بررسی کلام ملااسماعیل خواجویی

نقد ملااسماعیل بر قول حاج آقا حسین خوانساری

 

استاد: خُب ما فرمایش ملا اسماعیل را هم ببینیم. خودشان دو احتمال داده‌اند و فرموده‌اند احتمال من از احتمالات دیگران بهتر است. در کتاب رؤیت هلال، جلد اول، صفحه سیصد و نود و سه، فرمایش آقا حسین خوانساری را فرمودند. بعد هم کلام فیض را نقل کردند و فرمودند: «هذا إذا كان المراد بالهلال المذكور في الحديث غرّة القمر»؛ ماه نو، نه هلال بیست و هفتم که طرف صبح است و هلال کهنه در آخر ماه است.

و يحتمل أن يكون المراد به ما يرى قبل المحاقّ و الدخول تحت الشعاع في اليوم السابع و العشرين، بل هذا هو الأظهر، كما يشعر به تقييد الهلال في الثاني بالجديد و تركه في الأوّل، فإنّ لنا في كلّ شهر هلالين: مسائي و هو في المغرب، و هذا جديد بالنسبة إلينا في غرّة القمر، و غدوي و هو في المشرق، و هذا قديم بالنسبة إلينا في سبع و عشرين. قال صاحب القاموس: الهلال غرّة القمر أو لليلتين أو إلى ثلاث أو إلى سبع، و لليلتين من آخر الشهر ستّ و عشرين و سبع و عشرين، و في غير ذلك قمر. انتهى.

و حينئذ فدلالة هذه الرواية بحسب المفهوم على كون الهلال الذي رئي في المشرق للّيلة الماضية ممنوعة؟[1]

«و يحتمل أن يكون المراد»؛ این «یحتمل» را خودشان مطرح کرده‌اند و به‌عنوان ردی بر آقا حسین خوانساری قرار داده‌اند. یک کلمه «اظهر» هم دارند. عجیب هست و بعد دوباره از این بر می‌گردند.

 «به ما يرى قبل المحاقّ و الدخول تحت الشعاع في اليوم السابع و العشرين»؛ قبل از این‌که بیست و هشتم و محاق شود، و در صبح بیست و هفتم طلب هلال شود. «بل هذا هو الأظهر»؛ که مقصود «اذا طلب الهلال» هلال قبل از غرة باشد، هلال آخر ماه باشد.

«كما يشعر به تقييد الهلال في الثاني بالجديد»؛ «هاهنا هلال جدید» یعنی آن چه که اول آن را طلب می‌کنید هلال جدید نیست؛ این با بیست و هفتم جور است. «و تركه في الأوّل»؛ که جدید نفرموده است.

«فإنّ لنا في كلّ شهر هلالين: مسائي و هو في المغرب، و هذا جديد بالنسبة إلينا في غرّة القمر، و غدوي»؛ ما باید هلال طرف صبح را طلب کنیم، «و هو في المشرق»؛ طرف مشرق است. «و هذا قديم بالنسبة إلينا في سبع و عشرين»؛ صبح بیست و هفتم، هلال قدیمی است. بیست و هفت روز بوده که طالع بوده.

«قال صاحب القاموس: الهلال غرّة القمر أو لليلتين أو إلى ثلاث أو إلى سبع، و لليلتين من آخر الشهر ستّ و عشرين و سبع و عشرين، و في غير ذلك قمر. انتهى».

«و حينئذ»؛ حالا می‌خواهند حرف آقا حسین را رد کنند. «فدلالة هذه الرواية بحسب المفهوم على كون الهلال الذي رئي في المشرق للّيلة الماضية ممنوعة؟»؛ یعنی حرف سید بحر العلوم و آقا حسین را قبول نداریم. چرا؟ چون مقصودش هلال شب بیست و هفتم است. باید آن را ببینید. وقتی هلال شب بیست و هفتم را دیدید، دلالت دارد که هلال جدید طرف مغرب، برای روز بعدش است. نه این‌که شما بخواهید حرف حاج آقا حسین را بگویید که وقتی طلب کردید و هلال را ندیدید، طرف مغرب جدید است. اگر دیدید برای امروز باشد. این فرمایش ایشان بود.

شاگرد: اساس فرمایش این است که اگر روز سی ام باشد و در طرف مشرق ببینید، چه مشکلی دارد؟

استاد: الآن این مبنای دوم و اظهر ایشان چه شد؟ می‌گویند اگر بروید صبح بیست و هفتم نگاه کنید و نبینید، شب سی‌ام هلال جدید است. مقابلش چه می‌شود؟ اگر صبح بیست و هفتم ببینی، این هلال برای دیشب است؟! برای دیشب که نیست. چون هنوز ماه جدید که نیامده. این هلال مال امروز است و هنوز ماه قدیمی است. «فدلالة هذه الرواية بحسب المفهوم»؛ طبق قول حاج آقا حسین، «على كون الهلال الذي رئي في المشرق للّيلة الماضية ممنوعة؟»؛ روی فرمایش حاج آقا حسین هلال برای دیشب بود که امروز اول ماه می‌شد؛ روز سی ام به جای این‌که سی‌ام باشد، اول می‌شد. ایشان می‌گویند نه، وقتی شما صبح بیست و هفتم ندیدید، می‌فهمید شب سی‌ام ماه است، اما اگر دیدید که نمی‌گویند این هلال برای دیشب است. هنوز چند روز مانده تا ماه نو شود. فرمایش ایشان روشن است.

26:52

شاگرد: این روایت را برای روز سی ام هم می‌توان آورد.

استاد: نه، اگر روز سی‌ام دیدیم، می‌فهمیم که برای دیشب است. یعنی شب سی‌ام هلال نو داشتیم. اما صبح بیست و هفتم که هلال زودتر طلوع می‌کند، وقتی می‌بینیم می‌فهمیم که هلال برای دیشب است؟! یعنی دیشب اول ماه شروع شده؟!

شاگرد: چه چیزی باعث شد ایشان به بیست و هفتم ببرند؟

استاد: به‌خاطر این‌که گفت «هلال جدید». این طرف را گفت جدید، پس قبلی جدید نبود. هلالی که جدید نیست، برای صبح بیست و هفتم است. معنای صبح بیست و هفتم هم معنایش این نیست که اگر دیدید، برای دیشب است. حاج آقا حسین گفتند مقصود این است که اگر هلال را دیدی، برای دیشب است، اگر ندیدی «هاهنا هلال جدید».

شاگرد: وقتی دیشب هلال را دیدید، دیگر معلوم نیست الآن صدق هلال جدید کند. برای دیشب بوده.

استاد: سیام؟

شاگرد: بله، اگر ندیدی، آن طرف هلال جدید است، اگر دیدی آن طرف هلال جدید نیست. هلال برای دیشب بوده و امروز روز اول است.

استاد: باید قدیم باشد. طبق نقلی که از کتاب لغت آوردند، گفتند یعنی صبح بیست و هفتم.

شاگرد: در روایت کلمه قدیم نیست.

استاد: تعبیر جدید که هست. مقابله است.

شاگرد: اگر ندیدی، آن طرف هلال جدید است، اگر دیدی آن هلال جدید نیست. دیشب هلال جدید بوده و این هلال جدید نیست. دیشب ماه شروع شده. هلال جدید یعنی هلالی که در روز اول ماه می‌آید. «اذا طلب الهلال فی المشرق و لم یر»، روز سیام هلال جدید است. اگر دیدی، این‌که هلال جدید نیست، چون دیشب ماه شروع شده.

استاد: یعنی شما جدید را مقابل قدیم نمی‌گیرید.

شاگرد: اصلاً آوردن کلمه «قدیم» به روایت اضافه کردن و دور افتادن از معنای روایت است.

استاد: دو جور جدید شد؛ ایشان دارند جدید را مقابل قدیم می‌گیرند، می‌گویند چون فرمودند این طرف هلال جدید است، پس اولی هلال قدیم می‌شود و هلال قدیم هم جز صبح بیست و هفتم نیست. شما می‌گویید چرا جدید را مقابل قدیم می‌گیرند؟! هلال جدید یعنی اگر ندیدید، در اینجا هلال جدید است. اگر دیدید هلال جدید است برای دیشب. جدید به این معنای. نه این‌که قدیم است. هلال جدید این طرف نیست. هلال جدید دیشبی است.

شاگرد: اصلاً  روایت در صدد بیان این نیست که کدام هلال قدیم است و کدام هلال جدید است. در صدد نام گذاری هلال نیست. می‌خواهد تکلیف مکلف را روشن کند که اول ماه چه زمانی است. وقتی می‌خواهد این را مشخص کند، می‌گوید صبح سیام ببین. البته روی فرمایش شما صبح بیست و نهم هم می‌آید. اگر صبح سیام نگاه کردید و ندیدید، آن طرف هلال جدید ماه شروع می‌شود. اگر دیدید، آن هلال جدید برای اول ماه نیست. چون دیشب اول ماه بوده. لذا می‌خواهد اول ماه را معین کند. اما این‌که هلال صبح بیست و هفتم قدیمی است، هلال سیام جدید است، اصلاً در صدد بیان این‌ها نیست. این‌ها از جیب گذاشتن روی معنای روایت است.

استاد: خب ببینیم ایشان خودشان در ادامه چه می‌گویند. نکته‌ای که در فرمایش ایشان است، این است که ایشان می‌خواهند مقابل استظهار حاج آقا حسین خوانساری احتمالی را درست کنند. لذا مقصود خودشان را می‌گویند.

و ممّا قرّرناه يظهر أنّ ما أفاده الفاضل الخوانساري محلّ نظر، إذ لا نسلّم أنّ ما ذكره هو الحقّ و هو مراده عليه السلام؛ لاحتمال أن يكون مراده أنّه إذا طلب الهلال في المشرق غدوة يوم السابع و العشرين فلم ير، فهو هنا- أي في ليلة الثلاثين- هلال جديد. و لو قال: يحتمل أن يكون هذا مراده، لكان أولى؛ لأنّه حينئذ كان موجّها، و الموجّه يكفيه الاحتمال.[2]

«و ممّا قرّرناه يظهر أنّ ما أفاده الفاضل الخوانساري محلّ نظر»؛ یعنی آن چه که حاج آقا حسین گفتند با مطلب ما، دو تا است. این احتمال ما اظهر است. پس نمی‌توان گفت فقط حرف ایشان درست است. چرا؟ از کجا این را به امام نسبت می‌دهید؟

«إذ لا نسلّم أنّ ما ذكره هو الحقّ و هو مراده عليه السلام؛ لاحتمال»؛ یک جور می‌خواهند ابداع احتمال کنند. «أن يكون مراده أنّه إذا طلب الهلال في المشرق غدوة يوم السابع و العشرين فلم ير، فهو هنا- أي في ليلة الثلاثين- هلال جديد. و لو قال»؛ اگر حاج آقا حسین گفته بودند: «يحتمل أن يكون هذا مراده»؛ که صبح سیام باشد، «لكان أولى»؛ با ایشان به این صورت بحث می‌کنند. «لأنّه حينئذ كان موجّها»؛ یعنی قبول دارند که احتمالش هست.

 «و الموجّه يكفيه الاحتمال»؛ موجه دو جور به کار می‌رود. در فتاوای متاخرین نوعاً اگر بگویند «وجیه، موجهٌ»، علماء می‌گویند که این فتوا است. «له وجهٌ» را فتوا حساب می‌کنند. اما این «موجهٌ» را که در اینجا می‌گویند، شبیه کاربردی است که امروزه در نظریه صدق می‌گویند؛ «قول موجه». قول موجه نه یعنی قول راجح. یعنی قول توجیه‌پذیر. یعنی قولی که یک بیانی برای توجیه آن هست؛ له توجیه. یمکن ان یوجه، ان یوضح، ان یستدل.

شاگرد: این احتمال یک مبعد دیگری هم دارد. این‌که یک طرف را بیست و هفتم کنید و یک طرف را سیام کنید. یعنی روایت را از یک روزبه‌روز دیگر ببری. این بیان زائد می‌خواهد. دوم این‌که «طلب الهلال» به این صورت، باید بر افراد خاص حمل شود. آنهایی که این ضوابط را بلد هستند؛ روز بیست و هفتم می‌روند و نگاه می‌کنند، روز سیام را نتیجه می‌گیرند. درحالی‌که این‌ها ضوابط عامی است که به دست عموم مردم می‌دهند. عموم مردم که بیست و هفتم را استهلال نمی‌کنند.

استاد: حرفی نیست. شاید اوائلی که این روایت شریفه را دیده بودم، این‌که طلب را به صبح بیست و هفتم بزنم، احتمالش درذهن من صفر بود. حالا علماء فرموده‌اند اما این‌که «اذا طلب الهلال غُدوتا فی المشرق» یعنی صبح بیست و هفتم، حالت خیلی دوری دارد. ولی در کلمات آمده.

شاگرد۲: این‌که از قاموس معنای لغت را نقل کرده بودند، می‌خواستند چه بگویند؟

استاد: می‌خواستند بگویند در عرف عرب به بیست و هفتم هلال گفته می‌شود.

شاگرد۲: طبق این معنایی که نقل کردند شب بیست و شش، و بیست و هفتم هلال گفته می‌شود، به صبح آن‌که اصلاً هلال نمی‌گویند. در معنایی که از قاموس نقل کردند شبانگاهی بودن در معنا اخذ شده است.

استاد: نه، شما به‌هیچ‌وجه در بیست و هفتم نمی‌توانید هلال را ببینید.

شاگرد: فرموده‌اند شب بیست و ششم و شب بیست و هفتم. از قاموس که نقل کردند شب این دو را گفتند.

استاد: صبحش بود. عرض من را ملاحظه کنید. روز بیست و هفتم، غروب که نمی‌شود، حدود یک ساعت قبلش هلال غروب کرده است. ما شب که هلال نداریم. اول روز بیست و هفتم را ملاحظه کنید و ببینید. حتی بیست و ششم روشن‌تر است. در بیست و ششم اگر خیلی مترصد هلال باشید، الآن وقت های خوبی است. مثلاً طرف ساعت چهار و نیم، پنچ مترصد باشید، می‌بینید طرف مغرب خورشید بالاتر است و هلال پایین‌تر است. یعنی اول هلال غروب می‌کند و وقت غروب شمس، مدتی است که هلال غروب کرده است. لذا هلال وقت غروب اصلاً نداریم. اما برعکسش طرف صبح چون زودتر غروب کرده، این طرف زودتر طلوع می‌کند.

شاگرد: عبارتی که نقل کرده‌اند به این صورت است: «هو للیلتین من آخر الشهر» است.

استاد: از عبارت قاموس بود: «هو للیلتین» یعنی دو شب. آن هم قبل از طلوع است.

شاگرد۲: آخر شب که همان دم صبح می‌شود.

استاد: بله، زیاد می‌گویند «ولد للیلتین بقیتا…»، این «لیلتین» یعنی شب به دنیا آمده؟! نه، اصطلاح «للیلتین» یعنی دو روز آخر ماه. «لیلتین» در اینجا، کاربرد فراوانی دارد. به‌معنای دو روز آخر ماه است. شب در اینجا به‌معنای شب نیست. «للیلة بقیت من رجب»، «للیلتین بقیتا من … ولد کذا»، این زیاد به کار می‌رود. اینجا «لیلتین» یعنی همان دو روز آخر ماه. ولو وقت طلوع باشد. «للیلتین» یعنی همانی که طرف صبح دیده می‌شود. واضح است. «للیلتین» یعنی دو روز آخر شب. کاربرد زیادی دارد.


[1] رؤيت هلال، ج‌۱، ص: ۳۹۳

[2] همان۳۹۴

نقد ملااسماعیل بر قول میرزا رفیعا

 

و قال السيّد السند ميرزا رفيعا- على ما نقل عنه-: معناه أنّه إذا طلب الهلال- أي بدو المحاق في المشرق- أي في جهة المشرق قبل الزوال من اليوم السابع و العشرين فلم ير، فهو هاهنا- أي في الليلة التي تحتمل الرؤية فيها، و هي ليلة الثلاثين- هلال جديد، سواء رئي لعدم المانع في الجوّ أو لم ير بتحقّقه فيه.و حينئذ مؤدّى الحديث هو ما أشار إليه أهل التنجيم من أنّه إذا لم يمكن رؤية الهلال قبل زوال ذلك اليوم، فهو ممكن الرؤية في ليلة الثلاثين، و الشهر ناقص، و إن أمكن رؤيته في ذلك اليوم، لم يمكن رؤيته في تلك الليلة، و الشهر تامّ البتّة. انتهى.

و فيه: أنّ المعروف المتبادر من الهلال غرّة القمر لا ما يرى قبل المحاق في آخر الشهر، و أيضا فإنّ «هنا» و «هاهنا» اسمان وضعا ليشار بهما إلى المكان القريب، لا إلى الزمان القريب.[1]

«فهو ممكن الرؤية في ليلة الثلاثين، و الشهر ناقص»؛ چون صبح بیست و هفتم ندیدیم. «و إن أمكن رؤيته في ذلك اليوم»؛ در بیست و هفتم، «لم يمكن رؤيته في تلك الليلة»؛ در شب سیام. «و الشهر تامّ البتّة. انتهى».

شاگرد: این‌که اهل تنجیم گفته اند می‌تواند اطمینان بخش باشد؟

استاد: الآن که قبول ندارند. اما اطمینان فنی، شاید موجب اطمینان بشود. اما بالدقه، محاسبه آن را نمی‌دانم. اهل تنجیم گفته اند حتماً دیده می‌شود یا ممکن الرویه است؟ گفته اند: «فهو ممكن الرؤية».

شاگرد: «و الشهر ناقص».

استاد: می‌دانم  وقتی «ممکن الرویه» هست، یعنی «ان رئی». ممکن الرویه، یعنی امکان رؤیت قطعی؟ اگر منظورشان قابلیت رؤیت قطعی است، ممکن است به این معنا باشد. یا این‌که «یحتمل»؟ احتمال با امکان در اینجا فرق می‌کند. یعنی می‌تواند دو اصطلاح داشته باشد. ما می‌گوییم قابلیت رؤیت، یعنی ممکن الرویة، اگر این باشد، می‌خواهند بگویند قطعاً ممکن الرویه است.

شاگرد۲: «و إن أمكن رؤيته في ذلك اليوم، لم يمكن رؤيته في تلك الليلة»، با مقابله این، آن هم یعنی می‌شود دید ولی ندیده اند.

استاد: می‌شود، یعنی یحتمل؟ یا می‌شود یعنی قطعاً قابلیت دارد؟ امکان به‌معنای قابلیت است. امکان در مانحن فیه یکی به‌معنای احتمال است و یکی به‌معنای قابلیت رؤیت است.

شاگرد۲: چون آن طرف عدم امکان است، مقابلش هم قابلیت می‌شود.

استاد: نه، مقابل در اینجا منحصر نمی‌کند. اگر شما صبح بیست و هفتم دیدید، ممکن نیست ببینید.

شاگرد۲: اگر صرف احتمال است، چطور حکم کنیم شهر ناقص است؟

استاد: یحتمل رویته و الشهر ناقص، اگر این احتمال محقق شد. این‌طور باید باشد.

شاگرد: خلاف ظاهر روایت است.

استاد: این فرمایش میرزا رفیعا بود.

«و فيه: أنّ المعروف المتبادر من الهلال غرّة القمر»؛ ایشان گفتند اظهر این است که در آن جا به بیست و هفتم زده شود. اینجا می‌گویند معروف و متبادر «غرة القمر» است. وقتی می‌خواهند سید را رد کنند می‌گویند معروف است، آیا این‌ها با هم متهافت است یا نه؟ ظاهراً در جواب حاج آقا حسین می‌خواستند ابداع احتمال کنند. در آخر کار دیدید. برای این‌که ابداع احتمال کنند گفتند این معنا را به امام نسبت ندهید. آن جا گفتند اظهر این است. اظهر، به‌معنای در مقابل با حرف سید که یوم را ثلاثین گرفتند، نه بیست و هفتم.

 اما سید رفیع رضوان الله علیهم ایشان خود بیست و هفتم گرفتند، حالا می‌خواهند این را جواب بدهند. در آخر کار هم می‌خواهند این نتیجه را بگیرند که این روایت شریفه ظهور در هیچ‌کدام از این‌ها ندارد. بنابراین منافاتی ندارد که در ابداع احتمال در مقابل حرف حاج آقا حسین، بگویند اظهر آن است، برای این‌که صرفاً ببینیم برای یوم ثلاثین است یا صبح بیست و هفتم. اینجا که سید رفیعا می‌گویند برای صبح بیست و هفتم است، که موافق اظهر آن جا است، اشکالش این است که درست است که در روایتی می‌توانیم بیست و هفتم بگیریم اما خلاف متعارف و متبادر از لفظ هلال است. لذا اینجا با آن جا این‌طور باید جمع شود. این وجهی بود که به ذهن من آمد. اگر شما هم حرفی دارید بفرمایید. علی ای حال در اینجا به این صورت می‌گویند.

«لا ما يرى قبل المحاق في آخر الشهر، و أيضا فإنّ «هنا» و «هاهنا» اسمان وضعا ليشار بهما إلى المكان القريب، لا إلى الزمان القريب»؛ شما در اینجا اسم زمان گرفته‌اید. خیلی ملازمه نبود که سید بخواهند «هاهنا» را زمانی بگیرند. ایشان به او نسبت داده‌اند.

بعد حرف فاضل سبزواری را می‌آورند. بعد می‌گویند: «أقول: لهذا الخبر وجه آخر…. و وجه آخر». حرف سبزواری را قبلاً خوانده‌ایم. 


  [1]  همان

تاملی در تعبیر «ربع دور» در کلام فاضل سبزواری

 

حرف جناب صاحب ذخیره این بود:

و قال الفاضل السبزواري قدّس سرّه- على ما نقل عنه-:إذا فرض الطالب في المشرق و طلب الهلال غدوة، أي غدوتنا، أي أوّل يومنا، و قبل الزوال بالنسبة إلينا و إن كان بالنسبة إلى الطالب المفروض أواخر يومه- لفرضه في المشرق الذي بينه و بين هذا البلد ربع دورة مثلا- و لم ير هناك، فهو هاهنا هلال جديد، بمعنى أنّه قد يكون هلالا جديدا؛ لإمكان خروج الشعاع بعد غروبه بالنسبة إلى أفق الطالب، و صيرورته قابلا للرؤية قبل الغروب بالنسبة إلى هذا الأفق، و حينئذ في الرواية إشارة إلى اختلاف الأفق الشرقي و الغربي في الحكم. انتهى. و لا يخفى أنّه بهذا التوجيه لا يدلّ على اعتبار رؤية الهلال قبل الزوال و لا يؤيّده، و لذلك لم يذكره فيما تأيّد به عليه[1]

«إذا فرض الطالب في المشرق»؛ این «مشرق» به‌معنای مشرق خود طالب نیست. به‌معنای مشرقی است که در کره زمین به طرف مشرق است و او دارد در آن جا طلب می‌کند. خود طلب کننده در مشرق جغرافیایی است، نه مشرق افقی، و دارد طلب می‌کند. «إذا فرض الطالب في المشرق»؛ یعنی در مشرق جغرافیایی. «و طلب الهلال غدوة، أي غدوتنا»؛ کسی در ژاپن باشد، وقت غروبش دارد طلب هلال می‌کند؛ در غدوه ما. در وقتی که وقت طلوع ما است. یعنی فاصله بین او و ما فرض بگیرید دوازده ساعت است. پس این‌طور فرض گرفته‌اند.

«أي أوّل يومنا، و قبل الزوال بالنسبة إلينا و إن كان بالنسبة إلى الطالب المفروض أواخر يومه- لفرضه في المشرق الذي بينه و بين هذا البلد ربع دورة مثلاً»؛ چرا می‌فرمایند ربع دوره؟ این را عرض می‌کنم تا روی آن تأمل کنید. در کلام فاضل سبزواری یک ربع دوره هست. خودشان یک چیزی دارند که می‌توان ربع دوره را توجیه کرد. در احتمالات ملا اسماعیل ربع دوره آمده و نصف هم آمده است. ربع در کلام صاحب ذخیره را می‌توان توجیه کرد. اما در احتمالات خود ملا اسماعیل هم توجیه‌پذیر است؟ نفهمیدم. حالا باید ببینیم. در احتمالات ملا اسماعیل ربع دوره سر نمی‌رسد، باید نصف دور باشد، نه ربع دور. ربع دور، نود درجه می‌شود. حدود شش ساعت است.

خب حالا ببینیم خود فاضل سبزواری ربع دور را چطور درست می‌کنند. برای این‌که بعداً روی احتمالات ملا اسماعیل ببینیم این نمی‌آید.

ایشان می‌فرمایند: «لفرضه في المشرق الذي بينه و بين هذا البلد ربع دورة مثلاً»؛ فرض گرفتیم کسی در چین و ژاپن است و با ما نود درجه فاصله دارد.

«و لم ير هناك»؛ در آن جا که طلب هلال کرد، ندید و ربع دوره هم با ما فاصله دارد. «فهو هاهنا هلال جديد، بمعنى أنّه قد يكون هلالا جديدا؛ لإمكان خروج الشعاع بعد غروبه بالنسبة إلى أفق الطالب»؛ از آن جا که مغرب بود و طلب کرد و ندید، ما که در مغرب او هستیم و حالا دارد برای ما غروب می‌کند، می‌تواند هلال جدید باشد.

«و صيرورته قابلا للرؤية قبل الغروب بالنسبة إلى هذا الأفق، و حينئذ في الرواية إشارة إلى اختلاف الأفق الشرقي و الغربي في الحكم. انتهى. و لا يخفى أنّه بهذا التوجيه لا يدلّ على اعتبار رؤية الهلال قبل الزوال و لا يؤيّده، و لذلك لم يذكره فيما تأيّد به عليه».

حرف جناب فاضل در ربع دورش در اینجا مورد سؤال است. اما عبارتی که آقا رضی خوانساری از دایی خود صاحب ذخیره نقل کرده‌اند، این است:

و أغرب من ذلك ما نقل عن خالي طاب ثراه و لا يطمئن قلبي بإسناد ذلك إليه أعلى اللّٰه درجته و هو أن المراد بطلب الهلال في المشرق أن يكون الطلب واقعا في المشرق و المقصود أنه إذا فرض الطالب في البلد الشرقي و طلب الهلال غدوة أي غدوتنا و أول يومنا و إن كان بالنسبة إلى الطالب المفروض آخر يومه لفرضه في المشرق‌ الذي بينه و بين هذا البلد ربع دورة مثلا و لم ير هناك فهاهنا هلال جديد بمعنى أنه قد يكون هلالا جديدا لإمكان خروج الشعاع بعد غروبه بالنسبة إلى أفق الطالب و صيرورته قابلا للرؤية قبل الغروب بالنسبة إلى هذا الأفق ففي الرواية إشارة إلى اختلاف الأفق الشرقي و الغربي في الحكم[2]

ربع دوره چطور متصور است؟ ربع دوره شش ساعت است. او در مشرق دیده و با فاصله شش ساعت ما در غروب او می‌بینیم و او ندیده. در ربع دوره مانعی ندارد. اما وقتی که در آن جا غروب می‌کرده، ما که در مغرب او هستیم، برای ما چه زمانی بوده؟ برای او داشته غروب می‌کرده، برای ما حدوداً ظهر می‌شود؛ زوال ما می‌شود.

شاگرد: ربع دور چند ساعت می‌شود؟

استاد: ربع دور شش ساعت می‌شود.

شاگرد: غروب او، زوال ما می‌شود؟

شاگرد۲: صبح ما می‌شود.

استاد: غروب او صبح ما نمی‌شود. صحبت سر همین است. ملا اسماعیل هم بعداً می‌خواهند طوری ترسیم کنند که محل غروب طالب، که دارد استهلال می‌کند و در مشرق جغرافیایی است، غُدوتنا باشد. درحالی‌که غدوتنا نیست. اگر ربع دور باشد، زوال ما است. بله، چون ایشان تا قبل از زوال را هم قائل بودند، می‌توان روی عبارت ایشان بگوییم یعنی تا ربع دور ممکن است. از صد و هشتاد درجه بگیرد تا ربع دور. حالا ببینیم این‌ها سر می‌رسد یا نه. علی ای حال این‌ها مورد تأمل است. من چندبار رفت وبرگشت کردم. شما هم تأمل کنید. اگر فردا زنده بودیم ببینیم. نصف دور، ربع دور در کلمات هر دو بزرگوار آمده، بعد هم تبدیل به نصف شده، ببینیم توجیه آن‌ها چیست و منظور شریف آن‌ها چه بوده.

49:08

شاگرد: «هاهنا هلال جدید» را احتمالی گرفتند؟

استاد: صاحب ذخیره؟

شاگرد: بله.

استاد: فرمودند «یمکن».

 

والحمد لله رب العالمین


[1] همان ۳۹۵

[2] تكميل مشارق الشموس في شرح الدروس؛ ص: ۴۷۱