قول ششم در روایت داود رقی؛ عدم رویت هلال قبل از طلوع شمس در روز بیست و نهم، دال بر تحقق هلال جدید در غروب

 

بنابراین تنها احتمالی که می‌ماند صبح بیست و نهم است. صبح بیست و نهم قمر در چه حالی است؟ اگر صبح بیست و هفتم شما هلال را دیدید، صبح بیست و هشتم وقتی به‌دنبال آن می‌روید آن را نمی‌بینید. اولاً روایت نمی‌گوید برو صبح بیست و هشتم ببین می‌بینی یا نمی‌بینی. چرا؟ چون صبح بیست هشتم علی ای حال اگر چشم ظریفی داشته باشید می‌توانید ببینید. این قبول نیست که زیر یازده درجه دیده نمی‌شود. این ضابطه ای است که مرحوم خواجه و دیگران گفته اند. لذا در همین کتاب مراسلات گفته اند بعضی از رفقای من که متخصص در هیئت هستند، گفته اند ما تا شش درجه یا هفت درجه هم دیده‌ایم. قبلاً این‌ها را بحث کرده‌ایم. چه کسی گفته در یازده درجه نمی‌توان دید؟! حد دانژون هم در ذهنم، پنج درجه است. حد دانژون می‌گوید تا مرز پنج درجه می‌توانید ببینید. این جور نیست که اصلاً نباشد. تازه در همان حد هم مناقشه کرده‌اند. همان را بحث کرده‌ایم. عده‌ای آن را قبول نداشتند.

حالا ما حد دانژون را می‌پذیریم، پنج درجه است. می‌گوید وقتی به پنج درجه رسید دیگر نمی‌توانید ببینید. خب بنابراین در شرائطی که حدید البصر باشد صبح بیست و هشتم هم قبل از طلوع شمس می‌تواند آن را ببیند. وقتی که فاصله قمر و شمس در صبح بیست و هشتم بیشتر از شش درجه بود. یا با تلسکوپ آن را رصد کنند، می‌توانند آن را ببینند.

شاگرد: اختفاء هلال قدیم چه زمانی می‌شود؟ شب بیست و هفتم می‌شود؟

استاد: مرحوم آقا رضی خوانساری فرموده‌اند صبح بیست و هشتم البتة اختفاء است. البته معروف هم همین است. می‌گوییم دو شب محاق است. یعنی صبح بیست و هشتم، و صبح بیست و نهم نمی‌توان ماه را دیدید.

شاگرد: کمتر از یازده درجه، تا پنج درجه هم می‌شود. برای اختفاء حداقل باید دوازده درجه - دو تا شش تا - بشود. لذا صبح بیست و هشتم اصلاً نمی‌توان دید.

استاد: بله، ولی اگر صبح بیست و هشتم، فاصله آن بیش از شش درجه باشد…؛ محاق معروف را عرض کردم که به این صورت است. ولی طبق ضوابط استحاله رؤیت ندارد. حتی صبح بیست و هشتم.

شاگرد۲: حد دانژون هفت درجه بود، بیان آقای زمانی پنج درجه بود.

استاد: بله، پنج درجه و شاید چهار و خورده‌ای هم بود. علی ای حال این‌ها بحث‌های خوبی بود. من می‌خواهم بزنگاه عرضم را بگویم. ببینید اصلاً روایت برای غیر صبح بیست و نهم نیست. چرا؟ چون صبح بیست و هشتم، نزد همه قطعی البطلان است. اما معصوم که مطلبی را به طرف نمی‌گویند که قطعی البطلان است. بگویند اگر صبح بیست و هشتم نگاه کردی و ندیدی، غروبش هلال جدید است. یعنی ماه شد بیست و هشت روزه! این از واضحات است که ماه بیست و هشت روزه نیست. در وسائل روایت بود؛ بیست و هشت روز روزه گرفته بودند و ماه دیده شد، امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند «لایکون الشهر ثمانیه و عشرین»؛ ماه که نمی‌تواند بیست و هشت روز باشد. پس یک روز را قضا کنید.

بنابراین معلوم است منظور از این روایت، سیام نیست. چون «غدوتا» و «فی المشرق» دارد. و الّا اگر رؤیت قبل از زوال بود که نیازی به مشرق نبود تا بگویند «غدوتا فی المشرق». می‌گفتند قبل از زوال. وجوه زیادی در ذهن من بود. حالا می‌خواهم اصل حرف را بگویم لذا وارد آن‌ها نشدم. خود شما اگر فکر کنید احتمالی که سید و فیض فرموده‌اند اصلاً در حدیث نمی‌آید. همانی که ظاهر بود و شهید و آقای شعرانی فرمودند که بهتر از همه بود، این بود که هلال قبل از مقارنه است. «اذا طلب الهلال» هلالی که برای قبل از مقارنه باشد.

خب اگر قبل از مقارنه هلال طلب شد، ما می‌بینیم «لایکون هاهنا هلال جدید». چرا؟ چون هلال طلوع کرده و الآن هنوز به مقارنه نرسیده. اما اگر به روزی رفتیم که روزش است؛ که روز بیست و نهم است؛ روز بیست و نهم است که امکان دارد قبل از طلوع شمس ببینیم. دقت کنید! صبح بیست و نهم است، رفتیم با دقت نگاه کردیم، هلال را قبل از طلوع شمس می‌بینیم؛ ولو به‌صورت بسیار نزدیک به شمس.«فلم یر» اما آن را قبل از طلوع ندیدیم. وقتی ندیدیم می‌فهمیم هلال به قدری به شمس نزدیک شده که حالا دیگر یا از مقارنه رد شده یا دم به دم مقارنه است. خب حضرت چه می‌گویند؟ می‌گویند اگر صبح بیست و نهم خوب دقت کردیم، تا وقتی خورشید بیرون می‌آید اصلاً هلال طلوع نکرده. پس یا به مقارنه رسیده که همراه آن طلوع می‌کند، یا این‌که از مقارنه رد شده. خب تا غروب هم که طول می‌کشد. «فهو هاهنا»؛ یعنی طرف مغرب و غروب شما «هلال جدید»، برای ماه جدید. از مقارنه رد شده و به‌سوی هلال شدن حرکت کرده. با فاصله دوازده ساعت که حدود شش-هفت درجه رفته است. شش-هفت درجه‌ای که قابل رؤیت هم می‌شود. طبق ضوابطی که اهل فن گفته اند.

خب این معنا، با حدیث بسیار روشن جور است. خب «رئی ام لم یر» به چه معنا است؟ در اینجا الآن معنای خودش را خوب پیدا می‌کند. یعنی ما که گفتیم هلال باید دیده شود، دیدن اماره بر هلال است. دیدن طریق ثبوت موضوع است. نه جزء الموضوع. وقتی شما صبح دیدید که هلال به قدری نزدیک شده که رفته یا در مقارنه است، یا از مقارنه رد شده، چون قبل از طلوع آن را ندیدید، پس طرف غروب، هلالی دارید که امکان رؤیت دارد. چون تا غروب درصورتی‌که مقارنه بوده باشد، هفت درجه رفته است. پس هلال قابل رؤیت دارید، «ولو لم یر». یعنی از بس باریک است که دیده نمی‌شود. چرا وقتی آن را نبینیم اشکالی ندارد؟ چون رؤیت طریق اثبات هلال بود. شما از مواظبت در صبح، هلال این طرف را اثبات کردید. ولو دیده هم نشود.

41:11

شاگرد: وقتی ماه سی روزه باشد، هلال در بیست و نهم به چه صورت است؟

استاد: وقتی که ماه سی روزه است، شما در صبح بیست و نهم می‌توانید هلال را قبل از طلوع ببینید. ولی خیلی نزدیک. چون پایان غدوة تا طلوع شمس است. شما صبح بیست و نهم با دقت نگاه می‌کنید، می‌بینید چند لحظه قبل از این‌که خورشید طلوع کند، هلال طلوع کرده. اینجا است که می‌فهمیم امروز طرف مغرب در روز بیست و نهم، شب سیام، هلال قابل رؤیت نیست. قطعاً نیست. در نتیجه فردا سیام است و هلال جدید نداریم. چرا؟ چون صبح بیست و نهم هلال را قبل از طلوع دیدید، به‌نحوی‌که تنها شش درجه می‌تواند برود. این شش درجه باید از شمس رد شود. باید از مقارنه رد شود تا دم غروب شش درجه را داشته باشد. شما هلال جدید این طرف ندارید.

شاگرد۲: روز سیام نگاه می‌کند و می‌گوید اگر هلال را با فاصله دیدم و خیلی ضخیم بود،معلوم است که این هلال روز دوم است.

استاد: صبح سیام که هلال نداریم.

شاگرد۲: صبح سیام نگاه می‌کنم. دیشب ندیده ایم. ممکن است روز اول باشد، ممکن است سیام باشد. بعد نگاه می‌کنم که اگر هلال ضخیم بود و فاصله زیادی… .

استاد: چه زمانی نگاه می‌کند؟

شاگرد: صبح سیام.

استاد: صبح سیام قبل از طلوع شمس قطعاً هلال نداریم. چون در صبح سیام بعد از شمس، هلال طلوع می‌کند. یعنی اول شمس طلوع می‌کند و بعد هلال طلوع می‌کند. به خلاف صبح بیست و هشتم، بیست و هفتم، و بیست و نهم، که این امکان هست که اول هلال طلوع کند و بعد شمس. لذا حضرت یک اماره خیلی جالبی می‌گویند. می‌گویند روز پایانی که روز شک است، شما افق را دقیق رصد کن. اگر دیدی چند لحظه قبل از طلوع، هلال بیرون آمد و بعد خورشید بیرون آمد، بدان امشب شب اول ماه نیست. چون هلال را دیدی. اما اگر دقیق رصد کردی و هلال را ندیدی، یا هلال در مقارنه است که همراه خورشید طلوع می‌کند، یا از مقارنه رد شده که علی ای حال تا غروب در این طرف، شش-هفت درجه فاصله گرفته است. چون دوازده ساعت تا غروب طول کشیده. لذا هلال جدید داریم.

شاگرد: نزدیک مقارنه دیده نمی‌شود. عرفا مقارنه را می‌فرمایید؟ یعنی در همان سه-چهار درجه… .

استاد: علی ای حال باید غدوة باشد. غدوة یعنی تا طلوع شمس. یعنی شما نگاه کن تا وقتی طلوع نشده باید هلال را ببینی. «اذا طلب الهلال فی المشرق غدوتا فلم یر»؛ تا طلوع نشده مدام بالدقه نگاه کردی و دیدی هلال طلوع نکرده، می‌فهمیم که این هلال دیگر قبل از شمس نیست. یا رفته و به شمس رسیده، یا از آن عبور کرده که هنوز شمس طلوع کرده ولی آن طلوع نکرده. خب اگر نکرده وقتی این طرف در غروب می‌آید دوازده ساعت دیگر قمر فاصله می‌گیرد. پس قطعاً این طرف اول خورشید غروب می‌کند و بعد هلال غروب می‌کند.

شاگرد۲: اگر صبح بیست و نهم هلال دیده شد، قطعاً شبش شب اول ماه نیست، به چه معنا است؟

استاد: به‌خاطر این‌که نمی‌تواند هلال باشد. صبح بیست و نهم است. اول ولو با فاصله پنج دقیقه هلال طلوع کرد و آن را دیدیم، بعد خورشید طلوع کرد.

شاگرد۲: این هلال برای چه ماهی است؟

استاد: برای ماه قبل است. چون قبل از خورشید طلوع کرد.

شاگرد۲: ماه قبلی که دو شب قبل مخفی شده.

استاد: مخفی نشده. من همین را عرض کردم. مخفی شدن روی ضابطه یازده درجه و محاق و … است. هیچ‌کدام از این‌ها نمی‌تواند این روایت را رد کند.

شاگرد۲: ممکن است یک روز اشتباه کرده باشند و از آن طرف ببینند.

استاد: نه، فعلاً فرض ما این است که اول ماه را ثابت گرفته‌ایم. فعلاً روی فرض اول صحبت می‌کنیم.

شاگرد: اگر بالعکس گفته بود پذیرفتنی بود. یعنی اگر دیدی حتماً بدان که امشب نیست. اما این‌که اگر ندیدیم، بدان که امشب نیست، یک عجیب است. یعنی آن طرفش کاملاً واضح است. یعنی اگر اول بیست و نهم ببینی حتماً امشب نیست. این واضح است. ولی حدیث معکوس این را می‌گوید. یعنی در معکوسش هم حتماً این ضابطه قطعی هست؟ یعنی ظاهرش این نیست، بالعکس است.

استاد: یک معنا که اصلاً معقول نبود. یک معنا هم که با «غدوة» جور نبود. وقتی معنای غیر معقول قطعی کنار برود، و معنایی هم که با «غدوة» جور در نمی‌آید کنار برود، تنها و تنها صبح بیست و نهم می‌ماند. خب چرا حضرت در صبح بیست و نهم، روی «لم یر» تأکید کردند؟ به‌خاطر این نکته ظریف است. این روایت برای بحث‌های ما خیلی پر فایده است. به‌خاطر این نکته ظریفی که می‌خواهند بگویند تحقق هلال به این است که وقتی می‌بینید در این طرف به مقارنه رسیده، با فاصله دوازده ساعت دیگر هلال دارید. این نکته بسیار مهمی است. یعنی حضرت دارند یک ضابطه بسیار مهمی ارائه می‌دهند. و لذا تأکید امام علیه‌السلام روی این است که «رئی او لم یر». می‌گویند من چیزی برای تو می‌گویم که هلال را احراز می‌کنی ولو آن را نبینی. این روایت در نفی اعتبار رؤیت است به‌عنوان موضوعیت داشتن و جزء الموضوع بودن.

 یعنی خیلی وقت ها می‌شود صبح که اینجا ندیدی این طرف هلال با فاصله شش درجه- هفت درجه… . ظاهراً خواجه هشت درجه دارند.

شاگرد۲: ده درجه.

استاد: آن‌ها می‌گویند تا ده درجه نمی‌توان دید. خواجه به این صورت می‌گویند. در مراسلات می‌گویند ولو خواجه فرموده ده درجه، اما من رفیقی دارم که در فن هیئت بسیار خبره است. گفته خود من در شش درجه یا هفت درجه دیده‌ام. یعنی این‌ها ضابطه هایی است که اهل فن می‌گویند.

 در این روایت به این لطافت و این کار زیبایی که امام علیه‌السلام فرموده‌اند، می‌خواهند رؤیت را به‌عنوان جزء الموضوع بر دارند. می‌گویند آن چه که موضوع است هلال است. اینجا اگر قبل از طلوع، نگاه کردی و ندیدی،… . خب این فقه الحدیث روایت بود. سند آن ضعیف است و معمول به نیست، حرف دیگری است. فعلاً صحبت سر استظهار است که حدیث می‌خواهد چه بگوید. نباید حدیث را بر معنای قطعی البطلان حمل کنیم. مثل احتمالی که آقای شعرانی در معنای اول داده بودند. همچنین حدیث را حمل بر روز سیام نکنیم که با لفظ «غدوة» سازگار نیست. بلکه تنها وجهی که می‌تواند در این حدیث باشد صبح بیست و نهم است. با این توضیحی که عرض کردم. اگر اشکالی در ذهنتان هست بگویید تا من روی آن فکر کنم.

شاگرد: جایی که می‌گوید دیده شود یا دیده نشود، برای این است که ماه مبارک بیشتر از سی روز نمی‌شود.

استاد: طبق بیانی که من گفتم می‌خواهم بگویم در سیام ماه بعدی آمده و ماه بست و نه روزه شد. اگر صبح بیست و نهم ندیدی فردا روز اول ماه بعد است.

شاگرد۲: در فرمایش جناب خوانساری در توضیح قول شهید، این است که می‌خواهند بگویند ندیدن ملاک نیست. می‌خواهند بگویند بیست و هفتم نمی‌بینی، بیست و هشتم هم نمی‌بینی، باز ندیدن ملاک نیست. بیست و نهم هم نبینی باز ملاک نیست. به نظر دارند این را می‌گویند. یعنی نمی‌خواهند بگویند بیست و هشتم برو به‌دنبال آن‌که معنای نامعقولی باشد.

استاد: ببینید ایشان چه گفتند؟ می‌گویند اگر بیست و نهم باشد، قد یدخل و قد لایدخل. پس می‌شود که صبح بیست و نهم نبینی، با این‌که ندیدی «لایدخل، اذا کان الشهر تاما». وقتی تام است ندیدی اما باز هم هلال جدید نداشتید. ایشان در رد حدیث این را گفتند. عرض من چیست؟ من می‌گویم حضرت می‌فرمایند وقتی صبح بیست و نهم غدوتا - یعنی الی طلوع الشمس - ندیدید؛ «اذا طلب و لم یر»، به‌دنبال آن بروید و نبینید. نه این‌که خطا کنی و نبینی.

شاگرد۲: توضیح نامعقول با غدوة نا سازگار است. فرمایش شهید با توضیح جناب خوانساری که مشکل غدوة ندارد. لذا حرف نامعقول را نمی‌گویند. می‌گویند وقتی بیست و نهم به‌دنبال آن می‌روی و آن را نمی‌بینی، ندیدن دلیل نیست. چنانچه بیست و هشتم آن را نمی‌بینی. شما می‌گویید «طلب»… .

استاد: بله، من توضیح دادم که دلیل هست.

شاگرد۲: پس حرف نامعقول نزدند. فقط می‌گویید «طلب» باید استفراغ وسع باشد و … . ایشان دارد می‌گوید فرض دارد که بیست و نهم نبینی، چون بیست و هشتم هم نمی‌بینی و نیست.

استاد: ببینید ایشان رؤیت را رویتی می‌گیرند که می‌شود صبح بیست و نهم نبینید اما ماه سی روزه باشد. یعنی غروب هلال جدید قابل رؤیت نداشته باشید. پس علامت قطعیه نیست. با بیانی که من عرض کردم می‌شود علامت قطعیه می‌شود و دیگر تخلف ندارد. چرا؟ چون در صبح بیست و نهم رفتیم و طلب کردیم و تا طلوع ندیدیم.

شاگرد: یعنی شما می‌گویید برای این‌که معنای روایت صحیح باشد، باید «طلب» به غایت تلاش باشد.

استاد: بله، این جور متخصصین هم بوده‌اند. نه این‌که نباشند. مفصل قضایا دارد. این‌که امام می‌گویند این‌طور نیست که بگوییم چطور؟ بالدقه به‌دنبال آن می‌رفتند، جای آن را هم بلد بودند، می‌گفتند طلب کردیم و ندیدیم. یعنی با اطمینان به عدم. نه صرفاً جهل ما و تخیل. وقتی طلب کردیم و ندیدیم، می‌فهمیم که هاهنا، یعنی پس از دوازده ساعت، قطعاً هلال داریم.

52:25

این حرف ایشان نیست. یعنی به رؤیتی که ایشان می‌گویند نرسیده. چون اگر ماه، سیِ ده درجه‌ای باشد…؛ ده درجه‌ای ضابطه خواجه است. روایت اتفاقا می‌خواهد برعکس این را نفی کند. می‌گوید اگر در طرف صبح نگاه کردی و ندیدی، بعد از دوازده ساعت در این طرف، هلال شش درجه داری. چون یا عند المقارنه بوده یا از مقارنه رد شده بود. پس این طرف هلال بالای شش درجه دارید.

شاگرد۲: نهایتش را چشم عادی است؟ و الّا با تلسکوپ یک لحظه کم آن را دیدی. این جور در نمی‌آید. یعنی مثل جایی است که «لم یر» است.

استاد: باز هم هست. امام می‌گویند حتی اگر با تلسکوپ هم نبینی. این حدیث با این بیان و توضیحی که دادم اگر در ذهنتان صاف شود که غیر از این احتمال، احتمالی نیست، لوازمی دارد.

شاگرد۲: با چشم عادی نتوانند ببینند ولی با تلسکوپ بتوانند ببینند.

استاد: اگر این احتمال باشد، در حدیث محتملاتی می‌آید و لوازمی می‌آید که معمول به نیست. خلاف معروف است اما فقه الحدیث یک روایت ضعیف، این می‌شود. یعنی ولو روایت ضعیف است و معمول به نیست اما مدلول آن این است. ما با تفحص جزء این، مدلول را برای آن پیدا نمی‌کنیم که مقصود این کلام این بوده.


بازبینی #1
ایجاد شده 27 آوریل 2026 14:30:39 توسط ... .
به روزرسانی شده 27 آوریل 2026 14:33:27 توسط ... .