پیوست شماره ۱ : غایت خلقت در بیان آیت‌الله بهجت

غایت خلقت؛ علم و معرفت

نتیجۀ خلق و مخلوق در حدیث قُدسی: (خَلَقتُ الاَشیاءَ لاَجلِکَ وَ خَلَقتُکَ لاَجلی: تمام اشیا را برای تو و تو را برای خودم آفریدم)، علم و معرفت است.

غایت خلقت؛ عبودیت

«و ما خَلَقتُ الجِنَّ و الإِنسَ الّا لِیَعبُدوُنِ»

باید همۀ ما متوجه و ملتفت باشیم که هدف از خلقت، عبودیت است برای همۀ بشر. باید بدانیم که این یک کلمه «إِلّا لِیَعْبُدُونِ»[1]، معنایش این است که هرچه هست و نیست، در همین عبودیت خداست. هرچه هست و نیست، در تحصیل رضای خداست؛ در اعتقادات و در عملیات. باید بدانیم که حقِّ میل به یمین و یسار [تمایل به راست و چپ] نداریم [بلکه] باید در صراط مستقیم [حرکت کنیم.] «أَنِ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُستَقِیمٌ».[2]

باید بدانیم که تمام نتیجه و تمام سعادت در این است که ما موفق باشیم که عزم ثابتِ مستمر بر ترک معصیت، در اعتقادیات و در عملیات داشته باشیم. باید همین را هم از خدا و از مقربین خدا و از انبیا و اوصیا و وصیّ وقت [امام زمان علیه‌السلام] بخواهیم [که] از خدا بخواهند که ما موفق باشیم به اینکه در هر آن، هرجا باشیم، فقط و فقط رضای خدا را در نظر داشته باشیم. بخواهد، برویم؛ بخواهد، بایستیم. بخواهد، حرکت کنیم؛ بخواهد، ساکن باشیم. نباید آنی غفلت از همین یک کلمه داشته باشیم. تمام تشریفات [از] اول دین تا آخر دین، برای همین بندگی خداست.

کار بندگی به جایی می‌رسد که [در روایت] می‌فرمایند «لَا فَرْقَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُکَ».[3] هرکدام شبیه‌تر هستیم به انبیا و اوصیا و وصیّ وقت صلوات‌الله‌علیهم، به هدف نزدیک‌تریم. هرکدام از این وصیت و از این متروک که ثِقلین [قرآن و عترت] باشد، دور هستیم، از خدا دور هستیم.[4]

 
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

الحمد لله رب العالمین، والصلاة علی سید الأنبیاء والمرسلین، وعلی آله سادة الأوصیاء الطاهرین وعلی جمیع العترة المعصومین، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین.

جماعتی از این جانب، طلب موعظه و نصیحت می‌کنند؛ اگر مقصودشان این است که بگوییم و بشنوند و بار دیگر در وقت دیگر، بگوییم و بشنوند، حقیر عاجزم و بر اهل اطلاع پوشیده نیست، و اگر بگویند کلمه‌ای می‌خواهیم که اُم‌الکلمات باشد و کافی برای سعادت مطلقه دارین باشد، خدای تعالی قادر است که از بیان حقیر، آن را کشف فرماید و به شما برساند.

پس عرض می‌کنم که غرض از خلق، عبودیت است «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون»، و حقیقت عبودیت ترک معصیت است در اعتقاد که عملِ قلب است و در عملِ جوارح. و ترک معصیت، حاصل نمی‌شود به‌طوری‌که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت «و لا أقول سبحان الله و الحمد لله ، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه».

کتاب به‌سوی محبوب، ص٢٣-۲۴.

 استاد فاطمی نیا می‌گوید :

از حضرت آیت الله العظمی بهجت شنیدم که فرمودند: در محضر استادمان آیت الله قاضی بودیم . ایشان فرزندان زیادی داشتند ؛ چون چند عیال داشتند ؛ بچه ها می‌آمدند، می گفتند : پول بدهید ! ایشان می فرمودند: نیست! در آخر که بچه ها رفتند، آقای قاضی فرمودند: من اگر بخواهم، طلا هم حاضر می شود! استاد من هم می توانست این کار را بکند، ولی ما نمی کنیم! هدف از خلقت ما این است که بندۀ خدا شویم، مقام بندگی خدا، بسیار مقام بالایی است. ما خلق نشده ایم که حتماً دارای کشف و کرامات باشیم، بلکه غرض اصلی، عبودیّت و بندگی است. چه مقامی بالاتر از این که خداوند رب العالمین از انسان راضی باشد؟!

 برگی از دفتر آفتاب، ص٢٣٠-٢٣۱ و نکته‌ها از گفته ها، ج۱، ص ۱۴۹

 


[1] ذاریات: ۵۶.

[2] یس: ۶۱

[3] مصباح‌المتهجد، ج۲، ص۸۰۳؛ مصباح كفعمی، ص۵۲۹؛ بحارالانوار، ج‌۹۵، ص۳۹۳

[4] فیلم بیانات مرحوم آیت الله بهجت را در اینجا مشاهده بفرمایید.

غایت خلقت؛ معرفت و عبودیت

عبادت و معرفت ـ «إِلا لِیعْبُدُون» [1]و «إِلا لیعْرِفُونَ»[2] ـ متلازمینند؛ لذا کسانی که دیده شهودشان قوی است، «یسَبِحُونَ الیلَ وَ النهَارَ لاَ یفْتُرُونَ؛ شب و روز تسبیح خدا را می‌کنند و هرگز خسته نمی‌شوند»[3] هستند.

در محضر بهجت، ج۱، ص۳۷

حکمت آفرینش، معرفت جمال و کمال حق و مشاهده‌ی اسما و صفات اوست؛ «کنْتُ کنْزاً مَخْفیاً، فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُعْرَفَ، فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِکی اُعْرَفَ؛ من گنجی پنهان بودم، دوست‌دار آن شدم که شناخته شوم، لذا مخلوقات را آفریدم، تا شناخته شوم».[4]

نقص بشر در پیروی از نفس، و دوری از تعالیم انبیا علیهم‌السلام و عدم پیروی از آنهاست، و کمال او در پیروی انبیا علیهم‌السلام و عبودیت است، تا اینکه شبیه و مُمثل (نمونه، تندیس) آنها بشود.

کتاب در محضر بهجت، ٣، ص۲۴۱


[1] ذاریات: ۵۶

[2] تفسیر قرطبی، ج‌۱۷، ص‌۵۵؛ تفسیر الثعالبی، ج‌۵، ص‌۳۰۷. نیز از روایت منقول از امام حسین علیه‌السلام در بحار‌الانوار، ج‌۵، ص‌۳۶۲؛ ج‌۲۳، ص‌۸۳ و ۹۳ همین معنا استفاده می‌شود.

[3] انبیا: ۲۰

[4] بحارالانوار، ج۸۴، ص۱۹۸ و ۳۴۴. ر.ک: شرح نهج‌البلاغه ابن‌ابی‌الحدید، ج۵، ص۱۶۳

غایت خلقت؛ بقا به معبود و فنا در وجود

جمع بین این دو روایت که ظاهراً متناقض به نظر می‌رسد، که می‌فرماید: «خُلِقْتُم لِلْبَقاءِ لا لِلْفَناءِ؛ برای بقا آفریده شده‌اید، نه برای فنا»[1] و اینکه می‌فرماید: «خُلِقْتُمْ لِلفَناءِ لا لِلْبَقاءِ؛ برای فنا آفریده شده‌اید، نه برای بقا» این است که شما برای بقا به معبود و فنا در وجود، آفریده شده‌اید.

کتاب در محضر بهجت، ٢، ص۳۶۰ 

بنده این دو عبارت را در روایت دیده یا شنیده‌ام:

١. «خُلِقْتُمْ لِلْبَقاءِ لا لِلْفَناءِ؛ شما برای بقا و جاودانگی آفریده شده‌اید، نه برای فنا و نابودی»؛

٢. «خُلِقْتُمْ لِلْفَناءِ لا لِلْبَقاءِ؛ شما برای فنا و نابودی آفریده شده‌اید، نه برای بقا و جاودانی».

یعنی اگر تنها بدن باشد فانی می‌شود، ولی روح باقی است و با اعدامِ شخص، معدوم نمی‌گردد. وقتی جسم ضعیف باشد، آرامشی برای روح باقی نمی‌گذارد، و بالعکس.

کتاب در محضر بهجت٢، ص۸۵


[1] غررالحکم، ص۱۳۳ و ۱۴۰؛ بحارالانوار، ج۶، ص۲۴۹؛ ج۵۸، ص۷۸

اعتراض ملائکه

ملائکه چیزهای عجیب و غریبی در بشر می‌دیدند که از آب و گل آفریده شده و سنگین و تیره است؛ لذا از خدا سؤال و استفسار کردند که چرا می‌خواهی این را که غضب و شهوت دارد و جنگ و خونریزی و فساد از او بر می‌آید، خلق کنی؟ درحالی‌که: «وَ نَحْنُ نُسَبِحُ بِحَمْدِک وَ نُقَدِسُ لَک؛ درحالی‌که ما با ستایش تو، تسبیح تو را گفته و تو را به پاکی محض می‌ستاییم»؛[1]یعنی هر مقصودی که از تسبیح و تقدیس داری در ما حاصل است. بنابراین، آفرینش انسان تحصیلِ حاصل است.

ولی خداوند در جواب فرمود: می‌خواهم کاسه‌ای خلق کنم که به آن تعلیم اسما کنم که قابلیت اقوی، و بیشتر از شما ظرفیت داشته باشد؛ لذا تحصیل حاصل نیست.

کتاب در محضر بهجت، ١، ص۲۹۷-٢٩٨

چون ملائکه دیدند معجون و خمیره و طینت آدم علیه‌السلام سنگین، تیره و از آب و گِل است، عرض کردند: «أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یفْسِدُ فِیهَا وَ یسْفِک الدِمَآءَ؛ آیا می‌خواهی کسی را در روی زمین قرار دهی که در آن تباهی کند و خون‌ها بریزد؟!».

او غضب و شهوت دارد و جنگ و خونریزی به‌پا می‌کند و نمی‌تواند مثل ما پرواز کند، ولی خداوند به آنها فهماند که بشر خاکی می‌تواند بالاتر از ملائکه اوج گیرد و فراتر از مقام آنها قدم نهد.

البته ما به همان سنگینی و به همان حالت خاکی باقی مانده‌ایم[2]. خدا نکند حرام در نزد انسان زینت داده شود. این یک بیماری قلبی است که انسان بدان مبتلا می‌شود، و با وجود راه‌های حلال که نیازش را برآورده می‌کند، خود را به حرام گرفتار می‌نماید! انسان می‌تواند به اختیار خویش هم‌نشین سلمان، و یا ابوجهل گردد.

در محضر بهجت، ج۱، ص ۲۹۸

ابلیس که عالِم، بلکه از علمای رتبه‌ی اول بود و خیلی هم می‌خواست منطقی صحبت کند، گفت: «خَلَقْتَنِی مِن نارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ؛ مرا از آتش آفریدی و آدم را از گل».[3]

ملائکه هم به خلقت حضرت آدم علیه‌السلام اشکال داشتند، ولی پرسیدند و جواب شنیدند، گفتند: «أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یفْسِدُ فِیهَا؛ آیا کسی را در روی زمین قرار می‌دهی که فساد به پا کند؟»و خداوند فرمود: «إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ؛ من آنچه را که شما نمی‌دانید، می‌دانم».[4]

کسی نبود به ابلیس بگوید که چرا به صورت جزم گفتی: «خَلَقْتَنِی مِن نارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ؛ مرا از آتش آفریدی و آدم را از گِل».[5]آیا روشنایی ظاهری خود را دیدی و گفتی محال است که گل تیره و تاریک از تو اشرف باشد؟! حالا هم خیلی از مردم در دین و امور دینی اشکال می‌کنند و خیال می‌کنند که هیچ‌کس نمی‌تواند شبهات و پرسش‌های دینی و اعتقادی آنها را جواب دهد و حل کند، بدون اینکه از اهلش سؤال کنند.

شیطان از خداوند متعال درخواست نمود که به‌جای سجده بر آدم علیه‌السلام چنان تو را عبادت کنم، که هیچ‌کس مثل آن، تو را عبادت نکرده باشد، ولی خداوند فرمود: «إِنّی أُحِبُّ أَنْ أُطاعَ مِنْ حَیثُ اُرید؛ من دوست دارم آن‌گونه که می‌خواهم، مرا اطاعت کنند».[6]

 شیطان با شش هزار سال عبادت[7] عاقبتش آن‌طور شد، آیا ما می‌توانیم به خود مغرور شویم؟! به خدا پناه می‌بریم!


[1] بقره: ۳۰

[2] اشاره به آیه ۱۷۶ سوره اعراف که می‌فرماید: «وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ»

[3] اعراف: ۱۲

[4] بقره: ۳۰

[5] اعراف: ۱۲

[6] بحارالانوار، ج۲، ص۲۶۲؛ ج۱۱، ص۱۴۵؛ ج۶۰، ص۲۵۰؛ قصص‌الانبیاء راوندی، ص۴۳.

[7] نهج‌البلاغه، ص۲۸۷؛ شرح نهج‌البلاغه ابن‌ابی‌الحدید، ج۱۳، ص۱۳۱؛ بحارالانوار، ج۶۰، ص۲۱۴؛ ج۱۴، ص۴۶۵.

تقرب به ثقلین؛ نزدیکی به غایت خلقت

هر چه ما به این دو ثقل -که قرآن و عترت باشد- نزدیک هستیم، به خدا نزدیک‌تریم؛ به هدف خلقتمان نزدیک‌تریم، [و در واقع] واصلیم.
نباید خیال کنیم ما می‌توانیم دراینجا به افکار و آراء خود متکی باشیم. کسانی که به این ثقلین اعتماد ندارند، تمسک ندارند،‌ از هدف خلقت خود دورند.

کسانی که بگویند ما قرآن را می‌خواهیم، [اما] عترت را نمی‌خواهیم، [در واقع] قرآن را نخواسته‌اند. [چراکه همان] قرآن می‌گوید:

الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا».

الیوم؛ به چه چیزی اختصاص دارد که سبب اکمال است؟!!

چه چیزی سبب است برای اینکه [امروز] اسلام دین مرضی خدا باشد؟!!

اسلام همیشه دین مرضی خدا بوده، پس [مقصود این است که] امروز [روز] تکمیل و اکمال این دین است، تمام رضای خدا در این دو است.

اگر کسی هم بگوید؛ من عترت را می‌خواهم، [اما] قرآن را نمی‌خواهم، [در حقیقت] عترت را [هم]نخواسته است، عترت را [هم] ندارد.
عترت و قرآن شیءٌ واحد (یک چیز هستند).

این، شارح مجهولات آن برای ما است، آن [هم] شارع مجهولات این است.[بنابراین] نمی‌توانیم [از این دو] مستغنی شویم. کسی که بگوید کتاب خدا ما را بس است، یعنی بس است کتاب خدا از کتاب خدا، [آیا] چنینی چیزی می‌شود؟!!

اگر کسی بگوید نخیر، عترت کافی است، به قرآن کار نداریم، [در حقیقت] با عترت [هم] کار ندارد.عترت، اول و آخرشان قرآن است. مرجع متشابهات قرآن عترت است، مرجع مجهولات عترت قرآن است؛ «ما خالَفَ کِتابَ اللهِ لَمْ نَقُلْه».

باید بدانیم که آن به آن [باید مراقب باشیم] که از عبودیت و تحصیل رضای خدا در اعتقاد و عمل، در شخصیاتمان، در اجتماعیاتمان، در نوعیاتمان غافل نشویم. در این کار مسامحه نکنیم. آنی که ما خود را از ثقلین دور کنیم، از خدا دور کرده‌ایم.

پس قهرا [در نتیجه]باید بدانیم که باید متوسل به همین وسایل و مقربین باشیم؛ الاقرب فالاقرب؛ تا برسد به امام زمان صلوات الله علیه عجل الله فرجه، و عجل الله فرجنا بفرجه و جعلنا معه، الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیر المؤمنین علیّ بن‌ابی‌طالب و الائمة من ذریته علیهم السلام.

گزیده‌ای از بیانات حضرت آیت‌الله بهجت قدس‌سره در روز عید غدیر - سال ١٣٨٠؛ مراسم رونمایی از ضریح مطهر حرم حضرت معصومه علیهاالسلام

آثار علم به غایت خلقت

اگر کسی هدف خلقت انسان را بفهمد، بسیار برایش شیرین است که هفتاد بار زنده می شود، و دوباره شهید شود!

کتاب فریادگر توحید، ص ۱۸۷ و جرعه وصال، ص٩٣

خداوند انسان را طوری آفریده که می‌تواند از راه عبودیّت و بندگی خالص، از مقام ملایکه گام فراتر نهد و مقامات انبیا و اولیا را کسب نماید.

در محضر بهجت، ج۲، ص۳۶۳