# بررسی تفسیرهای مختلف فقهاء در روایت داود رقی و تبیین معنای مختار # پیشـگفتار(چـکیده)
**** **موضوع اصلی:** بررسی تفسیرهای مختلف فقهاء در روایت داود رقی و تبیین معنای مختار **موضوعات فرعی:** تفسیر شهید اول از روایت داود رقی؛ تقدم طلوع هلال بر طلوع شمس قبل از سیام و نفی اعتبار روایت تفسیر سید بحر العلوم از روایت داود رقی؛ تاخر طلوع هلال بر طلوع شمس و اجزاء رویت قبل از زوال در سیام تفسیر سوم از روایت داود رقی؛ اعتبار رویت در لیلة سابقه و عدم اعتبار آن در صبح تفسیر سید نائینی از روایت داود رقی؛ رویت هلال در صبح بیست و هفتم دال بر شهر تام و عدم رویت، دال بر شهر ناقص تفسیر پنجم و منسوب به صاحب ذخیره؛ عدم رویت در غروب بلاد شرقی دال بر تحقق هلال در غروب بلاد غربی تعلیقه علامه شعرانی بر وافی # تفسیر شهید اول از روایت داود رقی؛ تقدم طلوع هلال بر طلوع شمس قبل از سیام و نفی اعتبار روایت حدیث داود رقی بودیم. مرحوم آقا رضی خوانساری در کتاب «تکمیل مشارق الشموس»، پنج وجه و پنج معنا برای این حدیث گفتند. اولین معنا، همان معنایی بود که شهید اول در دروس از روایت فهمیده بودند. عبارتشان هم واضح است، ولی دیروز توضیح من آشفته شد. اگر نگاه کردید مقصود ایشان در احتمال اول، خیلی روشن است. فرمودند: > **و لا عبرة أيضا بعدم طلوعه أي طلوع القمر من المشرق في دخول الشهر لليلة المستقبلة لأنه لا يطلع في الثامن و العشرين البتة بل و قد لا يطلع في السابع و العشرين أيضا نادرا في بعض الشهور مع عدم إمكان الشهر الجديد في الليلة المستقبلة و في التاسع و العشرين أيضا قد يدخل و ذلك عند نقصان الشهر و قد لا يدخل عند تمامه فكيف يمكن اعتبار تلك العلامة مع عدم استقامتها إلا في رواية داود الرقي عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام أنه قال إذا طلب الهلال في المشرق غدوة فلم ير فهاهنا هلال جديد رأي أو لم ير** > > فالمصنف حمل الرؤية على ظاهرها مع منافرة لفظ الهلال له إلا أن يكون من باب المشاكلة للهلال الجديد المذكور بعده و حكم بعدم اعتبار العلامة لعدم استقامتها كما عرفت مع ضعف سند الرواية[**\[1\]**](#_ftn1) چرا میفرمایند «لاعبرة»؟ اصل استدلال جناب آقا رضی برای توضیح «لاعبرة» شهید است. توضیح روایت نیست. توضیح «لاعبرة» است. نتیجه توضیح «لاعبرة»، رد خبر داود رقی میشود. **«و لا عبرة أيضا بعدم طلوعه أي طلوع القمر من المشرق في دخول الشهر لليلة المستقبلة لأنه لا يطلع في الثامن و العشرين البتة»؛** در صبح بیست و هشتم قمر طلوع نمیکند. **«بل و قد لا يطلع في السابع و العشرين أيضا»؛** گاهی در صبح بیست و هفتم هم طلوع نمیکند. **«نادرا في بعض الشهور»؛** یعنی نوعاً طلوع میکند ولی گاهی طلوع نمیکند. **«مع عدم إمكان الشهر الجديد في الليلة المستقبلة»؛ **یعنی وقتی در بیست و هفتم ندیدید، ممکن نیست فردا - بیست و هشتم - اول ماه باشد. بیست و هشتم که قطعاً نمیبینید، ممکن نیست فردا - بیست و نهم - اول ماه باشد. این یک امر روشن و قطعی است. پس «لاعبرة». این اصل استدلال ایشان است. **«و في التاسع و العشرين أيضا قد يدخل»؛** گاهی ماه در بیست و نهم داخل میشود. **«و ذلك عند نقصان الشهر»؛** وقتی بیست و نهم میشود. **«****و قد لا يدخل عند تمامه فكيف يمكن اعتبار تلك العلامة****»؛** اینکه صبح به طرف مشرق نگاه کنید و آن را نیابید، بگویید «هاهنا هلال جدید»، چطور ممکن است؟! **«****مع عدم استقامتها****»؛** یعنی اماره درستی نیست. غلط است. اصلاً مفاد روایت مفاد صحیحی نیست. **شاگرد**: چرا بیست و نهم غلط است؟ **استاد**: حالا میرسیم. میخواهم سریع عبارت را بخوانم. همه حرف من سر همین است. **شاگرد**: ایشان چرا غلط میدانند؟ **استاد**: میگویند چون بیست و نهم اماره واقعیه نیست، «قد یدخل و قد لایدخل». **شاگرد**: قد یدخل و قد لایدخل. **استاد**: ولی این میگوید مطلقاً یدخل! «رئی ام لم یر». لذا میگویند: **«إلا في رواية داود الرقي عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام أنه قال إذا طلب الهلال في المشرق …فالمصنف حمل الرؤية على ظاهرها مع منافرة لفظ الهلال له»؛ **هلال در اینجا درست نیست، چون آخر ماه است. **«إلا أن يكون من باب المشاكلة للهلال الجديد المذكور بعده».**** ** **شاگر****د**: اگر روز بیست و نهم در مشرق هلال را ببینیم، باز ممکن است فردا اول ماه نباشد؟ «قد لایدخل» به این معنا است؟ **استاد**: روایت میگوید اگر مطلقاً ندیدید فردا اول ماه است، و حال اینکه وقتی بیست و نهم ندیدید، فردا میتواند باشد اگر ماه بیست و نه روزه باشد. میتواند نباشد اگر ماه سی روز است. این اشکال ایشان به حدیث است.** ** **«و حكم بعدم اعتبار العلامة لعدم استقامتها كما عرفت»؛** معنای روایت درست نیست. **«مع ضعف سند الرواية»؛** سندش هم ضعیف است. **شاگرد٢**: در این فرض چرا سیام را مطرح نکردند؟ **استاد**: در احتمال اول دارند هلالی را میگویند که قبل از طلوع شمس طلوع میکند. احتمال بعدی فرمایش شما میشود.**8:41**
**شاگرد:** دراینصورت جمله بعدی «رئی او لم یر» به چه معنا میشود؟ **استاد**: یعنی شما دیگر کاری با رؤیت وقت غروب ندارید. اگر دیشب دیده نشد و فردا هم تا غروب نگاه کردید، امروز دیگر برای آن است. اگر صبح هم نگاه کنید، اگر ببینید یا نبینید امروز دیگر برای ماه قبل است. نه روز ماه آینده. این هم احتمال سوم شد. **شاگرد٢**: «فلم یر» نسبت به شب قبل شد؟ **استاد**: بله. **شاگرد٢**: آن وقت «فاء» را در اینجا به چه معنایی میگیرند؟ **استاد**: بله، وقتی من این را دیدم گفتم شاید نسخه آنها «ولم» باشد. «فاء» خیلی دور است. این معنای سوم یک نحو تاویل آشکار است. این هم معنای سوم. چون کار داریم میخواهم اصل حرفها در ذهن شما بیاید. تا به بحث حدیث برسیم.**19:34**
** «و أمّا الحديث الأخير و هو حديث داود الرقّي فلا يرتبط بالمقام»؛ **یعنی ربطی به رؤیت هلال قبل از زوال که بحث آقایان است، ندارد. این حرف درست است. آقای شعرانی کاملاً روی معنای حدیث، خوب جلو رفتهاند. واقعاً مرتبط نیست. **«و لا يقول بمضمونه في إثبات الهلال أحد»؛** از طرف دیگر هم به رؤیت قبل از زوال ربطی ندارد. آن چه که مفاد خودش است را احدی قائل نشده. چرا؟ توضیحش را ببینید: **«لأنّ حاصل معناه أنّ الهلال في أواخر الشهر يرى غدوة قبل طلوع الشمس في جانب المشرق إلى المحاق»؛** قبل از طلوع شمس در جانب مشرق میتوانیم هلال را ببینیم تا به محاق برسیم که دیده نشود. **«فإذا كان المحاق و استتر تحت شعاع الشمس فلم ير القمر قبل طلوع الشمس، و مضمون الحديث أنّه لا بدّ أن يظهر في ذلك اليوم»؛** که صبح آن را ندیدیم، «بعينه عند الغروب»؛ این طرف در غروب باید آن را ببینیم. **«و هذا غير موافق للتجربة و لا الحساب»؛ **نه با هیئت جور در میآید و نه با تجربههایی که همه دارند. چرا؟ **«و ذلك لأنّ القمر يستتر و لا يرى إذا كان بينه و بين الشمس إحدى عشرة درجة تقريبا فما دون»؛**** **مثلاً وقتی صبح بیست و هفتم میبینیم که هلال طلوع کرده و خورشید طلوع نکرده، همینطور این قمر دارد به شمس نزدیک میشود. چه زمانی است که دیگر پیدا نیست؟ قبل از شمس طلوع میکند، ولی پیدا نیست، این چه زمانی است؟ جایی است که به یازده درجهای شمس برسد. وقتی فاصله آن سیزده درجه بود، آن را میدیدیم. دوازده درجه بود آن را میدیدیم. اما وقتی مدام به شمس نزدیک شد و فاصله آن یازده درجه شد دیگر آن را نمیبینیم. این فرمایش ایشان است. **«و ذلك لأنّ القمر يستتر و لا يرى إذا كان بينه و بين الشمس إحدى عشرة درجة تقريبا فما دون»****؛** کم تر هم دیده نمیشود. **«فإذا كان قبل طلوع الشمس بإحدى عشرة درجة لا يرى البتّة قبل الطلوع»؛** دیگر نمیتوانید آن را ببینیم. **«و إذا ظهر عند غروب الشمس»؛** همانطور که در روایت میگوید اگر بخواهیم در همان روز در غروب آن را ببینیم، معنایش چیست؟ **«لزم أن يصير القمر متقدّما على الشمس بأكثر من إحدى عشرة درجة»؛** چون در این طرف زیر یازده درجه آن را نمیبینیم. همین امروز باید در وقت غروب آن را ببینیم، یعنی یازده درجه مانده تا به شمس برسد. بعداً هم باید از خود شمس یازده درجه فاصله بگیرد تا آن را ببینیم، میشود بیست و دو درجه در یک دوازده ساعت روز. صبح آن را اینجا ندیدیم چون یازده درجه بود، با بیست و دو درجه - دو تا یازده درجه - باید در غروب از خورشید فاصله گرفته باشد و دیده شود. **شاگرد**: زاویه یازده درجه، زاویهای است که دو طرفش ماه و زمین هستند؟ **استاد**: در رؤیت هلال سه-چهار چیز دخالت دارد. ظاهراً فعلاً این بُعد بین خودشان منظور است. بُعد بین دو جرم. **شاگرد**: بالأخره برای یک زاویه باید سه نقطه معرفی کنیم. یک رأس دارد و دو طرف. **استاد**: نوک زاویه چشم ما است؛ وقتی ما با چشممان نگاه میکنیم میگوییم این دو این اندازه از هم فاصله دارند. سر زوایه کجا است؟ در چشم ما است. یا اگر محاسبه کنید مرکز زمین است. یعنی از مرکز زمین که رأس زاویه است، دو تا میرود میگوییم فاصله ماه و خورشید نسبت به مرکز زمین این اندازه است. **شاگرد٢**: به مرکز زمین میزنید یا به اول جرم آنها؟ **استاد**: اینها بحثهایی است که اگر طرح شود همه اینها مطالب میماند. اینکه بُعد بین آن دو به چه صورت است، بعداً در جای خودش صحبت میکنیم. خُب الآن مرحوم شعرانی دارند رد میکنند. میگویند باید بیست و دو درجه سیر کند. **«فيكون سير القمر في يوم واحد أكثر من عشرين درجة»؛** یعنی قمر باید حدود بیست و دو درجه در یک روز برود. و حال آنکه در یک روز که دوازده ساعت است، قمر فقط شش درجه الی هفت درجه میرود. بیشتر نیست. هر دو ساعت حدوداً یک درجه میرود. دوازده ساعت که از طلوع شمس تا غروب بود، نهایتاً هفت-هشت درجه قمر رفته است. و حال اینکه لازمه حدیث این است که بیست درجه برود. پس این خلاف حساب و تجربه است. ** «أعني ثلثي برج»؛** دو ثلث یک برج را رفته باشد. و حال اینکه هر برج را در دو روز و نیم میرود. حتی در دو روز هم نمیتواند برود. دو روز و نصف باید بشود تا مثلاً یک برج سی درجه را قمر برود. **«و هذا ممّا لا يمكن أبدا بل أنكر الشهيد رحمه اللّه و سائر الفقهاء أن يكون خفاء القمر ليلتين مستلزما لظهور الهلال في الليلة الثالثة»؛** این را هم مطرح کردهاند. اگر هلال دو شب مخفی بود باز دلالت ندارد که ماه شروع شده. چرا؟ چون دو شب رد میشود. دو شبانهروز و نیم؛ گاهی بیشتر و گاهی کمتر از نیم، باید طول بکشد تا قمر یک برج را برود. **«فهذه العلامة المذكورة في الحديث أمارة تقريبيّة باعثة على الطلب و البحث عن رؤية الهلال و التماس الدليل عليه»؛ **مثل اذان و تا آخر عبارت. این هم رد ایشان بر این حدیث، علی ظاهره.31:39
روی این مبنا غدوه چه زمانی است؟ غدوه صبح بیست و نهم است. نه سیام. در سیام، بیست و نه روز و نیم گذشته، حتماً قمر از مقارنه عبور کرده. چون صبح سیام است؛ از مقارنه عبور کرده. وقتی از مقارنه عبور کرده…؛ چون اجماع داریم که ماه بیشتر از سی روز نمیشود. در صبح سیام دیگر نمیتواند مقارنه باشد و بعد از ظهرش هم هلال را ببینید. اگر هم از حیث محاسبه بشود، نمیدانم. شاید خیلی نادر است. و الّا اصلش هم معلوم نیست بشود. پس این حدیث به صبح سیام ربطی ندارد. چون صبح سیام غدوتا نمیتوانیم طلب کنیم. چون غدوتا نیست؛ قبل از طلوع شمس اصلاً هلال نیست، هنوز زیر افق است، چطور آن را طلب کنند؟! چون صبح سیام است هلال زیر افق است. طلب معنا ندارد. اما فرمایش شهید که جناب آقا رضی خوانساری از ایشان نقل کردهاند؛ ما روایت را معنایی کنیم که قطعاً باطل شود؟! بگوییم بیست و هشتم که نمیبینیم، حالا درست است صبح بیست و هشتم که ندیدیم بگوییم «هاهنا هلال جدید»؟! خب روایت که نمیخواهد یک چیز قطعی الکذب را بگوید. معلوم است که روایت نمیخواهد بگوید ماه میتواند بیست و هشت روز باشد، یا بیست و هفت روز باشد. نباید بر چیزی حمل کنیم که واضح البطلان است. یک حدیثی که مرحوم شیخ آن را میآورند و در کتابها میآید، بعد آن را یک معنای واضح البطلان کنیم.41:11
**شاگرد:** وقتی ماه سی روزه باشد، هلال در بیست و نهم به چه صورت است؟ **استاد:** وقتی که ماه سی روزه است، شما در صبح بیست و نهم میتوانید هلال را قبل از طلوع ببینید. ولی خیلی نزدیک. چون پایان غدوة تا طلوع شمس است. شما صبح بیست و نهم با دقت نگاه میکنید، میبینید چند لحظه قبل از اینکه خورشید طلوع کند، هلال طلوع کرده. اینجا است که میفهمیم امروز طرف مغرب در روز بیست و نهم، شب سیام، هلال قابل رؤیت نیست. قطعاً نیست. در نتیجه فردا سیام است و هلال جدید نداریم. چرا؟ چون صبح بیست و نهم هلال را قبل از طلوع دیدید، بهنحویکه تنها شش درجه میتواند برود. این شش درجه باید از شمس رد شود. باید از مقارنه رد شود تا دم غروب شش درجه را داشته باشد. شما هلال جدید این طرف ندارید. **شاگرد۲:** روز سیام نگاه میکند و میگوید اگر هلال را با فاصله دیدم و خیلی ضخیم بود،معلوم است که این هلال روز دوم است. **استاد:** صبح سیام که هلال نداریم. **شاگرد۲:** صبح سیام نگاه میکنم. دیشب ندیده ایم. ممکن است روز اول باشد، ممکن است سیام باشد. بعد نگاه میکنم که اگر هلال ضخیم بود و فاصله زیادی… . **استاد:** چه زمانی نگاه میکند؟ **شاگرد:** صبح سیام. **استاد:** صبح سیام قبل از طلوع شمس قطعاً هلال نداریم. چون در صبح سیام بعد از شمس، هلال طلوع میکند. یعنی اول شمس طلوع میکند و بعد هلال طلوع میکند. به خلاف صبح بیست و هشتم، بیست و هفتم، و بیست و نهم، که این امکان هست که اول هلال طلوع کند و بعد شمس. لذا حضرت یک اماره خیلی جالبی میگویند. میگویند روز پایانی که روز شک است، شما افق را دقیق رصد کن. اگر دیدی چند لحظه قبل از طلوع، هلال بیرون آمد و بعد خورشید بیرون آمد، بدان امشب شب اول ماه نیست. چون هلال را دیدی. اما اگر دقیق رصد کردی و هلال را ندیدی، یا هلال در مقارنه است که همراه خورشید طلوع میکند، یا از مقارنه رد شده که علی ای حال تا غروب در این طرف، شش-هفت درجه فاصله گرفته است. چون دوازده ساعت تا غروب طول کشیده. لذا هلال جدید داریم. **شاگرد:** نزدیک مقارنه دیده نمیشود. عرفا مقارنه را میفرمایید؟ یعنی در همان سه-چهار درجه… . **استاد:** علی ای حال باید غدوة باشد. غدوة یعنی تا طلوع شمس. یعنی شما نگاه کن تا وقتی طلوع نشده باید هلال را ببینی. «اذا طلب الهلال فی المشرق غدوتا فلم یر»؛ تا طلوع نشده مدام بالدقه نگاه کردی و دیدی هلال طلوع نکرده، میفهمیم که این هلال دیگر قبل از شمس نیست. یا رفته و به شمس رسیده، یا از آن عبور کرده که هنوز شمس طلوع کرده ولی آن طلوع نکرده. خب اگر نکرده وقتی این طرف در غروب میآید دوازده ساعت دیگر قمر فاصله میگیرد. پس قطعاً این طرف اول خورشید غروب میکند و بعد هلال غروب میکند. **شاگرد۲:** اگر صبح بیست و نهم هلال دیده شد، قطعاً شبش شب اول ماه نیست، به چه معنا است؟ **استاد:** بهخاطر اینکه نمیتواند هلال باشد. صبح بیست و نهم است. اول ولو با فاصله پنج دقیقه هلال طلوع کرد و آن را دیدیم، بعد خورشید طلوع کرد. **شاگرد۲:** این هلال برای چه ماهی است؟ **استاد:** برای ماه قبل است. چون قبل از خورشید طلوع کرد. **شاگرد۲:** ماه قبلی که دو شب قبل مخفی شده. **استاد:** مخفی نشده. من همین را عرض کردم. مخفی شدن روی ضابطه یازده درجه و محاق و … است. هیچکدام از اینها نمیتواند این روایت را رد کند. **شاگرد۲:** ممکن است یک روز اشتباه کرده باشند و از آن طرف ببینند. **استاد:** نه، فعلاً فرض ما این است که اول ماه را ثابت گرفتهایم. فعلاً روی فرض اول صحبت میکنیم. **شاگرد:** اگر بالعکس گفته بود پذیرفتنی بود. یعنی اگر دیدی حتماً بدان که امشب نیست. اما اینکه اگر ندیدیم، بدان که امشب نیست، یک عجیب است. یعنی آن طرفش کاملاً واضح است. یعنی اگر اول بیست و نهم ببینی حتماً امشب نیست. این واضح است. ولی حدیث معکوس این را میگوید. یعنی در معکوسش هم حتماً این ضابطه قطعی هست؟ یعنی ظاهرش این نیست، بالعکس است. **استاد:** یک معنا که اصلاً معقول نبود. یک معنا هم که با «غدوة» جور نبود. وقتی معنای غیر معقول قطعی کنار برود، و معنایی هم که با «غدوة» جور در نمیآید کنار برود، تنها و تنها صبح بیست و نهم میماند. خب چرا حضرت در صبح بیست و نهم، روی «لم یر» تأکید کردند؟ بهخاطر این نکته ظریف است. این روایت برای بحثهای ما خیلی پر فایده است. بهخاطر این نکته ظریفی که میخواهند بگویند تحقق هلال به این است که وقتی میبینید در این طرف به مقارنه رسیده، با فاصله دوازده ساعت دیگر هلال دارید. این نکته بسیار مهمی است. یعنی حضرت دارند یک ضابطه بسیار مهمی ارائه میدهند. و لذا تأکید امام علیهالسلام روی این است که «رئی او لم یر». میگویند من چیزی برای تو میگویم که هلال را احراز میکنی ولو آن را نبینی. این روایت در نفی اعتبار رؤیت است بهعنوان موضوعیت داشتن و جزء الموضوع بودن. یعنی خیلی وقت ها میشود صبح که اینجا ندیدی این طرف هلال با فاصله شش درجه- هفت درجه… . ظاهراً خواجه هشت درجه دارند. **شاگرد۲:** ده درجه. **استاد:** آنها میگویند تا ده درجه نمیتوان دید. خواجه به این صورت میگویند. در مراسلات میگویند ولو خواجه فرموده ده درجه، اما من رفیقی دارم که در فن هیئت بسیار خبره است. گفته خود من در شش درجه یا هفت درجه دیدهام. یعنی اینها ضابطه هایی است که اهل فن میگویند. در این روایت به این لطافت و این کار زیبایی که امام علیهالسلام فرمودهاند، میخواهند رؤیت را بهعنوان جزء الموضوع بر دارند. میگویند آن چه که موضوع است هلال است. اینجا اگر قبل از طلوع، نگاه کردی و ندیدی،… . خب این فقه الحدیث روایت بود. سند آن ضعیف است و معمول به نیست، حرف دیگری است. فعلاً صحبت سر استظهار است که حدیث میخواهد چه بگوید. نباید حدیث را بر معنای قطعی البطلان حمل کنیم. مثل احتمالی که آقای شعرانی در معنای اول داده بودند. همچنین حدیث را حمل بر روز سیام نکنیم که با لفظ «غدوة» سازگار نیست. بلکه تنها وجهی که میتواند در این حدیث باشد صبح بیست و نهم است. با این توضیحی که عرض کردم. اگر اشکالی در ذهنتان هست بگویید تا من روی آن فکر کنم. **شاگرد:** جایی که میگوید دیده شود یا دیده نشود، برای این است که ماه مبارک بیشتر از سی روز نمیشود. **استاد:** طبق بیانی که من گفتم میخواهم بگویم در سیام ماه بعدی آمده و ماه بست و نه روزه شد. اگر صبح بیست و نهم ندیدی فردا روز اول ماه بعد است. **شاگرد۲:** در فرمایش جناب خوانساری در توضیح قول شهید، این است که میخواهند بگویند ندیدن ملاک نیست. میخواهند بگویند بیست و هفتم نمیبینی، بیست و هشتم هم نمیبینی، باز ندیدن ملاک نیست. بیست و نهم هم نبینی باز ملاک نیست. به نظر دارند این را میگویند. یعنی نمیخواهند بگویند بیست و هشتم برو بهدنبال آنکه معنای نامعقولی باشد. **استاد:** ببینید ایشان چه گفتند؟ میگویند اگر بیست و نهم باشد، قد یدخل و قد لایدخل. پس میشود که صبح بیست و نهم نبینی، با اینکه ندیدی «لایدخل، اذا کان الشهر تاما». وقتی تام است ندیدی اما باز هم هلال جدید نداشتید. ایشان در رد حدیث این را گفتند. عرض من چیست؟ من میگویم حضرت میفرمایند وقتی صبح بیست و نهم غدوتا - یعنی الی طلوع الشمس - ندیدید؛ «اذا طلب و لم یر»، بهدنبال آن بروید و نبینید. نه اینکه خطا کنی و نبینی. **شاگرد۲:** توضیح نامعقول با غدوة نا سازگار است. فرمایش شهید با توضیح جناب خوانساری که مشکل غدوة ندارد. لذا حرف نامعقول را نمیگویند. میگویند وقتی بیست و نهم بهدنبال آن میروی و آن را نمیبینی، ندیدن دلیل نیست. چنانچه بیست و هشتم آن را نمیبینی. شما میگویید «طلب»… . **استاد:** بله، من توضیح دادم که دلیل هست. **شاگرد۲:** پس حرف نامعقول نزدند. فقط میگویید «طلب» باید استفراغ وسع باشد و … . ایشان دارد میگوید فرض دارد که بیست و نهم نبینی، چون بیست و هشتم هم نمیبینی و نیست. **استاد:** ببینید ایشان رؤیت را رویتی میگیرند که میشود صبح بیست و نهم نبینید اما ماه سی روزه باشد. یعنی غروب هلال جدید قابل رؤیت نداشته باشید. پس علامت قطعیه نیست. با بیانی که من عرض کردم میشود علامت قطعیه میشود و دیگر تخلف ندارد. چرا؟ چون در صبح بیست و نهم رفتیم و طلب کردیم و تا طلوع ندیدیم. **شاگرد:** یعنی شما میگویید برای اینکه معنای روایت صحیح باشد، باید «طلب» به غایت تلاش باشد. **استاد:** بله، این جور متخصصین هم بودهاند. نه اینکه نباشند. مفصل قضایا دارد. اینکه امام میگویند اینطور نیست که بگوییم چطور؟ بالدقه بهدنبال آن میرفتند، جای آن را هم بلد بودند، میگفتند طلب کردیم و ندیدیم. یعنی با اطمینان به عدم. نه صرفاً جهل ما و تخیل. وقتی طلب کردیم و ندیدیم، میفهمیم که هاهنا، یعنی پس از دوازده ساعت، قطعاً هلال داریم.52:25
این حرف ایشان نیست. یعنی به رؤیتی که ایشان میگویند نرسیده. چون اگر ماه، سیِ ده درجهای باشد…؛ ده درجهای ضابطه خواجه است. روایت اتفاقا میخواهد برعکس این را نفی کند. میگوید اگر در طرف صبح نگاه کردی و ندیدی، بعد از دوازده ساعت در این طرف، هلال شش درجه داری. چون یا عند المقارنه بوده یا از مقارنه رد شده بود. پس این طرف هلال بالای شش درجه دارید. **شاگرد۲:** نهایتش را چشم عادی است؟ و الّا با تلسکوپ یک لحظه کم آن را دیدی. این جور در نمیآید. یعنی مثل جایی است که «لم یر» است. **استاد:** باز هم هست. امام میگویند حتی اگر با تلسکوپ هم نبینی. این حدیث با این بیان و توضیحی که دادم اگر در ذهنتان صاف شود که غیر از این احتمال، احتمالی نیست، لوازمی دارد. **شاگرد۲:** با چشم عادی نتوانند ببینند ولی با تلسکوپ بتوانند ببینند. **استاد:** اگر این احتمال باشد، در حدیث محتملاتی میآید و لوازمی میآید که معمول به نیست. خلاف معروف است اما فقه الحدیث یک روایت ضعیف، این میشود. یعنی ولو روایت ضعیف است و معمول به نیست اما مدلول آن این است. ما با تفحص جزء این، مدلول را برای آن پیدا نمیکنیم که مقصود این کلام این بوده. # حد رویت پذیری هلال **شاگرد:** اگر به این صورت باشد، ماه سه درجه به مقارنه مانده رؤیت نشود، در هنگام مغرب هم سه درجه از شمس فاصله گرفته که قطعاً امکان دیدن آن نیست. وقتی یک مقدار از مقارنه رد شد، آن وقت ضابطه مقارنه میشود؟ **استاد:** اگر سه درجه مانده، وقت غروب هم سه درجه بالای افق است… . **شاگرد:** سه درجه که از مقارنه رد شده. سه درجه مانده به مقارنه که دیده نمیشود، سه درجه از مقارنه هم رد شود دیده نمیشود. لذا باید ضابطه مقارنه باشد، نه اهلال. **استاد:** سه درجه با حساب حد دانژون میگویید. **شاگرد۲:** در چهار درجه که ماه قطعاً دیده نمیشود. آن طرف هم چهار درجه دیده نمیشود. هشت درجه در دوازده ساعت هم دیده نمیشود. حداقل پانزده-شانزده ساعت میخواهد. **شاگرد:** مگر اینکه تا زمان طلوع آفتاب فردا یا زوال فردا را در نظر بگیریم. یعنی در این فرض، طبق روایت مقارنه، معیار شروع و پایان ماه میشود. نه خود تولد هلال. مگر اینکه تولد هلال را خروج از مقارنه در نظر بگیریم. **استاد:** ببینید اطلاق روایت، موردی که شما میگویید را میگیرد. آن منافاتی ندارد که اطلاق روایت را بهخاطر اجماع بر اینکه مقارنه شروع نیست، کنار بگذاریم و آن اطلاق را با دلیل لبی تخصیص بزنیم. به جایی میبریم که هلال تا هلال میشود. **شاگرد۲:** مثلاً چهار و نیم درجه به مقارنه مانده، قبل از طلوع خورشید آن را نمیبینیم، در دوازده ساعت در نهایت باید دو نیم اضافه شود. آن وقت دو نیم بعد از مقارنه که هلال نداریم. چطور میگوییم «هنا هلال»؟! «هنا قمر» ولی دیگر هلال نیست. تولد هلال نشده. **شاگرد:** آن هلال دوم بهمعنای ماه جدید است. **شاگرد۲:** فرض بنده این است: کمتر از پنج درجه مانده به مقارنه نگاه میکنم هلال را نمیبینم، خود این پنج درجه تقریباً ده ساعت میخواهد تا به مقارنه برسد. آن وقت از مقارنه بخواهد رد شود و هلال تشکیل شود، حداقل پنج درجه میخواهد. خب قطعاً دم غروب یکی-دو درجه از مقارنه رد شده که قطعاً هلال نیست. **استاد:** این یک فرضش است. یک فرض دیگرش این است که صبح بیست و نهم هلال در حین مقارنه است یا از مقارنه رد شده است. **شاگرد:** بله، ولی روایت مطلق است. **استاد:** من همین را عرض میکنم. میگویم پس روایت فروضی دارد. شما میتوانید با دلیل خارجی - که مقارنه میزان نیست - اطلاق روایت را تخصیص بزنید. **شاگرد:** ما که علم غیب نداریم؛ ما نمیدانیم نزدیکش است یا چهار و نیم درجه است. **شاگرد۲:** خب شارع چه ضابطه ای میدهد و اطلاقی را میگوید که قابلقبول نیست؟ **استاد**: مطالبی را ضمیمه میکنند که در ذهن من خیلی مسلم نیست. شما میگویید زیر پنج درجه نمیبینند. من میخواهم عرض کنم در شرائطی هست که زاویه شمس، در نهایت عرض قمر است، شما حتی در مقارنه هم پنج درجه فاصله داریم تا جرم، در شرائطی است که میتوانیم آن را ببینیم. فاصله زاویهای را اینطور قرار میدهیم. لذا اینها خیلی مسلم نیست. حالا باز هم تأمل میکنیم. **والحمد لله رب العالمین**