چند نکته از رساله عددیه شیخ مفید
الف) نظر شیخ مفید درباره ابواب نوادر
ب)  ابعدیت ازعامه بعد ازموافقت با قرآن و شهرت اصحاب
ج) قاعده ابعد از عامه منحصر در روایات مدائح اعداء الله
د) فیلتر روایات تقیه ای توسط علماء شیعه

چند نکته از رساله عددیه شیخ مفید
خُب اين روايت چه می‌شود؟ چون فرمودند من به تاریخ بحث اشاره‌ای می‌کنم. مرحوم شیخ مفید رساله‌ای دارند که الآن در دست‌ها هست. تقریباً سه رساله می‌شود. این جور که سید بن طاووس فرموده‌اند شیخ مفید اوائل رساله‌ای در تأیید عدد داشتند. بعد برگشتند و کتابی نوشتند. خودشان اسم آن را می‌فرمایند. رساله‌ای هست که در فدکیه هم آمده؛ به نام الرسالة العددیة. مشهور به رساله عددیه. شیخ مفید دارند. سید مرتضی دارند. شیخ الطائفه هم دارند. در آن زمان بحث‌های داغی بوده. شیخ مفید می‌فرمایند کتاب دومشان «مصباح النور فی تعریف اوائل الشهور». بعد می‌گویند آن کتاب مفصل است. بعد دوباره آن کتاب «مصباح النور» را به‌صورت خلاصه درآورده‌اند. یک جزوه خیلی مختصر اما مشتمل بر فوائد عالیه. من که نگاه کردم گفتم این نکات طلبگی را به شما بگویم. به نظرم نکات یادداشت کردنی است. مربوط به عدد است اما نکاتی است که به کل فقه مربوط می‌شود. 

 شاگرد : کدام کتاب است؟

الف) نظر شیخ مفید درباره ابواب نوادر
  

 استاد : این رساله، در کتاب رویت هلال هست. «جوابات أهل الموصل في العدد و الرؤية المعروف ب‍ الرسالة العددية‌». برای شیخ مفید رضوان‌الله‌علیه است. آن چه که می‌خواهم الآن آدرس بدهم و نکاتی که می‌خواهم عرض کنم، این است: «لتکملوا العده» را می‌گویند. تا اینجا که می‌فرمایند: 

 

 فصل [ما استدلّ به أصحاب العدد] 

 و أمّا ما تعلّق به أصحاب العدد- في أنّ شهر رمضان لا يكون أقلّ من ثلاثين يوما- فهي أحاديث شاذّة قد طعن نقّاد الآثار من الشيعة في سندها، و هي مثبتة في كتب الصيام في أبواب النوادر، و النوادر هي التي لا عمل عليها [1] 

 

 « و أمّا ما تعلّق به أصحاب العدد- في أنّ شهر رمضان لا يكون أقلّ من ثلاثين يوما- فهي أحاديث شاذّة »؛ این‌ها احادیث شاذ هستند. « قد طعن نقّاد الآثار من الشيعة في سندها »؛ سندها را رد کرده‌اند. 

 « و هي مثبتة في كتب الصيام »؛ بله علماء حدیث این روایات را در کتب حدیث آورده‌اند، اما «في أبواب النوادر»؛ محدثین که این‌ها را آورده‌اند در کدام باب آورده‌اند؟ در ابواب نوادر. بعد قسمت یادداشت کردنی را می‌گویند: «و النوادر هي التي لا عمل عليها» ؛ نوادر یعنی آن چه که مورد عمل علماء طایفه نیست. این یک نکته یادداشت کردنی از کلام شیخ مفید است که نوادر را معنا می‌کنند. 

 شاگرد : معرض عنه می‌شود. 

 استاد : بله، ایشان به این صورت معنا می‌کنند. 

 شاگرد۲ : چه نکته‌ای مد نظر ایشان است؟ 

 استاد : یک وقتی بحث نوادر شد. آیا یعنی متفرقات؟ یعنی «لایجمعها عنوان»؟ این مانعی ندارد. آن چه که ایشان در اینجا معنا می‌کنند علی ای حال شیخ مفید در آن عصر رئیس العلماء هستند. وقتی ایشان به این صورت معنا می‌کنند معلوم می‌شود نزد ایشان اصطلاح جا افتاده‌ای است که ما باید آن را یادداشت کنیم و سر جایی که نوادر می‌آید بگوییم شیخ مفید در این رساله می‌گویند «النوادر یعنی لا عمل علیها». 

 شاگرد : همان‌طوری که می‌گوییم «علیها المعول» اما به این معنا نیست که به تک‌تک آن‌ها عمل شود، نادر هم یک مجموعه‌ای باشد که یک خصوصیتی داشته باشد که بناء نیست به تک‌تک آن‌ها عمل شود ولی به برخی از آن‌ها عمل می‌شود. 

 استاد : اگر به‌معنای متفرقات باشد، شواهدی هم دارد. وقتی کافی شریف را می‌بینید، در ابواب تاریخ، سیره ائمه علیهم‌السلام، غیبت امام علیه‌السلام و … . من این‌طور یادم می‌آید که در خیلی از مطالب اعتقادی می‌گویند باب النادر. خب چطور است؟! یعنی «لاعمل علیها»؟! ربطی به عمل ندارد، فقهی نیست که شما می‌گویید «لاعمل علیها». معلوم می‌شود این چیزی که ایشان فرموده‌اند بخشی از کار است. نه این‌که حرف ایشان نیست، هست اما بخشی از کار است. باید بیشتر راجع به اصطلاح نادر صحبت کنیم. شیخ المشایخ سعد بن عبدالله الاشعری معروف کتابی به نام نوادر دارد. نوادری که ایشان دارد، به چه صورت است؟ یعنی «لاعمل علیها»؟! 

 شاگرد۲ : در مقدمه من لایحضر می‌گوید نوادر اشعری از کتاب‌هایی است که …. 

 استاد : از کتاب‌هایی است که علیه العمل. 

 شاگرد : یکی از آقایانی که متخصص بود می‌فرمود نوادر، احادیثی است که از کتب نوادر گرفته شده و در باب نوادر آورده‌اند. ما کتبی به نام نوادر داریم. آن‌ها را در باب نوادر آورده‌اند. ایشان فی الجمله به این نتیجه رسیده بودند. 

 استاد : این هم نکته خوبی است. یک جمله است. اما حاصل سال‌ها مطالعه یک محقق است. چقدر این‌ها می‌ارزد! نمی‌گوییم حتماً درست است ولی خیلی ارزش دارد که آدم فکرش را بکند و در جاهای دیگر هم شواهدش را بیاورد. 

 شاگرد۲ : نوادر برای یک معیاری گردآوری شده. 

 استاد : خب باید به‌دنبال آن معیار باشیم. آیا همینی است که شیخ مفید می‌فرمایند یا نه؟ 

 شاگرد : خود ایشان هم اول فتوا می‌دادند! 

 استاد : بله! علیه العمل. نمی‌دانم رساله اول ایشان چه بوده. متأسفانه در دست‌ها نیست. 

 شاگرد : بین نوادر و نادر فرق است. مفرد نوادر باید مشخص شود. نادر است یا نادرة. 

 استاد : شاید بیشتر نادرة باشد. چون   فواعل، فاعلة است. 

 شاگرد۲: خود روایت «لاینقص عن ثلاثین» تنها همین مضمون نیست. در برخی از آن‌ها دارد که از سال گذشته بشمار و پنج روز اضافه کن و … . همه این‌ها در ابواب النوادر نیست. 

 استاد : بله، بعداً عرض می‌کنم. یعنی آن‌ها جنود اخبار عدد هستند. این چیزی که شما می‌فرمایید جنود اخبار عدد است. خود اخبار عدد یک بابی است که جنودی دارد. یعنی در جاهای دیگر روایاتی هست که به این مربوط است و وقتی فکرش را می‌کنید بر این مبنا آن‌ها صادر شده. 

 

 [1] رؤيت هلال، ج‌۱، ص: ۱۳۸

ب)  ابعدیت ازعامه بعد ازموافقت با قرآن و شهرت اصحاب
  

 فعلاً نکاتی که در رساله ایشان هست و یادداشت کردنی است را عرض کردم. در همین رساله مختصر وقتی به آخر کار می‌رسند، یکی-دو نکته خوب دارند که در کل فقه به درد می‌خورد و یادداشت کردنی است. نمی‌گویم که قبول کنید. منظور این‌که از چنین بزرگ و عالم نمره اولی یادداشت کردنی است که سر جایش متوجه باشید و استفاده کنید. آن چیزی که می‌فرمایند این است؛ اول روایات رؤیت را می‌آورند، سندها را بررسی می‌کنند؛ نکته ی خوب و جالبی که ایشان می‌گویند این است: می‌گوییم خُب روایات هست؛ شما این روایات را چه کار می‌کنید؟ جواب می‌دهند. بعد می‌گوییم این آقایانی که با شما مخالف هستند و به این روایات استشهاد کرده‌اند، یک نکته دارند. می‌گویند خود ائمه علیهم‌السلام یک ضابطه به دست ما داده‌اند؛ گفته‌اند وقتی دو حدیث متعارض نزد شما آمد، چشمتان را به عامه بیندازید؛ فقها اهل‌سنت را ببینید. دو روایت هست، هر کدام ابعد از آن‌ها است، آن را انتخاب کنید. حالا روایات عدد اصلاً بین اهل‌سنت نیست. فتوا طبق آن نیست. بین شیعه است که روایات عدد و کمال دائمی سی روزه ماه مبارک هست، خود ائمه هم فرموده‌اند روایاتی که ابعد از آن‌ها است را بگیرید. درحالی‌که روایات رؤیت با اهل‌سنت موافق است. این را چه کار می‌کنید؟ حالا مثل شیخ مفیدی می‌خواهند از این حرفی که از نظر فضای بحث برد قوی‌ای دارد و برای طرف مقابل که می‌خواهد جوابش را بدهد هزینه می‌طلبد، جواب بدهند. به ذهن شما چه می‌آید؟ می‌گوید روایات عدد ابعد از آن‌ها است. حتی شیخ صدوق در فقیه با این‌که باب رؤیت را در فقیه آورده‌اند، وقتی به این روایات رسیده‌اند فرمودند کسی که به این روایات عمل نکند، «یتقی کما یتقی عن العامه». حتی این تعبیر را آورده‌اند. یعنی ابعدیتش معلوم می‌شود. حالا شیخ می‌خواهند جواب بدهند. اینجا بود که عرض کردم نکاتی است که در کل فقه به درد می‌خورد. 

 

 فأمّا ما تعلّق به من شذّ عن أصحابنا، و مال إلى مذهب الغلاة و بعض الشيعة في العدد، و عدل عن ظاهر حكم الشريعة من قول أبي عبد الله عليه السلام قال: «و إذا أتاكم عنّا حديثان فخذوا بأبعدهما من قول العامّة» فإنّه لم يأت بالحديث على وجهه. [1] 

 

 « … فإنّه لم يأت بالحديث على وجهه»؛ حالا می‌خواهند فقه الحدیثی ارائه بدهند که بگویند این حدیث «ابعدهما» ربطی به بحث او و تأییدی برای حرف او نیست. ولو ظاهرش ابعدهما باشد. 

 

 و الحديث المعروف قول أبي عبد الله عليه السلام قال: 

 إذا أتاكم عنّا حديثان مختلفان فخذوا بما وافق منهما القرآن، فإن لم تجدوا لهما شاهدا من القرآن فخذوا بالمجمع عليه، فإنّ المجمع عليه لا ريب فيه، فإن كان فيه اختلاف و تساوت الأحاديث فيه فخذوا بأبعدهما من قول العامّة. 

 و الحديث في العدد يخالف القرآن، فلا يقاس بحديث الرؤية، الموافق للقرآن، و حديث الرؤية قد أجمعت الطائفة على العمل به، فلا نسبة بينه و بين حديث يذهب إليه الشذاذ، و هو موافق لمذهب أهل البدع من الشيعة و الغلاة. 

 و بعد، فإنّ حديث الرؤية قد عمل به معظم الشيعة، و كافّة فقهائهم، و جماعة من علمائهم، و لو لم يعمل به إلّا فريق منهم، لم يكن الخبر به بعيدا من قول العامّة؛ لقربه من مذهب الخاصّة [2] 

 

 « و الحديث المعر وف قول أبي عبد الله عليه السلام»؛ اینجا دیگر باید گفت به به! یعنی شیخ مفید واقعاً یک فضای عالمانه که به مقام علمی ایشان می‌آید، برپا کرده‌اند. وقتی به منزل رفتید نگاه کنید. رفت‌وبرگشت کنید. می‌فرمایند حدیث این است، این‌طور نیست که تنها یک حدیث «إذا أتاكم عنّا حديثان مختلفان فخذوا بما وافق منهما القرآن» باشد و تمام. حدیث چیست؟ حدیث این است: 

 « إذا أتاكم عنّا حديثان مختل فان فخذوا بما وافق منهما القرآن»؛ اول سراغ موافقت با قرآن بروید. محتوا را نگاه کنید. اول سراغ ابعدهما عن العامه بروید؟! همه عامه اگر طبق نص صریح قرآن فتوا دادند، حالا یک روایت خلاف نص صریح قرآن می‌آید، شما می‌گویید ابعدهما عن العامه را بگیر؟! اینجا که عامه کاره ای نیستند. در اینجا خود عامه به‌خاطر دلالت روشن یک آیه فتوا داده‌اند. دیگر عامه نیستند. 

 « فإن لم تجدوا لهما شاهدا من القرآن »؛ بعد چه؟ حالا دوباره نگاه به ابعد بکنید؟ نه، « فخذوا بالمجمع عليه»؛ ببینید مجمع علیه کدام است. آن چه که بدنه امت اسلامیه فهم کرده‌اند و شیعه و سنی فتوا می‌دهند. این استشهاد و سه گام ایشان خیلی عالی است. 

 «فإنّ الم جمع عليه لا ريب فيه»؛ شما «مالا ریب فیه» را به «ما فیه ریب» ترک نکنید. 

 شاگرد : شما شاهدی دارید که منظور از این «مجمع علیه» هم شیعه و هم عامه منظور است؟ 

 استاد : حضرت فرمودند «خذ بما اشتهر بین اصحابک»، یعنی در حدیثی که می‌گویند «ان المجمع علی لاریب فیه»، قبلش دارند «خذ بما اشتهر بین اصحابک». پس این «مجمع علیه» یعنی «مجمع علیه بین اصحابک». «مجمع علیه» به‌معنای مشهور است. چون قبلش می‌گویند «خذ بما اشتهر بین اصحابک فان المجمع علیه لاریب فیه». 

 شاگرد٢ : قبلش فرمودید «مجمع علیه» یعنی بین فریقین. 

 استاد : نه، شیخ مفید بعداً می‌گویند این چیزی که شما برایش روایت آورده‌اید، علماء بزرگ شیعه به همراه اهل‌سنت اجماع دارند. در مانحن فیه را عرض کردم. در روایات عدد «مجمع علیه»ای است که قاطبه شیعه و مشهور شیعه همراه اهل‌سنت هستند. خُب در اینجا که علماء شیعه همراه اهل‌سنت هستند، شما می‌گویید به «ابعدهما» نگاه کن؟! حضرت اول می‌گویند «مجمع علیه» را بگیر. چون در اینجا می‌خواهند بگویند «مجمع علیه» شیعه همراه عامه هستند، پس در اینجا جای «ابعدهما» نیست. چون حضرت در گام دوم فرمودند «خذ بالمجمع علیه». این فرمایش ایشان است. خیلی عالی است. از جاهای خیلی خوب است. دیدم حالا که بحث شده حیف است این قسمت از فرمایش ایشان را نخوانیم. 

 حالا آمدیم و گام اول و دوم نبود؛ شاهدی از قرآن نداشتیم، مجمع علیه هم نبود، حالا به «ابعدهما» نگاه کن. « فإن كان فيه اختلاف و تساوت الأحاديث في ه فخذوا بأبعدهما من قول العامّة». 

 « و الحديث في العدد »؛ حالا شروع به توضیح دادن می‌کنند. « و الحديث في العدد يخالف القرآن » ؛ مخالف قرآن است. شیخ طوسی رضوان‌الله‌علیه در تهذیب و استبصار، اقوی دلیلشان در رد اخبار عدد، همین است که مخالف قرآن است. ایشان به این صورت می‌فرمایند. 

 « فلا يقاس بحديث الرؤية، الموافق للقرآن، و حديث الرؤية قد أجمعت الطائفة على العمل به، فلا نسبة بينه و بين حديث يذهب إليه الشذاذ، و هو موافق لمذ هب أهل البدع من الشيعة و الغلاة» ؛ پس گام دوم هم برای این احادیث رؤیت محقق است. هم موافق قرآن است و هم مجمع علیه است. پس چطور شما فوری می‌گویید به «ابعدهما» نگاه کن؟! 

 « و بعد، فإنّ حديث الرؤية قد عمل به معظم الشيعة، و كافّة فقهائهم، و جماعة من علمائهم، و لو لم يعمل به إلّا فريق منهم، لم يكن الخبر به بعيدا من قول العامّة؛ لقربه من مذهب الخاصّة »؛ حتی اگر بعض علماء شیعه هم بوده‌اند، نمی‌توان گفت این بعید است. چون شیعه دارد طبق آن فتوا می‌دهد. 

 

 [1] رؤيت هلال، ج‌۱، ص: ۱۴۷ 

 [2] همان

ج) قاعده ابعد از عامه منحصر در روایات مدائح اعداء الله
  

 

 و ليس لقائل أن يقول: إنّه قريب من قول العامّة، بعيد من قول الخاصّة؛ لأنّ العامّة تذهب إليه و لا لقائل أن يقول: إنّه بعيد من قول العامّة، قريب من قول الخاصّة؛ لأنّ جمهور الخاصّة يذهبون إليه، و إنّما المعنى في قولهم: «خذوا بأبعدهما من قول العامّة» يختصّ ما روي عنهم في مدائح أعداء الله، و الترحّم على خصماء الدين و مخالفي الإيمان، فقالوا: «إذا أتاكم عنّا حديثان مختلفان، أحدهما في تولّي المتقدّمين على أمير المؤمنين عليه السلام، و الآخر في التبرّي منهم، فخذوا بأبعدهما من قول العامّة»؛ لأنّ التقيّة تدعوهم بالضرورة إلى مظاهرة العامّة بما‌ هبون إليه من أئمّتهم و ولاة أمرهم، حقنا لدمائهم، و سترا على شيعتهم. [1] 

 

 «و ليس لقائل أن يقول: إنّه قريب من قول العامّة، بعيد من قول الخاصّة؛ لأنّ العامّة تذهب إليه »؛ خلاصه عامه سراغ رؤیت رفته‌اند. عدد نیست. پس قول شاذ اقرب است. 

 « و لا لقائل أن يقول: إنّه بعيد من قول العامّة، قريب من قول الخاصّة؛ لأنّ جمهور الخاصّة يذهبون إليه »؛ یعنی معظم علماء خاصه به سمت رؤیت رفته‌اند. نه به روایات عدد. 

 «و إنّما المعنى في قولهم: «خذوا بأبعدهما من قول العامّة» يختصّ ما روي عنهم في مدائح أعداء الله »؛ این هم یک ضابطه ای از زبان شیخ مفید است. می‌گویند همه جا این‌طور نیست که وقتی دو روایت در فروع فقهیه آمد شما بگویید برو فتوای آن‌ها را نگاه کن و ابعد را بگیر. می‌گویند آن دو روایتی که آمد، نگاه کن، فرهنگ را نگاه کن، مذاق و ادبیات را ببین، اگر یک چیزی موافق با آن‌ها در مدائح اعداء الله است که خیلی هم از معصومین تقیة صادر شده، این‌ها را کنار بگذارید. این ربطی به مانحن فیه ندارد. بعد هم یک نتیجه خیلی خوبی می‌گیرند. این‌ها را برای این خواندم: 

 «و الترحّم على خصماء الدين و مخالفي الإيمان»؛ روایاتی هست که بر آن‌ها ترحم کرده‌اند. می‌گویند نگاه کن اگر موافق با نظر آن‌ها است، کنار بگذار. آن روایتی که از نزد ما به‌صورت خصوصی به دست شما می‌رسد را بگیر. 

 «فقالوا: «إذا أتاكم عنّا حديثان مختلفان، أحدهما في تولّي المتقدّمين على أمير المؤمنين عليه السلام، و الآخر في التبرّي منهم، فخذوا بأبعدهما من قول العامّة »؛ در کافی شریف هست؛ آن زن به آقا عرض کرد: شما گفتید من تولی این دو را داشته باشم. فردای قیامت به خداوند می‌گویم جعفر بن محمد (ع) این‌طور به من گفت. حضرت فرمودند خیالت جمع باشد. فردای قیامت همین را به خدا بگو. زن هم رفت. بعد از این‌که بیرون رفت، حضرت آن جمله را گفتند. اهل‌سنت هم در سایت هایشان ببینید؛ همین قسمت کافی را می‌آورند، دنباله اش که می‌گوید وقتی آن خانم بیرون رفت حضرت چه گفتند را حذف می‌کنند! می‌گویند در کافی شما هست. حضرت فرمودند خاطرت جمع باشد، فردا به خدا بگو «اتولیهما بقول الامام الصادق». مکرر دیدم که این قسمت را حذف می‌کنند. چون حضرت دنباله اش توضیح می‌دهند که وجه تقیه چه بوده و چرا فرمودند. 

 یک کتابی دارند که در سایت‌های اهل‌سنت هست. من خیلی وقت پیش دیدم. تازه­گی ندیدم. « مناظره امام صادق (ع) با رافضي به نقل اهل‌سنت ». در فدکیه گذاشته‌ام. خودشان نقل کرده‌اند. امام صادق علیه‌السلام با کسی که اعتقاد شیعه دارد بحث می‌کنند. حرف‌هایی که شیعه می‌گوید را امام رد می‌کنند. خب وقتی این حدیث را می‌بینید شما می‌فهمید در اینجا حضرت چه می‌گویند و استدلالشان به چه صورت است. شیخ مفید می‌گویند: «أحدهما في تولّي المتقدّمين على أمير المؤمنين عليه السلام، و الآخر في التبرّي منهم، خذوا بأبعدهما من قول العامّة». 

   «لأنّ التقيّة تدعوهم بالضرورة إلى مظاهرة العامّة بما‌ یذهبون إليه من أئمّتهم و ولاة أمرهم، حقنا لدمائهم، و سترا على شيعتهم » ؛ حاج آقا مکرر می‌گفتند. عباراتی یادم هست که در این جهت چه زمان‌هایی بوده و چه انواعی از تقیه ها بوده. بسیار هم لطافت دارد. 

 شاگرد : اینجا دیگر ابعدیت ندارد. چون اگر مدح بوده ما قبول نداریم و اگر ترحمی بوده ما قبول نداریم. وجه تفضیل را متوجه نمی‌شوم. 

 استاد : کلمه «بعد» و «قرب» به برداشت ها و به معانی مربوط می‌شود و به وجوه صغروی ای که کلام می‌خواهد در خارج منطبق شود. نزدیک و دور بودن چیزی نیست که نقطه‌ای باشد. شما می‌گویید این نزدیک است و این دور است. چرا؟ چون یک بحثی که مطرح می‌شود وجوه مختلف دارد. احادیثی هم که مختلف می‌آید ممکن است چند جهت در آن‌ها باشد. حضرت می‌گویند ابعد را بگیر. در این فضای ابعدیت مثال‌های خیلی جالبی در روایات هست. بعضی از آن‌ها را عرض کردم. 

 

 [1] همان

د) فیلتر روایات تقیه ای توسط علماء شیعه
بعد نکته‌ای می‌گویند که خیلی خوب است. می‌گویند این‌که معصومین فرموده‌اند ابعد را بگیر، این برای الآن ما و زمان شیخ مفید نیست. چرا؟ می‌گویند به‌خاطر این‌که یک زمانی‌که روایات هر دو طرف وسیع بوده و… . می‌گویند این روایتی که می‌گوید «ابعدهما من العامه»…؛ تازه زمان شیخ مفید این را می‌گویند. خیلی جالب است. می‌گویند این برای زمان من شیخ مفید که صحبت می‌کنم نیست. این برای زمان خود معصومین است که طرفین روایات به وفور برای شیعه می‌آمد. بعد شیعه هم می‌گفتند این است یا آن است؟ شیخ مفید می‌گویند آن زمان فوج فوج می‌آمد؛ این طرف موافق و آن طرف مخالف. علماء بزرگ شیعه فیلتر کردند و حساب‌رسی کردند. آن هایی که می‌فهمیدند تقیه ای است دیگر نقل نمی کردند. آن را کنار می‌گذاشتند. پس این «ابعدهما» برای وقتی بود که طرفین وسیع بوده. اما بعد از این‌که علماء این کار را کردند [دیگر نیست.] الآن هم بعد از ملاحظه همه جهات -اجماع و شهرت - این‌که در همه کتب روایی علماء شیعه پر است از روایات رویت، می‌فهمیم که علماء شیعه در این‌ها رنگ تقیه ندیده اند. این هم نکته ی خیلی مهمی است. این‌طور نیست که یک روایت تقیه داشته باشیم و بعداً هم این تقیه بماسد و شیعه متحیر باشد. علماء شیعه، شیعه را متحیر باقی بگذارند. می‌گویند این‌طور نیست؛ علماء این همه روایات رویت را می‌دانستند که تقیه ای نیست که این قدر آورده‌اند و طبق آن عمل کرده‌اند. این نکته قشنگ و خوبی است. 

 شاگرد : بحث در جایی است که روایات عدد و رویت با هم متعارض باشند. 

 استاد : آن مطلب بعدی است. من عبارت ایشان را می‌گویم. بعد ایشان می‌گویند: 

 

 و بعد، فإنّ الذي يرد عنهم على سبيل التقيّة لا ينقله جمهور فقهائهم، و يعمل به أكثر علمائهم، و إنّما ينقله الشكّاك من الطوائف، و يرويه خصماؤهم في المذهب، و يرد على الشذوذ دون التواتر. و أخبار الرؤية و العمل بها، و جواز نقصان شهر رمضان قد رواه جمهور علماء الإماميّة، و عمل به كافّة فقهائهم، فاستودعته الأئمّة عليهم السلام خاصّتهم، فدلّ ذلك على أنّه محض الحقّ، و ليس من باب التقيّة في شي‌ء [1] 

 

 « فإنّ الذي يرد عنهم على سبيل التقيّة »؛ آن چه که از اهل البیت علیهم‌السلام بر سبیل تقیه آمد بود و در آن فضا پخش می شده و ایشان گفتند ابعد را نگاه کنید، جمهور فقهاء شیعه که نمی‌آیند آن چه که تقیه هست را نقل ‌کنند. می‌فهمیدند که تقیه است. فراموش می‌شد. « لا ينقله جمهور فقهائهم »؛ جمهور فقهاء آن چیزی که امام علیه‌السلام تقیة فرموده‌اند را ترویج نمی کردند و در تاریخ باقی نمی گذاشتند. بلکه می‌فهمیدند تقیه است. جهت صدورش معلوم بود و کنار می‌رفت. 

 « و يعمل به أكثر علمائهم »؛ آن چه که تقیه بود را اکثر علماء شیعه به آن عمل می‌کردند؟! این چه حرفی است؟! 

 « و إنّما ينقله » ؛ این روایاتی که تقیه ای بود را چه کسانی نقل می‌کردند؟ کسانی که مرام اهل البیت دستشان نبود. بله از ناحیه آن‌ها می‌آمد. یا خود عامه بودند. « الشكّاك من الطوائف »؛ آن هایی که شک داشتند و نمی‌دانستند و مرام اهل البیت دستشان نبود نقل می‌کردند. « و يرويه خصماؤهم في المذهب »؛ خصماء شیعه نقل می‌کردند و می‌گفتند ببینید امام شما این را گفته است! یعنی راوی اخبار تقیه ای آن‌ها می‌شدند، نه خود علماء شیعه که می‌دانستند این‌ها تقیه ای است. 

 شاگرد : به حمل شایع ضد فرمایش ایشان را نتیجه می‌دهد. محدثین شیعه روایات عدد را در غیر باب نوادر به وفور نقل کرده‌اند و به دست ما رسیده است. در زمان ایشان و قریب زمان ایشان و قبل و بعدش وجود داشته. یکی دو روایت هم نیست. 

 استاد : نه، شما دو حیث را جدا کنید. ایشان الآن نمی‌گویند اخبار عدد رسیده یا نرسیده. الآن می‌گویند اخبار رویت هم به وفور رسیده و هم عمل کرده‌اند، ممکن است علماء شیعه روایتی که تقیه بوده را به‌خاطر عامه به این صورت میخش را بکوبند؟ 

 شاگرد : صدوق از فقها بزرگ شیعه… . 

 استاد : مگر خود صدوق باب الرویه ندارند؟! 

 شاگرد : هم این را دارند و هم آن را دارند. در مورد روایات عدد گفته «یتقی کما یتقی من العامه». 

 استاد : یعنی با این‌که در شب سی ام شعبان ماه را دیده بودند، فردا را روزه می‌گرفتند؟ 

 شاگرد : این‌که چه کار می‌کردند حرف دیگری است. 

 استاد : پس شما روایات رویت را رد نکنید. 

 شاگرد : شیخ روایات عدد را رد می‌کنند. 

 استاد : نه. عبارت را دوباره می‌خوانم؛ « و بعد، فإنّ الذي يرد عنهم على سبيل التقيّة »؛ در بحث ما چه چیزی بر سبیل تقیه وارد شده؟ روایات رویت. بحث ایشان سر ابعد است. « لا ينقله جمهور فقهائهم »؛ روایات تقیه ای را که علماء شیعه میخش را نمی کوبند و مدام نقلش نمی‌کنند. « و يعمل به أكثر علمائهم »؛ این معنا ندارد. دارند تأیید روایات رویت می‌کنند به این‌که موافقت آن با عامه مضعف آن نیست. 

 « و أخبار الرؤية و العمل بها، و جواز نقصان شهر رمضان قد رواه جمهور علماء الإماميّة، و عمل به كافّة فقهائهم، فاستودعته الأئمّة عليهم السلام خاصّتهم »؛ یعنی به خود شیعه که خاص ائمه بوده‌اند و می خواستن فقه اهل البیت را بدانند، خود ائمه میخ این‌ها را کوبیدند. نه این‌که تقیه کرده باشند. 

 « فدلّ ذلك على أنّه» روایات رویت «محض الحقّ، و ليس من باب التقيّة في شي‌ء »؛ همین‌طور است. خب اما نسبت به آن روایات چه کنیم؟ ایشان تضعیف سندی کرده‌اند و امثال آن. 

 شاگرد : وقتی نسبت به خلفاء مدحی شده باشد، ابعدیت صفر است. ما آن‌ها را قبول نداریم که بخواهیم بگوییم تقیه ای است. 

 استاد : من یک موردش را بگویم. در نامه‌ای که حضرت سید الشهداء علیه‌السلام به اهل بصره دارند، در کتب اهل‌سنت آمده، تاریخ طبری آن را آورده است. با این‌که در آن تقیه است اما لحن روایت ملائم است. هم به آن‌ها ایراد گرفته‌اند و هم بر آن‌ها ترحم کرده‌اند. ذو جهت است. ابن کثیر چه می‌گوید؟ وقتی می‌بیند در آن ترحم است، خوشش می‌آید. اما در طرف دیگر که آن حرف‌ها است، می‌گوید در بخشی از این نامه شیعه دست برده است. البدایه ابن کثیر را نگاه کنید. می‌گوید شیعه در آن دست برده است. جایی که حضرت می‌فرماید این‌ها حق ما را بردند، ابن کثیر می‌گوید شیعه این‌ها را گذاشته است. می‌خواهم بگویم خود روایات ذو وجوه است. این‌طور نیست چون در بخشی از آن‌ها ترحم کرده‌اند، بگوییم در جای دیگر که مطلب دیگری را می‌گویند خلاف‌کار است. 

 والحمد لله رب العالمین 

 

 [1] رؤيت هلال، ج‌۱، ص: ۱۴۸