[سه مقدمه]
قبل از تشکيل جلسه دادگاه، ذکر سه مقدمه لازم است:
[١.عدم وجوب تقیه بر حضرت زهرا ]
۱- حضرت زهراء (سلام الله عليها) يک امر مختص به خود دارند که در هيچ يک از اهل بيت (عليهم السلام) نيست و البته رمز آن ، که از ناحيه تقدير الهی رقم خورده ، کوتاهی عمر حضرت پس از رحلت پدرشان (صلّی الله عليه و آله و سلّم) است به طوری که وظيفه شرعی حضرت بر خلاف ساير معصومين (ع) به وجوب تقيه نيانجاميد[1]، ولی سائر اهل بيت (ع) زندگی آن ها طوری بوده است که سريعاً شخص مسلمان را الزام به انتخاب نمی کنند و رمز آن -همان گونه که ذکر شد- لزوم صبر و تقيه به عنوان وظيفه الهی و شرعی آنان بوده است،
اما رفتار حضرت فاطمه (س) طوری است که می گويند من با ديگران تفاوت دارم؛ من به سرعت شخص مسلمان را الزام مي کنم که يا من را انتخاب کن يا غير من را و چاره ای نداری جز انتخاب! و لذا از سر همين ناچاری است که ابن کثير[2] ، آن عالم معروف و مورد قبول اهلسنت[3] ، محاکمه ايشان را بر می گزيند.
[1] مطلبی که از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز به حضرت اخبار شده بود که تو اولین فرد از اهل بیت من هستی که بعد از وفاتم به من ملحق می شوی: حدثنا محمد بن أحمد بن الوليد قال حدثنا أحمد بن علوية الأصبهاني عن إبراهيم بن محمد الثقفي قال حدثنا أبو نعيم الفضل بن دكين قال حدثنا زكريا بن أبي زائدة قال حدثنا فراس عن الشعبي عن مسروق عن عائشة قالت أقبلت فاطمة تمشي كأن مشيتها مشية رسول الله فقال النبي مرحبا بابنتي فأجلسها عن يمينه أو عن شماله ثم أسر إليها حديثا فبكت ثم أسر إليها حديثا فضحكت فقلت لها حدثك رسول الله بحديث فبكيت ثم حدثك بحديث فضحكت فما رأيت كاليوم فرحا أقرب من حزن من فرحك ثم سألتها عما قال فقالت ما كنت لأفشي سر رسول الله حتى إذا قبض سألتها فقالت إنه أسر إلي فقال إن جبرئيل كان يعارضني بالقرآن كل سنة مرة واحدة و إنه عارضني به العام مرتين و لا أراني إلا و قد حضر أجلي و إنك أول أهل بيتي لحوقا بي و نعم السلف أنا لك فبكيت لذلك ثم قال أ لا ترضين أن تكوني سيدة نساء هذه الأمة أو نساء المؤمنين فضحكت لذلك.( الأمالي( للصدوق) ؛ النص ؛ ص595)
[2] اِبْنِ كَثير، عمادالدين ابوالفداء اسماعيل بن عمر بن كثير قرشی (۷۰۱-۷۷۴ق / ۱۳۰۲-۱۳۷۳م)، مورخ، مفسّر و محدّث مشهور شافعی. در قريۀ مُجَيْدِل يا مجدل (حسينی، ۵۷؛ خطراوی، ۱۴ / ۳۱-۳۲) از قرای بُصرى نزديك دمشق زاده شد و از اين رو او را بُصروی نيز خواندهاند...
از استادانش چند تن در پرورش علمی او تأثير چشمگيری داشتند. از آن جمله بودند: برهانالدين ابواسحاق ابراهيم فَزاری دانشمند مشهور شافعی كه ابن كثير صحيح مسلم را از او شنيد و او را در ميان استادان شافعی خود بیمانند يافت (همان، ۱۴ / ۱۴۶)؛ تقیالدين ابوالعباس احمد بن تيميۀ حنبلی كه شايد بيشترين تأثير را بر ابن كثير گذاشت و او با بيانی بس ستايشآميز از پايگاه اين استاد در معقول و منقول ياد میكند (همان، ۱۴ / ۱۳۷). گويا ابن كثير به سبب پيروی از آراءِ ابن تيميه گرفتاريهايی داشته است (ابن حجر، الدرر، ۱ / ۴۴۵)، با اينهمه به اختلاف نظر ابن كثير با ابن تيميه در مورد يگانگی يا تعدد مراكز تصميمگيری سياسی اشاره شده است (لائوست، 74)؛ جمالالدين ابوالحجاج مزّی، از محدثان بزرگ شام كه تهذيب او دربارۀ رجال صحاح ستّه انگيزۀ كوششهای تكميلی ابن كثير در اين باب شد (همو، 46) و ابن كثير دختر او زينب را به همسری گرفت. بيان وی در مورد مزّی ( البداية، ۱۴ / ۱۹۱-۱۹۲) و همسر او ام فاطمه عايشه (همان، ۱۴ / ۱۸۹) با تحسين و احترام همراه است؛ شمسالدين محمد ذهبی يكیديگر از چهرههای درخشان مؤثر در كار علمی ابن كثير است كه از او به عنوان مورخ اسلام ياد كرده (همان، ۱۴ / ۱۹۰، ۲۲۵) و ذهبی (۴ / ۱۲۸) نيز به نوبۀ خود و به رغم بزرگی قابل ملاحظۀ سن نسبت به ابن كثير، از او به عنوان استاد خود نام برده است...
وی در اواخر عمر نابينا شد (ابن حجر، الدرر، ۱ / ۴۴۶) و در حالی كه آوازۀ آثار و فتاويش به دوردستها رسيده بود، در ۱۵ شعبان (همو، انباء، ۱ / ۴۶) يا ۲۶ آن ماه در ۷۴ سالگی در دمشق درگذشت (ابن تغری بردی، ۲ / ۴۱۵) و در آرامگاه صوفيان كنار قبر ابن تيميه به خاك سپرده شد (ابن قاضی شهبه، همان، ۳ / ۱۱۵). (دائره المعارف بزرگ اسلامی)
[3] علما و محققان گذشته و معاصر اهل سنت درباره ابن کثیر دیدگاههای مثبتی دارند، از جمله:
شمس الدین ذهبی در وصف شاگردش ابن کثیر آورده است: «او امام، فقیه، مفتی و محدّثی برجسته و دارای فضایل است». (شمس الدین ذهبی، تذکره الحفاظ، ج 4، ص 1508؛ ابن حجر، الدرر الکامنه، (حیدر آباد، مطبعة مجلس دائرة المعارف عثمانیة، 1972 م)، ج 1، ص 446 ) ابن حبیب حلبی (779 ق) درباره او گفته است: «امامٌ ذوی التسبیح و التهلیل و زَعیمُ أربابِ التأویل... و انتهتْ إلیه رئاسة العلم فی التاریخ و الحدیث و التفسیر»( رجمه: «رهبری تسبیح و تهلیل گوی و پیشروی خدایان تاویل ... و ریاست علم تاریخ، حدیث و تفسیر بدو رسید». قنوجی، ابجد العلوم، تحقیق عبدالجبار زکار، (بیروت، دارالکتب-العلمیه، 1978 م ج 3، ص 90؛ ابن عماد حنبلی، شذرات الذهب، (بیروت، دارالکتب العلمیه، بیتا) ج 3، ص 231)
محققان معاصر نیز که درباره ابن کثیر و آثار او به ویژه البدایة و النهایة تحقیق کردهاند، وی را ستودهاند. آزاد اندیشی، صراحت لهجه، پرهیز از تعصب و نیز دقت نظر از جمله ویژگیهایی است که آنان درباره او ابراز داشتهاند. مسعودالرحمان خان ندوی، از محققان معاصر هند، در رساله دکتری خویش با عنوان «دراسة لأبن کثیر کمؤرَّخ فی ضَوء کتابه البدایة و النهایة»، درباره ابن کثیر مینویسد:
و قد اتصف ابن کثیر بتحری الصدق و التزم التثُّبت من الحقیقة و أجْتَنَبَ التحُیُّز و المیل مع الهوی.( مسعود الندوی، الأمام ابن کثیر، (دمشق، دار ابن کثیر، 1999 م) ص 328، ترجمه: «همانا از خصلتهای ابن کثیر جستوجوی حقیقت بوده است. او به دنبال به دست آوردن حقیقت بود و از یک جانبهگرایی و رفتن به سوی میل شخصی اجتناب میکرد».)
و همچنین درباره تاریخ ابن کثیر نوشته است:
و کانَ ابنُ کثیر فی تاریخه قویَّ الملاحظة، دَقیقَ الرَبطِ بَیْنَ أجْزاء الحوادثِ و لو تباعد ایامها، فلم یترک شاردة ولاواردة إلّا أحْصاها.( مسعود الندوی، الأمام ابن کثیر، (دمشق، دار ابن کثیر، 1999 م) ص 328، ترجمه: «همانا از خصلتهای ابن کثیر جستوجوی حقیقت بوده است. او به دنبال به دست آوردن حقیقت بود و از یک جانبهگرایی و رفتن به سوی میل شخصی اجتناب میکرد»)
مصطفی عبدالواحد نیز درباره ابن کثیر نوشته است:
فَقَدْ کان ابنُ کثیر کَأستاذه ابن تیمیة یَنْفُرُ من الخرافاتِ و یمیل الی الرجوع الی السنة و یعتمد علی التحقیق و التدقیق.( مصطفی عبدالواحد، مقدمة السیرة النبویة، (بیروت، دارالمعرفة، 1408 ق) ج 1، ص 7. ترجمه: «همانا ابن کثیر مانند استادش ابن تیمیه از خرافات پرهیز میکرد و گرایش او به سوی سنت بود و بر تحقیق و تدقیق تکیه میکرد».)
احمد شرباصی درباره البدایة و النهایة مینویسد:
و هذا الکتاب مرجع جلیل لکل باحث فی تاریخ العرب و المسلمین و قد استفاد منه¬الکثیرون قدیماً و حدیثاً.( ترجمه: «و این کتاب منبعی ارزشمند برای هر پژوهشگر در تاریخ عرب و مسلمانان است و بسیاری چه در گذشته و چه امروزه از آن بهرهمند شده و میشوند». مسعود الندوی، پیشین، ص 331، به نقل از: مجله الحج، 2110 (شعبان، 1375 ق))...(مقاله ابن کثیر دمشقی و تعصب مذهبی در کتاب البدایه و النهایه او)
در این مقاله آمده است: بسیاری از علما و محققان، در گذشته و حال تلاش کردهاند تا ابوالفدا اسماعیل بن عمربن کثیر دمشقی را مورخی راستگو و عاری از تعصب معرفی کنند، اما محتوای کتاب البدایة والنهایة نشان دهنده تعصب شدید مذهبی اوست که وی را به سوی کتمان و تحریف حقایق و نیز دوری از ادب نویسندگی و اخلاق اسلامی و حتی تناقض گویی سوق داده است. احتمال آن میرود پیروی او از ابن تیمیه و علاقه زاید الوصف به اندیشههایش موجب شد تا چون ابن تیمیه در مخالفت با تشیع به ویژه امامیه منصفانه برخورد نکند و راه تحکم و استبداد رأی را در آثار خویش بپیماید.
در این مقاله شواهد مختلف بر تعصب مذهبی ابن کثیر بیان شده است.
[٢. دو دسته روایات متحیرکننده]
۲- در ذکر دو دسته روايات است که نه تنها ابن کثير بلکه مشايخ و شارحين صحيحين را نيز متحير و سرگردان کرده است ، و آن اين است:
[الف) حرمت هَجر]
۱) دسته اوّل روايات دالّ بر حرمت هجر و قهر كردن است:
۶۲ باب الهجرة وقول النبی صلى الله عليه وسلم لا يحل لرجل أن يهجر أخاه فوق ثلاث
۵۷۲۵ حدثنا أبو اليمان أخبرنا شعيب عن الزهری قال حدثنی عوف بن مالك بن الطفيل هو بن الحارث وهو بن أخی عائشة زوج النبی صلى الله عليه وسلم لأمها أن عائشة حدثت أن عبد الله بن الزبير قال فی بيع أو عطاء أعطته عائشة والله لتنتهين عائشة أو لأحجرن عليها فقالت أهو قال هذا قالوا نعم قالت هو لله علی نذر أن لا أكلم بن الزبير أبدا فاستشفع بن الزبير إليها حين طالت الهجرة فقالت لا والله لا أشفع فيه أبدا... ويقولان إن النبی صلى الله عليه وسلم نهى عما قد علمت من الهجرة فإنه لا يحل لمسلم أن يهجر أخاه فوق ثلاث ليال فلما أكثروا على عائشة من التذكرة والتحريج طفقت تذكرهما وتبكی وتقول إنی نذرت والنذر شديد فلم يزالا بها حتى كلمت بن الزبير وأعتقت فی نذرها ذلك أربعين رقبه وكانت تذكر نذرها بعد ذلك فتبكی حتى تبل دموعها خمارها[1]
« بخاری در صحيح خود در باب حرمت قهر بيش از سه روز با برادر مومن نقل ميکند که:
عبدالله زبير به علت بخششهای بی حد و حساب عايشه تهديد کرد که اگر او دست از اسراف هايش برندارد ، او را ممنوع التصرف خواهد نمود . وقتی اين خبر به عايشه رسيد ، نذر کرد که ديگر با ابن زبير سخن نگويد . هنگامی که قهر او به طول انجاميد ، ابن زبير چند واسطه فرستاد تا نزد عايشه از او شفاعت کنند ولی او زير بار نرفت تا اين که اين حديث پيامبر را به يا او آوردندکه ( قهر بيش از سه روز با برادر مومن جائز نيست ) عايشه مي گريست ومی گفت : با نذرم چه کنم؟ تا اينکه بالاخره با دادن کفاره با ابن زبير آشتی نمود »
۵۷۲۷ حدثنا عبد الله بن يوسف أخبرنا مالك عن بن شهاب عن عطاء بن يزيد الليثی عن أبی أيوب الأنصاری أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لا يحل لرجل أن يهجر أخاه فوق ثلاث ليال يلتقيان فيعرض هذا ويعرض هذا وخيرهما الذی يبدأ بالسلام[2]
« بخاری و مسلم در صحيح خود از ابوايوب انصاری نقل کرده اند که : رسول خدا (ص) فرمودند: جائز نيست برای هيچ کس که بيش از سه روز با برادر مومن خود قهر کند به طوريکه هر گاه يکديگر را ببينند ، روی از هم برگردانند . و بهترينشان کسی است که به سلام ابتدا کند.»
[ ب) هجر حضرت فاطمه(س) با ابوبکر ]
۲) دسته دوم روايات، دال بر هجر حضرت فاطمه (س) است نسبت به ابوبکر:
[در صحیح بخاری]
فوجدت فاطمة على أبی بكر فی ذلك فهجرته فلم تكلمه حتى توفيت وعاشت بعد النبی صلى الله عليه وسلم ستة أشهر فلما توفيت دفنها زوجها علی ليلا ولم يؤذن بها أبا بكر وصلى عليها[3]
« بخاری در صحيح خود می گويد : (بعد از آنکه ابوبکر ادعای فاطمه را درباره فدک قبول نکرد ) فاطمه بر او غضب و با او قهر کرد و تا زنده بود با ابوبکر سخن نگفت . پس از شش ماه که وفات کرد ، همسرش علی بر او نماز گزارد و او را دفن کرد و ابوبکر را برای مراسم با خبر نساخت »
... فغضبت فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم فهجرت أبا بكر فلم تزل مهاجرته حتى توفيت وعاشت بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم ستة أشهر قالت وكانت فاطمة تسأل أبا بكر نصيبها مما ترك رسول الله صلى الله عليه وسلم[4]
« هنگامی که فاطمه نصيب خود از ارث حضرت رسول را از ابوبکرطلب نمود و او از دادن آن امتناع کرد ، فاطمه بر او غضب کرد و تا آخر عمر با او قهر بود »
قال فهجرته فاطمة فلم تكلمه حتى ماتت[5]
« فاطمه با ابوبکر قهر نمود و تا هنگام وفات با او سخن نگفت »
[در صحیح مسلم]
... فوجدت فاطمة على أبی بكر فی ذلك قال فهجرته فلم تكلمه حتى توفيت وعاشت بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم ستة أشهر فلما توفيت دفنها زوجها علی بن أبی طالب ليلا ولم يؤذن بها أبا بكر وصلى عليها علی وكان لعلی من الناس وجهة حياة فاطمة فلما توفيت استنكر علی وجوه الناس فالتمس مصالحة أبی بكر ومبايعته ولم يكن بايع تلك الأشهر فأرسل إلى أبی بكر[6]
« مسلم در صحيح خود نقل ميکند که : فاطمه بعد از امتناع ابوبکر از دادن ارث او ، با ابوبکر قهر نمود و شش ماهی که بعد از پدرش زنده بود ، با او سخن نگفت و چون وفات نمود همسرش علی بر او نماز گزارد و او را بدون اطلاع ابوبکر به خاک سپرد و تا فاطمه زنده بود علی نزد مردم موقعيتی داشت ولی بعد از وفات او مردم از علی رويگردان شدند و او ناچار شد با ابوبکر بيعت کند! »
[1] صحيح البخاری، ج۵، ص ۲۲۵۵ و در طبع سلطانیه: ج ٨، ص ٢٠
[2] صحيح البخاری ج۵/ص ۲۲۵۶ و در طبع سلطانیه، ج ٨، ص ۲۱ و صحيح مسلم، ج۴، ص۱۹۸۴ و در طبع الترکیه، ج ۸، ص ۹
[3] «أن فاطمة عليها السلام، بنت النبي صلى الله عليه وسلم، أرسلت إلى أبي بكر تسأله ميراثها من رسول الله صلى الله عليه وسلم، مما أفاء الله عليه بالمدينة وفدك، وما بقي من خمس خيبر، فقال أبو بكر: إن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: لا نورث، ما تركنا صدقة، إنما يأكل آل محمد صلى الله عليه وسلم في هذا المال. وإني والله لا أغير شيئا من صدقة رسول الله صلى الله عليه وسلم عن حالها التي كان عليها في عهد رسول الله صلى الله عليه، ولأعملن فيها بما عمل به رسول الله صلى الله عليه وسلم. فأبى أبو بكر أن يدفع إلى فاطمة منها شيئا، فوجدت فاطمة على أبي بكر في ذلك، فهجرته فلم تكلمه حتى توفيت، وعاشت بعد النبي صلى الله عليه وسلم ستة أشهر، فلما توفيت دفنها زوجها علي ليلا، ولم يؤذن بها أبا بكر وصلى عليها، وكان لعلي من الناس وجه حياة فاطمة، فلما توفيت استنكر علي وجوه الناس، فالتمس مصالحة أبي بكر ومبايعته، ولم يكن يبايع تلك الأشهر، فأرسل إلى أبي بكر، أن ائتنا ولا يأتنا أحد معك، كراهية لمحضر عمر، فقال عمر: لا والله لا تدخل عليهم وحدك، فقال أبو بكر: وما عسيتهم أن يفعلوا بي، والله لآتينهم، فدخل عليهم أبو بكر، فتشهد علي، فقال: إنا قد عرفنا فضلك وما أعطاك الله(صحيح البخاری، ج4، ص۱۵۴۹ و ص۱۳۹ - كتاب صحيح البخاري ط السلطانية - باب غزوة خيبر – ج ۵- المكتبة الشامله)
[4] ٣٠٩٢ - حدثنا عبد العزيز بن عبد الله : حدثنا إبراهيم بن سعد ، عن صالح ، عن ابن شهاب قال: أخبرني عروة بن الزبير : أن عائشة أم المؤمنين رضي الله عنها أخبرته: «أن فاطمة عليها السلام، ابنة رسول الله صلى الله عليه وسلم: سألت أبا بكر الصديق بعد وفاة رسول الله صلى الله عليه وسلم: أن يقسم لها ميراثها، ما ترك رسول الله صلى الله عليه وسلم مما أفاء الله عليه،
٣٠٩٣ - فقال لها أبو بكر: إن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: لا نورث، ما تركنا صدقة فغضبت فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم فهجرت أبا بكر، فلم تزل مهاجرته حتى توفيت، وعاشت بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم ستة أشهر، قالت: وكانت فاطمة تسأل أبا بكر نصيبها مما ترك رسول الله صلى الله عليه وسلم من خيبر وفدك وصدقته بالمدينة فأبى أبو بكر عليها ذلك وقال: لست تاركا شيئا كان رسول الله صلى الله عليه وسلم يعمل به إلا عملت به فإني أخشى إن تركت شيئا من أمره أن أزيغ. فأما صدقته بالمدينة فدفعها عمر إلى علي وعباس، فأما خيبر وفدك فأمسكها عمر وقال: هما صدقة رسول الله صلى الله عليه وسلم، كانتا لحقوقه التي تعروه ونوائبه، وأمرهما إلى من ولي الأمر، قال: فهما على ذلك إلى اليوم.»(ص۷۹ - كتاب صحيح البخاري ط السلطانية - باب فرض الخمس – ج۴- المكتبة الشاملة)
[5] ٦٧٢٥ - حدثنا عبد الله بن محمد، حدثنا هشام، أخبرنا معمر، عن الزهري، عن عروة، عن عائشة : «أن فاطمة والعباس عليهما السلام، أتيا أبا بكر يلتمسان ميراثهما من رسول الله صلى الله عليه وسلم، وهما حينئذ يطلبان أرضيهما من فدك وسهمهما من خيبر، ٦٧٢٦ - فقال لهما أبو بكر: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: لا نورث، ما تركنا صدقة، إنما يأكل آل محمد من هذا المال قال أبو بكر: والله لا أدع أمرا رأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم يصنعه فيه إلا صنعته، قال: فهجرته فاطمة، فلم تكلمه حتى ماتت.»( صحيح البخاری، ج6، ص2474 و ص149 - كتاب صحيح البخاري ط السلطانية - باب قول النبي لا نورث ما تركنا صدقة –ج ٨- المكتبة الشاملة)
[6] ٥٢ - (١٧٥٩) حدثني محمد بن رافع. أخبرنا حجين. حدثنا ليث عن عقيل، عن ابن شهاب، عن عروة بن الزبير، عن عائشة؛ أنها أخبرته: أن فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم أرسلت إلى أبي بكر الصديق تسأله ميراثها من رسول الله صلى الله عليه وسلم. مما أفاء عليه بالمدينة وفدك. وما بقي من خمس خيبر. فقال أبو بكر: إن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال (لا نورث ما تركنا صدقة. إنما يأكل آل محمد (صلى الله عليه وسلم) في هذا المال). وإني والله! لا أغير شيئا من صدقة رسول الله صلى الله عليه وسلم، عن حالها التي كانت عليها، في عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم. ولأعملن فيها، بما عمل به رسول الله صلى الله عليه وسلم. فأبى أبو بكر أن يدفع إلى فاطمة شيئا. فوجدت فاطمة على أبي بكر في ذلك. قال: فهجرته. فلم تكلمه حتى توفيت. وعاشت بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم ستة أشهر. فلما توفيت دفنها زوجها علي بن أبي طالب ليلا. ولم يؤذن بها أبا بكر. وصلى عليها علي. وكان لعلي من الناس وجهة، حياة فاطمة. فلما توفيت استنكر علي وجوه الناس. (ص1380 - كتاب صحيح مسلم ت عبد الباقي - باب قول النبي صلى الله عليه وسلم لا نورث ما تركنا فهو صدقة –ج٣- المكتبة الشاملة(
[٣. تلاش برای تشکیل نشدن دادگاه]
۳- در ذکر تلاش برای اين که اصلا دادگاهی تشکيل نشود:
قوله فهجرته فاطمة رضی الله تعالى عنها أی هجرت أبا بكر يعنی انقبضت عن لقائه و ليس المراد منه الهجران المحرم من ترك الكلام ونحوه وهی ماتت قريبا من ذلك بستة أشهر بل أقل[1]
« صاحب عمدة القاری (هجران حضرت زهرا با ابوبکر را اينگونه توجيه ميکند که) : منظور از هجران فاطمه خودداری از رودررو شدن با ابوبكر است نه اين که مراد قهر حرام و ترک سخن باشد! سپس مي گويد:حضرت زهرا کمتر از شش ماه بعد از اين قضيه وفات نمود. »
نعم روى البيهقی من طريق الشعبی أن أبا بكر عاد فاطمة فقال لها علی هذا أبو بكر يستأذن عليك قالت أتحب أن آذن له قال نعم فأذنت له فدخل عليها فترضاها حتى رضيت وهو وأن كان مرسلا فإسناده إلى الشعبی صحيح وبه يزول الاشكال فی جواز تمادی فاطمة عليها السلام على هجر أبی بكر و قد قال بعض الأئمة إنما كانت هجرتها انقباضا عن لقائه و الاجتماع به وليس ذلك من الهجران المحرم لأن شرطه أن يلتقيا فيعرض هذا وهذا وكأن فاطمة عليها السلام لما خرجت غضبى من عند أبی بكر تمادت فی اشتغالها بحزنها ثم بمرضها ......فلما صمم على ذلك انقطعت عن الاجتماع به لذلك فإن ثبت حديث الشعبی أزال الاشكال وأخلق بالأمر أن يكون كذلك لما علم من وفور عقلها ودينها عليها السلام[2]
« صاحب فتح الباری از بيهقی نقل ميکند که:(ابابکر خواست از فاطمه عيادت کند.علی به فاطمه گفت:آيا اجازه عيادت ميدهي؟ فاطمه گفت:آري.ابوبکر وارد منزل شد و از فاطمه حلاليت طلبيد و فاطمه رضايت داد.)سپس ميگويد:اين روايت اشکال قهر فاطمه با بوبکر را برطرف ميکند(چرا که اين قهر ادامه پيدا نکرد)از طرفی برخی از بزرگان گفته اند:قهر فاطمه خودداری از ملاقات با ابوبکر بوده نه اينکه از باب قهر حرام باشد، چون تحقق قهر حرام به اين است که با هم روبرو شده و از هم روی برگردانند،در حاليکه فاطمه وقتی غضبناک از نزد ابوبکر خارج شد،به خانه رفت و حزن او به مريضيش متصل شد(و اصلا با ابوبکر روبرو نشد تا از او روی بگرداند) و اگر حديث شعبي( به نقل بيهقي) درست باشد که اشکال به کلی برطرف ميشود.و به نظر همينطور هم ميرسد زيرا با عقل زياد و ايمان کاملی که فاطمه داشت بعيد است که قهر با ابوبکر را ادامه داده باشد »
ولی گويا چاره ای جز سپردن ميدان به ابن کثير نيست چرا که اين ها خلاف عبارت صريح صحيح بخاری و مسلم است که: «فلم تكلمه حتى توفيت و فلم تزل مهاجرته حتى توفيت»(با ابوبکر سخن نگفت و با او قهر بود تا اين که از دنيا رفت) و بگذريم که اتفاقاً در نقل شيعه آمده که در آن عيادت، «حوّلت وجهها الی الحائط[3]» (صورتش را به طرف ديوار برگرداند).
[1] عمدة القاری، ج23، ص233 و ط دار احیاء التراث العربی، ج ١٧، ص ۵٨
[2] فتح الباری، ج6، ص 202 ط دار المعرف
[3] ...و كان علي ع يصلي في المسجد الصلوات الخمس فكلما صلى قال له أبو بكر و عمر كيف بنت رسول الله إلى أن ثقلت فسألا عنها و قالا قد كان بيننا و بينها ما قد علمت فإن رأيت أن تأذن لنا فنعتذرإليها [من ذنبنا]قال ع ذاك إليكما فقاما فجلسا بالباب و دخل علي ع على فاطمة ع فقال لها أيتها الحرة فلان و فلان بالباب يريدان أن يسلما عليك فما ترين قالت ع البيت بيتك و الحرة زوجتك فافعل ما تشاء فقال شدي قناعك فشدت [قناعها] و حولت وجهها إلى الحائط فدخلا و سلما و قالا ارضي عنا رضي الله عنك فقالت ما دعاكما إلى هذا فقالا اعترفنا بالإساءة و رجونا أن تعفي عنا و تخرجي سخيمتك[3] فقالت فإن كنتما صادقين فأخبراني عما أسألكما عنه فإني لا أسألكما عن أمر إلا و أنا عارفة بأنكما تعلمانه فإن صدقتما علمت أنكما صادقان في مجيئكما قالا سلي عما بدا لك قالت نشدتكما بالله هل سمعتما رسول الله ص يقول فاطمة بضعة مني فمن آذاها فقد آذاني قالا نعم فرفعت يدها إلى السماء فقالت اللهم إنهما قد آذياني فأنا أشكوهما إليك و إلى رسولك لا و الله لا أرضى عنكما أبدا حتى ألقى [أبي] رسول الله و أخبره بما صنعتما فيكون هو الحاكم [فيكما]( كتاب سليم بن قيس الهلالي ؛ ج۲ ؛ ص۸۶۹ ح ۴٨)