تعلیقه علامه شعرانی بر وافی

نفی ارتباط روایت داود رقی با رویت قبل از زوال و نفی اعتبار روایت به جهت تنافی آن با حساب و تجربه توسط علامه شعرانی

 

مرحوم آقای شعرانی در تعلیقه وافی بیانی دارند. وافی سه چاپ دارد. دو چاپ سه جلدی دارد. یک سه جلدی را کتابخانه مرحوم آقای مرعشی چاپ کرده‌اند که اصلاً حاشیه آقای شعرانی را ندارد. یک سه جلدی‌ای هست که ظاهراً در تهران چاپ شده و تعلیقه آقای شعرانی را دارد. سه جلدی قدیم است. دیگری هم نزدیک سی جلد است؛ بیست و هفت-هشت جلد است. در اصفهان چاپ شده. چاپ جدید است. آن هم تعلیقه های آقای شعرانی را دارد.

اما در کتاب رؤیت هلال جلد پنجم، صفحه 3719 و 3720 از مرحوم شعرانی تعلیقه ای را نقل می‌کنند که در وافی چاپ جدید نیست. نمی‌دانم در آن سه جلدی هست یا نیست. من آن را نداشتم. این تعلیقه آقای شعرانی را در کتاب رؤیت هلال آورده‌اند که در چاپ نرم‌افزار افتاده است. معمولاً در چاپ جدید تعلیقه های آقای شعرانی را آورده‌اند ولی آن جا افتاده است. حالا نمی‌دانم در نسخه آن‌ها نبوده، یا نه؟ نمی‌دانم کتاب رؤیت هلال از کجا نقل می‌کنند. ان‌شاءالله اگر ممکنم شد عرض می‌کنم. در نرم‌افزارها گشتم، به اینجا آمدم و کتاب را هم برداشتم، گفتم شاید در نرم‌افزار افتاده است. جلد یازدهم، صفحه 149. در صفحه 150 که فیض فرموده‌اند «لیت شعری»، آقای شعرانی بر آن تعلیق دارند. فرموده‌اند:

و قال العلّامة الشعراني تعليقا على كلام الفيض في حاشية الوافي:

قوله رحمه اللّه «و ليت شعري، إلخ»: موضع الدلالة أنّ وقت رؤية الهلال هو غروب الشمس، فكلّ ما ورد من الرؤية فالمعنى فيه الرؤية المعهودة، و قوله: «من شهد منكم الشهر» يعني الشهود المعروف المعلوم، و هذا واضح جدّا، مع أنّ رواية العبيديّ صريحة فيه، كما اعترف المصنّف به على نسخة الاستبصار، بل و كذلك على نسخة التهذيب إذ لا بدّ أن يكون مراده بقوله: «ربما غمّ علينا هلال شهر رمضان» الهلال الواقع في آخر شهر رمضان حتّى يستقيم معنى الجمل التي بعده، و أمّا الحديث الأخير و هو حديث داود الرقّي فلا يرتبط بالمقام، و لا يقول بمضمونه في إثبات الهلال أحد، لأنّ حاصل معناه أنّ الهلال في أواخر الشهر يرى غدوة قبل طلوع الشمس في جانب المشرق إلى المحاق، فإذا كان المحاق و استتر تحت شعاع الشمس فلم ير القمر قبل طلوع الشمس، و مضمون الحديث أنّه لا بدّ أن يظهر في ذلك اليوم بعينه عند الغروب، و هذا غير موافق للتجربة و لا الحساب، و ذلك لأنّ القمر يستتر و لا يرى إذا كان بينه و بين الشمس إحدى عشرة درجة تقريبا فما دون، فإذا كان قبل طلوع الشمس بإحدى عشرة درجة لا يرى البتّة قبل‌ الطلوع و إذا ظهر عند غروب الشمس لزم أن يصير القمر متقدّما على الشمس بأكثر من إحدى عشرة درجة فيكون سير القمر في يوم واحد أكثر من عشرين درجة أعني ثلثي برج، و هذا ممّا لا يمكن أبدا بل أنكر الشهيد رحمه اللّه و سائر الفقهاء أن يكون خفاء القمر ليلتين مستلزما لظهور الهلال في الليلة الثالثة فهذه العلامة المذكورة في الحديث أمارة تقريبيّة باعثة على الطلب و البحث عن رؤية الهلال و التماس الدليل عليه، كأذان العدل و صوت الديك بالنسبة إلى الصلاة، فإذا سمع الإنسان الأذان تهيّأ للطلب و تفحّص عن الوقت، و التمس الدليل عليه لا أنّ الأذان حجّة و كذلك انمحاق القمر و عدم رؤيته في المشرق قبل الطلوع يبعث على طلب الهلال بعد غروب الشمس و التماس الرؤية و التحقيق عن الشهود[1]

«و قال العلّامة الشعراني تعليقا على كلام الفيض في حاشية الوافي: قوله رحمه اللّه «و ليت شعري، إلخ»؛ یعنی قول فیض در «و لیت شعری». ادامه می‌دهند تا به حدیث می‌رسند:

19:34

 «و أمّا الحديث الأخير و هو حديث داود الرقّي فلا يرتبط بالمقام»؛ یعنی ربطی به رؤیت هلال قبل از زوال که بحث آقایان است، ندارد. این حرف درست است. آقای شعرانی کاملاً روی معنای حدیث، خوب جلو رفته‌اند. واقعاً مرتبط نیست.

«و لا يقول بمضمونه في إثبات الهلال أحد»؛ از طرف دیگر هم به رؤیت قبل از زوال ربطی ندارد. آن چه که مفاد خودش است را احدی قائل نشده. چرا؟ توضیحش را ببینید:

«لأنّ حاصل معناه أنّ الهلال في أواخر الشهر يرى غدوة قبل طلوع الشمس في جانب المشرق إلى المحاق»؛ قبل از طلوع شمس در جانب مشرق می‌توانیم هلال را ببینیم تا به محاق برسیم که دیده نشود.

«فإذا كان المحاق و استتر تحت شعاع الشمس فلم ير القمر قبل طلوع الشمس، و مضمون الحديث أنّه لا بدّ أن يظهر في ذلك اليوم»؛ که صبح آن را ندیدیم، «بعينه عند الغروب»؛ این طرف در غروب باید آن را ببینیم.

«و هذا غير موافق للتجربة و لا الحساب»؛ نه با هیئت جور در می‌آید و نه با تجربه‌هایی که همه دارند. چرا؟ «و ذلك لأنّ القمر يستتر و لا يرى إذا كان بينه و بين الشمس إحدى عشرة درجة تقريبا فما دون»؛ مثلاً وقتی صبح بیست و هفتم می‌بینیم که هلال طلوع کرده و خورشید طلوع نکرده، همین‌طور این قمر دارد به شمس نزدیک می‌شود. چه زمانی است که دیگر پیدا نیست؟ قبل از شمس طلوع می‌کند، ولی پیدا نیست، این چه زمانی است؟ جایی است که به یازده درجه‌ای شمس برسد. وقتی فاصله آن سیزده درجه بود، آن را می‌دیدیم. دوازده درجه بود آن را می‌دیدیم. اما وقتی مدام به شمس نزدیک شد و فاصله آن یازده درجه شد دیگر آن را نمی‌بینیم. این فرمایش ایشان است.

«و ذلك لأنّ القمر يستتر و لا يرى إذا كان بينه و بين الشمس إحدى عشرة درجة تقريبا فما دون»؛ کم تر هم دیده نمی‌شود.

«فإذا كان قبل طلوع الشمس بإحدى عشرة درجة لا يرى البتّة قبل‌ الطلوع»؛ دیگر نمی‌توانید آن را ببینیم.

«و إذا ظهر عند غروب الشمس»؛ همان‌طور که در روایت می‌گوید اگر بخواهیم در همان روز در غروب آن را ببینیم، معنایش چیست؟ «لزم أن يصير القمر متقدّما على الشمس بأكثر من إحدى عشرة درجة»؛ چون در این طرف زیر یازده درجه آن را نمی‌بینیم. همین امروز باید در وقت غروب آن را ببینیم، یعنی یازده درجه مانده تا به شمس برسد. بعداً هم باید از خود شمس یازده درجه فاصله بگیرد تا آن را ببینیم، می‌شود بیست و دو درجه در یک دوازده ساعت روز. صبح آن را اینجا ندیدیم چون یازده درجه بود، با بیست و دو درجه - دو تا یازده درجه - باید در غروب از خورشید فاصله گرفته باشد و دیده شود.

شاگرد: زاویه یازده درجه، زاویه‌ای است که دو طرفش ماه و زمین هستند؟

استاد: در رؤیت هلال سه-چهار چیز دخالت دارد. ظاهراً فعلاً این بُعد بین خودشان منظور است. بُعد بین دو جرم.

شاگرد: بالأخره برای یک زاویه باید سه نقطه معرفی کنیم. یک رأس دارد و دو طرف.

استاد: نوک زاویه چشم ما است؛ وقتی ما با چشممان نگاه می‌کنیم می‌گوییم این دو این اندازه از هم فاصله دارند. سر زوایه کجا است؟ در چشم ما است. یا اگر محاسبه کنید مرکز زمین است. یعنی از مرکز زمین که رأس زاویه است، دو تا می‌رود می‌گوییم فاصله ماه و خورشید نسبت به مرکز زمین این اندازه است.

شاگرد٢: به مرکز زمین می‌زنید یا به اول جرم آن‌ها؟

استاد: این‌ها بحث‌هایی است که اگر طرح شود همه این‌ها مطالب می‌ماند. این‌که بُعد بین آن دو به چه صورت است، بعداً در جای خودش صحبت می‌کنیم.

خُب الآن مرحوم شعرانی دارند رد می‌کنند. می‌گویند باید بیست و دو درجه سیر کند. «فيكون سير القمر في يوم واحد أكثر من عشرين درجة»؛ یعنی قمر باید حدود بیست و دو درجه در یک روز برود. و حال آن‌که در یک روز که دوازده ساعت است، قمر فقط شش درجه الی هفت درجه می‌رود. بیشتر نیست. هر دو ساعت حدوداً یک درجه می‌رود. دوازده ساعت که از طلوع شمس تا غروب بود، نهایتاً هفت-هشت درجه قمر رفته است. و حال این‌که لازمه حدیث این است که بیست درجه برود. پس این خلاف حساب و تجربه است.

 «أعني ثلثي برج»؛ دو ثلث یک برج را رفته باشد. و حال این‌که هر برج را در دو روز و نیم می‌رود. حتی در دو روز هم نمی‌تواند برود. دو روز و نصف باید بشود تا مثلاً یک برج سی درجه را قمر برود.

«و هذا ممّا لا يمكن أبدا بل أنكر الشهيد رحمه اللّه و سائر الفقهاء أن يكون خفاء القمر ليلتين مستلزما لظهور الهلال في الليلة الثالثة»؛ این را هم مطرح کرده‌اند. اگر هلال دو شب مخفی بود باز دلالت ندارد که ماه شروع شده. چرا؟ چون دو شب رد می‌شود. دو شبانه‌روز و نیم؛ گاهی بیشتر و گاهی کم‌تر از نیم، باید طول بکشد تا قمر یک برج را برود.

«فهذه العلامة المذكورة في الحديث أمارة تقريبيّة باعثة على الطلب و البحث عن رؤية الهلال و التماس الدليل عليه»؛ مثل اذان و تا آخر عبارت. این هم رد ایشان بر این حدیث، علی ظاهره.


[1] رؤيت هلال، ج‌5، ص: ۳۷۱۹