# رویکرد ارتکازی شیخ در اصول مرحوم شیخ اواخر تعادل و تراجیح رسائل این طور می فرمایند: > **بقی فی هذا المقام امور...** > > **الثانی ان بعض المحدثين كصاحب الحدائق و إن لم يشترط في التقية موافقة الخبر لمذهب العامة لأخبار تخيلها دالة على مدعاه سليمة عما هو صريح في خلاف ما ادعاه إلا أن الحمل على التقية في مقام الترجيح لا يكون إلا مع موافقة أحدهما إذ لا يعقل حمل أحدهما بالخصوص على التقية إذا كانا مخالفين لهم…….** > > فالذي يقتضيه النظر [**\[1\]**](#_ftn1) > > «**فالذی یقتضیه النظر**» برای خود شیخ است، این عبارت را ببینید، عبارتی را که در مانحن فیه هم دارند ببینید. اینجا وقتی میخواهند بگویند که الجمع مهما امکن مطلب درستی نیست، میفرمایند وقتی ظاهر آنها با هم مخالف است چطور میتوانیم به آنها عمل کنیم؟ عِدل هم هستند، باید آنها را کنار بگذاریم. فرمودند:«**في ما نحن فيه يكون وجوب التعبد بالظاهر مزاحماً لوجوب التعبد بالسند**[\[2\]](#_ftn2) »میفرمایند وقتی دو ظهور با هم متعارض هستند چاره نداریم که سراغ سند یکی برویم. ### **کثره اراده خلاف الظواهر فی الاخبار** حالا من «**فالذی یقتضیه النظر**» را عرض کنم.آنجا جالب این است که می فرمایند: > **فالذي يقتضيه النظر ... هو أن يقال إن عمدة الاختلاف إنما هي كثرة إرادة خلاف الظواهر في الأخبار إما بقرائن متصلة اختفت علينا من جهة تقطيع الأخبار أو نقلها بالمعنى أو منفصلة مختفية من جهة كونها حالية معلومة للمخاطبين أو مقالية اختفت بالانطماس ...و إلى ما ذكرنا ينظر ما فعله الشيخ قدس سره في الإستبصار من إظهار إمكان الجمع بين متعارضات الأخبار بإخراج أحد المتعارضين أو كليهما عن ظاهره إلى معنى بعيد.[\[3\]](#_ftn3)** خیلی اینجا جالب است.دنبالش جالب تر است. «**کثره اراده خلاف الظواهر فی الاخبار**» می گویند در اخبار، اراده ی خلاف ظاهر بسیار اتفاق افتاده است، لذا میگویند به شیخ طوسی در استبصار حق میدهیم که به این نحو جمع کنند.حالا جالب تر: > و ربما يظهر من الأخبار محامل و تأويلات أبعد بمراتب مما ذكره الشيخ تشهد بأن ما ذكره الشيخ من المحامل غير بعيد عن مراد الإمام عليه السلام و إن بعدت عن ظاهر الكلام إلا أن يظهر فيه قرينة عليها فمنها (ما روي عن بعضهم صلوات الله عليهم: لما سأله بعض أهل العراق[\[4\]](#_ftn4) «و ربما يظهر من الأخبار محامل و تأويلات أبعد بمراتب مما ذكره الشيخ»؛بعداً چند مثال جانانه هم میزنند[\[5\]](#_ftn5). میگویند خود امامعلیهالسلام کلامشان را تأویل میکنند، همان جا در روایت تذکّر میدهند که خلاف ظاهری که شخص فهمیده، مرادشان بوده است، جمع هایی که شیخ فرمودندخیلی بهتر از محمل بعیدی است که امام علیهالسلام فرمودند[\[6\]](#_ftn6). وقتی خودتان میگویید در روایات این مقدار خلاف ظاهر اراده شده و وقتی خودتان میگویید که شیخ طوسی کار خوبی کرده، پس چرا در اینجا میگویید **علم** به کِذب اَحَدِهِما داریم؟ آخر این علم از کجا آمد؟ چرا میگویید هر دو را کنار بگذارد؟! یک دلیل میگوید: باید به ظاهر متعبّد شوید، یک دلیل شرعی دیگر میگوید باید در سند «صَدِّق العادل» را اجرا کنید، متعارضین شدند. **مکاسب؛ متاخر از رسائل** مرحوم شیخ در رسائل فرموده بودند «لایمکن». مکاسب را بعد نوشته اند. رسائل را خیلی جلوتر نوشته اند، سنّی نداشتند. عجیب است که این همه برکت برای مرحوم شیخ باشد درحالیکه تنها شصت سال عمر کردند[\[7\]](#_ftn7). این سن برای این همه خیرات خیلی کم است. عمده فیضی که علماء بعد از تحصیلاتشان میرسانند بین شصت تا هشتاد است. این بیست سال اصل کار علمی علماء برای افاده است. یعنی درسها را خواندهاند و جا افتاده شدهاند، تدریس های خوب و… اما وفات شیخ شصت سالگی بوده است. حالا ببینید ۴۵ سالگی مرجع شدهاند. شنیدم مکاسب را در زمان مرجعیت نوشته اند. قبل از زمان مرجعیت –شاید ٣۵یا ٣٠ ساله بودهاند\_ رسائل را نوشته اند. رسائل را خیلی جلوتر نوشته اند. زمان صاحب جواهر رسائل در دسترس بوده است. **صاحب جواهر و تطویل اصول** حاج آقا زیاد میفرمودند که یک روز صاحب جواهر بالای منبر گفت: «شینو هذا؟ التنبیه الرابع عشر فی الاصول؟ حرام هذا». یعنی ایشان با گسترده شدن اصول مخالف بودند. آنها هم حرف صاحب جواهر را که مرجع وقت بود، نزد شیخ آوردند که امروز ایشان به شما تعریض کردهاند. ایشان هم فرمودند نه، منظورشان اصول من نیست. حاج آقا هم هر وقت این را میگفتند، میفرمودند پس اصول چه کسی را میگفت که مفصّل تر از اصول شما بوده[\[8\]](#_ftn8)؟! ### **کلام اوثق الوسائل ** که مرحوم آمیرزا موسی در اوثق همین حرف شیخ را گفتند[\[9\]](#_ftn9). اما در ادامه گفتند که این حرفها را نمیتوان زد و اینها احتمالات بعیده است. شیخ فرمودند: « **فالذي يقتضيه النظر****…**** هو أن يقال إن عمدة الاختلاف إنما هي كثرة إرادة خلاف الظواهر في الأخبار**». وقتی در اوثق میبینند که این کلام منجر به تناقض میشود، میگویند که این برای موارد نادره است. آیا کثرت در کلام شیخ یعنی موارد نادره؟! یعنی مجبور شدند که حرف شیخ را تغییر دهند. اوثق در همین بحث خودمان این را مطرح کردند، میگویند که شیخ بعداً اینگونه میگویند؛ اما نمیتوان به این حرفها اعتناء کرد، به صرف اینکه در یک جایی خلاف ظاهر اراده کردند، نمیتوان دیگر اوضاع را به هم بزنیم. جواب فرمایش ایشان هم این است که ما نگفتیم وقتی که قرار شده این حرفها را بزنیم در فقه هرج و مرج پیش میآید. هرج و مرج پیش نمیآید. شما میخواهید راهی را در کلاس اصول جلویش را ببندید و بگویید نباید دنبال جمع برویم، ما باید این راه را باز کنیم و بگوییم که این حرفها دلیل نمیشود.بعداً می گویید هرج و مرج می شود خیلی قشنگ جوابش داده می شود که هرج و مرج نمی شود.کجا هرج و مرج می شود؟ الزام به جمع چیزی است،مراتبی که برای این ها دارد .... اصل، قاعده بر تخییر است. «الجمع مهما امکن» یعنی «یجوز الجمع مهما امکن» ؛ نه اینکه «یجب علی کل احد» که حق ندارد سراغ اینها برود. جمع ادله بسیار روشن است، در متعارضاتی که خود معصومین فرمودند امر را بر مستنبطین احکام بسیار سهل قرار دادند. با اینحال ما در کلاس اصول میخی را بکوبیم و بعداً در لوازم آن بمانیم! ما از اول نمیگذاریم این ضیق ها میخش کوبیده شود و در ادامه میبینیم که آن لوازم پیش نمیآید. *این حرفی که شیخ میگوید که بسیاری از روایات صادر شده و تنها در ظاهر اختلاف دارند، درست است[**\[10\]**](#_ftn10)؟* دو نوع کثرت داریم. کثرت نفسی و کثرت اضافی. منظور شیخ کثرت نفسی است.