بخش اول: در مکتوبات

مقاله «غایت خلقت»

غایت خلقت:شبهه کلامی،سؤال کلامی

هر چند مسأله غایت خلقت قبل ازاینكه یك شبهۀ كلامی ‌باشد یك سؤال كلامی است كه طرح كننده‌ی آن فطرت سلیم بشر است نزد مواجهۀ با سرشت حركت وسیر دائمی خودش كه «انمّا الدنیا دار مجاز[1]» ، اما به لحاظ موضع‌گیریهای مختلف و انحرافی در جواب به این سؤال كه ناشی از كج‌فهمی یا كج‌روی است می‌تواند در محدودۀ شبهات كلامی داخل شود.


[1] أيها الناس إنما الدنيا دار مجاز و الآخرة دار قرار فخذوا من ممرّكم لمقرّكم‏( نهج البلاغة (بنیاد) خطبه ١٩۴؛ ص ٢٣٩)

موضع گیری ها:

 ۱. نفی غایت

یك موضع‌گیری ، نفی غایت است ولی از دیدگاه‌های مختلف:

مثل نفی غایت از ناحیه فرد مادّی در نظر وبینش،

یا فرد مادّی در عمل وروش،

یا فرد الهیِ قائل به اینكه افعال الهی، معلّل به اغراض نیست.

غایت؛غرض

لكن توجه به این نكته لازم است كه گاهی منظور از غایت "ما لأجله الفعل" است ( كه اخصّ از مایترتّب علی الفعل است) و مرادف با هدف ،غرض، انگیزه، باعث، داعی ونظیر اینهاست و مقابل آن جزاف ولهو ونظیر آن است ( ولمّ غائی است كه آن را جزء علل ذكر كرده‌اند یعنی می توان با سؤالِ «چرا؟» از آن پی جوئی كرد ) مثل اینكه گفته می شود چرخیدن ورزشكار در گود، غایتی دارد یعنی بهرِ هدف ومقصودی است.

 و گاهی منظور"ما ینتهی الیه الفعل" است كه ساحلِ تموّج وتصرّم وسَیَلان و لنگرگاه سیر و مرادف با پایان ومنتهی ونهایت است ومقابل آن مبدء و اوّل و ابتدا و نظیر آن است مثل اینكه گفته می شود غلطیدن سنگ در سراشیبی كوه، غایتی دارد.

وشاید رمز این انعطاف در مفهوم غایت، اصل استعمال آن در "رایة" باشد كه در سِباق[1] ، آن عَلَمی است كه در نهایت راه گذاشته میشود و مسابِق، وصول به او را در نظر دارد[2]، بخلاف غرض و هدف كه این انعطاف را ندارد چون اصل استعمال آن در "رمایة[3]" است كه مقصود اصلی، در نظر گرفتن آن برای رمی است[4].

نفی هدف ملازمه با نفی غایت ندارد

بنابر این موضع گیری برای نفی هدف در آفرینش ملازمۀ با نفی غایت به معنای اینكه بالأخره این سیر به كجا و به چه ختم میشود؟ ندارد ، و این خالی از إثارۀ فطرت كامنۀ بشر نیست.

۲. اثبات غایت

 امّا در جانب اثبات غایت و شناخت آن باید نكاتی را به عنوان مقدمه در نظر گرفت :

مقدمات

تعدد اهداف؛طولیت و عرضیت اهداف

١.هدف از یك كار میتواند متعدّد باشد چه در عرض هم  یا اهدافی در طول یكدیگر، و هدف نهائی كه كار بهر او انجام شده دیگر خود هدف ندارد و سؤال به "چرا؟" از آن نمیتوان كرد ( مگر به معنای استلزام عقلی) و به نحوی مربوط به فاعل میشود خواه از جهت استكمال او یا استجلاء.

سه گونه سوال در مورد هدف

۲-  نسبت به هدف آفرینش سه گونه سؤال مطرح میشود: هدف اصل آفرینش یعنی هدف كل عالم امكان و به بعض تعبیرات انسان كبیر، و هدف آفرینش نوع مثل نوع انسان، و هدف آفرینش شخص، و در نهایت ارتباط این سؤالها با یكدیگر.

راه های دستیابی به هدف

۳-  دستیابی به هدف از یك مصنوع از دو راه ممكن است: یا از صانع و مهندس آن سؤال شود یا ملاحظۀ هماهنگی جهت یافتۀ عناصر و مؤلفه‌های دخیل در كیان آن شود.

هدف حکیمانه

۴-  واژۀ هدف آنگاه كه بار ارزشی داشته باشد مساوق با هدف حكیمانه است كه از باب "الاشیاء تعرف بمقابلاتها " با مثل عبث و لعب و لهو و جزاف و اعتباط ونظیر آن مقایسه می شود .

دلالت آیات بر بحث هدف خلقت

۵-  دلالت آیات شریفه‌ای كه خداوند متعال در آنها هدف خلقت را بیان فرموده است بر دوگونه است: برخی ظهور عرفیِ بلامؤنه دارد مثل "و ما خلقت الجنّ والانس الا لیعبدون[5]" وبعضی دیگر نیاز به استظهار و ملاحظات خاصه دارد مثل "بل نقذف بالحق علی الباطل[6]"

۶-  آگاهی به هدفی حكیمانه بطوریكه موجب آرامش عقل و طمأنینه نفس گردد متوقّف بر وقوف تامّ به هدف نهائی و موطن اخیر است چه برسد به اینكه اصلاً ملاحظه نشود، "كلا لو تعلمون علم الیقین لترونّ الجحیم ثمّ لترونّها عین الیقین[7]"، وهرگاه هدف واسطه، واسطه بودن آن ملحوظ نباشد مشكل حل نخواهد شد، "ألا فما یصنع بالدنیا من خلق  لِلآخرة[8]".(نهج البلاغه خ ۱۵۶).


[1] مسابقه

[2] الغاية: مدى كل شى‏ء. و يقال: هذا الشى‏ء غاية، أى: انه لا نظير له. أخذ من‏ غاية الحرب، و هى الراية، أو من‏ غاية السبق و هى قصبة تنصب فى الموضع الذى تنتهى المسابقة اليه ليأخذها السابق.(کتاب الماء ؛ ج‏3 ؛ ص971) قال ابن الأنباري: قول الناس هذا الشي‏ء غاية، معناه هذا الشي‏ء علامة في جنسه لا نظير له أخذا من‏ غاية الحرب، و هي الراية، و من ذلك‏ غاية الخمار خرقة يرفعها. و يقال: معنى قولهم هذا الشي‏ء غاية أي هو منتهى هذا الجنس، أخذ من‏ غاية السبق، قصبة تنصب في الموضع الذي تكون المسابقة إليه ليأخذها السابق. و الغاية: الراية( لسان العرب ؛ ج‏15 ؛ ص143)

[3] تیراندازی

[4] و الغرض‏: كل ما امتثلته للرمي، ‏(جمهرة اللغة ؛ ج‏2 ؛ ص749)الغرض‏: الهدف الذى يرمى فيه.(الصحاح ؛ ج‏3 ؛ ص1093)الغرض‏ الهدف المقصود بالرمي، ثم جعل اسما لكل غاية يتحرى إدراكها، (مفردات ألفاظ القرآن ؛ ص605)

[5] سوره ذاریات،آیه ۵۶

[6] سوره انبیاء،آیه ١٨

[7] سوره تکاثر،آیات ۵-٧

[8] نهج البلاغه(بنیاد نهج البلاغه)،خطبه ١۵۶،ص ١٨٠

بررسی غایت خلقت

اكنون غایت خلقت را نسبت به خالق و مخلوق بررسی می كنیم :

١.غایت خلقت نسبت به خالق

توجه به نفی تشبیه

هرگاه نظر به غایت خلقت نسبت به خالق باشد در ابتدا لازم است ملاحظۀ یكی از محكمات معارف بشود كه نفی تشبیه در نحوۀ تحقّق لمّ غائی در واجب و ممكن است كه در خالق به نحو تصوّر و در نظر گرفتن هدف و سپس انجام كار نیست ،

اتحاد لمّ غائی با لمّ فاعلی در واجب الوجود

 و بعد از این مرحله، سراغ آنچه معروف است میرویم كه در واجب الوجود، لمّ غائی با لمّ فاعلی متّحد است.

گاهی در توضیح آن گفته می شود كه مثلاً اگر سؤال شود كه چرا خداوند متعال خلق را آفرید؟ جواب داده میشود برای افاضۀ رحمت و خیر و جود بر بندگان ، و اگر سؤال شود كه چرا این افاضه و جود را انجام داد؟ گفته میشود كه چون خداست و متّصف به صفات كمالیه كه از آنها جواد بودن است.

لكن ظاهر این است كه جواب از چرای دوّم، لمّ عقلی است و از لمّ غائی بحث خارج شده است.

و میتواند مراد از اتّحاد لمّ غائی و فاعلی این باشد كه هر گاه فاعل به وسیلۀ فعل خود تحصیل كمال برای خود میكند ممكن نیست كه این كمال، عین ذات فاعل باشد بلكه خارج از ذات است كه فاعل از طریق انجام آن فعل به آن متلبّس میشود ولی در فاعلی كه كمال مطلق است و به تعبیری همۀ هر كمال را بالفعل دارد اساساً فرض غایتی خارج از ذات معنی نخواهد داشت و بجای اینكه تحصیل كمالِ غیر حاصل باشد ظهور كمالِ حاصل است كه در نقل، از آن تعبیر به "كنزاً مخفیاً [1]" الخبر (بحار ج87 اسلامیه ص344و199) شده است، و چون اصل ایجاد، نسبت به فاعل واجب الوجود ( نه مراتب موجودات) وراء زمان و مكان است پس بحث از قبل از خلقت و بعد از خلقت در اینجا نمیتواند به معنای قبل و بعد زمانی باشد كه لازمۀ آن تغیر است، عمران صابی از امام ابو الحسن الرّضا علیه السّلام سؤال كرد:

 "ألا تخبرنی عن الخالق اذا كان واحداً لا شیئ غیره و لا شیئ معه أ لیس قد تغیر بخلقه الخلق؟ قال له الرّضا علیه السّلام : ( قدیمٌ در عیون ) لم یتغیر عزّ و جلّ بخلق الخلق و لكنّ الخلق یتغیر بتغییره" الحدیث ( بحار ج۱۰ ص۳۱۲) 

و اشارۀ به آن در حدیثی از امام ابو الحسن الاوّل علیه السلام است كه

"إنّ الله تبارك و تعالی كان لم یزل بلا زمان و لا مكان و هو الآن كما كان" الحدیث ( بحار ج۳ ص۳۲۷)  

٢.غایت خلقت نسبت به مخلوق

 وامّا بحث غایت خلقت نسبت به مخلوق پس مشتمل بر فوائد جمّه و لطائف كثیره است وبطور واضح نسبت به جن و انس در آیۀ شریفۀ (ذاریات 56) با وصف انحصار ( نفی و الّا ) غایت مخلوق ( كه لیعبدون فرمود، نه: لأن أعبد ، مثلاً ) عبادت معرفی شده است و حصر اضافی نسبت به "ما أرید منهم من رزق" نافی مطلقِ حصر حقیقی درمراتب عالیۀ معنای آیۀ شریفه نیست.

معانی عبادت

عبادت گاهی به معنای مصدری است كه بندگی كردن است ودر رفتار متجلّی می شود ودر این حال از عناوین وصفیۀ ثانویه كه تعین ماهوی خاص ندارند می‌باشد وتاب این را آنچه در حدیث آمده دارد:

 "لیست العباده كثرة الصیام والصلوة انّما العبادة كثرة تفكر فی امر الله" (بحار۷۸اسلامیه ص ۳۷۳) 

 و گاهی به معنای اسمی است كه عبودیت و حال بندگی وعدم اظهار أنانیت می‌باشد از باب "طریقٌ معبّدٌ ای مذلّلٌ و ممهّدٌ یعنی جادۀ صاف وهمراه[2]"، و در این حال می‌تواند از غایات طولیه برای معنای اوّل باشد، وتوضیح آن در حدیث عنوان بصری كه از حضرت امام صادق علیه السلام سؤال كرد "یا اباعبدالله ما حقیقة العبودیه[3]" (بحار 1 ص225) آمده است.

تحلیل آیه «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون»

بنابراین می توانیم مراتبی در معنای آیۀ مباركه در نظر بگیریم كه با سائر آیات و روایات قابل جمع باشد:

۱- تا امری نباشد طاعت وعبادتی معنا ندارد و لذا روایت درتفسیر همین آیه فرمود "خلقهم لیأمرهم بالعبادة[4]" (بحار5 ص314باب علة خلق العباد)

۲- این عبادت، جبری نباشد بلكه از روی اختیار وانتخاب خود بنده باشد "لیعبدون" كه اشارۀ به آن شده: "ولا یزالون مختلفین الّا من رحم ربك و لذلك خلقهم"(هود 119) كه خلق برای رحمت خاصه‌ای كه از طریق اختیار با زمینه اختلاف و نیز وجود آن حاصل شود می‌باشد.

۳- عبادت كردن برای معرفت است كه "اتّقواالله ویعلّمكم الله"(بقره 282) و"من عمل بما یعلم علّمه الله مالم یعلم"(بحار 78 اسلامیه ص189).

۴- معرفت برای عبادتِ بالاتر است كه "ما خلق الله العباد الا لیعرفوه فاذا عرفوه عبدوه" (بحارالانوار ج5 ص312) كه شاید اشاره به آن در «نون و كسره اشاره كننده به یاء متكلم» در "لیعبدونِ" باشد یعنی دیگر عبادت عبید یا تجّار نباشد بلكه عبادت أحرار یعنی "بل وجدتك اهلأ للعبادة فعبدتك[5]" باشد.

۵- لازمه اینگونه عبادت، حصول مقاماتی است كه با اینكه برای ما بیان كرده‌اند، تصوّر مفهومیِ آن‌ها برای امثال راقم سخت است كه تحقق حقیقت عبودیت و هماهنگی سراسر ذرّات وجود عبد با نظام احسن عالَم كه "العبودیة جوهرة كنهها الربوبیة[6]" و سپس تعلیم اسماء و خلافت الهیه و انكشاف جمیع حقایق است كه شاید "أ لم أقل لكم[7]" اشاره‌ای به همان كلام الهی باشد: "انّی اعلم ما لا تعلمون[8]" تا جواب حلّی باشد نه آنكه به ظاهر ردعی می‌نماید.

 واینها هر چند هدف نوع است امّا از آنجا كه قوام آن به این است كه از روی اختیار و انتخاب تحصیل شود تحقق آن فی الجمله كافی در حكمت خلقت است، كما اینكه در برخی آیات شریفه‌ی هدف از خلقت عالم به سوی خلقت انسان اشاره رفته است:

ان فی خلق السماوات و الارض و اختلاف الّیل و النّهار لآیات لاولی الالباب الذین یذكرون الله قیاماٌ و قعوداٌ و علی جنوبهم و یتفكرون فی خلق السّماوات و الارض ربّنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النّار ( آل عمران ۱۹۰-١٩١)

كه اشاره لطیفه­ی فاءِ تفریع در "فقنا" بر عدم بطلان خلقت سماوات و زمین، شاهد ما است، و ارتباط و ترتّب این اهداف مهم است كه شخص آگاه به اینكه نظم عالم، جهت یافته به تكمیل انسان میباشد از صغیر و كبیر امور برای ترفیع فرد و مجتمع استفاده میكند.


[1] كما قال سبحانه كنت كنزا مخفيا فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف‏

[2] و العبد: ضد الحر. و أصل‏ العبد من قولهم طريق‏ معبد أي مذلل(جمهرة اللغة ؛ ج‏1 ؛ ص299)و معنى‏ العبادة في اللغة: الطاعة مع الخضوع. و يقال طريق‏ معبد إذا كان مذللا بكثرة الوطء، و بعير معبد إذا كان مطليا بالقطران‏( تهذيب اللغة ؛ ج‏2 ؛ ص138)و يقال: طريق‏ معبد، أي: مذلل بالوطء(مفردات ألفاظ القرآن ؛ ص543)و معنى‏ العبادة في اللغة الطاعة مع الخضوع، و منه طريق‏ معبد إذا كان مذللا بكثرة الوطء (لسان العرب ؛ ج‏3 ؛ ص273)

[3] قلت يا أبا عبد الله ما حقيقة العبودية قال ثلاثة أشياء أن لا يرى العبد لنفسه فيما خوله الله ملكا لأن العبيد لا يكون لهم ملك يرون المال مال الله يضعونه حيث أمرهم الله به و لا يدبر العبد لنفسه تدبيرا و جملة اشتغاله فيما أمره تعالى به و نهاه عنه فإذا لم ير العبد لنفسه فيما خوله الله تعالى ملكا هان عليه الإنفاق فيما أمره الله تعالى أن ينفق فيه و إذا فوض العبد تدبير نفسه على مدبره هان عليه مصائب الدنيا و إذا اشتغل العبد بما أمره الله تعالى و نهاه لا يتفرغ منهما إلى المراء و المباهاة مع الناس فإذا أكرم الله العبد بهذه الثلاثة هان‏ عليه الدنيا و إبليس و الخلق و لا يطلب الدنيا تكاثرا و تفاخرا و لا يطلب ما عند الناس عزا و علوا و لا يدع أيامه باطلا فهذا أول درجة التقى قال الله تبارك و تعالى‏ تلك الدار الآخرة نجعلها للذين لا يريدون علوا في الأرض و لا فسادا و العاقبة للمتقين‏( بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏1 ؛ ص225-٢٢۶)

[4] عن أبي بصير قال: سألت أبا عبد الله ع عن قول الله عز و جل‏ و ما خلقت الجن و الإنس إلا ليعبدون‏ قال خلقهم ليأمرهم‏ بالعبادة قال و سألته عن قول الله عز و جل‏ و لا يزالون مختلفين إلا من رحم ربك‏ و لذلك خلقهم‏ قال خلقهم ليفعلوا ما يستوجبون به رحمته فيرحمهم.( علل الشرائع ؛ ج‏1 ؛ ص13)

[5] بحار الأنوار)طبيروت) ج۴١،ص١۴

[6] مصباح الشريعة / ترجمه مصطفوى، متن، ص: 453

[7]  و علم آدم الأسماء كلها ثم عرضهم على الملائكة فقال أنبئوني بأسماء هؤلاء إن كنتم صادقين قالوا سبحانك لا علم لنا إلا ما علمتنا إنك أنت العليم الحكيم قال يا آدم أنبئهم بأسمائهم فلما أنبأهم بأسمائهم قال أ لم‏ أقل‏ لكم‏ إني أعلم غيب السماوات و الأرض و أعلم ما تبدون و ما كنتم تكتمون‏(سوره بقره،آیه ٣١-٣٣)

[8] و إذ قال ربك للملائكة إني جاعل في الأرض خليفة قالوا أ تجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك قال إني أعلم‏ ما لا تعلمون‏(سوره بقره،آیه ٣٠)

هماهنگی غایت مخلوق با غایت خالق

و بالاتر از این هماهنگی غایت مخلوق با غایت فاعل و خالق است بلكه اندراج هر دو تحت جامع واحد كه آیه مباركه : "ذلك بانّ الله هو الحق و انّ ما یدعون من دونه هو الباطل" (حج ۶۲) یا : "ثم قیل لهم این ما كنتم تشركون من دون الله قالوا ضلّوا عنّا بل لم نکن ندعوا من قبلُ شیئاً "( غافر 7٣-٧۴ ) به آن ناطق است می‌باشد، كه شاید بتوان توضیح آن را از آیه ۱۶ سوره مباركه انبیاء بلكه از سیاق آیات آن سوره استفاده كرد؛

 "و ما خلقنا السّماء و الارض و ما بینهما لاعبین لو اردنا ان نتّخذ لهواٌ لاتّخذناه من لدنّا ان كنّا فاعلین بل نقذف بالحق علی الباطل فیدغمه فاذا هو زاهق و لكم الویل ممّا تصفون[1]" ،

 و این از جمله آیاتی است كه در آن اشاره به ارتباط هدف خلقت عالم و انسان شده است و نیز اینكه غایت خلقت، احقاق حق و ابطال باطل است و "یمح الله الباطل و یحقّ الحقّ بكلماته"(شوری24) و "لیحقّ الحقّ و یبطل الباطل"(انفال8).

لکم الویل مما «تصفون»

اما "تصفون" چیست؟ ممكن است همان "یصفون" در آیه 22باشد: "ام اتّخذوا الهةً من الارض هم ینشرون لو كان فیهما الهة الا الله لفسدتا فسبحان الله ربّ العرش عمّا یصفون[2]" كه واضح است همان شرك است، پس شرك است كه باطل است و به قذف نیاز دارد و مقابل آن حق است كه در آیه 24 فرمود : "ام اتّحذوا من دونه الهةً قل هاتوا برهانكم هذا ذكر من معی و ذكر من قبلی بل اكثرهم لا یعلمون الحق فهم معرضون و ما ارسلناك من قبلك من رسول الا نوحی الیه انّه لا اله الا انا فاعبدون[3]"، و این "فاعبدون" با آیه "لیعبدون" می فهماند كه عبودیت ، حقّ محض و هماهنگ با نظام احسن و در مسیر صراط مستقیم است كه "و أن اعبدونی هذا صراط مستقیم" (یس ۶۱) "انّ الله ربّی و ربّكم فاعبدوه هذا صراط مستقیم" ( آل عمران 51 ) ،

و از آنجا كه عبودیت، رام بودن عبد در مقابل معبود است پس عبودیت در حقیقت مظهر ربوبیت است كه در تمام صفات و افعال عبد ، معبود داشتن او جلوه گر است، و با معرفت عبد به حقِّ مطلق بودنِ معبود خود تمام شئونات اختیاریه عبد، هماهنگ با عبودیتِ تكوینیه­ی تمام عوالم كه : "ما ینبغی للرّحمن ان یتّخذ ولدا إن كلّ من فی السّموات و الارض الا آتی الرّحمن عبدا" ( مریم 92-٩٣ ) یا : "انّ الذین تدعون من دون الله عباد أمثالكم فادعوهم فلیستجیبوا لكم إن كنتم صادقین أ لهم أرجل یمشون بها أم لهم أید یبطشون بها أم لهم أعین یبصرون بها أم لهم آذان یسمعون بها "( اعراف 194-١٩۵) به آن ناطق است می شود،

و لازمه­ی سریانِ عبودیتِ مطلقه در سراسر وجود، ربوبیت یك معبود برای همه است كه همان توحید است، و ظهور آن، جامع همه اهداف در بحث ما است، و حقیقتِ توحید، از آن خود خداوند متعال است چنانچه در روایت جابر از حضرت امام باقر علیه السّلام آمده : "توحّد بالتّوحید فی توحیده ثمّ اجراه علی خلقه"( توحید صدوق ره 136)  و حقیقت توحید در مخلوق به صورت عبودیت جلوه میكند و آنگاه كه در حیطه معرفت، زمینه دعوای أنانیت و ربوبیت باشد كه همان شرك است نیاز به قذف حق علی الباطل است تا نتیجه آن، ظهور توحید به عبودیت عبد و محو شرك و دعوای ربوبیت او باشد كه این غایت خلقت در اینجا است و در آیه 19 اشاره به تحقق غایت بدون نیاز به قذف شده : "و من عنده لا یستكبرون عن عبادته و لا یستحسرون[4]".

و ارزش این غایت، همان ارزش خود معبود و توحید اوست ، عبدالله بن فضل هاشمی از امام صادق علیه السّلام سؤال می كند :

"لأی علّة جعل الله تبارك و تعالی الأرواح فی الأبدان بعد كونها فی ملكوته الأعلی فی أرفع محلّ؟ فقال علیه السّلام : انّ الله تبارك تعالی علم انّ الأرواح فی شرفها و علوّها متی تركت علی حالها نزع أكثرها الی دعوی الربوبیة دونه عزّوجل فجعلتها بقدرته فی الأبدان الّتی قدّرها لها فی ابتداء التّقدیر نظرا لها و رحمة بها " الحدیث( توحید صدوق ره 402).

لوازم عبودیت

و عبودیت، لوازمی دارد كما اینكه مراتب دارد ، در حدیث قدسی است كه : "یابن آدم أنا أقول للشیئِ كن فیكون، أطعنی فی ما أمرتك أجعلك تقول للشیئِ كن فیكون" ( بحار ج93 ص 376) و از این ارتباط وثیق بین عابد و معبود بوده است كه اشتباه كرده و عبد الهی را فرزند او می‌خواندند، در ادامه آیه 25 از سوره انبیاء بعد از فاعبدون در آیه 26 می فرماید: "و قالوا اتّخذ الرّحمن ولداٌ سبحانه بل عباد مكرمون لا یسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون[5]".

الحاصل

و الحاصل، هدف الهی از خلق عالم، خلقت انسان، و از خلق انسان، خلقت واجد بالاترین درجه عبودیت و معلَّم به جمیع اسماء است كه آئینه تمام نمای كمالات الهیه است.


[1] سوره الانبیاء،آیه ١۶-١٨

[2] همان،آیه ٢١-٢٢

[3] همان،آیه ٢۴-٢۵

[4] و له من فی السموات و الارض و من عنده لا یستکبرون عن عبادته و لا یتسحسرون(سوره الانبیاء،آیه ١٩)

[5] همان،آیه ٢۶-٢٧