۳. ماجرای قتل عثمان

 

 خب عثمان سر کار آمد. همین سیزده سال چه کارها شد؛ آن چیزی که می‌خواهم عرض کنم خیلی مهم است که  بزنگاه کار است و  آن، قضیه کشته شدن عثمان است.

خلیفه اول وفات کرد، دومی که کشته شد، سومی هم کشته شد. کشته شدن، یک دفعه فضا را بحرانی می‌کند، صحنه‌های جدیدی پدید می‌آورد.

نکته‌ای که هست و خیلی مهم است، این که ولو کشته شدن عثمان خیلی آثار ناجوری داشت و الان هم دارد، اما چاره‌ای هم نبود. یعنی آثار بد کشته شدن او، فسادش و بدیش بسیار کمتر بود از اینکه عثمان خودش راحت در بستر بمیرد.چرا؟

چون خودش از قبل گفت در مسند احمد بن حنبل آمده، یک صفحه‌ای هم مفصل در تحفه الاخیار است که منابعش آمده است. در مسند احمد نقل می‌کند که عثمان  به کار پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم استشهاد کرد و بعد گفت و قسم هم شاید خورده آن‌طور که به خاطرم می‌آید که اگر تمام کلیدهای بهشت در دست من عثمان باشد، «لأعطیتها کلها بنی امیه حتی یدخلوا الجنة عن آخرهم[1]»؛ تمام کلیدهای بهشت دست من باشد، همه‌اش را به بنی‌امیه می‌دهم.

قتل عثمان؛ مانع استمرار خلافت در بنی امیة

شما ببینید چنین کسی بخواهد وفات کند، می‌گذارد خلافت از بنی‌امیه در برود؟ ابوسفیان تا شورا رای را به عثمان دادند، زمان وفات عثمان که نبود قبلش همان زمانی که خلافت عثمان پیش آمد معروف است گفت «معشر بنی امیه تلقفوها تلقف الکره فوالله ما من جنة ولا نار[2]»؛ مثل توپ به همدیگر پاس بدهید. مبادا بگذارید این خلافت از دست شما بنی‌امیه در برود، و عثمان اگر در شرایط عادی کشته نشده بود، قطعاً این کار را می‌کرد؛ اگر در بستر ‌بود و خلیفه و وصیت و دم و دستگاه عظیمی که به پا می‌شد.

و نکته مهم این است که اگر عثمان وصیت می‌کرد و خلیفه اموی بعد از او می‌آمد و این مستمر می‌شد خلافت در بنی‌امیه بلا ریب ولایت محو می‌شد. یعنی خوب وارد بودند که چه کار کنند که امیرالمؤمنین که از دنیا رفتند و ذریه‌شان رفتند، اثر در آثارشان نماند.

نوشتن حدیث و تحدیث و این‌ها را که ممنوع کرده بودند، تا صد سال ممنوع هم بود. این‌ها که ممنوع بود، این هم وصیت می‌کرد و خلافت مستمر می‌شد، ببینید چه دم و دستگاهی می‌شد.

لذا اینجا جایش بود که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند:من نه موافقم نه مخالف[3]. موافق نبودن حضرت، خب [معلوم است]خلیفه را ریختند که او را بکشند با آن لوازم عجیبی که داشت. اما چرا مخالف نبودم؟ به خاطر اینکه اگر می‌ماند مفسده‌اش بالاتر بود. اگر می‌ماند خلافت را در بنی‌امیه مستمر می‌کرد و این محو ولایت بود و محو ولایت در درازمدت مساوی بود با محو اسلام.

«إلا دفنّا دفنّا»

شاهدش، حرف معروف معاویه است. من اشاره می‌کنم برای اهل فضل، گفت «الاّ دفنّا دفنّا[4]». مغیره آمد-نقل معروف که آیت‌الله بهجت چقدر این را می‌گفتند-اوقاتش تلخ بود پسرش گفت چه شده؟ گفت «جئت من عند اخبث الناس». گفتم حالا دیگر به این‌ها[5] خوبی بکن، گفت: «هیهات هیهات. ابوبکر رفت اسمش نماند. عمر رفت با خودش اسمش را هم برد. عثمان هم رفت، اما این ابن ابی کبشه- که تعبیر جسارت آمیز معاویه بود-در پنج وقت در ماذنه‌ها اسمش را می‌برند. اگر ما این را دفن نکنیم تا که در قدرتیم، دُفِنّا؛ ما هم روزی اسممان هیچ کجا نخواهد بود.»

یزید هم که به خیال خودش پیروز شده بود همان شعر معروف را خواند: «لیت اشیاخی ببدر شهدوا[6]» که من انتقام را گرفتم، بعد می‌گوید: «لعبت هاشم»، سبحان الله نعوذ بالله تعالی، «لعبت هاشم بالملک»[7].


[1] حدثنا عبد الصمد، حدثنا القاسم - يعني ابن الفضل - حدثنا عمرو بن مرة، عن سالم بن أبي الجعد، قال:دعا عثمان ناسا من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم، فيهم عمار بن ياسر، فقال: إني سائلكم، وإني أحب أن تصدقوني: نشدتكم الله أتعلمون أن رسول الله صلى الله عليه وسلم كان يؤثر قريشا على سائر الناس، ويؤثر بني هاشم على سائر قريش؟ فسكت القوم، فقال عثمان: لو أن بيدي مفاتيح الجنة لأعطيتها بني أمية حتى يدخلوا من عند آخرهم.( كتاب مسند أحمد ط الرسالة،  ج1، ص۴۹۲-۴۹۳)

قال: دعا عثمان رجالا من أصحاب رسول الله، ﷺ، فيهم عمار بن ياسر، فقال: إني سائلكم وإني أحب أن تصدقوني، نشدتكم الله، أتعلمون أن رسول الله، ﷺ، كان يؤثر قريشا على سائر الناس، ويؤثر بني هاشم على سائر قريش؟ فسكت القوم، فقال عثمان: لو أن بيدي مفاتيح الجنة لأعطيتها بني أمية حتى يدخلوا من عند آخرهم. فبعث إلى طلحة والزبير، فقال عثمان: ألا أحدثكما عنه - يعني عمارا - أقبلت مع رسول الله، ﷺ، آخذا بيدي نتمشى في البطحاء حتى أتى على أبيه وأمه وعليه يعذبون، فقال أبو عمار: يا رسول الله، الدهر هكذا؟ فقال له النبي، ﷺ:» اصبر «. ثم قال:» اللهم اغفر لآل ياسر وقد فعلت «. تفرد به أحمد، ولم يخرجه أحد من أصحاب الكتب.(كتاب البداية والنهاية ت التركي، ج۱۰، ص۲۹۱)

برای مشاهده سایر منابع به صفحه« لو أن بيدي مفاتيح الجنة لأعطيتها بني أمية حتى يدخلوا من عند آخرهم» در سایت فدکیه مراجعه فرمایید.

[2] بلاذری در انساب الأشراف می‌نویسد: «وروى هشام بن محمد الكلبي عن اسماعيل بن أبي خالد عن قيس بن أبي حازم أن أبا سفيان دخل على عثمان وهو مكفوف، ثم خرج من عنده وهو يقول: تلقفوها يا بني أمية تلقف الكرة فما الأمر على ما يقولون.»( كتاب أنساب الأشراف ط الفكر، ج۵، ص۱۹)

در کتاب اخبار الدولة العباسیه نیز مناظره‌ای بین ابن عباس و معاویه نقل شده است که در ضمن آن آمده :« قال ابن عباس: لئن قلت ذلك يا معاوية لطالما أنكرتم ضوء البدور، وشعاع النور، وسميتم كتاب الله بيننا اسطورا، ومحمدا صلى الله عليه وسلم ساحرا وصنبورا ، ولقول القائل تلقفوها يا بني أمية تلقف الكرة، لا بعث ولا نشور، وتغنموا نسيم هذا الروح فما بعده أوبة ولا كرور، وكان لعمر الله القطب الذي عليه رحى الضلالة تدور. فغضب معاوية وقال: يا ابن عباس اربع على نفسك ولا تقس يومك بأمسك، هيهات! صرح الحق عن محضه  ، وزلق الباطل عن دحضه، أما إذا أبيت فأنا كنت أحق بالأمر من ابن عمك. قال ابن عباس: ولم ذاك، وعلي كان مؤمنا وكنت كافرا، وكان مهاجرا وكنت طليقا.(كتاب أخبار الدولة العباسية، ص۴۸)

این عبارت، از جمله مطالبی است که طبری از مضامین نامه ای که معتضد دستور داد بر مردم خوانده شود و اطرافیانش مانع شدند، نقل کرده است:

ومنه ما يرويه الرواه من قوله: يا بنى عبد مناف تلقفوها تلقف الكره، فما هناك جنه ولا نار وهذا كفر صراح يلحقه به اللعنه من الله كما لحقت «الذين كفروا من بني إسرائيل على لسان داود وعيسى ابن مريم ذلك بما عصوا وكانوا يعتدون» (كتاب تاريخ الطبري تاريخ الرسل والملوك وصلة تاريخ الطبري، ج۱۰، ص۵۸)

وفيها أمر المعتضد أن يكتب إلى الأقطار، برد الفاضل من سهام المواريث، على ذوي الأرحام، وإبطال ديوان المواريث. من تاريخ القاضي شهاب الدين بن أبي الدم، قال: وفيها أمر بكتبة الطعن، في معاوية وابنه وأبيه، وإباحة لعنهم، وكان من جملة ما كتب في ذلك: بعد الحمد لله والصلاة على نبيه، وأنه لما بعثه الله رسولا، كان أشد الناس في مخالفته بنو أمية، وأعظمهم في ذلك أبو سفيان ابن حرب، وشيعته من بني أمية، قال الله تعالى في كتابه العزيز " والشجرة الملعونة " " الإسراء: ٦٠ " اتفق المفسرون أنه أراد بها بني أمية. ورأى النبي صلى الله عليه وسلم أبا سفيان مقبلا ومعاوية يقوده، ويزيد أخو معاوية يسوق به، فقال: " لعن الله القائد والراكب والسائق " وقد روى أن أبا سفيان قال: يا بني عبد مناف، تلقفوها تلقف الكرة، فما هناك جنة ولا نار. وطلب رسول الله صلى الله عليه وسلم معاوية ليكتب بين يديه، فتأخر عنه، واعتذر بطعامه، فقال النبي صلى الله عليه وسلم " لا أشبع الله بطنه " فبقي لا يشبع، وكان يقول: والله ما أترك الطعام شبعا وإنما أتركه إعياء.(كتاب المختصر في أخبار البشر، ج۲،  ص۵۷)

مضمون این نامه و این عبارت در سایر کتب تاریخی نیز ذکر شده است: كتاب مسالك الأبصار في ممالك الأمصار ط العلمية، ج۲۶، ص۹۳ و كتاب مرآة الزمان في تواريخ الأعيان، ج16، ص۲۱۳.

برای مشاهده تفصیلی منابع در این زمینه به صفحه مربوط به «بنی امیه و بنی مروان» در سایت فدکیه مراجعه نمایید.

[3] حضرت در خطبه ۳۰ نهج‌البلاغه می‌فرمایند:«لو امرت به لکنت قاتلاً و لو نهیت عنه لکنت ناصراً»(نهج البلاغة(صبحی صالح)، ص ۷۴)

[4] قال المطرف بن المغيرة بن شعبة: " دخلت مع أبي على معاوية، فكان أبي يأتيه فيتحدث معه، ثم ينصرف إلي فيذكر معاوية وعقله، ويعجب بما يرى منه، إذ جاء ذات ليلة فأمسك عن العشاء، ورأيته مغتما، فانتظرته ساعة، وظننت أنه لأمر حدث فينا، فقلت: ما لي أراك مغتما منذ الليلة؟ فقال: يا بني جئت من أكفر الناس وأخبثهم، قلت: وما ذاك؟ قال: قلت له وقد خلوت به: إنك قد بلغت سنا يا أمير المؤمنين، فلو أظهرت عدلا، وبسطت خيرا فإنك قد كبرت، ولو نظرت إلى إخوتك من بني هاشم، فوصلت أرحامهم، فوالله ما عندهم اليوم شيء تخافه، وإن ذلك مما يبقى لك ذكره، وثوابه؟ فقال: هيهات هيهات! أي ذكر أرجو بقاءه! ملك أخو تيم فعدل وفعل ما فعل، فما عدا أن هلك، حتى هلك ذكره إلا أن يقول قائل: أبو بكر.

ثم ملك أخو عدي، فاجتهد وشمر عشر سنين، فما عدا أن هلك حتى هلك ذكره، إلا أن يقول قائل: عمر.وإن ابن أبي كبشة ليصاح به كل يوم خمس مرات: أشهد أن محمدا رسول الله فأي عمل يبقى؟ وأي ذكر يدوم بعد هذا لا أبا لك؟ لا والله إلا دفنا دفنا "(كتاب الأخبار الموفقيات للزبير بن بكار،  ص219)

[5] بنی هاشم

[6] بلاذری در انساب الاشراف می‌نویسد:«قالوا: وقال يزيد بن معاوية حين بلغه خبر وقعة الحرة:

ليت أشياخي ببدر شهدوا … جزع الخزرج من وقع الأسل»(كتاب أنساب الأشراف ط الفكر، ج۵،  ص۳۵۱)

ابن کثیر نیز در تاریخ خود می‌نویسد:«وقال محمد بن حميد الرازي، وهو شيعي: ثنا محمد بن يحيى الأحمري، ثنا ليث، عن مجاهد قال: لما جيء برأس الحسين، فوضع بين يدي يزيد تمثل بهذه الأبيات:

ليت أشياخي ببدر شهدوا … جزع الخزرج من وقع الأسل

فأهلوا واستهلوا فرحا ثم … قالوا لي هنيا لا تسل

حين حكت بقباء بركها … واستحر القتل في عبد الأشل

قد قتلنا الضعف من أشرافهم … وعدلنا ميل بدر فاعتدل

قال مجاهد: نافق فيها، والله ثم والله ما بقي في جيشه أحد إلا تركه.»(كتاب البداية والنهاية ت التركي، ج۱۱، ص۵۵۸)

«وما جرى عليهم عند الحرة من مسلم بن عقبة وجيشه، فرح بذلك فرحا شديدا، فإنه كان يرى أنه الإمام، وقد خرجوا عن طاعته، وأمروا عليهم غيره، فله قتالهم حتى يرجعوا إلى الطاعة، ولزوم الجماعة، كما أنذرهم بذلك على لسان النعمان بن بشير ومسلم بن عقبة ثلاثة أيام كما تقدم، وقد جاء في الحديث الصحيح: «من جاءكم وأمركم جميع يريد أن يفرق بينكم فاقتلوه كائنا من كان». وأما ما يوردونه عنه من الشعر في ذلك، واستشهاده بشعر ابن الزبعرى في وقعة أحد التي يقول فيها:

ليت أشياخي ببدر شهدوا … جزع الخزرج من وقع الأسل

حين حكت بقباء بركها … واستحر القتل في عبد الأشل

قد قتلنا الضعف من أشرافهم … وعدلنا ميل بدر فاعتدل

وقد زاد بعض الروافض فيها فقال:

لعبت هاشم بالملك فلا … ملك جاء ولا وحي نزل

فهذا إن قاله يزيد بن معاوية فلعنة الله عليه ولعنة اللاعنين، وإن لم يكن قاله فلعنة الله على من وضعه عليه ليشنع عليه به وعلى ملوك المسلمين، وسنذكر ترجمة يزيد بن معاوية قريبا، وما ذكر عنه، وما قيل فيه، وما كان يعانيه من الأفعال والقبائح والأقوال، في السنة الآتية، فإنه لم يمهل بعد وقعة الحرة وقتل الحسين إلا يسيرا حتى قصمه الله الذي قصم الجبابرة قبله»(كتاب البداية والنهاية ت التركي، ج۱۱،  ص۶۳۱)

برای مشاهده تفصیلی منابع متعدد این شعر به صفحه«لیت اشیاخی ببدر لعبت هاشم بالملک» از سایت فدکیه مراجعه نمایید.

[7] در مسئله تلاش منافقین برای محو دین، نقش بنی امیه را باید نقشی منحصر به فرد دانست. این درست است که ماجرای غصب خلافت توسط دیگران آغاز شد اما به نظر می‌رسد که هیچ‌کدام از خلفاء سابقین پایگاه اجتماعی لازم را برای تغییرات اساسی و بازگرداندن دین از مسیر اصلی خود، نداشتند. این تنها بنی امیه بود که به‌عنوان یک خاندان سرشناس و ریشه‌دار در میان قریش عدّه و عده کافی برای تحقق این هدف شوم را دارا بود. و لذاست که ابوسفیان که در هنگام غصب خلافت، تیم و عدی را شایسته چنین جایگاهی نمی دید و این دو طایفه را پست ترین گروه از قریش می‌خواند و به امیرالمؤمنین و عباس عموی پیامبر پیشنهاد قیام بر ضد حکومت می‌داد به هنگام به قدرت رسیدن بنی امیه آن‌ها را به مثل«تلقّفوا تلقّف الکرة» دعوت می‌کرد. بنابراین اصلی‌ترین دشمن برای هدم دین که پایگاه و موقعیت اجتماعی و توان مالی و انسانی برای تحقق این مقصود، بنی امیه بوده‌اند؛ کسانی که در زیارت عاشوراء محور لعن و نفرینند و اگر ماجرای شهادت مظلومانه امام نبود چیزی باقی نمی گذاشتند.

شواهد این مطلب را در این مجموعه نقل می‌توان یافت:

قالوا: ومشى معاوية بمكة مع عمر يوما، وعمر راكب، فقلن نسوة من قريش: ابن حنتمة راكب وابن هند راجل.(كتاب أنساب الأشراف ط الفكر، ج5، ص۱۸)

وقالوا: لما حج أبو بكر حج معه أبو سفيان، فكلمه أبو سفيان فرفع أبو بكر صوته، فقال أبو قحافة لأبي بكر: يا بني اخفض صوتك عند ابن حرب، فقال أبو بكر: إن الله قد هدم بالإسلام بيوتا، وبيت أبي سفيان مما هدم، وبنى بالإسلام بيوتا مهدومة في الجاهلية، وبيتك مما بناه.(كتاب أنساب الأشراف ط الفكر، ج۵، ص۱۴)

وذكر ابن المبارك، عن مالك بن مغول، عن أبى الخير، قال: لما بويع لأبى بكر جاء أبو سفيان بن حرب إلى علي، فقال: غلبكم على هذا الأمر أرذل بيت في قريش، أما والله لأملأنها خيلا ورجالا. قال: فقال على:ما زلت عدوا للإسلام وأهله، فما ضر ذلك الإسلام وأهله شيئا، وإنا رأينا أبا بكر لها أهلا، وهذا الخبر مما رواه عبد الرزاق، عن ابن المبارك.(كتاب الاستيعاب في معرفة الأصحاب ت البجاوي، ج۳، ص۹۷۴)


بازبینی #1
ایجاد شده 20 اکتبر 2026 09:52:21 توسط ... .
به روزرسانی شده 20 اکتبر 2026 10:04:02 توسط ... .