۴. صلح امام مجتبی
خب آمد و تا منجر شد به شهادت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه. حالا معاویه با آن جریانات و مظلومیتهایی که حضرت داشتند، دارد کار را ادامه میدهد و با لطائف الحیلی که بر اهل فضل پوشیده نیست، خودش را در مقامی داشت در میآورد که لشکر امام مجتبی سلام الله علیه را از هم بپاشاند و بلکه پاشاند و لوازم بعدیاش.
جنگ امام با معاویه؛ جنگ متقارن
اینجا اگر صلح امام علیه السلام نبود، باز از نقطههای عطف بود برای محو ایمان. چرا؟ به خاطر اینکه شرایط بیرونی طوری بود که یک جنگی که صورت گرفته بود بعد از جمل و اینها،(صفّین) هنوز ادامه میخواست پیدا کند. با حکمیت یک توقفی حاصل شده بود. بعد از آن جنگ صفین ادامهاش میشد زمان امام مجتبی سلام الله علیه؛ و جنگ صفین روی اصطلاحات، یک جنگ منظم متقارن بود[1]؛ دو تا لشکر عظیم با هم.
اثر پیروزی در جنگ متقارن: محو مغلوب
پیروزیها در جنگ متقارن، در جنگهای منظم، وقتی یک طرف پیروز میشود دیگر تاریخ را او مینویسد، سرنوشت کار را او تعیین میکند و آن که مغلوب میشود دیگر نسیاً منسیاً میشود. خب چون جنگ صفین یک جنگ متقارن برابر بود، اینجا صلح امام علیه السلام سبب شد محو ایمان نشود. چرا؟
چون اگر روی تقدیراتی هم که خدای متعال میداند، این جنگ را معاویه غالب میشد و امام را شهید میکردند، حضرت سیدالشهدا را شهید میکردند، غلبه یک جنگ برابر منظم متقارن بود، دیگر بنیامیه و دستگاهشان غالب میشد، اثر در آثار ایمان و ولایت و مطالب اصلی دین خدا نمیماند و زمینه فراهم میشد برای همان چیزی که خودش گفت که «الا دفنا دفنا». باید از بین ببریم[2].
و پسرش هم یزید به خیالش که الان دیگر همه کار تمام شده است لذا گفت: «لیت اشیاخی ببدر شهدوا». لذا گفت: «لعبت هاشم». گفت حالا دیگر ما این کار را تمام میکنیم.
پس صلح امام مجتبی سلام الله علیه، سبب جلوگیری از محو ایمان بود. اگر این صلح نمیشد به یک جنگ متقارن به پیروزی میرسید، آن طرف محو میکرد؛ محو بالکل، نسیاً منسیاً. و این نشد.
و عرض شد که خودِ امام حسن علیهالسلام آمدند محضر پدر مبارکشان صلواتالله علیه و گفتند در صفین هم آن لواء رسولالله که موجب فتح است باز کنید؛ درخواستی بود که از ناحیه معصومین بین خودشان اسراری دارند علیایحال برای این بود که بماند نظام فکری و اعتقادی شیعه معلوم باشد. درخواست کردند که این لواء را بیاورید، حضرت فرمودند نه، ما دیگر مثل جمل نخواهیم داشت. اینجا لواء نصر، لواء رسولالله صلیالله علیه و آله و سلم میماند برای اینکه «لا ینشرها بعدی إلا القائم»صلواتالله علیه. خودِ امام حسن علیهالسلام اینها شاهد بودند، همه شنیدند، حضرت هم شنید؛ یعنی چه؟ یعنی این صفین ادامه پیدا کند به ظفر نخواهد رسید.
و لذا خودِ امام حسن علیهالسلام در جواب آن معترضین، فرمودند که این صلح من از آنچه آفتاب بر او بتابد برتر است[3].
ملاحظه فرمودید؟ اینقدر اهمیت داشت این مسئله که صیانت کرد در آن موقعیت که یک جنگ برابر متقارن رسمی به پیروزی آن طرف باطل منجر نشود و این جلوی آن را گرفت. و همانجا بود که باز در کمالالدین صدوق رضوانالله علیه است که امام مجتبی سلامالله علیه در جواب اعتراضات اشاره فرمودند که شما چه میگویید؟ بله «لایكون منّا أهل البيت إمامٌ إلا وفي عنقه بيعة لطاغية زمانه». هیچکدام امام از ما اهلبیت نیست مگر اینکه بیعتی برای طاغیه زمانش بر عنق و گردنش خدا قرار داده إلا ابن خيرة الإماء. استثنایش فقط حضرت بقیةالله هستند، فرزند مبارک حضرت نرجس خاتون صلواتالله و سلامه علیه[4].
[1] جنگ متقارن به نوعی از منازعه نظامی اطلاق میشود که در آن طرفین، از حیث ماهیت نیروها، سازمان نظامی، تجهیزات و شیوههای بهکارگیری قدرت، از قابلیتهای نسبتاً مشابهی برخوردارند و عمدتاً در قالب نبردهای متعارف و مستقیم با یکدیگر مواجه میشوند. در مقابل، جنگ نامتقارن در شرایطی شکل میگیرد که میان طرفین از نظر توان نظامی، منابع، فناوری یا سازماندهی تفاوت قابلتوجهی وجود داشته باشد و طرف ضعیفتر برای جبران این نابرابری، از راهبردها و شیوههای غیرمتعارف، مانند جنگ چریکی و سایر روشهای غیرمستقیم، بهره گیرد. بنابراین، وجه تمایز اصلی این دو مفهوم نه صرفاً در شدت یا مقیاس جنگ، بلکه در میزان تقارن قابلیتها و تفاوت در شیوههای اعمال قدرت نظامی است.
[2] مرحوم صدوق در علل الشرائع بابی در زمینه علت صلح امام مجتبی علیهالسلام دارند. در این باب آمده است:
۱۵۹ باب العلة التي من أجلها صالح الحسن بن علي (ص) معاوية بن أبي سفيان و داهنه و لم يجاهده
۱. أبي (رحمه الله) قال حدثنا سعد بن عبد الله عن أحمد بن أبي عبد الله عن ابن فضال عن ثعلبة عن عمر بن أبي نصر عن سدير قال قال أبو جعفر (ع) و معنا ابني يا سدير اذكر لنا أمرك الذي أنت عليه فإن كان فيه إغراق كففناك عنه و إن كان مقصرا أرشدناك قال فذهبت أن أتكلم فقال أبو جعفر (ع) أمسك حتى أكفيك أن العلم الذي وضع رسول الله (ص) عند علي (ع) من عرفه كان مؤمنا و من جحده كان كافرا ثم كان من بعده الحسن (ع) قلت كيف يكون بذلك المنزلة و قد كان منه ما كان دفعها إلى معاوية فقال اسكت فإنه أعلم بما صنع لو لا ما صنع لكان أمر عظيم.
در روایت دوم امام به دو نکته تصریح میفرمایند اول اینکه معاویه و یارانش کفار بالتأویلند در مقابل کفار بالتنزیل و دوم اینکه نتیجه جنگ کشته شدن تمامی شیعیان امیرالمؤمنین علیهالسلام و صلح برای حفظ جان امام و شیعیان بوده است:
۲. حدثنا علي بن أحمد بن محمد (رحمه الله) قال حدثنا محمد بن موسى بن داود الدقاق قال حدثنا الحسن بن أحمد بن الليث قال حدثنا محمد بن حميد قال حدثنا يحيى بن أبي بكير قال حدثنا أبو العلاء الخفاف عن أبي سعيد عقيصا قال قلت للحسن بن علي بن أبي طالب يا ابن رسول الله لم داهنت معاوية و صالحته و قد علمت أن الحق لك دونه و أن معاوية ضال باغ فقال يا أبا سعيد أ لست حجة الله تعالى ذكره على خلقه و إماما عليهم بعد أبي (ع) قلت بلى قال أ لست الذي قال رسول الله (ص) لي و لأخي الحسن و الحسين إمامان قاما أو قعدا قلت بلى- قال فأنا إذن إمام لو قمت و أنا إمام إذ لو قعدت يا أبا سعيد علة مصالحتي لمعاوية علة مصالحة رسول الله (ص) لبني ضمرة و بني أشجع و لأهل مكة حين انصرف من الحديبية أولئك كفار بالتنزيل و معاوية و أصحابه كفار بالتأويل يا أبا سعيد إذا كنت إماما من قبل الله تعالى ذكره لم يجب أن يسفه رأيي فيما أتيته من مهادنة أو محاربة و إن كان وجه الحكمة فيما أتيته ملتبسا أ لا ترى الخضر (ع) لما خرق السفينة و قتل الغلام و أقام الجدار سخط موسى (ع) فعله لاشتباه وجه الحكمة عليه حتى أخبره فرضي هكذا أنا سخطتم علي بجهلكم بوجه الحكمة فيه و لو لا ما أتيت لما ترك من شيعتنا على وجه الأرض أحد إلا قتل.(علل الشرائع، ج ۱، ص ۲۱۰-۲۱۱ و بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱-۲)
در مناقب ابن شهرآشوب نیز آمده است: وفي رواية إنما هادنت حقنا للدماء و صيانتها و إشفاقا على نفسي و أهلي و المخلصين من أصحابي.( بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج۴۴، ص ۵۶)
[3] حنان بن سدير عن أبيه سدير بن حكيم عن أبيه عن أبي سعيد عقيصا قال: لما صالح الحسن بن علي بن أبي طالب ع معاوية بن أبي سفيان دخل عليه الناس فلامه بعضهم على بيعته فقال الحسن ع ويحكم ما تدرون ما عملت و الله الذي عملت خير لشيعتي مما طلعت عليه الشمس أو غربت أ لا تعلمون أني إمامكم و مفترض الطاعة عليكم و أحد سيدي شباب أهل الجنة بنص من رسول الله ص علي قالوا بلى قال أ ما علمتم أن الخضر لما خرق السفينة و أقام الجدار و قتل الغلام كان ذلك سخطا لموسى بن عمران ع إذ خفي عليه وجه الحكمة في ذلك و كان ذلك عند الله تعالى ذكره حكمة و صوابا أ ما علمتم أنه ما منا أحد إلا و يقع في عنقه بيعة لطاغية زمانه إلا القائم الذي يصلي خلفه روح الله عيسى ابن مريم ع فإن الله عز و جل يخفي ولادته و يغيب شخصه لئلا يكون لأحد في عنقه بيعة إذا خرج ذاك التاسع من ولد أخي الحسين ابن سيدة الإماء يطيل الله عمره في غيبته ثم يظهره بقدرته في صورة شاب ابن دون الأربعين سنة ذلك ليعلم أن الله على كل شيء قدير.( کفایة الأثر فی النص علی الأئمة الاثنی عشر، ص ۲۲۵ و کمال الدین، ج ۱، ص ۳۱۶ و الاحتجاج، ج ۲، ص ۲۸۹ و بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج۴۴، ص ۱۹)
[4] صلح امام مجتبی از همان ابتدا با سؤالات متعددی از جانب شیعیان مواجه بود چه در زمان حضرت و چه بعد از ایشان و پاسخهایی که ائمه معصومین به این مسئله دادهاند نیز متفاوت است برخی به امور ظاهریه و برخی به اسرار باطنی آن اشاره کردهاند و در برخی بین هر دو جمع کردهاند. از جمله این روایت احتجاج که در ابتدای آن به وجه ظاهری و وجوب حفظ جان امام و شیعیان اشاره کردهاند و اینکه اگر جنگ میشد همین اصحاب امام را به دشمن واگذار میکردند و در پایان به سرّ باطنی آنکه به حکومت رسیدن معاویه و فتح نهایی اهلبیت به دستان امام زمان است اشاره شده:
عن زيد بن وهب الجهني قال: لما طعن الحسن بن علي عليه السلام بالمدائن أتيته وهو متوجع، فقلت:ما ترى يا بن رسول الله فإن الناس متحيرون؟ فقال: أرى والله أن معاوية خير لي من هؤلاء، يزعمون أنهم لي شيعة، ابتغوا قتلي وانتهبوا ثقلي، وأخذوا مالي، والله لئن آخذ من معاوية عهدا أحقن به دمي، وأومن به في أهلي، خير من أن يقتلوني فتضيع أهل بيتي وأهلي، والله لو قاتلت معاوية لأخذوا بعنقي حتى يدفعوني إليه سلما، والله لئن أسالمه وأنا عزيز خير من أن يقتلني وأنا أسير، أو يمن علي فيكون سنة على بني هاشم آخر الدهر ولمعاوية لا يزال يمن بها وعقبه علي الحي منا والميت.
(قال): قلت: تترك يا بن رسول الله شيعتك كالغنم ليس لها راع؟
قال: وما أصنع يا أخا جهينة أني والله أعلم بأمر قد أدى به إلي ثقاته: أن أمير المؤمنين عليه السلام قال لي - ذات يوم وقد رآني فرحا -: يا حسن أتفرح كيف بك إذا رأيت أباك قتيلا؟! كيف بك إذا ولي هذا الأمر بنو أمية، وأميرها الرحب البلعوم، الواسع الإعفجاج، يأكل ولا يشبع، يموت وليس له في السماء ناصر ولا في الأرض عاذر، ثم يستولي على غربها وشرقها، يدين له العباد ويطول ملكه، يستن بسنن أهل البدع الضلال، ويميت الحق وسنة رسول الله صلى الله عليه وآله يقسم المال في أهل ولايته، ويمنعه من هو أحق به، ويذل في ملكه المؤمن، ويقوى في سلطانه الفاسق، ويجعل المال بين أنصاره دولا، ويتخذ عباد الله خولا يدرس في سلطانه الحق، ويظهر الباطل، ويقتل من ناواه على الحق، ويدين من لاواه على الباطل، فكذلك حتى يبعث الله رجلا في آخر الزمان، وكلب من الدهر، وجهل من الناس، يؤيده الله بملائكته، ويعصم أنصاره، وينصره بآياته، ويظهره على أهل الأرض حتى يدينوا طوعا وكرها، يملأ الأرض قسطا وعدلا، ونورا وبرهانا، يدين له عرض البلاد وطولها، لا يبقى كافر إلا آمن به ولا صالح إلا صلح، ويصطلح في ملكه السباع، وتخرج الأرض نبتها، وينزل السماء بركتها، وتظهر له الكنوز، يملك ما بين الخافقين أربعين عاما، فطوبى لمن أدرك أيامه، وسمع كلامه.(الاحتجاج علی أهل اللجاج، ج ۲، ص ۱۰-۱۱ و بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج۴۴، ص ۲۰)
امام در پاسخ به سفیان بن لیلی نیز طبق نقل کشی به همین مسئله اشاره میکنند:
قال رسول الله ص لن تذهب الأيام و الليالي حتى يلي أمر هذه الأمة رجل واسع البلعوم رحب الصدر يأكل و لا يشبع و هو معاوية(بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج۴۴، ص ۲۴)