# فصل چهارم: جایگاه رویکرد تقطیعی و سیاقی



# مقدمه: منطق استعمالات قرآنی

<span lang="AR-SA">با این چیزی که الآن مطرح شد وقتی که با روایات داریم بحث طلبگی می‌کنیم، الآن از نظر مبانیِ علمی، دستمان باز است؛ یعنی مجال برای فکر هست؛ اولاً استعمال لفظ در اکثر از معنا جایز است. ثانیاً ما وقتی یک وجوهی را در فرمایش معصومین می‌بینیم، این وجوه را در دو چیزش به اندازه‌ی خودمان زحمت می‌کشیم: </span>

<span lang="AR-SA">اول این که این وجه فی حد نفسه صحیح است یا غلط. </span>

<span lang="AR-SA">اگر وجهی شد که فی حدّ نفسه غلطی برایش پیدا نکردیم و صحیح بود،بعد باید ببینیم که با عبارت جور درمی‌آید یا نه، ولو به نحو تأویل-اینجا جای استظهار نیست؛ چون ظهور یک حرف<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>دیگری است- این بابش اوسع است و شواهدی هم از روایات داریم. </span>

<span lang="AR-SA">بعد در آخر کار وقتی که این دو تا استیعاب شد، می‌گوییم که پس محتمل است که مرادِ امام این باشد. </span>

<span lang="AR-SA">دقت کنید.ما نمی گوییم اگر ما یک چیزی فهمیدیم که <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>مشکلی نداشت و به عبارت هم می‌خورد، می‌گوییم که حتماً خدای متعال و یا ائمه اراده کرده‌اند. بلکه مقصود ما این است که فی نفس الأمر **اگر** معنای **صحیحی** است **نزد امام**، نه نزد ما، و این کلام هم **تاب اراده‌ی این معنا** را دارد، **حتماً** امام و یا خدای متعال **اراده کرده‌اند**. و این چیزی نیست جز علم <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>آن ها به این که همه‌ی مطالب حق را می‌دانند. </span>

### **<span lang="FA">دوارزشی در عالم ثبوت</span>**

<span lang="AR-SA">به تعبیر امروزی برای اولیاء خدا ، منطق استعمالشان منطق صفر و یک[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[1\]</span></span></span>](#_ftn1) است یعنی اگر وجه صحیح بود و کلام هم تاب داشته، قصد کرده</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Times New Roman',serif;"> </span><span lang="AR-SA">اند و اگر هم وجه صحیح نبود یا کلام تاب نداشته، قصد نکرده</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Times New Roman',serif;"> </span><span lang="AR-SA">اند. </span>

### **<span lang="FA">چند ارزشی در مقام کشف</span>**

<span lang="AR-SA">اما برای ما این طور نیست و باید بحث کنیم، منطق چند ارزشی[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[2\]</span></span></span>](#_ftn2) است. ما دیگر روی درصد جلو می</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Times New Roman',serif;"> </span><span lang="AR-SA">رویم. یعنی وجوهی به ذهن ما می رسد و به نظرمان صحیح می رسد، ولی نمی</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Times New Roman',serif;"> </span><span lang="AR-SA">توانیم بگوییم این وجه حتماً نزد امام معصوم هم صحیح است و چه بسا امام این را صحیح ندانند. </span>

<span lang="AR-SA">پس ما که وجهی را صحیح می</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Times New Roman',serif;"> </span><span lang="AR-SA">دانیم، به اندازه خودمان و فهم خودمان است.</span>

<span lang="AR-SA">بعد هم می</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Times New Roman',serif;"> </span><span lang="AR-SA">گوییم که از این کلام می</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Times New Roman',serif;"> </span><span lang="AR-SA">شود اراده شود، که این هم به اندازه استفاده</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Times New Roman',serif;"> </span><span lang="AR-SA">های علمی مباحث خودمان است.</span>

<span lang="AR-SA">و لذا خروجی بحث</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Times New Roman',serif;"> </span><span lang="AR-SA">های ما احتمالی است. یعنی می</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Times New Roman',serif;"> </span><span lang="AR-SA">گوییم که محتمل است که خدا یا امام از این کلام این معنا را اراده کرده باشند و این به خاطر نقص ما است؛چون ما نمی</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Times New Roman',serif;"> </span><span lang="AR-SA">دانیم این صحیح است یا نه؟ و نمی</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Times New Roman',serif;"> </span><span lang="AR-SA">دانیم که آیا ارتباط نفس الامری هست یا نه ؟و به همین خاطر برای ما درصدی می</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Times New Roman',serif;"> </span><span lang="AR-SA">شود. حتی اگر با بحث و تحقیق به این نتیجه می رسیم که 99 درصد مراد همین است، باز هم درصد است. و ممکن است در جایی بنا بر استعمال لفظ در اکثر از معنا مثلاً بگوییم ۹۹ درصد هر پنج تا وجه مراد است. </span>

<div id="bkmrk-" style="text-align: justify;">---

</div>[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[1\]</span></span></span></span>](#_ftnref1) <span lang="AR-SA">یک ارزش درستی (به </span>[<span lang="AR-SA" style="color: windowtext; text-decoration: none; text-underline: none;">انگلیسی</span>](https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C "زبان انگلیسی")<span lang="AR-SA">: Truth value) در علم </span>[<span lang="AR-SA" style="color: windowtext; text-decoration: none; text-underline: none;">منطق</span>](https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82 "منطق")<span lang="AR-SA"> و </span>[<span lang="AR-SA" style="color: windowtext; text-decoration: none; text-underline: none;">ریاضیات</span>](https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%AA "ریاضیات")<span lang="AR-SA">، یک ارزش (مقدار) است که نشان‌دهنده رابطه یک «گزاره» با «درستی(</span>[<span lang="AR-SA" style="color: windowtext; text-decoration: none; text-underline: none;">حقیقت</span>](https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA)<span lang="AR-SA">) است. گاهی به ارزش درستی، ارزش منطقی (به </span>[<span lang="AR-SA" style="color: windowtext; text-decoration: none; text-underline: none;">انگلیسی</span>](https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C "زبان انگلیسی")<span lang="AR-SA">: logical value) هم می‌گویند.(سایت </span>[<span lang="AR-SA" style="color: windowtext; text-decoration: none; text-underline: none;">ویکی پدیا</span>](https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4_%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DB%8C)<span lang="AR-SA">)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[2\]</span></span></span></span>](#_ftnref2) <span lang="AR-SA">در اوائل قرن بیستم که اشکالات تناقض و پارادوکس مجموعه ها در عالم ریاضیات پیش آمد. یکی از لوازمش این بود که یک منطق درآوردند به نام منطق سه ارزشی. با این منطق در مقابل هزاران سال فکر ایستادند. گفتند: تناقض محال است ولی ارتفاع نقیضین محال نیست. اسمش را هم گذاشتند منطق سه ارزشی: صحیح و غلط و نه صحیح و نه غلط. من نمی خواهم کارشان را تایید کنم و بگویم راه را درست رفتند. فقط می خواهم بگویم : اشکالات مجبورشان کرد که این کار را انجام بدهند بعد هم توسعه پیدا کرد و به چهار ارزشی و بیشتر کشیده شد.(جلسه تفسیر،تاریخ ٣١/٢/١٣٩١)</span>

<span lang="AR-SA">دو حادثه در اوایل قرن بیستم منجر به شکل گیری «منطق فازی» یا «منطق مبهم» شد. منطق فازی توان استدلال با مجموعه های فازی می‌باشد. اولین حادثه پارادوکس های مطرح شده توسط برتراند راسل در ارتباط با منطق ارسطویی بود</span><span dir="LTR">. </span><span lang="AR-SA">برتراند راسل بنیادهای منطقی برای منطق فازی (منطق مبهم) را طرح نمود، اما هرگز موضوع را تعقیب نکرد. برتراند راسل در ارتباط با منطق ارسطویی چنین بیان می دارد</span><span dir="LTR">:</span>

<span lang="AR-SA">«تمام منطق سنتی بنا به عادت، فرض را بر آن می گذارد که نمادهای دقیقی به کار گرفته شده است. به این دلیل موضوع در مورد این زندگی خاکی قابل به کارگیری نیست، بلکه فقط برای یک زندگی ماوراء الطبیعه معتبر است»</span>

<span lang="AR-SA">اصل عدم قطعیت و منطق فازی</span>

<span lang="AR-SA">دومین حادثه، کشف «اصل عدم قطعیت» توسط هایزنبرگ در فیزیک کوانتوم بود</span><span dir="LTR">. </span><span lang="AR-SA">اصل عدم قطعیت کوانتومی هایزنبرگ به باور کورکورانه ما به قطعیت در علوم و حقایق علمی خاتمه داد. یا دست کم آن را دچار تزلزل ساخت. هایزنبرگ نشان داد که حتی اتم های مغز نیز نامطمئن هستند. حتی با اطلاعات کامل نمی توانید چیزی بگویید که صددرصد مطمئن باشید. هایزنبرگ نشان داد که حتی در فیزیک، حقیقت گزاره ها تابع درجات است</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="AR-SA">در این میان منطقیون برای گریز از خشکی و جزمیت منطق دو ارزشی، منطق های چندارزشی را به عنوان تعمیم منطق دو ارزشی پایه گذاری کردند. اولین منطق سه ارزشی در سال ۱۹۳۰ توسط لوکاسیه ویچ منطق دان لهستانی پایه گذاری شد</span><span dir="LTR">. </span><span lang="AR-SA">سپس منطق دانان دیگری نظیر بوخوار</span><span dir="LTR"> (Bochvar)</span><span lang="AR-SA">، کلین</span><span dir="LTR"> (Klieene) </span><span lang="AR-SA">و هیتینگ </span><span dir="LTR">(Heyting) </span><span lang="AR-SA">نیز منطق های سه ارزشی دیگری ارائه کردند. در منطق سه ارزشی گزاره ها بر حسب سه ارزش (۱، </span><span style="font-size: 11.0pt; line-height: 107%; font-family: 'Calibri',sans-serif; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-fareast-theme-font: minor-fareast; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; position: relative; top: 10.5pt; mso-text-raise: -10.5pt; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;"> </span><span lang="AR-SA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>، ۰) مقدار دهی می شوند، لذا این منطق ها واقعیت ها را بهتر از منطق ارسطویی (۱ و ۰ ) نشان می دهند. ولی روشن است که منطق سه ارزشی نیز با واقعیت فاصله دارد. لذا منطق های</span><span dir="LTR"> n</span><span lang="AR-SA">مقداره توسط منطقیون از جمله لوکاسیه ویچ ارائه شد</span><span dir="LTR">.</span><span lang="AR-SA">(</span>[<span lang="AR-SA" style="color: windowtext; text-decoration: none; text-underline: none;">تصمیم گیری چند معیاره فازی</span>](https://parsmodir.com/book/fmcdmbook.php)<span lang="AR-SA">)</span>

<div id="bkmrk--1" style="mso-element: footnote-list;"><div id="bkmrk--2" style="mso-element: footnote;"></div></div>

# جایگاه رویکرد تقطیعی

### <span lang="FA"> </span><span lang="FA">١.مقام احتجاج</span>

<span lang="AR-SA">پس می گوییم : در عالم ثبوت صفر و یک است یعنی یا این معنا از این کلام اراده شده یا نشده . در عالم ثبوت از این دو حال خارج نیست . اما وقتی ما می خواهیم کشف کنیم که خلاصه صفر است یا یک ؟ اراده شده یا نشده ؟ این سیر ما به سوی این که به آن برسیم ، مراحلی و کواشف و استدلالاتی دارد . در بعضی موارد برهان قطعی وجود دارد بر اراده یا عدم اراده . </span>

<span lang="AR-SA">ولی گاهی است که هر چه هم زحمت می کشیم می شود 90 درصد . می گوییم : نود درصد اراده شده است . تازه همین نود درصد نزد کسی که اعقل از ما باشد ممکن است هفتاد درصد باشد . یعنی احتمالات و موانعی در ذهن او می آید که در ذهن ما نیامده است . چون عناصری تعیین کننده ی «درصد»هاست . عنصرهای مُثبِت اراده شدن این معنا ، درصد را بالا می بَرَد و عناصر نافی و مُضعِف و مُبَعِّد اراده است ، درصد را پایین می آورد . هر کس ذهنش جوال تر است ممکن است درصد برایش پایین تر بیاید .</span>

#### **<span lang="FA">حجیت سیاق</span>**

<span lang="AR-SA">در باب حجیت، سیاق برای ما حجیت دارد.ما وقتی می خواهیم استدلال کنیم،نمی توانیم بگوییم ظاهر این را می گوید اما من تقطیع می کنم الا این که یک روایتی از امام معصوم با سند معتبر این تقطیع را به ما اجازه بدهند و الا ما خودمان حق نداریم از سیاق فاصله بگیریم.</span>

<span lang="AR-SA">لذا در اصول هم می‌گفتند: نص، ظاهر، تأویل، مجمل. </span>

<span lang="AR-SA">نص: صد درصدی بود، ظاهر: راجح بود (مثلاً 80 یا ٩٠ درصد) و تأویل: مرجوح بود و معنایی بود که به ذهن عرف نمی‌آمد ولی با توضیحات، می‌شد اذهان عرف را به سمت آن برد. مجمل هم که اصلاً معنایش روشن نبود. تأویل یعنی خلاف ظاهر. </span>

<span lang="AR-SA">اینجاست که برای ما مسأله نصّ و ظهور و تأویل و اجمال مطرح می شود . اینجا منطق، منطق درصد است و ضوابط عقلائیه هم اینجا حاکم است . ظهور یک ضوابطی دارد . تأویل هم یک ضوابطی برای خودش دارد و در باب استظهارات و حجیّت، ظهور حاکم است.</span>

<span lang="AR-SA">احتمالات وقتی قوی شد یک جایی می رسد که عرف عقلا به اطمینان می رسند و این احتمالات برای مباحث علمی، خوبیش این است که در منطق های چندارزشی جایی می رسد که احتمال مقابل،میل به صفر می کند.دیگر راحتند.یعنی احتمال هست،<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ولی در ذهن آن ها نیست.</span>

<span lang="AR-SA">دو باب است:</span>

<span lang="AR-SA">١.گاهی احتمال هست، ولی در ذهن آن ها نیست.</span>

<span lang="AR-SA">٢. ولی گاهی در ذهن آن ها هست ولی اعتنای به آن نیست. </span>

<span lang="AR-SA">و هر دویش خوب است.یعنی ما در مباحث علمی به دنبال این هستیم که یا احتمال ولو موجود است به حدی برسد که دیگر به آن اعتنا نمی شود،یا اصلاً احتمالی است که باید بگردیم پیدایش بکنیم، اما الآن نیست.</span>

<span lang="AR-SA">احتمال کلّی می دهیم؛احتمال کلی مبهم.یعنی خیلی وقت ها هست که می گوییم احتمال دارد که مطلب این طور نباشد ولی نه احتمالی که یک وجه برایش پیدا کردیم که مقابل احتمال خودمان، مطرحش کنیم. </span>

### **<span lang="FA">٢.مقام القاء معارف </span>**

<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span><span lang="AR-SA">اما در باب تحقیق نفس الامریّت، ظهور اصلا کاره ای نیست . اصول عملیه هم مال تحقیق نیست . مثلا اگر بخواهیم تحقیق کنیم که مثلا قبل از فلان کتاب کتابی در همان موضوع تألیف شده است یا نه ؟ نمی توانیم بگوییم اصل عدمش است ! در مقام تحقیق باید حتی دنبال احتمالات ضعیف را هم گرفت.</span>

#### **<span lang="FA">کفایت احتمال</span>**

<span lang="AR-SA">پس وقتی می خواهیم معارف را از عبارات بفهمیم ، نمی شود گفت ظهور . یک عبارتی مرحوم شیخ انصاری -کسی که فقیه و اصولی است و یک عمر سر و کارش با این چیزها بوده و این تعبیرش خیلی به درد می‌خورد-در بحث تعادل و تراجیح داشتند که: کار معصومین این بوده که خلاف ظاهر استعمال می‌کردند</span>

<span lang="AR-SA">فالذی یقتضیه النظر - على تقدیر القطع بصدور جمیع الأخبار التی بأیدینا على ما توهمه بعض الأخباریین و الظن بصدور جمیعها إلا قلیل فی غایة القلة كما یقتضیه الإنصاف ممن اطلع على كیفیة تنقیح الأخبار و ضبطها فی الكتب - هو أن یقال إن عمدة الاختلاف إنما هی كثرة إرادة خلاف الظواهر فی الأخبار إما بقرائن متصلة اختفت علینا من جهة تقطیع الأخبار أو نقلها بالمعنى أو منفصلة مختفیة من جهة كونها حالیة معلومة للمخاطبین أو مقالیة اختفت بالانطماس و إما بغیر القرینة لمصلحة یراها الإمام علیه السلام من تقیة على ما اخترناه من أن التقیة على وجه التوریة أو غیر التقیة من المصالح الأخر[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;">**<span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA; mso-no-proof: yes;">\[1\]</span>**</span></span>](#_ftn1). </span>

<span lang="AR-SA">این طور نیست که بگوییم<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>پا گذاشتن، آن طرف ظواهر ممنوع است. شیخ می‌گوید: دأب معصومین این بوده که در القاء عبارات، مراد اصلی‌شان معنای خلاف ظاهر بوده است!</span>

<span lang="AR-SA">پس وقتی می خواهیم با حقائق آشنا شویم ، دیگر حجیت و احتجاج جا ندارد . این ها مال جایی است که یک کار عملی را که انجام می دهیم می خواهیم به مولا اسناد دهیم یا مفتی می خواهد بر طبقش فتوی دهد . پس هر کدام مجلا و مبدا خاص خودش را دارد</span>

<span lang="AR-SA">منظورم این است که ثبوتا وقتی ما تحقیق قرآنی می کنیم ، در تحقیق معارف قرآن ، می گوییم : اگر مطلب حق است و این عبارت هم می تواند آن را نشان دهد ، مراد خداوند متعال هم هست . وقتی مطلب حقی را از آیه فهمیدیم و آیه به ما إشعار و ایحاء داشت ، خود را مجبور نمی بینیم که حتما یکی از احتمالات را انتخاب کنیم بلکه می توانیم همه ی احتمالات را مراد بدانیم.</span>

<span lang="AR-SA">این بحث،خیلی فایده دارد،این یک بحث مبنایی است که اگر صاف بشود و جا بگیرد، جاهای مختلف خودش را نشان می دهد.</span>

<span lang="AR-SA">حداقل فایده ی این بحث این است که جاهایی که دو یا چند احتمال هست ، کسی نمی تواند ما را مجبور کند که : یالله بگو این است یا این ؟ اگر دو وجه صحیح پیدا کردیم و هر دو صحیح است،هیچ رادعی برای ما نیست که بگوییم خدا یکی از این دو را اراده کرده است.*یعنی هیچ گاه به دلیل پذیرش صحّت یک قول،نمی توانیم قول دیگر را رد کنیم.* </span>

<span lang="AR-SA">بلکه می گوییم: همه احتمالات هست و همه ی آن ها ممکن است اراده شده باشد و اگر همه اش در نفس الامر حق است ، همه اش قطعا هم مراد است.</span>

<div id="bkmrk-" style="text-align: justify;">---

</div>[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[1\]</span></span></span></span>](#_ftnref1)<span lang="AR-SA"> فرائدالأصول، ج 2، ص۸۱۰</span>

<div id="bkmrk--1" style="mso-element: footnote-list;"><div id="bkmrk--2" style="mso-element: footnote;"></div></div>