# [تطبیق در اوامر وجوبی و استحبابی]

<span lang="AR-SA">آمر را ادعا می‌کنیم طالب تکوینی: </span>

### **<span lang="FA">\[اقسام طالب تکوینی\]</span>**

> **<span lang="AR-SA">و همان طور که طالب تکوینی دو قسم است</span><span dir="LTR">: </span>**
> 
> **<span style="mso-list: Ignore;">۱.<span style="font-style: normal; font-variant: normal; font-size-adjust: none; font-kerning: auto; font-optical-sizing: auto; font-feature-settings: normal; font-variation-settings: normal; font-stretch: normal; font-size: 7pt; line-height: normal; font-family: 'Times New Roman';"> </span></span><span lang="AR-SA">طالب بالفعل راه افتاده‌ی به نتیجه و مطلوب تکوینی رسیده (وجوب بالغیر) (مانند کسی که آب را خود برداشته است و خورده است) </span>**
> 
> **<span style="mso-list: Ignore;">۲.<span style="font-style: normal; font-variant: normal; font-size-adjust: none; font-kerning: auto; font-optical-sizing: auto; font-feature-settings: normal; font-variation-settings: normal; font-stretch: normal; font-size: 7pt; line-height: normal; font-family: 'Times New Roman';"> </span></span><span lang="AR-SA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>طالب قلبی مشتاق که لامحاله بین طبع او و مطلوب تکوینی ملائمه و مناسبت است (حسن و قبح) </span>**

**<span lang="AR-SA" style="font-size: 15.0pt; mso-ansi-font-size: 14.0pt;">\[حسن؛ جمال\]</span>**

> **<span lang="AR-SA">\[ممکن است گفته شود حسن از زیبایی و جمال اخذ نشده است بلکه حسن به معنای خوب و مناسب است اگر به جمال نسبت داده شود معنای زیبایی به خود می‌گیرد و اگر به کار ملائم و مناسب با طبع (تکویناً نه مصلحتاً) نسبت داده شود معنای نیکویی به خود می‌گیرد پس مطلوب قلبی تکوینی متصف به نیکویی است نه زیبایی و این دو در عرض یکدیگرند و متخذ یکی از دیگری نیستند والا چون هردو تکوینی هستند ترجیح بلامرجح است\] </span>**

### **<span lang="FA">\[</span><span lang="FA">طلب تشریعی</span><span lang="FA">\]</span>**

> **<span lang="AR-SA">همچنین طالب تشریعی و آمر </span>**

#### **<span lang="FA">\[تحلیل وجوب\]</span>**

> **<span lang="AR-SA">یعنی یکدفعه ادعا می‌کنیم آمر را که کأنه خود کار را انجام داده است و از چنین امری وجوب تکلیفی انتزاع می‌شود و روشن است که متخذ از وجوب بالغیر است </span>**

**<span lang="AR-SA" style="font-size: 15.0pt; mso-ansi-font-size: 14.0pt;">\[اتخاذ از وجوب بالقیاس\]</span>**

> **<span lang="AR-SA">و اما اگر گفته شود که وجوب در کارها متخذ از وجوب بالقیاس است آن وجوب شرطی عقلی است نه تکلیفی و لذا در آن ادعایی هم وجود ندارد </span>**

#### **<span lang="FA">\[تحلیل استحباب\]</span>**

> **<span lang="AR-SA">و تار</span><span lang="AR-LB" style="mso-bidi-language: AR-LB;">ةً</span><span lang="AR-SA"> ادعا می‌کنم آمر را طالب تکوینی که مطلوب تکوینی خود را در قلبش می‌خواهد و از امر و مناسبت و ملائمت بین طالب (آمر) و مطلوب (تشریعی) استحباب و حسن تکلیفی انتزاع می‌شود پس استحباب متخذ از معقول ثانیِ «مناسبت» است </span>**