# بخش دوم: موضوع محوری؛ مبانی منطقی و اصولی



# فصل سوم: منطق موضوع محوری؛ منطق فازی

**<span lang="FA" style="font-size: 15.0pt; mso-ansi-font-size: 14.0pt;">در یادداشت ها</span>**

<span lang="FA">\[ شاید اگر از روز اول خاستگاه منطق حوزه علوم انسانی بود، منطق به این صورت تدوین نمی شد . قیاس و استقراء و تمثیل، سه پیکره صورت فکر هستند اما تشابک شواهد و موضوع محوری در استنتاج جای معینی ندارند.[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[1\]</span></span></span>](#_ftn1)\]</span>

### **<span lang="FA">الف) منطق فازی؛ مکمّل منطق ارسطویی</span>**

<span lang="FA">\[معمولاً می‌‌گویند بگو ببینم، یا این یا آن. اصلاً این‌‌طور نیست. من مکرر عرض کردم. منطق تشکیک که امروزه می‌‌گویند با منطق دو ارزشی ارسطویی</span>[<sup><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[2\]</span></span></span></sup>](#_ftn2)<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;"> </span><span lang="FA">، این ها با همدیگر مکمل هم‌‌اند. نه این‌‌که معارض همدیگر باشند، یا تو یا من. نه، حوزه‌‌هایی دارند هر کدام، و اتفاقاً پیکره منطق تشکیکی به منطق دو ارزشی است[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[3\]</span></span></span>](#_ftn3). یعنی اگر ما منطق دو ارزشی نداشته باشیم، تشکیکی هم نخواهیم داشت. اساس او را منطق دو ارزشی تشکیل می‌‌دهد. اما این طور نیست که تنها و تنها دو ارزشی باشد. ما یک حوزه‌‌ای داریم که آن حوزه، کیانش تشکیکی است و ما آنجا با آن دو ارزشی برخورد می‌‌کنیم. [<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[4\]</span></span></span>](#_ftn4)\] </span>

### **<span lang="FA">اشکالات استرآبادی به منطق ارسطویی</span>**

<span lang="FA">استادی داشتیم که برای ما شرح لمعه می‌‌گفت. ایشان می‌‌گفت: به عقیده من، این که شیخ انصاری در اول رسائل در بحث قطع حدود ۲ – ۳ صفحه رسائل را از سخنان امین‌‌الدین استرآبادی در ردّ حکمت مشّاء و تناقضاتشان و ردّ منطق ارسطویی گرفتند</span>[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[5\]</span></span></span></span>](#_ftn5)<span lang="FA">- امین‌‌الدین خیلی محکم منطق ارسطویی را رد کرده بود[<sup><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[6\]</span></span></sup>](#_ftn6)، شیخ هم این همه، همه حرف‌‌های ایشان را آوردند و بخشی از آن را جوابی هم</span><span dir="LTR"> </span><span lang="FA">نمی‌‌دهند- ایشان می‌‌گفت که به عقیده من شیخ این را قبول هم داشت که می‌‌دیده این‌‌ها حرف‌‌هایی است که به منطق ارسطویی وارد است</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">اتّفاقاً حرف این استاد ما در اوائل طلبگی برای ذهن من خیلی خوب بود، یعنی ایشان تذکر داد که شیخ مرتضی آورده است. امین‌‌الدّین هم دارد اساسِ منطق ارسطو را با تبر تکه می‌‌کند. یک تبری به وسط کمر منطق ارسطویی می‌‌زند. او این را می‌‌گفت و ما را به فکر انداخت. خب حالا راست می‌‌گوید یا نمی‌‌گوید؟ ما نه طرفدار او هستیم نه او، مباحثه هم می‌‌کنیم،ما توفیق خیلی مباحثه ها نداشتیم اما همین طور مکرّر <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>در مکرر منطق مباحثه کردیم، دوره‌‌های متعدّد، هر باری هم که مباحثه می‌‌کردیم فکر نو می‌کردیم. بعد انسان می‌‌بیند که این کمبودها هست.</span>

## **<span lang="FA">ب )عناصر فازی در منطق ارسطویی</span>**

<span lang="FA">در منطق ارسطویی در بخش مواد اقیسه شما بگردید، ببینید چقدر چیزها در المنطق، بخش مواد اقیسه پیدا می‌‌کنید که اصلاً <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ریختش ریخت یک و صفر نیست، یعنی بسیاری از مفاهیمی که عرف عقلاء با آن کار دارند و شارع هم بسیار در کار خودش به کار گرفته است، <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>این حالت را دارد که قوی می‌‌شود، قوی می‌‌شود، تا اطمینان بشود. یعنی شواهد را در نظر می‌‌گیرد و از مجموع شواهد مطمئن می‌‌شود. مطمئن می‌‌شود نه یعنی آن حالت صفر و یک می‏شود یعنی مثلاً تواتر. </span>

### **<span lang="FA"> مثال : تواتر</span>**

<span lang="FA">مبنای تواتر به صورت روشن همین است و لذا هم آن کسانی که بعداً تواتر را قطعی می‌‌دانستند -اوائل چقدر بحث کردند- بحث‌‌های قبلی ها را کنار می‌‌گذارند. شما در تاریخ نگاه کنید تواتر به چند نفر حاصل می‌‌شود؟ تاریخش را ببیینید[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[7\]</span></span></span>](#_ftn7)</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">- *بعضی‌‌ها گفتند ۵۰، بعضی‌‌ها گفتند ۱۰۰، بعضی‌‌ها گفتند عدد خاصی ملاک نیست*</span>[<span class="MsoFootnoteReference">*<span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;">**<span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[8\]</span>**</span></span>*</span>](#_ftn8)*<span dir="LTR">.</span>*

<span lang="FA">حالا برای تواتر در حدیث دیدم خیلی‌‌هایشان می‌‌گویند اگر ۱۰ تا صحابی نقل کرده باشند[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[9\]</span></span></span>](#_ftn9) کافی است و می‌‌گوییم حدیث متواتر است. تا ۱۰ تا را هم متواتر می‌‌دانند و حال آن که شما می‌‌بینید چه ۵۰ تا چه ۱۰۰ تا این‌‌ها آن چیزی که تعریف منطق ارسطویی از تواتر است نتیجه نمی‌‌دهد. تعریف چیست؟ «</span><span class="QuoteChar">**<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-hansi-font-family: IRLotus;">ما یمتنع تواطئهم علی الکذب</span>**</span><span lang="FA">»[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[10\]</span></span></span>](#_ftn10) زیر یمتنع خط بکشید. ممتنع است. کِی ممتنع می‌‌شود؟ آخر این امتناع یک امتناعی نیست که با محاسبه و برهان شما بیاورید، این «</span><span class="QuoteChar">**<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-hansi-font-family: IRLotus;">یمتنع</span>**</span><span lang="FA">» از دید خود شخص است، احتمالات را در نظر می‌‌گیرد و می‌‌گوید حالا دیگر «یمتنع». حالا دیگر «یمتنع« یعنی من به احتمالات دیگر اعتناء نمی‌‌کنم، نه این که احتمال نیست. می‌‌گوید منِ عاقل که این‌‌ها را در نظر می‌‌گیرم، دیگر اعتناء نمی‌‌کنم</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">- *امتناع عقلایی است*</span>*<span dir="LTR">.</span>*[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[11\]</span></span></span></span>](#_ftn11)

<span lang="FA">بله. [<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[12\]</span></span></span>](#_ftn12)\]</span>

#### **<span lang="FA">تواتر؛ عنصر منطق فازی</span>**

<span lang="FA">\[در منطق به ما گفتند متواتر، تعریف کنید متواتر چیست؟ متواتر این است که «ما یمتنع تبانیهم علی الکذب». چند تا؟ می‌‌گویند ما دیگر چه کار داریم. بعضی گفتند ۴۰ تا، بعضی گفتند ۱۰ تا. خب این امتناع چه زمانی می‌‌آید؟ چه زمانی محال می‌‌شود؟ اگر دقت کنید این امتناع عقلی هیچ وقت نمی‌‌آید، و لذا آقای صدر در بحث‌‌های اصول که آوردند خوب گفتند. گفتند: اصلاً مبنای تواتر بر حساب احتمالات است که به امتناع عقلی هیچ وقت نمی‌‌رسد، میل به صفر می‌‌کند، نه اینکه بشود صفر.[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[13\]</span></span></span>](#_ftn13)و حال آن‌‌که امتناع یعنی صفر. چه زمانی صفر می‌‌شود؟ ۵ نفر بودند هنوز احتمال هست، خب شدند ۶ تا، احتمال هست یا نیست؟ شدند ۱۰ تا، شدند ۴۰ تا.</span>

<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>به تعبیر آقای صدر می‌‌گویند: یک یقین ذاتی داریم، یک یقین ریاضی.[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[14\]</span></span></span>](#_ftn14) به یقین ریاضی به امتناع هیچ وقت نمی‌‌رسد. به امتناع روانی می‌‌رسد، یعنی ما در روان خودمان دیگر آن احتمال را کنار می‌‌اندازیم. می‌‌گوییم محال است، یعنی من اعتنا نمی‌‌کنم. در منطق مجبور شدند بگویند یمتنع. چرا؟ چون اساس منطق دو ارزشی بود. و حال آن‌‌که ریخت مفهوم تواتر، تشکیکی است. این هاست که مشکل‌‌ساز شده است. یعنی یک مفهومی که ریختش تشکیکی است، آمدند و <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>در قالب امتناع و امکان ریختند و دو ارزشی‌‌اش کردند. اینها باید عوض بشود. یعنی ما باید بگوییم تواتر اصلاً برای امتناع و امکان نیست. تواتر ریختش برای تشکیک است. ببریدش آنجا. یک منطق دیگری نیاز است، این برای آنجاست. «و له ذیل طویل» به عهده شما که جوانید و حوصله‌‌اش را دارید[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[15\]</span></span></span>](#_ftn15)</span><span dir="LTR">.</span><span lang="FA">\]</span>

<span lang="FA">\[قطعی که از تواتر حاصل می شود، قطع صد در صد نیست. اصلاً ریخت مفهومیِ تواتر، منطق تشکیکی است نه صفر و یک.</span>

<span lang="FA">لذا تعریف تواتر در منطق با واقعیتِ تواتر موافق نیست. می گفتند: امتنع تواطئهم علی الکذب. امتنع، یک مفهوم عقلانیِ دو ارزشی است ولی تواتر اینگونه نیست. چون هر چه هم ناقل ها زیاد شوند، امتناع و استحاله ی کذب حاصل نمی شود[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[16\]</span></span></span>](#_ftn16)\]</span>

#### **<span lang="FA">مراتب در تواتر</span>**

<span lang="FA">\[تواتر یا هست یا نیست؟ اگر تواتر هست، قطعی است. اگر نیست، نیست. تواتر یا هست و یا نیست. </span>

<span lang="FA">ولی خب معلوم است ریخت تواتر، ریخت فازی و تشکیکی است. و لذا هم علماء چقدر بحث کردند. تواتر ده تاست، ۴۰ تاست، کذا کذا. برای چیست؟[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[17\]</span></span></span>](#_ftn17) برای این است که تواتر دارد دانه دانه بالا می‌‌رود. یک جایی می‌‌رسد که دیگر از حیث حساب احتمالات میل به صفر می‌‌کند. احتمال کذبِ او و ارزش صدق او، میل به یک می‌‌کند. میل به یک ذاتی، نفسانی و عقلائی؟ یا میل به یک واقعاً ریاضی اما ریاضیاً، میل به یک می‌‌کند،‌‌ نه صرف عدم اعتناء‌‌ باشد؟</span>

<span lang="FA">این جهت هم خیلی مهم است. گاهی است احتمال در ذهن عُقلاء هست ولی اعتنا نمی‌‌کنند. گاهی اصلاً نیست؛ ولو ریاضیاً هست. احتمال در ذهن عقلاء نیست، نمی‌‌آید؛ نه این‌‌که بیاید و اعتنا نکنند و اعتناء را غیر عقلایی ببینند، اصلاً نمی‌‌آید، ولی ریاضیاً هست. مثل تواتر همین‌‌طور است. وقتی تواتر رسید به ۱۰ تا، ۱۵ تا، یعنی در مراحل اوّلیه تواتر، احتمالش برای عقلاء هست، ولی اعتناء نمی‌‌کنند، یعنی یک نحو قطع ذاتی -به تعبیر مرحوم آقای صدر- قطع عملی دارند[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[18\]</span></span></span>](#_ftn18)، اطمینان دارند؛ اما وقتی تواتر می‌‌رسد به یک میلیارد، باز احتمال ریاضی‌‌اش جایی نرفته، امتناع نیامده، اصلاً احتمالش در ذهن مردم نیست، نه این‌‌که احتمال هست و اعتناء نکنند، اصلاً نیست</span><span dir="LTR">. </span><span lang="FA">اینها مبانی مختلف توضیح تواتر است. بنابراین این‌‌طور به ذهن می‌‌آید که دو نگاه به حجیّت می‌‌شود بکنند. هر دو نگاهش هم آثار خاص خودش را دارد.[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[19\]</span></span></span>](#_ftn19)\]</span>

<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>\[در فضای تحقیقات تاریخی همان طور که متواتر داریم و خود متواتر، درجات دارد، از اعلی درجه ی تواتر تا تواترِ درجه ی پایین.</span>

<span lang="FA">شیخ ناصر البانی در سلسلة الاحادیث الصحیحة می گوید: حدیث «</span><span class="QuoteChar">**<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-hansi-font-family: IRLotus;">من کنت مولاه</span>**</span><span lang="FA">»، از درجات بالای تواتر برخوردار است.[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[20\]</span></span></span>](#_ftn20)معلوم می شود تواتر قابل شدت و ضعف است</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">اگر تواتر درجات دارد، موضوعات تاریخی هم و لو به حد تواتر نرسد اما مراتبِ دونِ تواترش هم مرتبه دارد. یعنی اگر تواتر را 90 درصد بگیریم، چیزی که به 90 درصد نمی رسد اما از 60 درصد به 80 درصد می رسانَد، خیلی به درد تحقیق علمی می خورد. یعنی محقق می بیند فلان مطلب پارسال برایش 60 درصد راست بود ولی امسال و بعد از تحقیق، 80 درصد راست است. همین 20 درصد خیلی ارزش دارد. چون مطالب تاریخی به هم کمک می کنند برای رسیدن به نتیجه مطلوب. [<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[21\]</span></span></span>](#_ftn21)\]</span>

### **<span lang="FA">سیر و سفر تواتر در کتب شهید صدر</span>**

<span lang="FA">\[آقای صدر در فلسفتنا بدیهیات منطق را می‌‌گویند: «شبهةٌ فی مقابل البدیهة»[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[22\]</span></span></span>](#_ftn22). ۱۲ سال بعد اسس المنطقیه را که نوشتند[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[23\]</span></span></span>](#_ftn23) کتاب خوبی است، همان‌‌هایی را که ۱۲ سال قبلش «شبهةٌ فی مقابل البدیهة» می‌‌گفتند، تحلیل منطقی می‌‌کنند[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[24\]</span></span></span>](#_ftn24). «الاسس المنطقیة للاستقراء» خیلی هم خوب شده است[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[25\]</span></span></span>](#_ftn25). </span>

<span lang="FA">یعنی این ها کارهایی است که ما انجام می‌‌دهیم، اما در منطق ارسطو می‌‌گوییم تواتر بدیهی است و دیگر حرف نزن.در بدیهی بخواهی شبهه کنی، خدشه کنی،«شبهةٌ فی مقابل البدیهة» این‌‌ها نقص این منطق بوده است. [<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[26\]</span></span></span>](#_ftn26)\]</span>

<span lang="FA">\[آقای صدر «فلسفتنا» را در عنفوان جوانی در آن نبوغی که این مرحوم داشتند که نادر در روزگاراند، «فلسفتُنا» را نوشتند، جایی که بحث به بدیهی می‌رسد می‌گویند «هذا شبهة فی قبال البدیهه»، وقتی بدیهی است دیگر نمی‌توانیم جلوتر برویم و بخواهیم بدیهیات را دستکاری کنیم. ۱۲ سال بعد «الاسس المنطقیة للاستقراء» را نوشتند. اصلاً کلّ کتابشان تحلیل بدیهیات است. یعنی ذهن آقای صدر بعد ۱۲ سال از آن کار، دیدند نمی‌شود به بدیهیات برسیم و حرفی نزنیم. آخر بدیهیات چرا بدیهی هستند؟</span>

<span lang="FA">آنجاست در آن کتاب حساب احتمالات را می‌آورند و خیلی از بدیهیات را تحلیل می‌کنند. مثلاً متواترات، بدیهیاتِ دو ارزشی منطق ارسطویی نیست. متواترات جوهره‌اش با حساب احتمالات است. اما شما المنطق را تدریس می‌کنید در کلاس برای شاگردها چه می‌گویید؟ الآن هم در اصول. می‌گویید متواتر چیست؟ «هو الذی یمتنع….» ممتنع است، محال است «تواطئهم علی الکذب». یک نفر خبر آورد، محال است دروغ باشد؟ نه.</span>

<span lang="FA">-*امتناع عقلایی منظور است*</span>[<span class="MsoFootnoteReference">*<span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;">**<span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[27\]</span>**</span></span>*</span>](#_ftn27)*<span dir="LTR">.</span>*

<span lang="FA">امتناع عقلایی داشت، یعنی چه؟</span>

<span lang="FA">-*یعنی درصدش اینقدر پایین است که عقلاء به آن اعتنا نمی‌کنند*</span>*<span dir="LTR">.</span>*

<span lang="FA">«درصد»؟ اگر زمانی که کلمه «درصد» نبود، می‌خواستید بگویید چه می‌گفتید؟</span>

<span lang="FA">- *احتمالِ خیلی کم*</span>*<span dir="LTR">.</span>*

<span lang="FA">احتمال خیلی کم، قضیه صادقه است یا کاذبه؟</span>

<span lang="FA">- *صادقه است*</span>*<span dir="LTR">.</span>*

<span lang="FA">صادقه است با این‌که احتمال خلافش هست؟! «اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال» پس چه بود؟! یک احتمالِ ریز می‌آمد برهان خراب بود دیگر. اصلاً ریختِ منطق دو ارزشی با ریخت منطق فازی، دو ریخت است</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">من عقیده‌ام این است که اگر این دید شروع شد، از سراپای کتب اصول و فقه می‌توانید برای آن شواهد بیاورید، ولو اینکه اسمش نیامده باشد[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[28\]</span></span></span>](#_ftn28)</span><span dir="LTR">. [<span class="MsoFootnoteReference"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[29\]</span></span></span>](#_ftn29)</span><span lang="FA">\]</span>

<div id="bkmrk-" style="text-align: justify;">---

</div>[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[1\]</span></span></span></span>](#_ftnref1) <span lang="FA">یادداشت‌های استاد</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[2\]</span></span></span></span>](#_ftnref2) <span lang="FA">منطق دو ارزشی</span>

<span lang="FA">منطق دو ارزشی : در این منطق که از آن به منطق کلاسیک یا منطق ارسطویی تعبیر می شود،ارزش گزاره ها همواره یا راست است یا دروغ و حالت سومی وجود ندارد.</span>

<span lang="FA">بر این اساس هیچ گزاره ایی نمی تواند در یک زمان هم درست و هم نادرست باشد.(اصل محال<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>بودن ارتفاع نقیضین) و به علاوه هیچ گزاره ایی هم نمی تواند در آن واحد نه درست باشد و نه نادرست(اصل محال بودن ارتفاع نقیضین).(سایت تنویر)</span>

<span lang="FA">منطق کلاسیک اشاره به گونه‌هایی از </span>[<span lang="FA">منطق صوری</span>](https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82_%D8%B5%D9%88%D8%B1%DB%8C "منطق صوری")<span lang="FA"> دارد که بیش از همه انواع دیگر مورد مطالعه قرار گرفته‌اند و به‌کار می‌روند. این گونه‌های منطق در مجموعه‌ای از ویژگی‌ها با یکدیگر اشتراک دارند، از جمله: </span>

<span lang="FA">قاعدهٔ استحاله اجتماع نقیضین: یک </span>[<span lang="FA">گزاره</span>](https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87_(%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82) "گزاره (منطق)")<span lang="FA"> نمی‌تواند هم اثبات شود هم رد.</span>

<span lang="FA">قاعدهٔ استحاله ارتفاع نقیضین: مدعی بر اینست که یک گزاره نمی‌تواند هم اثبات نشود و هم رد نشود.</span>

<span lang="FA">قاعدهٔ اصل طرد شق وسط یا طرد شق ثالث: یک گزاره یا اثبات می‌شود یا رد، حالت سومی ندارد (که البته اخیراً دانشمندان بر روی گزاره‌های دو ارزشی تحقیق‌ها و پیشرفت‌هایی داشته‌اند).(سایت ویکی پدیا)</span>

<span lang="FA">توسعه منطق تا قرن بیستم، چه از دید ریاضی و چه از نگاه فلسفی با این عقیده همراه بوده است که ارزش هر گزاره یا راست است و یا دروغ است و نه هر دو. این موضوع را در منطق به اصلِ «دو ارزشی بودن»(</span><span dir="LTR">principle of bivalence</span><span lang="FA">) می‌شناسند و البته با اصل طرد شق ثالث فرق دارد. اصل طرد شق ثالث سومین اصل از اصول سه گانه تفکر است که افلاطون و شاگردش ارسطو </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">آن‌ها</span><span lang="FA"> را بیان </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">کرده‌اند</span><span lang="FA">، </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">می‌باشد</span><span lang="FA">. </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">صورت‌بندی</span><span lang="FA"> منطقی این اصول که تا حدودی نشان دهنده روش تفکر و استنتاج یکسان اکثریت انسان هاست، به این شکل است:</span>

<span lang="FA">١.اصل این همانی: هر چیزی برابر خودش است</span>

<span lang="FA">٢. اصل امتناع تناقض: </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">گزاره‌های</span><span lang="FA"> متناقض در آن واحد با همدیگر ارزش راست ندارند.</span>

<span lang="FA">٣. اصل طرد شق ثالث: از هر دو گزاره متناقض، یکی راست و یکی دروغ است و شق ثالثی متصور نیست.(مجله منطق پژوهی، مقاله </span>[<span lang="FA">تأملی بر منطق‌های چندارزشی گزاره ای،</span>](https://logicalstudy.ihcs.ac.ir/article_6502_f465c507a1fc8010494783ae7143121c.pdf)<span lang="FA"> ص ۶٢)</span>

<span lang="FA">منطق چندارزشی</span>

<span lang="FA">به طور کلی منطق چندارزشی، حوزه ای از منطق ریاضی است که درآن علاوه بر ارزش های پذیرفته شده در منطق دو ارزشی یعنی «صدق» و «کذب»، معانی دیگری از صدق نیز پذیرفته می شود ، به گونه ای که «صدق» و «کذب» سنتی، تنها موارد خاصی از این ارزش ها به حساب می آیند. اما گاهی منظور از منطق چندارزشی، منطقی است که اولاً شامل اصل طرد شق ثالث نمی شود و ثانیاً دارای عملکردهای موجه هم نیست.</span>

<span lang="FA">نخستین منطق چند ارزشی، منطق سه ارزشی بود که در سال ۱۹۲۰ توسط لوکاسیه ویچ طراحی شد. یان لوکاسیه ویچ در ۲۱ دسامبر ۱۸۷۸ در شهر «لووف» لهستان به دنیا آمد و در ۱۳</span> <span lang="FA">نوامبر ۱۹۵۶ در دوبلین وفات یافت. وی پایه گذار تحقیقات ریاضی و منطق در لهستان و یکی از پیشگامان مکتب لووف- ورشو است</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>او به عنوان ارزش سوم صدق گزاره، ارزشی را به کار گرفت که با واژه هایی از قبیل «امکان</span><span lang="FA" style="font-family: 'Arial',sans-serif;"> </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus;">پذیراست»</span><span lang="FA"> و «خنثی است»، نشان داده می شد،چنان که درباره هر گزاره ای بتوان گفت: «این گزاره یا صادق است ، یا کاذب و یا خنثی».لوکاسیه ویچ بر مبنای منطق سه ارزشی، نظامی از منطق موجهات را ساخت که در آن عملیات منطقی روی گزاره ها یی صورت می گیرد که دارای ارزش های «ممکن»</span><span lang="FA" style="font-family: 'Arial',sans-serif;"> </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus;">،</span> <span lang="FA" style="font-family: IRLotus;">«غیر</span> <span lang="FA" style="font-family: IRLotus;">ممکن»</span> <span lang="FA" style="font-family: IRLotus;">و</span> <span lang="FA" style="font-family: IRLotus;">غیره</span><span lang="FA"> هستند</span><span dir="LTR">. </span><span lang="FA">همانند منطق دو ارزشی،منطق سه ارزشی نیز دارای دو بخش منطق گزاره ها و منطق محمولها است. درسال ۱۹۵۴ ، لوکاسیه ویچ سیستم منطق ۴ ارزشی را ساخت و بالاخره در نهایت منطق دارای بی</span><span lang="FA" style="font-family: 'Arial',sans-serif;"> </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus;">نهایت</span> <span lang="FA" style="font-family: IRLotus;">ارزش</span> <span lang="FA" style="font-family: IRLotus;">را</span> <span lang="FA" style="font-family: IRLotus;">طراحی</span> <span lang="FA" style="font-family: IRLotus;">کرد</span><span lang="FA">. </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus;">در</span> <span lang="FA" style="font-family: IRLotus;">حال</span> <span lang="FA" style="font-family: IRLotus;">حاضر</span> <span lang="FA" style="font-family: IRLotus;">منط</span><span lang="FA">ق های چند ارزشی طراحی شده اند که در آنها هر گونه مجموعه متناهی یا نا متناهی از ارزش های صدق به گزاره ها نسبت داده می شود</span><span dir="LTR">.</span><span lang="FA">(مقاله منطق چندارزشی، تاملی بر اصول مکتب منطقی لهستان، نشریه ایران فرهنگی، تاریخ ٢٠ مرداد ١٣٨٩ ) امکان دانلود مقاله در این </span>[<span lang="FA">سایت</span>](https://parsmodir.com/mcdm/lukasiewicz.php)<span lang="FA"> موجود است.</span>

<span lang="FA">تاریخ تفصیلی و انواع منطق های چند ارزشی را می توان در مقاله </span>[<span lang="FA">تأملی بر منطق‌های چندارزشی گزاره ای،</span>](https://logicalstudy.ihcs.ac.ir/article_6502_f465c507a1fc8010494783ae7143121c.pdf)<span lang="FA">مشاهده کرد.</span>

<span lang="FA">منطق فازی</span>

<span lang="FA">منطق فازی (به </span>[<span lang="FA">انگلیسی</span>](https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C "زبان انگلیسی")<span lang="FA">: fuzzy logic) شکلی از </span>[<span lang="FA">منطق‌های چندارزشی</span>](https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%DA%86%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4%DB%8C "منطق‌های چندارزشی")<span lang="FA"> بوده که در آن </span>[<span lang="FA">ارزش منطقی</span>](https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4_%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%DB%8C "ارزش منطقی")<span lang="FA"> متغیرها می‌تواند هر </span>[<span lang="FA">عدد حقیقی</span>](https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%AF%D8%AF_%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%DB%8C "عدد حقیقی")<span lang="FA"> بین ۰ و ۱ و خود آن‌ها باشد. این منطق به منظور به‌کارگیری مفهوم درستی جزئی به‌کارگیری می‌شود، به طوری که میزان درستی می‌تواند هر مقداری بین کاملاً درست و کاملاً غلط باشد. اصطلاح منطق فازی اولین بار در پی تنظیم </span>[<span lang="FA">نظریهٔ مجموعه‌های فازی</span>](https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%81%D8%A7%D8%B2%DB%8C "مجموعه‌های فازی")<span lang="FA"> به وسیلهٔ </span>[<span lang="FA">لطفی زاده</span>](https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1_%D9%84%D8%B7%D9%81%DB%8C_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87 "دکتر لطفی زاده")<span lang="FA"> (۱۹۶۵ م) در صحنهٔ محاسبات نو ظاهر شد.واژهٔ فازی به معنای غیردقیق، ناواضح و مبهم (شناور) است. </span>

<span lang="FA">کاربرد این منطق در علوم نرم‌افزاری را می‌توان به‌طور ساده این‌گونه تعریف کرد: منطق فازی از منطق ارزش‌های «صفر و یک» نرم‌افزارهای کلاسیک فراتر رفته و درگاهی جدید برای دنیای علوم نرم‌افزاری و رایانه‌ها می‌گشاید، زیرا فضای شناور و نامحدود بین اعداد </span>[<span lang="FA">صفر</span>](https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B5%D9%81%D8%B1 "صفر")<span lang="FA"> و </span>[<span lang="FA">یک</span>](https://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%8C%DA%A9 "یک")<span lang="FA"> را نیز در منطق و استدلال‌های خود به کار برده و به چالش می‌کشد. منطق فازی از فضای بین دو ارزش «برویم» یا «نرویم»، ارزش‌های جدید «شاید برویم» یا «می‌رویم اگر» یا حتی «احتمال دارد برویم» را استخراج کرده و به کار می‌گیرد. بدین ترتیب به عنوان مثال مدیر </span>[<span lang="FA">بانک</span>](https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9 "بانک")<span lang="FA"> پس از بررسی رایانه‌ای </span>[<span lang="FA">بیلان</span>](https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86 "بیلان")<span lang="FA"> اقتصادی یک بازرگان می‌تواند فراتر از منطق «وام می‌دهیم» یا «وام نمی‌دهیم» رفته و بگوید: «وام می‌دهیم اگر…» یا «وام نمی‌دهیم ولی…». </span>

<span class="mw-headline"><span lang="FA">تاریخچه</span></span>

<span lang="FA">منطق فازی بیش از بیست سال پس از ۱۹۶۵ از درگاه دانشگاه‌ها به بیرون راه نیافت زیرا کمتر کسی معنای آن را درک کرده بود. در اواسط دهه ۸۰ میلادی قرن گذشته صنعتگران ژاپنی معنا و ارزش صنعتی این علم را دریافته و منطق فازی را به کار گرفتند. اولین پروژه آن‌ها طرح هدایت و کنترل تمام خودکار </span>[<span lang="FA">قطار زیرزمینی</span>](https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D8%B7%D8%A7%D8%B1_%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C "قطار زیرزمینی")<span lang="FA"> شهر </span>[<span lang="FA">سندای</span>](https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%86%D8%AF%D8%A7%DB%8C "سندای")<span lang="FA"> بود که توسط شرکت </span>[<span lang="FA">هیتاچی</span>](https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%DB%8C%D8%AA%D8%A7%DA%86%DB%8C "هیتاچی")<span lang="FA"> برنامه‌ریزی و ساخته شد. نتیجهٔ این طرح موفق و چشم‌گیر ژاپنی‌ها به‌طور ساده این‌گونه خلاصه می‌شود: آغاز حرکت نامحسوس (تکان‌های ضربه‌ای) قطار، شتاب‌گرفتن نامحسوس، ترمز و ایستادن نامحسوس و صرفه جویی در مصرف برق. از این پس منطق فازی بسیار سریع در تکنولوژی دستگاه‌های صوتی و تصویری ژاپنی‌ها راه یافت (از جمله نلرزیدن تصویر فیلم دیجیتال ضمن لرزیدن دست فیلم‌بردار). اروپایی‌ها بسیار دیر، یعنی در اواسط دههٔ ۱۹۹۰ میلادی، پس از خوابیدن موج بحث‌های علمی در رابطه با منطق فازی استفادهٔ صنعتی از آن را آغاز کردند.</span>

<span lang="FA">دانش مورد نیاز برای بسیاری از مسائل مورد مطالعه به دو صورت متمایز ظاهر می‌شود: </span>

<span lang="FA">۱. </span>[<span lang="FA">دانش عینی</span>](https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4_%D8%B5%D8%B1%DB%8C%D8%AD "دانش صریح")<span lang="FA"> مثل مدل‌ها و معادلات و فرمول‌های ریاضی که از پیش تنظیم شده و برای حل و فصل مسائل معمولی فیزیک، شیمی، یا مهندسی مورد استفاده قرار می‌گیرد.</span>

<span lang="FA">۲. </span>[<span lang="FA">دانش شخصی</span>](https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4_%D8%B6%D9%85%D9%86%DB%8C "دانش ضمنی")<span lang="FA"> مثل دانستنی‌هایی که تا حدودی قابل توصیف و بیان زبان‌شناختی بوده، ولی امکان کمّی کردن آن‌ها با کمک ریاضیات سنتی معمولاً وجود ندارد. به این نوع دانش، </span>[<span lang="FA">دانش ضمنی یا دانش تلویحی</span>](https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4_%D8%B6%D9%85%D9%86%DB%8C "دانش ضمنی")<span lang="FA"> گفته می‌شود.</span>

<span lang="FA">از آن جا که در بسیاری از موارد هر دو نوع دانش مورد نیاز است، منطق فازی می‌کوشد آن‌ها را به صورتی منظم، منطقی و به کمک یک مدل ریاضی بایکدیگر هماهنگ گرداند. (سایت ویکی پدیا)</span>

<span lang="FA">مدل‌ها و سیستم های فازی:</span>

<span lang="FA">در زندگی روزانه ما کلمات و مفاهیمی به کار می‌روند که مراتب و درجات دارند و نسبی هستند و نمی‌توان به‌صورت منطق دو ارزشی که فقط حکم «هست و نیست» را صادر می‌کند، با آن‌ها رفتار کرد. مثلاً اگر چراغی به‌صورت کم نور روشن بود به‌طوری‌که نمی‌توان حکمِ‌ روشن بودنِ طبیعی را برای آن صادر کرد،‌ عرف عبارتِ«چراغ تا حدودی روشن است » یا عبارات مشابهی را برای انتقال موقعیت به کار می‌برد.</span>

<span lang="FA">یعنی احساس ناخودآگاهی به فرد دست می‌دهد که نه می‌تواند حکم به خاموش بودن چراغ کند و نه می‌تواند حکم به روشن بودن آن بکند، یا مثلاً زیبایی یک تصویر،‌به احساس فردی که درباره آن قضاوت می‌کند و به میزان زیبایی که اشیایی که با آن مقایسه می‌شود، بستگی دارد. ممکن است این تصویر در دید ناظری که تابلوها و تصاویری با دقت و ظرافت برتری دیده است، زیبایی کمی داشته باشد و ممکن است در دید ناظری دیگر،‌زیبایی فراوان و خیره کننده داشته باشد.</span>

<span lang="FA">مفاهیمی که دارای مراتب و درجات<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>هستند همگی بسته به مبدأ سنجش و موقعیت‌های مربوط به آن‌ها تغییر و تحول دارند. یک مرد چهل ساله در یک اردو که شرکت‌کنندگان آن غالباً پیرمردان هستند، جوان تلقی می‌شود درحالی‌که همین فرد در میان فارغ التحصیلان دبیرستان دیگر حالت جوانی قبل را نخواهد داشت. مثالی که تبدیل به مبنای مفهومی برای این بحث شده است، مثال رنگ خاکستری است. رنگ خاکستری، سفید است یا سیاه؟ رنگ خاکستری،‌ تا حدودی سفید است و تتا حدودی سیاه است و هر چه میزان سیاهی افزایش یابد خاکستری پررنگ تر حاصل می‌شود. برای قضاوت درباره رنگ خاکستری در فضای سیاه و سفید، باید از درصد استفاده کرد: مثلاً ٢٠ درصد سفید و ٨٠درصد سیاه.</span>

<span lang="FA">وقتی از دیدِ خرد و جزء گرا به دیدِ کلان و کل گرا منتقل می‌شویم و می‌خواهیم راجع به مجموعه‌ای حکم صادر کنیم،‌ مفهوم درصد، درجه، مرتبه،‌طیف،‌نسبتاً ، تا حدودی، کم‌وبیش و… به میان می‌آیند…</span>

<span lang="FA">تلاش برای تبیین دقیق موقعیت‌های موجود در دنیای واقعی که به‌دلیل تشکیکی بودن، دارای مراتب و درجات هستند و منحصر به دو حالت بود و نبود نیستند، سبب تولد منطق و تفکری به نام «فازی» شد. تفکر فازی، به‌دنبال توصیف مجموعه‌ها و پدیده‌های غیرقطعی و نامشخص و طیف دار هستند.</span>

<span lang="FA">منطق فازی با متغیرهای زبانی سر و کار دارد. دنیای ما بسیار پیچیده‌تر از آن است که بتوان پدیده‌های آن را با یک توصیف ساده و تعریف کاملاً مشخص، شناخت. …«درجات و مراتب» کلمات حیاتیِ تفکر فازی هستند. منطق فازی، جهان را آن گونه که هست به تصویر می‌کشد.(نگرش سیستمی به دین، ص ٢۴١-٢۴۴)</span>

<span lang="FA">برخی تفاوت‌های عمده منطق فازی با منطق کلاسیک عبارت‌اند از :</span>

<span lang="FA">در منطق فازی ارزش راستی یک گزاره، عددی بین ٠ و ١ است، ولی در منطق کلاسیک یا ٠ است یا ١.</span>

<span lang="FA">در منطق فازی، محمول گزاره‌ها کاملاً مشخص و معین نیستند و دارای درجات هستند مانند بزرگ، بلند،‌ عجول و… ولی در منطق کلاسیک، محمول ها باید کاملاً معین باشند مانند بزرگ‌تر از ۵، ایستاده، فانی و…</span>

<span lang="FA">در منطق فازی با سورهای نامعین مانند اکثر،‌اغلب،‌قلیل،‌به‌ندرت،‌خیلی زیادو… سرو کار داریم.</span>

<span lang="FA">در منطق کلاسیک، تنها قیدی که معنای گزاره و ارزش آن را عوض می‌کند، قید نفی است؛ درحالی‌که در منطق فازی با قیدهای متعددی مانند خیلی،‌ نسبتاً کم،‌کم‌وبیش می‌توان معنی و ارزش گزاره را تغییر داد.</span>

<span lang="FA">در منطق فازی،‌ با الگوهای فکری بشری که اغلب شهودی و احساسی است و در قالب کلمات غیردقیقی که نمی‌توان مرز مشخصی برای مفاهیم آن یافت،‌ سر و کار داریم مثلاً یک تپه شن که نمی‌توان به‌طور قطعی گفت که منظور چه مقدار شن است و چنانچه عدد دقیقی بدهیم ایا اگر یک دانه شن از آن عدد کمتر بود نمی‌توان عنوانِ «تپه شن» را به کار برد؟ (نگرش سیستمی به دین، پاورقی ص 244)</span>

<span lang="FA">برای مطالعه بیشتر در این زمینه به مقاله </span>[<span lang="FA">روش‌شناسی کاربرد منطق فازی در بینش اسلامی</span>](http://ensani.ir/file/download/article/20120413135043-1174-53.pdf)<span lang="FA"> و ادامه همین مبحث در کتاب نگرش سیستمی به دین مراجعه فرمایید.</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[3\]</span></span></span></span>](#_ftnref3) <span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">جهان، قطعی است اما به‌صورت فازی؛ نه این‌که امور، نسبی است و قطعیتی در کار نیست.(تفکر فازی نوشته بارت کاسکو، ص ٨٠ به نقل از کتاب نگرش سیستمی به دین، پاورقی ص ٢</span><span lang="FA">۴۴)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">این عبارت نیز گرچه با مطلب بالا متفاوت است، اما در تبیین بهتر مسئله کارساز است:</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">آیا همه ما یک منطق را به کار می بریم یا افراد می توانند منطق های مختلف داشته باشند؟ در اینجا کمی اختلاف نظر است. من قول کسانی را می پسندم که می گویند تمام ما منطق مشترک داریم. یک قول این است که همه ما یک منطق داریم و آن منطق کلاسیک است؛ همان منطق دوارزشی است و ما اختیاری در انتخاب آن نداریم و ناچاریم آن را به کار ببریم. من هم معتقدم که این درست است؛ یعنی شما هر منطقی را بخواهید پایه گذاری کنید، منطق سه ارزشی، چندین ارزشی، منطق موجهات و...تمام این ها از منطق کلاسیک استفاده می کنند. منطق شهودی که مقابل منطق جدید ایستاده و بعضی قواعدش را قبول ندارد، تمام استدلال های آن بر منطق کلاسیک مبتنی است. یعنی همان وقتی که می گویند </span><span dir="LTR">p</span><span lang="FA"> یا </span><span dir="LTR">p</span><span lang="AR-LB" style="mso-bidi-language: AR-LB;"> را به عنوان </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">کلّی</span><span lang="FA"> قبول نداریم، از همین در </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">پایه‌گذاری</span><span lang="FA"> منطق استفاده </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">می‌کند</span><span lang="FA">.(نشریه </span>[<span lang="FA">ترنم حکمت</span>](http://media.irip.ir/Uploaded/Document/1394100610502436825579.pdf)<span lang="FA">،شماره ١،‌صفحه ۵٩، مقاله منطق و عقلانیت مشترک، دکتر ضیاء موحد)</span>

<span lang="FA">در این زمینه همچنین به مقاله گردآوری«بایستگی های حوزوی در عصر حاضر: </span>[<span lang="FA">فصل ششم علوم و خلأهای موجود</span>](https://almabahes.ir/books/baystgy-hay-hozoy-dr-aasr-hadr/page/fsl-shshm-aalom-o-khlahay-mogod)<span lang="FA">» مراجعه فرمایید.</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[4\]</span></span></span></span>](#_ftnref4)<span lang="FA"> جلسه درس خارج فقه، بهجة الفقیه، تاریخ <span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>[<span lang="FA">٢۴/ ١٠/ ١٣٩٢</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=15200)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[5\]</span></span></span></span>](#_ftnref5) <span style="mso-spacerun: yes;"> </span><span lang="FA">ف<span style="color: black; mso-color-alt: windowtext; background: white;">قد عثرت - بعد ما ذكرت هذا - على كلام يحكى عن المحدث الاسترآبادي في فوائده المدنية، قال - في عداد ما استدل به على انحصار الدليل في غير الضروريات </span></span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA" style="color: black; mso-color-alt: windowtext; background: white;">قسم ينتهي إلى مادة هي قريبة من الإحساس، ومن هذا القسم علم الهندسة والحساب وأكثر أبواب المنطق، وهذا القسم لا يقع فيه الخلاف بين العلماء والخطأ في نتائج الأفكار، والسبب في ذلك أن الخطأ في الفكر إما من جهة الصورة أو من جهة المادة، والخطأ من جهة الصورة لا يقع من العلماء، لأن معرفة الصورة من الأمور الواضحة عند الأذهان المستقيمة، والخطأ من جهة المادة لا يتصور في هذه العلوم، لقرب المواد فيها إلى الإحساس</span><span dir="LTR" style="color: black; mso-color-alt: windowtext; background: white;">.</span><span dir="LTR">  
</span><span lang="FA" style="color: black; mso-color-alt: windowtext; background: white;">وقسم ينتهي إلى مادة هي بعيدة عن الإحساس، ومن هذا القسم الحكمة الإلهية والطبيعية وعلم الكلام وعلم أصول الفقه والمسائل النظرية الفقهية وبعض القواعد المذكورة في كتب المنطق، ومن ثم وقع الاختلافات والمشاجرات بين الفلاسفة في الحكمة الإلهية والطبيعية، وبين</span>

<span lang="FA">علماء الإسلام في أصول الفقه والمسائل الفقهية وعلم الكلام، وغير ذلك</span>

<span lang="FA">والسبب في ذلك: أن القواعد المنطقية إنما هي عاصمة من الخطأ من جهة الصورة، لا من جهة المادة</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">، وليست في المنطق قاعدة بها يعلم أن كل مادة مخصوصة داخلة في أي قسم من الأقسام، ومن المعلوم امتناع وضع قاعدة تكفل بذلك</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">ثم استظهر ببعض الوجوه تأييدا لما ذكره، وقال بعد ذلك</span><span dir="LTR">:</span>

<span lang="FA">فإن قلت: لا فرق في ذلك بين العقليات والشرعيات، والشاهد على ذلك ما نشاهد من كثرة الاختلافات الواقعة بين أهل الشرع في أصول الدين وفي الفروع الفقهية</span><span dir="LTR">.  
</span><span lang="FA">قلت: إنما نشأ ذلك من ضم مقدمة عقلية باطلة بالمقدمة النقلية الظنية أو القطعية</span>

<span lang="FA">ومن الموضحات لما ذكرناه - من أنه ليس في المنطق قانون يعصم عن الخطأ في مادة الفكر -: أن المشائيين ادعوا البداهة في أن تفريق ماء كوز إلى كوزين إعدام لشخصه وإحداث لشخصين آخرين، وعلى هذه المقدمة بنوا إثبات الهيولي، والإشراقيين ادعوا البداهة في أنه ليس إعداما للشخص الأول</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">وإنما انعدمت صفة من صفاته، وهو الاتصال</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">ثم قال</span><span dir="LTR">:</span><span lang="FA">إذا عرفت ما مهدناه من</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الدقيقة الشريفة، فنقول</span><span dir="LTR">:</span>

<span lang="FA">إن تمسكنا بكلامهم (عليهم السلام) فقد عصمنا من الخطأ، وإن تمسكنا بغيرهم لم نعصم عنه</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">انتهى كلامه</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">والمستفاد من كلامه: عدم حجية إدراكات العقل في غير المحسوسات وما تكون مبادئه قريبة من الإحساس</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">وقد استحسن ما ذكره - إذا لم يتوافق عليه العقول</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">غير واحد ممن تأخر عنه، منهم السيد المحدث الجزائري (قدس سره) في أوائل شرح التهذيب على ما حكي عنه. قال بعد ذكر كلام المحدث المتقدم بطوله</span><span dir="LTR">:</span>

<span lang="FA">وتحقيق المقام يقتضي ما ذهب إليه. فإن قلت: قد عزلت العقل عن الحكم في الأصول والفروع، فهل يبقى له حكم في مسألة من المسائل؟</span>

<span lang="FA">قلت: أما البديهيات فهي له وحده، وهو الحاكم فيها. وأما النظريات: فإن وافقه النقل وحكم بحكمه قدم حكمه على النقل وحده، وأما لو تعارض هو والنقلي</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">فلا شك عندنا في ترجيح النقل وعدم الالتفات إلى ما حكم به العقل</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">قال</span><span dir="LTR">:</span> <span lang="FA">وهذا أصل يبتنى عليه مسائل كثيرة، ثم ذكر جملة من المسائل المتفرعة</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span>

<span lang="FA">أقول: لا يحضرني شرح التهذيب حتى الاحظ ما فرع على ذلك، فليت شعري! إذا فرض حكم العقل على وجه القطع بشئ، كيف يجوز حصول القطع أو الظن من الدليل النقلي عل خلافه؟ وكذا لو فرض حصول القطع من الدليل النقلي، كيف يجوز حكم العقل بخلافه على وجه القطع؟ (</span>[<span lang="FA">فرائد الاصول</span>](https://lib.eshia.ir/13056/1/52#:~:text=%D9%88%D9%82%D8%AF%20%D8%B9%D8%AB%D8%B1%D8%AA%20%2D%20%D8%A8%D8%B9%D8%AF,%D8%A7%D9%84%D8%A5%D9%84%D9%87%D9%8A%D8%A9%20%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%B7%D8%A8%D9%8A%D8%B9%D9%8A%D8%A9%D8%8C%20%D9%88%D8%A8%D9%8A%D9%86)<span lang="FA">، ج1، ص 52-54)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[6\]</span></span></span></span>](#_ftnref6)<span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;"> </span><span class="m"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و الدليل التاسع: مبنيّ‌ على دقيقة شريفة تفطّنت لها بتوفيق اللّه تعالى، و هي أنّ‌ العلوم النظرية قسمان:</span></span>

<span class="m"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">قسم ينتهي إلى مادّة هي قريبة من الإحساس، و من هذا القسم علم الهندسة و الحساب و أكثر أبواب المنطق، و هذا القسم لا يقع فيه الاختلاف بين العلماء و الخطأ في نتائج الأفكار. و السبب فيه: أنّ‌ الخطأ في الفكر إمّا من جهة الصورة و إمّا من جهة المادّة، و الخطأ من جهة الصورة لا يقع من العلماء، لأنّ‌ معرفة الصورة من الامور الواضحة عند الأذهان المستقيمة، و لأنّهم عارفون بالقواعد المنطقية و هي عاصمة عن الخطأ من جهة الصورة. و الخطأ من جهة المادّة لا يتصوّر في هذه العلوم لقرب مادّة الموادّ فيها إلى الاحساس.</span></span>

<span class="m"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و قسم ينتهي إلى مادّة هي بعيدة عن الإحساس، و من هذا القسم الحكمة الإلهية و الطبيعية و علم الكلام و علم اصول الفقه و المسائل النظرية الفقهية و بعض القواعد المذكورة في كتب المنطق، كقولهم: «الماهيّة لا يتركّب من أمرين متساويين» و قولهم:</span> </span>

<span class="m"><span lang="FA">«</span></span><span class="m"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">نقيض المتساويين متساويان» و من ثمّ‌ وقع الاختلاف و المشاجرات بين الفلاسفة في الحكمة الإلهية و الطبيعية و بين علماء الإسلام في اصول الفقه و المسائل الفقهية و علم الكلام و غير ذلك من غير فيصل. و السبب في ذلك ما ذكرناه: من أنّ‌ القواعد</span></span>

<span class="m"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">المنطقية إنّما هي عاصمة عن الخطأ من جهة الصورة لا من جهة المادّة، إذ أقصى ما يستفاد من المنطق في باب موادّ الأقيسة تقسيم المواد على وجه كلّي إلى أقسام، و ليست في المنطق قاعدة بها نعلم أنّ‌ كلّ‌ مادّة مخصوصة داخلة في أيّ‌ قسم من تلك الأقسام، بل من المعلوم عند اولي الألباب امتناع وضع قاعدة تكفل بذلك.</span></span>

<span class="m"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و ممّا يوضح ما ذكرناه من جهة النقل الأحاديث المتواترة معنى الناطقة بأنّ‌ اللّه تعالى أخذ ضغثا من الحقّ‌ و ضغثا من الباطل فمغثهما ثمّ‌ أخرجهما إلى الناس، ثمّ‌ بعث أنبياءه يفرّقون بينهما ففرقتهما الأنبياء و الأوصياء، فبعث اللّه الأنبياء ليفرّقوا</span></span><span class="MsoFootnoteReference"><span lang="FA"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[6\]</span></span></span></span><span class="m"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">ذلك، و جعل الأنبياء قبل الأوصياء ليعلم الناس من يفضّل اللّه و من يختصّ‌، و لو كان الحقّ‌ على حدة و الباطل على حدة كلّ‌ واحد منهما قائم بشأنه ما احتاج الناس إلى نبيّ‌ و لا وصيّ‌، و لكنّ‌ اللّه عزّ و جلّ‌ خلطهما و جعل تفريقهما إلى الأنبياء و الأئمّة من عباده</span><span lang="FA">.</span></span>

<span class="m"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و ممّا يوضحه من جهة العقل ما في شرح العضدي للمختصر الحاجبي، حيث قال في مقام ذكر الضروريات القطعية:</span></span>

<span class="m"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">منها: المشاهدات الباطنية، و هي ما لا يفتقر إلى العقل كالجوع و الألم.</span></span>

<span class="m"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و منها: الأوّليات، و هي ما يحصل بمجرّد العقل كعلمك بوجودك و أنّ‌ النقيضين يصدق أحدهما.</span></span>

<span class="m"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و منها: المحسوسات، و هي ما يحصل بالحسّ‌.</span></span>

<span class="m"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و منها: التجربيات، و هي ما يحصل بالعادة كإسهال المسهل و الإسكار.</span></span>

<span class="m"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و منها: المتواترات، و هي ما يحصل بالأخبار تواترا كبغداد و مكّة.</span></span>

<span class="m"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و حيث قال في مقام ذكر الضروريات الظنّية: إنّها أنواع:</span> </span>

<span class="m"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">الحدسيّات، كما نشاهد نور القمر يزداد و ينقص بقربه و بعده من الشمس فنظنّ‌ أنّه مستفاد منها.</span></span>

<span class="m"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و المشهورات، كحسن الصدق و العدل و قبح الكذب و الظلم، و كالتجربيات الناقصة و كالمحسوسات الناقصة.</span></span>

<span class="m"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و الوهميات: ما يتخيّل بمجرّد الفطرة بدون نظر العقل أنّه من الأوّليات، مثل كلّ‌ موجود متحيّز.</span></span>

<span class="m"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و المسلّمات: ما يتسلّمه الناظر من غيره</span><span lang="FA">.</span></span>

<span class="m"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و حيث قال في مقام ذكر أصناف الخطأ في مادّة البرهان: الثالث جعل الاعتقاديات و الحدسيات و التجربيات الناقصة و الظنّيات و الوهميات ممّا ليس بقطعي كالقطعي و إجراؤها مجراه، و ذلك كثير</span><span lang="FA">.</span></span>

<span class="m"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و حيث قال في مبحث الإجماع: و الجواب أنّ‌ إجماع الفلاسفة على قدم العالم عن نظر عقلي و تعارض الشبه و اشتباه الصحيح بالفاسد فيه كثير، و أمّا في الشرعيات</span></span>

<span class="m"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">فالفرق بين القاطع و الظنّي بيّن لا يشتبه على أهل المعرفة و التمييزنتهى كلامه.</span></span>

<span class="m"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">فإن قلت: لا فرق في ذلك بين العقليات و الشرعيات، و الشاهد على ذلك ما نشاهد من كثرة الاختلافات الواقعة بين أهل الشرع في الأصوليين و في الفروع الفقهية.</span></span>

<span class="m"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">قلت: إنّما نشاهدذلك من ضمّ‌ مقدّمة عقلية باطلة بالمقدّمة النقلية الظنّية أو القطعية.</span></span>

<span class="m"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و من الموضحات لما ذكرناه من أنّه ليس في المنطق قانون يعصم عن الخطأ في مادّة الفكر: أن المشّائيّين ادّعوا البداهة في أنّ‌ تفريق ماء كوز إلى كوزين إعدام لشخصه و إحداث لشخصين آخرين، و على هذه المقدّمة بنوا إثبات الهيولي.</span> </span>

<span class="m"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و الاشراقيّين ادّعوا البداهة في أنّه ليس إعداما للشخص الأوّل و في أنّ‌ الشخص الأوّل باق، و إنّما انعدمت صفة من صفاته و هو الاتّصال.</span></span>

<span class="m"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و من الموضحات لما ذكرناه: أنّه لو كان المنطق عاصما عن الخطأ من جهة المادّة لم يقع بين فحول العلماء العارفين بالمنطق اختلاف، و لم يقع غلط في الحكمة الإلهية و في الحكمة الطبيعية و في علم الكلام و علم اصول الفقه \[و الفقه\] كما لم يقع في علم الحساب و في علم الهندسة.</span></span>

<span class="m"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">إذا عرفت ما مهّدنا من الدقيقة الشريفة، فنقول: إن تمسّكنا بكلامهم فقد عصمنا عن الخطأ و إن تمسّكنا بغيره لم نعصم عنه، و من المعلوم أنّ‌ العصمة عن الخطأ أمر مطلوب مرغوب شرعا و عقلا.</span></span><span lang="FA">( الفوائد المدنیة (و بذیله الشواهد المکیة في مداحض حجج الخیالات المدنیة)، صفحه:۲۵۶- ۲۵۹)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[7\]</span></span></span></span>](#_ftnref7)<span lang="FA">\[٩٧٩\] اعلم، وفقك الله، أن لأهل التواتر الذين يقع العلم بصدقهم ضرورة أوصاف إذا اجتمعت ثبت العلم الضروري، وإن اختل واحد منهما لم يثبت العلم الضروري في مجرى العادة، فأحد الأوصاف: أن يكون المخبرون عالمين بما أخبروا عنه. </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">والثاني: أن يكونوا مضطرين إلى العلم الحاصل لهم، مخبرين عن علمهم الضروري. والثالث: **أن يزيد عددهم على الأربع**، فلو كانوا أربعا فما دونه لم يقع العلم الضروري بأخبارهم.</span>

**<span lang="FA">فهذه هي الأوصاف المشروطة.</span>**<span lang="FA">(كتاب </span>[<span lang="FA">التلخيص في أصول الفقه</span>](https://shamela.ws/book/6323/682#p7) <span lang="FA">ج ۲، ص287-۲۸۸)</span>

<span lang="FA">\[١٠٠٣\] ما ارتضاه أهل الحق أن أقل عدد التواتر مما لا سبيل لنا إلى معرفته وضبطه، وإنما الذي نضبطه ما قدمنا ذكره أن الأربع فما دونه ليسوا عدد التواتر، فأما فوق الأربع فلا نشير إلى عدد فنفى عنه كونه اقل التواتر، وكذلك لا نشير إلى عدد محصور فنزعم أنه الأقل.</span>

<span lang="FA">\[١٠٠٤\] فإن قيل: فلو اتفق أن يخبرنا خمسة عن مشاهدة فيضطر إلى العلم بما اخبروه، فهل يقطع عند اتفاق ذلك أن أقل عدد التواتر خمسة؟</span>

<span lang="FA">قيل: لو اتفق ذلك كما وصفتموه لقطعنا القول بما ذكرتموه بيد أن ذلك لم يتفق على استمرار العادة</span>

<span lang="FA">\[١٠٠٥\] فإن قيل: إذا أخبرونا خمسة فلم يقع العلم الضروري بصدقهم ووجب القطع بأنهم ليسوا عدد التواتر؟</span>

<span lang="FA">قلنا: ليس الأمر كذلك فإنا نقطع بأن عدم حصول العلم مرتب على نقصان العدد غير أنا نجوز أن يكون ذلك لكاذب فيهم أو مقلد مخمن، فإذا كنا نجوز أيضا ما قلتموه وإذا أخبرنا عشرة مثلا واضطررنا إلى صدقهم وجب أن يقطع بكونهم أقل العدد. قلنا: لا سبيل إلى ذلك، فإنا نجوز أن يحصل العلم بأخبار عدد دونهم. فخرج مما قدمناه أن أقل عدد التواتر مما لا ينضبط، ولا يدل على عدد بعينه دلالة عقلية ولا دلالة سمعية وقد أوضحنا فساد كل تقدير قال به أحد العلماء، فلم يبق إلا المصير إلى ما ذكرناه.(كتاب </span>[<span lang="FA">التلخيص في أصول الفقه</span>](https://shamela.ws/book/6323/701#p2)<span lang="FA">، ج ۲،ص306 – ۳۰۷)</span>

<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>فأما ما ذهب إليه قوم من تخصيص عدد التواتر بالأربعين، أخذًا بعدد الجمعة، وبالسبعين، أخذًا من قوله تعالى: {واختار موسى قومَه سَبعين رجلاً لميقاتنا} (الأعراف: الآية 155) وبثلاثمائة وبضعة عشر، أخذًا بعدد أهل بدر، فكل ذلك تحكمات فاسدة، لا تُناسب الغرض، ولا تدل عليه.</span>

<span lang="FA">وقال القاضي أبو بكر الباقلاني: **إن الأربعة ناقصة عن العدد الكامل**، لأنها بينة شرعية تحصل بها غلبة الظن، ولا يُطلب الظن فيما يعلم ضرورة، قال: والخمسة لا تَوَقُّف فيها.( جامع الأصول، ج 1، ص 12۳)</span>

<span lang="FA">وتلك الكثرة أحد شروط التواتر، إذا وردت- بلا حصر عدد معين، بل تكون العادة قد أحالت تواطؤهم على الكذب، وكذا وقوعه منهم اتفاقا من غير قصد- فلا معنى لتعيين العدد على الصحيح.</span>

<span lang="FA">ومنهم من عينه في الأربعة.</span>

<span lang="FA">وقيل: في الخمسة.</span>

<span lang="FA">وقيل: في السبعة.</span>

<span lang="FA">وقيل: في العشرة.</span>

<span lang="FA">وقيل: في الاثني عشر.</span>

<span lang="FA">وقيل: في الأربعين.</span>

<span lang="FA">وقيل: في السبعين.</span>

<span lang="FA">وقيل غير ذلك.</span>

<span lang="FA">وتمسك كل قائل بدليل جاء فيه ذكر ذلك العدد؛ فأفاد العلم. (نزهة النظر في توضيح نخبة الفكر ت الرحيلی، ص ۳۷-۳۸)</span>

<span lang="FA">الحديث المتواتر: هو الذي رواه جمع كثير يؤمن تواطؤهم على الكذب عن مثلهم، إلى انتهاء السند، وكان مستندهم الحسن.</span>

<span lang="FA">فقولهم: "جمع كثير" أي من غير تقييد بعدد، إنما المقصود العدد الذي يحصل به إحالة العقل تواطؤهم أي اتفاقهم على الكذب. وكذا وقوع الكذب أو السهو منهم بالمصادفة.</span>

<span lang="FA">ومال بعض العلماء إلى تعيين العدد، فقيل: إذا بلغوا سبعين كان متواترا، لقوله تعالى: {وَاخْتَارَ مُوسَى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقَاتِنَا} . وقيل أربعين. وقيل: اثني عشر. وقيل بأقل من ذلك حتى قيل بالأربعة اعتبارا بالشهادة على الزنا. لكن المختار أن ليس في شيء من ذلك مقنع، إنما العبرة بحصول العلم اليقيني بصدق الخبر.( منهج النقد في علوم الحديث، ص: 404)</span>

<span lang="FA">شروط الحديث المتواتر</span>

<span lang="FA">هذا التعريف الذي يحمل في طياته الشروط التي لا بد من توافرها في الحديث المتواتر، ونجمل هذه الشروط -كما ذكر ابن حجر وغيره- فيما يلي:</span>

<span lang="FA">الشرط الأول: العدد الكثير:</span>

<span lang="FA">بمعنى أن يجتمع في كل حلقة من حلقات الإسناد عدد كثير من الرواة.</span>

<span lang="FA">وقد ذهب العلماء في تحديد هذا العدد مذاهب شتى؛ تبعًا لاعتبارات متعددة؛</span>

<span lang="FA">فبعضهم قال: إنهم أربعة؛ قياسًا على شهود الزنا الذين تثبت بهم جريمة الزنا ويقام الحد على فاعله: {وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ} (النور: 4) وحاول أصحاب هذا الرقم أن يضيفوا إليه بعض الأدلة الأخرى بأن يقولوا مثلًا: بأن الخلفاء الأربعة أو الأئمة الأربعة لو اجتمعوا على شيء فإن القول قولهم والرأي رأيهم؛ يسوقون مثل هذه الأقوال تأييدًا لرأيهم الذي ذهبوا إليه من اشتراط أربعة على الأقل في الخبر المتواتر.</span>

<span lang="FA">القاضي أبو بكر الباقلاني مثلًا -كما نقل عنه العلماء- لم يقتنع بهذا العدد في إثبات التواتر؛ بل قال: أتوقف في الخمسة، والخمسة هذه قالها بعضهم قياسًا على الصلوات الخمس وغيرها من الأرقام التي حملت خمسة في الأحكام الشرعية الإسلامية.</span>

<span lang="FA">ومن العلماء من اشترط سبعة؛ لاشتمالها على العدد المطلوب في كل نوع من أنواع الشهادات، وهي: الأربعة، والاثنان، والواحد.</span>

<span lang="FA">ومنهم من اعتبر أقل عدد التواتر عشرة؛ وذلك لقوله تعالى: {تِلْكَ عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ} (البقرة: 196) ووصفها بالكمال، ولأنها أول جموع الكثرة، واختار ذلك السيوطي -رحمه الله تعالى- وسار عليه في كتابه الذي جمع فيه الأحاديث المتواترة (الأزهار المتناثرة في الأخبار المتواتر)؛ فقال -رحمه الله تعالى-: كل حديث رواه عشرة من الصحابة؛ فهو متواتر عندنا معشر أهل الحديث.</span>

<span lang="FA">وهناك من قال: يشترط في العدد أن يكون اثني عشر مثل نقباء بني إسرائيل: {وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيبًا} (المائدة: 12).</span>

<span lang="FA">ومنهم من قال: عشرون؛ لقوله تعالى: {إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ} (الأنفال: 65).</span>

<span lang="FA">ومنهم من قال: أربعون؛ لأن عند هذه السن يُبعث الأنبياء، وهي تدل على اكتمال العقل والأشد عند الإنسان؛ فمتى بلغ الإنسان أربعين سنة فقد كمل نضجه العقلي والبدني: {حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ} (الأحقاف: 15).</span>

<span lang="FA">ومنهم من قال: يشترط في العدد أن يكون سبعين، مثل من اختارهم موسى -عليه السلام- لميقات ربه: {وَاخْتَارَ مُوسَى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقَاتِنَا} (الأعراف: 155).</span>

<span lang="FA">ومنهم من قال: ثلاثمائة، مثل أهل بدر ومن كانوا مع طالوت ... إلى غير ذلك.</span>

<span lang="FA">اعتبارات متعددة في اشتراط العدد كلها تبحث عن العدد الذي يطمئن القلب والعقل معًا إلى صدقهم وإلى عدم وقوع الكذب منهم ولو اتفاقًا.</span>

<span lang="FA">إنما هناك من ذهب إلى أن العدد لا يُحصَر برقم معين؛ وإنما متى تحقق الاطمئنان إلى أن هذا الجمع يستحيل أن يتواطأ على الكذب وألا يقع منهم ذلك ولو من قبيل المصادفة، وأن نتأكد من عدم وجود الداعي عندهم للكذب أو وجود أسباب له؛ فقد تحقق التواتر، وقد يتحقق بعشرة، وقد لا يتحقق بملايين يُجمِعون على الكذب، وهذا يحدث في زماننا كثيرًا؛ فقد ينقل الأعداء مثلًا أخبارًا تتعلق بالإسلام وأهله أو بمصادره وهي كاذبة، وينشرونها بين الناس ويتناقلونها بالملايين.</span>

<span lang="FA">إذن، اشتراط العدد المحدد قد لا يكون ضرورة بقدر التركيز على اطمئناننا إلى صدقهم وعدالتهم وأنه يستحيل أن يقع منهم الكذب.</span>

<span lang="FA">ولعل هذا ما ذهب إليه بعض محققي أهل الحديث -وفي الحقيقة عدد كبير منهم- يقول الكتاني في (النظم المتناثر في الحديث المتواتر) -رحمه الله تعالى- نقلًا عن كتاب (ظفر الأماني): **والتحقيق الذي ذهب إليه جمع من المحدّثين:** </span>**<span lang="FA">هو أنه لا </span><span lang="FA">يشترط للتواتر عدد؛ وإنما العبرة بحصول العلم القطعي</span><span lang="FA">؛ فإن رواه جمعٌ غفير ولا يحصل العلم به لا يكون متواترًا، وإن رواه جمع قليل وحصل العلم الضروري به يكون متواترًا ألبتة.</span>**

<span lang="FA">وعلى كلٍّ نستطيع أن نقول: إن الخلاف هنا ليس خطيرًا حقيقة، ولا كبيرًا، الكل يبحث عن عدد يطمئن القلب والعقل إلى صدقهم ... من الممكن لنا ألا نحصره في عدد معين -كما ذهب إليه كثير من محققي الحديث- أو **إذا اشترطنا عددًا؛ لعل اختيار السيوطي هو أن يرويه عشرة من الصحابة.**</span>

<span lang="FA">وفي الحقيقة؛ فإن الذي يتتبع عمل العلماء في إحصائهم للحديث المتواتر يكاد يلمح إلى أنه قد استقر اصطلاحهم على هذا الأمر؛ فيُبحث عن التواتر من ناحية الصحابة؛ فإذا وُجد عشرة من الصحابة رووا الحديث وكانت الطرق إليهم صحيحة أو حسنة؛ حُكم على الحديث بأنه متواتر ... كل من جمعوا الأحاديث المتواترة مثل (لقط اللآلئ المتناثرة) ومثل كتاب الكتاني وغيره، كلهم اتبعوا هذه القاعدة: يحسبون العدد من ناحية الصحابة وأحيانًا يخرّجون الأحاديث، يقولون: حديث أبو هريرة مثلًا رواه فلان وهو من أصحاب الكتب ... حديث أنس رواه فلان، إلى أن يكتمل عندهم عشرة من طرق صحيحة أو حسنة يطمئنون إلى التواتر ويذكرونه في كتابهم على أنه من بين الأحاديث المتواترة.</span>

<span lang="FA">نستطيع أن نقول: تقريبًا هذا هو الذي استقر عليه الاصطلاح، مع ملاحظة أن العدد لا يُبحث عنه في الحلقات التالية للصحابة على الأعم الأغلب؛ باعتبار أن كل صحابي قد روى عنه مجموعة من التابعين، وكل واحد من هؤلاء التابعين قد روى عنه تلامذته ... وهكذا تتواصل الحلقات وتتكاثر بحيث يستحيل أن نحصي العدد بدقة في كل حلقة؛ لكن يطمئنون إلى أنه متى ثبت لدينا أن عشرة من الصحابة الكرام -رضي الله عنهم- قد رووه فيطمئنون إلى صدقه وإلى صحته ويعتبرونه من المتواتر الذي يفيد العلم الضروري.( الدفاع عن السنة - جامعة المدينة (بكالوريوس)، ص: 205-۲۰۹)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[8\]</span></span></span></span>](#_ftnref8) <span lang="FA">کلام یکی از دوستان حاضر در جلسه درس</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[9\]</span></span></span></span>](#_ftnref9)<span lang="FA"> (وهو قليل لا يكاد يوجد في رواياتهم، وهو ما نقله من يحصل العلم بصدقهم ضرورة) بأن يكونوا جمعا لا يمكن تواطؤهم على الكذب، (عن مثلهم من أوله) أي الإسناد (إلى آخره) ؛ ولذلك يجب العمل به من غير بحث عن رجاله، ولا يعتبر فيه عدد معين في الأصح.</span>

<span lang="FA">قال القاضي الباقلاني: ولا يكفي الأربعة، وما فوقها صالح، وتوقف في الخمسة.</span>

**<span lang="FA">وقال الإصطخري</span>**<span lang="FA">: **أقله عشرة، وهو المختار**، لأنه أول جموع الكثرة.(كتاب </span>[<span lang="FA">تدريب الراوي في شرح تقريب النواوي</span>](https://shamela.ws/book/9329/604#p4)<span lang="FA"> ،ص627 )</span>

<span lang="FA">عنه صلى الله عليه وسلم كذا، وأن الحديث الفلاني متواتر.</span>

<span lang="FA">فهذا الحد للمتواتر غلط على السنة، لأنهم قالوا: ما رواه جماعة عن جماعة، ثم ذكروا خلافا في حد الجماعة، والذي يستقر عليه كثير منهم **هو: العشرة أو ما يقاربهم** فعلى طريقتهم، لا يصير الحديث متواترا إلا إذا رواه عن الرسول عليه الصلاة والسلام من الصحابة عشرة، ورواه عن كل صحابي عشرة، فيكون العدد في التابعين مائة، ورواه عن كل واحد من هؤلاء المائة عشرة، فتكون الطبقة الثالثة ألفا من الرواة، ومثل هذا لا ترى له مثالا في السنة، وإن فرض له مثال فهو يسير جدا.(كتاب </span>[<span lang="FA">شرح العقيدة الطحاوية يوسف الغفيص،</span>](https://shamela.ws/book/37777/90#p3)<span lang="FA"> ص5 )</span>

<span lang="FA">وهذا –فيما يبدو- هو الذي حدا بالسيوطي إلى أنه لم يكتف بتصحيح الحديث، حتى عده في الأحاديث المتواترة، وذلك بناء على قاعدته وهي أن **كل حديث رواه عشرة من الصحابة فهو متواتر**، وقد جرى على هذه القاعدة في كتابه "الأزهار المتناثرة في الأخبار المتواترة" تلخيص كتابه "الفوائد المتكاثرة في الأخبار المتواترة. حيث جمع فيه ما رواه من الصحابة **عشرة فصاعدا**".(كتاب </span>[<span lang="FA">سؤالات الترمذي للبخاري حول أحاديث في جامع الترمذي</span>](https://shamela.ws/book/2754/387#p3)<span lang="FA">، ص430)</span>

**<span lang="FA">ومنهم من اعتبر أقل عدد التواتر عشرة</span>**<span lang="FA">؛ وذلك لقوله تعالى: {تلك عشرة كاملة} (البقرة: ١٩٦) ووصفها بالكمال، ولأنها أول جموع الكثرة، واختار ذلك السيوطي -رحمه الله تعالى- وسار عليه في كتابه الذي جمع فيه الأحاديث المتواترة (الأزهار المتناثرة في الأخبار المتواتر)؛ فقال -رحمه الله تعالى-: **كل حديث رواه عشرة من الصحابة؛ فهو متواتر عندنا معشر أهل الحديث**.(كتاب </span>[<span lang="FA">الدفاع عن السنة جامعة المدينة بكالوريوس</span>](https://shamela.ws/book/95991/183#p4) <span lang="FA">،ص206)</span>

<span lang="FA">الآن شيخكم يقول: قال رسول الله - صلى الله عليه وآله وسلم -: «اتقوا البول فإن عامة عذاب القبر منه»، حديث متواتر عندي، أنت يا حزبي هل عندك متواتر؟ لا, ليه؟ لأن التواتر يشترط عند أهل العلم أن يتسلسل في كل طبقة؛ يعني حديث رواه أبو بكر الصديق وحده رواه عنه مليون شخص هذا حديث آحاد، مليون من الصحابة رووا حديثا نقله إلينا واحد هذا حديث آحاد؛ إذا لازم هذا التواتر، نخفف العدد أشوية لا يكون خياليا يكون واقعيا؛ حديث رواه عشرة من الصحابة، وعنه عشرة من التابعين، وعنه عشرة من أتباع التابعين، وهكذا إلى أن سطر هذا الحديث في عشرات كتب السنة بهذا التسلسل؛ عشرة من الصحابة، عشرة من التابعين إلى آخره، يجيء تقي الدين النبهاني وجد لهذا الحديث عشرة طرق صار عنده قناعة يقينية أن هذا الحديث قطعي قاله الرسول عليه السلام, وهذا واقع لكن حينما يقوله لحزبه: هذا الحديث المتواتر، فكل حزبي يصبح عنده الحديث حديث آحاد ليه؟ لأن الذي نقل له التواتر هو واحد انتبه الحزبي، يمكن يقول: هذا حديث متواتر عندي- عند حزب التحرير-، وهذا لا وجود له عنده ولاعند غيره من الأحزاب، في عندهم عشرة من المتخصصين في علم الحديث؛ الشيخ تقي الدين والشيخ أحمد ومحمد وعبد الرحيم وعبد الرحمن إلى آخرة عشرة، كل واحد بحث في هذا الحديث ووجده متواترا، العشرة هذول يعلنون على الملأ- حزب التحرير- أن الحديث الفلاني حديث متواتر، حينئذ يصبح هذا الحديث عند كل الأفراد حديثا متواترا ليش؟! لأن الذي نقل التواتر **هو متواتر هو عشرة أشخاص**، لكن هذا لا وجود له هذا لا وجود له.(كتاب </span>[<span lang="FA">جامع تراث العلامة الألباني في العقيدة موسوعة العقيدة</span>](https://shamela.ws/book/36190/368#p1)<span lang="FA">، <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ص389 -388)</span>

<span lang="FA">الحديث يقسمونه باعتبار كثرة الرواة إلى قسمين: متواتر وآحاد، المتواتر: هو ما نقله جمع كثير عن جمع كثير يستحيل في العادة تواطؤهم على الكذب وأسندوه إلى شيء محسوس، ومثال ذلك: حديث ينقله **عشرة عن عشرة عن عشرة** وينتشر، مثل حديث: (من كذب علي متعمدا فليتبوأ مقعده من النار)</span>

<span lang="FA">(</span>[<span lang="FA">كتاب شرح القصيدة اللامية لابن تيمية عبد الرحيم السلمي</span>](https://shamela.ws/book37805/68#p5) <span lang="FA">،ص15 )</span>

<span lang="FA">الأزهر الشريف الآن، الأزهر الذي يسموه شريف يقرر على الطلاب الذي يوزعوهم في العالم الإسلامية للدعوة للإسلام أن الحديث الصحيح لا يحتج به في العقيدة إلا إذا كان متواترا، ما معنى متواتر؟ يعني: يكون جاء من طرق عديدة، يعني: يكون رواه في **عشرة من الصحابة**، وعشرة من التابعين عن عشرة من الصحابة ... وهكذا.(كتاب </span>[<span lang="FA">جامع تراث العلامة الألباني في العقيدة موسوعة العقيدة</span>](https://shamela.ws/book/36190/3154#p2) <span lang="FA">،ص715 )</span>

<span lang="FA">فهب أن **المتواتر ما رواه عشرة ابتداء**؛ فعليه: لا يكون الحديث متواترا عن رسول الله صلى الله عليه وسلم إلا إذا رواه من الصحابة عشرة، ورواه عن كل واحد من العشرة عشرة، فيكون العدد في الطبقة الثانية مائة، ورواه عن كل واحد من المائة عشرة، فيكون العدد في الطبقة الثالثة ألفا، فهذا هو المتواتر، أما إذا لم يكن كذلك فإنه يكون آحادا.(كتاب </span>[<span lang="FA">شرح لمعة الاعتقاد يوسف الغفيص</span>](https://shamela.ws/book/37781/13#p11)<span lang="FA">، ص3)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[10\]</span></span></span></span>](#_ftnref10) <span lang="FA">٤</span> <span lang="FA">ـ المتواترات</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span>

<span lang="FA">وهي قضايا</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">تسکن اليها النفس سکونا يزول معه الشک ويحصل الجزم القاطع. وذلک بواسطة اخبار جماعة يمتنع تواطؤهم على الکذب ويمتنع اتفاق خطأهم في فهم الحادثة</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">کعلمنا بوجود البلدان النائية التي لم نشاهدها وبنزول القرآن الکريم على النبي محمد صلي الله عليه وآله وبوجود بعض الأمم السالفة او الاشخاص</span><span dir="LTR">.</span> <span lang="FA">وبعض حصر عدد المخبرين لحصول التواتر في عدد معين. وهو خطأ فان المدار انما هو حصول اليقين من الشهادات عندما يعلم امتناع التواطؤ على الکذب وامتناع خطأ الجميع. ولا يرتبط اليقين بعدد مخصوص من المخبرين تؤثر فيه الزيادة والنقصان</span><span dir="LTR">.</span><span lang="FA"> (</span>[<span lang="FA">المنطق</span>](https://lib.eshia.ir/15338/1/333#:~:text=%D9%88%D9%87%D9%8A%20%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%8A%D8%A7%20%5B%D9%A3%5D%20%D8%AA%D8%B3%DA%A9%D9%86%20%D8%A7%D9%84%D9%8A%D9%87%D8%A7%20%D8%A7%D9%84%D9%86%D9%81%D8%B3%20%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%86%D8%A7%20%D9%8A%D8%B2%D9%88%D9%84%20%D9%85%D8%B9%D9%87%20%D8%)<span lang="FA">، ج1، ص 333-334)</span>

<span lang="FA">التخاطب عن فرقة تواطؤ الكذب أي على الكذب امتنع فهذا الامتناع هو المعتبر لا عدد مخصوص كالأربعين فالمتواترات عند ذا تقع كالحكم بوجود مكة و حاتم.(شرح المنظومه، تعلیقات حسن زاده، ج1، ص326)</span>

<span lang="FA">و القضية المتواترة هي الصنف الثالث من القضايا اليقينية الأولية في رأي المنطق الأرسطي، فتصديقنا بوجود الأشخاص أو الحوادث التي تواتر نقلها، يعتبر - في المنطق الأرسطي - تصديقا أوليا. و يعرّف المنطق الأرسطي التواتر بأنه «إخبار جماعة يمتنع تواطؤهم على الكذب».(الاسس المنطقیه للاستقراء، ص 387)</span>

<span lang="FA">الثاني إن كان الحكم فيه حاصلا بإخبار جماعة ممتنع عند العقل تواطؤهم على الكذب فهي «المتواترات» (الحاشیه علی التهذیب للمنطق تفتازانی، ص111)</span>

<span lang="FA">الخامس: المتواترات و هي قضايا يصدّق بها لإخبار جماعة يمتنع عادة تواطؤهم على الكذب، كقولنا: أنّ مكّة موجودة، و إنّ بالمغرب بلادا(برهان طباطبایی، ص 56)</span>

<span lang="FA">فان كان حس السمع فهى المتواترات و هى قضايا يحكم العقل بها بواسطة السماع من جمع كثير أحال العقل تواطؤهم على الكذب كالحكم بوجود مكة و بغداد و مبلغ الشهادات غير منحصر في عدد بل الحاكم بكمال العدد حصول اليقين و من الناس من عين عدد المتواترات و ليس بشيء. (شروح الشمسیه، ص 249)</span>

<span lang="FA">4 - المتواترات: و هي قضايا يحكم بها العقل بواسطة إخبار عدد كبير يمتنع تواطؤهم على الكذب، كالعلم بوجود البلاد البعيدة التي لم نشاهدها، أو الأمم و الأشخاص الذين لم نعاصرهم.(الاسس المنطقیه للاستقراء، ص 376)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[11\]</span></span></span></span>](#_ftnref11) <span lang="FA">کلام یکی از دوستان حاضر در جلسه درس</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[12\]</span></span></span></span>](#_ftnref12) <span lang="FA">جلسه درس خارج فقه، بهجة الفقیه، تاریخ<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>[<span lang="FA">١٩/ ١٠/ ١٣٩٠</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=16259)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[13\]</span></span></span></span>](#_ftnref13) <span lang="FA" style="color: black; mso-color-alt: windowtext; background: white;">الخبر المتواتر</span><span dir="LTR" style="color: black; mso-color-alt: windowtext; background: white;">:</span>

<span lang="FA" style="color: black; mso-color-alt: windowtext; background: white;">كل خبر حسي يحتمل في شأنه - بما هو خبر - الموافقة للواقع والمخالفة له، واحتمال المخالفة يقوم على أساس احتمال الخطأ في المخبر، أو احتمال تعمد الكذب لمصلحة معينة له تدعوه إلى إخفاء الحقيقة، فإذا تعدد الاخبار عن محور واحد، تضاءل احتمال المخالفة للواقع، لان احتمال الخطأ أو تعمد الكذب في كل مخبر بصورة مستقلة إذا كان موجودا بدرجة ما، فاحتمال الخطأ أو تعمد الكذب في مخبرين عن واقعة واحدة معا أقل درجة، لان درجة احتمال ذلك ناتج ضرب قيمة احتمال الكذب في أحد المخبرين بقيمة </span><span lang="FA">إحتماله في المخبر الآخر، وكلما ضربنا قيمة احتمال بقيمة احتمال آخر، تضاءل الاحتمال، لان قيمة الاحتمال تمثل دائما كسرا محددا من رقم اليقين. فإذا رمزنا إلى رقم اليقين بواحد، فقيمة الاحتمال هي </span><span style="font-size: 11.0pt; line-height: 107%; font-family: 'Calibri',sans-serif; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-fareast-theme-font: minor-fareast; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; position: relative; top: 6.0pt; mso-text-raise: -6.0pt; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;"> </span><span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>أو<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span><span style="font-size: 11.0pt; line-height: 107%; font-family: 'Calibri',sans-serif; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-fareast-theme-font: minor-fareast; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; position: relative; top: 6.0pt; mso-text-raise: -6.0pt; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;"> </span><span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>أو أي كسر آخر من هذا القبيل، وكلما ضربنا كسرا بكسر آخر خرجنا بكسر أشد ضآلة كما هو واضح. وفي حالة وجود مخبرين كثيرين لا بد من تكرار الضرب بعدد اخبارات المخبرين لكي نصل إلى قيمة احتمال كذبهم جميعا، **ويصبح هذا الاحتمال ضئيلا جدا، ويزداد ضآلة كلما ازداد المخبرون حتى يزول عمليا، بل واقعيا لضالته، وعدم إمكان احتفاظ الذهن البشري بالاحتمالات الضئيلة جدا**. ويسمى حينئذ ذلك العدد من الاخبارات التي يزول معها هذا الاحتمال عمليا أو واقعيا بالتواتر، ويسمى الخبر بالخبر المتواتر</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">و لا توجد هناك درجة معينة للعدد الذي يحصل به ذلك. لأن هذا يتأثر إلى جانب الكم بنوعية المخبرين، و مدى وثاقتهم و نباهتهم و سائر العوامل الدخيلة في تكوين الاحتمال.</span>

<span lang="FA">و بهذا يظهر أن الإحراز في **الخبر المتواتر يقوم على أساس حساب الاحتمالات**.(</span>[<span lang="FA">دروس فی علم الاصول</span>](https://lib.eshia.ir/13031/1/241#:~:text=%D8%A7%D9%84%D8%AE%D8%A8%D8%B1%20%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%AA%D9%88%D8%A7%D8%AA%D8%B1%3A,%D8%A3%D8%AD%D8%AF%20%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%8A%D9%86%20%D8%A8%D9%82%D9%8A%D9%85%D8%A9)<span lang="FA">، ج1، ص 241-242)</span>

<span lang="FA">ایشان در الاسس المنطقیة للاستقراء نیز این‌گونه می فرمایند:</span>

<span lang="FA">«و القضية المتواترة هي الصنف الثالث من القضايا اليقينية الأولية في رأي المنطق الأرسطي، فتصديقنا بوجود الأشخاص أو الحوادث التي تواتر نقلها، يعتبر - في المنطق الأرسطي - تصديقا أوليا. و يعرّف المنطق الأرسطي التواتر بأنه «إخبار جماعة يمتنع تواطؤهم على الكذب».</span>

<span lang="FA">و كأن المنطق الأرسطي يفترض تصديقا أوليا بامتناع اتفاق عدد كبير من الناس على الكذب، و هذا التصديق هو الذي يشكل الأساس لثقتنا اليقينية بتلك الحوادث، و هو يشابه تماما التصديق بأن الاتفاق لا يكون دائميا، الذي جعله المنطق الأرسطي أساسا للقضايا التجريبية و الحدسية، فكما لا يكون الاتفاق دائميا كذلك لا يكون الكذب دائميا. فإذا أطرد الاخبار عن شيء معين من عدد كبير من المخبرين، عرفنا أن القضية التي اتفقوا على الاخبار عنها صادقة.</span>

<span lang="FA">فلو اشترك عدد كبير من الناس في احتفال، و بعد انتهائه سألنا كل واحد منهم عن الشخص الذي حاضر في ذلك الاحتفال، فجاءت الأجوبة كلها تؤكد أن فلانا هو الذي ألقى محاضرة في ذلك الحفل، كانت هذه القضية متواترة و يقينية الصدق في رأي المنطق الأرسطي، لأن الكذب لا يكون دائميا.</span>

<span lang="FA">و موقفنا من التصديق بأن الكذب لا يكون دائميا - أو التصديق بامتناع اتفاق عدد كبير من الناس على الكذب - هو موقفنا من التصديق بأن الاتفاق (الصدفة النسبية) لا يكون دائميا، فهو في الحقيقة تصديق استقرائي و ليس تصديقا عقليا أوليا. و يكفي لنفي كونه تصديقا عقليا أوليا نفس الحجج و المناقشات التي أثرناها في القسم الأول من هذا الكتاب ضد الطابع العقلي القبلي المزعوم للقضية القائلة: بأن الاتفاق لا يكون دائميا.</span>

<span lang="FA">و القضية المتواترة في رأينا ليست إلا قضية استقرائية تقوم على أساس المناهج الاستقرائية في الاستدلال، كالقضايا التجريبية و الحدسية، فهي نتيجة للدليل الاستقرائي.</span>

<span lang="FA">و نحن نواجه في القضية المتواترة الحالة الأولى من حالات الشكل الثاني للاستدلال الاستقرائي. فقد عرفنا سابقا أن للاستدلال الاستقرائي شكلين: </span>

<span lang="FA">أحدهما يتجه إلى إثبات سببية (أ) ل‍ (ب)، حيث نعلم بأن (أ) موجودة مع عدد كبير من الباءات، و نشك في علاقة السببية بين ماهية (أ) و ماهية (ب). </span>

<span lang="FA">و الآخر يتجه إلى إثبات وجود (أ) و اقترانه بالباءات، حيث نعلم بأن بين ماهية (أ) و ماهية (ب) علاقة السببية، و نشك في وجود (أ) فعلا. كما عرفنا أيضا أن الشكل الثاني للدليل الاستقرائي - الذي يثبت وجود (أ) - له حالات، و الحالة الأولى منها أن يكون بديل (أ) المحتمل كونه سببا ل‍ (ب) مجموعة مكونة من (ج‍ د ه‍) مثلا.</span>

<span lang="FA">و القضية المتواترة هي مثال من أمثلة هذه الحالة. لأن اتفاق العدد الكبير من المحتفلين على جواب واحد، عند السؤال منهم عن نوع الشخص المحاضر في الحفلة، يعبّر عن باءات عديدة بعدد الاخبارات الصادرة منهم. و كون الشخص الذي اتفقوا على ذكره هو المحاضر حقا يعبر عن (أ)، لأنه إذا كان هو المحاضر حقا فهذا وحده يكفي - تقريبا - لكي يفسر لنا كل الباءات، و ما هو البديل ل‍ (أ) هو أن نفترض توفر دواع مصلحية لدى كل المخبرين دعتهم إلى الكذب بطريقة واحدة، و هذا البديل يشتمل على افتراضات عديدة مستقلة. و يمكّننا ذلك من تشكيل علم إجمالي يستوعب احتمالات تلك الافتراضات، و هي ثمانية حتى نفرض ثلاثة مخبرين، إذ يحتمل أن يكون واحد فقط من الثلاثة يتوفر لديه دافع مصلحي إلى الاخبار بتلك الطريقة عن خطيب الحفل، و يحتمل أن يكون إثنان فقط يتوفر لديهما ذلك، و يحتمل توفر الدافع المصلحي لديهم جميعا، كما يحتمل عدم وجوده لدى أي واحد منهم.</span>

<span lang="FA">و الاحتمال الأول له ثلاثة فروض هي عدد توافيق واحد في ثلاثة، و الاحتمال الثاني له ثلاثة فروض أيضا هي عدد توافيق اثنين في ثلاثة، و الاحتمالان الآخران لكل منهما فرض واحد. فتكون مجموع الفروض التي يستوعبها العلم الاجمالي في حالة وجود ثلاثة مخبرين ثمانية، و سبعة من هذه الفروض تتضمن أن واحدا على الأقل من الثلاثة ليس لديه أي دافع مصلحي يبرر إخباره، و هي لذلك تعتبر في صالح صدق القضية المخبر عنها. و فرض واحد - و هو الفرض الذي يتضمن توفر الدافع المصلحي لدى الجميع - حيادي تجاه صدق القضية و كذبها.</span>

<span lang="FA">فإذا كانت قيمة احتمال وجود الدافع المصلحي الباعث على الاخبار لدى كل مخبر بصورة مستقلة<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span><span style="font-size: 11.0pt; line-height: 107%; font-family: 'Calibri',sans-serif; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-fareast-theme-font: minor-fareast; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; position: relative; top: 6.0pt; mso-text-raise: -6.0pt; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;"> </span><span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>، ففي حالة ثلاثة مخبرين سوف تكون</span><span style="font-size: 11.0pt; line-height: 107%; font-family: 'Calibri',sans-serif; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-fareast-theme-font: minor-fareast; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; position: relative; top: 6.0pt; mso-text-raise: -6.0pt; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;"> </span><span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>من قيم العلم الاجمالي متضمنة لاثبات (أ)، و نفي البديل المحتمل ل‍ (أ)، أي لاثبات صدق القضية. و في حالة أربعة مخبرين ترتفع القيم المثبتة إلى</span><span style="font-size: 11.0pt; line-height: 107%; font-family: 'Calibri',sans-serif; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-fareast-theme-font: minor-fareast; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; position: relative; top: 6.0pt; mso-text-raise: -6.0pt; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;"> </span><span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>و هكذا حتى تصبح قيمة احتمال عدم ثبوت القضية المخبر بها متمثلة في كسر ضئيل جدا.</span>

<span lang="FA">و عندئذ تبدأ المرحلة الثانية من الدليل الاستقرائي - على النحو الذي تقدم في القضايا التجريبية - فيفنى ذلك الكسر الضئيل و يتحول التصديق بالقضية المتواترة إلى يقين، لأن الشرط الأساس للمرحلة الثانية من الدليل الاستقرائي متوفر، و هو أن لا يعني إفناء الكسر الضئيل الممثل لقيمة الاحتمال المضاد للمطلوب: إفناء العلم لاحدى قيمه الاحتمالية المتساوية بدون مرجح.»( الأسس المنطقیة للاستقراء، صفحه: ۳۸۷-۳۹۰ )</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[14\]</span></span></span></span>](#_ftnref14) <span lang="FA">اليقين المنطقي و الموضوعي و الذاتي </span>

<span lang="FA">و لكي ندرس ذلك يجب أن نحدد معنى اليقين الذي نتحدث عنه، حينما نتساءل عن تحول القيمة الاحتمالية الكبيرة إلى يقين في مرحلة تالية من الدليل الاستقرائي.</span>

<span lang="FA">فإنا يجب أن نميز بين ثلاثة معان لليقين:</span>

<span lang="FA">1 - **اليقين المنطقي «أو الرياضي»،** و هو المعنى الذي يقصده منطق البرهان الأرسطي بكلمة «اليقين»، و يعني اليقين المنطقي: **العلم بقضية معينة، و العلم بأن من المستحيل أن لا تكون القضية بالشكل الذي علم**. فاليقين المنطقي مركب من علمين، و ما لم ينضم العلم الثاني إلى العلم الأول لا يعتبر يقينا في منطق البرهان، فإذا فرضنا - مثلا - تلازما منطقيا بين قضيتين على أساس تضمن إحداهما للأخرى من قبيل «زيد انسان»، «زيد انسان عالم» فنحن نعلم بأن زيدا إذا كان إنسانا عالما فهو انسان، أي نعلم بأن القضية الثانية إذا كانت صادقة فالقضية الأولى صادقة، و هذا العلم يقين منطقي لأنه يستبطن العلم بأن من المستحيل أن لا يكون الأمر كذلك.</span>

<span lang="FA">و كما يمكن أن ينصب اليقين المنطقي - من وجهة نظر منطق البرهان - على العلاقة بين قضيتين بوصفها علاقة ضرورة من المستحيل أن لا تكون قائمة بينهما، كذلك يمكن أن ينصب على قضية واحدة حين يكون ثبوت محمولها لموضوعها ضروريا. فعلمنا مثلا بأن الخط المستقيم أقرب مسافة بين نقطتين، يعتبر - من وجهة نظر المنطق الأرسطي للبرهان - يقينا لأننا نعلم بأن من المستحيل أن لا يكون الخط المستقيم أقرب مسافة بين نقطتين.</span>

<span lang="FA">و أما اليقين الرياضي فهو يندرج في اليقين المنطقي بمفهومه الذي رأيناه في منطق البرهان الأرسطي، لأن اليقين الرياضي يعني: تضمن إحدى القضيتين للأخرى. فإذا كانت هناك دالة قضية تعتبر متضمنة في دالة قضية أخرى من قبيل: (س) إنسان، مع (س) إنسان عالم، قيل من وجهة نظر رياضية: إن دالة القضية الأولى تعتبر يقينية من حيث علاقتها بدالة القضية الثانية.</span>

<span lang="FA">فاليقين الرياضي يستمد معناه من تضمن إحدى الدالتين في الأخرى، بينما اليقين المنطقي في منطق البرهان يستمد معناه من اقتران العلم بثبوت شيء لشيء بالعلم باستحالة أن لا يكون هذا الشيء ثابتا لذاك، سواء كانت هذه الاستحالة من أجل تضمن أحدهما في الآخر، أو لأن أحدهما من لوازم الآخر.</span>

<span lang="FA">2 - **اليقين الذاتي،** و هو يعني: جزم الانسان بقضية من القضايا بشكل لا يراوده أي شك أو احتمال للخلاف فيها.</span>

<span lang="FA">و ليس من الضروري في اليقين الذاتي أن يستبطن أي فكرة عن استحالة الوضع المخالف لما علم، فالانسان قد يرى رؤيا مزعجة في نومه فيجزم بأن وفاته قريبة، و قد يرى خطأ شديد الشبه بما يعهده من خط رفيق له فيجزم بأن هذا هو خطه، و لكنه في نفس الوقت لا يرى أي استحالة في أن يبقى حيا، أو في أن يكون هذا الخط لشخص آخر، رغم أنه لا يحتمل ذلك، لأن كونه غير محتمل لا يعني أنه مستحيل.</span>

<span lang="FA">3 - **اليقين الموضوعي:** و في سبيل توضيح هذا المعنى لليقين يجب أن نميز في اليقين - أي يقين - بين ناحيتين: إحداهما القضية التي تعلق بها اليقين. </span>

<span lang="FA">و الأخرى درجة التصديق التي يمثلها اليقين. فحين يوجد في نفسك يقين بأن جارك قد مات، تواجه قضية تعلق بها اليقين: و هي: أن فلانا مات، و تواجه درجة معينة من التصديق يمثلها هذا اليقين، لأن التصديق له درجات تتراوح من أدنى درجة للاحتمال إلى الجزم، و اليقين بمثل أعلى تلك الدرجات، و هي درجة الجزم الذي لا يوجد في إطاره أي احتمال للخلاف.</span>

<span lang="FA">و إذا ميزنا بين القضية التي تعلق بها اليقين و درجة التصديق التي يمثلها ذلك اليقين، أمكننا أن نلاحظ أن هناك نوعين ممكنين من الحقيقة و الخطأ في المعرفة البشرية:</span>

<span lang="FA">أحدهما: الحقيقة و الخطأ في اليقين من الناحية الأولى، أي من ناحية القضية التي تعلّق بها. و الحقيقة و الخطأ من هذه الناحية مردهما إلى تطابق القضية التي تعلق بها اليقين مع الواقع و عدم تطابقها، فإذا كانت متطابقة فاليقين صادق في الكشف عن الحقيقة، و إلا فهو مخطىء.</span>

<span lang="FA">و الآخر: الحقيقة و الخطأ في اليقين من الناحية الثانية، أي من ناحية الدرجة التي يمثلها من درجات التصديق، فقد يكون اليقين مصيبا و كاشفا عن الحقيقة من الناحية الأولى و لكنه مخطىء في درجة التصديق التي يمثلها. فإذا تسرع شخص و هو يلقي قطعة النقد، فجزم بأنها سوف تبرز وجه الصورة نتيجة لرغبته النفسية في ذلك، و برز وجه الصورة فعلا، فإن هذا الجزم و اليقين المسبق يعتبر صحيحا و صادقا من ناحية القضية التي تعلّق بها، لأن هذه القضية طابقت الواقع، و لكنه رغم ذلك يعتبر يقينا خاطئا من ناحية درجة التصديق التي اتخذها بصورة مسبقة، إذ لم يكن من حقه أن يعطي درجة للتصديق بالقضية «إن وجه الصورة سوف يظهر» أكبر من الدرجة التي يعطيها للتصديق بالقضية الأخرى «إن وجه الكتابة سوف يظهر».</span>

<span lang="FA">و ما دمنا قد افترضنا إمكانية الخطأ في درجة التصديق، فهذا يعني: </span>

<span lang="FA">افتراض أن للتصديق درجة محددة في الواقع طبق مبررات موضوعية، و أن معنى كون اليقين مخطئا أو مصيبا في درجة التصديق: أن درجة التصديق التي اتخذها اليقين في نفس المتيقن تطابق أو لا تطابق الدرجة التي تفرضها المبررات الموضوعية للتصديق.</span>

<span lang="FA">و لنأخذ مثالا: آخر: نفترض أننا دخلنا إلى مكتبة ضخمة تضم مائة ألف كتاب، و قيل لنا: إن كتابا واحدا فقط من مجموعة هذه الكتب قد وقع نقص في أوراقه، و لم يعين لنا هذا الكتاب. ففي هذه الحالة إذا ألقينا نظرة على كتاب معين من تلك المجموعة فسوف نستبعد جدا أن يكون هو الكتاب الناقص، لأن قيمة احتمال أن يكون هو ذاك هي:</span><span style="font-size: 11.0pt; line-height: 107%; font-family: 'Calibri',sans-serif; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-fareast-theme-font: minor-fareast; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; position: relative; top: 6.0pt; mso-text-raise: -6.0pt; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;"> </span><span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>، و لكن إذا افترضنا أن شخصا ما تسرع و جزم - على أساس هذا الاستبعاد - بأن هذا الكتاب ليس هو الكتاب الناقص، فهذا يعني: أن اليقين الذاتي قد وجد لديه، و لكننا نستطيع أن نقول بأنه مخطىء في يقينه هذا، و حتى إذا لم يكن هذا الكتاب هو الكتاب الناقص حقا فإن ذلك لا يقلل من أهمية الخطأ الذي تورط فيه هذا الشخص. و سوف يكون بإمكاننا أن نحاجّه: قائلين: و ما رأيك في الكتاب الآخر و في الكتاب الثالث... و هكذا؟ فإن أكد جزمه و يقينه الذاتي بأن الكتاب الآخر ليس هو الناقص أيضا، و كذلك الثالث... </span>

<span lang="FA">و هكذا، فسوف يناقض نفسه، لأنه يعترف فعلا بأن هناك كتابا ناقصا في مجموعة الكتب. و إن لم يسرع إلى الجزم في الكتاب الثاني أو الثالث طالبناه بالفرق بين الكتاب الأول و الثاني... و هكذا، حتى نغير موقفه من الكتاب الأول، و نجعل درجة تصديقه بعدم نقصانه لا تتجاوز القدر المعقول لها، فلا تصل إلى اليقين و الجزم.</span>

<span lang="FA">فهناك - إذن - تطابقان في كل يقين: تطابق القضية التي تعلّق اليقين بها مع الواقع، و تطابق درجة التصديق التي يمثلها اليقين مع الدرجة التي تحددها المبررات الموضوعية.</span>

<span lang="FA">و من هنا نصل إلى فكرة التمييز بين اليقين الذاتي و اليقين الموضوعي، فاليقين الذاتي هو التصديق بأعلى درجة ممكنة سواء كان هناك مبررات موضوعية لهذه الدرجة أم لا، و اليقين الموضوعي هو التصديق بأعلى درجة ممكنة على أن تكون هذه الدرجة متطابقة مع الدرجة التي تفرضها المبررات الموضوعية. أو بتعبير آخر: إن اليقين الموضوعي هو أن تصل الدرجة التي تفرضها المبررات الموضوعية إلى الجزم.</span>

<span lang="FA">و على هذا الأساس قد يوجد يقين ذاتي و لا يقين موضوعي كما في يقين ذلك الشخص الذي يرمي قطعة النقد و يجزم مسبقا بأن وجه الصورة سوف يبرز، و قد يوجد يقين موضوعي و لا يقين ذاتي، أي تكون الدرجة الجديرة وفق المبررات الموضوعية هي درجة الجزم و لكن انسانا معينا لا يجزم فعلا، نظرا إلى ظرف غير طبيعي يمر به.</span>

<span lang="FA">و هكذا نعرف: أن اليقين الموضوعي له طابع موضوعي مستقل عن الحالة النفسية و المحتوى السيكولوجي الذي يعيشه هذا الانسان أو ذاك فعلا. و أما اليقين الذاتي فهو يمثل الجانب السيكولوجي من المعرفة.</span>

<span lang="FA">و كما يوجد يقين موضوعي بهذا المعنى في مقابل اليقين الذاتي، كذلك يوجد احتمال موضوعي في مقابل الاحتمال الذاتي. فالاحتمال الموضوعي يعبّر عن درجة محددة من التصديق الاحتمالي و هي الدرجة التي تفرضها المبررات الموضوعية، فيكون الاحتمال موضوعيا إذا كانت درجته تتطابق مع الدرجة التي تفرضها المبررات الموضوعية. و الاحتمال الذاتي يعبّر عن الدرجة الاحتمالية الموجودة فعلا في نفس شخص معين سواء كانت متطابقة مع تلك المبررات أم لا.</span>

<span lang="FA">و سوف نعبّر بكلمة التصديق الموضوعي عن اليقين الموضوعي و الاحتمال الموضوعي بدرجاته المتفاوتة، و نعبر بكلمة التصديق الذاتي عن اليقين الذاتي و الاحتمال الذاتي بدرجاته المتفاوتة أيضا</span>

<span lang="FA">بقي علينا أن نعرف ما هي المبررات الموضوعية التي تحدد درجة التصديق، و كيف يمكن أن نحدد الدرجة الموضوعية لتصديقاتنا؟</span>

<span lang="FA">إن الدرجة الموضوعية للتصديق هي: تلك الدرجة التي يمكن استنباطها من الدرجات الموضوعية لتصديقات سابقة، فكما أن قضية من قضايا الرياضة أو المنطق تستنبط من قضايا أخرى كذلك الدرجات الموضوعية للتصديقات تستنبط من الدرجات الموضوعية لتصديقات سابقة. و كما يجب في مجال استنباط القضايا بعضها من بعض أن نفترض بداية غير مستنبطة و لا مندرجة ضمن قانون أعم و أشمل منها - كمصادرات الرياضة البحتة التي تشكل البداية و القاعدة الاستنباط كل القضايا النظرية في هذا الميدان -، كذلك يجب، في مجال استنباط لدرجة الموضوعية للتصديق، أن نفترض بداية تحتوي على عدد من الدرجات لتصديقات معينة، و تكون هذه الدرجات موضوعية و معطاة عطاء مباشرا في نفس الوقت، أي أنها لا تستمد موضوعيتها و صحتها من درجات سابقة. و هذا يعني: أن الدرجات الموضوعية للتصديق على قسمين: أحدهما: </span>

<span lang="FA">الدرجة التي يمكن البرهنة على موضوعيتها - أي على صحتها - عن طريق درجات صحيحة لتصديقات سابقة. و الآخر: الدرجة التي تكون موضوعيتها - أي صحتها - أولية و معطاة بصورة مباشرة.</span>

<span lang="FA">و في هذا الضوء نعرف: أن أي تقييم موضوعي لدرجة التصديق يجب أن يفترض مصادرة مفادها: أن هناك درجات و تقييمات بديهية أولية و غير مستنبطة، إذ ما لم تكن هناك درجات تتمتع بالصحة الموضوعية بصورة مباشرة، لا يمكن أن توجد درجات مستنبطة.</span>

<span lang="FA">كما نعرف في هذا الضوء أيضا أن هناك خطين للاستنباط في المعرفة البشرية: أحدهما: خط استنباط القضايا التي يتعلق بها التصديق بعضها من بعض، و الآخر: خط استنباط درجات التصديق المتعددة بعضها من بعض، فاستنباط القضية القائلة: «إن زوايا المثلث تساوي قائمتين» من مصادرات الهندسة الاقليدية ينتمي إلى الخط الأول، و أما استنباط درجة التصديق الموضوعي بأن قطعة النقد سوف تبرز وجه الصورة من درجة التصديق الموضوعي بأن قطعة النقد سوف تواجه إحدى حالتين فقط، فهو من الخط الثاني، لأن الاستنباط هنا ليس استنباط قضية من أخرى، إذ أن القضية القائلة: «إن قطعة النقد سوف تبرز وجه الصورة» لا يمكن استنباطها من القضية القائلة: «إن قطعة النقد سوف تواجه إحدى حالتين فقط»، و إنما ينصب الاستنباط هنا على درجة التصديق، فتحدد درجة التصديق بالقضية الأولى بأنها: 1/2، و تستنبط هذه الدرجة من الدرجة المحددة للتصديق بالقضية الثانية وفق نظرية الاحتمال.</span>

<span lang="FA">و على أساس ما حصلنا عليه حتى الآن من تمييز بين اليقين المنطقي و اليقين الذاتي و اليقين الموضوعي، نطرح من جديد السؤال الذي أثرناه في بداية البحث: هل أن القيمة الاحتمالية الكبيرة التي يحققها الدليل الاستقرائي في مرحلته الأولى الاستنباطية تتحول إلى يقين في مرحلة تالية من هذا الدليل أو لا؟ ( الأسس المنطقیة للاستقراء، صفحه: ۳۲۲- ۳۲۷ و </span>[<span lang="FA">الاسس المنطقیة للاستقراء</span>](https://ar.pdf.lib.eshia.ir/94206/1/292)<span lang="FA">(مع تعلیقات الاستاذ یحیی محمد)، ص ۲۹۲-۲۹۷)</span>

<span lang="FA">و ثالثة يحكم العقل باستحالة الانفكاك بين شيئين ضمن ظروف يفترض فيها مقارنة تلك الظروف لملزومها اتّفاقاً و ليس دائماً و لا غالباً، كما في استلزام الرطوبة لأكثر دول الخليج، و هذا ما سمّوه بالملازمة الاتّفاقيّة، إذن، فالملازمة دائماً عقليّة.</span>

<span lang="FA">كما أنّ الصحيح أنّه لا يوجد ملازمة حتى في التواتر ما بين الخبر المتواتر و ما بين القضيّة المخبر عنها؛ لأنّ كلّ خبر في المقام يحتمل نشوؤه من مناشئ محفوظة حتى مع كذب الخبر، و إنّما استكشاف القضيّة بالتواتر مبنيّ على حساب الاحتمال، كما برهنّا عليه في الأسس المنطقيّة للاستقراء، فإنّه إذا أخبرك شخص واحد أنّه رأى شخصاً يموت في المكان الفلانيّ، فإنّنا حينئذٍ نحتمل صدقه و كذبه بالتساوي، فيكون احتمال موته نصفاً، فلو أخبر شخص ثانٍ نفس الخبر، و كان احتمال الصدق فيه أيضاً النصف، حينئذٍ: سوف يزداد احتمال الصدق، و هكذا إذا أخبرنا شخص ثالث نفس الخبر، فيتضاءل احتمال كذب المجموع إلى أن تحصل درجة عالية جدّاً بحسب الاحتمالات لصدق هذا القضيّة، و هكذا حتى توشك أن تصبح يقيناً، و إن بقي كسر رياضيّ‏ بالنسبة للكذب، لكنّه ضئيل جدّاً، و هو عبارة عن ضعف احتمال الكذب، و هكذا، و عبر قوانين معيّنة في حساب الاحتمالات يتحوّل هذا الكسر الضئيل إلى حجمٍ أصغر حتى يصبح يقيناً.</span>

<span lang="FA">و لكن مع هذا فنحن لسنا بحاجة إلّا إلى الوجدان؛ إذ بحسب الوجدان ينطفئ الاحتمال الضئيل، إذن، فاستنتاج القضيّة من التواتر يخضع لحساب الاحتمالات.( بحوث في علم الأصول ؛ ج‏9 ؛ ص432)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[15\]</span></span></span></span>](#_ftnref15)<span lang="FA"> جلسه درس خارج فقه، بهجة الفقیه، تاریخ <span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>[<span lang="FA">٢۴/ ١٠/ ١٣٩٢</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=15200)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[16\]</span></span></span></span>](#_ftnref16) <span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>تقریر جلسه تفسیر سوره مبارکه ق، تاریخ </span>[<span lang="FA">18/2/92</span>](https://amafhhjm.ir/wp/almobin/Amafhhjm/q-tfs-050-000-bahth/q-tfs-050-000-bahth-01-tafsir-0282-1392-qaaf-282.html)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[17\]</span></span></span></span>](#_ftnref17)<span lang="FA">لكن هذه الكثرة، ليس بالإمكان تحديدها في رقم معين، كأن يقال: إذا شهد مائة، أو أقل، أو أكثر، و نحو ذلك، كما حاولوا في الكتب وضع تحديدات كمية للتواتر حتى سمّاها الشهيد الثاني‏بسخف القول، فذهب بعضهم إلى أنّ عدد الشهود ينبغي أن يكون ثلاثمائة و ثلاثة عشر شاهداً ناقلًا، و ذهب الآخر إلى أنه ينبغي أن يكون عددهم‏ اثني عشر شاهداً ناقلًا، و ذهب الآخر إلى أنه ينبغي أن يكون عددهم سبعين شاهداً ناقلًا، و ذهب آخرون إلى أكثر من أربعة لئلا تدخل البينة على الزنى في التواتر، كما أنّ الأعداد السابقة كانت لاعتبارات، و النكتة في جميعها أنه بها تكون الحجة، كما أقيمت بها الحجة على الكفار من قبل الأنبياء (ع)، و أنت ترى أنّ هذه الأقوال لم تصنع ميزاناً معيناً و إنما هي من فنون الجزافات، و ما الذي أخرجه عن نظائره مما ذكر في القرآن، ثم قال (قده): إنّ الميزان إنما هو إفادة العلم، فالعدد الذي يفيد العلم هو التواتر، انتهى كلام الشهيد (قده) (بحوث في علم الأصول ؛ ج‏10 ؛ ص24)</span>

<span lang="FA">و أما حصر بعضهم عدد التواتر في خمسة و بعضهم في اثني عشر و أخر في عشرين و أخر في أربعين و أخر في سبعين و أخر في ثلاثمائة و ثلاثة عشر (حاشية فرائد الأصول ؛ ج‏1 ؛ ص409)</span>

<span lang="FA">و الكثرة العدديّة هي جوهر التواتر و لكنه ليس بالإمكان تحديدها في رقم معين كما حاوله بعض الفقهاء فحددها بتحديدات مضحكة، وصفها الشهيد الثاني (قده) بسخف القول من قبيل التحديد بأنها **313 بعدد شهداء بدر أو 12 بعدد نقباء بني إسرائيل أو سبعين بعدد أصحاب موسى** الذين ذهبوا لميقات ربّهم أو انَّه أكثر من أربعة لئلا تكون البيّنة في بعض الأبواب الفقهية التي يشترط فيها أربعة شهود تواتراً و نحو ذلك. و قد أفاد الشهيد بأنَّ الميزان إفادة العلم و هذا أيضا كما ترى من تفسير الشي‏ء بنفسه كتفسير الماء بالماء.( بحوث في علم الأصول ؛ ج‏4 ؛ ص332)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[18\]</span></span></span></span>](#_ftnref18)<span lang="FA"> اليقين المنطقي «أو الرياضي»، و هو المعنى الذي يقصده منطق البرهان الأرسطي بكلمة «اليقين»، و يعني اليقين المنطقي: العلم بقضية معينة، و العلم بأن من المستحيل أن لا تكون القضية بالشكل الذي علم. فاليقين المنطقي مركب من علمين، و ما لم ينضم العلم الثاني إلى العلم الأول لا يعتبر يقينا في منطق البرهان، فإذا فرضنا - مثلا - تلازما منطقيا بين قضيتين على أساس تضمن إحداهما للأخرى من قبيل «زيد انسان»، «زيد انسان عالم» فنحن نعلم بأن زيدا إذا كان إنسانا عالما فهو انسان، أي نعلم بأن القضية الثانية إذا كانت صادقة فالقضية الأولى صادقة، و هذا العلم يقين منطقي لأنه يستبطن العلم بأن من المستحيل أن لا يكون الأمر كذلك. و كما يمكن أن ينصب اليقين المنطقي - من وجهة نظر منطق البرهان - على العلاقة بين قضيتين بوصفها علاقة ضرورة من المستحيل أن لا تكون قائمة بينهما، كذلك يمكن أن ينصب على قضية واحدة حين يكون ثبوت محمولها لموضوعها ضروريا. فعلمنا مثلا بأن الخط المستقيم أقرب مسافة بين نقطتين، يعتبر - من وجهة نظر المنطق الأرسطي للبرهان - يقينا لأننا نعلم بأن من المستحيل أن لا يكون الخط المستقيم أقرب مسافة بين نقطتين. و أما اليقين الرياضي فهو يندرج في اليقين المنطقي بمفهومه الذي رأيناه في منطق البرهان الأرسطي، لأن اليقين الرياضي يعني: تضمن إحدى القضيتين للأخرى. فإذا كانت هناك دالة قضية تعتبر متضمنة في دالة قضية أخرى من قبيل: (س) إنسان، مع (س) إنسان عالم، قيل من وجهة نظر رياضية: إن دالة القضية الأولى تعتبر يقينية من حيث علاقتها بدالة القضية الثانية. فاليقين الرياضي يستمد معناه من تضمن إحدى الدالتين في الأخرى، بينما اليقين المنطقي في منطق البرهان يستمد معناه من اقتران العلم بثبوت شيء لشيء بالعلم باستحالة أن لا يكون هذا الشيء ثابتا لذاك، سواء كانت هذه الاستحالة من أجل تضمن أحدهما في الآخر، أو لأن أحدهما من لوازم الآخر. 2 - اليقين الذاتي، و هو يعني: **جزم الانسان بقضية من القضايا بشكل لا يراوده أي شك أو احتمال للخلاف فيها. و ليس من الضروري في اليقين الذاتي أن يستبطن أي فكرة عن استحالة الوضع المخالف لما علم، فالانسان قد يرى رؤيا مزعجة في نومه فيجزم بأن وفاته قريبة، و قد يرى خطأ شديد الشبه بما يعهده من خط رفيق له فيجزم بأن هذا هو خطه، و لكنه في نفس الوقت لا يرى أي استحالة في أن يبقى حيا، أو في أن يكون هذا الخط لشخص آخر، رغم أنه لا يحتمل ذلك، لأن كونه غير محتمل لا يعني أنه مستحيل.** (الاسس المنطقیة للاستقراء، ص 322-323)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[19\]</span></span></span></span>](#_ftnref19)<span lang="FA"> جلسه درس خارج فقه، تاریخ <span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>[<span lang="FA">١/ ١٠/ ١٣٩۸</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=15464)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[20\]</span></span></span></span>](#_ftnref20) <span lang="FA">و للحديث طرق أخرى كثيرة جمع طائفة كبيرة منها الهيثمي في " المجمع " (٩ / ١٠٣ - ١٠٨) وقد **ذكرت وخرجت ما تيسر لي منها مما يقطع الواقف عليها بعد تحقيق الكلام على أسانيدها بصحة الحديث يقينا**، وإلا فهي كثيرة جدا، وقد استوعبها ابن عقدة في كتاب مفرد، قال الحافظ ابن حجر: منها صحاح ومنها حسان. وجملة القول أن حديث الترجمة حديث صحيح بشطريه، بل الأول منه متواتر عنه صلى الله عليه وسلم كما ظهر لمن تتبع أسانيده وطرقه، وما ذكرت منها كفاية. وأما قوله في<span class="c5"> الطريق الخامسة من حديث علي رضي الله عنه</span></span><span class="c5"><span dir="LTR">:</span></span><span dir="LTR"> <span class="c1">" </span></span><span class="c1"><span lang="FA">وانصر من نصره واخذل من خذله</span></span><span class="c1"><span dir="LTR"> "</span></span> <span lang="FA">ففي ثبوته عندي وقفة لعدم ورود ما يجبر ضعفه، وكأنه رواية بالمعنى للشطر<span class="c5">الآخر من الحديث</span></span><span class="c5"><span dir="LTR">:</span></span><span dir="LTR"> <span class="c1">" </span></span><span class="c1"><span lang="FA">اللهم وال من ولاه وعاد من عاداه</span></span><span class="c1"><span dir="LTR"> "</span></span><span dir="LTR">. </span><span lang="FA">ومثله قول عمر لعلي</span><span dir="LTR">: <span class="c1">" </span></span><span class="c1"><span lang="FA">أصبحت وأمسيت مولى كل مؤمن ومؤمنة</span></span><span class="c1"><span dir="LTR"> "</span></span><span dir="LTR">. </span><span lang="FA">لا يصح أيضا لتفرد علي بن زيد به كما تقدم. إذا عرفت هذا، فقد كان الدافع لتحرير الكلام على الحديث وبيان صحته أنني رأيت **شيخ الإسلام بن تيمية**، قد ضعف الشطر الأول من الحديث، وأماالشطر الآخر، فزعم أنه كذب<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>! **وهذا من مبالغته الناتجة في تقديري من تسرعه في تضعيف الأحاديث قبل أن يجمع طرقها ويدقق النظر فيها**. والله المستعان.(</span>[<span lang="FA">سلسلة الاحادیث الصحیحة و شی ء من فقهها و قوائدها،</span>](https://shamela.ws/book/9442/2537#p)<span lang="FA"> ج 4، ص 343</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">-۳۴۴)</span>

<span lang="AR-LB" style="mso-bidi-language: AR-LB;">" وكان جعفر بن سليمان من الثقات المتقنين في الروايات غير أنه كان ينتحل الميل إلى أهل البيت، ولم يكن بداعية إلى مذهبه، وليس بين أهل الحديث من أئمتنا خلاف أن الصدوق المتقن إذا كان فيه بدعة ولم يكن يدعو إليها أن الاحتجاج بأخباره جائز ". على أن الحديث قد جاء مفرقا من طرق أخرى ليس فيها شيعي. أما قوله: " إن عليا مني وأنا منه ". فهو ثابت في " صحيح البخاري " ( ٢٦٩٩) من حديث البراء بن عازب في قصة اختصام علي وزيد وجعفر في ابنة حمزة، فقال صلى الله عليه وسلم لعلي رضي الله عنه: " أنت مني وأنا منك ". وروي من حديث حبشي بن جنادة، وقد سبق تخريجه تحت الحديث (١٩٨٠) . وأما قوله: "وهو ولي كل مؤمن بعدي ". فقد جاء من حديث ابن عباس، فقال الطيالسي (٢٧٥٢) :حدثنا أبو عوانة عن أبي بلج عن عمرو بن ميمون عنه " أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لعلي: " أنت ولي كل مؤمن بعدي ". وأخرجه أحمد (١ / ٣٣٠ - ٣٣١) ومن طريقه الحاكم (٣ / ١٣٢ - ١٣٣) وقال: " صحيح الإسناد "، ووافقه الذهبي ، وهو كما قالا. وهو بمعنى قوله صلى الله عليه وسلم: " من كنت مولاه فعلي مولاه.. " وقد صح من طرق كما تقدم بيانه في المجلد الرابع برقم (١٧٥٠) .</span>

**<span lang="AR-LB" style="mso-bidi-language: AR-LB;">فمن العجيب حقا أن يتجرأ شيخ الإسلام ابن تيمية على إنكار هذا الحديث وتكذيبه</span>**<span lang="AR-LB" style="mso-bidi-language: AR-LB;"> في " منهاج السنة " (٤ / ١٠٤) كما فعل بالحديث المتقدم هناك، مع تقريره رحمه الله أحسن تقرير أن الموالاة هنا ضد المعاداة وهو حكم ثابت لكل مؤمن، وعلي رضي الله عنه من كبارهم، يتولاهم ويتولونه. ففيه رد على الخوارج والنواصب، لكن ليس في الحديث أنه ليس للمؤمنين مولى سواه، وقد قال النبي صلى الله عليه وسلم: " أسلم وغفار ومزينة وجهينة وقريش والأنصار موالي دون الناس، ليس لهم مولى دون الله ورسوله ". فالحديث ليس فيه دليل البتة على أن عليا رضي الله عنه هو الأحق بالخلافة من الشيخين كما تزعم الشيعة لأن الموالاة غير الولاية التي هي بمعنى الإمارة، فإنما يقال فيها: والي كل مؤمن. هذا كله من بيان شيخ الإسلام وهو قوي متين كما ترى، **فلا أدري بعد ذلك وجه تكذيبه للحديث إلا التسرع والمبالغة في الرد على الشيعة، غفر الله لنا وله**.( كتاب </span>[<span lang="AR-LB" style="mso-bidi-language: AR-LB;">سلسلة الأحاديث الصحيحة وشيء من فقهها وفوائدها</span>](https://shamela.ws/book/9442/3123#p1)<span lang="FA">، </span><span lang="FA" style="mso-bidi-language: AR-LB;"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span><span lang="AR-LB" style="mso-bidi-language: AR-LB;">ج 5</span><span lang="FA">، </span><span lang="AR-LB" style="mso-bidi-language: AR-LB;">ص26۴-265)</span>

<span lang="FA">در این زمینه همچنین به صفحه مرتبط با </span>[<span lang="FA">تواتر حدیث غدیر از منظر البانی</span>](https://amafhhjm.ir/wp/almobin/Amafhhjm/q-tfs-005-067-ghadir/q-tfs-005-067-ghadir-00015.html)<span lang="FA"> در سایت فدکیه مراجعه فرمایید.</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[21\]</span></span></span></span>](#_ftnref21) <span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>تقریر جلسه تفسیر سوره مبارکه ق، تاریخ </span>[<span lang="FA">18/2/92</span>](https://amafhhjm.ir/wp/almobin/Amafhhjm/q-tfs-050-000-bahth/q-tfs-050-000-bahth-01-tafsir-0282-1392-qaaf-282.html)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[22\]</span></span></span></span>](#_ftnref22) <span lang="FA">ایشان در تحلیل مبدأ علیت </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">می‌فرمایند</span><span lang="FA"> و این‌که آیا قانون ان لکل حادثة سببا تجربی است یا عقلی می‌فرمایند: </span>

<span lang="FA">«</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;"> إنّ النظريات العلمية في مختلف ميادين التجربة والمشاهدة، تتوقّف بصورة عامّة على مبدأ العلّية وقوانينها توقّفاً أساسياً. وإذا سقطت العلّية ونظامها الخاصّ من حساب الكون، يصبح من المتعذّر تماماً تكوين نظرية علمية في أيّ حقل من الحقول. وليتّضح هذا نجد من الضروري أن نشير إلى عدّة قوانين من المجموعة الفلسفية للعلّية التي يرتكز عليها العلم، وهي كما يلي:</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">أ - مبدأ العلّية القائل: إنّ لكلّ حادثة سبباً.</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">ب - قانون الحتمية القائل: إنّ كلّ سبب يولّد النتيجة الطبيعية له بصورة ضرورية، ولا يمكن للنتائج أن تنفصل عن أسبابها.</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">ج - قانون التناسب بين الأسباب والنتائج، القائل: إنّ كلّ مجموعة متّفقة في حقيقتها من مجاميع الطبيعة، يلزم أن تتّفق - أيضاً - في الأسباب والنتائج.</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">...</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">ولنعد الآن - بعد أن عرفنا الفقرات الرئيسية الثلاث: العلّية، والحتمية، والتناسب - إلى العلوم والنظريات العلمية، فإنّنا سوف نجد بكلّ وضوح: أنّ جميع النظريات والقوانين التي تزخر بها العلوم، مرتكزة في الحقيقة على اساس تلك الفقرات الرئيسية، وقائمة على مبدأ العلّية وقوانينها. فلو لم يؤخذ هذا المبدأ كحقيقة فلسفية ثابتة، لما أمكن أن تقام نظرية، ويشاد قانون علمي له صفة العموم والشمول؛ ذلك أنّ التجربة التي يقوم بها العالم الطبيعي في مختبره، لا يمكن أن تستوعب جميع جزئيات الطبيعة، وإنّما تتناول عدّة جزئيات محدودة متّفقة في حقيقتها، فتكشف عن اشتراكها في ظاهرة معيّنة، وحيث يتأكّد العالم من صحّة التجربة ودقّتها وموضوعيتها، يضع فوراً نظريته أو قانونه العام الشامل لجميع ما يماثل موضوع تجربته من أجزاء الطبيعة. وهذا التعميم الذي هو شرط أساسي</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">لإقامة علم طبيعي، لا مبرّر له إلّاقوانين العلّية بصورة عامّة، وقانون التناسب منها بصورة خاصّة، القائل: إنّ كلّ مجموعة متّفقة في حقيقتها، يجب أن تتّفق - أيضاً - في العلل والآثار، فلو لم تكن في الكون علل وآثار، وكانت الأشياء تجري على حسب الاتّفاق البحت، لما أمكن للعالم الطبيعي القول: إنّ ما صحّ في مختبره الخاصّ، يصحّ على كلّ جزء من الطبيعة على الإطلاق.</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">ولنأخذ لذلك مثالاً بسيطاً، مثال العالم الطبيعي الذي أثبت بالتجربة أنّ الأجسام تتمدّد حال حرارتها، فإنّه لم يحط بتجاربه جميع الأجسام التي يحتويها الكون طبعاً، وإنّما أجرى تجاربه على عدّة أجسام متنوّعة، كعجلات العربة الخشبية التي توضع عليها إطارات حديدية أصغر منها، حال سخونتها، فتنكمش الإطارات إذا بردت وتشتدّ على الخشب، ولنفرض أ نّه كرّر التجربة عدّة مرّات على أجسام اخرى، فلن ينجو في نهاية المطاف التجريبي عن مواجهة هذا السؤال: ما دمتَ لم تستقصِ جميع الجزئيات، فكيف يمكنك أن تؤمن بأنّ إطارات جديدة اخرى غير التي جرّبتها، تتمدّد هي الاُخرى - أيضاً - بالحرارة.</span>

**<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">والجواب الوحيد على هذا السؤال هو: مبدأ العلّية وقوانينها</span>**<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">. **فالعقل حيث إنّه لا يقبل الصدفة والاتّفاق**، وإنّما يفسّر الكون بالعلّية وقوانينها من الحتمية والتناسب، يجد في التجارب المحدودة الكفاية للإيمان بالنظرية العامة القائلة بتمدّد الأجسام بالحرارة؛ لأنّ هذا التمدّد الذي كشفت عنه التجربة لم يكن صدفة، وإنّما كان حصيلة الحرارة ومعلولاً لها، وحيث أنّ قانون التناسب في العلّية ينصّ على أنّ المجموعة الواحدة من الطبيعة تتّفق في أسبابها ونتائجها وعللها وآثارها، فلا غرو أن تحصل كلّ المبرّرات - حينئذٍ - للتأكيد على شمول ظاهرة التمدّد لسائر الأجسام.</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">وهكذا نعرف أنّ وضع النظرية العامّة لم يكن ميسوراً دون الانطلاق من</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">مبدأ العلّية. فمبدأ العلّية هو الأساس الأوّل لجميع العلوم والنظريات التجريبية</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">.</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">وبتلخيص: أنّ النظريات التجريبية لا تكتسب صفة علمية ما لم تعمّم لمجالات أوسع من حدود التجربة الخاصّة، وتقدّم كحقيقة عامّة. ولا يمكن تقديمها كذلك إلّاعلى ضوء مبدأ </span><span lang="FA">العلّية وقوانينها، فلا بدّ للعلوم عامّة أن تعتبر مبدأ العلّية وما إليها من قانوني الحتمية والتناسب، مسلّمات أساسية، وتسلم بها بصورة سابقة على جميع نظريّاتها وقوانينها التجريبية.( موسوعة الإمام الشهید السید محمد باقر الصدر قدس سره / فلسفتنا، جلد: ۱، صفحه: ۳۳۶-۳۳۸)</span>

<span lang="FA">با این عنایت ایشان قاعده الاتفاق لا یکون دائمیا و لا اکثریا در مثل مجربات را </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">قاعده‌ای</span><span lang="FA"> عقلی و سابق بر تجربه </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">می‌دانند</span><span lang="FA">. در تعلیقه کتاب تذکر داده شده است که این مبنا در الاسس المنطقیة دستخوش تغییر شده است:</span>

<span lang="FA">ولكنّه رحمه الله جدّد النظر حول مشكلة التعميمات الاستقرائيّة في كتابه «الاُسس المنطقيّة للاستقراء» وأثبت عجز المذهب العقلي للمعرفة - بما فيه من مبدأ العلّيّة وقوانينها - عن حلّ تلك المشكلة، كما أنّ المذهب التجريبي للمعرفة عاجز عن ذلك أيضاً، وانتهى إلى أنّ الحلّ الوحيد لمشكلة التعميمات الاستقرائيّة يتمّ في ضوء المذهب الذاتي للمعرفة، من دون حاجة إلى الإيمان المسبق بمبدأ العلّيّة وقوانينها. (لجنة التحقيق)(همان، ص ۳۳۷)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">در مورد محسوسات و تحلیل آن ها نیز شهید صدر خود در بحوث به بیان سیر تطور فکری خود در این باره می پردازد. ایشان می فرماید گرچه در کتاب فلسفتنا تلاش کردیم که با ارجاع محسوسات به اصل علیت، مشکل را حل کنیم اما در کتاب الاسس المنطقیة به پاسخ صحیح این مطلب که همان یقین حساب احتمالاتی است رهنمون شدیم:</span>

<span lang="FA">و توضيح ذلك ان القضايا الحسية على قسمين:</span>

<span lang="FA">1- أن يكون واقع المحسوس فيها امرا وجدانيا كالإحساس بالجوع و الألم، و هذا لا إشكال في أوليته و لا يقوم على أساس حساب الاحتمالات و الطريقة الاستقرائية، لأن الإدراك في هذا النوع يتصل بالمدرك بصورة مباشرة حيث يكون المدرك بنفسه ثابتا في النفس لا انه أمر موضوعي خارجي له انعكاس على النفس ليراد الكشف عن مدى مطابقة ذلك الانعكاس مع واقعه.</span>

<span lang="FA">2- الإحساس بالواقع الموضوعي خارج عالم النفس كاحساسك بالسرير الذي تنام عليه و صديقك الذي تجلس عنده و حرمك الذي تسكن إليها، و هذا هو الذي لا يتعلق إحساسنا به مباشرة فكيف يمكن إثبات واقعيته من مجرد انطباع حاصل في النفس أو الذهن و كيف نثبت مطابقة ذلك الانطباق للخارج؟ و هذه المسألة من ألغاز الفلسفة.</span>

<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>و الاتجاه المتعارف عند فلاسفتنا في حلها ان المحسوسات قضايا أولية و ان كانت المسألة غير معنونة بهذا الشكل و انما عنونت كذلك عند فلاسفة الغرب، و قد ظهر لدى بعض المحدثين \[فی التعلیقة:السید الطباطبائی قدس‌سره فی روش رئالیسم\]عندنا ان معرفتنا بالحسيات لا يمكن أن تكون أولية لوقوع‏ الخطأ فيها مع انه لا خطأ في الأوليات، و لكنه عاد و زعم ان معرفتنا الحسية بالواقع الخارجي إجمالا أولية و ان كانت معرفتنا بالتفاصيل ليست كذلك، فكان هذا اتجاه يفصل في المعرفة الحسية بين الإيمان بأصل الواقع الموضوعي في الجملة و بين الإيمان بتفاصيل المعرفة الحسية.</span>

<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>و **نحن في كتاب فلسفتنا حاولنا إرجاع المعرفة الحسية إلى معارف مستنبطة بقانون العلية** لأن الصورة الحسية حادثة لا بد لها من علة و قانون العلية قضية أولية أو مستنبطة من قضية أولية. و في قبال هذه الاتجاهات الثلاثة المثاليون الذين أنكروا الواقع موضوعي رأسا. و كل هذه الاتجاهات الأربعة التي تذبذب الفكر الفلسفي بينهما غير صحيحة و **انما الصحيح بناء على ما اكتشفناه من الأسس المنطقية للاستقراء ان معرفتنا بالواقع الموضوعي جملة و تفصيلا في المدركات الحسية قائمة على أساس حساب الاحتمال** الذي يشتغل بالفطرة لدى الإنسان و بعقل رزقه الله له سميناه بالعقل الثالث قبال العقلين الأول و الثاني.( بحوث في علم الأصول ؛ ج‏4 ؛ ص131)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[23\]</span></span></span></span>](#_ftnref23) <span lang="FA">مرحوم شهید صدر در مورد زمان تألیف کتاب فلسفتنا و مدت آن در مقدمه می‌فرمایند:</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">هذا هو الكتاب في مخطّط إجمالي عامّ، تجده الآن بين يديك نتيجة جهود متظافرة طيلة عشرة أشهر، أدّت إلى إخراجه كما ترى. وكلُّ أملي أن يكون قد أدّىٰ شيئاً من الرسالة المقدّسة بأمان وإخلاص.</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">وأرجو من القارئ العزيز أن يدرس بحوث الكتاب دراسة موضوعية بكلّ إمعان وتدبُّر، تاركاً الحكم له أو عليه إلى ما يملك من المقاييس الفلسفية والعلمية الدقيقة، لا إلى الرغبة والعاطفة. ولا احبّ له أن يطالع الكتاب كما يطالع كتاباً روائيّاً، أو لوناً من ألوان الترف العقلي والأدبي، فليس الكتاب رواية ولا أدباً أو ترفاً عقليّاً، وإنّما هو في الصميم من مشاكل الإنسانية المفكِّرة.</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">وما توفيقي إلّاباللّٰه عليه توكّلت وإليه انيب.</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">محمّد باقر الصدر</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">النجف الأشرف</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">٢٩ ربيع الثاني ١٣٧٩ ه</span><span lang="FA">(فلسفتنا، ص ۱۵)</span>

<span lang="FA">ومن جملة الكتب التي شملتها الجهود التحقيقيّة المذكورة كتاب (فلسفتنا) ، وهو من جملة آثاره القيّمة التي ألّفها في أواسط العقد الثالث من عمره الشریف (فلسفتنا، ص ۱۰)</span>

<span lang="FA">نشر کتاب فلسفتنا للسید محمد باقر الصدر بطبعته الاولی عام ۱۳۷۹ه/۱۹۵۹ و عمر الصدر وقت تألیفه الکتاب ست و عشرین سنة</span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">…</span><span lang="FA">و قضی الصدر فی تألیفه للکتاب مدة عشرة اشهر کما اشار فی مقدمة الکتاب(مقاله </span><span lang="FA" style="font-size: 10.0pt; mso-ansi-font-size: 12.0pt; font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">المحاضرات: قراءة فی کتاب «فلسفتنا» سید </span><span lang="FA">محمد باقر الصدر (قدس الله سره))</span>

<span lang="FA">چند نکته در مورد تألیف کتاب الاسس المنطقیة للاستقراء و سیر </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">شکل‌گیری</span><span lang="FA"> آن در ذهن شهید صدر :</span>

<span lang="FA">۱. بذر </span><span lang="FA">شکل‌گیری</span> <span lang="FA">این فکر و طرح آن از سال ۱۳۸۴ شمسی:</span>

<span lang="FA">في شهر رمضان من هذا العام ألقى السيد الصدر سلسلة محاضرات حاول فيها التأسيس<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>للمنطق الذاتي الذي ظهر فيما بعد في كتابه الأسس المنطقية للاستقراء). وقد التي حول هذا<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>الموضوع سنة عشر درسا تاریخ ۱۲,۱۰،۹،۸،۷،۶،۵ ۱۳ ۱۴ ۲۰۱۷ ۲۵ ۲۶ ۲۷ ۲۸<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>۲۹ رمضان ١٣٨٤ هـ، وتقع جميعا في (١٤٨) صفحة ، وقد ورد مصطلح (المنطق الذاتي) في هذه<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>المحاضرات. (</span>[<span lang="FA">محمد باقر الصدر السیرة و المسیرة</span>](https://archive.org/details/shaidsadrsirahmasirah/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%20%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1%20%D8%A7%D9%84%D8%B5%D8%AF%D8%B1%20%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%8A%D8%B1%D8%A9%20%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B3%D9%8A%D8%B1%D8%A9%20%D9%81%D9%8A%20%D8%AD%D9%82%D8%A7%D8%A6%D9%82%20%D9%88%D9%88%D8%AB%D8%A7%D8%A6%D9%82%20%D8%AC2/page/18/mode/2up?view=theater)<span lang="FA">، ج ۲، ص ۱۸)</span>

<span lang="FA">۲. </span><span lang="FA">آماده‌سازی</span> <span lang="FA">کتاب در طول هفت سال:</span>

<span lang="FA">في هذه الفترة كان السيد الصدر منشغلاً بدراسة الأسس المعرفية بعد أن كان قد توقف عندها<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>عام ١٣٨٣ هـ لدى وصوله إلى مبحث (القطع) في دورته الأصولية الأولى. وقد كان في معيته تلميذه<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>السيد كاظم الحائري، الذي كان - على ما في بعض رسائله - يشارك أستاذه معاناة اكتشاف الأسس<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>المنطقية التي يقوم عليها الاستقراء.<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>

<span lang="FA">وقد استمرت هذه الرحلة على ما نقل عن السيد الصدر سبع سنوات .<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>\[در تعلیقه: </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">حدكني السيد على أكبر ال</span><span lang="FA">ح</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">ائري نقلا عن الشيخ علي أصغر المسلمي أنه سأل السيد الصدرة عن مدة تأليفه</span><span lang="FA"> كتاب<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>الأسس المنطقية للاستقراء</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;"> فأجاب : سبع سنوات، وسأله عن فترة تأليف</span><span lang="FA"> (الحلقات)، فأجاب : سبعة أشهر </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>فسأله الشيخ المسلمي عن سر هذه المفارقة فأجاب عندما كنت منشغلا بتأليف الأسس المنطقية للاستقراء، كان<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>معي السيد كاظم الحائري الذي كان يشكل على بالإشكال تلو الآخر، فكنت أصرف الوقت في التفكير للإجابة عن<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>إشكالاته، أما خلال تأليف الحلقات، فلم يكن معي</span><span lang="FA">.</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">وحدكني الشيخ حسان سويدان العاملي بتاريخ ٢٠٠٤٫١١٫٢٦م نقلا عن السيد حيدر الموسوي نقلا عن الشهيد<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>السيد ع</span><span lang="FA">باس الموسوي نقلا عن السيد الصدر</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;"> أنه يعتبر السيد كاظم الحائري شريكا له في تأليف (الأسس)<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>كما ذكر لي السيد عبد الهادي الشاهرودي بتاريخ ٢٠٠٤٫١١٫٢٧م أن إشكالات السيد كاظم الحائري هي التي<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span><span lang="FA">انضجت البحث في الأسس المنطقية. وينقل الشيخ محمد مراد قول السيد الصدر: إن أقدر من يدرس الأسس المنطقية من الذين درسوا الأسى<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>عندي هو السيد كاظم الحائري (مقابلة مع الشيخ محمد مراد )<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>

<span lang="FA">وقد ذاكر السيد محمد الغروي أن السيد الصدر كان يعبر عن السيد كاظم الحائري بالعقل المحض لأنه كان<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>يتناول كل مسألة علمية وسياسية واجتماعية وتربوية من المنظار العقلي ويدرسه، (مع علماء النجف الأشرف، ٢ ، ۳۰۰) ولكن أخبرني بعض تلامذة السيد الصدرة - الذين يحترمون السيد الحائري - أن السيد الصدر كان<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ياخذ على السيد الحائري تعامله مع مختلف الأمور بهذه الدقة العقلية حتى في الأمور الاجتماعية، وهو ما لم يكن<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>يرتضيه السيد الصدر\]</span>

<span lang="FA">وكان لا بد للسيد الصدر وهو يبحث في الاستقراء أن يقف عند نظرية الاحتمال في جانبها<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>الرياضي، وهذا ما دفعه إلى التخصص في مجال الرياضيات بعد أن لم تكن دراسته المدرسية تخوله<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ذلك لأنه كان قد ترك المدرسة باكرا.<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>

<span lang="FA">ومن هنا فقد اتفق مع بعض الأساتذة في بغداد على تدريسه الرياضيات، قدأب يقصد بغداد أيام<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>الخميس والجمعة وأيام العطل لهذا الغرض. وبعد فترة قصيرة قالوا له: «الآن نعطيك بحسب لغتكم<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>إجازة اجتهاد في الرياضيات.» وفي الأيام الأولى من بداية تأليفه الكتاب، كان يجمع تلامذته ويلقي<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>عليهم جملة من المسائل الفلسفية لمناقشتها معه .<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>

<span lang="FA">وكان السيد الصدر يعتمد في الأيام الأولى على ما جاء في الفصل الثامن والعشرين من كتاب<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>المنطق الوضعي للدكتور زكي نجيب محمود تحت عنوان الاحتمالات وحسابها"، إلا أن هذا<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>المقدار لم يكن كافياً بالنسبة له.<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>

<span lang="FA">وقد أراد الاطلاع على آراء عالم الاقتصاد جون مينار كينز من خلال كتابه (مقال في الاحتمال)<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>فرغب في أن يترجم، ولكن تبين له - من خلال الدكتور زكي نجيب محمود على ما يبدو - أن<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ترجمة كتاب (كينز) تكتنفها الصعوبات، فتحول إلى ترجمة الفصل الخامس من كتاب المعرفة<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>الإنسانية.. مداها وحدودها البرتراند رسل - وهو القسم الذي تناول فيه رسل النظرية الاحتمال<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>وتعرض فيه إلى أراء كبير وغيره وطرح فيه رؤيته - وكان الدكتور زكي نجيب محمود هو الذي<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>أشار عليه بذلك.<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>

<span lang="FA">ومن هنا، فقد طلب السيد الصدر من السيد مرتضى الرضوي التفاوض مع الدكتور محمود من<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>أجل تحصيل مترجم موثوق به الترجمة هذا القسم من كتاب برتراند رسل .<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>

<span lang="FA">وعلى ضوء ذلك، تم الاتفاق مع الدكتور كريم متي - وكان أستاذاً في جامعة بغداد - على<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>المبلغ اللازم مقابل الترجمة.<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>

<span lang="FA">وبعد أن تمت ترجمة الموضوع قام الأستاذ أحمد عبد الأمير بتقديمه إلى السيد الصدر الذي<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>طالعه جيدا، وقد تبين للسيد الصدر وجود خطأ في معادلة رياضية، فطلب مراجعة المترجم الذي<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>أقر بذلك واعترف بوجود خطأ. وهذا إن دل على شيء.. فإنما يدل على مدى تعمق السيد الصدر<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>في الرياضيات .<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>كما استعان السيد الصدر ببعض الكتب الفارسية المدونة حول هذا الموضوع "، **ولم يتعب<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>على كتاب من كتبه كما تعب على كتاب (الأسس)).**<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>

<span lang="FA">هذا، وقد سأل السيد الغروي أستاذه السيد الصدر أثناء توجههما إلى الكوفة عن دواعي تأليف<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>هذا الكتاب فأجابه: **لكي أثبت للملحدين أنه إما عليهم الإيمان بالله تعالى والعلوم الطبيعية وإما رفض<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>الاثنين معاً**، وأقفلت في وجه الكافر باب الخضوع أمام العلم والتمرد على الإيمان بالله سبحانه وتعالى.<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>وقال أيضاً حول ذلك: إن مرحلة الاستيراد في العالم الإسلامي من الغرب يجب أن تنتهي وعلينا أن<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>تصدر إبداعنا إلى الغرب .<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>

<span lang="FA">وقد عرض السيد الصدر مسودات كتاب (الأسس) على مجموعة من تلامذته لمناقشتها، وبعد<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>أن أتم الكتاب شرع في تدريسه الكوكبة منهم.<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>

<span lang="FA">ولو أتيحت للسيد الصدرية فرصة الاطلاع على ما جاء في كتاب (الأسس المنطقية للاحتمال)<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>الرد ولف كرتاب وبما جاء في كتابات كارل بوبر المختلفة، لكان النزال الفكري - المحض - أكثر<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ثراء وخصوبة . (</span>[<span lang="FA">همان</span>](https://archive.org/details/shaidsadrsirahmasirah/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%20%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1%20%D8%A7%D9%84%D8%B5%D8%AF%D8%B1%20%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%8A%D8%B1%D8%A9%20%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B3%D9%8A%D8%B1%D8%A9%20%D9%81%D9%8A%20%D8%AD%D9%82%D8%A7%D8%A6%D9%82%20%D9%88%D9%88%D8%AB%D8%A7%D8%A6%D9%82%20%D8%AC2/page/0%D9%A4/mode/2up?view=theater)<span lang="FA">، ص ۵۵-۵۸)</span>

<span lang="FA">۳. چاپ کتاب در سال ۱۳۹۱ قمری:</span>

<span lang="FA">عندما فرغ السيد الصدر من كتابة الأسس المنطقية للاستقراء، أراد إرساله إلى الطبع فاحتاج<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>إلى تبييضه بخط جيد.<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>

<span lang="FA">وفي هذه الفترة كان الشيخ محمد رضا النعماني يدرس عند السيد محمد الغروي الذي كان<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>يطلب من تلامذته امتحانات كتبية، وكان معجبا بخط الشيخ النعماني.<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>

<span lang="FA">عندها أشار السيد الغروي على السيد الصدرة بأن خط الشيخ النعماني جيد، فأرسل السيد<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>الصدرية وراء الشيخ إلى بيته لاختبار خطه، فأعطاه ورقة وقال له: أكتب، فكتب (بسم الله الرحمن الرحیم فلما رآه قال له زین.(</span>[<span lang="FA">همان</span>](https://archive.org/details/shaidsadrsirahmasirah/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%20%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1%20%D8%A7%D9%84%D8%B5%D8%AF%D8%B1%20%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%8A%D8%B1%D8%A9%20%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B3%D9%8A%D8%B1%D8%A9%20%D9%81%D9%8A%20%D8%AD%D9%82%D8%A7%D8%A6%D9%82%20%D9%88%D9%88%D8%AB%D8%A7%D8%A6%D9%82%20%D8%AC2/page/n421/mode/2up?view=theater)<span lang="FA">، ص ۴۲۳)</span>

<span lang="FA">حوالی شهر رمضان المبارک ۱۳۹۱ ارسل السید الصدر تلمیذه السید محمد علی الباقری الی لبنان من اجل متابعة طباعة کتاب الاسس المنطقیة للاستقراء فی دار الفکر(</span>[<span lang="FA">همان</span>](https://archive.org/details/shaidsadrsirahmasirah/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%20%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1%20%D8%A7%D9%84%D8%B5%D8%AF%D8%B1%20%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%8A%D8%B1%D8%A9%20%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B3%D9%8A%D8%B1%D8%A9%20%D9%81%D9%8A%20%D8%AD%D9%82%D8%A7%D8%A6%D9%82%20%D9%88%D9%88%D8%AB%D8%A7%D8%A6%D9%82%20%D8%AC2/page/n433/mode/2up?view=theater)<span lang="FA">، ص ۴۳۴)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">في شهر ذي القعدة - ذي الحجة ١٣٩١ هـ صدر كتاب الأسس المنطقية للاستقراء، وهو<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>دراسة جديدة للاستقراء تستهدف اكتشاف الأساس المنطقي المشترك للعلوم الطبيعية وللإيمان بالله<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>تبارك وتعالى "، وقد اتخذ في هذا الكتاب من دراسة الدليل الاستقرائي ومعالجة مشكلة<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>التعميمات الاستقرائية أساساً لمحاولة إعادة بناء نظرية المعرفة ودراسة نقاطها الأساسية في ضوء<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>يختلف عما تعرض له في كتاب (فلسفتنا). وقد أمر السيد الصدرة بطباعة (١٠٠٠) نسخة منه<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>فقط </span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">وقد تولت طباعته (دار الفكر) في بيروت، وكان سعر النسخة الواحدة عشر ليرات لبنانية .<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>وبعد أن اكتملت طباعته أرسلت خمس نسخ إلى السيد الصدر، فأهدى واحدة منها إلى السيد<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>كاظم الحائري الذي ذكر أن عنوان الكتاب اشتمل في طبعته الأولى على خطأ مطبعي حيث جاء<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>الأس المنطقية للاستقراء بدل (الأسس المنطقية للاستقراء)، فقام السيد الصدر بتصحيح ذلك في<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>الطبعة اللاحقة .<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">ويبدو لي أن السيد الصدر اختار اسم الكتاب في وقت متأخر جداً، وكان حتى الآونة الأخيرة<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>قبل طباعته يعبر عنه بكتاب (المنطق الذاتي). ومن البعيد أن يكون قد استفاد العنوان من كتاب<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ودولف كرتاب (الأسس المنطقية للاحتمال). (</span>[<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">همان</span>](https://archive.org/details/shaidsadrsirahmasirah/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%20%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1%20%D8%A7%D9%84%D8%B5%D8%AF%D8%B1%20%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%8A%D8%B1%D8%A9%20%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B3%D9%8A%D8%B1%D8%A9%20%D9%81%D9%8A%20%D8%AD%D9%82%D8%A7%D8%A6%D9%82%20%D9%88%D9%88%D8%AB%D8%A7%D8%A6%D9%82%20%D8%AC2/page/n435/mode/2up?view=theater)<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">، ص ۴۳۶)</span>

[](#_ftnref24)<span dir="LTR"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span><span class="MsoFootnoteReference"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[24\]</span></span></span></span><span lang="FA">امتیاز طبع اخیر کتاب الاسس المنطقیة للاستقراء به دست پژوهشگاه علمی تخصصی شهید صدر، این است که در آن مقایسه‌ای تطبیقی بین دو کتاب فلسفتنا و الاسس صورت گرفته است:</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">ومن أهمّ ما قامت به اللجنة المذكورة في تحقيق هذا الكتاب المقارنة الدقيقة بين النظريّات الفلسفيّة التي تبنّاها المؤلّف قدس سره في هذا الكتاب، وبين ما انتهى إليه نظره بعد اثنتي عشرة سنة في كتابه القيّم «الاُسس المنطقيّة للاستقراء» حيث إنّه قدس سره كان قد أ لّف كتاب «فلسفتنا» في ضوء الأفكار الفلسفيّة السائدة عند</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">فلاسفة المسلمين والتي تعتمد في الغالب على منطق «أرسطو» والمذهب العقلي في نظريّة المعرفة، ولكنّه استطاع بعد ذلك أن يتوصّل إلى نظريّات فلسفيّة جديدة سواء في بحث نظريّة المعرفة أو في بحث فلسفة الوجود ممّا أثبت جلّها في كتابه</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;"> «</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">الاُسس المنطقيّة للاستقراء»، ووضع بذلك الجذور الأوّليّة لفلسفة جديدة تختلف تماماً عن الفلسفة السائدة. ولهذا رأينا من المناسب جدّاً أن يشار في كتاب «فلسفتنا» إلى جميع النقاط التي تغيّر فيها رأي المؤلّف رحمه الله في كتابه الآخر بعد ردحٍ غير قصير من الزمان. وهذا ما صنعته لجنة التحقيق </span><span lang="FA">بقدر ما حالفها التوفيق والسداد من اللّٰه تبارك وتعالى.( موسوعة الإمام الشهید السید محمد باقر الصدر قدس سره / فلسفتنا، جلد: ۱، صفحه: ۱۱)</span>

<span lang="FA">موارد اختلاف ذکر شده در کتاب </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">عبارت‌اند</span><span lang="FA"> از :</span>

<span lang="FA">الف) مبدأ و ریشه معارف بشری: </span>

<span lang="FA">در فلسفتنا ریشه همه علوم به دو مبنای </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">تجربه‌گرایی</span><span lang="FA"> و عقل گرایی </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">برمی‌گردد</span> <span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">درحالی‌که</span><span lang="FA"> در الاسس سخن از ریشه سومی با عنوان المذهب الذاتی </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">می‌رود</span><span lang="FA"> که با هر دو مسیر سابق متفاوت است:</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">وفي هذه المسألة عدّة مذاهب فلسفية، نتناول بالدرس منها </span>**<span lang="FA">المذهب العقلي والمذهب التجريبي</span>**<span lang="FA">. فالأوّل هو المذهب الذي ترتكز عليه الفلسفة الإسلامية، وطريقة التفكير الإسلامي بصورة عامّة. والثاني هو الرأي السائد في عدّة مدارس للمادّية ومنها المدرسة الماركسية(موسوعة الإمام الشهید السید محمد باقر الصدر قدس سره / فلسفتنا، جلد: ۱، صفحه: ۸۳)</span>

<span lang="AR-SA" style="font-size: 14.0pt; mso-bidi-language: AR-SA;">در تعلیقه آمده است: </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">«</span><span lang="FA">وقد توصّل المؤلّف قدس سره بعد تأليفه لهذا الكتاب إلى مذهب ثالث للمعرفة عرضه في كتابه القيّم «الاُسس المنطقيّة للاستقراء» **وسمّاه بالمذهب الذاتي** للمعرفة تمييزاً له عن المذهبين الآخرين، وهذا المذهب يتّفق مع المذهب العقلي في الإيمان بوجود قضايا ومعارف يدركها الإنسان بصورة قبليّة ومستقلّة عن الحسّ والتجربة، وأنّ هذه القضايا تشكّل الأساس للمعرفة البشريّة، خلافاً للمذهب التجريبي الذي يؤمن بأنّ التجربة والخبرة الحسّيّة هي المصدر الوحيد للمعرفة، فلا توجد لدى الإنسان أيّ معرفة قبليّة بصورة مستقلّة عن الحسّ والتجربة، ففي هذه النقطة يتّفق المذهب الذاتي للمعرفة مع المذهب العقلي، ولكنّه يختلف معه اختلافاً أساسيّاً في تفسير نموّ المعرفة، بمعنى أنّ هذه المعارف القبليّة الأوّليّة كيف يمكن أن تنشأ منها معارف جديدة‌؟ فالمذهب العقلي لا يعترف عادةً إلّابطريقةٍ واحدة لنموّ المعرفة، وهي طريقة التوالد الموضوعي التي تعتمد على التلازم بين الواقع الموضوعي للمعارف القبليّة والواقع الموضوعي للمعرفة الجديدة، بينما يؤمن المذهب الذاتي بوجود طريقة اخرى أيضاً لنموّ المعرفة، وهي طريقة التوالد الذاتي التي تعني نشوء معرفةٍ من معارف اخرى قبليّة لا على أساس التلازم بين الواقع الموضوعي لتلك المعارف القبليّة والواقع الموضوعي للمعرفة الجديدة، بل على أساس التلازم بين ذات تلك المعارف القبليّة بوصفها اعتقادات ذهنيّة وذات المعرفة الجديدة بوصفها كذلك، من دون ضرورة التلازم بين الموضوعات الواقعيّة لتلك المعارف في خارج الذهن والموضوع الواقعي للمعرفة الجديدة في خارج الذهن أيضاً، ويعتقد هذا المذهب أنّ الجزء الأكبر من معارفنا يمكن تفسيره على هذا الأساس</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">»(همان)</span>

<span lang="FA"><span style="mso-tab-count: 1;"> </span>این عبارات از فلسفتنا نیز در همان فضای اولیه صادر شده است:«</span><span lang="FA" style="mso-bidi-language: AR-SA;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">الحجر الأساسي للعلم هو: المعلومات العقلية الأوّلية</span><span lang="FA"> »(همان، ص ۸۳)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">المقياس الأوّل للتفكير البشري بصورة عامّة هو: المعارف العقلية الضرورية، فهي الركيزة الأساسية التي لا يستغنى عنها في كلّ مجال، ويجب أن تقاس صحّة كلّ فكرة وخطأها على ضوئها(همان، ص ۸۷)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>وأمّا في ضوء المذهب العقلي والإيمان بمعارف قبلية، فالفلسفة ترتكز على قواعد أساسية ثابتة، وهي: تلك المعارف العقلية القبلية الثابتة بصورة مطلقة ومستقلّة عن التجربة(همان، ص ۱۲۰)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>مردّ المعارف التصديقية جميعاً إلى معارف أساسية ضرورية، لا يمكن إثبات ضرورتها بدليل أو البرهنة على صحّتها، وإنّما يشعر العقل بضرورة التسليم بها والاعتقاد بصحّتها(همان، ص ۱۸۲)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">وإنّما يجب علينا أن ننطلق من المذهب العقلي، لنشيد على أساسه المفهوم الواقعي للحسّ والتجربة، فنؤمن بوجود مبادئ تصديقية ضرورية في العقل،</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">وعلى ضوء تلك المبادئ نثبت موضوعية أحاسيسنا وتجاربنا.(همان، ص ۱۹۰) </span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">من غير الممكن إعطاء مفهوم صحيح للفلسفة الواقعية، والاعتقاد بواقعية الحسّ والتجربة إلّاعلى أساس المذهب العقلي القائل بوجود مبادئ عقلية ضرورية مستقلّة عن التجربة(همان، ص ۱۹۵)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">ب) جایگاه قیاس و استقراء</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">در «فلسفتنا» مسیر صحیح استدلال از منظر رویکرد عقل گرایانه، مسیر قیاس است و رسیدن از کلی به جزئی در مقابل رویکرد استقرایی تجربه گرایان؛ این در حالی است که در «الاسس» جایگاه استقرا مستحکم می شود و از آن به عنوان یکی از طرق استدلال یاد می شود:</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">إنّ **السير الفكري في رأي العقليين يتدرّج من القضايا العامّة إلى قضايا أخصّ منها،** من الكلّيات إلى الجزئيات، وحتّى في المجال التجريبي الذي يبدو لأوّل وهلة أنّ الذهن ينتقل فيه من موضوعات تجريبية جزئية إلى قواعد وقوانين عامّة، يكون الانتقال والسير فيه من العامّ إلى الخاصّ(همان، ص ۸۷)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">در تعلیقه کتاب آمده است:</span>

<span lang="FA">هذا من جملة ما اختلف فيه رأي المؤلّف قدس سره بعد تأليفه لهذا الكتاب، حيث انتهى رحمه الله - في ضوء المذهب الذاتي للمعرفة الذي طرحه في كتابه «الاُسس المنطقيّة للاستقراء» - إلى أنّ المجالات الفكريّة التي ينتقل فيها الذهن من استقراء الموضوعات الجزئيّة إلى قواعد وقوانين عامّة يكون السير الفكري فيها - حقّاً - من الخاصّ إلى العامّ، ولا حاجة فيها إلى ضمّ كبرى كليّة عقليّة مسبقة ليتحوّل السير الفكري فيها من العامّ إلى الخاصّ كما يدّعيه أصحاب المذهب العقلي للمعرفة.(همان)</span>

<span lang="FA">عبارات دیگر فلسفتنا:</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">فبينما كان المذهب العقلي يؤمن بأنّ الفكر يسير - دائماً - من العامّ إلى الخاصّ، يقرّر التجريبيون أ نّه يسير من الخاصّ إلى العامّ</span><span lang="FA">(همان، ص ۹۰)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">استنتاج نتيجة علمية من التجربة يتوقّف</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;"> - </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">دائماً - على الاستدلال القياسي، الذي يسير فيه الذهن البشري من العامّ إلى الخاصّ ومن الكلّي إلى الجزئي كما يرى المذهب العقلي تماماً(همان، ص ۹۸)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">نستطيع أن نطمئنّ إلى إمكانات الفكر الإنساني، وقدرته على درس القضايا الفلسفية، وبحثها في ضوء تلك المعارف القبلية على طريقة القياس والهبوط من العامّ إلى الخاصّ</span><span lang="FA">(همان، ص ۱۱۴)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">ج) اصل علیّت</span>

<span lang="FA">در «فلسفتنا» اثبات علیّت از طریق تجربه به چالش کشیده می شود و به عقل و گزاره های بدیهی عقلی مانند «الاتّفاق لا یکون دائماً و لا اکثریّاً» استناد داده می شود، لکن در «الاسس» بسیاری از قضایای یقینیة مانند محسوسات و مجرّبات و متواترات و ... به تجربه و استقراء اما با مبنای متأخر شهید حل می شود:</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">وأمّا سببية إحدى الظاهرتين للاُخرى والضرورة القائمة بينهما فهي ممّا لا تكشفها وسائل التجربة مهما كانت دقيقة ومهما كرّرنا استعمالها</span><span lang="FA"> (همان، ص ۹۴)</span>

<span lang="FA">در تعلیقه آمده است:</span>

<span lang="FA">وقد أكّد المؤلّف قدس سره في كتابه «الاُسس المنطقيّة للاستقراء» أنّ مبدأ العليّة وسائر قضايا السببيّة التي تتضمّن معنى الضرورة واستحالة الانفكاك وإن كانت لا تخضع لوسائل التجربة مهما كانت دقيقة، ولهذا يعجز المذهب التجريبي عن إثباتها، ولكن يمكن إثباتها بالاستقراء في ضوء المذهب الذاتي للمعرفة، وهذا لا يعني رفض المصدر العقلي القبلي لهذه القضايا، بل يعني أ نّا حتّى لو استبعدنا العلم العقلي القبلي بهذه القضايا يظلّ بالإمكان إثباتها في عالم الطبيعة عن طريق الاستقراء، وهذا ما أشار إليه في مناقشته للاتّجاه الأوّل من اتّجاهات المذهب التجريبي في الكتاب المذكور، كما أ نّه مشمول أيضاً لما أكّد عليه - في القسم الرابع من نفس الكتاب - من إمكان الاستدلال استقرائيّاً على جميع القضايا الأوّليّة والفطريّة عدا ما استثناه، فراجع(همان)</span>

<span lang="FA">دیگر عبارات در این زمینه:</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">أنّ مردّ المعارف التصديقية جميعاً إلى معارف أساسية ضرورية، لا يمكن إثبات ضرورتها بدليل أو البرهنة على صحّتها، وإنّما يشعر العقل بضرورة التسليم بها والاعتقاد بصحّتها، كمبدأ عدم التناقض ومبدأ العلّية والمبادئ الرياضية الأوّلية(همان، ص ۱۸۲)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">ويتّضح لنا على ضوء ما سبق: أنّ استنتاج نتيجة علمية من التجربة يتوقّف</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;"> - </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">دائماً - على الاستدلال القياسي، الذي يسير فيه الذهن البشري من العامّ إلى الخاصّ ومن الكلّي إلى الجزئي كما يرى المذهب العقلي تماماً، فإنّ العالم تمّ له استنتاج النتيجة في المثال الذي ذكرناه بالسير من المبادئ الأوّلية الثلاثة التي عرضنا: (مبدأ العلّية) (مبدأ الانسجام) (مبدأ عدم التناقض)، إلى تلك النتيجة الخاصّة على طريقة القياس</span><span lang="FA">(همان، ص ۹۸)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">ويستعين العالم الطبيعي في هذه المرحلة بمبدأ من المبادئ الضرورية العقلية، وهو المبدأ القائل: </span><span lang="FA">(باستحالة انفصال الشيء عن سببه)(همان، ص ۱۸۳)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">إنّ من أوّليات ما يدركه البشر في حياته الاعتيادية، (مبدأ العلّية) القائل:إنّ لكلّ شيء سبباً. وهو من المبادئ العقلية الضرورية</span><span lang="FA">(همان، ص ۳۳۱)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">والجواب الوحيد على هذا السؤال هو: مبدأ العلّية وقوانينها. فالعقل حيث إنّه لا يقبل الصدفة والاتّفاق، وإنّما يفسّر الكون بالعلّية وقوانينها من الحتمية والتناسب، يجد في التجارب المحدودة الكفاية للإيمان بالنظرية العامة القائلة بتمدّد الأجسام بالحرارة</span><span lang="FA">... </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">. فمبدأ العلّية هو الأساس الأوّل لجميع العلوم والنظريات التجريبية</span><span lang="FA">(همان، ص ۳۳۷-۳۳۸)</span>

<span lang="FA">در میان عبارات ذکر شده از کتاب فلسفتنا، این عبارت هم قابل توجه است؛ عبارتی که برای تجربه در کشف مسائل متافیزیکی جایگاه قائل </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">می‌شود</span><span lang="FA"> و محققین کتاب آن را بذری برای مطالب بعدی شهید </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">معرّفی</span> <span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">می‌کنند</span><span lang="FA">:</span>

<span lang="FA">ثالثاً - في المجالات غير التجريبية - كما في مسائل الميتافيزيقا - ترتكز النظرية الفلسفية على تطبيق المبادئ الضرورية على تلك المجالات، ولكن هذا التطبيق قد يتمّ فيها بصورة مستقلّة عن التجربة: ففي مسألة إثبات العلّة الاُولى للعالم - مثلاً - يجب على العقل أن يقوم بمحاولة تطبيق مبادئه الضرورية على هذه المسألة؛ حتّى يضع بموجبها نظريّته الإيجابية أو السلبية، وما دامت المسألة ليست تجريبية فالتطبيق يحصل بعملية تفكير واستنباط عقلي بحت بصورة مستقلّة عن التجربة.وبهذا تختلف مسائل الميتافيزيقا عن العلم الطبيعي في كثير من مجالاتها.</span>

<span lang="FA">ونقول (في كثير من مجالاتها)؛ لأنّ **استنتاج النظرية الفلسفية أو الميتافيزيقية من المبادئ الضرورية في بعض الأحايين يتوقّف على التجربة أيضاً**<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>، فيكون للنظرية الفلسفية - حينئذٍ - نفس ما للنظريات العلمية من قيمة ودرجة.(همان، ص ۱۸۲)</span>

<span lang="FA">در تعلیقه آمده است:</span>

<span lang="FA">الظاهر أنّ هذا الكلام يعبّر عن الجذور الأوّليّة التي نمت وترعرعت في ذهن السيّد المؤلّف رحمه الله بعد تأليفه لهذا الكتاب حتّى انتهت إلى القول بإمكان تفسير الجزء الأكبر من معارفنا - بما فيها القضايا الميتافيزيقيّة - بالطريقة الاستقرائيّة المتّبعة في القضايا الطبيعيّة، وهي طريقة التوالد الذاتي التي يؤمن بها المذهب الذاتي للمعرفة. وقد وضّح ذلك بالتفصيل في القسم الرابع من كتابه «الاُسس المنطقيّة للاستقراء»(همان)</span>

<span lang="FA">برای مطالعه تفصیلی در </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">این‌باره</span><span lang="FA"> به </span>[<span lang="FA">پیوست شماره ۱</span>](#_%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%B3%D8%AA_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_%DB%B1:)<span lang="FA"> مراجعه فرمایید.</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[25\]</span></span></span></span>](#_ftnref25) <span lang="FA">ولم يتعب<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>على كتاب من كتبه كما تعب على كتاب (الأسس).<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>هذا، وقد سأل السيد الغروي أستاذه السيد الصدر أثناء توجههما إلى الكوفة عن دواعي تأليف<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>هذا الكتاب فأجابه: **لكي أثبت للملحدين أنه إما عليهم الإيمان بالله تعالى والعلوم الطبيعية وإما رفض<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>الاثنين معاً**، وأقفلت في وجه الكافر باب الخضوع أمام العلم والتمرد على الإيمان بالله سبحانه وتعالى.<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>وقال أيضاً حول ذلك: إن مرحلة الاستيراد في العالم الإسلامي من الغرب يجب أن تنتهي وعلينا أن<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>تصدر إبداعنا إلى الغرب .<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>(</span>[<span lang="FA">السید محمد باقر الصدر السیرة و المسیرة</span>](https://archive.org/details/shaidsadrsirahmasirah/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%20%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1%20%D8%A7%D9%84%D8%B5%D8%AF%D8%B1%20%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%8A%D8%B1%D8%A9%20%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B3%D9%8A%D8%B1%D8%A9%20%D9%81%D9%8A%20%D8%AD%D9%82%D8%A7%D8%A6%D9%82%20%D9%88%D9%88%D8%AB%D8%A7%D8%A6%D9%82%20%D8%AC2/page/0%D9%A4/mode/2up?view=theater)<span lang="FA">، ج ۲،<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ص ۵۵-۵۸)</span>

<span lang="FA">كان السيد الصدر يعتز كثيراً بهذا الكتاب من بين كتبه الأخرى ويراه معبراً عن مستواه العلمي<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>والفكري وحصيلة لجهود علمية مكثفة، **وكان يعبر عنه بـ ( حصيلة العمر)** </span>

<span lang="FA">…ويقول الدكتور زكي نجيب محمود في هذا الكتاب أرغب أن يترجم هذا الكتاب إلى اللغة<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>الإنجليزية لكي يطلع الإنجليز على فضائحهم ، إنه من الكتب التي ينبغي أن تترجم إلى اللغة الإنجليزية لتعرف أوروبا أن لدينا فلاسفة أصليين يملكون العمق الفلسفي والفكر المستقل. إن فلاسفة الإنجليز<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>سيقرأون فكراً جديداً إذا أتيح لهم أن يقرأوا ترجمة الأسس المنطقية للاستقراء ، هو فكر جديد لم يسمع<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>به الإنجليز من قبل.<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>

<span lang="FA">ويقول فيه الدكتور زكريا إبراهيم: لو ترجم كتاب الأسس المنطقية للاستقراء الذي ألفه الشهيد إلى<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>الإنجليزية وقرأه الإنجليز لما يقي منهم من يتجه اتجاهاً مادياً . <span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>

<span lang="FA">ويعتقد السيد عمار أبو رغيف أن هذا الكتاب قد نقلنا مع بعض وجوه مشكلات الاستقراء<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ونظرية الاحتمال ما يقرب من ثلاثة قرون، وأنه اختزل المسافات الزمنية التي تفصلنا عما عليه<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>الوضع في غرب القارة في وجوه أخرى أكثر من قرن.<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>

<span lang="FA">وقال فيه الشيخ محمد مهدي شمس الدين : هو كتاب أعتقد أنه لم يكتشف حتى الآن .<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>

<span lang="FA">بينما يعتقد الدكتور شبلي الملاط أن السيد الصدر له قد تخوّض في مجال المنطق، ومن هنا كان<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>(الأسس) أقل إنجازاته نجاحاً لأنه لم يكن مهياً على نحو جيد للخوض في مثل هذا الفرع الملغز<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>من فروع المعرفة .<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>

<span lang="FA">وعلى أية حال، فإن هذا الكتاب لم يأخذ موقعه الذي أراده له السيد الصدر داخل الحوزة<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>حتى أنه قد بدا عليه الهم في إحدى المرات بعد الفراغ من درسه، فسأله السيد كمال الحيدري عن<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>سبب حزنه، فأجابه : **أشعر أن كتاب الأسس المنطقية للاستقراء سيضيع في الحوزة**.<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>

<span lang="FA">وفي مرة أخرى كان السيد الصدر متوجها بعد درس الأصول من مسجد الجواهري إلى<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>مسجد الطوسي حيث أقيم مجلس فاتحة، وكان السيد كمال الحيدري يسير معه ويوجه إليه<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>بعض الأسئلة حول كتاب الأسس المنطقية للاستقراء، فقال له السيد الصدر بحسرة: لقد كتبت<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>كتاب الأسس حتى يتدارسه الطلاب ولا ينهمكوا في دراسة الحاشية \[حاشية الملا عبد الله \].(</span>[<span lang="FA">همان</span>](https://archive.org/details/shaidsadrsirahmasirah/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%20%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1%20%D8%A7%D9%84%D8%B5%D8%AF%D8%B1%20%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%8A%D8%B1%D8%A9%20%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B3%D9%8A%D8%B1%D8%A9%20%D9%81%D9%8A%20%D8%AD%D9%82%D8%A7%D8%A6%D9%82%20%D9%88%D9%88%D8%AB%D8%A7%D8%A6%D9%82%20%D8%AC2/page/n437/mode/2up?view=theater)<span lang="FA">، ص ۴۳۸-۴۳۹)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[26\]</span></span></span></span>](#_ftnref26)<span lang="FA">جلسه درس خارج فقه، بهجة الفقیه، تاریخ<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>[<span style="mso-spacerun: yes;"> </span><span lang="FA">١٩/ ١٠/ ١٣٩٠</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=16259)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[27\]</span></span></span></span>](#_ftnref27) <span lang="FA">کلمات یکی از دوستان حاضر در جلسه درس</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[28\]</span></span></span></span>](#_ftnref28) <span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">فرمایش شهید صدر ره را می توان این گونه خلاصه کرد که ما با دو نوع یقین مواجهیم:</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">١.یقین در فضای منطق دو ارزشی یاارسطویی که در ادبیات شهید صدر با عنوان یقین منطقی یا ریاضی از آن یاد می شود و معنای آن علم به قضیه و علم به امتناع طرف مقابل آن است: اليقين المنطقي «أو الرياضي»، و هو المعنى الذي يقصده منطق البرهان الأرسطي بكلمة «اليقين»، و يعني اليقين المنطقي: العلم بقضية معينة، و العلم بأن من المستحيل أن لا تكون القضية بالشكل الذي علم. فاليقين المنطقي مركب من علمين، و ما لم ينضم العلم الثاني إلى العلم الأول لا يعتبر يقينا في منطق البرهان، فإذا فرضنا - مثلا - تلازما منطقيا بين قضيتين على أساس تضمن إحداهما للأخرى من قبيل «زيد انسان»، «زيد انسان عالم» فنحن نعلم بأن زيدا إذا كان إنسانا عالما فهو انسان، أي نعلم بأن القضية الثانية إذا كانت صادقة فالقضية الأولى صادقة، و هذا العلم يقين منطقي لأنه يستبطن العلم بأن من المستحيل أن لا يكون الأمر كذلك (الاسس المنطقیه للاستقراء،ص٣٢٢)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">٢. یقین حساب احتمالاتی و در فضای منطق تشکیک که شهید صدر از آن با عنوان یقین موضوعی یاد می کنند. در این یقین، برخلاف مورد قبل با امتناع طرف مقابل مواجه نیستیم: و إذا درسنا الدليل الاستقرائي في ضوء ذلك كله نجد أن درجة التصديق للقضية الاستقرائية التي يحدّدها في مرحلته الاستنباطية: هي درجة موضوعية، لأنها مستنبطة دائما من درجات موضوعية أخرى للتصديق. غير أن **هذه الدرجة هي أقل من اليقين دائما**، لأن درجة التصديق بالقضية الاستقرائية المستنبطة من الدرجات الأخرى للتصديق وفق المرحلة الاستنباطية للدليل الاستقرائي **لا يمكن أن تبلغ أعلى درجة للتصديق و هي الجزم و اليقين، لأن هناك قيمة احتمالية صغيرة دائما تمثل الخلاف،** فلا يمكن - إذن - أن يحصل التصديق الاستقرائي على أعلى درجة بوصفها درجة موضوعية مستنبطة.(همان،٣٣١) . </span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">تفکیک بین این دو نوع در مثال متواترات و اولیات به روشنی خود را نشان می دهد.مرحوم شهید صدر ابتدا کتاب فلسفتنا را نوشتند و در آن بحث تواتر را به همان مبنای ارسطو حل کردند با یک کلمه؛ اما بعد از 12 سال کتاب الاسس المنطقیه نوشتند و مفصل برسر این مسئله بحث کردند.(همان،٣٨٨)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">تفاوت بین دو قسم یقین، تفاوت در برهان هر یک از دو قسم را نتیجه خواهد داد. در رابطه با این قسم از یقین و نحوه برهان بر آن به </span>[<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">القسم الثالث</span>](https://ar.pdf.lib.eshia.ir/94206/1/123)<span style="mso-bidi-language: AR-SA;"> <span lang="AR-SA">و </span></span>[<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">القسم الرابع</span>](https://ar.pdf.lib.eshia.ir/94206/1/337)<span style="mso-bidi-language: AR-SA;"> <span lang="AR-SA">از کتاب </span></span>[<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">الاسس المنطقیه للاستقراء</span>](https://ar.pdf.lib.eshia.ir/94206/1/1)<span style="mso-bidi-language: AR-SA;"> <span lang="AR-SA">مراجعه فرمایید.</span></span>

<span lang="FA">جالب اینجاست که تطوّر فکری مرحوم شهید از تأمل بر مباحث قطع اصول و توجه به اشکالات امین الدین استرآبادی فراهم شده است:</span>

<span lang="FA">و قد أشكل على هذا المقدار في **كلمات المحدث الأسترآبادي** بان علم المنطق انما يعصم من ناحية الصورة و كيفية الاستدلال لا المادة و القضايا التي تدخل في الأقيسة.</span>

<span lang="FA">و أجيب عن هذا الإشكال: بان الخطأ لا بد و أن ينتهي إلى الصورة لا المادة بعد معرفة طريقة تولد المعارف البشرية- حسبما يصورها المنطق الصوري- حيث ان الفكر يسير دائما من معارف أولية ضرورية هي أساس المعرفة البشرية إلى استنباط معارف نظرية جديدة بطريقة البرهان و القياس التي يحدد صورتها علم المنطق، فأي خطأ يفترض ان كان في الصورة فعلم المنطق هو العاصم منه، و ان كان في مادة القياس فان كانت تلك المادة أولية فلا مجال لوقوع الخطأ فيها. و ان كانت ثانوية مستنتجة فلا محالة تكون مستنتجة من برهان و قياس فينقل الكلام إليه حتى ينتهي إلى خطأ يكون في الصورة لأن المعارف الأولية لا خطأ فيها بحسب الفرض لكونها ضرورية. و قد اصطلح على المعارف الأولية في الفكر البشري بمدركات العقل الأول و على المعارف المستنتجة منها بمدركات العقل الثاني. **و نحن تارة نسلم بهذا التصنيف للمعارف البشرية و طريقة سير الفكر البشري فيها و أخرى لا نسلم به**.</span>

<span lang="FA">اما لو سلمنا بذلك فيمكن مع ذلك الانتصار للمحدثين في المقام بان قواعد علم المنطق اما أن تكون جميعها ضرورية كبرى و تطبيقا أو بعضها ليس ضروريا. اما الأول فواضح البطلان إذ لو كانت كذلك لما وقع خطأ خارجا إذ لا يوجد من يخالف البديهة و الضرورة و لا خطأ فيها بحسب فرض هذا المنهج. و على الثاني فان قيل بعدم البداهة في الكبريات فسوف يقع الخطأ في نفس العاصم لا محالة، و ان قيل بعدم البداهة في التطبيق احتجنا إلى عاصم في مرحلة التطبيق و لم تكف مراعاة الكبريات المنطقية في عصمة الذهن عن الخطأ و علم المنطق لا يعطي إلا الكبريات و هذا الكلام أفضل مما ذكره المحدث الأسترآبادي بناء على التصور المدرسي للمعرفة البشرية و طريقة التوالد فيها.</span>

<span lang="FA">إلا ان هذا التصور أساسا غير صحيح على ما شرحناه مفصلا في كتاب الأسس المنطقية للاستقراء، فان **هذا البحث كان منشأ لانتقالنا إلى نظرية جديدة للمعرفة البشرية استطاعت أن تملأ فراغا كبيرا في نظرية المعرفة البشرية لم يستطع الفكر الفلسفي أن يملأه خلال ألفين سنة**.( بحوث في علم الأصول ؛ ج‏4 ؛ ص129-۱۳۰)</span>

<span lang="FA">در نگاه ایشان یقین موجود درعمده مواد اقیسه<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>مانند محسوسات، مجربات، متواترات و حدسیات از سنخ یقین حساب احتمالاتی است و این تنها اولیات و فطریات هستند که دارای یقین ریاضی می‌باشند:</span>

<span lang="FA">الأولى- فيما يتعلق بالعقل الأول و مدركاته. و هي المدركات التي حددها المنطق‏ الصوري في قضايا ست اعتبرتها مواد البرهان في كل معرفة بشرية و هي الأوليات و الفطريات و التجربيات و المتواترات و الحدسيات و الحسيات.</span>

<span lang="FA">و قد ادعى المنطق الصوري ان هذه القضايا كلها بديهية و **نحن نسلم معهم في اثنين منها هما الأوليات- كاستحالة اجتماع النقيضين- و الفطريات و هي التي قياساتها معها** و لم نقل برجوعها إلى الأوليات على ما هو التحقيق- فهاتان قضيتان قبليتان و اما غيرهما أي القضايا الأربع الباقية فليست المعرفة البشرية فيها قبلية بل بعدية أي تثبت بحساب الاحتمالات و بالطريقة الاستقرائية التي يسير فيها الفكر من الخاص إلى العام حسب قوانين و أسس شرحناها مفصلا في ذلك الكتاب بعد إبطال ما حاوله المنطق الصوري من تطبيق قياس خفي فيها بمناقشات عديدة مشروحة في محلها.</span>

<span lang="FA">و قد أثبتنا هنالك انه حتى المحسوسات التي هي أبده القضايا الأربعة الباقية تخضع للأسس المنطقية للدليل الاستقرائي‏( بحوث في علم الأصول ؛ ج‏4 ؛ ص130-۱۳۱)</span>

**<span lang="FA">مجربات :</span>**

<span lang="FA">« و تتميز القضية التجريبية عن القضايا النظرية الثانوية - رغم أنها جميعا مستدلة - بأن الاستدلال في القضية التجريبية احتمالي، فهي دائما مستنتجة بدرجة أقل من اليقين، فأي درجة من التصديق بالقضية التجريبية أقل من اليقين، بالامكان أن تكون مستنتجة. و أما درجة اليقين فهي ليست مستنتجة، كما عرفنا في دراستنا للمرحلة الثانية من الدليل الاستقرائي.</span>

<span lang="FA">و على هذا الأساس يمكننا أن نعتبر القضية التجريبية ثانوية و مستدلة - وفقا للمرحلة الاستنباطية من الدليل الاستقرائي - ما دمنا نتكلم عن درجة من التصديق أقل من اليقين. و أما اليقين بالقضية التجريبية فهو ليس مستدلا و لا مستنتجا استدلالا و استنتاجا منطقيا من تصديقات سابقة، و إنما هو **وليد** **تراكم الاحتمالات** في محور واحد وفقا للمرحلة الثانية من الدليل الاستقرائي، فهو تصديق أولي من الناحية المنطقية، و لكنه يتوقف في نفس الوقت على افتراض كل التصديقات التي تتطلبها المرحلة الاستنباطية المؤدية إلى تراكم الاحتمالات، و إن لم يكن مستنتجا منها منطقيا.»(الأسس المنطقیة للاستقراء، صفحه: ۳۸۶)</span>

<span lang="FA">همچنین در مورد **حدسیات:**</span>

<span lang="FA">« و رأينا في القضية الحدسية هو رأينا المتقدم في القضية التجريبية.فالقضية الحدسية قضية ثانوية مستدلة، و هي بكامل مدلولها مستنتجة من القضايا الجزئية التي تكوّن منها الاستقراء لصالح تلك القضية الحدسية، و لكن بدرجة من الاستنتاج و الاثبات أقل من اليقين، وفقا للمرحلة الاستنباطية من الدليل الاستقرائي.</span>

<span lang="FA">و أما اليقين بالقضية الحدسية فهو ليس مستدلا، و لا مستنبطا من القضايا الجزئية التي كونت الاستقراء، و لا مستنتجا من قضية عقلية قبلية، كما زعم المنطق الأرسطي في أحد موقفيه. بل اليقين بالقضية الحدسية - كاليقين بالقضية التجريبية - درجة أولية من التصديق، بمعنى أننا لا يمكننا أن نبرهن على درجة اليقين بها بتصديقات سابقة، و لكننا في نفس الوقت لا يمكننا الحصول على هذا اليقين إلا **نتيجة لتراكم الاحتمالات في محور واحد**. و هذا التراكم يفترض كل التصديقات التي تتطلبها المرحلة الاستنباطية من الدليل الاستقرائي.</span>

<span lang="FA">فاليقين بالقضايا الحدسية و التجريبية يتوقف - إذن - على افتراض تصديقات سابقة، و لكنه ليس مستنبطا منها. و على عكس ذلك درجات التصديق التي تقل عن اليقين، فإنها مستنبطة من تلك التصديقات التي تتطلبها المرحلة الاستنباطية للاستقراء.»(الأسس المنطقیة للاستقراء، صفحه: ۳۸۷)</span>

<span lang="FA">متواترات:</span>

<span lang="FA">« و هكذا نعرف أن القضية المتواترة قضية استقرائية مستدلة، بنفس الطريقة التي يعالج بها الدليل الاستقرائي أي قضية استقرائية أخرى عبر مرحلتين، **على أساس حساب الاحتمال و تراكم القيم الاحتمالية في محور واحد**.»(الأسس المنطقیة للاستقراء، صفحه: ۳۹۳)</span>

<span lang="FA">محسوسات:</span>

<span lang="FA">«و الحقيقة أن افتراض موضوعية الحادثة ليس افتراضا دون مبرّر كما تقول المثالية، و ليس أيضا افتراضا أوليا و معرفة أولية كما يقول المنطق الأرسطي، بل هو افتراض مستدل و مستنتج حسب مناهج الدليل الاستقرائي، كالقضايا التجريبية و الحدسية و المتواترة تماما. فالتصديق الموضوعي بالواقع يقوم **على أساس تراكم القيم الاحتمالية في محور معين**، وفقا للطريقة العامة التي فسرنا بها المرحلة الأولى الاستنباطية من الدليل الاستقرائي، و يتحول هذا التراكم إلى اليقين عند توفر الشروط اللازمة، وفقا للمرحلة الثانية الذاتية من الدليل الاستقرائي.(الأسس المنطقیة للاستقراء، صفحه: ۴۱۶)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[29\]</span></span></span></span>](#_ftnref29) <span lang="FA">جلسه درس فقه العقود، تاریخ<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>[<span lang="FA">٧/ ١٢/ ١٣٩٧</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=13301)

<div id="bkmrk--1" style="mso-element: footnote-list;"><div id="bkmrk--2" style="mso-element: footnote;"></div></div>

# فصل چهارم: موضوع محوری؛ مسئله حجیّت

## **<span lang="FA">دو رویکرد در مسئله حجیّت</span>**

### **<span lang="FA">١. رویکرد دوارزشی</span>**

<span lang="FA">\[ دو نگاه به حجیّت می‌‌شود: نگاه اقدام و لا اقدام، که دو ارزشی است و لذا اگر مشکوک الحجیة باشد، قاطعیم به عدم حجیّت. «مشکوک الحجیة یعنی مقطوعُ عدمِ الحجیة»، این یک نگاه، نگاه دو ارزشی که جای خودش دارد[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[1\]</span></span></span>](#_ftn1). </span>

### **<span lang="FA">٢. رویکرد تشکیکی</span>**

<span lang="FA">اما ثبوت حجیّت و سر رسیدنش و آنچه را که متوقع از حجیّت هستیم، اصلاً عنصر دو ارزشی نیست، یعنی آن ریختِ ثبوتی خودش فازی است و درجات دارد. [<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[2\]</span></span></span>](#_ftn2)\]</span>

<span lang="FA">\[- *بحث حجیّت چه می‌‌شود؟ حجّت در اصول مثل کامپیوتر است. حجیّت یا هست یا نیست[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;">**<span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[3\]</span>**</span></span>](#_ftn3)*</span>*<span dir="LTR">.</span>*

## **<span lang="FA">١. مشکوک الحجیة؛ مقطوع عدم الحجیة؟</span>**

<span lang="FA">بسیاری از مفاهیم در اصول مطرح است که اصلاً مفهومش، مفهوم تشکیکی است نه متواطی. ما برخورد متواطی می‌‌کنیم و درست هم هست، اما به‌‌طور مطلق، متواطی برخورد می‌‌کنیم که غلط است. این آخرین عرض بنده است. حجیّت، مفهومی است تشکیکی، ما برای حد نصابِ حجیّت برخورد متواطی با آن می‌‌کنیم و درست است؛ اما در همه موارد و همه جا و به‌‌طور مطلق متواطی برخورد می‌‌کنیم و غلط است</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">ببینید ما در اصول می‌‌گوییم که «مشکوک الحجیة مقطوع عدم الحجیة». این مطلب درستی است. این یعنی برخورد متواطی. یعنی برخورد صفر و یک. چیزی یا حجّت هست یا نیست. شک داریم حجّت است، وقتی شک داریم، قطع داریم که حجّت نیست، تمام شد. این را می‌‌گوییم برخورد صفر و یک، برخورد دو ارزشی، غیر تشکیکی، متواطی. دیگر نمی‌‌شود بگویند خیلی حجّت است، کم حجّت است</span><span dir="LTR">. </span><span lang="FA">اصلاً این ها معنا ندارد. یا حجّت است یا نیست. اگر هست هست، اگر هم نیست نیست. این مطلب درست است</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">اما خب نتیجه‌‌اش چیست؟ این است که در تمام حوزه‌‌های تحقیقات علوم، چیزی یا حجّت است یا نیست. این غلط است. خبر ضعیف حجّت نیست، یعنی حد نصاب حجیّت ندارد. اما آیا هیچ ارزش صدقی از حجیّت در بر ندارد که بتواند در یک شبکه حججی شرکت کند و مجموعش حجّتی را تشکیل بدهد؟! این جور نیست. ارزشش صفر نیست</span><span dir="LTR">. </span><span lang="FA">در آن مقام حجیّت تشکیکی است. یعنی خبر ضعیف هم درصدی از حجیّت دارد، حد نصاب حجیّت را ندارد. ولی صفر نیست. صفر یعنی صفر به اضافه صفر، صفر. نه</span><span dir="LTR">. </span><span lang="FA">وقتی بالای صفر باشد، وقتی به اضافه می‌‌شود، آخر کار می‌‌بینید مجموع ۵۰ تا امر، حدّ نصاب حجیّت را برای یک فقیه می‌‌سازد. </span>

<span lang="FA">من شواهدی از کلمات فقها یادداشت دارم. یکی‌‌اش در بحث امامت جماعت از صاحب جواهر است، می‌‌فرمایند: هیچ رقم دلیل شرعی نداریم، از عبارات خیلی جالب است. از مثل صاحب جواهری که برای قیاس و این ها چه کار می‌‌کنند، ایشان این را فرمودند</span><span dir="LTR">.</span>[<span class="MsoFootnoteReference"><span lang="FA"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[4\]</span></span></span></span>](#_ftn4)<span lang="FA">\]</span>

<span lang="FA">\[حتی مثل قیاس، ظنی است، قیاسی که ظنی است. من موارد متعدد یادداشت دارم شاید از ۲۰۰ – ۳۰۰ مورد در جواهر بیشتر بود، آن هجمه‌‌هایی که صاحب جواهر برای غیر خودشان داشتند نسبت به این که قیاس بود[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[5\]</span></span></span>](#_ftn5)، در بحث نماز جماعت و اقتداء خودشان یک جایی می‌‌رسند که علامه و دیگران می‌‌گویند این قیاس است[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[6\]</span></span></span>](#_ftn6)، ایشان می‌‌گویند که بله نص نداریم، اماره هم هیچ نداشتند فقط می‌‌گویند که «</span><span class="QuoteChar">**<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-hansi-font-family: IRLotus;">ظنّ الفقیه مخرج من القیاس</span>**</span><span lang="FA">» از جاهای جالب جواهر است[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[7\]</span></span></span>](#_ftn7). این یعنی یک جاهایی می‌‌رسد که نمی‌‌خواهد خلاف کار شارع عمل کند، اما می‌‌بیند ظهور ندارم، اماره ندارم، روی حساب ضوابطِ کلاس هم علامه و فاضل می‌‌گویند که قیاس است حرفی نیست، اما در عین حال می‌‌گویم این جا قیاس نیست. این ظن یعنی چه؟ این نه یعنی گمان، این ظن یعنی مثل منِ صاحب جواهر به اطمینان رسیدم. این اطمینان یک چیزی است که فقیه بدون اشکال بر طبقش مشی می‌‌کند</span><span dir="LTR">.</span>[<span class="MsoFootnoteReference"><span lang="FA"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[8\]</span></span></span></span>](#_ftn8)<span lang="FA">\]</span>

<span lang="FA">\[- *نمی‌شود به این قاعده اشکال کرد و گفت: این که ظنون صفر‌اند، یعنی ما حجیّتشان را می‌گوییم صفر است؛ ولی خود ظنّ به اندازه‌ی ظنّ کارایی دارد، و این ظنّ ها را که کنار هم بگذاریم موجب اطمینان می‌شود و آن اطمینان، دیگر حجیّتش تمام است. یعنی این طوری نیست که ما صفرها را با همدیگر جمع کرده باشیم*</span>[<span class="MsoFootnoteReference">*<span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;">**<span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[9\]</span>**</span></span>*</span>](#_ftn9)*<span dir="LTR">.</span>*

<span dir="LTR"> </span><span lang="FA">ما یک قانونی در اصول داریم که درحجیّت دلیل می‌گوییم باید «مقطوع الحجیة» باشد. پس «مشکوک الحجیة»، «مقطوع عدم الحجیة» است. قطع بعدم الحجیة، مطلب درستی است. یعنی وقتی نگاه ما در حجیّت دو ارزشی‌ است، همین‌طور است، دیگر مشکوک نداریم. اگر حجّت است، حجّت است، و اگر حجیّتش مشکوک است قطعاً دیگر حجّت نیست</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">-*یعنی ظنونش واقعاً صفر است*</span>*<span dir="LTR">.</span>*

<span lang="FA">بله، از نظر فعلیتِ حجیّت و حدّ نصابی که مورد نیاز است. اما این نکته‌ای که شما می‌گویید همینجا هست. این که مشکوک الحجیة را می‌گویید مقطوع عدم الحجیة است، درست نیست، داریم دروغ می‌گوییم. ما که به عدم حجیّت قطع نداریم، چون تناقض می‌شود. از یک طرف می‌گوییم مشکوک الحجیة است، از یک طرف می‌گوییم قطع داریم که حجّت نیست.</span>

#### **<span lang="FA">مشکوک الحجیة الشانیه؛ مقطوع عدم الحجیة الفعلیه</span>**

<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>این تناقض چطور رفع می‌شود؟ می‌گوییم مشکوک الحجیة است یعنی از نظر نفس الامر، واقعیتش را نمی‌دانیم؛ بُردی دارد برای خودش، نمی‌دانیم. اما آن قطعی که داریم قطع به فعلیتِ حجیّت اوست. پس متعلَقِ قطع و ظنّ که دو تا شد، شک که دو تا شد تناقض برطرف شد. مشکوک الحجیةِ الشأنیه است، به معنای این‌که نمی‌دانیم حجیّتش به فعلیت رسیده یا نه. اما مقطوعُ عدم الحجیة الفعلیه است، چون مشکوک است پس الآن بالفعل قطعاً حجیّت نیست</span>[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[10\]</span></span></span></span>](#_ftn10)<span lang="FA">.\]</span>

## **<span lang="FA">٢. لزوم قطع در حجیّت</span>**

<span lang="FA">\[حجیّت یکی از همین‌‌هاست. بگو ببینم حجّت هست یا نیست! آخر عرف عقلاء این طوری است که می‌‌گوید یک چیزی به ٩٩ درصد رسیده است، بگوید قشنگ است، ولی وقتی حجّت نشد صفر است؟! ما چقدر این‌‌‌‌ها را مباحثه کردیم! «کلّ ما شکّ فی حجیّته قُطِعَ بعدم حجیّته» که چقدر سوالات هم در مباحثه خود ما پیش می‌‌آمد. «کلّ ما شُکّ فی حجیّته ،مشکوک الحجیة، مقطوع عدم الحجیة» چرا؟ چون می‌‌گفتیم در مسأله اصولی، قطع نیاز است. حتماً باید قطع باشد. قطع هم به همین معنا. مبادا قطع دو ارزشی بگویید. آن وقت چقدر سر مسائلی که پیش می‌‌آمد، بحث داشتیم</span><span dir="LTR">.</span>

### **<span lang="FA">قطع اصولی؛ قطع ریاضی یا حساب احتمالاتی؟</span>**

#### **<span lang="FA">حجیّت خبر واحد</span>**

<span lang="FA">مسائل اصولی داشتیم، مثل حجیّت خبر واحد؛ حاج آقا می‌‌گفتند: آن دکتر -از بغداد به نجف در مدرسه و پیش طلبه‌‌ها می‌‌آمد- در نجف گفته بود خب باید حجّتش بکنند. می‌‌گفتند از فطانتش خوشم آمد. آن[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[11\]</span></span></span>](#_ftn11) یک جور مسأله‌‌اش هست با آن اختلافات</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">بعد آن ظنونی که در اصول قطع پیدا کردیم به حجیّتشان-همان قطعی که در مسأله اصولی نیاز است- آن قطع چطور قطعی است؟ قطعی است که شدت و ضعف‌‌بردار هست یا قطع دوتایی است که دیگر محال است. یا به قطع می‌‌آید یا نمی‌‌آید.</span>

#### **<span lang="FA">شهرت فتوائیه</span>**

<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>عملاً در فضای اصول نگاه کنید آن‌‌هایی که می‌‌گویند شهرت فتواییه حجّت هست، آن‌‌هایی که می‌‌گویند نیست، آن‌‌هایی که می‌‌گویند خبر واحد حجّت نیست، آن‌‌هایی که می‌‌گویند هست، خروجی بحثشان قطع ریاضی است؟ آن کسی که می‌‌گوید خبر واحد در تفسیر، در معارف و عقاید حجّت هست، آن کسی که می‌‌گوید نیست، خروجیش قطع ریاضی هست یا نیست؟ تمام مباحث در منظرتان می باشد، ببینید هست یا نیست؟[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[12\]</span></span></span>](#_ftn12)\]</span>

#### **<span lang="FA">سایر حجج</span>**

<span lang="FA">\[مثلاً حجیّت نصّ کتاب، </span>

<span lang="FA">حجیّت ظاهر کتاب، </span>

<span lang="FA">حجیّت خبر صحیح، </span>

<span lang="FA">حجیّت خبر ثقه، </span>

<span lang="FA">حجیّت خبر حسن، </span>

<span lang="FA">حجیّت خبر ضعیف،</span>

<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>حجیّت قیاس، </span>

<span lang="FA">حجیّت شهرت، </span>

<span lang="FA">حجیّت اجماع منقول، </span>

<span lang="FA">همه‌‌ی این ها از نظر ریخت کارِ دو ارزشی، اگر مشکوک الحجیة باشد، مقطوعُ عدم الحجیة است. اما خودمان می‌‌دانیم از نظر ثبوت حجیّت، اگر حجّت باشد، درجه حجیّتش یک جور نیست</span><span dir="LTR">. </span><span lang="FA">ما یُحتجّ بِه، وقتی نصّ کتاب باشد با ظاهر کتاب باشد یک جور است؟! ولو هر دو مقطوع السند است. روایت صحیح باشد با وقتی که روایت موثق باشد؟ و لذا حجیّت به این نگاه، منطق فازی است. یعنی مقوله‌‌ای تشکیکی است. [<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[13\]</span></span></span>](#_ftn13)\] </span>

### **<span lang="FA">قطع اصولی: قطع حساب احتمالاتی</span>**

<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>\[اگر می‌‌بینید آن اصولی ادعا می‌‌کند به قطع رسیدم، قطعی را می‌‌گوید که منظورش قطع ریاضی نیست، خب وقتی آن قطع نبود، معلوم می‌‌شود همان جوری است که ما می‌‌گوییم متواتر قطعی است. متواتر، قطعی است و ما شک نداریم. چه کسی است که بگوید متواتر قطعی نیست؟! اما ریختِ متواتر چطور قطعی است؟ ریختش قطع صفر و یک است؟ بود و نبود است؟ یا ریخت قطعش، قطع تشکیک است؟ </span>

#### **<span lang="FA">اطمینان</span>**

<span lang="FA">یعنی نفس در اثر شدتِ آن چیزهایی که برای این طرف می‌‌بیند، تراکم ظنون هم حرف خوبی نیست، تراکم ظنون با آن چیزی که واقعیت منطق است توافق ندارد. ظنون، متراکم بشوند، فایده ندارد. هر چه ظن روی ظن بگذاریم که «لا یخرج منه الا الظن»! نه ظنون وقتی متراکم می‌‌شوند واقعا یک کار معرفتی صورت می‌‌گیرد[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[14\]</span></span></span>](#_ftn14) .آن کار معرفتی، همان اطمینانی است که حاصل می‌‌شود. </span>

### **<span lang="FA">عدم تفکیک حوزه‌های قطع در منطق ارسطویی</span>**

<span lang="FA">لذا در اصول هم ادله اصولی موجب قطع است، همه حرف‌‌ها درست است اما با آن مبنایی که قبلا از منطق سراغ داریم منطبق می‌‌شود؛ می‌‌گوییم این همان قطعِ آن‌‌جاست و حال آن که در خود همان منطق مشکل داشت. همان جا هم نظیر زیاد داشت.[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[15\]</span></span></span>](#_ftn15)\] </span>

### **<span lang="FA">حجیّت؛ عنصر تشکیکی</span>**

<span lang="FA">\[ راجع به حجیّت عرض کردم که قابل تشدید است. ما می‌‌گوییم بگو ببینم حجّت هست یا نیست؟ درست است مطلب صحیح، حجیّت حد نصابی دارد، تا اصولی به قطعی که منظور خودش است نرسد، می‌‌گویند در مسأله اصولی قطع نیاز است، یک باحث اصولی تا به قطع نرسد که این حجّت است یا نه نمی‌‌گوید، می‌‌گوید «مشکوک الحجیة نقطع بعدم حجیّتها» اگر به این نصاب رسید و قطعی شد، پیش خدا حجّت دارد؛ اگر نشد باید کنار بگذارد. خب این چیز مبهمی نیست، همه هم شنیدید اما آیا در واقعیت اذهان ما، مفهوم حجیّت یک مفهوم صفر و یک است به این معنی که یا هست یا نیست؟ واقعیتش این است که این طور نیست.</span>

#### **<span lang="FA">شاهد: رویکرد اصولی و فقهی شیخ انصاری به اجماع</span>**

<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>شواهدش چیست؟ آن روز که من عرض می‌‌کردم، آقا</span> <span lang="FA">بعد مباحثه آمدند و فرمودند که این سوال برای من بود، گفتند می‌‌دیدم ما در رسائل شیخ که خواندیم می‌‌گویند: اجماع را کنار بگذار، اجماع منقول حجّت نیست، خب وقتی هم در بحث اصولی شما گفتید حجّت نیست یعنی چه؟ یعنی «یحرم العمل علی طبقه» حرام است، یعنی حجّت نیست. «</span><span class="QuoteChar">**<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-hansi-font-family: IRLotus;">إنّ الظنّ لا یغنی من الحق شیئاً</span>**</span>[<span class="MsoFootnoteReference">**<span lang="FA" style="mso-ansi-font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRLotus; mso-no-proof: yes;"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;">**<span style="font-size: 12.0pt; mso-bidi-font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-bidi-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA; mso-no-proof: yes;">\[16\]</span>**</span></span>**</span>](#_ftn16)<span lang="FA">». می‌گفتند این به عنوان سوال در ذهن خود من بود. بعد ‌‌دیدم وقتی شیخ در مکاسب می‌‌آید، به این زودی حاضر نیستند از اجماع منقول دست بردارند. «</span><span class="QuoteChar">**<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-hansi-font-family: IRLotus;">لولا الاجماع</span>**</span><span lang="FA">» یا «نقل الاجماع[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[17\]</span></span></span>](#_ftn17)» خب چیزی که حجّت نیست، چرا شما این قدر می‌‌گویید؟ چرا اسمش را می‌‌برید؟ چرا این طوری است؟</span>

<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>چون در مکاسب شیخ دارند روی ارتکاز فقاهت جلو می‌‌روند. ارتکاز فقاهت چه می‌‌گوید؟ می‌‌گوید اگر حجیّت اجماع منقول در رسائل به حد نصاب نرسیده یعنی منِ شیخ نمی‌‌توانم کار را تمام کنم، حجیّت یعنی این که نمی‌‌توانم کار را تمام کنم و طبقش فتوا می‌‌دهم اما این طور نیست که هیچ باشد. «نقطع بعدم حجیّته» به معنای این که کار را تمام کنند اما «نقطع بعدم حجیّته» یعنی صفر، اصلا این نیست، ذهن ما این نیست. یک چیزی برای خودش هست، کار دارد انجام می‌‌‌‌دهد، صفر نیست[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[18\]</span></span></span>](#_ftn18).</span>

<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>این عرض من است لذا حجیّت یک مفهوم تشکیکی است که برای منطق تشکیک است، نه برای منطق ارسطو. مثل تواتر چند تا مثال دیگر هم زدم. غالب مسائل اصول و فقه عناصرش، عناصر دو ارزشی نیستند. روی این فکر کنید ببینید. و لذا فقیه با هزارها تجربه و اجتماع شواهد به اطمینان می‌‌رسد</span><span dir="LTR">. </span><span lang="FA">این‌‌ها یعنی چه؟ یعنی دارد قوی می‌‌شود و تا جایی می‌‌رسد که حالا دیگر قطع دارد، آن هم قطع مناسبی که منظور خودش است و بین خودش و خدا می‌‌گوید حتمی هست و به دیگران انتقال می‌‌دهد.[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[19\]</span></span></span>](#_ftn19)\]</span>

<div id="bkmrk-" style="text-align: justify;">---

</div>[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[1\]</span></span></span></span>](#_ftnref1) <span lang="FA">ثالثها \[تأسيس الأصل في ما شك في اعتباره‏\]</span>

<span lang="FA">أن **الأصل فيما لا يعلم اعتباره بالخصوص شرعا و لا يحرز التعبد به واقعا عدم‏ حجيته‏ جزما** بمعنى عدم ترتب الآثار المرغوبة من الحجة عليه قطعا فإنها لا تكاد تترتب إلا على ما اتصف بالحجية فعلا و لا يكاد يكون الاتصاف بها إلا إذا أحرز التعبد به و جعله طريقا متبعا ضرورة أنه بدونه لا يصح المؤاخذة على مخالفة التكليف بمجرد إصابته و لا يكون عذرا لدى مخالفته مع عدمها و لا يكون‏مخالفته تجريا و لا يكون موافقته بما هي موافقة انقيادا و إن كانت بما هي محتملة لموافقة الواقع كذلك إذا وقعت برجاء إصابته فمع الشك في التعبد به يقطع بعدم حجيته و عدم ترتيب شي‏ء من الآثار عليه للقطع بانتفاء الموضوع معه و لعمري هذا واضح لا يحتاج إلى مزيد بيان أو إقامة برهان.( كفاية الأصول ( طبع آل البيت ) ؛ ص27۹-۲۸۰)</span>

<span lang="FA">همین‌طور:</span>

<span lang="FA">هو ما يظهر من كلمات الشيخ (قده) من التمسّك بما دلّ على حرمة الإسناد إلى المولى تعالى، و الإفتاء بلا علم، كما في قوله تعالى: قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ‏ فنسبة شي‏ءٍ إلى المولى بلا علم حرام، فهذه الأدلّة تمسّ: الشيخ (قده)</span><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr;"> </span>**<span lang="FA">بإطلاقها لإثبات عدم حجّيّة مشكوك‏ الحجّيّة</span>**<span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr;">**.** </span><span lang="FA">(بحوث فی علم الاصول، ج9، ص 174)</span>

<span lang="AR-SA">و هذا ما هو المشار إليه في كلامنا السابق‌</span><span dir="LTR"> </span><span lang="AR-SA">و وعدنا به إشكالا على الاستصحاب، فركن الاستصحاب منتف جدّاً و إليه يرجع كلام جملة من المحصّلين</span><span dir="LTR">:</span>

**<span lang="AR-SA">«من أنّ الشكّ في</span><span lang="AR-SA"> </span><span lang="AR-SA">الحجّية، عين</span><span lang="AR-SA"> </span><span lang="AR-SA">القطع</span><span lang="AR-SA"> </span><span lang="AR-SA">بعدم</span><span lang="AR-SA"> </span><span lang="AR-SA">الحجّية»</span>**<span lang="AR-SA" style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-bidi-language: AR-SA;"> </span><span lang="AR-SA">(</span>[<span lang="AR-SA">تحریرات فی الاصول</span>](https://lib.eshia.ir/13018/6/283/%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%88%DA%A9_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%AC%DB%8C%D8%A9_%D9%85%D9%82%D8%B7%D9%88%D8%B9_%D8%B9%D8%AF%D9%85_%D8%AD%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D9%87#:~:text=%D9%88%20%D9%87%D8%B0%D8%A7%20%D9%85%D8%A7,%D8%A8%D8%B9%D8%AF%D9%85%20%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%AC%D9%91%D9%8A%D8%A9%C2%BB)<span lang="AR-SA">، ج6، ص 283)</span>

<span dir="LTR"> </span><span lang="FA">لأن الشك في حجية ما لا مرجح له مساو</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">للقطع</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">بعدم</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">حجيته</span>**<span lang="FA"> </span><span lang="FA">لأن</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">مشكوك</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">الحجية</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">كالمقطوع</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">في</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">عدم</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">حجيته</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">في الأثر</span>**<span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr;"> </span><span lang="FA">سواء كان في المسألة الفقهية أو المسألة الأصولية لأنه في الثانية أيضا بعد الأخذ يكون‌ الشك في حصول</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">الحجية</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">مع وجود ذي المزية</span><span dir="LTR">.</span><span lang="FA">(</span>[<span lang="FA">مجمع الافکار و مطرح الانظار</span>](https://lib.eshia.ir/13077/4/443/%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%88%DA%A9_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%AC%DB%8C%D8%A9_%D9%85%D9%82%D8%B7%D9%88%D8%B9_%D8%B9%D8%AF%D9%85_%D8%AD%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D9%87#:~:text=%D9%84%D8%A3%D9%86%20%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%83%20%D9%81%D9%8A%20%D8%AD%D8%AC%D9%8A%D8%A9%20%D9%85%D8%A7%20%D9%84%D8%A7%20%D9%85%D8%B1%D8%AC%D8%AD%20%D9%84%D9%87%20%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%88%20%D9%84%D9%84%D9%82%D8%B7%D8%B9%20%D8%A8%D8%B9%D8%AF%D9%85%)<span lang="FA">، ج4، ص 443)</span>

<span lang="FA">والبحث في المقام عمّا هو المرجع عند الشك في حجية دليل من الأدلة ، فهل المرجع عند الشك في حجية شيء هو ترتيب آثار</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الحجية</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">عليه أو انّ المرجح في ذلك هو البناء عملا على</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">عدم</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">حجيته؟</span><span lang="FA" style="mso-hansi-font-family: Lotus;"> </span><span lang="FA">المعروف بين الاعلام « رضوان الله عليهم » انّ المرجع عند الشك في حجية شيء هو البناء عملا على</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">عدم</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">حجيته</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">، وهذا هو معنى قولهم **« انّ الشك في**</span>**<span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الحجية</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">يساوق</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">القطع</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بعدم</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الحجيّة</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;">»</span>**<span lang="FA" style="mso-hansi-font-family: Lotus;"> </span><span lang="FA">فكما انّ</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">القطع</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بعدم</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">حجيّة دليل يقتضي</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">عدم</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">ترتيب أيّ أثر على ذلك</span><span lang="FA" style="mso-hansi-font-family: Lotus;"> </span><span lang="FA">الدليل</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">المقطوع</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بعدم</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">حجيته</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">فكذلك الحال لو وقع الشك في حجية دليل فإنّ ذلك يقتضي</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">عدم</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">ترتيب آثار مؤدى الدليل المشكوك</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الحجيّة</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">، فكأنّه في حيز</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">العدم</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">، وحينئذ لا بدّ من الرجوع الى ما تقتضيه الاصول العملية المناسبة</span><span lang="FA" style="mso-hansi-font-family: Lotus;"> </span><span lang="FA">لمورد الشك ، هذا اذا لم يكن ثمة عموم أو إطلاق أو دليل اجتهادي متقدم في مقام المرجعيّة على الأصل العملي</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">وبهذا اتضح انّ المراد من مساوقة الشك في</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">الحجيّة</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">للقطع</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">بعدم</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">الحجيّة</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">هو انّ الشك في جعل</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">الحجيّة</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">لدليل مقتض</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">لعدم</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">ترتيب آثار</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">الحجية</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">على الدليل المشكوك</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">الحجيّة</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">، لاانّ المراد من ذلك هو ان الشك في جعل</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">الحجيّة</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">مقتض</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">للقطع</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">بعدم</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">جعل</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">الحجية</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">، إذ انّ الشك في جعل</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">الحجيّة</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">والقطع</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">بعدم</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">جعلها ضدان لا يجتمعان ، فمن المستحيل ان يكون الدليل</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">مشكوك</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">الحجيّة</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">وفي نفس الوقت</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">مقطوع</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">بعدم</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">حجيته</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">والمتحصل انّ الشك في</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">الحجيّة</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">يقتضي</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">عدم</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">ترتيب آثار</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">الحجيّة</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">على الدليل والتي هي ـ كما ذكروا ـ صحة الاستناد الى الدليل وصحة اسناد </span><span lang="AR-SA">مؤداه الى الشارع</span><span dir="LTR">.</span><span lang="AR-SA"> فالحجيّة عند ما تكون ثابتة للدليل فإنّها تصحح الاستناد الى مؤداه ، فلو كان مؤداه الترخيص فإنّ المكلّف يكون معذورا في تركه للفعل ، ولو كان مؤداه الإلزام فإنّ المكلف يكون مسئولا عنه. كما تصحح الحجيّة الإسناد الى الشارع بمعنى اسناد مؤدى الدليل الى الشارع ، فلو كان مؤداه الحرمة فإن للمكلف ان ينسب الحرمة الى الشارع</span><span dir="LTR">.</span><span lang="AR-SA"> أما لو كانت الحجيّة مشكوكة فإنّ هذين الأثرين لا يترتبان بل يحرم على المكلّف اسناد المؤدى الى الشارع ، كما لا يصح له رفع اليد عن الإطلاقات والعمومات وعما تقتضيه الاصول العمليّة ، إذ مجرّد قيام الدليل المشكوك الحجيّة لا يبرّر نفي الحجيّة عن الإطلاقات والعمومات وكذلك الاصول العملية (</span>[<span lang="AR-SA">المعجم الاصولی</span>](https://lib.eshia.ir/27795/1/434#:~:text=%D9%85%D8%A4%D8%AF%D8%A7%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%89%20%D8%A7%D9%84%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%B9,%D9%88%D9%83%D8%B0%D9%84%D9%83%20%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84%20%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%85%D9%84%D9%8A%D8%A9.)<span lang="AR-SA">، ج1، ص 433-434)</span>

<span lang="FA">أمّا الأوّل: فهو نفس الأصل في الصورة المتقدّمة (أي العلم بالمخالفة) لأصالة</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">عدم</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">حجّية رأي أحد على أحد إلاّ ما قام الدليل</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">القطعي</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">على</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">حجّيته</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">وهو رأي الفاضل، وأمّا غيره</span><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr;"> </span>**<span lang="FA">فهو</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">مشكوك</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">الحجية</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">والشك فيها مساوق</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">للقطع</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">بعدمها</span><span lang="FA">،</span>**<span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr;"> </span><span lang="FA">وبعبارة أُخرى: الشكّ في حجّية فتوى المفضول يلازم</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">القطع</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">بعدم</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">حجّيتها</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">مالم يدل دليل</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">قاطع</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">عليها</span><span dir="LTR">.</span><span lang="FA"> (</span>[<span lang="FA">الوسیط فی اصول الفقه</span>](https://lib.eshia.ir/13080/2/244/%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%88%DA%A9_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%AC%DB%8C%D8%A9_%D9%85%D9%82%D8%B7%D9%88%D8%B9_%D8%B9%D8%AF%D9%85_%D8%AD%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D9%87#:~:text=%D8%A3%D9%85%D9%91%D8%A7%20%D8%A7%D9%84%D8%A3%D9%88%D9%91%D9%84%3A%20%D9%81%D9%87%D9%88,%D8%AF%D9%84%D9%8A%D9%84%20%D9%82%D8%A7%D8%B7%D8%B9%20%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87%D8%A7.)<span lang="FA">، ج2، ص 244)</span>

<span lang="FA">لأنّ الخبر إنّما يكون حجّة إذا علم باعتبار الشارع له، و مع الشكّ في اعتباره فهو ليس حجّة</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">قطعاً، **فالشكّ في جعل الشارع المقدّس له**</span>**<span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الحجيّة، مساوق</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">للقطع</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بعدم</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">حجّيّته</span>**<span lang="FA">، فالخبر الواجد للمزيّة معلوم الاعتبار شرعاً؛ إمّا تعييناً أو تخييراً بينه و بين الفاقد لها، و الفاقد لها</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">مشكوك</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الاعتبار، المساوق</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">لعدم</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الاعتبار</span><span dir="LTR">.</span><span lang="FA" style="mso-hansi-font-family: IRLotus;"> (</span>[<span lang="FA" style="mso-hansi-font-family: IRLotus;">تنقیح الاصول</span>](https://lib.eshia.ir/86707/4/550/%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%88%DA%A9_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%AC%DB%8C%D8%A9_%D9%85%D9%82%D8%B7%D9%88%D8%B9_%D8%B9%D8%AF%D9%85_%D8%AD%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D9%87#:~:text=%D9%84%D8%A3%D9%86%D9%91%20%D8%A7%D9%84%D8%AE%D8%A8%D8%B1%20%D8%A5%D9%86%D9%91%D9%85%D8%A7%20%D9%8A%D9%83%D9%88%D9%86,%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%88%D9%82%20%D9%84%D8%B9%D8%AF%D9%85%20%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B1.)<span lang="FA" style="mso-hansi-font-family: IRLotus;">، ج4، ص 550)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[2\]</span></span></span></span>](#_ftnref2)<span lang="FA"> جلسه درس فقه، مبحث لباس مشکوک، <span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>[<span lang="FA">١/ ١٠/ ١٣٩۸</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=15464)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[3\]</span></span></span></span>](#_ftnref3) <span lang="FA">اشکال یکی از دوستان حاضر در جلسه درس</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[4\]</span></span></span></span>](#_ftnref4)<span lang="FA"> جلسه درس خارج فقه، بهجة الفقیه، تاریخ <span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>[<span lang="FA">٢۴/ ١٠/ ١٣٩٢</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=15200)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[5\]</span></span></span></span>](#_ftnref5) <span lang="FA">به‌عنوان</span> <span lang="FA">نمونه:</span>

<span lang="FA">۱. در بحث وجوب غسل میت برای مکث در مساجد و قرائت سوره های سجده دار:«</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">لكن جميع ذلك إنما يقضي بوجوب الغسل لهذه الغايات الثلاثة دون غيرها من اللبث في المساجد و قراءة العزائم، و ان كان ظاهر المصنف و غيره ممن أطلق وجوب الغسل للغايات الخمس ذلك، بل **عن بعضهم نسبته إلى الأشهر**، إلا انه لا دليل عليه، فالأصل يقتضي عدمه و **القياس لا نقول به** وفاقا للمنقول عن الروض و الموجز و غاية المرام و معالم الدين و جامع المقاصد و حواشي التحرير و الإرشاد و الجعفرية و الطالبية و منهج السداد و شارح النجاة بل في السرائر دعوى الإجماع على جواز دخوله المسجد و جلوسه فيه. فظهر حينئذ ان الأقوى عدم وجوب غسل المس لغير ما تجب له الطهارة الصغرى</span><span lang="FA">»(جواهر الکلام (ط. القدیمة)، بیروت - لبنان، دار إحياء التراث العربي، جلد: ۱، صفحه: ۳۳)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">۲. عدم وجوب تغسیل من وجب علیه القتل:«و كذلك</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">يسقط وجوب تغسيل</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">من وجب عليه القتل</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">قودا أو حدا بعد موته كما في القواعد و الجامع و الإرشاد من غير فرق بين كون الحد رجما أو غيره كما صرح به في الذكرى و جامع المقاصد و الروض و غيرها، بل في الروض نسبته إلى الأصحاب كالحدائق إلى ظاهرهم، و كالمحكي من عبارة مجمع البرهان، قال بعد ذكره عبارة الإرشاد: و كان دليله الإجماع، و قد عرفت أنها مطلقة، لكن مع ذلك كله لا يخلو</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">من تأمل بل منع وفاقا لصريح المنتهى و كشف اللثام و الحدائق و عن نهاية الأحكام و ظاهر غيرهم، فاقتصروا على المقتول قودا و خصوص المرجوم من أنواع الحد وقوفا فيما خالف الأصل على محل النص الذي هو مستند الحكم، و **تعليل الأول في الذكرى بالمشاركة بالسبب مما لا محصل له بحيث ينطبق على مذهبنا من حرمة القياس**(</span><span lang="FA">جواهر الکلام (ط. القدیمة)، بیروت - لبنان، دار إحياء التراث العربي، جلد: ۴، صفحه: ۹۳)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">۳. عفو از نجاست خون به مقدار درهم:«و قليلها ككثيرها عدا الدم على ما سيأتي، لإطلاق الأدلة المعتضدة بإطلاق الفتاوى و معاقد الإجماعات بل و بصريحها من غير الإسكافي كما حكاه في التذكرة و غيرها، فقال على ما في المختلف: «كل نجاسة وقعت على ثوب و كانت عينها مجتمعة أو متفرقة دون</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">سعة الدرهم الذي يكون سعته كعقد الإبهام الأعلى لم ينجس الثوب بذلك إلا أن يكون النجاسة دم حيض أو منيا، فان قليلهما و كثيرهما واحد» انتهى.</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و هو ضعيف جدا مخالف لما عرفت و تعرف، **مع أنه لا مستند له إلا القياس على الدم، بناء على حجيته عنده المعلوم بطلانها بضرورة مذهب الشيعة**.»(</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 10.0pt; font-family: Noor_Lotus; mso-fareast-font-family: Calibri;"> </span><span lang="FA">جواهر الکلام (ط. القدیمة)، بیروت - لبنان، دار إحياء التراث العربي، جلد: ۶، صفحه: ۸۹)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">۴. ولوغ کلب: «و كذا لا يسقط العدد أيضا في الغسل بالراكد من الكثير عند الشيخ في خلافه و عن مبسوطه و المصنف في معتبره، بل هو لازم القول بعدم سقوطه في غسل الثوب به من البول، و هو لا يخلو من قوة، للأصل و إطلاق دليل التعدد من النص على رواية المعتبر له، و معاقد الإجماعات و غيرها السالمة عن معارضة ما سمعته في غسل الثوب و البدن من البول، **فلا تلازم حينئذ هنا بين المقامين و لا قياس**.</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">خلافا للفاضل في المنتهى و القواعد و الشهيدين و المحقق الثاني و غيرهم فتجزى المرة فيه و في كل الأواني بناء على اعتبار العدد فيها للأصل، و في جريانه منع، و ظهور أدلة التعدد في الغسل بالقليل، و فيه بالنظر إلى ما نحن فيه منع أيضا، و **تسليمه بالنظر إلى غيره لا يجدي بعد بطلان القياس**، فلا يتجه حينئذ التأييد بما تقدم لنا في البحث عن سقوطه في غسل الثوب من البول به.</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">(</span> <span lang="FA">جواهر الکلام (ط. القدیمة)، بیروت - لبنان، دار إحياء التراث العربي، جلد: ۶، صفحه: ۳۶۷</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">)</span>

<span lang="FA">در موارد ذکر شده روی سخن صاحب جواهر با<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ابن جنید، محقق و علامه حلّی، شهیدین و محقق ثانی و </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">…</span><span lang="FA">بود.</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[6\]</span></span></span></span>](#_ftnref6) <span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و لو صلى منفردا ثمَّ‌ نوى الائتمام لم يجز</span><span lang="FA">(قواعد الاحکام، ص ۱۳۵)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">قوله:</span> <span class="sharh"><span lang="FA">(</span></span><span class="sharh"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و لو صلّى منفردا ثم نوى الائتمام لم يجز).</span> </span>

<span class="sharh"><span lang="FA">(</span></span><span class="sharh"><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">١) سيأتي في كلامه إنّ‌ هذا أقرب القولين خلافا للشيخ، و هو المعتمد.</span><span lang="FA">(جامع المقاصد، ج ۲، ص ۵۰۱)</span></span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[7\]</span></span></span></span>](#_ftnref7) <span lang="FA">مرحوم صاحب جواهر در پاسخ به این سؤال که<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>آیا کسی که به‌صورت فرادا نماز خوانده می‌تواند در اثنای نماز خود، به امام جماعتی اقتدا کند؟ می‌فرمایند:</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">ثم إنه قد يستفاد مما اخترناه - من جواز نية الانفراد اختيارا من حيث اقتضائه تلفيق الصلاة من الجماعة و الانفراد، و من حيث استدلال غير واحد من الأصحاب على ذلك المقام باستحباب الجماعة، و هو مشترك بينهما - جواز نية الائتمام للمنفرد طلبا لفضيلة الجماعة أيضا، لعدم الفرق في ذلك بين الأول و الأخير</span><span lang="FA">…(جواهر الکلام، ج ۱۴، ص ۳۰)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">بل قد يقوى في النظر من ذلك كله جواز تجديد المنفرد نية الائتمام لما عرفت و لإجماع الفرقة و أخبارهم المحكيين في الخلاف عليه، و في ظاهر التذكرة أنه ليس بعيدا من الصواب، بل ظاهر الذكرى هنا كما عن نهاية الأحكام القول به أو الميل اليه و إن توقف فيه على الظاهر في الدروس و البيان، لكنه مال في الذكرى إلى الجواز هنا، بل و في بحث تقدم المأموم على الإمام في الموقف، فلاحظ.</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">ایشان سپس در مقام رد دیدگاه مخالفین که نماز جماعت را عمل عبادی توقیفی و استدلال صورت گرفته را از قبیل قیاس برشمرده بودند، می فرمایند</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">: «</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">ظن الفقیه مخرج عن القیاس</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">»</span>

**<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">خلافا لجماعة منهم الفاضل و المحقق الثاني فمنعوا من ذلك</span>**<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">، لتوقيفية العبادة مع حرمة القياس، و لأنه لو جاز تجديد الائتمام لم يؤمر المصلي بقطع صلاته أو نقلها إلى النفل ثم إدراك الجماعة، و لما قيل من أن ذلك كله كان في بدء الإسلام فكان يصلي المسبوق ما فاته و يأتم بالباقي ثم نسخ، و فيه أن **ظن الفقيه من الأدلة السابقة** كاف في إثبات التوقيفي و **مخرج عن القياس**، و احتمال أن الأمر بالقطع أو النقل لتحصيل كمال فضيلة الجماعة بإدراكها من أولها كما اعترف به في الذكرى، بل ربما يومي هذا إلى المطلوب في الجملة، ضرورة أولوية النقل إلى الائتمام منهما كما أشار إليه في الذكرى، و أن النسخ غير ثابت، لكن في الذكرى الجواب عنه تبعا للتذكرة بأنه غير محل النزاع و ظاهره تسليم ذلك، و الفرق بين نقل المنفرد لا لسبق الامام له و بينه للسبق، إلا أنه كما ترى، هذا كله، و الانصاف عدم ترك الاحتياط في مثل ذلك.</span><span lang="FA">(همان، ص ۳۱-۳۲)</span>

<span class="sharh"><span lang="FA">ایشان در جایی دیگر رمی به قیاس از سوی برخی علماء را نشأت گرفته از عدم انس کافی به کلمات شارع می‌داند و فقیه را صاحب مرتبه‌ای می‌داند که به‌سبب انس به کلمات شارع، کالحاضر المشافه شده است:</span></span>

<span class="sharh"><span lang="FA">ضرورة عدم الفرق بينهما، كما نصّ‌ عليه في المنتهى و إن استشكله في الحدائق تبعاً للتحرير من جهة عدم النصّ‌ عليه بالخصوص مع توقيفيّة العبادة لكنّه في غير محلّه؛ إذ **الفقيه بعد ممارسته لكلامهم عليهم السلام و انسه به صار كالحاضر المشافه في كثير من الاُمور**، فإذا فهم و انساق إلى ذهنه من بعض الأدلّة التعدّي من مواردها إلى غيرها كان حجّة شرعيّة يجب عليه العمل بها، و لعلّ‌ كثيراً من إنكار بعض القاصرين عن هذه المرتبة على الأصحاب - **حتى يرمونهم**</span></span>**<span lang="FA"> <span class="sharh">بالعمل بالقياس و نحوه</span></span>**<span class="sharh"><span lang="FA"> - يدفعه: نحو ذلك، كما لا يخفى.(جواهر الکلام، ج13، ص373)</span></span>

<span lang="FA">برای مشاهده سایر موارد تفاوت رویه در این زمینه به صحفه «</span>[<span lang="FA">قیاس در کتاب جواهر الکلام</span>](https://amafhhjm.ir/wp/almobin/Amafhhjm/q-tfs-009-122-feqh/q-tfs-009-122-feqh-000-osul-qiyaas-jawaher-00000.html)<span lang="FA">» مراجعه فرمایید.</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[8\]</span></span></span></span>](#_ftnref8)<span lang="FA"> جلسه درس خارج فقه، بهجة الفقیه، </span>[<span lang="FA">تاریخ ۱۹/ ۱۰/ ۱۳۹۰</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=16259)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[9\]</span></span></span></span>](#_ftnref9) <span lang="FA">کلام یکی از دوستان حاضر در جلسه درس</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[10\]</span></span></span></span>](#_ftnref10) <span lang="FA">جلسه درس فقه العقود، تاریخ<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>[<span lang="FA">٧/ ١٢/ ١٣٩٧</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=13301)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[11\]</span></span></span></span>](#_ftnref11) <span lang="FA">حجیّت خبر واحد</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[12\]</span></span></span></span>](#_ftnref12)<span lang="FA"> جلسه درس خارج فقه، بهجة الفقیه، </span>[<span lang="FA">تاریخ ۱۹/ ۱۰/ ۱۳۹۰</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=16259)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[13\]</span></span></span></span>](#_ftnref13)<span lang="FA"> جلسه درس فقه، مبحث فقه النکاح، <span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>[<span lang="FA">١/ ١٠/ ١٣٩۸</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=15464)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[14\]</span></span></span></span>](#_ftnref14) <span lang="FA">بحث از تراکم ظنون و<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>سایر اصطلاحات موجود در این باب در </span>[<span lang="FA">فصل آینده</span>](#_%D9%81%D8%B5%D9%84_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85:_%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D9%85)<span lang="FA"> خواهد آمد.</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[15\]</span></span></span></span>](#_ftnref15)<span lang="FA"> جلسه درس خارج فقه، بهجة الفقیه، </span>[<span lang="FA">تاریخ ۱۹/ ۱۰/ ۱۳۹۰</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=16259)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[16\]</span></span></span></span>](#_ftnref16) <span lang="FA">سورة یونس، آیه ۳۶</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[17\]</span></span></span></span>](#_ftnref17) <span lang="FA">هذا، و لكنّ‌ الإنصاف: أنّه إذا قلنا بجواز الانتفاع بجلد الميتة منفعة مقصودة كالاستقاء بها للبساتين و الزرع إذا فرض عدّه مالاً عرفاً فمجرّد النجاسة لا يصلح علّة لمنع البيع، **لولا الإجماع على حرمة بيع الميتة بقول مطلق**؛ لأنّ‌ المانع حرمة الانتفاع في المنافع المقصودة، لا مجرّد النجاسة.(المکاسب، ج1، ص 33)</span>

<span lang="FA">و يؤيّده</span><span dir="LTR"> </span><span lang="FA">أنّهم أطبقوا على بيع العبد الكافر و كلب الصيد؛ و علّله في التذكرة بحلّ الانتفاع به، و ردّ من منع</span><span dir="LTR"> </span><span lang="FA">عن بيعه لنجاسته بأنّ النجاسة غير مانعة، و تعدّى إلى كلب الحائط و الماشية و الزرع؛ لأنّ المقتضي و هو النفع موجود فيها</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">و ممّا ذكرنا من قوّة جواز بيع جلد الميتة</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">لولا</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">الإجماع</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">إذا جوّزنا الانتفاع به في الاستقاء، يظهر حكم جواز المعاوضة على لبن اليهودية المرضعة، بأن يجعل تمام الأُجرة أو بعضها في مقابل اللبن، فإنّ نجاسته لا تمنع عن جواز المعاوضة عليه</span><span dir="LTR">.</span><span lang="FA">(المکاسب، ج1، ص 35)</span>

<span lang="FA">المسألةالثانية يجوز المعاوضة على غير كلب الهراش في الجملة بلا خلافٍ ظاهر، إلّا ما عن ظاهر إطلاق العماني و لعلّه كإطلاق كثيرٍ من الأخبار: بأنّ «ثمن الكلب سحتٌ</span><span dir="LTR">»</span><span dir="LTR"> </span><span lang="FA">محمول على الهراش؛ **لتواتر الأخبار**</span>**<span dir="LTR"> </span><span lang="FA">و </span><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr;">استفاضة</span><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr;">نقل</span><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA" style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr;">الإجماع</span>**<span dir="LTR"> </span><span lang="FA">على جواز بيع ما عدا كلب الهراش في الجملة</span><span dir="LTR">.</span><span lang="FA">(</span>[<span lang="FA">المکاسب</span>](https://lib.eshia.ir/10141/1/51/%D9%86%D9%82%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AC%D9%85%D8%A7%D8%B9#:~:text=%5B%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B3%D8%A3%D9%84%D8%A9%5D%20%D8%A7%D9%84%D8%AB%D8%A7%D9%86%D9%8A%D8%A9%20%D9%8A%D8%AC%D9%88%D8%B2,%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%B4%20%D9%81%D9%8A%20%D8%A7%D9%84%D8%AC%D9%85%D9%84%D8%A9.)<span lang="FA">، ج1، ص51)</span>

<span lang="FA">و الحاصل: أنّ الاستدلال</span><span dir="LTR"> </span><span lang="FA">بأخبار المسألة المعنونة بما يكال أو يوزن على ما هو المشهور من كون العبرة في التقدير بزمان النبيّ</span><span lang="FA"> </span><span dir="LTR">(</span><span lang="FA">صلّى اللّه عليه و آله و سلم</span><span dir="LTR">)</span><span lang="FA">، ثمّ بما اتّفق عليه البلاد، ثمّ بما تعارف في كلّ بلدة بالنسبة إلى نفسه في غاية الإشكال. فالأولى تنزيل الأخبار على ما تعارف تقديره عند المتبايعين و إثبات ما ينافي ذلك من الأحكام المشهورة</span>**<span lang="FA"> </span><span lang="FA">بالإجماع</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">المنقول</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">المعتضد بالشهرة المحقّقة</span><span dir="LTR">.</span><span lang="FA">( ا</span>[<span lang="FA">لمکاسب</span>](https://lib.eshia.ir/10141/4/231/%D9%86%D9%82%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AC%D9%85%D8%A7%D8%B9#:~:text=%D9%88%20%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%A7%D8%B5%D9%84%3A%20%D8%A3%D9%86%D9%91%20%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84,%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%B6%D8%AF%20%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%A9%20%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%AD%D9%82)<span lang="FA">، ج4، ص231)</span>**

<span lang="AR-SA">و لكن يشكل</span><span lang="AR">: </span><span lang="AR-SA">**بأنّ‌ العمدة في خيار تخلّف الشرط هو الإجماع**،</span><span lang="AR-SA"> و أدلّة نفي الضرر قد تقدّم غير مرةٍ‌ أنّها لا تصلح لتأسيس الحكم الشرعي إذا لم يعتضد بعمل جماعةٍ‌؛ لأنّ‌ المعلوم إجمالاً أنّه لو عمل بعمومها لزم منه تأسيس فقهٍ‌ جديدٍ خصوصاً إذا جعلنا الجهل بالحكم الشرعي عذراً، فرُبَّ‌ ضررٍ يترتّب على المعاملات من أجل الجهل بأحكامها، خصوصاً الصحّة و الفساد، فإنّ‌ ضرورة الشرع قاضيةٌ‌ في أغلب الموارد بأنّ‌ الضرر المترتّب على فساد معاملةٍ‌ مع الجهل به لا يتدارك، مع أنّ‌ مقتضى تلك الأدلّة نفي الضرر الغير الناشئ عن تقصير المتضرّر في دفعه، سواء كان الجهل متعلّقاً بالموضوع أم بالحكم، و إن قام الدليل في بعض المقامات على التسوية بين القاصر و المقصّر</span><span lang="AR">.(</span><span lang="AR-SA">المکاسب، ج</span><span lang="AR"> 6</span><span lang="AR-SA">، ص </span><span lang="AR">101)</span>

<span lang="AR" style="mso-hansi-font-family: Lotus; mso-bidi-language: AR;"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span><span lang="FA">الثاني: بول الإبل يجوز بيعه</span>

<span lang="FA">إجماعاً على ما في جامع المقاصدو عن إيضاح النافع أمّا لجواز شربه اختياراً، كما يدلّ‌ عليه قوله عليه السلام في رواية الجعفري: «أبوال الإبل خيرٌ من ألبانها»و إمّا لأجل الإجماع المنقول، لو قلنا بعدم جواز شربها إلّا لضرورة الاستشفاء (المکاسب، ج1، ص 21)</span>

<span lang="FA">ثمّ‌ إنّ‌ لفظ «العذرة» في الروايات، إن قلنا: إنّه ظاهر في «عذرة الإنسان» كما حكي التصريح به عن بعض أهل اللغة فثبوت الحكم في غيرها بالأخبار العامّة المتقدّمة، و بالإجماع المتقدّم على السرجين النجس.(المکاسب، ج1، ص 25)</span>

<span lang="AR-SA">و استشكل في الكفايةفي الحكم تبعاً للمقدّس الأردبيلي رحمه اللّه</span> <span lang="AR-SA">إن لم يثبت الإجماع</span><span lang="AR-SA">، و هو حسن، إلّا أنّ‌ الإجماع المنقول هو الجابر لضعف سند الأخبار العامّة السابقة</span><span lang="AR">. (</span><span lang="AR-SA">المکاسب، ج</span><span lang="AR">1</span><span lang="AR-SA">، ص </span><span lang="AR">25)</span>

<span lang="FA">المقام الثاني في حكم الأقسام المذكورة. </span>

<span lang="FA">فنقول: أمّا الأقسام الأربعة المتقدمة من الإيضاح، فيكفي في حرمتها مضافاً إلى شهادة المحدّث المجلسي رحمه اللّه في البحار بدخولها في المعنى المعروف للسحر عند أهل الشرع، فيشملها الإطلاقات دعوى فخر المحققين في الإيضاح</span><span lang="FA" style="font-size: 14.0pt;"> </span><span lang="FA">كون حرمتها</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14.0pt; mso-bidi-language: AR-SA;"> من ضروريات الدين، و أنّ‌ مستحلها كافر</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 18.0pt; mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14.0pt; mso-bidi-language: AR-SA;">و هو ظاهر الدروس أيضاً فحكم بقتل مستحلّها فإنّا </span>**<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و إن لم نطمئن بدعوى الإجماعات المنقولة</span>**<span lang="AR-SA" style="font-size: 14.0pt; mso-bidi-language: AR-SA;">، </span><span lang="FA">إلّا أنّ‌ دعوى ضرورة الدين ممّا يوجب الاطمئنان بالحكم، و اتفاق العلماء عليه في جميع الأعصار.(المکاسب، ج1، ص 265-266)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[18\]</span></span></span></span>](#_ftnref18) <span lang="FA">خود مرحوم شیخ نیز در رسائل به این نکته عنایت دارند. ایشان پس از ذکر </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">جمع‌بندی</span><span lang="FA"> محقق تستری و مناقشه در فائده آن حجیت اجماع را </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">به‌صورت</span><span lang="FA"> انضمامی و نه استقلالی اثبات می‌کنند:</span>

<span lang="FA">و قد اتضح بما بيناه: وجه ما جرت عليه طريقة معظم الأصحاب:من عدم الاستدلال بالاجماع المنقول على وجه الاعتماد و الاستدلال غالبا، و رده بعدم الثبوت أو بوجدان الخلاف و نحوهما، فإنه المتجه على ما قلنا، و لا سيما فيما شاع فيه النزاع و الجدال، أو عرفت‏ فيه الأقوال، أو كان من الفروع النادرة التي لا يستقيم فيها دعوى الإجماع؛ لقلة المتعرض‏ لها إلا على بعض الوجوه التي لا يعتد بها، أو كان الناقل ممن لا يعتد بنقله؛ لمعاصرته، أو قصور باعه، أو غيرهما مما يأتي بيانه، فالاحتياج إليه مختص بقليل من المسائل بالنسبة إلى قليل من العلماء و نادر من النقلة الأفاضل‏، انتهى كلامه، رفع مقامه.</span>

<span lang="FA">\[الفائدة المذكورة لنقل الإجماع بحكم المعدومة:\]</span>

**<span lang="FA">لكنك خبير: بأن هذه الفائدة للإجماع المنقول كالمعدومة</span>**<span lang="FA">؛ لأن القدر الثابت من الاتفاق بإخبار الناقل- المستند إلى حسه- ليس مما يستلزم عادة موافقة الإمام عليه السلام، و إن كان هذا الاتفاق لو ثبت لنا أمكن أن يحصل العلم بصدور مضمونه، لكن ليس علة تامة لذلك، بل هو نظير إخبار عدد معين في كونه قد يوجب العلم بصدق خبرهم و قد لا يوجب. و ليس أيضا مما يستلزم عادة وجود الدليل المعتبر حتى بالنسبة إلينا؛ لأن استناد كل بعض منهم إلى ما لا نراه دليلا، ليس أمرا مخالفا للعادة.</span>

<span lang="FA">أ لا ترى: أنه ليس من البعيد أن يكون القدماء القائلون بنجاسة البئر، بعضهم قد استند إلى دلالة الأخبار الظاهرة في ذلك مع عدم الظفر بما يعارضها، و بعضهم قد ظفر بالمعارض و لم يعمل به؛ لقصور سنده، أو لكونه من الآحاد عنده، أو لقصور دلالته، أو لمعارضته لأخبار النجاسة و ترجيحها عليه‏ بضرب من الترجيح، فإذا ترجح في نظر المجتهد المتأخر أخبار الطهارة فلا يضره اتفاق القدماء على النجاسة المستند إلى الامور المختلفة المذكورة.</span>

<span lang="FA">و بالجملة: **الإنصاف‏-** بعد التأمل و **ترك المسامحة بإبراز المظنون بصورة القطع كما هو متعارف محصلي عصرنا**- أن **اتفاق من يمكن تحصيل فتاواهم على أمر** كما لا يستلزم عادة موافقة الإمام عليه السلام، كذلك **لا يستلزم وجود دليل معتبر عند الكل من جهة أو من جهات شتى**.</span>

**<span lang="FA">فلم يبق في المقام إلا أن يحصل المجتهد أمارات أخر من أقوال‏ باقي العلماء و غيرها ليضيفها إلى ذلك</span>**<span lang="FA">، فيحصل من مجموع المحصل له و المنقول إليه- الذي فرض بحكم المحصل من حيث وجوب العمل به تعبدا - القطع في مرحلة الظاهر باللازم، و هو قول الإمام عليه السلام أو وجود دليل معتبر الذي هو أيضا يرجع إلى حكم الإمام عليه السلام بهذا الحكم الظاهري المضمون لذلك الدليل، لكنه أيضا مبني على كون مجموع المنقول من الأقوال و المحصل من الأمارات ملزوما عاديا لقول الإمام عليه السلام أو وجود الدليل المعتبر، و إلا فلا معنى لتنزيل المنقول منزلة المحصل بأدلة حجية خبر الواحد، كما عرفت سابقا.( فرائد الأصول ؛ ج‏1 ؛ ص224-۲۲۶)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[19\]</span></span></span></span>](#_ftnref19)<span lang="FA"> جلسه درس خارج فقه، بهجة الفقیه،<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>تاریخ </span>[<span style="mso-spacerun: yes;"> </span><span lang="FA">١٨/ ١١/ ١٣٩٠</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=16936)

<div id="bkmrk--1" style="mso-element: footnote-list;"><div id="bkmrk--2" style="mso-element: footnote;"></div></div>

# فصل پنجم: تراکم ظنون؛‌ تشابک شواهد

## **<span lang="FA">سبک شناسی فقها</span>**

### **<span lang="FA">سبک آیت‌الله خویی</span>**

[<sup><span lang="FA"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[1\]</span></span></span></sup>](#_ftn1)<span lang="FA">\[مرحوم آقای خویی <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>تابع سبکی بودند که ما الآن به آن سبک نجف می‌گوییم. خط‌کش می‌گذاشتند، طبق ضوابطِ روشنِ کالشمس، احتیاط می‌کردند: وجهش روشن ، فتوا هم می‌دادند روشن.[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[2\]</span></span></span>](#_ftn2)\]</span>

#### **<span lang="FA">اخبار ضعیفه: ضمّ العدم الی العدم</span>**

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">\[ایشان در مصباح الاصول در مورد این‌که عمل مشهور جابر نباشد، فرموده‌اند که ما سرجایش گفته ایم که فتوای مشهور حجّت نیست، خبر ضعیف هم حجّت نیست، بعد می‌گوید: حجّت نیست و حجّت نیست؛«ضَمُّ العدم الی العدم یفید الوجود؟!» به نظرم عبارتشان همین بود. «ضم العدم الی العدم لا یفید الا العدم[<sup><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[3\]</span></span></sup>](#_ftn3)». عدم را که به عدم اضافه می‌کنیم وجود نمی‌شود. خب ببینید یک استدلال کلاسیک سبب می‌شود که بگویند :چه کسی گفته با صرف در کنار هم گذاشتن دو عدم در کنار هم، عمل مشهور جابر ضعف سند می‌شود.</span>

### **<span lang="FA">نقد و بررسی کلام آیت الله خوئی</span>**

#### **<span lang="FA">جمع دو دست ناتوان</span>**

<span lang="FA">\[</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">همان جا که عبارت ایشان را می‌دیدم به یک مثال عرفی فکر کردم که می‌توان همه جا آن را زد. گفتم یک چیز سنگینی هست. دست راست من از برداشت آن ناتوان است. ناتوان، عدم است یا وجود است؟ عدم است. دست دیگر من از برداشتن آن ناتوان است. عدم یا وجود است؟ عدم است. دو عدم با هم می‌شوند، می‌توانم آن را بردارم یا نه؟ ضم العدم الی العدم لایفید الا العدم؟! پس دو دستی هم نمی‌توانم. این قبول است؟!</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">- به‌صورت کلاسیک هم نگاه کنیم عدم نیست[<sup><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[4\]</span></span></sup>](#_ftn4).</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">بله، ضعف دارد. الآن هم در ریاضیات، وقتی صفرِ حدّی و صفرِ مثبت می‌گویند، دیگر نمی‌شود گفت وقتی دو صفر مثبت شد و زیاد شد، همچنان صفر باشد. </span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">این‌ها یک سری استدلالات کلاسیک است که باید از امور واضحه فطریه عدول کنیم. مثلاً می‌گویند اعراض مشهور کاسریت ندارد. مثالش این است: دو دست سالم و قوی و توانا می‌تواند این را بردارد. خب چرا بر ندارد؟ مگر فقط دست سالم و توانا است؟ آن کسی که می‌خواهد بر دارد گاهی به تردید می‌افتد که بردارم یا بر ندارم؟ می‌شود تصمیم او را قیچی کنیم؟! وقتی به‌خاطر وجوهی که در ذهنش هست، در تردید است که بردارم یا بر ندارم؛ دو دست سالم توانا دارد اما عملاً نمی‌شود و بر نمی‌دارد. چرا؟ چون شرائط عملاً به‌گونه‌ای است که نمی‌شود از این اصل صرف‌نظر کنیم.[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[5\]</span></span></span>](#_ftn5)\]</span>

<span lang="FA">\[عبارتی بود که از مرحوم آقای خوئی خواندم؛ فرمودند وقتی حجّت نیست دیگر هیچ است</span>[<sup><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[6\]</span></span></span></sup>](#_ftn6)<span lang="FA">. این جور نیست که وقتی می‌گوییم چیزی حجّت نیست، صفر باشد</span><span dir="LTR">. </span><span lang="FA">صریحاً گفتند: ما از حرف‌های صاحب جواهر هم نمی ترسیم؛ وقتی که صفر است، دیگر صفر است ولو هرچه هم می‌خواهد جمع شود[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[7\]</span></span></span>](#_ftn7). </span>

<span lang="FA">درحالی‌که به این صورت نیست. ما در فقه حتماً مواردی داریم که با تعاضد قرائن جلو می‌رود. یعنی دو قرینه هست، به تنهایی کافی نیستند اما تعاضد دارند. درست مثل این‌که ما با یک دست نمی‌توانیم برداریم و با دست دیگر هم نمی‌توانیم برداریم و قطعاً صفر است، اما وقتی هر دو با هم شد، همه عرف عقلاء می‌بینند که با دو تا شدن، تعاضد، می‌تواند کارساز باشد. تشابک هم همین است. مهم مثال‌های آن‌ها است[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[8\]</span></span></span>](#_ftn8) </span>[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[9\]</span></span></span></span>](#_ftn9)<span dir="LTR">.</span><span lang="FA">\]</span>

### **<span lang="AR-SA">سبک صاحب جواهر</span>**

<span lang="FA">\[- *بعضی فقهاء مثل آقای خویی روایت ضعیف را سریع کنار می‌گذارند؛ ولی صاحب جواهر همه روایت‌های ضعیف را وسط می‌گذارد و از آنها یک تجمیعی می‌کند[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;">**<span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[10\]</span>**</span></span>](#_ftn10)*</span>*<span dir="LTR">.</span>*

<span lang="FA">یعنی همان روش قمّیین که معروف است. آقای بروجردی همین‌طور است</span> [<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[11\]</span></span></span></span>](#_ftn11)<span dir="LTR">. </span><span lang="FA">\]</span>

### **<span lang="FA">سبک آیت‌الله بروجردی</span>**

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">\[بنابر این مسأله تراکم ظنون، سبکی که به مرحوم آقای بروجردی نسبت می‌دهند، لا مفرّ منه است. یعنی اصلاً اساس فقاهت به این است. </span><span lang="FA">یعنی این طور نیست که فوری بگوییم این روایت ضعیف است پس دستمان خالی است؛ سراغ اصل عملی برویم. انسان خودش، دست خودش را از اماره کوتاه بکند؟! این جور نیست که در فقه آن قدر فقیر باشیم که به سرعت محتاج اجرای اصل عملی باشیم.</span>

<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>بعضی ها میگفتند چرا آقای بروجردی آن جوری عمل میکرده؟! معروف است ایشان کارش زحمت کشیدن درمطالعه و توسعه بوده؛ خب هرچقدر مجتهد بیشتر مطالعه و کار میکند واقعا چیز بیشتری میفهمد و حاضر نمیشود سریع سراغ اصل برود.شاید خودشان گفته باشد؛ شب زمستان بعد از نماز حدود ساعت ۶ مشغول مطالعه شدند که بعد شام بخورند و بخوابند ، ایشان میگوید دیدم هوا روشن شده و صبح شده .خیلی حرف است که کسی بگوید من رفتم مشغول مطالعه و دیدم هوا روشن شده است.</span>

### **<span lang="FA">سبک آیت الله بهجت</span>**

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">آن هایی هم که در نجف بودند گاهی از این روش استفاده می کردند. در درس خود حاج آقا هم این دوتا گاهی قشنگ معلوم می‌شد. گاهی می‌بینید یکی دو جلسه تمام سبک مشایخ نجف بود. گاهی می‌شد چندین جلسه کاملاً سبک مرحوم آقای بروجردی بود. مخصوصاً این اواخر بیشتر بود، حتی در خروجی بحثشان هم دخالت می‌کرد. برای مثل ما طلبه‌ها محسوس می‌شد که روش بررسی بحث ایشان در خروجی فتوایشان هم دخالت می‌کند. </span>

#### **<span lang="FA">نجفیّ الورود؛ قمیّ الخروج</span>**

<span lang="FA">گمان من این است که روندی که در بهجه الفقیه و جامع المسائل بحث کرده اند ، با آن وقتی که در سن هشتاد ،نود سالگی درس میگفتند و جواب می دادند تفاوت دارد . من گمانم و احساسم این است. امروزی ها میگویند به سبک نجفی و قمی. آن اوایل سبک نجفی است در بحثشان هم محسوس بود\_ نوارهایشان را گوش دهید\_ وقتی وارد بحث میشوند قواعد، ضوابط و تاسیس اصل فقهی و عملی میکنند همه جوره خیلی دقت می‌کردند، اما در ادامه که بحث جلو میرود مخصوصاً در این اواخر وقتی میخواهند از بحث خارج شوند به سبک قمی خارج می شوند؛ تشابک شواهد می کنند. </span>

## **<span lang="FA">موضوع محوری</span> <span lang="FA"> تراکم ظنون</span>**

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">اما این تعبیر <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>تراکم <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ظنون، حرف نارسایی است، مطلب به این خوبی ولی عنوانش اینقدر نارسا!<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>جلوتر هم عرض کرده بودم، تشابک شواهد تعبیر بهتری است. <span style="color: black; mso-themecolor: text1;">یک چیزهایی هستند که تنهایی نمی‌توانند هیچ کاری بکنند. اما وقتی شبکه می‌شوند، خیلی کار از اینها برمی‌آید. تعاون چند عنصر است که تنها نمی‌تواند کار بکند، مثل انگشت‌ها که مشت می‌شود و امثال اینها. تشابک شواهد؛ شواهدی داریم به تنهایی کاری از اینها بر نمی آید ولی با هم می توانند کاری کنند. </span><span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">این تعبیر را عوض کنیم که خود تعبیر، آن مقصود را برساند. و الا «</span>**<span lang="AR-SA" style="mso-ansi-font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRLotus; mso-bidi-language: AR-SA; mso-no-proof: yes;">الظن لا یغنی من الحق شیئاً</span>**<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">». چند تا فقیر با همدیگر سوار بشوند، تراکم بشوند، روی شانه همدیگر سوار بشوند، می‌شوند غنی؟!</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">- *ولی اگر دست به دست هم بدهند و یک کاری بکنند، شاید یک فرجی حاصل بشود*[<sup><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[12\]</span></span></sup>](#_ftn12).</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">از آن حیث فقیر نیستند، نکته این است. بله، هر کدام از شواهد یک نیرویی دارد، زیر حدّ نصاب حجیّت. لذا بنایش هم بر منطق دو ارزشی <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>نیست-قبلا عرض کردم-. تشابک شواهد بنایش بر منطق چند ارزشی است.</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">-</span>*<span lang="FA">یک فرایندی باید اتفاق بیفتد</span>*[*<sup><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;">**<span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[13\]</span>**</span></span></sup>*](#_ftn13)<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">.</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">بله، و باید مبادی‌اش هم صاف بشود. هم علم کلاسیکش، ضوابط تفکر چند ارزشی که همه هم داریم انجام می‌دهیم. لسان ریاضی پیدا بکند، خیلی جا افتاده و خوب می‌شود. علی ای حال تشابک شواهد خیلی فرق دارد تا این تعبیر تراکم ظنون[<sup><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[14\]</span></span></sup>](#_ftn14). </span>[<span class="MsoFootnoteReference"><span lang="FA"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[15\]</span></span></span></span>](#_ftn15)<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">\]</span>

<span lang="FA">\[نگویید تَراکُم ظُنُون، این تعبیر، مطلب را خراب می‌کند، «انّ الظن لا یغنی من الحق شیئاً». ظنّ هیچ است، صفر است. شما می‌گویید تراکم ظنون، خب صفر به اضافه صفر چند می‌شود؟ می‌شود صفر. هزار تا صفر هم روی هم بگذارید، تراکم صفرها. الآن صفرها چه شد؟</span>[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[16\]</span></span></span></span>](#_ftn16)<span lang="FA">\]</span>

<span lang="FA">\[- *مقصود از موضوع محوری همان تراکم ظنون است یا چیز دیگری منظور شماست[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;">**<span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[17\]</span>**</span></span>](#_ftn17)*؟</span>

<span lang="FA">بله تراکم به معنای تشابک، نه صرفا «ضمّ ظنٍ الی ظنِّ»؛ به این‌که با همدیگر تعاضد کنند، طوری باشد که ذهن در مجموع به یک چیزی برسد .کلمه شواهد خیلی خوب است. شاهد با ظن فرق دارد، می‎گوییم ده تا شاهد داریم، می‎گوییم یک شاهد دلیل می‎شد یا نمی‎شد؟ نه، می‎گوییم خب ده تایش هم «ضمّ فقیرٍ الی فقیر» است؛«لا یغنی شیئا»[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[18\]</span></span></span>](#_ftn18). </span>

<span lang="FA">اما فطرت عقلاء این نیست، می‎گویند هر چه شاهد بیشتر می‎شود، خروجی قوی‎تر می‎شود اما هر چه صفر را به صفر اضافه کنید، باقی‎مانده مساوی با صفر است. پس شاهد صفر نیست، یک نیست، یقین نیست، حد نصاب را برای اعتنا ندارد اما چون شاهد است با شواهد دیگر که جمع می‎شود، مدام حاصل جمع بالا می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">رود به خلاف این که هر شاهدی را بگویید این حجّت است یا نیست؟ نیست، پس صفر به اضافه شاهد دوم؛ آن هم حجّت هست یا نیست؟ آن هم صفر، خب صفر و صفر، صفر می‎شود. این طور نیست! شالوده ذهن ما را خدای متعال بر این قرار داده است که ما شواهد را باهمدیگر تقویت می‎کنیم.</span>

*<span lang="FA">-آیا باید به درجه اطمینان برسد یا به اطمینان هم نرسد حجت است[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;">**<span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[19\]</span>**</span></span>](#_ftn19)؟</span>*

<span lang="FA">نه؛ باید عقلاء اعتنا کنند. تا اعتنا نکنند، نمی‌شود. میزان همان فطرتی است که خدای متعال به عقل عقلاء بماهم عقلاء داده است، آن باید شکوفا بشود تا ببینند آن‎ها، اولوالالباب چه کار می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کنند؟[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[20\]</span></span></span>](#_ftn20)\]</span>

## **<span lang="FA">موضوع محوری= تشابک شواهد</span>**

<span lang="FA">\[راه صحیح، موضوع محوری است. موضوع محوری در رجال هم می‌‌آید. موضوع محوری یعنی چه؟ یعنی تشابک شواهد نه مراجعه به یک ماده خام به عنوان دلیل. این مطلب خیلی مهم است. یعنی با روایت کشّی مثلاً به عنوان یک ارزش نفسی برخورد می‌‌شود. از این ارزش نفسی، فی حد نفسه کاری بر نمی‌‌آید. یک ارزش نفسی وقتی در یک شبکه قرار می‌‌گیرد، یک ارزش جمعی پیدا می‌‌کند، یا ضعیف می‌‌شود یا قوی. این خیلی نکته مهمی است. بعضی وقت‌‌هاست یک ارزش نفسی برای یک عنصر خیلی قوی است، اما وقتی در شبکه قرار می‌‌گیرد ارزش نفسی‌‌اش پایین می‌‌آید، ضعیف می‌‌شود. و گاهی برعکس. روایت حسابی ضعیف است -از حیث سند و ارزش نفسی‌‌اش</span><span dir="LTR">- </span><span lang="FA">اما وقتی در شبکه شواهد قرار می‌‌گیرد، در تراکم ظنون، می‌‌بینیم ارزش نفسی ضعیفش بسیار قوی شده است.</span>

<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>به عبارت دیگر شما بعد از ۶ ماه تحقیق می‌‌گویید این حدیث ضعیفی که روز اوّل می‌‌گفتم ۵ درصد درست است، حالا می‌‌گویم ۹۹ درصد درست است. چرا این را می‌‌گویید؟ چون صرفاً آن ارزش نفسی برای خودش بود فی حد نفسه</span><span dir="LTR">.</span><span lang="FA">وقتی در نظام تحقیقِ موضوع محوری قرار گرفت، نه سند محوری، می‌‌بینید همین ارزش نفسی ضعیف کاملاً قوی شد. مطلب خیلی مهمی است</span><span dir="LTR">.</span> [<span class="MsoFootnoteReference"><span lang="FA"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[21\]</span></span></span></span>](#_ftn21)<span lang="FA">\]</span>

<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;">\[ای کاش یک روزی این روش رایج شود. راه تفکّر و حصول علم و اطمینان، تک‌تک نگری نیست. وقتی می‌گویید چیزی مظنون است ظن، ظن است «</span><span class="QuoteChar">**<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-hansi-font-family: IRLotus;">ان الظنّ لا یغنی من الحق شیئاً</span>**</span>[<span class="MsoFootnoteReference">**<span lang="FA" style="mso-ansi-font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRLotus; mso-no-proof: yes;"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;">**<span style="font-size: 12.0pt; mso-bidi-font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-bidi-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA; mso-no-proof: yes;">\[22\]</span>**</span></span>**</span>](#_ftn22)<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;">». اما همین ظنّی که «</span><span class="QuoteChar">**<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-hansi-font-family: IRLotus;">لا یغنی</span>**</span><span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;">» کسی که دنبالش می‌رود، اگر آمدید عاقلانه و<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>در یک نظام او را در نظر گرفتید، مفید واقع می‌شود. </span>

### **<span lang="FA">ظن: عنوان منفرد صَرفی</span>**

<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;">الآن رایج شده است که می‌گویند تراکم ظنون، این تعبیر خوب نیست. چرا؟ چون «</span><span class="QuoteChar">**<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-hansi-font-family: IRLotus;">الظن لا یغنی من الحق شیئاً</span>**</span><span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;">»، حالا بگوییم هزار فقیر کنار هم نشستند، شدند ملیاردر و پولدار؟! «ضمّ فقر الی فقر لا یوجب الغنا» لذا ظنون که متراکم شوند، باز هم ظنونند. تراکم که فایده‌ای ندارد، «ظن» عنوانی است صرفی،‌«شاهد» عنوانی است نحوی. ‌کلمه را که منفرد می‌بینید راجع به صرفش صحبت می‌کنید که چه بابی است جمع است یا مفرد است؟</span>

#### **<span lang="FA">شاهد: عنوان مجموعی نحوی</span>**

<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;">اما وقتی می‌خواهید بگویید این کلمه فاعل است یا مفعول، باید حتماً آن را در یک کلام و در یک مجموعه و در یک نظام در نظر بگیرید. لذا عناوین نحوی، مهم‌ترین کار را در تفکر بشر انجام می‌دهند. اینجاست که می‌شود «بیّنات»، «شاهد». شاهد، غیر از ظن است. شاهد یعنی «یشهد علی بعض». یک چیزی دارد چیز دیگری را روشن<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>می‌کند. من عرضم این است که به جای کلمه نازیبای تراکم ظنون، بگوییم «تشابک شواهد».</span>

<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;">شاهد در یک نظام است و عنوان نحوی است. «تشابک» یعنی یک نخ را که بردارید هیچ کاری با آن نمی‌توانید انجام دهید، اما همین نخ ها را که زیاد می‌کنید و با هم گره می‌زنید می‌شود تور ماهیگیری و می‌توانید با آن نهنگ را شکار کنید. بگویید این نخ ضعیف؟!<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>بله همین نخ ضعیف. وقتی شبکه شد، دیگر نخ نیست. الآن شواهد وقتی دست به دست هم می‌دهند می‌شوند یقین جازم، البته روی حساب احتمالات. مبانی ریاضیش هم جای خودش. هیچ وقت تشابک شواهد، یقین ریاضی یعنی برهان دوارزشی به ما نمی‌دهد. اما قطعاً روی تشابک شواهد به ما یقین عقلایی که در مشی بر طبقش جازم هستیم، می‌دهد. </span>

<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;">لذا اصلاً این راه غلط است که<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>بگوییم تک‌تک این‌ها که فایده‌ای ندارند. اصلاً راه،‌تک‌تک نگاه کردن نیست. راه این است که ما حدیث منزلت و غدیر را در یک نظام نحوی دربیاوریم. عنوان نحوی به آن بدهیم نه این‌که تنها تنها نگاه کنیم[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: 'Calibri',sans-serif; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[23\]</span></span></span>](#_ftn23).\] </span>

<span lang="FA">و لذا من عرض می‌کنم بگویید تشابک شواهد. تشابک از ماده شبکه است[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[24\]</span></span></span>](#_ftn24)، شبکه یعنی تور ماهیگیری. یک نخ نمی‌تواند برای شما ماهی بگیرد، اما دو نخ را به هم گره می‌زنید، این دفعه نهنگ را هم می‌گیرد. ماهی کوچکی را با نخ نمی‌توانستید بگیرید، اما با تشابک، یعنی با دست به دست هم دادن، ماهی به این بزرگی را می‌گیرید. یک پیچِ تنها فایده ندارد، مهره‌ی تنها هم فایده ندارد، اما وقتی پیچ و مهره، دو تایی با هم جفت شدند، پیچ و مهره شد، چرخ به این سنگینیِ مثلاً تریلی را نگه می‌دارد. حالا چقدر کار از آن می‌آید.</span> [<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[25\]</span></span></span></span>](#_ftn25)<span lang="FA">\]</span>

##### **<span lang="FA">تشابک شواهد؛ مفید قطع</span>**

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">\[تشابک شواهد می‌تواند ما را به قطع برساند. چرا؟ چون این‌ها پیچ و مهره می‌شوند. پیچِ تنها نمی‌تواند چیزی را محکم نگه دارد. مهره تنها هم نمی‌تواند. اما وقتی دو تایی با هم می‌شوند به نحو اقوی نگه می دارد. دو تا نخ باریک نمی‌تواند ماهی را بگیرد. این‌ها را شبکه می‌کنیم، وقتی شبکه و تور شد، نهنگ را هم می‌گیرد. و حال این‌که به تنهایی کاری از آن بر نمی‌آید.[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[26\]</span></span></span>](#_ftn26)\]</span>

<span lang="FA">\[تشابک شواهد؛ یک چیزهایی هستند که تنهایی نمی‌توانند هیچ کاری بکنند. اما وقتی شبکه می‌شوند، خیلی کار از این ها برمی‌آید. تعاونِ چند عنصر است که تنها نمی‌تواند کار بکند، مثل انگشت‌ها که مشت می‌شود و امثال اینها. شواهدی داریم به تنهایی کاری از اینها بر نمی آید ولی با هم می توانند کاری کنند</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">. فوراً می‌گویند در شیخ مکاسب گفتند «</span><span class="QuoteChar">**<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-hansi-font-family: IRLotus;">یشهد</span>**</span>[<sup><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[27\]</span></span></span></sup>](#_ftn27)<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;"> »، نگفتند «ی</span><span class="QuoteChar">**<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-hansi-font-family: IRLotus;">دل</span>**</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">». «</span><span class="QuoteChar">**<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-hansi-font-family: IRLotus;">یشهد</span>**</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">» به درد ما نمی‌خورد. اگر حرف سر رسید، بعد بگو «</span><span class="QuoteChar">**<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-hansi-font-family: IRLotus;">یشهد</span>**</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">». تا حرف سر نرسیده چه کار داری بگویی «یشهد»؟ ما عرضمان این است که </span><span lang="FA">۱۰</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">-20 تا «</span><span class="QuoteChar">**<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-hansi-font-family: IRLotus;">یشهد</span>**</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">»، وقتی عقلا به این </span><span lang="FA">۱۰</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;"> تا «</span><span class="QuoteChar">**<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-hansi-font-family: IRLotus;">یشهد</span>**</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">» نگاه می‌کنند، «یقطعون»، قاطع می‌شوند. چرا؟ چون به شواهد تک تک نگاه نمی‌کنند. «یقوّی بعضه بعضاً»</span>[<span class="MsoFootnoteReference"><span lang="FA"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[28\]</span></span></span></span>](#_ftn28)<span lang="FA">\]</span>

## **<span lang="FA">موضوع محوری و دیگر عناوین مشابه</span>**

### **<span lang="FA">١. تعاضد قرائن/ انضمام قرائن</span>**

<span lang="FA">\[«تعاضد قرائن»، این هم تعبیر خوبی است. تَعاضُد: کمک کردن[<sup><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[29\]</span></span></sup>](#_ftn29)، از عَضُد؛ قرائن می‌آیند با همدیگر کمک هم می‌کنند، نه «انضمام قرائن». انضمام قرائن باز غلط است. انضمام یعنی چیزی را کنار چیزی ضمّ کنید، بچسبانید. در قفسه کتاب، کتاب‌ها را کنار هم می‌گذاریم، جامع‌گیری بین مطالبش می‌شود کرد یا نه</span><span dir="LTR">. </span><span lang="FA">کنار هم گذاشتن که فایده ندارد. تعاضد، واژه‌ای است که بار بیشتری دارد</span><span dir="LTR">. </span><span lang="FA">قرائن، پیچ و مهره بشوند، تشابکِ شواهد، شواهد تشابک بکنند</span><span dir="LTR">.</span><span lang="FA">حالا بگوییم تراکم ظنون، مانعی ندارد[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[30\]</span></span></span>](#_ftn30). تراکم به معنای رُکام[<sup><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[31\]</span></span></sup>](#_ftn31). یکی می‌آید روی یکی دیگر، روی هم سوار می‌شوند، می‌روند بالا، یک چیز خوبی درست می‌کنند</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">- *اگر تعبیر انضمام را به معنای چسباندن مثل قطعات پازل بگیرید ، انضمام صحیح نمی‌شود؟*</span>

<span lang="FA">چرا، اگر این‌طوری معنا کنیم، خوب است. اما آخر کلمه‌ی ضمّ، صریح در این معنا نیست</span><span dir="LTR">.</span>

*<span lang="FA">-مگر به معنای چسباندن نیست؟</span>*

<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>نه، ضمیمه کردن، پیوست است. چسبِ لغوی در کلمه‌ی ضمّ نیست. مثلاً می‌گوید بچه آمد، «ضَمَمتُه اِلی صَدری». «ضَمَمتُه» نه یعنی چسبید به من، یعنی بغلش گرفتم. اگر معنای چسبیدن، باشد من حرفی ندارم. می‌خواهیم لغتی را بیاوریم که دیگر حرف را تمام کند، حالت تردید نداشته باشد</span>[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[32\]</span></span></span></span>](#_ftn32)<span lang="FA">.\]</span>

<span lang="FA">\[الآن رسم است که می‌گوییم وقتی چیزی معتبر نیست، مساوی با صفر است. من می‌خواهم عرض کنم که این اختلاف و این مطالبی که این بزرگواران فرمودند، به این معنا است که می‌گویند در اینجا با این‌که حجیّت بالفعل ندارد اما این جور نیست که صفر باشد.</span>

<span lang="FA">الآن هم می‌گویند در فقه سبک ریاضی پیش برویم؟ یا سبک تشابک شواهد؟ تجمیع ظنون می‌گویند یا تراکم ظنون می‌گویند. این‌که کدام واژه‌ای بهتر است را نمی‌دانم. به نظرم تشابک شواهد یا تعاضد قرائن، تعبیر بهتری است. عضد بازو است. گاهی شما با یک عضد نمی‌توانید چیزی را بردارید. باب تفاعل و تعاضد به این معنا است که دو عضد را به کار می‌گیرید، چیزی را که با یک عضد نمی‌توانستید بردارید، با دو عضد برمی‌دارید. </span>

### **<span lang="FA">تعاضد قرائن؛ تراکم ظنون</span>**

<span lang="FA">- *چرا می‌فرمایید تعبیر تعاضد از تراکم ظنون بهتر است؟*</span>

<span lang="FA">تراکم، روی هم گذاشتن است. به صرف روی هم گذاشتن کاری انجام نمی‌شود. «</span><span class="QuoteChar">**<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-hansi-font-family: IRLotus;">فَيَرْكُمَهُ جَميعاً فَيَجْعَلَهُ فی جَهَنَّم</span>**</span>[<span class="MsoFootnoteReference">**<span lang="FA" style="mso-ansi-font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRLotus; mso-no-proof: yes;"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;">**<span style="font-size: 12.0pt; mso-bidi-font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-bidi-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA; mso-no-proof: yes;">\[33\]</span>**</span></span>**</span>](#_ftn33)<span lang="FA">‏».</span> <span lang="FA">شما ده کتاب را روی هم می‌چینید، این رُکام است. «رکب» و «رکم» در اشتقاق کبیر هم معنا هستند[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[34\]</span></span></span>](#_ftn34). رکام، سوار شدن چیزی روی چیز دیگر است. </span>

<span lang="FA">سوار شدن، غیر از این است که هر دو پیچ و مهره شوند. پیچ و مهره شدن خیلی متفاوت است. شما می‌توانید دو پیچ را روی هم بگذارید. ده مهره را می‌توانید روی هم بگذارید</span><span dir="LTR">. </span><span lang="FA">این رکام می‌شود. اما هرگز پیچ و مهره نمی‌شوند. یعنی تشابک نکرده‌اند</span><span dir="LTR">. </span><span lang="FA">شبکه چیست؟ نخ‌هایی که همین‌طور نمی‌توانید با آن‌ها ماهی بگیرید..؛ همین‌طور ده نخ را روی هم بگذارید اما باز نمی‌توانید ماهی بگیرید. اما آن‌ها را شبکه می‌کنید و طور درست می‌کنید. شبکه متناسب با این است که این‌ها با هم دست به دست هم بدهند و کار انجام بدهند. آن وقت نهنگ را هم می‌گیرید، با همان نخ‌های باریکی که هیچ کاری از آن‌ها برنمی‌آید. تعاضد هم همین است. از باب تفاعل عرض می‌کنم. عضد یک بازو است. خودتان امتحان می‌کنید و می‌بینید نمی‌توانم با یک دست بردارم. با دست دیگر هم نمی‌توانم بردارم. اما وقتی دو دست را زیر آن می‌برم می‌بینم که می‌توانم بردارم</span><span dir="LTR">. </span><span lang="FA">«تعاضدا» تشارک در عضد است. ولی تعبیر تراکم و تجمیع دقیقاً این مفاد را ندارد. ولو منظور درست است و من حرفی ندارم.[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[35\]</span></span></span>](#_ftn35)\]</span>

## **<span lang="FA">٢. موضوع محوری= ارزش‌گذاری تابعی</span>**

<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>\[سند، یکی از مؤلفه‌های تابع ارزش روایت است. ارزش‌گذاری یک روایت، یک تابع[<sup><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[36\]</span></span></sup>](#_ftn36) است. یعنی شما باید چندین مؤلفه را در نظر بگیرید، خروجی آن اعتبار یا عدم اعتبار شود. سند، یکی از آن‌ها است. کتاب یکی از آن‌ها است که نقش بسیار مهمی دارد. اما محوری نیست؛ که شما بگویید کتاب و تمام؛ آن را ببند و کنار بگذار. [<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[37\]</span></span></span>](#_ftn37)\]</span>

## **<span lang="FA">٣. موضوع محوری؛ تحلیل گفتمان</span>**

<span lang="FA">\[- *در این بحث‌های جدید این فرمایشی که شما گفتید خیلی جدی است. تحلیل گفتمان[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;">**<span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[38\]</span>**</span></span>](#_ftn38) دقیقاً همین است می‌گویند که اگر شما بخواهید باوری را عوض کنید، نمودارش را می‌کشند و می‌گویند این نمودار است، شما با این نوکش درگیر نشو، شما فقط این نمودار را یک پله ببر جلوتر. اگر یک پله جلوتر ببرید، درصدی از اینکه تغییر کند در فرآیند بیست ساله باور جامعه را عوض می‌کند*</span>*<span dir="LTR">.</span>*

<span lang="FA">این فرهنگ سازی است. این کار را من بینی و بین الله می‌گویم بعد از اینکه آل بویه بر سر کار آمدند این روند شروع شد. قبلش بود، یک جور دیگری بود؛ ولی بعد از اینکه شیعه قدرت حکومتی پیدا کردند و اصلاً دیدند که این خبرها نیست؛ لذا کتابها رنگش \[تغییر کرد\] و مطالبی که گفته می‌شود ولذا اگر این کار شده که خیلی خوب است. آنهایی که جوان هستید حتماً اینها را مباحثه‌اش را بگذارید تا تدوین بشود و به همین نحو موضوع‌محوری بکنید و خصوصیات و شرایطش را به ضوابطی که همه عقلا قبول دارند، بعد از پنجاه سال می‌بینید که مجبور می‌شوند خود مدرسه‌های علمیه اهل سنت هم همین‌ها را به عنوان یک علم ضروری بخوانند و اگر نخوانند می‌بینند که کم دارند. گاهی فضای علمی به گونه‌ای می‌شود که آن در برابر جدیدی‌ها می‌بینند که کم دارند؛ یعنی آن‌ها حرفهایی دارند که این باید بداند</span><span dir="LTR">.</span>[<span class="MsoFootnoteReference"><span lang="FA"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[39\]</span></span></span></span>](#_ftn39)<span lang="FA">\]</span>

<div id="bkmrk-" style="text-align: justify;">---

</div>[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[1\]</span></span></span></span>](#_ftnref1) <span lang="FA">تنظیم و گردآوری مطالبی که در<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>زمینه تشابک شواهد در جلسات فقه در تاریخ </span>[<span lang="FA">۴/ ٩/ ١٣٩٢</span>](https://almabahes.bahjat.ir/sharh/%d8%af%d8%b1%d8%b3-%d9%81%d9%82%d9%87%d9%a3%db%b4-%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%b2%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%88%d9%82%d8%aa-%d8%b8%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%88-%d8%b4%d8%b1/)<span class="MsoHyperlink"><span lang="FA"> و </span></span><span dir="LTR" lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span><span dir="LTR">[<span dir="RTL" lang="FA">٢٨/ ٧/ ١٣٩۵ </span>](https://almabahes.bahjat.ir/sharh/%d8%af%d8%b1%d8%b3-%d9%81%d9%82%d9%87-28-%d9%85%d9%87%d8%b1-1395-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%db%8c%d8%b2%d8%af%db%8c-%d8%b2%db%8c%d8%af-%d8%b9%d8%b2%d9%87/#toc_4)</span><span style="mso-spacerun: yes;"> </span><span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>افاده شده است.</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[2\]</span></span></span></span>](#_ftnref2) <span lang="FA">جلسه فقه،‌بهجة‌الفقیه، مبحث مواقیت، تاریخ </span>[<span lang="FA">۴/ ٩/ ١٣٩٢</span>](https://almabahes.bahjat.ir/sharh/%d8%af%d8%b1%d8%b3-%d9%81%d9%82%d9%87%d9%a3%db%b4-%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%b2%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%88%d9%82%d8%aa-%d8%b8%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%88-%d8%b4%d8%b1/)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[3\]</span></span></span></span>](#_ftnref3) <span lang="FA">الأمر الأول: أن الخبر إن كان ضعيفا في نفسه هل ينجبر ضعفه بعمل المشهور أم لا؟ المشهور بين المتأخرين هو ذلك. و ذكر المحقق النائيني (قدس سره) في وجه ذلك: أن الخبر الضعيف المنجبر بعمل المشهور حجة بمقتضى منطوق آية النبأ، إذ مفاده حجية خبر الفاسق مع التبين، و عمل المشهور من التبين‏</span>

<span lang="FA">و وافقناه على ذلك في الدورة السابقة، و لكن التحقيق عدم تمامية الوجه المذكور، إذ التبين عبارة عن الاستيضاح و استكشاف صدق الخبر، و هو تارة يكون بالوجدان، كما إذا عثرنا بعد الفحص و النظر على قرينة داخلية أو خارجية موجبة للعلم أو الاطمئنان بصدق الخبر، و هذا مما لا كلام في حجيته على ما تقدمت الاشارة إليه. و اخرى: يكون بالتعبد، كما إذا دل دليل معتبر على صدقه فيؤخذ به أيضا فانه تبين تعبدي، و حيث إن فتوى المشهور لا تكون حجة على ما تقدم الكلام فيها فليس هناك تبين وجداني و لا تبين تعبدي يوجب حجية خبر الفاسق.</span>

<span lang="FA">و إن شئت قلت: إن الخبر الضعيف لا يكون حجة في نفسه على الفرض، و كذلك فتوى المشهور غير حجة على الفرض أيضا، **و انضمام غير الحجة إلى غير الحجة لا يوجب الحجية، فان انضمام العدم إلى العدم لا ينتج‏ إلا العدم‏.**</span>

<span lang="FA">و دعوى أن عمل المشهور بخبر ضعيف توثيق عملي للمخبر به فيثبت به كونه ثقة، فيدخل في موضوع الحجية، مدفوعة بأن العمل مجمل لا يعلم وجهه، فيحتمل أن يكون عملهم به لما ظهر لهم من صدق الخبر و مطابقته للواقع بحسب‏ نظرهم و اجتهادهم، لا لكون المخبر ثقة عندهم، فالعمل بخبر ضعيف لا يدل على توثيق المخبر به، و لا سيما أنهم لم يعملوا بخبر آخر لنفس هذا المخبر.</span>

<span lang="FA">هذا كله من حيث الكبرى و أن عمل المشهور موجب لانجبار ضعف الخبر أم لا. و أما الصغرى و هي استناد المشهور إلى الخبر الضعيف في مقام العمل و الفتوى، فاثباتها أشكل من إثبات الكبرى، لأن مراد القائلين بالانجبار هو الانجبار بعمل قدماء الأصحاب باعتبار قرب عهدهم بزمان المعصوم (عليه السلام) و القدماء لم يتعرضوا للاستدلال في كتبهم ليعلم استنادهم إلى الخبر الضعيف، و إنما المذكور في كتبهم مجرد الفتوى، و المتعرض للاستدلال إنما هو الشيخ الطوسي (قدس سره) في المبسوط، و تبعه من تأخر عنه في ذلك دون من تقدمه من الأصحاب، فمن أين يستكشف عمل قدماء الأصحاب بخبر ضعيف و استنادهم إليه، غاية الأمر أنا نجد فتوى منهم مطابقة لخبر ضعيف، و مجرد المطابقة لا يدل على أنهم استندوا في هذه الفتوى إلى هذا الخبر، إذ يحتمل كون الدليل عندهم غيره.</span>

<span lang="FA">فتحصل: أن القول بانجبار الخبر الضعيف بعمل المشهور غير تام صغرى و كبرى.( مصباح الأصول ( طبع موسسة إحياء آثار السيد الخوئي ) ؛ ج‏1 ؛ ص235-٢٣۶)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[4\]</span></span></span></span>](#_ftnref4) <span lang="FA">کلام یکی از دوستان حاضر در جلسه درس</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[5\]</span></span></span></span>](#_ftnref5) <span lang="FA">جلسه فقه، مبحث </span><span lang="FA">رؤیت</span> <span lang="FA">هلال، </span>[<span lang="FA">٢۴/ ۶/ ١۴٠٠</span>](https://almabahes.bahjat.ir/sharh/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%81%D9%82%D9%87%DB%B5-%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D8%AC%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AA%D8%B4%D8%B1%D8%B9%D9%87/)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[6\]</span></span></span></span>](#_ftnref6) <span lang="FA">عبارتی که در ابتدای این فصل مورد بررسی قرار گرفت:«و انضمام غير الحجة إلى غير الحجة لا يوجب الحجية، فان انضمام العدم إلى العدم لا ينتج‏ إلا العدم‏.( مصباح الأصول ( طبع موسسة إحياء آثار السيد الخوئي ) ؛ ج‏1 ؛ ص235)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[7\]</span></span></span></span>](#_ftnref7) <span lang="FA">و كيفما كان فالرجل مجهول سواء أ كان شخصا واحدا أم شخصين بل هو من الجهالة بمكان إذ لم يذكر له في مجموع الروايات ما عدا هذه الرواية الواحدة المبحوث عنها في المقام، و لأجله كانت الرواية ضعيفة غاية الأمر ان المشهور قد عملوا بها فتبتني المسألة على أن ضعف الخير هل ينجبر بالعمل أو لا؟ و حيث ان الأظهر هو العدم كما هو المعلوم من مسلكنا كان الأوجه ما اختاره صاحب المدارك من إنكار الوجوب، **و لا يهمنا توصيف صاحب الجواهر هذا المسلك بكونه ناشئا من فساد الطريقة** بعد ان ساعده الدليل القاطع حسبما أو ضحناه في الأصول. فإن هذا لو كان من فساد الطريقة و الحال هذه فنحن نلتزم به و لا نتحاشى عنه</span><span dir="LTR">.</span><span lang="FA">( المستند في شرح العروة الوثقى؛ الصوم‌2، ص: 235 و موسوعة الإمام الخوئي؛ ج‌22، ص: 240)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[8\]</span></span></span></span>](#_ftnref8) <span lang="FA">و این </span><span lang="FA">رویه‌ای</span> <span lang="FA">است که حتی محقق خوئی نیز در فقه خود به نحو فی الجملة به آن ملتزم هستند. ایشان روایتی را که چهار نفر از مشایخ روایت کرده‌اند که هیچ‌کدام به‌خصوص توثیق نشده‌اند به طریقه تعاضد حل می‌کنند:</span>

<span lang="FA">«كما يشير إلى هذا المعنى ما رواه الصدوق في إكمال الدين و إتمام النعمة عن مشايخه الأربعة و هم: محمد بن أحمد السناني، و علي بن أحمد بن محمد الدقاق، و الحسين بن إبراهيم المؤدب، و علي بن عبد اللّٰه الوراق، عن أبي الحسين محمد بن جعفر الأسدي أنه ورد عليه فيما ورد عليه من جواب مسائله عن محمد بن عثمان العمري (قدس اللّٰه روحه): «و أما ما سألت عن الصلاة عند طلوع الشمس و عند غروبها فلئن كان كما يقول الناس إن الشمس تطلع بين قرني شيطان و تغرب بين قرني شيطان، فما أرغم أنف الشيطان بشيء أفضل من الصلاة فصلّها و أرغم أنف الشيطان» .</span>

<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>و **هذه الرواية و إن لم تعد من الصحاح** حسب الاصطلاح، إذ لم يوثق أيّ‌ أحد من المشايخ الأربعة المذكورين، **الا أن رواية كل واحد منهم ما يرويه الآخر بعد عدم احتمال المواطاة على الجعل يورث الاطمئنان القوي بصحة النقل، فيتعاضد بعضها ببعض**، و هي كالصريح في أن الصحيحة السابقة المشتملة على التعليل و كذا غيرها مما يجري مجراها قد صدرت تقية، و أنه لا أساس لتلك الدعوى الكاذبة، و من ثم رجّحها الصدوق عليها.(موسوعة الامام الخوئی، ج ۱۱، ص ۳۶۳)</span>

<span lang="FA">یا در مباحث رجالی از قاعده تجمیع قرائن برای توثیق محمدبن سنان بهره </span><span lang="FA">می‌برند</span><span lang="FA">:</span>

<span lang="FA">مع أن «محمد بن سنان» هذا الواقع في سند هذه الصحيحة هو من الثقات - كما عليه الأكثر - إذ هو «محمد بن سنان أبو جعفر الزاهري» و هو غير أخو عبد اللّه بن سنان الضعيف القليل الرواية، و قد ذكر في مميّزات «محمد» هذا «محمد بن خالد» و كثرة رواياته في الأبواب المختلفة في الفقه وثّقه المفيد، و المجلسي، و ابن طاوس، و الحسن بن علي بن شعبة، و العلامة في المختلف، و الشيخ الحر، و غيرهم، و روي الكشي له مدحا جليلا يدل على جلالته، و أنه كان من أصحاب السر، و ما قيل في تضعيفه إما محمول على غيره، أو لا ينافي وثاقته، كما يظهر من مراجعة ما قيل في قدحه و مدحه، **مما يوجب الاطمئنان بوثاقته و جواز العمل برواياته**.(فقه الشیعة(کتاب الطهارة)، ج ۱، ص ۱۸۰)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[9\]</span></span></span></span>](#_ftnref9) <span lang="FA">جلسه درس فقه العقود، تاریخ<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>[<span lang="FA">٧/ ١٢/ ١٣٩٧</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=13301)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[10\]</span></span></span></span>](#_ftnref10) <span lang="FA">برخی از محقّقین از این دو روش با عنوان فقه قناعت و فقه صناعت یاد می‌کنند:</span>

<span lang="FA">«فقه قناعت» بـه عـنوان یـک روش فقهی‌ در‌ مقابل «فقه صناعت‌» می‌باشد. طبق‌ ایـن‌ روش، فـقیه بـه تـجمیع ظـنون مـختلف در مسئله می‌پردازد و با ضمیمه کردن آن‌ها به یکدیگر، برای او وثوق و اطمینان یا ظنی که آن را‌ بهترین‌ طریق میّسر می‌داند، نسبت‌ به‌ حکم شرعی در مسئله حاصل می‌شود؛ گرچه هـر کدام از آن ظنون و شواهد به تنهایی ارزشی در استنباط دارا نباشد و یا به اصطلاح اصولی، حجت نباشد.</span>

<span lang="FA">از آنجا که محور‌ اساسی‌ در این روش، اطمینان و قناعت وجدان فقیه و گاهی خیر الطرق المیسرۀ برای اوست؛ لذا مـی‌توان از آن بـه روش قناعت‌محور تعبیر کرد؛ چنان‌که تعبیر «فقه ضمائمی»، نیز از آن شنیده‌ شده‌ است؛ زیرا‌ این روش به ضمیمه کردن شواهد و قرائن می‌پردازد.</span>

<span lang="FA">تعابیری همچون «یقطع الفقیه» (عاملی، 1419ق، 23/509؛ نجفی‌، 1404ق، 15/134؛ منتظری، 1416ق، 247)، «یُشرف الفقیه عـلی القـطع» (نجفی‌، 1404‌ق، 15‌/416؛ انصاری، 1415ق، 376)، «الانصاف» (انصاری، 1415ق، 1/22) نشان‌دهندة بکارگیری روش قناعت‌محور در فرآیند اجتهاد فقها به‌شمار ‌‌می‌روند‌.</span>

<span lang="FA">این روش از اجتهاد احکام را می‌توان نظیر نظام «ادله معنوی» در باب‌ قضا‌ دانست‌ کـه در آن هـر دلیلی که بتواند موجب اقـناع قـاضی شود، دلیلیت دارد و قاضی محدود‌ به ادله تصریح شده در قانون نیست و می‌تواند بر اساس هر قرینه و دلیلی‌ که برای وی موجب‌ علم‌ می‌گردد، به صدور حکم اقـدام نـماید (مدنی، 1370، 34؛ دیانی، 1358، 25-24).</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">فقه صـناعت‌</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">دومـین روش و رویکرد در فرآیند اجتهاد و استنباط احکام شرعی روش «فقه صناعت‌» و «مدرسه‌ای» است. طبق این‌ روش، فقیه با استفاده از گروه خاصی از ادله که حجیت هر کدام از آن‌ها در علم اصول فقه به اثبات رسیده، به اجـتهاد و اسـتنباط حکم می‌پردازد و اگر آن ادله، فاقد‌ شرایط‌ حجیت باشند، کنار گذاشته می‌شوند و فقیه سراغ اصول عملیه می‌رود؛ به‌عبارت دیگر در این روش، طبق صناعت اصولی، استنباط بسیار منضبط مدرسه‌ای و برخوردی کلاسیک با قواعد اصـولی رخ مـی‌دهد.</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">گاهی‌ نـیز‌ از این روش اجتهاد به روش ریاضی گونه تعبیر می‌شود (علیدوست، 1395، 37)؛ زیرا همان‌طور که مسائل علم ریاضی دارای فرمول مخصوصی اسـت و هیچ‌گاه بدون آن فرمول نتیجه صحیح‌ به‌دست‌ نمی‌آید، طبق این روش نیز مـسائل عـلم فـقه دارای قواعدی مشخص و اصولی معین است و فقیه در مقام استنباط از آن قواعد تجاوز نمی‌کند؛ به عبارت دیگر، این روش می‌ گـوید‌ ‌ ‌چـنان‌که‌ از کنار هم گذاشتن چند‌ نقطه‌ بدون‌ اینکه در میان آن‌ها ارتباطی باشد، یک پاره خـط بـه‌وجود نـمی‌آید، از کنار هم گذاشتن چند قرینه و شاهد که حجیت آن‌ها‌ در‌ علم‌ اصول فقه اثبات نشده، یـک حکم شرعی استنباط‌ نمی‌شود‌.</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">این روش اجتهادی نظیر نظام «ادله قانونی» در باب قضاست که طـبق آن، ارزش هر دلیل در قانون مـشخص‌ شـده‌ است‌ و قاضی هیچ اختیاری در تعیین میزان دلیلیت دلیل ندارد (دیانی‌، 1358ق، 23).</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">روش اجتهادی صاحب جواهر و محقق خویی</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">اساسی‌ترین تفاوت در روش اجتهادی صاحب جواهر و محقق‌ خویی‌ اینست‌ که صاحب جواهر از روش و مسلک فقه قناعت پیـروی می‌کند، بلکه‌ باید‌ گفت کتاب جواهر الکلام روشن‌ترین متن فقهی است که این روش اجتهادی در آن به‌کار رفته‌ است‌ در‌ حالی‌که محقق خویی از روش فقه صناعت بهره برده و هر آنچه صناعت‌ اقتضا‌ کند‌، بدان مـلتزم مـی‌شود؛ چه اینکه وجدان انسان قانع بشود یا نشود. برای نمونه در‌ مسئله‌ حرمت‌ نبش قبر، صاحب جواهر در مقام استدلال برای این حکم به ترتیب، ادله‌ای همچون‌ عدم‌ خلاف و اجماع، حدیث «مـن جـدّد»، روایات قطع ید نبّاش، مُثله و هتک حرمت بودن‌ نسبت‌ به‌ میّت، اطلاع بر اتفاقات درون قبر و عموم زمانی اوامر دفن را ذکر می‌نماید (نجفی‌، 1404‌ق، 4/353)؛ بدون اینکه متعرّض مناقشه در هر کدام از ایـن ادله شـود</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria; mso-bidi-language: AR-SA;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">در‌ حالی‌که‌ در‌ کتب فقهی متقدّم بر ایشان مانند ریاض و حدائق نسبت به برخی از این ادله مناقشاتی‌ ذکر‌ شده است (طباطبایی، 1418ق، 1/456؛ بحرانی، 1405ق، 4/143)، لکن صاحب جواهر ضمیمه‌ کردن‌ این‌ مقدار از شواهد را کافی در وثـوق بـه حـکم حرمت نبش قبر می‌داند. در نـتیجه‌، طـبق‌ ایـن‌ روش اجتهادی، اگر در هر یک از مواردی که به عنوان مستثنا‌ از‌ حرمت نبش قبر مطرح شده، شواهد و قرائن کافی برای خروج از حکم حـرمت وجـود داشـت، نبش‌ قبر‌ در آن موارد جایز است، در غیر این‌صورت، مـشمول ادله حـرمت می‌باشد‌.</span>

<span lang="FA">در‌ مقابل محقق خویی در همین مسئله، سه‌ دلیل‌ اجماع‌، هتک حرمت به میّت و عموم اوامر دفن‌ را‌ مطرح کرده و بـا مـناقشه در اجـماع به دلیل مدرکی بودن آن و مناقشه در‌ دلالت‌ دلیل سوم، تنها دلیـل بر‌ حرمت‌ نبش قبر‌ را‌ هتک‌ حرمت نسبت به میت دانسته است‌ (خویی‌، 1418ق، 9/350)؛ در نتیجه، ایشان ثبوت این حکم را دائر مـدار صـدق‌ هـتک‌ حرمت برای میّت در موارد مختلف‌ می‌داند</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">و در هر موردی‌ که‌ این ضـابطه صـادق نباشد، حکم‌ به‌ جواز نبش قبر می‌نماید</span><span dir="LTR">.</span><span lang="FA"> (برای اطلاع بیشتر به مقاله </span>[<span lang="FA">مقایسه روش اجتهادی صاحب جواهر و محقق خویی</span>](http://jostar-fiqh.maalem.ir/article_69097_ce52d06bbc4e9dcce8970aa5229d1b89.pdf)<span lang="FA"> مراجعه شود)</span>

<span lang="FA">مقصود از فقه قناعت در این تعبیر، فقهی است که درصدد قانع شدن ذهن است و نه صرفاً حل یک مسئله کلاسیک براساس ادلّه و مدارک موجود.لکن تعبیر قناعت در این زمینه رسا نیست بلکه ممکن است اخلال به مقصود داشته باشد. لذاست که تعبیر تشابک شواهد در این زمینه تعابیر رساتری است.</span>

**<span lang="FA">چند نمونه از روش صاحب جواهر در مواجهه با مسائل فقهی:</span>**

<span lang="FA">و قيل: العدالة عبارة عن حسن الظاهر، كما هو ظاهر ما سمعته من المقنعة و النهاية، بل و حكي أيضاً عن القاضي و التقي و ابن حمزة و سلّار بل قيل في الناصريات ما يشير إلى ذلك أيضاً، بل عن المصابيح نسبته إلى القدماء، بل سمعت عن حاشية المعالم نقل الإجماع على كون العدالة حسن الظاهر في كلّ‌ مقام اشترطت فيه و المراد بالظاهر خلاف الباطن الذي لا يعلم به إلّا اللّٰه، و بحسنه كونه جارياً على مقتضى الشرع بعد اختباره و السؤال عن أحواله؛ للنصوص المستفيضة جداً و إن كان في بعضها لم يذكر فيه تمام حسن الظاهر، لكنّه كالصريح في عدم الاكتفاء بظاهر الإسلام، فيتمّ‌ الاستدلال به حينئذٍ بضميمة عدم القائل بالفصل:</span>

<span lang="FA">١ - منها مضافاً إلى ما عرفته في أخبار الخصم.</span>

<span lang="FA">٢ - قول الصادق عليه السلام في رواية أبي بصير: «لا بأس بشهادة الضيف إذا كان عفيفاً صائناً»</span>

<span lang="FA">٣ - و قوله عليه السلام في رواية العلاء بن سيابة عن الملّاح و المكاري و الجمّال: «لا بأس بهم تقبل شهادتهم إذا كانوا صلحاء»</span>

<span lang="FA">٤ - كقول الباقر عليه السلام: «شهادة القابلة جائزة على أنّه استهلّ‌ أو برز ميّتاً إذا سئل عنها فعدّلت</span>

<span lang="FA"> </span><span lang="FA">٥ - و</span> <span lang="FA">عن أمالي الصدوق بسنده عن الكاظم عليه السلام: «من صلّى خمس صلوات في اليوم و الليلة في جماعة فظنّوا به خيراً و أجيزوا شهادته»</span>

<span lang="FA">٦ - و خبر سماعة عن الصادق عليه السلام قال: «من عامل الناس فلم يظلمهم، و حدّثهم فلم يكذبهم، و وعدهم فلم يخلفهم كان ممّن حرمت غيبته، و كملت مروّته، و ظهر عدله، و وجب اخوّته»</span>

<span lang="FA">٧ - و عن العيون روايته بسنده إلى الرضا عليه السلام</span>

<span lang="FA">٨ - و عن العسكري عليه السلام في تفسيره في قوله تعالى: (مِمَّنْ‌ تَرْضَوْنَ‌ مِنَ‌ الشُّهَدٰاءِ‌) «من ترضون دينه و أمانته و صلاحه و عفّته و تيقّظه فيما يشهد به و تحصيله و تمييزه، فما كلّ‌ صالح مميّز، و لا كلّ‌ محصّل مميّز صالح، و إنّ‌ من عباد اللّٰه لمن هو أهل لصلاحه و عفّته، و لو شهد لم تقبل شهادته لقلّة تمييزه، فإذا كان صالحاً عفيفاً مميّزاً محصّلاً مجانباً للمعصية و الهوى و الميل و التحامل فذلك الرجل الفاضل» الحديث.</span>

<span lang="FA">٩ - و عن الهداية للشيخ الحرّ رحمه الله: «روي أنّ‌ النبي صلى الله عليه و آله و سلم كان إذا تخاصم إليه رجلان - إلى أن قال: - و إذا جاءوا بشهود لا يعرفهم بخير و لا شرّ بعث رجلين من خيار أصحابه يسأل كلٌّ‌ منهما من حيث لا يشعر الآخر عن حال الشهود في قبائلهم و محلّاتهم، فإذا أثنوا عليهم قضى حينئذٍ على المدّعى عليه، و إن رجعا بخبر شين و ثناء قبيح لم يفضحهم و لكن يدعو خصمين إلى الصلح، و إن لم يعرف لهم قبيلة سأل عنهما الخصم، فإن قال: ما علمت منهما إلّا خيراً أنفذ شهادتهما».</span>

<span lang="FA">١٠ - و ما رواه الصدوق في الصحيح و الشيخ في التهذيب بسنده - لكن في المتن في الكتابين تفاوت، و نحن ننقلهما كما في الوافي معلماً لموضع الاشتراك من موضع الاختصاص - عن عبد اللّٰه بن أبي يعفور، قلت لأبي عبد اللّٰه عليه السلام: بِمَ‌ تعرف عدالة الرجل بين المسلمين حتى تقبل شهادته لهم و عليهم‌؟ فقال: «أن تعرفوه بالستر و العفاف و كفّ‌ البطن و الفرج و اليد و اللسان، و تعرف باجتناب الكبائر التي أوعد اللّٰه عليها النار من شرب الخمر و الزنا و الربا و عقوق الوالدين و الفرار من الزحف و غير ذلك، و الدلالة على ذلك كلّه أن يكون ساتراً لجميع عيوبه حتى يحرم على المسلمين تفتيش ما وراء ذلك من عثراته و عيوبه، و يجب عليهم تزكيته و إظهار عدالته في الناس، و يكون منه التعاهد للصلوات الخمس إذا واظب عليهنّ‌ و حفظ مواقيتهنّ‌ بحضور جماعة المسلمين و أن لا يتخلّف عن جماعتهم في مصلّاهم إلّا من علّة.</span>

<span lang="FA">يه «فإذا كان كذلك لازماً لمصلّاه عند حضور الصلوات الخمس، فإذا سئل عنه في قبيلته و محلّته قالوا: ما رأينا منه إلّا خيراً مواظباً على الصلوات متعاهداً لأوقاتها في مصلّاه فإنّ‌ ذلك يجيز شهادته و عدالته بين المسلمين».</span>

<span lang="FA">ش: «و ذلك إنّ‌ الصلاة ستر و كفّارة للذنوب».</span>

<span lang="FA">يه: «و ليس يمكن الشهادة على الرجل بأنّه يصلّي إذا كان لا يحضر مصلّاه و يتعاهد جماعة المسلمين، و إنّما جعل الجماعة و الاجتماع إلى الصلاة لكي يعرف من يصلّي ممّن لا يصلّي و من يحفظ مواقيت الصلاة ممّن يضيّع».</span>

<span lang="FA">ش: «و لو لا ذلك لم يكن لأحد أن يشهد على آخر بصلاح؛ لأنّ‌ من لا يصلّي لا صلاح له بين المسلمين».</span>

<span lang="FA">يب: «لأنّ‌ الحكم جرى من اللّٰه و رسوله صلى الله عليه و آله و سلم بالحرق في جوف بيته».</span>

<span lang="FA">يه «فإنّ‌ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و سلم همّ‌ بأن يحرق قوماً في منازلهم لتركهم الحضور لجماعة المسلمين، و قد كان فيهم من يصلّي في بيته فلم يقبل منه ذلك، و كيف تقبل شهادة أو عدالة بين المسلمين ممّن جرى الحكم من اللّٰه عزّ و جلّ‌ و من رسوله صلى الله عليه و آله و سلم فيه بالحرق في جوف بيته بالنار».</span>

<span lang="FA">ش: «و قد كان يقول صلى الله عليه و آله و سلم: لا صلاة لمن لا يصلّي في المسجد مع المسلمين إلّا من علّة».</span>

<span lang="FA">يب: «و قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و سلم: لا غيبة إلّا لمن صلّى في بيته و رغب عن جماعتنا، و من رغب عن جماعة المسلمين وجب على المسلمين غيبته و سقطت بينهم عدالته، و وجب هجرانه، و إذا رفع إلى إمام المسلمين أنذره و حذّره، فإن حضر جماعة المسلمين و إلّا أحرق عليه بيته، و من لزم جماعتهم حرمت عليهم غيبته، و ثبت عدالته بينهم»</span>

<span lang="FA">١١ - و خبر عبد اللّٰه بن سنان المروي عن الخصال عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: «ثلاث من كنّ‌ فيه أوجبت له أربعة على الناس: إذا حدّثهم لم يكذبهم، و إذا وعدهم لم يخلفهم، و إذا خالطهم لم يظلمهم: وجب أن يظهروا في الناس عدالته، و يظهر فيهم مروّته، و أن يحرم عليهم غيبته، و أن يجب عليهم اخوّته».</span>

<span lang="FA">١٢ - و صحيحة محمد بن مسلم عن أبي جعفر عليه السلام: «و لو كان الأمر إلينا لأجزنا شهادة الرجل إذا علم منه خير مع يمين الخصم في حقوق الناس».</span>

<span lang="FA">١٣</span><span lang="FA"> - إلى غير ذلك من الأخبار الواردة في إمام الجمعة و غيرها، كقوله عليه السلام: «لا تصلّ‌ خلف من لا تثق بدينه و أمانته»و نحوها. و لا ريب في ظهورها - ظهوراً لا</span> <span lang="FA">كاد ينكر - في ردّ القول بالاكتفاء بالإسلام مع عدم ظهور الفسق، كما أنّها ظاهرة في ردّ القول بالملكة.(جواهر الکلام، ج13، ص290-294)</span>

<span lang="FA">(الأولى) لا يجوز نبش القبور من غير خلاف فيه كما اعترف به بعضهم، بل هو مجمع عليه بيننا كما في التذكرة و موضع من الذكرى و جامع المقاصد و مجمع البرهان و عن كشف الالتباس، بل و بين المسلمين كما في المعتبر و عن نهاية الأحكام و موضع آخر من الذكرى إلا في مواضع، و لعله يرجع إليه ما في السرائر في المسألة الآتية، و هي نقل الميت بعد دفنه أنه بدعة في شريعة الإسلام، و هو الحجة، مضافا إلى ما سمعته سابقا من الكلام في قوله: «من جدد» بالجيم و الخاء المعجمة، و إلى ما عساه يستفاد من التأمل في الأخبار المستفيضة الدالة على قطع يد النباش المذكورة في الحدود سيما بعد الانجبار بما عرفت، و إلى ما فيه من المثلة بالميت و هتك الحرمة، و اتفاق الاطلاع على بعض ما صنع به في القبر، و إلى ما عرفته سابقا من شمول أوامر الدفن لسائر الأوقات التي منها آن النبش، بل الظاهر كون المراد منها بعد تحقق الدفن إنما هو إبقاؤه مدفونا، كما أنه قبله وجوده و بروزه، فتأمل جيدا فإنه دقيق جدا.(چواهر الکلام، ج4، ص 353)</span>

<span lang="FA">فلا ريب في أن الأصل العدم. و كذا لا ينعقد لغير العالم المستقل بأهلية الفتوى، و لا يكفيه فتوى العلماء بلا خلاف أجده فيه، بل في المسالك و غيرها الإجماع عليه من غير فرق بين حالتي الاختيار و الاضطرار، بل لا بد أنه يكون عالما بجميع ما وليه أي مجتهدا مطلقا كما في المسالك، فلا يكفي اجتهاده في بعض الأحكام دون بعض. على القول بتجزي الاجتهاد. </span>

<span lang="FA">قلت قد يقال: إن المستفاد من الكتاب و السنة صحة الحكم بالحق و العدل و القسط من كل مؤمن، قال الله تعالى «إِنَّ‌ اللّٰهَ‌ يَأْمُرُكُمْ‌ أَنْ‌ تُؤَدُّوا الْأَمٰانٰاتِ‌ إِلىٰ‌ أَهْلِهٰا، وَ إِذٰا حَكَمْتُمْ‌ بَيْنَ‌ النّٰاسِ‌ أَنْ‌ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ‌»</span>

<span lang="FA">«يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ‌ آمَنُوا كُونُوا قَوّٰامِينَ‌ لِلّٰهِ‌ شُهَدٰاءَ‌ بِالْقِسْطِ، وَ لاٰ يَجْرِمَنَّكُمْ‌ شَنَآنُ‌ قَوْمٍ‌ عَلىٰ‌ أَلاّٰ تَعْدِلُوا» </span>

<span lang="FA">«يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ‌ آمَنُوا كُونُوا قَوّٰامِينَ‌ بِالْقِسْطِ شُهَدٰاءَ‌ لِلّٰهِ‌ وَ لَوْ عَلىٰ‌ أَنْفُسِكُمْ‌ أَوِ الْوٰالِدَيْنِ‌ وَ الْأَقْرَبِينَ‌، إِنْ‌ يَكُنْ‌ غَنِيًّا أَوْ فَقِيراً فَاللّٰهُ‌ أَوْلىٰ‌ بِهِمٰا، فَلاٰ تَتَّبِعُوا الْهَوىٰ‌ أَنْ‌ تَعْدِلُوا، وَ إِنْ‌ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ‌ اللّٰهَ‌ كٰانَ‌ بِمٰا تَعْمَلُونَ‌ خَبِيراً»</span>

<span lang="FA">و مفهوم قوله تعالی«وَ مَنْ‌ لَمْ‌ يَحْكُمْ‌ بِمٰا أَنْزَلَ‌ اللّٰهُ‌ فَأُولٰئِكَ‌ هُمُ‌ الْفٰاسِقُونَ‌» و في أخرى<span dir="LTR">\[10\]</span>«هُمُ‌ الْكٰافِرُونَ‌» إلى غير ذلك من الآيات الكريمة. </span>

<span lang="FA">قال الصادق (عليه السلام): «القضاة أربعة، ثلاثة في النار و واحد في الجنة: رجل قضى بجور و هو يعلم، فهو في النار، و رجل قضى بجور و هو لا يعلم أنه قضى بجور، فهو في النار، و رجل قضى بالحق و هو لا يعلم، فهو في النار، و رجل قضى بالحق و هو يعلم فهو في الجنة و قال علي (عليه السلام): الحكم حكمان: حكم الله و حكم الجاهلية، فمن أخطأ حكم الله حكم بحكم الجاهلية». </span>

<span lang="FA">و قال أبو جعفر (عليه السلام): «الحكم حكمان: حكم الله و حكم الجاهلية؛ و قد قال الله عز و جل«وَ مَنْ‌ أَحْسَنُ‌ مِنَ‌ اللّٰهِ‌ حُكْماً لِقَوْمٍ‌ يُوقِنُونَ‌» و أشهد على زيد بن ثابت لقد حكم في الفرائض بحكم الجاهلية». إلى غير ذلك من النصوص البالغة بالتعاضد أعلى مراتب القطع الدالة على أن المدار الحكم بالحق الذي هو عند محمد و أهل بيته (صلوات الله عليهم) و أنه لا ريب في اندراج من سمع منهم (عليهم السلام) أحكاما خاصة مثلا و حكم فيها بين الناس و إن لم يكن له مرتبة الاجتهاد و التصرف.</span>

<span lang="FA">قال الصادق (عليه السلام) في خبر أبي خديجة: «إياكم أن يحاكم بعضكم بعضا إلى أهل الجور، و لكن انظروا إلى رجل منكم يعلم شيئا من قضايانا فاجعلوه بينكم فاني قد جعلته قاضيا، فتحاكموا إليه» بناء على إرادة الأعم من المجتهد منه، بل لعل ذلك أولى من الأحكام الاجتهادية الظنية بل قد يقال باندراج من كان عنده أحكامهم بالاجتهاد الصحيح أو التقليد الصحيح و حكم بها بين الناس كان حكما بالحق و القسط و العدل.(جواهرالکلام، ج40، ص 15-17)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[11\]</span></span></span></span>](#_ftnref11) <span lang="FA">جلسه درس فقه العقود، تاریخ<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>[<span lang="FA">٧/ ١٢/ ١٣٩٧</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=13301)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[12\]</span></span></span></span>](#_ftnref12) <span lang="FA">کلام یکی از دوستان حاضر در جلسه درس</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[13\]</span></span></span></span>](#_ftnref13) <span lang="FA">کلام یکی از دوستان حاضر در جلسه درس</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[14\]</span></span></span></span>](#_ftnref14) <span lang="FA">تجمیع قرائن و شبکه سازی بین آن‌ها به حمل شایع سابقه طولانی در فقه دارد. اما این مسئله را با چه عناوین و اصطلاحاتی در کلمات اصحاب می‌توان یافت؟ برخی از این اصطلاحات عبارت‌اند از :</span>

**<span lang="FA">تعاضد الامارات:</span>**

<span lang="FA">این اصطلاح از قدیم در کلمات علماء رایج بوده است. </span>

<span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">به‌عنوان</span><span lang="FA"> نمونه علامه حلی </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">رحمه‌الله</span><span lang="FA"> در حدّ قتل شارب خمر که بعد از مرتبه سوم است یا چهارم می‌فرمایند:</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">احتجّ‌ الشيخ: بقول الصدوق: و روي أنّه يقتل في الرابعة، و هو ثقة يعمل بمرسلة كما يعمل بمسنده.</span><span lang="FA"> و </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">لأنّ‌ الزنا أكثر منه ذنبا مع أنّه لا يقتل في الثالثة.</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و الجواب: المرسل ليس حجّة عند المحقّقين، و قد بيّنّاه في أصول الفقه.</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">سلّمنا، لكن إذا وجد ما يعارضه من الأحاديث المسندة، كان العمل بها أولى، **خصوصا مع تعدّدها و تعاضدها بعضا ببعض**.</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="FA">(مختلف الشیعة في أحکام الشریعة، قم - ایران، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، جلد: ۹، صفحه: ۲۰۴)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">صاحب وسائل نیز ظنی الدلالة بودن امارات را این گونه رد می کنند</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">:«</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR-SA;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و أما ظنية الدلالة: فمدفوع بأن دلالة أكثر الأحاديث قد صارت قطعية، بمعونة القرائن اللفظية، و المعنوية، و السؤال، و الجواب، **و تعاضد الأحاديث**، و تعدد النصوص، و غير ذلك.</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و على تقدير ضعف الدلالة، و عدم الوثوق بها يتعين عندهم التوقف، و الاحتياط.</span><span lang="FA">»( تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، قم - ایران، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، جلد: ۳۰، صفحه: ۲۷۰)</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;"><span style="mso-tab-count: 1;"> </span></span>

<span lang="FA">و البته سابق بر ایشان امین استرآبادی: الفوائد المدنیة (الشواهد المکیة في مداحض حجج الخیالات المدنیة)، قم - ایران، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، صفحه:۳۱۴-۳۱۵</span>

<span lang="FA">مرحوم وحید بهبهانی پس از بیان ظنی بودن بسیاری از طرق شرعی می‌فرمایند:</span>

<span lang="FA">فظهر أن طرق معرفة الأحكام كاد أن تنحصر في الظني.على أنه لو تحقق طريق علمي ينفعنا في بعض المواضع بالاستقلال، فلا يبعد أن لا يكون مما يتعلق به الاجتهاد، فيكون ما يتعلق به الاجتهاد منحصرا في الظني، نعم **ربما يحصل العلم من تعاضد الأمارات و الأدلة** كما سنشير إليه.( الرسائل الأصولية ؛ متن ؛ ص36)</span>

<span lang="FA">ایشان در کتب فقهی خود نیز از این اصطلاح استفاده می‌کند:</span>

<span class="sharh"><span lang="FA">بل ربما يحصل الدلالة بملاحظة **تعاضد الأخبار الكثيرة**، فتأمّل</span></span><span lang="FA">( الحاشیة علی مدارک الأحکام، قم - ایران، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، جلد: ۱، صفحه: ۱۹۵)</span>

<span lang="FA">کلام صاحب جواهر:</span>

<span lang="FA">إلى غير ذلك من **النصوص البالغة بالتعاضد أعلى مراتب القطع** الدالة على أن المدار الحكم بالحق الذي هو عند محمد و أهل بيته (صلوات الله عليهم) و أنه لا ريب في اندراج من سمع منهم (عليهم السلام) أحكاما خاصة مثلا و حكم فيها بين الناس و إن لم يكن له مرتبة الاجتهاد و التصرف.( جواهر الکلام (ط. القدیمة)، بیروت - لبنان، دار إحياء التراث العربي، جلد: ۴۰، صفحه: ۱۵)</span>

<span class="m"><span lang="FA">و لو أقر بحد ثم تاب كان الامام مخيرا في إقامته رجما كان أو جلدا</span></span><span lang="FA"> بلا خلاف أجده في الأول، بل في محكي السرائر الإجماع عليه، بل لعله كذلك في الثاني أيضا و إن خالف هو فيه، للأصل الذي يدفعه أولوية غير الرجم منه بذلك، و النصوص **المنجبرة بالتعاضد و بالشهرة العظيمة**(جواهر الکلام (ط. القدیمة)، بیروت - لبنان، دار إحياء التراث العربي، جلد: ۴۱، صفحه: ۲۹۳)</span>

<span lang="FA">مع أن من الواضح عدم قدح ضعف السند في المقام بعد كثرة النصوص، و **تعاضد بعضها ببعض**، و روايتها في الأصول المعتمدة و غيرها، و قرب وصولها من حد التواتر(، جواهر الکلام (ط. القدیمة)، بیروت - لبنان، دار إحياء التراث العربي، جلد: ۱۴، صفحه: ۳۳۸)</span>

<span lang="FA">، فلا محيص للفقيه الذي كشف الله عن بصيرته عن القول بجواز النظر الى جميع جسدها بعد **تعاضد تلك النصوص و كثرتها،** و فيها الصحيح و الموثق و غيرهما الدالة بأنواع الدلالة على ذلك.( جواهر الکلام (ط. القدیمة)، بیروت - لبنان، دار إحياء التراث العربي، جلد: ۲۹، صفحه: ۶۶)</span>

<span lang="FA">مرحوم شیخ انصاری نیز اصطلاح تجابر و تعاضد را به کار برده اند. به عنوان نمونه در بحث استصحاب بعد از این که در سند روایات داله و دلالت روایت صحیحه خدشه کردند فرمودند:</span>

<span lang="FA">هذه جملة ما وقفت عليه من الأخبار المستدل بها للاستصحاب، و قد عرفت عدم ظهور الصحيح منها و عدم صحة الظاهر منها فلعل الاستدلال بالمجموع باعتبار التجابر و التعاضد.( فرائد الأصول ؛ ج‏3 ؛ ص71)</span>

<span lang="FA">و أما ما يتراءى من التمسك بها أحيانا لبعض العقائد**؛ فلاعتضاد مدلولها** بتعدد الظواهر و غيرها من القرائن، و إفادة كل منها الظن، فيحصل من المجموع القطع‏ بالمسألة، و ليس استنادهم في تلك المسألة إلى مجرد أصالة الحقيقة التي قد لا تفيد الظن بإرادة الظاهر،( فرائد الأصول ؛ ج‏1 ؛ ص558)</span>

<span lang="FA">همین‌طور مرحوم حاج آقا رضا همدانی در مبحث حرمة شق الثوب علی الموتی:</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>و لا يبعد كفاية هذه الروايات بعد **التجابر و التعاضد** و اعتضادها بفتوى الأصحاب و غيرها </span><span lang="FA">لإثبات الحرمة.( مصباح الفقیه، قم - ایران، المؤسسة الجعفرية لاحياء التراث، جلد: ۵، صفحه: ۴۴۷)</span>

**<span lang="FA">ب) اجتماع الظنون/مجموع الادلة</span>**

<span lang="FA">محقق بهبهانی یکی از مسیرهای دستیابی به علم را اجتماع ظنون معرّفی می‌کند:</span>

**<span lang="FA">لأن تحقق العلم من اجتماع الظنون و تعاضدها غير عزيز</span>**<span lang="FA">، كما في الخبر المتواتر، و الواحد المحفوف بالقرائن و غيرهما، بل هو في غاية الكثرة، و لا ينكره أحد من المسلمين و غيرهم، إلا نادرا من الكفار، لشبهته في مقابل البديهة.(الحاشیة علی مدارک الاحکام، ج ۱، ص ۸۵)</span>

<span lang="FA">ایشان در بحث شبهه غیرمحصوره نیز می فرمایند:</span>

<span lang="FA">هذا غاية ما يمكن أن يستدل به على حكم الشبهة الغير المحصورة، و قد عرفت: أن أكثرها لا يخلو من منع أو قصور، لكن **المجموع منها** لعله يفيد القطع‏ أو الظن بعدم وجوب الاحتياط في الجملة. و المسألة فرعية يكتفى فيها بالظن.( فرائد الأصول ؛ ج‏2 ؛ ص265)</span>

<span lang="FA">عبارت ایشان نزدیک به عبارت محقق قمی است که از عنوان اجتماع استفاده کردند و فرمودند:</span>

<span lang="FA">الثالث الرّوايات الكثيرة **الدالّة عليها باجتماعها**</span>

<span lang="FA">، فإنّها و إن كانت واردة في موارد خاصّة، لكنّ استقراءها و التأمّل فيها يورث الظنّ القويّ بأنّ العلّة في تلك الأحكام هو الاعتماد على اليقين السّابق، و هذا ليس من القياس في شي‏ء، بل في كلّ من الرّوايات إشعار بالعليّة لو لم نقل باستقلاله في الدلالة، فلا أقلّ من أنّه يفيد ظنّا ضعيفا بها، فإذا **اجتمعت‏الظّنون الضّعيفة فيقوى في غاية القوّة، و يصدق عليه أنّه ظنّ حصل من كلام الشّارع** لا من الترديد أو الدّوران و نحوهما، **و إن شئت جعلته من عموم ظنّ المجتهد** الذي أثبتنا حجّيته(القوانين المحكمة في الأصول ( طبع جديد ) ؛ ج‏3 ؛ ص147)</span>

<span lang="FA">مورد دیگری که می‌توان به آن اشاره کرد، روایت خصال در ادله استصحاب است.مرحوم شیخ انصاری رحمه‌الله در مورد سند این روایت می‌فرماید:</span>

<span lang="FA">هذا<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>لكن سند الرواية ضعيف ب «القاسم بن يحيى»؛ لتضعيف العلامة له في الخلاصة، و إن ضعف ذلك بعض ‏باستناده إلى تضعيف ابن الغضائري- المعروف عدم قدحه- فتأمل.( فرائد الأصول، ج‏3، ص: 71)</span>

<span lang="FA">این در حالی است که علامه مجلسی اصل این روایت را که همان حدیث اربعمائه می‌باشد این‌گونه توصیف می‌کند:</span>

<span lang="FA">ثم اعلم أن **أصل هذا الخبر في غاية الوثاقة و الاعتبار على طريقة القدماء و إن لم يكن صحيحا بزعم المتأخرين** و اعتمد عليه الكليني رحمه الله و ذكر أكثر أجزائه متفرّقة في أبواب الكافي و كذا غيره من أكابر المحدّثين و شرح أجزاء الخبر مذكور في المواضع المناسبة لها فلا نعيدها هاهنا مخافة التكرار(بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏10، ص: 117)</span>

<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>وحید بهبهانی نیز<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>بعد از بیان همین کلام علامه در ذیل روایت می‌فرماید:</span>

<span lang="FA">قلت: و إن لم يكن مثل هذا الخبر صحيحا في اصطلاحهم إلّا أنّه معتبر عندهم، و حجّة؛ لاعتضاده بالقرائن المفيدة لغلبة الظنّ و انجباره بها.</span>

<span lang="FA">منها: ما ذكر هنا.</span>

<span lang="FA">و منها: ما أشرنا إليه.</span>

<span lang="FA">و منها: ما سنشير إليه، بل و المتأخّرون ربّما يكتفون بأدنى منه بمراتب، كما لا يخفى على المطّلع بأحوالهم في كتب فتاواهم و استدلالاتهم، و قد بسطنا الكلام في تعليقاتنا على رجال الميرزا</span>

<span lang="FA">نعم، مثل صاحب المدارك و من وافقه من المتأخّرين عنه ربّما غفلوا و أخذوا غير طريقتهم، فسدّوا باب ثبوت الفقه؛ لأنّ الخبر الصحيح قلّما يتحقّق، سيّما في‏ المعاملات، و بعد التحقّق لا يكاد يسلم عن معارض، و الأصل عند هؤلاء في غاية القوّة، بحيث لا يكاد يقاومه المرجّحات الظنيّة، و لذا قلّما يعتبرونها في مقام الترجيح أو الجمع، و لذا قلّما يسلم حكم فقهي عن مناقشتهم‏( الرسائل الأصولية، متن، ص: 44١-۴۴٢)</span>

<span lang="FA">میرزای قمی نیز این روایت را نه تنها صحیح بلکه اقوی از روایات صحیحه می‌شمارد:</span>

<span lang="FA">و لا يخفى أنّ ما ذكره **مع اعتضادها بغيرها** من الأخبار الصحيحة، و دليل العقل **يجعلها أقوى من الصّحيح**- باصطلاح المتأخّرين- **بكثير**.( القوانين المحكمة في الأصول ( طبع جديد )، ج‏3، ص: 146)</span>

**<span lang="FA">ج) تراکم الظنون</span>**

<span lang="FA">کلام شیخ حسن کاشف الغطاء </span><span lang="FA">رحمه‌الله</span><span lang="FA">:</span>

<span lang="FA">ثالثها: الاستفاضة خبر جماعة كثيرة على وجه القطع</span><span dir="LTR" style="font-size: 15.0pt; font-family: 'Arial',sans-serif; color: black;">‌</span> <span lang="FA">و هو الأظهر و على وجه الظن في وجه **و قد يفيد القطع في تراكم الظنون**(أنوار الفقاهة - كتاب الشهادات (لكاشف الغطاء، حسن)؛ ص: 56)</span>

<span lang="FA">کلمات متعدد </span><span lang="FA">آیت‌الله</span><span lang="FA"> سید علی قزوینی </span><span lang="FA">رحمه‌الله</span><span lang="FA">:</span>

<span lang="FA">\[در مورد شهرت\] لوضوح **قوّة الظنّ بتراكم الظنون من شخص واحد** فكثيرا ما ينتهي إلى القطع(الاجتهاد و التقليد (التعليقة على معالم الأصول)؛ ص: 254)</span>

<span lang="FA">و الإجماعات المذكورة مع معاضداتها و هو مؤيّداتها إن لم ينهض كلّ واحد حجّة مستقلّة على القاعدة، **فالمجموع منها من باب تراكم الظنون ناهض عليها** و موجب للظنّ بها على حدّ الاطمئنان الذي به الكفاية في إثبات الحكم الشرعي و لو كان على الوجه الكلّي من باب القاعدة(رسالة قاعدة (ما يضمن بصحيحه يضمن بفاسده)؛ ص: 203)</span>

<span lang="FA">\[در مبحث حرمة زخرفة المسجد\]</span><span lang="FA" style="mso-bidi-language: AR-SA;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و عليه فيقوى في النظر بملاحظة أصالة الإباحة فيما لا نصّ‌ بحرمته الجواز، و لكن على كراهية خروجا عن شبهة مخالفة الواقع، إلاّ أن **يقوّى احتمال الحرمة بنحو من تراكم الظنون البالغ حدّ الاطمئنان** الّتي منها: الشهرة الّتي سمعت حكايتها، و منها: كون بعض المفتين بالحرمة ممّن لا يعمل إلاّ بالقطعيّات كالحلّي، و منها: فتوى الشيخ في النهاية الّتي هي بمنزلة رواية مرسلة. **فلا يبعد بملاحظة هذه الامور دعوى الاطمئنان بالحرمة**، و لكن</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">في النفس بعد شيء و الخروج عن الأصل مشكل(</span><span lang="FA" style="font-size: 10.0pt; mso-ansi-font-size: 9.0pt; mso-no-proof: yes;">ینابیع الأحکام في معرفة الحلال و الحرام، جلد: ۳، صفحه: ۷۴۳</span><span lang="FA" style="font-size: 10.0pt; font-family: Noor_Lotus; mso-no-proof: yes;">-</span><span lang="FA" style="font-size: 10.0pt; font-family: 'Arial',sans-serif; mso-ascii-font-family: Noor_Lotus; mso-hansi-font-family: Noor_Lotus; mso-no-proof: yes;">۷۴۴</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">فالخبران مع الشهرة و المؤيّدات المشار إليها إن لم ينهض كلّ‌ واحد بانفراده حجّة مستقلّة فلا أقلّ‌ من نهوض المجموع من باب تراكم الظنون باعتبار ارتقائها إلى حدّ الاطمئنان(همان،</span><span lang="FA">جلد: ۴، صفحه: ۳۲۹</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">شیخ الشریعه اصفهانی ره: </span>

<span lang="FA">الا ان يقال ان تراكم الظنون و توفر القرائن كثيرا ما يوجب العلم القطعي بشي‌ء أو الاطمئنان العادي الملحق بالعلم موضوعا أو حكما(إفاضة القدير في أحكام العصير؛ ص: 27)</span>

**<span lang="FA">د) ظن الفقیه</span>**<span lang="FA"><span style="mso-tab-count: 1;"> </span></span>

<span lang="FA">برای مطالعه تفصیلی این موارد به </span>[<span lang="FA">پیوست شماره ۲</span>](#_%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%B3%D8%AA_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_%DB%B2:)<span lang="FA"> مراجعه فرمایید.</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[15\]</span></span></span></span>](#_ftnref15) <span lang="FA">جلسه فقه،‌بهجة‌الفقیه مبحث مواقیت، تاریخ </span>[<span lang="FA">۴/ ٩/ ١٣٩٢</span>](https://almabahes.bahjat.ir/sharh/%d8%af%d8%b1%d8%b3-%d9%81%d9%82%d9%87%d9%a3%db%b4-%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%b2%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%88%d9%82%d8%aa-%d8%b8%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%88-%d8%b4%d8%b1/)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[16\]</span></span></span></span>](#_ftnref16) <span lang="FA">جلسه درس فقه العقود، تاریخ<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>[<span lang="FA">٧/ ١٢/ ١٣٩٧</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=13301)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[17\]</span></span></span></span>](#_ftnref17) <span lang="FA">سؤال</span> <span lang="FA">یکی از دوستان حاضر در جلسه درس</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[18\]</span></span></span></span>](#_ftnref18) <span lang="FA">اشاره به اشکال </span><span lang="FA">آیت‌الله</span> <span lang="FA">خوئی در مسئله</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[19\]</span></span></span></span>](#_ftnref19) <span lang="FA">سؤال</span> <span lang="FA">یکی از دوستان حاضر در جلسه درس</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[20\]</span></span></span></span>](#_ftnref20) <span lang="FA">درس خارج فقه ، مبحث لباس مشکوک، تاریخ </span>[<span lang="FA">٢٩/ ٨/ ١٣٩٧</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=15356)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[21\]</span></span></span></span>](#_ftnref21)<span lang="FA"> جلسه درس خارج فقه، بهجة الفقیه، تاریخ <span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>[<span lang="FA">٢۴/ ١٠/ ١٣٩٢</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=15200)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[22\]</span></span></span></span>](#_ftnref22) <span lang="FA">سورة یونس، آیه ۳۶</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[23\]</span></span></span></span>](#_ftnref23) <span lang="FA">درس تفسیر سوره مبارکه ق، تاریخ<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>۲۰/ ۷/1393 </span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[24\]</span></span></span></span>](#_ftnref24) <span lang="FA">الشبكةُ‌ : **المَصْيَدة في الماء و غيره** (تهذیب اللغة، ج 10، ص 19)</span>

<span lang="FA">و الشَّبكة : **شَرَكة الصائد فى الماء و البَرّ.** (المحکم و المحیط الاعظم، ج6، ص 692)</span>

<span lang="FA">و الشَّبَكةُ‌ : **شَرَكةُ الصائد التي يصيد بها في البر و الماء**، و الجمع شَبَكٌ‌ و شِبَاك .(لسان العرب، ج10، ص 447)</span>

<span lang="FA">و الشَّبَكة **محرَّكَةً شَرَكَةَ الصَّيَّادِ التي يَصِيْدُ بها في البَرِّ** و منهم مَنْ خَصّه بمصْيَدَةِ الماءِ‌ ج شَبَكَ‌ و شِباكٌ‌ بالكسرِ كالشُّبَّاكِ‌ كزُنَّارٍ (تاج العروس، ج13، ص 589)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[25\]</span></span></span></span>](#_ftnref25) <span lang="FA">جلسه درس فقه العقود، تاریخ<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>[<span lang="FA">٧/ ١٢/ ١٣٩٧</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=13301)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[26\]</span></span></span></span>](#_ftnref26) <span lang="FA">جلسه درس فقه، </span><span lang="FA">رؤیت</span> <span lang="FA">هلال، تاریخ </span>[<span lang="FA">۲۴/ ۶/ ۱۴۰۰</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=12383)

[<span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[27\]</span></span></span>](#_ftnref27)<span lang="FA">فالأولى حمل الأخبار المانعة على الكراهة لشهادة غير واحد من الأخبار على الكراهة كما أفتى به جماعة **و يشهد له رواية الحلبي**: عن بيع العصير ممن يصنعه خمرا فقال بيعه ممن يصنعه خلا أحب إلى و لا أرى به بأسا و غيرها أو الالتزام بالحرمة في بيع الخشب ممن يعمله صليبا أو صنما لظاهر تلك الأخبار و العمل في مسألة بيع العنب و شبهها على الأخبار المجوزة و هذا الجمع قول فصل لو لم يكن قولا بالفصل(المکاسب، ج1، ص 67)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و قد يخدش في الاستدلال بهذه الروايات بظهور الطائفة الأولى بل الثانية في أن الغناء من مقولة الكلام لتفسير قول الزور به</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">. </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و **يؤيده ما في بعض الأخبار من أن قول الزور أن تقول للذي يغني أحسنت و يشهد له قول علي بن الحسين ع في مرسلة الفقيه الآتية**</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">: </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">في الجارية التي لها صوت لا بأس لو اشتريتها فذكرتك الجنة يعني بقراءة القرآن و الزهد و الفضائل التي ليست بغناء و لو جعل التفسير من الصدوق دل على الاستعمال أيضا</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">.(</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">المکاسب، ج</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">1</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">، ص </span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">142)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و الحاصل أن جهات الأحكام الثلاثة أعني الإباحة و الاستحباب و الكراهة لا تزاحم جهة الوجوب أو الحرمة فالحكم لهما مع اجتماع جهتيهما مع إحدى الجهات الثلاث</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">. </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و **يشهد**</span>**<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">لما</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">ذكرنا</span>**<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;"> من عدم تأدي المستحبات في ضمن المحرمات قوله ص</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">: </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">اقرءوا القرآن بألحان العرب و إياكم و لحون أهل الفسوق و الكبائر و سيجيء بعدي أقوام يرجعون القرآن ترجيع الغناء و النوح و الرهبانية لا يجوز تراقيهم قلوبهم مقلوبة و قلوب من يعجبه شأنهم قال في الصحاح اللحن واحد الألحان و اللحون و منه الحديث اقرءوا القرآن بلحون العرب و قد لحن في قراءته إذا طرب بها و غرد و هو ألحن الناس إذا كان أحسنهم قراءة أو غناء انتهى</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">.(</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">المکاسب، ج</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">1</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">، ص </span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">154)</span>

<span lang="FA">ثم الظاهر دخول الصبيّ‌ المميّز المتأثر بالغيبة لو سمعها؛ لعموم بعض الروايات المتقدمة و غيرها الدالة على حرمة اغتياب الناس و أكل لحومهم مع صدق «الأخ» عليه، **كما يشهد به قوله تعالى:** </span><span class="ayah1">**<span lang="FA" style="font-family: IRBadr; mso-ascii-font-family: Noor_Nazli; mso-hansi-font-family: Noor_Nazli;">وَ إِنْ‌ تُخٰالِطُوهُمْ‌ فَإِخْوٰانُكُمْ‌</span>**</span><span lang="FA"> مضافاً إلى إمكان الاستدلال بالآية و إن كان الخطاب للمكلفين؛ بناءً‌ على عدّ أطفالهم منهم تغليباً، و إمكان دعوى صدق «المؤمن» عليه مطلقاً أو في الجملة. و لعله لما ذكرنا صرّح في كشف الريبة بعدم الفرق بين الصغير و الكبير، و ظاهره الشمول لغير المميّز أيضاً.(المکاسب، ج1، ص320)</span>

**<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">يشهد للثاني أن البيع في النص و الفتوى ظاهر فيما حكم به باللزوم و ثبت له الخيار في قولهم: </span>**

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">البيعان بالخيار ما لم يفترقا و نحوه أما على القول بالإباحة فواضح لأن المعاطاة ليست على هذا القول بيعا في نظر الشارع و المتشرعة إذ لا نقل فيه عند الشارع فإذا ثبت إطلاق الشارع عليه في مقام فنحمله على الجري على ما هو بيع باعتقاد العرف لاشتماله على النقل في نظرهم</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">.(</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">المکاسب، ج</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">1</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">، ص </span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">336)</span>

<span lang="FA">و هل يشترط في تصرفه المصلحة - أو يكفي عدم المفسدة أم لا</span> <span lang="FA">يعتبر شيء وجوه - **يشهد للأخير إطلاق ما دل على أن مال الوالد للوالد** كما في رواية سعد بن يسار و أنه و ماله لأبيه كما في النبوي المشهور و صحيحة ابن مسلم: إن الوالد يأخذ من مال ولده ما شاء و ما في العلل عن محمد بن سنان عن الرضا ع: من أن علة تحليل مال الولد لوالده أن الولد موهوب للوالد في قوله تعالى </span><span lang="FA">يَهَبُ‌ لِمَنْ‌ يَشٰاءُ‌ إِنٰاثاً وَ يَهَبُ‌ لِمَنْ‌ يَشٰاءُ‌ الذُّكُورَ</span><span lang="FA"> و يؤيده أخبار جواز تقويم جارية الابن على نفسه لكن الظاهر منها تقييدها بصورة حاجة الأب - **كما يشهد له قوله ع في رواية الحسين بن أبي العلاء** قال: قلت لأبي عبد الله ع ما يحل للرجل من مال ولده قال قوته بغير سرف إذا اضطر إليه قال فقلت له فقول رسول الله ص للرجل الذي أتاه فقدم أباه فقال له أنت و مالك لأبيك فقال إنما جاء بأبيه إلى النبي ص فقال يا رسول الله هذا أبي و قد ظلمني ميراثي عن أمي فأخبره الأب أنه قد أنفقه عليه و على نفسه فقال النبي ص أنت و مالك لأبيك و لم يكن عند الرجل شيء أو كان رسول الله ص يحبس الأب للابن و نحوها صحيحة أبي حمزة الثمالي: عن أبي جعفر ع قال قال رسول الله ص لرجل أنت و مالك لأبيك ثم قال أبو جعفر ع ما أحب أن يأخذ من مال ابنه إلا ما احتاج إليه مما لا بد منه أن الله</span> <span lang="FA">لاٰ يُحِبُّ‌ الْفَسٰادَ</span><span lang="FA">.(</span><span lang="FA">المکاسب، ج2، ص 77-78)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و **يشهد**</span>**<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">للغاية</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">الأولى</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">قوله</span>**<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;"> ع في مقام تعليل وجوب التفقه</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">: </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">إن الربا أخفى من دبيب النملة على الصفا</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">. </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و للغاية الثانية قول الصادق ع في الرواية المتقدمة</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">: </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">من لم يتفقه ثم اتجر تورط في الشبهات لكن ظاهر صدره الوجوب فلاحظ</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">.(</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">المکاسب، ج </span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">2</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">، ص </span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">283)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[28\]</span></span></span></span>](#_ftnref28) <span lang="FA">جلسه فقه،‌بهجة‌الفقیه مبحث مواقیت، تاریخ </span>[<span lang="FA">۴/ ٩/ ١٣٩٢</span>](https://almabahes.bahjat.ir/sharh/%d8%af%d8%b1%d8%b3-%d9%81%d9%82%d9%87%d9%a3%db%b4-%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%b2%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%88%d9%82%d8%aa-%d8%b8%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%88-%d8%b4%d8%b1/)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[29\]</span></span></span></span>](#_ftnref29)<span lang="FA">( عَضَدْتُ‌ ) الرَّجُلَ ( عَضْداً ) مِنْ بَابِ قَتَلَ أَصَبْتُ ( عَضُدَهُ‌ ) أَوْ أَعَنْتُهُ فَصِرْتُ لَهُ ( عَضُداً ) أَىْ مُعِيناً وَ نَاصِراً و ( تَعَاضَدَ ) **الْقَوْمُ تَعَاوَنُوا** (المصباح المنیر فی شرح غریب الکبیر للرافعی، ج2، ص 415)</span>

<span lang="FA">تعاضدَ القومُ‌، **إذا تناصروا أو تعاونوا**.(جمهرة اللغة، ج2، ص 658)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[30\]</span></span></span></span>](#_ftnref30) <span lang="FA">یعنی بعد از </span><span lang="FA">این‌که</span><span lang="FA"> مقصود را با </span><span lang="FA">واژه‌هایی</span><span lang="FA"> مانند تشابک شواهد و پیچ و مهره روشن ساختیم اشکالی ندارد که از تعبیر تراکم ظنون برای اشاره به نظام شواهد استفاده کنیم حال </span><span lang="FA">آن‌که</span><span lang="FA"> قبل از این تبیین چنین </span><span lang="FA">استفاده‌ای</span><span lang="FA"> خلل در مقصود ما وارد </span><span lang="FA">می‌سازد</span><span lang="FA">.</span>

[](#_ftnref31)<span style="mso-spacerun: yes;"> </span><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[31\]</span></span></span></span> <span lang="FA">ركم الرَّكْمُ‌ : **جمعك شيئا فوق شيء، حتى تجعله رُكَاماً مَرْكُوماً** كرُكَامِ الرمل و السحاب و نحوه من الشيء المُرْتَكِم بعضه على بعض، قال الله عز و جل: فَيَرْكُمَهُ‌ جَمِيعاً و ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكٰاماً .(العین، ج5، ص 369)</span>

<span lang="FA">ركم: قال الليث: الرَّكْمُ‌ : **جمعُكَ شيئاً فوق شيءٍ حتى تجعلَه رُكاماً مَرْكوماً** ، كرُكامِ الرَّمْل و السَّحابِ و نحو ذلك من الشيء المرْتَكِمِ‌ بعضُه على بعْضٍ‌. و قال ابن الأعرابي: الرّكَمُ‌ : السحابُ المُتَرَاكِمُ‌ .(تهذیب اللغة، ج10، ص 136)</span>

<span lang="FA">ركم الرَّكْم : مصدر ركمتُ‌ الشيء أركُمه رَكْماً ، **إذا ألقيت بعضه على بعض** فهو مركوم و رُكام . و تراكم السحابُ‌، إذا تكاثف. و الرُّكْمَة : الطين المجموع أو التراب.(جمهرة اللغة، ج2، ص 798)</span>

<span lang="FA">ركم رَكَمَ‌ الشئ يَرْكُمُهُ‌ ، **إذا جمعَه و ألقى بعضَه على بعض**. و ارْتَكَمَ‌ الشئ و تراكَمَ‌ ، إذا اجتمع. و الرُّكْمَةُ‌ : الطين المجموع. و الرُّكَامُ‌ : الرمل المُتَراكِمُ‌ ، و كذلك السحاب المُتَرَاكِمُ‌ و ما أشبهه.(الصحاح، ج5، ص 1936)</span>

<span lang="FA">ركم: الرَّكْمُ‌ : **جمعك شيئاً فوق شيء حتى تَجْعله رُكاماً مركوماً** كركام الرمل و السحاب و نحو ذلك من الشيء المُرْتكِم بعضه على بعض. رَكَمَ‌ الشيء يَرْكُمُه إِذا جَمَعه و أََلقى بعضه على بعض، و هو مَرْكُومٌ بعضُه على بعض. و ارْتَكَمَ‌ الشيءُ و تَراكَمَ‌ إِذا اجتمع. ابن سيده: الرَّكْمُ إِلقاء بعض الشيء على بعض و تَنْضيده، رَكَمَه يَرْكُمُهُ رَكْماً فارْتَكَمَ‌ و تَراكَمَ‌ . و شيء رُكامٌ‌ : بعضه على بعض. و في التنزيل العزيز: ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكٰاماً ; يعني السحاب. ابن الأَعرابي: الرَّكَمُ‌ السحاب المُتَراكِمُ‌ . الجوهري: الرُّكامُ‌ الرمل المُتَراكم ، و كذلك السحاب و ما أَشبهه.(لسان العرب، ج12، ص 251)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[32\]</span></span></span></span>](#_ftnref32) <span lang="FA">جلسه درس فقه العقود، تاریخ<span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>[<span lang="FA">٧/ ١٢/ ١٣٩٧</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=13301)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[33\]</span></span></span></span>](#_ftnref33) <span lang="FA">سورة الانفال، آیه ۳۷</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[34\]</span></span></span></span>](#_ftnref34) <span lang="FA">خلیل در العین در مورد ماده «رکم» می‌نویسد:« ركم الرَّكْمُ‌ : **جمعك** شيئا فوق شيء، حتى تجعله رُكَاماً مَرْكُوماً كرُكَامِ الرمل و السحاب و نحوه من الشيء المُرْتَكِم بعضه على بعض، قال الله عز و جل: فَيَرْكُمَهُ‌ جَمِيعاً و ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكٰاماً .(العین، ج5، ص 369)»</span>

<span lang="FA">ابن فارس نیز چنین می‌گوید:« ركب‏ الراء و الكاف و الباء أصل واحد مطرد منقاس، و هو علو شى‏ء شيئا. يقال‏ ركب‏ ركوبا يركب‏. و الركاب‏: المطى، واحدتها راحلة.»( معجم مقاييس اللغه ؛ ج‏2 ؛ ص432)</span>

<span lang="FA">در مورد ماده «رکب» نیز می‌گوید:«الراء و الكاف و الميم أصل واحد يدل على **\[تجمع‏\]** الشى‏ء. تقول اركمت الشى‏ء: ألقيت بعضه على بعض. و سحاب‏ مرتكم‏ و ركام‏. و الركمة:الطين المجموع. و مرتكم‏ الطريق: سننه؛ لأن المارة ترتكم فيه.»( معجم مقاييس اللغه ؛ ج‏2 ؛ ص430)</span>

<span lang="FA">که کاملاً با ریشه معنایی رکم از دیدگاه خلیل متحد است.</span>

<span lang="FA">مرحوم مصطفوی نیز در التحقیق ماده «رکم» را به «تراکب» برمی‌گرداند:</span>

<span lang="FA">و التحقيق:أن الأصل الواحد في هذه المادة: هو إلقاء البعض على بعض بعنوان الجمع، أى **التراكب** بلحاظ التجمع، كما أن النظر في التراكب الى جهة الركوب.</span>

<span lang="FA">ليميز الله الخبيث من الطيب و يجعل الخبيث بعضه على بعض‏ فيركمه‏ جميعا فيجعله في جهنم‏- 8/ 37-.</span>

<span lang="FA">فان أهل جهنم في مضيقة و شدة و هم متراكبون بعضهم على بعض. و الجملة المتقدمة بالركم- و يجعل الخبيث بعضه على بعض‏: تفسر و تؤيد مفهوم قوله تعالى- فيركمه.</span>

<span lang="FA">و هذا التراكم و التجمع يقابله السعة لأهل الجنة-. و سارعوا إلى مغفرة من ربكم و جنة عرضها السماوات و الأرض‏- 3/ 133.</span>

<span lang="FA">و إن يروا كسفا من السماء ساقطا يقولوا سحاب‏ مركوم‏- 52/ 44-.</span>

<span lang="FA">أى لم يعتبروا من نزول الشدة و العذاب، بل يؤولوا ما يشاهدوا منه بما- يوافق مسلكهم و يلائم سبيلهم الغى. و الكسف بالكسر فالسكون: قطعة مظلمة، و الساقط صفة له او حال. و هذا المضمون بمناسبة قولهم-.</span>

<span lang="FA">فأسقط علينا كسفا من السماء إن كنت من الصادقين‏- 26/ 187.</span>

<span lang="FA">فظهر لطف التعبير بالمادة: لدلالتها على التراكب و الجمع معا.( التحقيق فى كلمات القرآن الكريم ؛ ج‏4 ؛ ص233-۲۳۴)</span>

<span lang="FA">دکتر حسن جبل نیز رکم را به تجمع معنا می‌کند:</span>

<span lang="AR-LB" style="mso-bidi-language: AR-LB;">"الركم -كسبب: السحاب المتراكم، وكغراب: الرمل المتراكم وكذلك السحاب وما أشبهه ".</span>

<span lang="AR-LB" style="mso-bidi-language: AR-LB;">° المعنى المحوري تجمع الشيء بعضه فوق بعض طبقات عريضة مكونا كومة متجمعة كالسحاب والرمل الموصوفين. ومنه "ركم الشيء (نصر): جمعه وألقى بعضه على بعض. وارتكم الشيء وتراكم: اجتمع {وإن يروا كسفا من</span> <span lang="FA">السماء ساقطا يقولوا سحاب مركوم} <span class="c4">\[الطور: ٤٤\]</span>، <span class="c3">{ألم تر أن الله يزجي سحابا ثم يؤلف بينه ثم يجعله ركاما}</span>، <span class="c3">{ويجعل الخبيث بعضه على بعض فيركمه جميعا فيجعله في جهنم}</span> <span class="c4">\[الأنفال: ٣٧\]</span>.</span><span lang="AR-LB" style="mso-bidi-language: AR-LB;">(كتاب </span>[<span lang="AR-LB" style="mso-bidi-language: AR-LB;">المعجم الاشتقاقي المؤصل</span>](https://shamela.ws/book/21017/848#p8)<span style="mso-bidi-language: AR-LB;"> </span><span lang="FA">،</span><span lang="FA" style="mso-bidi-language: AR-LB;"> </span><span lang="AR-LB" style="mso-bidi-language: AR-LB;">ج 2</span><span lang="FA">، </span><span lang="AR-LB" style="mso-bidi-language: AR-LB;">ص849-850) </span>

<span lang="AR-LB" style="mso-bidi-language: AR-LB;">با توجه به مبنا</span><span lang="FA">ی ایشان در بیان فصل معجمی دوحرفی در مورد تمامی کلمات رکم و رکب هر دو ذیل «رک» قرار می‌گیرند و ریشه معنایی «رک» در نگاه ایشان تجمع است. نکته جالب دیگر این‌که در رکم تصریح می‌کنند که تجمعی است که اشیاء استقلال خود را در آن حفظ کرده‌اند به‌گونه‌ای‌که اشیاء مختلف هستند نه شیء واحد: </span>

<span lang="AR-LB" style="mso-bidi-language: AR-LB;">° معنى الفصل المعجمي (رك): **التجمع** مع قلة الكثافة والتماسك وما إليها من رقة أو ضعف - كما في شحمة الركى - في (ركك)، وفي الإقامة في ظل وليونة - في (أرك)، وفي يسر الحركة مع التجمع في الركبة والركوب - في (ركب)، وفي عدم جريان الماء وهو ضعف مع ما يفهم من قلته - في (ركد)، وفي اندفان الشيء وانغماره في أثناء غيره - في (ركز)، وفي التحول وهو مستوى من الخفة - في (ركس)، وفي الاضطراب - في (ركض)، وفي **تجمع الأشياء بعضها على بعض مع انفصال كل عن الآخر أي كونها أشياء لا شيئا واحدا صلدا** - في (ركم) وفي الجدارين الملتقيين مع فجوة أو فراغ يكنفانه - في (ركن).(</span><span lang="AR-LB" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr; mso-bidi-language: AR-LB;">كتاب </span>[<span lang="AR-LB" style="mso-bidi-language: AR-LB;">المعجم الاشتقاقي المؤصل</span>](https://shamela.ws/book/21017/850#p2)<span lang="FA">،</span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr; mso-bidi-language: AR-LB;"> </span><span lang="AR-LB" style="mso-bidi-language: AR-LB;">ج 2</span><span lang="FA">، </span><span lang="AR-LB" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr; mso-bidi-language: AR-LB;">ص851)</span>

<span lang="FA">دیگر شواهد لغوی:</span>

<span lang="FA">تراكَبَ‌ السحابُ و ترَاكَم: صار بعضُه فوق بعض.(تهذیب اللغة، ج10، ص 124)</span>

<span lang="FA">وَ تَراكَبَ‌ السَّحابُ و تَراكَم: صار بعضُه فَوْقَ بعض. و في النوادِرِ: يقال رَكِيبٌ‌ من نَخْلٍ‌، و هو ما غُرِسَ سَطْراً على جَدْوَلٍ‌، أَو غيرِ جَدْوَلٍ‌. و رَكَّبَ‌ الشيءَ‌: وَضَعَ بَعضَه على بعضٍ‌، و قد تَرَكَّبَ‌ و تَراكَبَ‌ .(لسان العرب، ج1، ص 432)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[35\]</span></span></span></span>](#_ftnref35) <span lang="FA">جلسه درس فقه، مبحث </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">رؤیت</span><span lang="FA"> هلال، </span>[<span lang="FA">٣٠/ ٨/ ١۴٠١</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=17805)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span lang="FA"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[36\]</span></span></span></span>](#_ftnref36) <span dir="LTR" lang="FA" style="mso-ansi-language: FA; mso-no-proof: yes;"> </span><span lang="FA">نمایش طرح‌واره‌ای یک تابع: از طریق یک استعاره به صورت یک «ماشین» یا«</span>[<span lang="FA" style="color: windowtext; text-decoration: none; text-underline: none;">جعبه سیاه</span>](https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D8%B9%D8%A8%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87_(%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87) "جعبه سیاه (سامانه)")<span lang="FA">» توصیف می‌شود که برای هر ورودی، یک خروجی متناظر را نتیجه می‌دهد (سایت ویکی پدیا)</span>

<span lang="FA">هر تابعی یک ورودی را به یک خروجی ربط می‌دهد. تابع همانند ماشینی است که یک ورودی و یک خروجی دارد</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">در تابع، خروجی به طریقی به ورودی وابسته است. یک تابع معمولاً به صورت </span>**<span dir="LTR"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>f(x)</span>**<span lang="FA">نوشته می‌شود. بدین ترتیب **<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>**</span>**<span dir="LTR">f(x)="…"</span>** <span lang="FA">یک روش کلاسیک برای نوشتن تابع است و همانطور که در ادامه خواهید دید، روش‌های دیگری نیز برای نوشتن تابع وجود دارند. البته توجه داشته باشید در برخی مواقع می‌توان از یک تابع به‌عنوان ورودی تابعی دیگر استفاده کرد. در این حالت اصطلاحا </span>[<span lang="FA">تابعی ترکیبی</span>](https://blog.faradars.org/composition-of-functions/) <span lang="FA">را تولید کرده‌ایم</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">چندین روش برای درک توابع وجود دارد؛ ولی در هر صورت، این سه بخش همیشه در یک تابع وجود دارند</span><span dir="LTR">:</span>

<span lang="FA">ورودی</span>

<span lang="FA">ضابطه</span>

<span lang="FA">خروجی</span>

**<span lang="FA">مثال:</span>**<span lang="FA"> «ضرب در 2» یک تابع بسیار ساده است.</span>

<span lang="FA">سه بخش تابع اینجا نوشته شده اند:</span>

<span dir="LTR" style="mso-no-proof: yes;"> </span>

<span lang="FA">آیا می توانید بگویید برای یک ورودی 50، خروجی چیست؟</span>

<span lang="FA">برخی از مثال‌های تابع</span>

<span style="font-size: 11.0pt; line-height: 107%; font-family: 'Calibri',sans-serif; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-fareast-theme-font: minor-fareast; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; position: relative; top: 2.5pt; mso-text-raise: -2.5pt; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;"> </span><span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>(مربع کردن) یک تابع است.</span>

<span style="font-size: 11.0pt; line-height: 107%; font-family: 'Calibri',sans-serif; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-fareast-theme-font: minor-fareast; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; position: relative; top: 2.5pt; mso-text-raise: -2.5pt; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;"> </span><span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>نیز یک تابع است.</span>

[<span lang="FA">سینوس، کسینوس و تانژانت</span>](https://blog.faradars.org/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%88%D8%B3-%DA%A9%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%88%D8%B3-%D8%AA%D8%A7%D9%86%DA%98%D8%A7%D9%86%D8%AA/)<span lang="FA"> نیز توابع مورد استفاده در مثلثات هستندو</span><span dir="LTR"> …</span>

<span lang="FA">اما ما در این نوشته قصد نداریم تابع خاصی را مورد مطالعه قرار دهیم و به جای آن تابع را با **نگاهی عمومی** بررسی می‌کنیم</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">نام‌ها</span>

<span lang="FA">در ابتدا بهتر است برای هر تابع یک نام تعیین کنیم. معمول ترین اسم</span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span dir="LTR"> *<span style="font-family: IRBadr;">f</span>* </span><span lang="FA">است، اما می‌توانیم نام‌های دیگری همچون</span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span dir="LTR"> *<span style="font-family: IRBadr;">g</span>* </span><span lang="FA">روی تابع بگذاریم. هر چند هر نامی می‌توان روی تابع گذاشت؛ ولی بهتر است از حروف کوچک انگلیسی استفاده شود</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">به تصویر زیر توجه کنید</span><span dir="LTR">:</span>

<span dir="LTR" style="mso-no-proof: yes;"> </span>

<span lang="FA">در مود تابع فوق می‌گوییم “افِ ایکس</span> <span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>**<span dir="LTR">f(x)</span>**<span lang="FA"> برابر است با مربع</span><span dir="LTR"> x”. </span><span lang="FA">آنچه که **وارد** تابع می‌شود، درون پرانتز ( </span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">) بعد از نام تابع قرار می‌گیرد. پس</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span>**<span dir="LTR">f(x)</span>** <span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">به ما می‌گوید که نام تابع*<span style="font-family: IRBadr;"> </span>*</span>*<span dir="LTR" style="font-family: IRBadr;">“**f**“</span>* <span lang="FA">است و*<span style="font-family: IRBadr;"> </span>*</span>*<span dir="LTR" style="font-family: IRBadr;">“**x**” </span>***<span lang="FA">وارد</span>**<span lang="FA"> تابع می‌شود. معمولاً می‌خواهیم بدانیم که یک تابع با ورودی خود چه می‌کند</span><span dir="LTR">:***<span style="font-family: IRBadr;"> f(x) = x<sup>2</sup></span>***</span>

<span lang="FA">به ما نشان می دهد که تابع</span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span dir="LTR"> ***<span style="font-family: IRBadr;">f</span>***</span><span lang="FA">، مقدار ورودی </span>***<span dir="LTR" style="font-family: IRBadr;">x</span>*** <span lang="FA">را گرفته و آن را مربع می‌کند</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">مثال</span><span dir="LTR">: </span><span lang="FA">با تابع زیر</span><span dir="LTR">:</span>

*<span dir="LTR" style="font-family: IRBadr; font-style: normal;">f</span>*<span dir="LTR">(x) = </span><span style="font-size: 11.0pt; line-height: 107%; font-family: 'Calibri',sans-serif; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-fareast-theme-font: minor-fareast; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; position: relative; top: 2.5pt; mso-text-raise: -2.5pt; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;"> </span>

<span lang="FA">یک ورودی 4</span>

<span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">به خروجی 16 تبدیل می‌شود</span>

<span lang="FA">در واقع می‌توان نوشت</span> *<span dir="LTR" style="font-family: IRBadr; font-style: normal;">f</span>*<span dir="LTR">(4) = 1</span>

<span lang="FA">در </span>[<span lang="FA">توابع ترکیبی</span>](https://blog.faradars.org/composition-of-functions/) <span lang="FA">به‌جای</span><span dir="LTR"> x </span><span lang="FA">می‌تواند تابعی دیگر هم‌چون</span><span dir="LTR">g(x) </span><span lang="FA">وجود داشته باشد</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">در ابتدای متن گفتیم که یک تابع همانند یک دستگاه عمل می‌کند. اما یک تابع در واقع تسمه یا چرخ دنده یا قسمت متحرک دیگری ندارد. در حقیقت هر چه در آن می‌گذاریم، نابود‌ نمی‌شود. یک تابع یک ورودی را به یک خروجی نسبت می‌دهد</span><span dir="LTR">. </span><span lang="FA">هنگامی که گفته می‌شود</span><span dir="LTR">:</span>

<span dir="LTR">f(4) = 16</span>

<span lang="FA">به این معنی است که عدد 4 به نحوی با 16 در ارتباط است. یا:</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">4 </span><span lang="FA" style="font-family: 'Arial',sans-serif;">→</span><span lang="FA"> 16(سایت فرادرس، مقاله </span>[<span lang="FA">مفاهیم تابع به زبان ساده</span>](https://blog.faradars.org/functions/)<span lang="FA">)</span>

<span lang="FA">مقدمه</span>

<span lang="FA">«دو عبارت </span>

<span lang="FA">١) کتاب در اتاق روی طاقچه است</span>

<span lang="FA">٢) روی است اتاق طاقچه کتاب در</span>

<span lang="FA">از </span><span lang="FA">نشانه‌های</span> <span lang="FA">یکسانی ساخته </span><span lang="FA">شده‌اند</span><span lang="FA">، اما تفاوت اساسی با هم دارند. در بیان این تفاوت </span><span lang="FA">می‌توان</span> <span lang="FA">مفهوم معنی را به کار برد و گفت (١) عبارتی است با معنی و (٢) عبارتی است </span><span lang="FA">بی‌معنی</span><span lang="FA"> و یا (١) زنجیره بامعنایی از واژه هاست و (٢) زنجیره بی معنایی از </span><span lang="FA">واژه‌ها</span><span lang="FA">. روش دیگر این است که مفهوم </span><span lang="FA">قاعده‌های</span> <span lang="FA">نحوی را به کار بریم و بگوییم در (١) </span><span lang="FA">واژه‌ها</span> <span lang="FA">براساس</span> <span lang="FA">قاعده‌های</span><span lang="FA"> نحو زبان فارسی مرتب </span><span lang="FA">شده‌اند</span> <span lang="FA">ولی در (٢) این ترتیب رعایت نشده است. در زبان منطق، </span><span lang="FA">قاعده‌های</span> <span lang="FA">نحوی </span><span lang="FA">–</span><span lang="FA">که </span><span lang="FA">آن‌ها</span> <span lang="FA">را </span><span lang="FA">قاعده‌های</span> <span lang="FA">ساخت نامیدیم- </span><span lang="FA">قاعده‌هایی</span><span lang="FA"> هستند به تمامی صوری؛ یعنی به کمک </span><span lang="FA">آن‌ها</span><span lang="FA"> و بدون </span><span lang="FA">آن‌که</span><span lang="FA"> نیازی به دانستن معنای </span><span lang="FA">نشانه‌ها</span><span lang="FA"> در هر مورد داشته باشیم </span><span lang="FA">می‌توان</span> <span lang="FA">دریافت که هر </span><span lang="FA">زنجیره‌ای</span><span lang="FA"> از نشانه‌ها با کاربرد درست </span><span lang="FA">قاعده‌ها</span> <span lang="FA">ساخته شده است یا نه. برتری روش صوری بر معنایی، دقّت و کلّیّت آن است. </span>

<span lang="FA">در زبان منطق </span><span lang="FA">جمله‌ها</span><span lang="FA"> -که کوچک ترین عبارتی که با </span><span lang="FA">قاعده‌های</span><span lang="FA"> ساخت </span><span lang="FA">می‌سازیم</span><span lang="FA"> جمله است- این </span><span lang="FA">قا</span><span lang="FA">عده‌ها </span><span lang="FA">جمله‌های</span><span lang="FA"> درست ساخت را از </span><span lang="FA">عبارت‌های</span> <span lang="FA">دیگر جدا </span><span lang="FA">می‌کنند</span><span lang="FA">. اما </span><span lang="FA">ازآنجاکه</span> <span lang="FA">زبان منطق زبانی صوری است و </span><span lang="FA">نشانه‌های</span> <span lang="FA">آن </span><span lang="FA">می‌توانند</span> <span lang="FA">تعبیرهای دیگری هم جز آنچه تاکنون دیدیم داشته باشند و نیز </span><span lang="FA">ازآنجاکه</span> <span lang="FA">در منطق محمول ها به عبارت دیگری نیز جز </span><span lang="FA">جمله‌ها</span><span lang="FA"> نیاز پیدا </span><span lang="FA">می‌کنیم</span><span lang="FA">، از این پس به جای جمله اصطلاحِ </span><span lang="FA">کلّی</span> <span lang="FA">تر «زنجیره» و به جای «جمله درست ساخت» هم عبارت «زنجیره درست ساخت» (</span><span dir="LTR">well-formed formula</span><span lang="FA">)را به کار </span><span lang="FA">می‌بریم</span><span lang="FA"> و به جای این عبارت که فراوان در منطق به کار </span><span lang="FA">می‌رود</span> <span lang="FA">کوتهنوشت «زدس» را.»(درآمدی به منطق جدید، ص ۶٩)</span>

<span lang="FA">یکی از ویژگی‌های اساسی معنی شناسی منطق جمله‌ها این است که برای پیدا کردن ارزش هر زدس، تنها چیزی که از آن باید بدانیم ارزش جمله نشانه‌های آن است، برای مثال در زدس </span>

<span style="font-size: 11.0pt; line-height: 107%; font-family: 'Calibri',sans-serif; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-fareast-theme-font: minor-fareast; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; position: relative; top: 2.5pt; mso-text-raise: -2.5pt; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;"> </span><span style="mso-spacerun: yes;"> </span><span dir="LTR">&amp;(</span><span style="font-size: 11.0pt; line-height: 107%; font-family: 'Calibri',sans-serif; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-fareast-theme-font: minor-fareast; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; position: relative; top: 2.5pt; mso-text-raise: -2.5pt; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;"> </span><span dir="LTR">)</span><span lang="FA">(</span><span dir="LTR">q</span> <span dir="LTR">p</span><span style="font-size: 11.0pt; line-height: 107%; font-family: 'Calibri',sans-serif; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-fareast-theme-font: minor-fareast; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; position: relative; top: 2.5pt; mso-text-raise: -2.5pt; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;"> </span><span lang="FA">)</span>

<span lang="FA">کافی است بدانیم «</span><span dir="LTR">p</span><span lang="FA">» و «</span><span dir="LTR">q</span><span lang="FA">» چه ارزشی دارند تا به آسانی ارزش آن زدس را پیدا کنیم. این ویژگی را چنین نیز می‌توان بیان کرد: در زبان منطق جمله‌ها ارزش هر زدس، تابع ارزش جمله نشانه‌های آن است. ازاین‌رو در منطق جمله‌ها هر زدس را یک تابع ارزش می‌نامند.</span>

<span lang="FA">اصطلاح تابع در اینجا در همان مفهومی که در ریاضی به کار می‌رود به کار رفته است. در ریاضیات وقتی می‌گوییم «</span><span dir="LTR">x+y</span><span lang="FA">» تابعی از ارزش دو متغیر «</span><span dir="LTR">x</span><span lang="FA">»و «</span><span dir="LTR">y</span><span lang="FA">» است، یعنی اگر به جای </span><span dir="LTR">x </span><span lang="FA">یک عدد و به جای </span><span dir="LTR">y</span><span lang="FA">هم عددی بگذاریم برای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>«</span><span dir="LTR">x+y</span><span lang="FA">» مقدار معینی که آن هم یک عدد است ،‌به دست می‌آید. از اینجا می‌گویند مقدار<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>تابع مقدار </span><span dir="LTR">x </span><span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>و مقدار </span><span dir="LTR">y </span><span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>است و این تابع را برای مثال چنین می‌نویسند: </span>

<span lang="FA">الف) </span><span dir="LTR">f(x,y)=x+y</span>

<span lang="FA">اگر در تابع بالا علامت «+» را به «×» تبدیل کنیم،‌تابع دیگری به دست </span><span lang="FA">می‌آید</span><span lang="FA">. </span><span lang="FA">ازاین‌رو</span> <span lang="FA">برای متمایز کردن آن از </span><span dir="LTR">f(x,y)=x+y</span><span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>آن را برای مثال به </span><span dir="LTR">g(x,y)=x</span><span style="font-size: 11.0pt; line-height: 107%; font-family: 'Calibri',sans-serif; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-fareast-theme-font: minor-fareast; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; position: relative; top: 2.5pt; mso-text-raise: -2.5pt; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;"> </span><span dir="LTR">y</span><span lang="FA"> نشان می‌دهند:</span>

<span lang="FA">ب) </span><span dir="LTR">g(x,y)=x</span><span style="font-size: 11.0pt; line-height: 107%; font-family: 'Calibri',sans-serif; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-fareast-theme-font: minor-fareast; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; position: relative; top: 2.5pt; mso-text-raise: -2.5pt; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;"> </span><span dir="LTR">y</span>

<span lang="FA">…اکنون اگر در دو تابع بالا به جای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>به ترتیب«</span><span dir="LTR">P</span><span lang="FA">» و «</span><span dir="LTR">Q</span><span lang="FA">»<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>و به جای «+» و «×» هم «</span><span style="font-size: 11.0pt; line-height: 107%; font-family: 'Calibri',sans-serif; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-fareast-theme-font: minor-fareast; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; position: relative; top: 2.5pt; mso-text-raise: -2.5pt; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;"> </span><span lang="FA">» و «</span><span dir="LTR">&amp;</span><span lang="FA">» را قرار دهیم، تابع های بالا چنین </span><span lang="FA">می‌شوند</span><span lang="FA">:</span>

<span lang="FA">پ) </span><span dir="LTR">f(P,Q)=P</span><span style="font-size: 11.0pt; line-height: 107%; font-family: 'Calibri',sans-serif; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-fareast-theme-font: minor-fareast; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; position: relative; top: 2.5pt; mso-text-raise: -2.5pt; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;"> </span><span dir="LTR">Q</span>

<span lang="FA">ت) </span><span dir="LTR">g(P,Q)=P&amp;Q</span>

<span lang="FA">در این دو نیز اگر به جای<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>به ترتیب برای مثال دو ارزش </span><span dir="LTR">T </span><span lang="FA">و </span><span dir="LTR"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>F</span><span lang="FA"> \[ارزش درست و نادرست\] را قرار دهیم،‌بنا بر جدول های ارزش :</span>

<span lang="FA">ث) </span><span dir="LTR">f(T,F)=F</span><span style="font-size: 11.0pt; line-height: 107%; font-family: 'Calibri',sans-serif; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-fareast-theme-font: minor-fareast; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; position: relative; top: 2.5pt; mso-text-raise: -2.5pt; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;"> </span>

<span lang="FA">ج) </span><span dir="LTR">g(F,T)=F&amp;t=F</span>

<span lang="FA">از این </span><span lang="FA">مثال‌های</span> <span lang="FA">شباهت نسبی تابع </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">(</span><span lang="FA">ث</span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">) و (</span><span lang="FA">ج</span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">)</span><span lang="FA"> با تابع های ریاضی (الف ) و (ب )و علت نامیدن </span><span lang="FA">آن‌ها</span> <span lang="FA">به تابع ارزش آشکار </span><span lang="FA">می‌شود</span><span lang="FA">.(درآمدی به منطق جدید، ص ١١۵-١١۶)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[37\]</span></span></span></span>](#_ftnref37) <span lang="FA">جلسه درس فقه،‌مبحث </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">رؤیت</span><span lang="FA"> هلال، تاریخ </span>[<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>١٩/ ٨/١۴٠٠</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=10635)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span lang="FA"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[38\]</span></span></span></span>](#_ftnref38)<span lang="FA"> تحلیل گفتمان (Discourse analysis) یک رویکرد پژوهشی است که به بررسی زبان در بافت و زمینه‌های اجتماعی، فرهنگی، و تاریخی آن می‌پردازد. این رویکرد به جای تمرکز صرف بر ساختار درونی زبان، به چگونگی استفاده از زبان برای ایجاد معانی، انتقال مفاهیم، و تأثیرگذاری بر دیگران توجه دارد. به عبارت دیگر، تحلیل گفتمان به دنبال فهم این است که چگونه زبان در موقعیت‌های مختلف به کار می‌رود و چه تأثیراتی بر اندیشه، رفتار و روابط اجتماعی دارد.</span>

<span lang="FA">مفاهیم کلیدی در تحلیل گفتمان:</span>

<span lang="FA">گفتمان (Discourse): </span>

<span lang="FA">مجموعه‌ای از متون، گفتارها، و اعمال زبانی است که حول یک موضوع خاص شکل می‌گیرند و الگوهای معنایی، ارزشی، و هویتی خاصی را تولید می‌کنند. </span>

<span lang="FA">بافت (Context): </span>

<span lang="FA">شرایط اجتماعی، فرهنگی، تاریخی، و موقعیتی است که گفتمان در آن شکل می‌گیرد و بر معنای آن تأثیر می‌گذارد. <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>(هوش مصنوعی گوگل)</span>

<span lang="FA">انواع تحلیل گفتمان:</span>

**<span lang="FA">تحلیل گفتمان انتقادی (CDA)</span><span lang="FA">:</span>**<span lang="FA">تمرکز بر </span>**<span lang="FA">قدرت و نابرابری</span>** <span lang="FA">در زبان (مثلاً چگونه رسانه‌ها واقعیت را تحریف می‌کنند).</span>

<span lang="FA">مثال: تحلیل سخنرانی‌های سیاسی برای آشکارکردن ایدئولوژی پنهان.</span>

**<span lang="FA">تحلیل گفتمان کاربردی</span><span lang="FA">:</span>**<span lang="FA">مطالعه زبان در **<span style="font-family: IRBadr;">موقعیت‌های عملی</span>** (مثل مکالمات روزمره، مشاوره پزشکی).</span>

**<span lang="FA">تحلیل گفتمان ساختاری:</span>**<span lang="FA">بررسی الگوهای زبانی (دستور، واژگان) برای کشف معنا.</span>

**<span lang="FA">مولفه‌های کلیدی</span>**

**<span lang="FA">بافت (Context)</span><span lang="FA">:</span>**<span lang="FA"> موقعیت اجتماعی، تاریخی و فرهنگی تولید متن.</span>

**<span lang="FA">بینامتنیت (Intertextuality)</span><span lang="FA">: </span>**<span lang="FA">ارتباط یک متن با متون دیگر.</span>

**<span lang="FA">کنش گفتاری (Speech Acts)</span><span lang="FA">:</span>**<span lang="FA"> چگونه زبان برای انجام اقدامات استفاده می‌شود (مثل وعده، تهدید).</span>

**<span lang="FA">فراگفتمان (Metadiscourse)</span><span lang="FA">:</span>**<span lang="FA"> ابزارهای زبانی که جهت‌دهی مخاطب را کنترل می‌کنند (مثل «در واقع...»، «جالب است بدانید...»).</span>

**<span lang="FA">کاربردها</span>**

**<span lang="FA">علوم سیاسی</span><span lang="FA">: </span>**<span lang="FA">تحلیل سخنرانی‌های رهبران برای کشف استراتژی‌های اقناع.</span>

**<span lang="FA">رسانه</span>**<span lang="FA">: بررسی سوگیری‌های خبری.</span>

**<span lang="FA">آموزش</span>**<span lang="FA">: بهبود درک متون پیچیده.</span>

**<span lang="FA">بازاریابی</span>**<span lang="FA">: تحلیل تبلیغات برای درک پیام‌های پنهان.</span>

**<span lang="FA">نمونه تحلیل</span>**

**<span lang="FA">متن</span>**<span lang="FA">: «ما باید در برابر دشمنان ایستادگی کنیم!»</span>

**<span lang="FA">تحلیل</span>**<span lang="FA">:</span>

<span lang="FA">استفاده از «ما» ایجاد هویت جمعی.</span>

<span lang="FA">واژه «دشمن» دوقطبی‌سازی (ما/آنها).</span>

<span lang="FA">«ایستادگی» القای ارزش‌های مقاومت و قهرمانی.</span>

**<span lang="FA">نظریه‌پردازان کلیدی</span>**

**<span lang="FA">میشل فوکو</span>**<span lang="FA">: گفتمان به عنوان ابزار قدرت.</span>

**<span lang="FA">نورمن فرکلاف</span>**<span lang="FA">: تحلیل گفتمان انتقادی.</span>

**<span lang="FA">تئون ون دایک</span>**<span lang="FA">: مطالعه گفتمان و نژادپرستی.(هوش مصنوعی دیپ سیک)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[39\]</span></span></span></span>](#_ftnref39) <span lang="FA">جلسه درس تفسیر، مبحث نفی تحریف قرآن،<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>تاریخ:</span>[<span lang="FA">30/01/1393</span>](https://amafhhjm.ir/wp/almobin/Amafhhjm/q-tfs-050-000-bahth/q-tfs-050-000-bahth-01-tafsir-0407-1393-qraat-007.html)

<div id="bkmrk--3" style="mso-element: footnote-list;"><div id="bkmrk--4" style="mso-element: footnote;"></div></div>

# فصل ششم:حجیّت خبر واحد

## **<span lang="FA">الف) مقدمه ۱ از کلمات علماء</span>**

### **<span lang="FA">کلام آیت‌الله بهجت</span>**

<span dir="LTR"> </span><span lang="FA">\[هم بحثی داشتیم هر کجا هست خدا حفظشان کند که ایشان درس حاج آقا می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">آمد. از درس بیرون می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">آمدیم، هر کسی یک ذهنی دارد، ایشان هم ماشاءالله خیلی خوش ذهن بود. خودش مدرّس بود و کلّ متن لمعه را به شعر در آورده. به حاج آقا هم داده بود. ایشان گاهی اوقات توضیحی می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">دادند، حاج آقا به ایشان می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گفتند آقای ناظم! چون لمعه را به شعر در آورده بود، به او «آقای ناظم» می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گفتند. ایشان از درس بیرون می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">آمده، گفت در این درس اصول حاج آقا، من یک چیزی دیدم، هم خوشم آمد هم جای دیگری ندیدم</span><span dir="LTR">.</span>

#### **<span lang="FA">شروع با بناء عقلا</span>**

<span dir="LTR"> </span><span lang="FA">اگر ایشان نگفته بود من اصلاً توجّه به این نداشتم. ایشان فرمود که حاج آقا به بحث حجیّت خبر واحد رسیدند، فرمودند که علماء طبق رایجِ کتب و سنت مباحث اصولی می‎گویند «</span><span class="QuoteChar">**<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-hansi-font-family: IRLotus;">یدلّ علیه الکتاب و السنة و الاجماع و العقل و بناء العقلاء</span>**</span>[<span class="MsoFootnoteReference">**<span lang="FA" style="mso-ansi-font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRLotus; mso-no-proof: yes;"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;">**<span style="font-size: 12.0pt; mso-bidi-font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-bidi-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA; mso-no-proof: yes;">\[1\]</span>**</span></span>**</span>](#_ftn1)<span class="QuoteChar">**<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-hansi-font-family: IRLotus;">»</span>**</span> <span lang="FA">این‌جا که رسیدند حاج آقا فرمودند: ما تجربةً در بحث</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">های اصولی دیدیم، حتی در استظهار از آیه قرآن، از حدیث، وقتی در استظهار از دلیل نزاع شد، آخرش محتاج می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">شویم به بنای عقلاء مراجعه کنیم. یعنی حتی وقتی که می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">خواهیم حکم را از آیه هم دربیاوریم بنای عقلاء آن جا دارد کمک می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند. می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گوییم عرف عقلاء را نگاه کن[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[2\]</span></span></span>](#_ftn2)، خب اگر این طوری است پس ما بنای عقلاء را به عنوان دلیل اول می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">آوریم</span><span dir="LTR">.</span>

<span dir="LTR"> </span><span lang="FA">لذا حاج آقا شروع کردند «یدل علیه من بناء العقلاء» ایشان می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گفت این خیلی جالب بود که شما دلیل حجیّت خبر واحد را از آیه</span><span dir="LTR" lang="FA">‎‎‎</span><span lang="FA">ای شروع نکنید که بعد در خود استظهار محتاج به بناء می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">شوید. آخر کار بناء را بیاورید. اول مطمئن بشوید بنای عقلایی هست، بعد چیست؟[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[3\]</span></span></span>](#_ftn3)\]</span>

### **<span lang="FA">کلام شیخ جعفر کاشف الغطاء</span>**

<span lang="FA">\[حاج آقا مکرر می‎فرمودند: مرحوم آقا شیخ جعفر کاشف الغطاء همین بحث آیه نبأ و دلالت آیه نبأ بر حجیّت خبر واحد اول بحثشان مطرح کردند، گفتند که بحث ما در دلالت آیه نبأ بر حجیّت خبر است، بعد فرمودند که علماء ۲۵ تا اشکال کردند در این که این آیه دلالت بر حجیّت خبر واحد بکند. بعد آقا شیخ جعفر گفتند که ما از اول می‎گوییم آیه که دلالت دارد ولی برای این که حرف علماء را ببینیم می‎خوانیم اشکال ندارد یعنی آن قدر آیه روشن است که شما بخواهید بگویید مفهوم وصف است، شرط است، دیدید آن‎هایی که در رسائل هم بود، چه دقائقی از استظهار بحث می‎کردند که ببینیم آیه دلالت دارد یا ندارد[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[4\]</span></span></span>](#_ftn4). آقا شیخ جعفر فرمودند ما از اول می‎گوییم آیه که دلالت دارد اما حالا می‎خوانیم.</span>

## <a name="_%D8%A8)_%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%91%D9%85%D9%87%DB%B2_:"></a>**<span lang="FA">ب) مقدّمه۲ : تحلیل بنائات عقلائیه</span>**

### **<span lang="FA">اصل اوّلی دوارزشی </span>**

<span lang="FA">آن چیزی که من در ذهنم است و این بیان را اگر توسعه هم بدهید خیلی در فضای فقه فایده دارد، آن این است که آن قدم اول، پایه</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ریزی یک جاده، بسیار مهم است. اساسا در روابط، اجتماعیات، افعال فردی می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گوییم::پایه«، الآن در فضای خودمان می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گوییم «اصل«. این اصل، تحلیلِ اصولی و فقهی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">اش خیلی پرفایده است. نباید ما از تحلیل دقیقِ جوهره اصل و آن کارهایی که انجام می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">دهد غافل بشویم. اگر این را خوب تحلیل کنیم می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">فهمیم که بنائات عقلائیه چطوری است و … </span>

<span lang="FA">این‌طور است که عقلاء وقتی در یک صحنه</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">هایی می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">رسند، در حوزه</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">های مختلف، اول بین یک امر ثنائی، بود و نبود، بکن و نکن، گیر می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">افتند. این امر ثنائی اگر بخواهید دنبال قیود و <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>شرایطش بگردید سر از هزاران و بی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">نهایت درمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">آورد. اصلاً عقلاء در تجربیاتشان و <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ادامه مسیرشان کاری به آن</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ها ندارند، عملاً هم تجربةً خرد خرد برایشان پیش می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">آید، ولی این که بین بکن و نکن گیر می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">افتند، «نعم و لا»، بود و نبود، این خیلی جالب است! الآن یک بنای پایه می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ریزند که از شروع کار، پایه را بر چه چیزی بگذارم؟ بر نه یا بر بله؟ این خیلی اهمیت دارد. پایه اولیه دو ارزشی. </span>

#### **<span lang="FA">اصل اوّلی در مواجهه با اخبار: عدم رد</span>**

<span lang="FA">الآن مثالی در مانحن فیه، تمام عرف عقلاء، مؤمن، مسلمان، کافر، هر کسی،<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>در روابط اجتماعی طوری است که برای همدیگر خبر می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">آورند، با همدیگر حرف می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">زنند، خبر چطوری است؟ هزار جور است، محتوایش سنگین است، محتوایش ساده است، مُخبر انواعی دارد، حالاتی دارد، خبر چقدر انواع دارد</span><span dir="LTR">! </span><span lang="FA">حالا خبر می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">آید، اولین چیزِ ثنائی: خلاصه، اصل بر این است که برویم یا اصل بر این است که بایستیم؟ عرف عقلاء در این ثنائی چه کار می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کنند؟</span>

<span dir="LTR">-</span> *<span lang="FA">توقف تصویر ندارد؟ لزوماً باید یا رد باشد یا قبول؟</span>*[<span class="MsoFootnoteReference">*<span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;">**<span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[5\]</span>**</span></span>*</span>](#_ftn5)

<span lang="FA">توقف خودش یک طور رد است. من توقف را جزء «لا»، قرار می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">دهم؛ ثنایی یعنی این؛ می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گویید یا این طوری است یا نه، این یا نه که می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گویم همه را می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گیرد.</span>

<span lang="FA">- *عدم مضیّ است*</span>*<span dir="LTR">.</span>*

<span lang="FA">عدم مضی است.عقلاء چه کار می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کنند؟ آن اصل کار این است که تا خبر آمد اصل این است که «لا تتبع»؛ بایست؟ یا اصل این است که بروی؟ حالا الآن بیرون بروید و آمارگیری بکنید. خبرهایی که از خانه به هم دیگر می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">دهند، از محله به همدیگر می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">دهند، مردم در شهر به همدیگر می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">دهند، بعد در تاریخ و بلاد آمارگیری کنید و ببینید الان استقرار کار عقلاء در این ثنائی بر این است که تا خبر به گوشش می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">آید، خودش اصل را می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">داند. می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ایستد؟ یا این که خبر را که می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">شنود دنبالش می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">رود؟ باید یک چیزی بیرون بیاید تا جلویش را بگیرد</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">- *وجدان عقلائی ما می*</span>*<span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گوید که عقلاء همین طوری که شما می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">فرمایید یک اصلی گذاشتند که وقتی خبر می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">شنوند، بروند. ولی خود همین عقلاء</span> <span dir="LTR">…</span>

### **<span lang="FA">بنائات طولیّه ثانویّه؛ بناء علی البناء </span>**

<span lang="FA">این، همان گام بعدی است. من در گام بعدی همین را می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">خواهم عرض کنم. عقلاء بعد از این که این پایه و اصل زیربنایی را گذاشتند، </span>

##### **<span lang="FA">فوائد نظریّه بنائات طولیه </span>**

<span lang="FA">قبلا هم عرض کردم اصل</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">هایی در طول هم دارند. اصل می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">آید روی اصل دیگر سوار می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">شود. نه این که یک اصل بیاید یک اصل دیگر را بردارد. خیلی مهم است که یک اصل عقلایی روی اصل قبلی سوار بشود بدون این که آن را بردارد با این که اصلا آن اصل را کنار بزنند. تحلیل این طوریِ اصل، اصلا فضای ذهن را آرام می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند. الآن من بعضی روایات و هم کتب را می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">خوانم. اگر شما اصول را این طوری تصور کنید که عقلاء یک سیره</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ای را در یک حوزه</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ای روی اصل قبلی سوار می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کنند بدون این که آن را بردارند، در جمع ادله آرام می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گیرید. </span>

#### **<span lang="FA">بناء ثانوی؛ حاشیه بر بناء ثنائی اولی</span>**

<span lang="FA">وجدان عقلاء بعد این که به این ثنائی ابتدایی انس می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گیرند، حالا می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">خواهند به آن حاشیه بزنند؛ یعنی در یک ثنائی بناگذاری کردند بروم یا نروم؟ خب اگر بگوید توقف کنم. خب دیگر هیچی سر نمی‌رسد و همه چیز به هم می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ریزد. پس آن بنای ثنائی‌شان بر مضیّ است، کسی هم اگر انکار بکند به نظرم مقصود را تصور نکرده. شما خودتان را ببینید؛ وقتی صبح از منزل بیرون می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">آیید اگر کسی به شما یک چیزی می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گوید که حال خبر دارد، اصلاً <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>به ذهن شما نمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">آید که بایستم. بله یک جاهایی می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">آید که احتیاط کن، بایست</span><span dir="LTR">. </span><span lang="FA">چرا؟ این برای این است که آن نحو خبر یا مخبرش یا محتوای خبر، خصوصیاتی دارد که از آن پایه ثنایی و بنای اصل اولی، این‌جا می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">بینید می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">خواهید یک بنای ثانوی بر او سوار کنید. این‌جا ما منکر این بنائات ثانویه نیستیم.</span>

#### **<span lang="FA">اقسام بنائات ثانویه</span>**

<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>و نکته مهمی که باز در این‌جا هست، بنائات ثانویه به دو صورت کلّی است:</span>

<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>١. بنائات ثانویه امنیّتی و تحکیمی؛ بنائات ثانویه فضیلتی تحسینی،</span>

<span lang="FA">٢. <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>بنائات ثانویه عزیمتی؛ بنائات ثانویه تحریمی ایجابی قطعی</span>

#### **<span lang="FA">بنائات ثانویه شخصیه</span>**

<span lang="FA">بنابراین بنای روی بنا، باز یک راه خیلی خوبی است. بنای روی بنا، یک بناهای شخصی که اسمش بنا نیست. یک کسی هست در تجربیات خودش یک زرنگی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">هایی به دست آورده است. دیگر با عقلاء هم معیت نمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند، خودش می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">داند و بعدش هم به دیگران می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">خندد. می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گوید دیدید من گفتم یعنی من تجربه دارم و آن فردی است. تجربیات فردی کار.</span>

#### **<span lang="FA">بنائات ثانویه نوعیه</span>**

<span lang="FA">اما در حوزه</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">هایی که نوعیت دارد یعنی شما فرض بگیرید یک حوزه</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ای هست که محتوا سنگین است، ۷۰ درصد عقلا با این مبتلا می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">شوند، خبرهایی که به جایی مربوط می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">شود که کشته شدن کسی متفرع بر آن می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">شود. این‌جا یک بنای ثانویه دارند. حالا قرار نیست که چون خبر را در ثنائی اول گفتیم برو، اگر می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">دانیم محتوای خبر منجر به کشته شدن کسی می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">شود، این‌جا هم بگوییم: برو؛ سیره این بود. کجا سیره این است؟ در یک حوزه خاصی، سیره روی سیره اول بنا می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">شود. این‌جا است که آن وقت آن مرزهای مخدوش هم پیش می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">آید</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">-*یا ترتیب اثر ندادنش باعث کشته شدن یک کسی می*</span>*<span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">شود؟</span>*

<span lang="FA">بله، آن هم یک طور دیگری از بیانش است. خب این‌جا است که مرزهای مغشوش پیش می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">آید.</span>

### **<span lang="FA">اصل عملی در هنگام شک در بنائات</span>**

<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>مرز مغشوش یعنی چه؟ یعنی آن پایه اصلی را عقلاء گفتند دنبال خبر بروند یا نروند؟ این را معلوم کنم. به‌صورت مطلق جلوی آن را <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>بگیریم، نرو، اتباع نکن. یا اصل بر این است که برو الا این‌که آن بنای ثانوی در یک جایی بیاید. وقتی بنای ثانوی بخواهد بیاید، حالا مرز آن بنای ثانوی با بنایی که باز هم زیر او هست باز هم، نفی نشده است. مرز مغشوش</span>[<sup><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;">\[6\]</span></span></span></sup>](#_ftn6)<span lang="FA"> پیدا می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند. یعنی یک فردهایی روشن است که احتمال دروغ در آن هست. اما یک جایی هست که واقعاً در این که این فرد آن بنای ثانوی هست یا نیست، خود عرف به شک می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">افتند</span><span dir="LTR">.</span>

#### **<span lang="FA">رجوع به اصل اوّلی</span>**

<span dir="LTR"> </span><span lang="FA">شما می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گویید عرف این‌جا چه کار می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند؟ یعنی بنای عرف در آن جایی که بین یک بنای ثانوی با بنایی که زیر او است … من عرض می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کنم آنچه که باز طبیعی کار است در همین جا، به بنای زیر برمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گردند؛ یعنی باید مطمئن بشوند که آن بنای ثانوی محقق است که دنبالش بروند و الا یک بنای اصلی، آن زیر دارند، آن را که نقض نکردند. او آنجا هست. پس وقتی در آن مرزهای بین بنای رویین با بنای زیرین شک می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کنند، فوری به بنای پایینی وصل می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">شوند. یک جایی هست که آن موردی که آن</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ها مبتلایش هستند مثلا از نظر اهمّیّت ولو ضعیف است ولی پر به آن اهمیت می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">دهند، این‌جا مانعی ندارد باز حکمتشان به خاطر خصوصیت مورد می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گوید که این‌جا احتیاط، تأمین تمام جهات امنیتی کار برای شما این است که به بنای روبنایی ملحقش کنید، این مانعی ندارد. خب شما ذهن شریفتان را این طوری پیش ببرید، این‌جا برمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گردیم.[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[7\]</span></span></span>](#_ftn7)</span><span dir="LTR">.</span><span lang="FA">\]</span>

## **<span lang="FA">ج) تحلیل آیه نبأ</span>**

<span lang="FA">\[ آیا وقتی مولا بفرماید «**<span style="font-family: IRLotus;">إن جاءکم فاسقٌ بنبأٍ فتبینوا</span>**» ارتجالاً دارند یک چیزی را می‎فرمایند؟ «أیّها المتشرعه إن جاءکم فاسقٌ بنبأ فتبینوا» خب می‎گوییم عامّی هم که نداریم که به هر خبری عمل کنیم، وقتی هم شک در فسق می‎کنیم، آیا این طوری است؟ </span>

### **<span lang="FA">آیه نبأ ؛ تبصره به بنای عقلا بر قبول اخبار</span>**

<span lang="FA">یا خود آیه «</span><span class="QuoteChar">**<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-hansi-font-family: IRLotus;">إن جاء کم فاسقٌ</span>**</span><span lang="FA">»، تبصره به بنای عقلاء است، یک کاری هست در خارج دارد صورت می‎گیرد. عام نیاز ندارد، در مرآی و مسمع شارع این انجام می‎شده، یک موردی آمده آنجا برای آن مورد شارع تذکر می‎دهد. وقتی خود آیه به منزله یک مخصّصی برای بنای عقلاء هست. سیره مستمره خارجیه. آن وقت بگوییم این آیه خودش مربوط به فاسق است، عامی هم برای روش عقلائیه نداریم پس باید حتما عدالت را احراز کنیم؟!</span>

### **<span lang="FA">شاهد: زمان نزول آیه شریفه</span>**

<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>شاهد عرض من این است؛ آیه کی نازل شد؟ آن فاسق –ولید- خبر آورد[<sup><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[8\]</span></span></sup>](#_ftn8). مگر قبلش مسلمان‎ها به اخبار عمل نمی‎کردند؟ اصلا محتاج نشده بودند؟ یک نفر مسلمانی بود که مبتلا به آن خبر بشود؟ چه حرفی است؟! تا این که او خبر بیاورد بود، همه عمل می‎کردند.</span>

<span lang="FA">بالاتر از این، آیا به خبر ولید هم اعتنا کردند یا نکردند؟ داشتند می‎کردند، تمام! پس باز هم جلو رفتند.</span>

<span lang="FA">آیه دارد می‎‎گوید نگاه کنید، عملی مانع دارد، نه این که من فقط می‎گویم وقتی فاسق است نکنید، بقیه‎اش را هم کار ندارم، عمومی هم که منِ شارع نیاوردم، چون محل ابتلای من نبوده است. این، چطور از آیه شریفه استظهار می‎شود؟ آیه خودش دارد می‎گوید شما نزدیک بود بروید، «**<span style="font-family: IRLotus;">أن تصیبوا قوماً بجهالة</span>**» پس این کار را نکنید. تازه بعدش هم نمی‎گوید فاسق را عمل نکنید، می‎گوید «</span><span class="QuoteChar">**<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-hansi-font-family: IRLotus;">فتبیّنوا</span>**</span><span lang="FA">» پرونده‎اش را باز بگذارید و دنبالش بروید.</span>

<span lang="FA">خب اگر در مجهول هم «</span><span class="QuoteChar">**<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-hansi-font-family: IRLotus;">تبیّنوا</span>**</span><span lang="FA">» لازم بود، با مفاد آیه تناسب دارد؟! «</span><span class="QuoteChar">**<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-hansi-font-family: IRLotus;">تبیّنوا</span>**</span><span lang="FA">» برای فاسق است یعنی شما یک بنایی دارید و تا حالا هم در مرآی و مسمع شارع بوده. الان یک جایی رسید، یک مانعی در سیره شما هست، شارع تذکر می‎دهد، می‎گوید این‌جا جای آن سیره و اتباع عادی نیست.</span>

<span lang="FA">- *این‌جا نمی‎شود بگوییم در واقع آیه دارد سیره را واضح‎تر می‎کند یعنی این‎ها غفلت از سیره عقلاء دارند که …برای همین «ان تصیبوا قوما بجهالة»، عقلا همیشه عقلائی عمل نمی‌کنند یعنی مشی ایشان این است کسی که فاسق است ….نمی خواهد محدود کند. در واقع دارد تذکری می‌دهد به همان سیره ‌ای که داشتند.*[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[9\]</span></span></span>](#_ftn9)</span>

<span lang="FA">این قبول است؛ به این معنا که خود عقلاء که بنایی دارند در اجرای آن بناء خط کشی ندارند، غالب بنائات عقلائیه را در نظر بگیرید وقتی می‎خواهند بنائات عقلائیه را اجرا کنند نمی‎شود بگوییم یک خط کشی دارند که از این خط، آن طرف‌تر نمی‎روند یعنی خودش، فردهایی دارد که خود عقلا در سهل‎انگاری یا دقت در آن متفاوت هستند. یک بناء است که می‎خواهند اجرا کنند اما بعضی‎ها خوب و دقیق هستند و بعضی‎ها مسامحه‎کار هستند. آیه دارد می‎گوید این از آن جاهایی بود که جای مسامحه در سیره شما نبود.</span>

<span lang="FA"> به عبارت دیگر، خودتان هم اگر نگاه کنید آیه شریفه نمی‎گوید منِ مولا از باب مولویت خودم که اعلم از شما هستم یک چیزی می‎گویم که شما نمی‎فهمید. آن چیز چیست؟ این است که وقتی فاسق خبر آورد «**<span style="font-family: IRLotus;">تبینوا</span>**». ارشادِ روشن است. چرا ارشاد است؟ می‎گویند تعلیق حکم به وصف، مشعر به علیت است[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[10\]</span></span></span>](#_ftn10). «</span><span class="QuoteChar">**<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-hansi-font-family: IRLotus;">أن تصیبوا قوما بجهالة</span>**</span><span lang="FA">» و «</span><span class="QuoteChar">**<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: IRLotus; mso-hansi-font-family: IRLotus;">فاسقٌ</span>**</span><span lang="FA">» فاسق یعنی مورد اطمینان نیست، شما چطور به حرف او اطمینان می‎کنید؟ خب با این استظهار ما بگوییم این فقط فسق را گفته، پس از ناحیه مولا چاره‎ای نداریم برای این که باید احراز بکنیم بگوییم عدالت شرط است [<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[11\]</span></span></span>](#_ftn11)؟! [<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[12\]</span></span></span>](#_ftn12)\]</span>

### **<span lang="FA">بررسی کلام صاحب جواهر</span>**

**<span lang="FA">ظاهر الآية انما اقتضى رد خبر الفاسق، و استفيد من مفهومه قبول خبر غيره، و ليس هو إلا العدل فی الواقع، فمن هذه الجهة اشترط ‌العدالة، و لم يعتبر خبر مجهول الحال لعدم العلم بكونه غير فاسق فی الواقع، بخلاف المقام المفروض فيه تحقق الإطلاق أو العموم الذين فائدتهما دخول مثل ذلك</span>[<span lang="FA"><span dir="LTR">\[13\]</span></span>](#_ftn13)**

**<span lang="FA">\[فرمودند که «ظاهر الآية انما اقتضى رد خبر الفاسق، و استفيد من مفهومه قبول خبر غيره»</span>**

**<span lang="FA" style="font-family: IRLotus;"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span>**<span lang="FA">البته معلوم است که علماء کتاب نوشتند برای این که مثل منِ طلبه مجاز باشیم دست بگیریم و در کلماتشان فکر کنیم. برای همین نوشتند. لذا ما در فضای مباحثه هر چه به ذهن می‎آید، استدلال، صغری، کبری در توضیح فرمایششان یا «إن قلت و قلت» ‎های طلبگی که در ذیل این عبارت می‎آید مطرح می‌کنیم. فضا باز است. جایی نیست که ما بخواهیم تجاوز از حد بکنیم و پا از گلیم خودمان درازتر بکنیم و برویم در ساحت مفتین و صاحب جواهر و دیگران بخواهیم که حرف را مثلاً به عنوان نظر فقهی که بزرگان اهلش هستند جا بیندازیم. این معلوم است و گفتن ندارد. اگر ما یک چیزی بحث می‎کنیم برای باز شدن بحث، زوایای بحث و کمک کار بودن است؛ برای این که بعداً هم اگر ناظرین آمدند و این حرف‌ها و احتمالات مطرح شده بود که بیشتر جا گرفته است، اگر هم نشده بود بیشتر زوایا معلوم بشود. لذا من اگر بعضی چیزها را عرض می‎کنم، هم برای استظهار ذهن شریف شما و هم صرفاً برای آمدن این احتمالات در فضای مباحثه است.</span>

<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>بنابراین اگر شما بگویید که الآن معلوم است و و از نظر مشهور و قدیم و <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>جدید جا گرفته است که شرط عمل به خبر، احراز عدالت مخبر است، من در خروجی بحث حرفی ندارم. فعلاً می‌خواهیم <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>این حرف را با ادله بسنجیم که ببینیم آیا محتملات دیگری در نفس الامرش هست یا نیست؟[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[14\]</span></span></span>](#_ftn14)\]</span>

#### **<span lang="FA">چالش معادل سازی در فقه</span>**

<span lang="FA">\[در بحث ربا همین جا مباحثه می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کردیم مرحوم محقق معادل یک متنی را آورده بودند. شرایع متن فقهی است، فتواست، یک مطلبی بود در نصوص، اینجا معادلش را آورده بودند</span><span dir="LTR">. </span><span lang="FA">چند روز ما معطل شدیم و آخرش هم که من یادم مانده، معادلش<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>برایمان صاف نشد. یعنی ایشان یک معادلی گذاشته بودند که این عبارتِ معادلِ ایشان لوازمی داشت و کار بسیار دست و پا گیر می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">شد و حال آن که اگر متنِ سایر فتاوی و نصوص را می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">آوردیم، آن دست و پا گیری</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">های معادل ایشان را نداشت[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[15\]</span></span></span>](#_ftn15)</span><span dir="LTR">.</span>

#### **<span lang="FA">مفاد آیه نبأ: رد یا عدم قبول؟</span>**

<span lang="FA">الان من می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">خواهم این را عرض کنم، یک کلمه می‎گویید معادل مفاد آیه است. حالا ببینید چه کار به سر ما می‎آورد، ظاهر آیه چیست؟ ایشان چه تعبیر کردند؟ «**<span style="font-family: IRLotus;">بل ظاهر الآية انما اقتضى رد» </span>**قبول است؟ معادل است یا نیست؟ نیست.</span>

<span lang="FA">اما در کلاس می‎گوییم آیه گفته خبر فاسق را رد کن، آخر آیه نفرموده رد کنید وقتی ما می‎گوییم رد کنید خبر ضعیف<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>می‎شود صفر؛ آیه که نمی‎گوید رد کنید، می‎گوید دنبال خبر فاسق بروید، تبین کنید.</span>

<span lang="FA">این معادل‎سازی‎ها خیلی مهم است و لامحاله می‎شود و چاره‎ای از آن نیست و در کلاس علم صورت می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گیرد، ولی ما باید مواظب باشیم در این معادل‎هایی که می‎آوریم از کلام شارع فاصله نگیریم. دقیقاً اگر معادل او بود خیلی خوب بود. **<span style="font-family: IRLotus;">«إنّما اقتضی ردّ‎ خبر الفاسق، و استفيد من مفهومه» </span>**حالا که خبر فاسق رد می‎شود، مفهومش چیست؟**<span style="font-family: IRLotus;"> «قبول خبر غيره،» </span>**غیر فاسق کیست؟ **<span style="font-family: IRLotus;">«و ليس هو إلا العدل فی الواقع،» </span>**این طوری است؟ خبر فاسق مردود شد، پس غیر فاسق مقبول است. غیر فاسق کیست؟ عدل واقعی است؛ چون ما دو حال بیشتر نداریم، یا گناه می‎کند یا نمی‎کند</span><span dir="LTR">.</span><span lang="FA">واسطه دارد درواقع؟ ندارد.</span>

<span lang="FA">- *یا قبول می*</span>*<span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کنیم یا رد می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کنیم</span>*[<span class="MsoFootnoteReference">*<span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;">**<span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[16\]</span>**</span></span>*</span>](#_ftn16)*<span dir="LTR">.</span>*

<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>نه! واقعش را بگوییم[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[17\]</span></span></span>](#_ftn17). یا گناه می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند فاسق است، یا گناه نمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند. الفاظ هم که برای واقع وضع شده است؛ عادل است یعنی عادل واقعی و <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>فاسق هم یعنی فاسق واقعی. اگر گناه می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند فاسق است، اگر نمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند…</span>

<span lang="FA">- *اجمالاً به این نکته بستگی دارد که «إن جاءکم فاسق» دارد می*</span>*<span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">فرماید اگر کسی که فاسق بودنش محرز است آمد یا کسی که واقعا فاسق است که اگر منظور این باشد کسی که واقعا فاسق است، نمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">توانیم بگوییم مجهول الحال مثل عادل است. نمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">توانیم این را بگوییم. ممکن است آن فاسق باشد و باید مثل آن اجمالا تبین داشته باشیم</span><span dir="LTR">.</span>*

<span lang="FA">اولاً هر کس فاسق نیست، عادل است؟! عادل یعنی ملکه عدالت؛ مگر ما واسطه نداریم؟ آخر به این سادگی می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گوییم یا گناه می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند، فاسق است یا نمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند، عادل است. اگر عدالت ملکه است خب واسطه می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">خورد، </span>

<span lang="FA">علاوه بر این که ما حتی واسطه‌های رفتاری داریم، کسی هست که از حیث رفتار فاسق است، کسی هست از حیث رفتار عادل نیست ولی بینابین است. یعنی مردم او را متعارف می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">بینند، نمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گویند ذو عدلٍ اما فاسقش هم نمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">دانند. این</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ها مواردی است در عرف واسطه دارد. باید فوری پل بزنیم؟! خب می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">فرمایید: فاسق واقعی منظور است، آیا وقتی می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گویند «إن جاءکم فاسقٌ» یعنی ولو آن کسی که در واقع فاسق است و <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>شما نمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">دانید؟ مفاد آیه شریفه این است؟ من نمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">خواهم بگویم فاسق یعنی معلوم الفسق اما آیه می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">خواهد بگوید فاسقی که فاسق واقعی است اما فسق او به مرحله احراز شما هم رسیده باشد، اگر واقعا فاسق واقعی است، عدالت با توثیق کتب رجال هم شاید فاسق واقعی است</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">- *آن «أن تصیبوا» علتی که دارد با هر دو می*</span>*<span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">سازد</span><span dir="LTR">.</span>*

<span lang="FA">با فاسق واقعی؟ ولو عادلی باشد که ده تا «ثقةٌ» برایش گفته باشند</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">- *این اشکال را هم کرده‌اند. حتی نسبت به عادل هم ممکن است باشد*</span>*<span dir="LTR">.</span>*

<span lang="FA">نیست؛ چون جهالت به معنای جهل مقابل یقین نیست. جهالت، سفاهت است[<sup><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[18\]</span></span></sup>](#_ftn18)؛ روشن است. یعنی کار بی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">عقلی نکنید نه این که جهالت یعنی به یقین برسیم، استظهار از آیه به این روشنی است. در اصول الفقه هم این نکته بود[<span class="FooterChar1"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US;">\[19\]</span></span></span>](#_ftn19)، دیگران هم فرمودند، نکته خیلی خوبی است ولی در خیلی از استدلالات جهالت را به معنای چه گرفته؟ «تصیبوا قوماً بجهالة» هر کجا واقع مجهول است[<sup><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[20\]</span></span></sup>](#_ftn20)</span><span dir="LTR"> …</span>

<span lang="FA">علی‌ای حال مقصود از فاسق، فاسق واقعی است. اما فاسق واقعی برای این که موضوع قرار بگیرد و برای شما فعال بشود، اصلاً <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>مقصود واقعش نیست، اگر این طور باشد که تمام محاورات شرع به هم می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ریزد. یعنی آن چیزی که شما الان می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">دانید فاسق است یعنی احراز فاسقیتِ او در لسان دلیل نه از باب اخذ در مراد است، از باب این است که تکلیف در وجود شما به فعالیت <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>برسد. احراز برای شما باشد تا این نهی به فعلیت برسد ولو جزء مفادش نیست[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[21\]</span></span></span>](#_ftn21)</span><span dir="LTR">.</span><span lang="FA">\]</span>

##### **<span lang="FA">ه) ابهامات و اشکالات</span>**

### **<span lang="FA">آیه نبأ ؛ قید به سیره عقلائیه</span>**

<span lang="FA">- *در آیه نبأ فرمودید که یک قیدی شارع به سیره عقلاء دارد می‎زند. یعنی می‎خواستید بفرمایید که حتی قبلش سیره عقلاء این نبود که در خبر فاسق هم تبیّن کنند؟ یعنی سیره بر این هم نبوده؟*[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[22\]</span></span></span>](#_ftn22)</span>

<span lang="FA">نه، این طور نبود که سیره باشد که تبین نکنند؛ این نکته خوبی است. ایشان می‎گویند «**<span style="font-family: IRLotus;">و استفید من مفهومه</span>**» همین فرمایش شما را می‌گوید. واقعا وقتی آیه می‎فرماید «**<span style="font-family: IRLotus;">إن جاءکم فاسق بنبأ</span>**» معلوم است که منطوق ادلّ از مفهوم است. ظهور کلام در منطوق بیشتر است یا در مفهوم؟ مفهوم را با ظهور و بحث در اصول می‎خواهیم سر برسد. و لذا هم عرض می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کردم حاج آقا مکرر می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">فرمودند مرحوم آقا شیخ جعفر کاشف الغطاء همین بحث آیه نبأ و دلالت آیه نبأ بر حجیت خبر واحد را اول بحثشان مطرح کردند، گفتند که بحث ما در دلالت آیه نبأ بر حجیت خبر است، بعد فرمودند که علماء ۲۵ تا اشکال کرده اند در این که این آیه دلالت بر حجیت خبر واحد بکند</span><span dir="LTR">. </span><span lang="FA">بعد آقا شیخ جعفر گفتند که ما از اول می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گوییم آیه که دلالت دارد، ولی برای این که حرف علماء را ببینیم می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">خوانیم؛ اشکال ندارد. یعنی آن قدر آیه روشن است که شما بخواهید بگویید مفهوم وصف است، شرط است،… دیدید آن</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">هایی که در رسائل هم بود، با چه دقائقی از استظهار بحث می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کردند که ببینیم آیه دلالت دارد یا ندارد. آقا شیخ جعفر فرمودند ما از اول می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گوییم آیه که دلالت دارد اما حالا می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">خوانیم</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">دلالت آیه روشن است. با این روشنی، من می‎خواهم این را عرض کنم که <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>آیا این دلالت روشن، دلالتش بر حجیّت مطلق خبر طبق سیره، جزء منطوق است بلکه محور منطوق است؟ یا جزء مفهوم است؟ این استظهار چقدر تفاوت می‎کند! شما بگویید منطوق آیه این است که خبر فاسق، «**<span style="font-family: IRLotus;">فتبیّنوا</span>**» قبول مطلق نکنید و بروید دنبالش تفحص کنید. با این که بگویید آیه شریفه ناظر به کاری است که کردند و آن کاری که کردند، خودش یک بخشی از چیزی بود که در خارج انجام می‎شد ولذا منطوق آیه ناظر به قید زدن یک سیره خارجی است.</span>

<span lang="FA">الان این سیره چه می‎شود؟ مفهوم می‎شود یا منطوق؟ یعنی امضای سیره، جزء منطوق آیه می‎شود یا مفهومش؟ جزء مفهومش به این بیان نیست. یعنی ما نمی‎خواهیم بگوییم جعل است. در خبر فاسق تردید شد، پس خودت بفهم که در مفهوم مخالف او خبر عادل را بپذیر. </span>

<span lang="FA">نه! می‎فرمایند سیره که هست، من هم تا حالا مشکلی نداشتم با این سیره. در مرآی و مسمع شارع بوده است. اما چون سیره همان طور که فرمودید، لبه‎ها دارد، حاشیه‎ها دارد. وقتی مثل رودخانه‎ای که دارد می‎رود یک مغز آب است که در جریان است، یکی کناره‎های آب است. خط کشی شده نیست. در آنجا می‎گفتیم مرز مغشوش است[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[23\]</span></span></span>](#_ftn23). یعنی مرزها گاهی هندسی است، خط هندسی است. دقیقا این طرفش با آن طرفش معلوم است. گاهی مرز مفاهیم، جداشدنش، مرز سیره و إعمالش، یک جای قطعی اصلی مسلّم دارد و یک جاهایی دارد که حالت مسامحه و ابهام در آن است.</span>

<span dir="LTR"> </span><span lang="FA">آیه شریفه دارد می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گوید این کاری که انجام می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">دهید، این چیزی که الآن امروز شد از آن مغز خود سیره که حکیمانه است و درست است و من هم مشکلی با آن نداشتم و نخواهم داشت، این برای اصل سیره نیست. یک قیدی در مانحن فیه هست که از ساحت آن سیره بیرون است. اما نه به معنای تخطئه سیره، به این معنا که یعنی سیره بر عمل به فاسق مستقر بوده، شارع دارد نهی می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">فرماید. اصلاً اینجا این طوری نیست. در ربا عرف بیرون، ربا می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گیرند، شارع می‌آید می‌گوید نه. ولو سیره شما هم در معاملات این باشد که ربا بگیرید، من قبول ندارم. آن، مخالفت با سیره است، این‌جا مخالفت نیست. چرا؟ چون ما یک سیره مستقر بر عمل به خبر فاسق نداریم</span><span dir="LTR">.</span>

### **<span lang="FA">مقصود از فاسق در آیه شریفه</span>**

*<span lang="FA">- فاسق یعنی چه؟ منظور عدم الثقة است؟ منظور عدم وثاقت است؟ یا همین شارب خمر؟[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;">**<span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[24\]</span>**</span></span>](#_ftn24)</span>*

<span lang="FA">از علت و معلّل، نتیجه و ذو النتیجة می‎توانیم بفهمیم. «**<span style="font-family: IRLotus;">أن تصیبوا قوما بجهالة</span>**» وقتی می‎گوییم جهالت یعنی سفاهت و بی‎عقلی، فاسق یعنی آن کسی که شرایط مخبر طوری است که اگر اشتباه کردید و «أصبتم قوما»، این اصابه قوم متصف به بی‎عقلی است، تناسب حکم و موضوع دقیقا این‌جا معنای فسق را روشن می‎کند.</span>

*<span lang="FA">- بی عقلی است یا بی علمی؟</span>*

<span lang="FA">بله این بی علمی معروف است و در خیلی از کتاب‌ها آمده است. اما در اصول الفقه بود، دیگران هم غیر مرحوم مظفر فرمودند[<sup><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[25\]</span></span></sup>](#_ftn25) <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>و ظاهراً هر چه تفحص کنید، می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">بینید حق با آن‏ها است که این‌جا جهالت به معنای بی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">علمی نیست، به معنای بی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">عقلی است. خود عقل و جهل، علم و جهل! در حدیث جنود عقل و جهل که ۷۰ تا مقابله درست می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">شود، جهل هم مقابل عقل آمده بعد علم و جهل؛ آن جایی که علم و جهل می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گویید علم یعنی دانایی و جهل یعنی نادانی. اما آن جایی که عقل می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گویید یعنی حکمت و جهل یعنی سفاهت[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[26\]</span></span></span>](#_ftn26). </span>

## **<span lang="FA">ه) عناصر دخیل در بناگذاری بر عدم رد اخبار</span>**

### **<span lang="FA">١) عنصر اطمینان</span>**

<span lang="FA">- *خبر که می*</span>*<span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">فرمایید، خب خبر خصوصیات مختلفی دارد، خبر آمد خب همان اول که می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">آید، خبر چقدر درجه احتمالش هست؟ این</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ها در آن بنای اولی مهم نیست؟ بر خبر اطمینان</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">آور. خبر ولو هرخبری باشد؟</span>*<span lang="FA">![<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[27\]</span></span></span>](#_ftn27)</span>

#### **<span lang="FA">اطمینان؛ مربوط به بنائات ثانویه</span>**

<span lang="FA">این کلمه اطمینان برای بعد این است که اصول می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">خوانیم، بحث</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ها پیش می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">آید، عرف عام ابتدا تقسیم نمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">- *یعنی عملاً در مقابل یک خبری آرامش دارد یا نه ذهنش همراهی نمی*</span>*<span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند مثلا یک پیشینه</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ای دارد و همراهی نمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند. با هر خبری از ابتدا دو جور مواجهه ندارد؟</span>*

<span lang="FA">صحبت سر یک فرد نیست، صحبت سر بنای عقلاء است</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">- *عقلاء نسبت به خبرها دو حالت دارند یا وقتی مواجه می*</span>*<span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">شوند آرامش خاطر دارند یا اضطراب دارند؛ اگر اضطراب دارند یک بناء داشته باشند، اگر نداشته باشند هم همان بنا؟ یعنی می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">خواهم بگویم هر بار با هر کسی که از او آمار بگیرید بپرسید نمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گوییم که مختلف است، بعضی موقع</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ها آرامش دارند، بعضی موقع</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ها ندارند</span><span dir="LTR">. </span><span lang="FA">این طور نیست؟</span>*

<span lang="FA">اگر از مردم بپرسیم آرامش دارید یا نه؟ می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گویند آرامش یعنی چه؟ اطمینان یعنی چه؟</span>

<span lang="FA">- *حالت سکون*</span>*<span dir="LTR">.</span>*

<span lang="FA">سکون یعنی چه؟</span>

<span lang="FA">- *اضطراب نداشته باشد*</span>*<span dir="LTR">.</span>*

#### **<span lang="FA">شناور بودن مفهوم اطمینان</span>**

<span lang="FA">پس هر کجا اضطراب دارند می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ایستند؟ دوباره اضطراب … می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">خواهم عرض کنم شما یک لفظی را دارید می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گویید که خود تفسیر و خط کشی‌اش چقدر کار می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">برد. شما می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">خواهید سیره واضحی که شکّی در آن نداریم و مستقر است، منوط به یک چیزی بکنید که خودِ عرف در تفسیرش و توضیحش -بپرسید و ببینید- چند جور جواب می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">دهند. من که می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گویم به لغت نگویید و بیایید مصداقی توضیح بدهید، برای همین است.</span>

<span lang="FA">- *امور ارتکازی همه اش این طوری است که از عرف هم واکاوی کنید خودش دچار ابهام می*</span>*<span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">شود</span><span dir="LTR">.</span>*

<span lang="FA">این‌جا ارتکاز نیست؛ رفتار است. ما در میدانی فرض گرفتیم که آمارگیری کردیم. در میلیون</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ها آمارگیری کردیم که می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">روند یا نمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">روند، آن</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">هایی که رفتند، بروید بگویید مطمئن بودید؟می گوید باید فکر کنیم. یعنی به عبارت دیگر تصوری از اطمینان ندارد. او از روال کار خودش، از **روال رفتاری** خودش، نه از روال روانی خودش. عادات، پشتوانه</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">های مختلف دارد. عاداتی که <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>پشتوانه</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">اش یک امر روانی است، با عاداتی که پشتوانه</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">اش یک عادت رفتاری است که ناشی شده از حالات او نیست، عادت کرده این طور رفتار کند.</span>

<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>اگر رفتار عقلاء این است، اصلاً شما نمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">توانید مدام بگویید در هر رفتاری، عرف دارد آن ارتکازات را فوری اعمال می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند. من نمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گویم نمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند، ولی واقعا این پایه</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ریزی ابتدائی، روی مبنای ارتکازات نیست. یکی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">اش ارتکاز اطمینانی است. </span>

### **<span lang="FA">۲. اختلال نظام</span>**

<span lang="FA">حالا غیر از این که اطمینان شناور است ردّ دومش این است که عقلاء وقتی در ثنائی اول، بخواهند پایه</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ریزی بکنند، اطمینان</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">آور یکی از وجه</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">های مثبت رفتن است. یک وجه دیگرش این است که عرض کردم می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">بینند اگر نکنیم، نظم نمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ماند، اختلال نظام می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">آید. این ربطی به اطمینان دارد؟ اصلاً <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>دو تا نگاه است. یک نگاه این است که می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گوید ببین، می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">روی به اطمینان می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">رسی، در هزار تا هم ۹۰۰ تا به اطمینان می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">رسی می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">روی، یک وقتی می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گوید اصلاً کار ندارد در ۹۰۰ تا به اطمینان می‏رسی یا نه، می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گوید این</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ها را ببین، اگر نکنی سنگ روی سنگ بند نمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">شود، جامعه نداری، محاورات نداری</span><span dir="LTR">.</span>

<span dir="LTR"> </span><span lang="FA">- *این دومی که شما می*</span>*<span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">فرمایید اصل عقلایی نیست؟</span>*

<span lang="FA">نه! کسر و انکسار مصالح و مفاسد است. یعنی می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">بیند که خبر داریم، دروغ درمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">آید اطمینان ندارم و این مفسده دارد. راست هم درمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">آید که مصالحی دارد. آیا من بیایم آن</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">هایی که دروغ درمیاد به خاطر آن مفاسد، مصالح را فدا کنم و بایستم؟ یا نه، در کسر و انکسار و بقای نظام محاورات آن قدر چیزی در این هست که می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گویم برو، اصلاً کاری به اطمینان نداشتم</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">- *شاید این، یک نگاهی باشد که ما از مدرسه داریم نگاه می*</span>*<span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">اندازیم والا همین مطلب را که عرض می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کنم شما ببینید واضح وجدان نمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کنید؟ اگر یک شخصی در یک کشوری برود زندگی بکند، این انسان</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ها، انسان</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">هایی هستند که به هم دروغ می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گویند، زیاد هم به همدیگر دروغ می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گویند، خب این شخص چه کار می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند؟ همچنین بناگذاری</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ای می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند با این که می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">داند غلبه این</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ها بر دروغ گفتن است</span><span dir="LTR"> …</span>*[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[28\]</span></span></span></span>](#_ftn28)

<span lang="FA">آن شهری که فرمودید، دهکده امروز است. این دهکده امروز، همین است، هزار هزار خبرگزاری دارند همین طور خبر پخش می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کنند، دروغ هم إلی ما شاء الله. الآن در اینترنت همه حرف</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ها راست است؟ دست هر کسی است، هر طوری هم می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">خواهد کم می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند، زیاد می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند. الان با این که همه دارند این</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ها را می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">بینند، باز بنای عقلاء بر این است که هر خبری را ببینم در اینترنت می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ایستند؟</span>

<span lang="FA">- *هر خبری را می*</span>*<span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">بینم نمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ایستند چون خیلی موارد به صورت طبیعی می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">بینند داعی وجود ندارد</span><span dir="LTR"> …</span>*

<span lang="FA">به اطمینانش نگاه می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند؟ اصلاً این نیست. می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">بیند با این که دروغ زیاد می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گویند، اما یک نحوی است که اگربخواهد بایستد اصلاً هیچ. حفظ آن نظام محاوره با همه این مفاسدی که در آن هست، برای آنها می‌ارزد، نه این که مدام نگاه <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>به اطمینانشان کنند یعنی می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">بینند اگر این را برداریم، چقدر مصالح در دل همین خبرها در می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">آید. لذا کسر و انکسارِ مصالح و مفاسد می‌کنند برای <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>بناگذاری، نه برای این که فقط پشتوانه اطمینان دارد. </span>

#### **<span lang="FA">حکم عقلی؛ بناء عقلائی</span>**

<span lang="FA">خیلی تفاوت است بین حکم عقلی، بنای عقلی با بنای عقلائی؛ بنای عقلائی یعنی خروجی ملاحظات و تجربیات عقلاء در ده</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ها چیز. یکی‌اش اطمینان است. من منکر آن نیستم ولی این که شما بگویید اساساً چون اطمینان پیدا می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کنند ارتکازاً می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">روند. یکی از ارتکازات این است که می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">بیند اطمینان هم ندارم اما اگر قرار است بایستم در همین جایی که همه دروغ می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گویند باز بخواهم بایستم در این شهر نمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">توانم زندگی کنم، یعنی دیگر تمام است و باید قبرستان بروم. آنجا دیگر از این خبرها نیست</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">تازه همینی که الان ما داریم می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گوییم دو تا شد، یعنی اگر شما در شرایط مختلف، همین سیره عقلایی را واکاوی کنید می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">بینید این که ما گفتیم تازه ده</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ها وجه دیگر بدون این که خود ما خبر داشته باشیم، عقلا ملاحظات تجربی ناخودگاه در شرایط مختلف کرده اند که فعلا رفتار خارجی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">شان چیست؟ بر این است که با نبأ درنگ نکنند. نبأ، نبأ است. می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">شنوند و جلو می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">روند. پس یکی اطمینان است، یکی هم اختلال نظام و چیزهای جالب دیگر که اگر در کلمات علما هم ببینید چه بسا چند تا دیگر هم پیدا کنید در رمز حکیمانه</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ای که سبب استقرار این بنای عقلاء شده است</span><span dir="LTR">.</span>

### **<span lang="FA">جایگاه جامعه و تربیت در بناگذاری</span>**

*<span lang="FA">-بستگی به تربیتی است که دارد. اگر شما در جامعه</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ای بروید که همه</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">اش با هم دوز و کلک دارند، سیره بر مضیّ نیست. سیره بر این است که اطمینان صرف دارند پیدا می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کنند؛ مثلا الان کسی در دستگاه اطلاعاتی رشد پیدا کرده، دیگر مثل ما به سادگی خبر قبول نمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند. آدم کار سیاسی کرده باشد دیگر به این راحتی خبر واحد را قبول نمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند. اما یک جامعه</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ای باشد که همه صاف و ساده باشند یا ساده</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">لوح باشند خیلی راحت خبر را قبول می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کنند</span><span dir="LTR">. </span><span lang="FA">این سیره هم متعدد است. در آن مرزبندی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ها تربیت</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ها خیلی موثر است. ممکن است یک قاعده کلی در سیره باشد که خبر را حجّت بدانند، عمل هم بکنند این درست است منتها در آن مرزبندی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ها در تربیت سیره موثر است.</span>*[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[29\]</span></span></span></span>](#_ftn29)

### **<span lang="FA">معیار: سیره بشر متعارف</span>**

<span lang="FA">ما در بنائات عقلائیه، اصلاً کاری به اسلام نداریم. ما با سیره بشرهای متعارف کار داریم. ما که عقلاء می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گوییم یعنی متعارف از بشر</span><span dir="LTR">.</span><span lang="FA"> الان یک بشری که هزارها سال زندگی کرده، در باستان، بعد باستان، قبل از میلاد، دوباره بعد از میلاد، قبل از اسلام، بعد دوباره بعد از اسلام یعنی این قدر برای ما مبهم است که بشر چه کار می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند؟</span>

<span lang="FA">-*هویتش مشخص است، در مرزبندی مضیّ به آن بکنیم یا نه؟ می*</span>*<span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گویم تربیت</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ها فرق می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند</span><span dir="LTR">.</span>*

<span lang="FA">پس قبول دارید که در کلیتش قبول می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کنند</span><span dir="LTR">.</span>

*<span lang="FA">-خبر واحد حجّت است</span><span dir="LTR">.</span>*

<span lang="FA">مقصود من همین است. پس در این با هم مشترک هستیم که در کل بشر، در طول تاریخ مشکلی نداریم که نفهمیم بشر در آمار گیری‌ها ‌چه کار می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند</span><span dir="LTR">. </span><span lang="FA">در کل، در سیره عقلا … پس قبول می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کنید. این برای اصل. حالا جلو برویم</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">الان صحبت سر این است که وقتی یک شرایط خاصی پیش می‎آید که بخشی… یک بچه‎ای در یک محیطی طور دیگری بزرگ می‎شود. نه کل بشر؛ با یک شرایطی است که الان دیگر نمی‎تواند به آن روایت امام هادی سلام الله علیه که حضرت فرمودند «إذا کان الغالب علی الزمان الصلاح فسوء الظن من الجفاء[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[30\]</span></span></span>](#_ftn30)»</span>

<span lang="FA">- *این درست سیره عقلاء است. یک زمانی اگر این طور شد، عقلا اصلا به خبر واحد عمل نمی*</span>*<span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کنند. باید اطمینان پیدا کنند</span><span dir="LTR">.</span>*

<span lang="FA">نتیجه گیری بحث من این است، این که امام فرمودند «إذا کان الغالب» که شما می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">فرمایید سیره هست، سیره</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ای هست که روی سیره کل بشر سوار می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">شود یا آن را نقض می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند؟</span>

<span dir="LTR"> </span><span lang="FA">- *نقض نمی*</span>*<span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند. مرزبندی است؛ پس اصل سیره بر مضیّ نیست</span><span dir="LTR">.</span>*

<span lang="FA">مرزبندی طولی است یا مرزبندی در عرض آن است؟</span>

<span lang="FA">-*طولی است*</span>*<span dir="LTR">.</span>*

<span lang="FA">این خیلی خوب است</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">- *چون اصل بر مضیّ نیست. این‌ها ‌در مرزبندی*</span>*<span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ها است. بستگی دارد که کجا تربیت شده باشد مثلا نحوه … آن اصل کار را باید اطمینان پیدا کند</span><span dir="LTR">. </span><span lang="FA">اطمینان کجا خودش را نشان می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">دهد؟ هر جا یک طور نشان می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">دهد، اگر ساده</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">لوح باشد اطمینان یک طوری خودش را نشان بدهد که مثلا زودی قبول کند. اگر در جامعه خیلی دقیق باشند، نه اطمینان خودش را یک طوری نشان می‌دهد که می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">توانند، به آخر کار برسند که اطمینان پیدا بکنند. آن اصل را در مرزبندی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ها به راحتی نمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">شود پیدا کرد البته تربیت خیلی در آن موثر است</span><span dir="LTR">.</span>*

<span lang="FA">حتی آن‌هایی هم که خیلی وسواس می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کنند، گاهی بدتر می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کنند. یعنی گاهی یک جایی یک اطمینانی می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کند که بعد خودش به سر خودش می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">زند و می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گوید من ۱۰۰</span> <span lang="FA">تا خبر را این طور وسواس کردم، چطور شد این‌جا همین طوری رفتم و … یک اصطلاحی عرف دارند، دیدید عرفی که خیلی ناقلا هستند، می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گویند چشم و گوشم بسته شد. نمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گوید که بابا تو یک چیزی <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>پایه داری که گاهی ناخودآگاه طبق آن دارید می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">روید. مثل کسی که ۵۰ سال رانندگی کرده است، الان دنده و بوق را به راحتی انجام می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">دهد، توجه هم ندارد، کل بشر هم یک چیزی دارد؛ نگو چشم و گوشم بسته شد</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">- *بعضی وقت‌ها ‌هم شدت در این که مدام شخص مواظبت بکند خودش باعث بن*</span>*<span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">بست</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">های شدید می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">شود که شخص مجبور است آن جا دیگر آب را باز کند دیگر</span><span dir="LTR"> …[<span class="MsoFootnoteReference"><span style="mso-special-character: footnote;">**<span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[31\]</span>**</span></span>](#_ftn31)</span>*

<span lang="FA">می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گویند آن</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">هایی که وسواسی هستند، گاهی بیشتر نجس</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کاری می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کنند از آن هایی که وسواس نیستند. واقعاً هم درست است. می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">بیند دیگر نمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎‎</span><span lang="FA">شود</span><span dir="LTR">.</span>

### **<span lang="FA">امور خطیره و غیرخطیره در بناگذاری</span>**

<span lang="FA">-*سیره اولیه هم که می*</span>*<span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">فرمایید بنابر قبول خبر است، ولی باز هم عقلاء بین امور خطیره و غیر خطیره فرق می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گذارند</span><span dir="LTR">.</span>*

<span lang="FA">همه تلاش من این است. صحبت سر این است که که اگر ذهن شریفتان به این نحوه طولیت و سوار شدن منتقل شد، بسیاری از ادله را جمع می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کنید</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">- *شما از ادلّه ، قبول خبر می*</span>*<span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">فرمایید. سیره اولیه بشر این است که هر خبری که می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">آید این را قبول دارد، سیره</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">های بعدی</span><span dir="LTR"> …</span>*

<span lang="FA">صرف اول و ثانی، بَعدِ زمانی مقصود من نیست، سوار شدنش مقصود من است، سوار شدن، یعنی او الان هست. یک وقتی می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گویید سیره دوم و الآن دیگر در این حوزه، سیره اول نیست، این که سوار نشد. درست مثل این است که شما اول دیدید جاده را خاکی صاف می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کنند؟ مهندس</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">های راه و ساختمان اول می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">آید خاک می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ریزد، جاده را با غلتک می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">زند، بعد می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">آید روی خاک آسفالت می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ریزد، آسفالت روی خاک سوار شده است. اگر یک جایی این آسفالت قرار شد که برود، زیرش به همان خاک می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">رسید نه این که وقتی او خراب شد دیگر هیچی؛ الان سیره ثانیه، بر او سوار شده یعنی بالفعل او را دارد. یعنی اگر طوری شد که یک جایی لغزید، آن بنای اولی برمی</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">گردد؛ این خیلی مهم است و عرض من این است</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">- *حالت عموم و خصوص*</span> *<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>دارد.</span>*

<span lang="FA">استاد: عموم و خصوص، نه. اگر این طوری که عرض می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کنم جلو بروید بسیاری از ادله را جمع می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">کنید، شما اصلاً می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">بینید این با این معارض نیست. چرا گفتند این یا این و یکی را طرح کردند؟ ما از بسیاری از طرح</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">ها راحت می</span><span dir="LTR" lang="FA">‎</span><span lang="FA">شویم.[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: IRLotus; mso-fareast-font-family: IRLotus; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[32\]</span></span></span>](#_ftn32)\]</span>

<div id="bkmrk--1" style="text-align: justify;">---

</div>[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[1\]</span></span></span></span>](#_ftnref1) <span lang="FA">و أما المجوزون فقد استدلوا على حجيته بالأدلة الأربعة(فرائد الأصول ؛ ج‏1 ؛ ص254)</span>

<span lang="FA">و قد استدل للمشهور بالأدلة الأربعة.( كفاية الأصول ( طبع آل البيت ) ؛ ص296)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[2\]</span></span></span></span>](#_ftnref2) <span lang="FA">به‌عنوان نمونه ایشان در بحث آیه نبأ و دلالت آن بر حجیت خبر واحد می‌فرمایند:</span>

<span lang="FA">منها: آية النبأ تارة بمفهوم الوصف، و اخرى بمفهوم الشرط. و قد يمنع المفهوم في الأول إذا لم يعتمد على الموصوف، و لو قيل به في المعتمد.</span>

<span lang="FA">و فيه: أن المناسبة بين الحكم و التعليل تقتضي اختصاص الفاسق بهذا الحكم، و إلا لما حسن التعليل مع الاشتراك، لإمكان تعقب خبر العدل أحيانا بالندم؛</span>

<span lang="FA">فالموضوع المناسب لهذا الحكم بهذا التعليل هو الفاسق، الغالب فيه الوقوع في الندم، كما يقتضيه ارتكازية التعليل، فهو قرينة على الانحصار هنا؛ و لو قيل بعدمه في غيره مطلقا، أو مع عدم الاعتماد.</span>

<span lang="FA">و يمكن أن يقال: **إن مرجع هذا التقرير، هو الإرشاد إلى المستفاد من التعليل من الحكم العقلائي الارتكازي** الذي بملاحظة نفس الحكم العقلائي و موضوعه و خصوصيات موضوعه، لكنه حيث كان الإرشاد من الشارع الذى هو رئيس العقلاء، فلا يتأتى فيه ما يتأتى في مجرد الاستدلال بالسيرة العملية من العقلاء أو المتشرعة من الدوران بين رادعية العمومات و مخصصية السيرة و الرجوع إلى أصالة عدم الحجية الذي هو الأصل في ما شك في حجيته، حتى يجاب بأن السيرة العملية المستمرة لا بد لها من رادع خصوصي و لا يكتفى فيه بالردع العمومى؛ أو يقال بأن الشاع و أتباعه داخلون في هذه السيرة المستمرة، كيف يعقل رادعية العمومات من هذه السيرة.</span>

<span lang="FA">و مما ذكرنا في تقرير الاستدلال بمفهوم الوصف و ما يرجع إليه، يظهر الحال في الاستدلال الثاني بمفهوم الشرط و ما ذكر في الإيراد و الجواب فيه.</span>

**<span lang="FA">فإن التعليل كاشف عن الإرشاد المنبه على الارتكازيات</span>**<span lang="FA">، فهو يعين الأمر المرشد إليه بخصوصياته الحكمية و الموضوعية و الكبروية و الصغروية؛ فإنه إذا كان إيجاب التبين طريقا لازما لعدم الحجية لمكان عدم الأمن من إخبار الفاسق من الوقوع في الهلكة بإصابة قوم صالحين متعقبة بالندم الذي لا جبران له، فمن الواضح عدم جريان هذا الإرشاد في صورة كون الفاسق صادقا مأمونا من الكذب و الخطاء؛ فالثقة لا مانع من العمل بأخباره و إن كان فاسقا من الجهات الأخر، و العادل الثقة أولى من الفاسق الثقة قطعا.</span>

**<span lang="FA">فيستفاد أن المرشد إليه ما هو الثابت في ارتكاز العقلاء</span>**<span lang="FA"> من الركون إلى إخبار المأمون و إن كان سيئ الأعمال الأخر و عدم الركون إلى غير الضابط من حسن مستحسن الأفعال غير الإخبارات، فلا حاجة إلى الدلالة المفهومية؛ بل الطرد و العكس مفهومان من التعليل الواقع في المنطوق مع إمكان الاستدلال بمفهوم الوصف و الشرط على حسب ما قررناه في ما مر، فتدبر تعرف.( مباحث الأصول ؛ ج‏3 ؛ ص231-۲۳۳)</span>

<span lang="FA">و بالجملة: **فالحكم الارتكازي العرفي** يؤخذ موضوعه و خصوصياته و مواقع‏ ثبوته و لا ثبوته من العرف؛ و هم كما لا يعتنون بخر الكاذب بالملكة، يسكنون إلى خبر الصادق بالملكة، و هذا شي‏ء مشهور معروف لديهم، و لا يمكن إنكاره إلا من المتجاهل.( مباحث الأصول ؛ ج‏3 ؛ ص236)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[3\]</span></span></span></span>](#_ftnref3) <span lang="FA">جلسه فقه، مبحث لباس مشکوک، </span>[<span lang="FA">۱۹</span> <span lang="FA">/٩/ ۱۳۹۷</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=18571)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[4\]</span></span></span></span>](#_ftnref4) <span lang="FA">این مبحث در رسائل از صفحه ۲۵۴ جلد اول آغاز و تا صفحه ۲۷۵ ادامه پیدا </span><span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">می‌کند</span><span lang="FA">.</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[5\]</span></span></span></span>](#_ftnref5) <span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">سؤال</span><span lang="FA"> یکی از دوستان حاضر در جلسه درس</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[6\]</span></span></span></span>](#_ftnref6) **<span lang="FA">مرز مغشوش:</span>**<span lang="FA"> اين بار از يك استعاره بهره می گيريم. صفحه ای را در نظر بگيريـدكه در مقابل يك منبع نور قرار گرفته است. اگر صفحه ديگری بين منبـع نـور و صـفحه اوّل در نظر بگيريم به طوری كه روی آن سايه تشكيل شود، خواهيم ديد كه سـايه ای كـه تشكيل می شود دارای مرز مغشوش است، يا به عبارتی مرز دقيقی ندارد. حال در اين مثال، صفحه ای را كه سايه روی آن تشكيل می شود، اشياء مورد بحث (انباشت های گندم، افـرادجامعه ايران يا...) و صفحه ای را كه عامل توليد سـايه اسـت، عبـارت زبـانی مـورد نظـر(«خرمن گندم»، «قدبلند» يا...) فرض كنيد. در اين استعاره، سايه ای كـه تشـكيل مـی شـود،همان دايره مصاديق آن عبارت زبانی (خرمن های گندم، افراد قدبلند يا...) خواهـد بـود. بـااين استعاره می خواهيم ويژگی ديگری را به عبارات زبانی مورد بحث نسبت دهيم: داشـتن مرز مغشوش </span><span lang="FA" style="mso-ansi-font-size: 18.5pt; mso-ascii-font-family: Garamond; mso-fareast-font-family: Garamond; mso-hansi-font-family: Garamond;">(Blurred Boundary<sup>)</sup></span><span lang="FA">. منظور از داشتن مرز مغشوش اين اسـت كـه دايـره مصاديق «قدبلند» مثلاً، مانند سايه تشكيل شده در استعاره بالا است(مقاله ابهام و پارادوکس خرمن، ص ۶)</span>

<span lang="FA">برای مطالعه بیشتر در این زمینه به مقاله گردآوری«</span>[<span lang="FA">شبهه صدقیه، فصل ششم: شبهه صدقیه و پارادوکس خرمن</span>](https://almabahes.ir/books/shbhh-sdkyh/page/alf-paradoks-khrmn)<span lang="FA">» مراجعه فرمایید.</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[7\]</span></span></span></span>](#_ftnref7) <span lang="FA">درس فقه، مبحث لباس مشکوک، تاریخ </span>[<span lang="FA">٢٠/ ٩/ ١٣٩٧</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=18582)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[8\]</span></span></span></span>](#_ftnref8) <span lang="FA">روي أنّ النبيّ صلّى اللّه عليه و آله: **بعث وليد بن عقبة مصدّقاً الى بني المصطلق** و كان بينه و بينهم احنَة فلمّا سمعوا به استقبلوه فحسبهم مقاتليه فرجع و قال لرسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله قد ارتدّوا و منعوا الزّكاة فَهَمَّ بقتالهم فنزلت‏</span> <span lang="FA">(تفسیر صافی، ج5،ص 49</span> <span lang="FA">)</span>

<span lang="FA">و قال ابن عباس و مجاهد و يزيد بن رومان و قتادة و ابن أبي ليلا: **نزلت الآية في الوليد ابن عقبة بن أبي معيط**، لما بعثه رسول اللَّه صَلى اللَّهُ عَليه و آله في صدقات بني المصطلق خرجوا يتلقونه فرحاً به و إكراماً له، فظن أنهم هموا بقتله، فرجع إلى النبي صَلى اللَّهُ عَليه و آله فقال: انهم منعوا صدقاتهم، و كان الأمر بخلافه.</span><span dir="LTR"> )</span><span lang="FA">التبیان فی تفسیر القرآن، ج9، ص 343)</span>

<span lang="FA">ثني أبي، عن أبيه أب جد سعد، عن ابن عباس‏، قوله: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ الآية، قال: كان رسول الله صلى الله عليه و سلم **بعث الوليد بن عقبة بن أبي معيط**، ثم أحد بني عمرو بن أمية، ثم أحد بني أبي معيط إلى بني المصطلق، ليأخذ منهم الصدقات، و إنه لما أتاهم الخبر فرحوا، و خرجوا ليتلقوا رسول رسول الله صلى الله عليه و سلم، و إنه لما حدث الوليد أنهم خرجوا يتلقونه، رجع إلى رسول الله صلى الله عليه و سلم، فقال: يا رسول الله إن بني المصطلق قد منعوا الصدقة، فغضب رسول الله صلى الله عليه و سلم غضبا شديدا، فبينما هو يحدث نفسه أن يغزوهم، إذ أتاه الوفد، فقالوا: يا رسول الله، إنا حدثنا أن رسولك رجع من نصف الطريق، و إنا خشينا أن يكون إنما رده كتاب جاءه منك لغضب غضبته علينا، و إنا نعوذ بالله من غضبه و غضب رسوله، فأنزل الله عذرهم في الكتاب، فقال‏ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى‏ ما فَعَلْتُمْ نادِمِين‏. (جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج26، ص 76)</span>

<span lang="FA" style="font-size: 15.0pt; font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: 'Traditional Arabic'; mso-hansi-font-family: 'Traditional Arabic'; color: black;">روي</span><span lang="FA" style="font-size: 15.0pt; font-family: 'Traditional Arabic',serif; color: black;">‏</span><span lang="FA" style="font-size: 15.0pt; font-family: 'Traditional Arabic',serif; color: #965aa0;"> </span><span lang="FA">: أنّه **بعث الوليد بن عقبة مصدقا إلى بني المصطلق**، و كان بينه و بينهم إحنة</span><span lang="FA" style="font-size: 15.0pt; font-family: 'Traditional Arabic',serif; color: #965aa0;"> </span><span lang="FA">، فلمّا سمعوا به استقبلوه فحسبهم مقاتليه، فرجع و قال لرسول اللَّه- صلّى اللَّه عليه و آله-: قد ارتدّوا و منعوا الزّكاة، فهمّ بقتالهم، فنزلت‏(کنزالدقائق و بحر الغرائب، ج12، ص 325)</span>

<span lang="FA">و أخرج الطبراني في الأوسط عن جابر بن عبد الله قال‏ بعث رسول الله صلى الله عليه و سلم **الوليد بن عقبة** إلى بنى وكيعة و كانت بينهم شحناء في الجاهلية فلما بلغ بنى وكيعة استقبلوه لينظروا ما في نفسه فخشي القوم فرجع إلى رسول الله صلى الله عليه و سلم فقال ان بنى وكيعة أرادوا قتلى و منعوني الصدقة فلما بلغ بنى وكيعة الذي قال الوليد أتوا رسول الله صلى الله عليه و سلم فقالوا يا رسول الله لقد كذب الوليد قال و أنزل الله في الوليد يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ‏ الآية</span>

<span lang="FA">و أخرج ابن راهويه و ابن جرير و الطبراني و ابن مردويه عن ام سلمة رضى لله عنها قالت‏ **بعث النبي صلى الله عليه و سلم الوليد بن عقبة** إلى بنى المصطلق يصدق أموالهم فسمع بذلك القوم فتلقوه يعظمون أمر رسول الله صلى الله عليه و سلم فحدثه الشيطان انهم يريدون قتله فرجع إلى رسول الله صلى الله عليه و سلم فقال ان بنى المصطلق منعوا صدقاتهم فبلغ القوم رجوعه فاتوا رسول الله صلى الله عليه و سلم فقالوا نعوذ بالله من سخط الله و سخط رسوله بعثت إلينا رجلا مصدقا فسررنا لذلك و قرت أعيننا ثم انه رجع من بعض الطريق فخشينا ان يكون ذلك غضبا من الله و رسوله و نزلت‏ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ الآية</span>

<span lang="FA">و أخرج ابن جرير و ابن مردويه و البيهقي في سننه و ابن عساكر عن ابن عباس قال‏ كان رسول الله صلى الله عليه و سلم بعث الوليد بن عقبة بن أبى معيط إلى بنى المصطلق ليأخذ منهم الصدقات و انه لما أتاهم الخبر فرحوا و خرجوا ليتلقوا رسول رسول الله صلى الله عليه و سلم و انه لما حدث الوليد انهم خرجوا يتلقونه رجع فقال يا رسول ان بنى المصطلق قد منعوني الصدقة فغضب رسول الله صلى الله عليه و سلم من ذلك غضبا شديدا فبينما هو يحدث نفسه ان يغزوهم إذ أتاه الوفد فقالوا يا رسول الله انا حدثنا ان رسولك رجع من نصف الطريق و انا خشينا أن يكون انما رده كتاب جاءه منك لغضب غضبته علينا فانزل الله‏ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ الآية</span>

<span lang="FA">و أخرج آدم و عبد بن حميد و ابن جرير و ابن المنذر و البيهقي عن مجاهد قال‏ أرسل رسول الله صلى الله عليه و سلم الوليد بن عقبة بن أبى معيط إلى بنى المصطلق ليصدقهم فتلقوه بالهدية فرجع إلى رسول الله صلى الله عليه و سلم فقال ان بنى المصطلق جمعوا لك ليقاتلوك فانزل الله‏ إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا</span>

<span lang="FA">و أخرج ابن مردويه عن جابر بن عبد الله قال‏ بعث رسول الله صلى الله عليه و سلم الوليد بن عقبة إلى بنى وكيعة و كانت بينهم شحناء في الجاهلية فلما بلغ بنى وكيعة استقبلوه لينظروا ما في نفسه فخشي القوم فرجع إلى رسول الله صلى الله عليه و سلم فقال ان بنى وكيعة أرادوا قتلى و منعوني الصدقة فلما بلغ بنى وكيعة الذي قال لهم الوليد عند رسول الله صلى الله عليه و سلم أتوا رسول الله صلى الله‏</span>

<span lang="FA">عليه و سلم فقالوا يا رسول الله لقد كذب الوليد و لكن كانت بينه و بيننا شحناء فخشينا ان يكافئنا بالذي كان بيننا فانزل الله في الوليد يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا الآية (الدر المنثور فی تفسیر الماثور، ج6، ص 87-89)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[9\]</span></span></span></span>](#_ftnref9) <span lang="FA">سؤال</span> <span lang="FA">یکی از دوستان حاضر در جلسه درس</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[10\]</span></span></span></span>](#_ftnref10) <span lang="FA">حيث قال إنّ في الآية الكريمة مفهومين أحدهما مفهوم الشّرط و ثانيهما مفهوم الفاسق و مفهوم الشّرط المختار اعتباره لكن اعتباره لا يفيد هاهنا إذ لا يفيد إلا عدم وجوب التبيّن عند عدم المجي‏ء و هو كذلك و ثانيهما الفاسق و الظّاهر أنّه من قبيل مفهوم اللقب كقوله في الغنم زكاة و اعتباره ضعيف لأنّ بناءه على أنّ تخصيصه بالذّكر يوهم أنّ غيره على خلافه و هو ضعيف كما سيجي‏ء تحقيقه و يمكن أن يقال إنّه من قبيل **ترتيب الحكم على الوصف المناسب للعلية فيشعر بعليّته** أي بأنّ علّة وجوب التبيّن هو كون الجائي فاسقا فلو كان كون الخبر خبر واحد موجبا له لما صحّ ذلك انتهى (اوثق الوسائل، ص 139)</span>

<span lang="FA">‏ مراده قدّس سرّه من عدم اعتبار مفهوم في الوصف عدم ثبوت المفهوم في التّعليق على الوصف لا عدم حجّيته و اعتباره مع ثبوته، ضرورة عدم الفرق في حجّية ظواهر الألفاظ بين الظّهور المنطوقي و المفهومي، فكلامهم في باب المفاهيم إنّما هو في الصّغرى لا في الكبرى بعد ثبوتها كما صرّح به غير واحد من الأعلام و إن تسامحوا في بعض التّعبيرات، إلّا أنّه لا ضير فيه مع وضوح المراد و ظهوره، و من هنا قالوا **إنّ التّعليق بالوصف يشعر بالعليّة** (بحر الفوائد فی شرح الفرائد، و لا يدلّ عليها و من هنا أجاب غير واحد من الأساطين عن الاستدلال بالآية بأنّه مبنيّ على دليل الخطاب أي مفهوم المخالفة و لا نقول به فمثل العلّامة القائل بثبوت المفهوم للتّعليق على الشّرط لا بدّ أن ينزّل كلامه على إرادة التّعليق على الوصف و مثل السيّد النّافي لهما معا يحتمل كلامه لكلّ من الأمرين هذا و العجب من المحقّق القمّي قدّس سرّه في القوانين حيث إنّه مع موافقة للمشهور في القول بعدم المفهوم للتعليق على الوصف قال به في المقام لمساعدة العرف و قرينة المقام حيث قال بعد تضعيف دلالة الآية باعتبار التعليق على الشّرط فالاعتماد على مفهوم‏ الوصف‏ فإنّا و إن لم نقل بحجّيته في نفسه لكنّه قد يصير حجّة بانضمام قرينة المقام كما أشرنا إليه في مباحث المفاهيم انتهى كلامه رفع مقامه‏( بحر الفوائد في شرح الفرائد ( طبع قديم ) ؛ج1، ص 148)</span>

<span lang="FA">ثالثها: انّه من جهة دلالة الإيماء، حيث اقترن فيها بالحكم ما لو لم يكن علّة له من وصف الفسق لاستبعد اقترانه به جدّاً مع كمال مناسبته له، فاستفيد بذلك عليّته لهذا الحكم فينتفي عند انتفائه. و لا يخفى انّ هذا غير سابقه، و لو قيل بأنّ ملاك مفهوم‏ الوصف‏ هو استفادة العليّة من التّعليق عليه، فانّ الاستفادة فيه انّما هو من مجرّد التّعليق، لا بملاحظة خصوصيّة وصف، بخلاف هذا الوجه، فانّه بملاحظتها كما لا يخفى؛ مع انّه ليس بالملاك عند القائلين بالمفهوم فيه، فما يتراءى من كلامه- قدّه- من جعله هذا تقريراً لمفهوم الوصف، كما ترى، فتأمّل جيّداً.( درر الفوائد في الحاشية على الفرائد ؛ الحاشيةالجديدة ؛ ص106)</span>

<span lang="FA">و منها: ما اشتهر من أن الأصل في القيد أن يكون احترازيا، و أن تعليق الحكم</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">على</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الوصف</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">مشعر</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">بالعلية</span></span><span lang="FA">، فيثبت المفهوم لا محالة</span><span dir="LTR">.</span><span lang="FA">(</span>[<span lang="FA">تهذیب الاصول</span>](https://lib.eshia.ir/86711/1/118/%D9%85%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%A9#:~:text=%D9%88%20%D9%85%D9%86%D9%87%D8%A7%3A%20%D9%85%D8%A7%20%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87%D8%B1%20%D9%85%D9%86%20%D8%A3%D9%86%20%D8%A7%D9%84%D8%A3%D8%B5%D9%84%20%D9%81%D9%8A%20%D8%A7%D9%84%D9%82%D9%8A%D8%AF%20%D8%A3%D9%86%20%D9%8A%D9%83%D9%88%D9%86%20%D8%A7%)<span lang="FA"> للسبزواری، ج1، ص 118)</span>

<span lang="FA">ذهب العلامةإلى أن تعليق الحكم بالوصف لا يقتضي نفيه عند انتفائه إلا</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">على</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">تقدير أن يكون الوصف علّته لذلك‌الحكم فإنه حينئذ يقتضي انتفاءه عند انتفائه و إلا لزم إما إبطال</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">علية</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">ما فرض علة و ذلك إذا كان الحكم في‌غير محل الوصف معللا بعلة أخرى فلا يكون ذلك الوصف علّة تامة بل العلة حينئذ أحد الأمرين هذا خلف‌و إما وجود المعلول بدون العلة و ذلك</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">على</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">تقدير استناد الحكم في غير محل الوصف إلى هذا الوصف الزائل و أنه محال و هاهنا بحث‌و هو أن تعليق الحكم بالوصف كما هو موضوع المسألة</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">يشعر</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بالعلية</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">فإذا اعترف بأن</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">علية</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الوصف يقتضي‌حجية مفهومه فلا بد له من الاعتراف بحجية مفهوم كل وصف اللّهم إلا أن يقال المراد بعلية الوصف ثبوتها بالنص‌أو يقال المراد أنه إذا ثبت أن الوصف وحده علّة للحكم ينتفي الحكم بانتفائه‌قوله و كثير من الناس‌</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">كأبي</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">علي‌و أبي هشام و المتكلّمين كلهم و ابن شريح و جماعة من الشافعية كأبي بكر الفارسي و أبي القفان و جماعة من الحنفيةو غيرهم‌قوله و لأنه لو كان كذلك إلخ</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">أي و لأن نفي الحكم عن غير محلّ الوصف لو كان عين إثباته في محله أو جزئه‌لكانت دلالة التعليق عليه بالمنطوق إذ المنطوق ما دل عليه اللفظ في محل النطق سواء كان مطابقياأو تضمنيا و الخصم معترف بأنها ليست بالمنطوق فلا حاجة لنا إلى الاستدلال</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">على</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">نفي المطابقة و التضمن‌قوله فلأنه لا ملازمة في الذهن و لا في العرف إلخ</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">ممنوع إذ لا شبهة في أن أهل العرف يفهمون من قولنا أهن‌زيدا الفاسق انتفاء الإهانة عند انتفاء الفسق حتى شاع بينهم أن التعليق بالوصف</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">مشعر</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بالعلية</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">سلمنا (</span>[<span lang="FA">حاشیه معالم الدین</span>](https://lib.eshia.ir/13070/1/107/%D9%85%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%A9#:~:text=%D8%B0%D9%87%D8%A8%20%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%A9%D8%A5%D9%84%D9%89%20%D8%A3%D9%86,%D9%85%D8%B4%D8%B9%D8%B1%20%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%D9%8A%D8%A9%20%D8%B3%D9%84%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%88)<span lang="FA">، ج1، ص 107)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">الأوّل: أنّه- من شدّة الأنس بها، و الاستناد إليها و الاعتماد عليها- ربّما يغفل عن قرائن الحديث غافل، و لا تنجلي له</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria; mso-bidi-language: AR-SA;"> </span><a name="_ftnref1"></a>[<span style="mso-bookmark: _ftnref1;"><span dir="LTR" style="color: #7d98ae; mso-bidi-language: AR-SA;">\[1\]</span></span>](https://lib.eshia.ir/86428/1/343#_ftn1)<span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria; mso-bidi-language: AR-SA;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">سيّما إذا كانت خفيّة</span><span dir="LTR" style="mso-bidi-language: AR-SA;">.</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">مثلا: حقّق في أصول الفقه أنّ مفهوم الوصف ليس بحجّة، و في كثير من الأخبار يظهر اعتبار ذلك المفهوم باعتبار خصوصيّة المقام، فالغافل يعترض عليه: بأنّه مفهوم الوصف، و هو ليس بحجّة- على ما هو محقّق في </span><span lang="FA" style="color: black; mso-color-alt: windowtext; background: white;">الأصول- سيّما إذا كانت القرينة لم تكن بذلك الجلاء، إذ قد عرفت **أنّ تعليق الحكم على الوصف مشعر بالعلّيّة،** و الإشعار موجود على أيّ حال، فإذا تقوّى ذلك الإشعار بخصوصية مقام يحصل القدر المعتبر من الظّهور، و إن كان الإشعار لا يكفي لو لم يكن القوّة. و بالعكس إلاّ أنّه بانضمامهما معا حصل الكفاية، بل ربّما يجد القرينة في غاية الظّهور، و مع ذلك يعترض ذلك الاعتراض</span><span dir="LTR" style="color: black; mso-color-alt: windowtext; background: white;">.</span><span lang="FA" style="color: black; mso-color-alt: windowtext; background: white;">(الاجتهاد و التقلید، ج1، ص 343-344)</span>

<span lang="FA">و أمّا مفهوم الصّفة ففيه</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">إشعار</span></span><span lang="FA">، **لأنّ تعليق الحكم**</span>**<span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">على</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الوصف</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">مشعر</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">بالعليّة</span></span>**<span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">فيكفي لجعله مؤيّدا، أو يخرج شاهدا، أو بأدنى قرينة يصير دالاّ</span><span dir="LTR">.</span><span lang="FA">(</span>[<span lang="FA">الفوائد الحائریة</span>](https://lib.eshia.ir/13089/1/185/%D9%85%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%A9#:~:text=%D9%88%20%D8%A3%D9%85%D9%91%D8%A7%20%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85%20%D8%A7%D9%84%D8%B5%D9%91%D9%81%D8%A9%20%D9%81%D9%81%D9%8A%D9%87%20%D8%A5%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D8%8C%20%D9%84%D8%A3%D9%86%D9%91%20%D8%AA%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%82%20%D8%A7%D9%84%)<span lang="FA">، ج1، ص<span style="mso-spacerun: yes;"> </span>185)</span>

<span lang="FA">و إن كان الظّاهر في النظر أنّه لا يخلو عن</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">إشعار</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">كما هو المشهور، إذ **التعليق بالوصف**</span>**<span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">مشعر</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">بالعليّة</span></span>**<span lang="FA"> (</span>[<span lang="FA">القوانین المحکمة فی الاصول،</span>](https://lib.eshia.ir/86564/1/406/%D9%85%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%A9#:~:text=%D9%88%20%D8%A5%D9%86%20%D9%83%D8%A7%D9%86%20%D8%A7%D9%84%D8%B8%D9%91%D8%A7%D9%87%D8%B1%20%D9%81%D9%8A%20%D8%A7%D9%84%D9%86%D8%B8%D8%B1%20%D8%A3%D9%86%D9%91%D9%87%20%D9%84%D8%A7%20%D9%8A%D8%AE%D9%84%D9%88%20%D8%B9%D9%86%20%D8%A5%D8%B4%D8%B9%D8%A7%)<span lang="FA"> ج1، ص406)</span>

<span lang="FA">اما ما اشتهر من ان **تعليق الحكم**</span>**<span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">على</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الوصف</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">مشعر</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">بالعلية</span></span>**<span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">فهو</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">على</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">تقدير تسليمه لا يثبت دلالة الوصف</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">على</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">المفهوم لأن</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">الإشعار</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">ما لم يصل إلى مرتبة الظهور لا يكون حجة نعم إذا قامت قرينة خارجية</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">على</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">كون مبدأ الوصف علة الحكم (</span>[<span lang="FA">اجود التقریرات</span>](https://lib.eshia.ir/10057/1/435/%D9%85%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%A9#:~:text=%D8%A7%D9%85%D8%A7%20%D9%85%D8%A7%20%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87%D8%B1%20%D9%85%D9%86%20%D8%A7%D9%86%20%D8%AA%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%82%20%D8%A7%D9%84%D8%AD%D9%83%D9%85%20%D8%B9%D9%84%D9%89%20%D8%A7%D9%84%D9%88%D8%B5%D9%81%20%D9%85%D8%B4%D8%B9%D8%B1%20%)<span lang="FA">، ج1، ص 435)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[11\]</span></span></span></span>](#_ftnref11) <span lang="FA">نظیر بیان موجود در متن را در کلام مرحوم مظفر در اصول فقه می‌بینیم. ایشان به مفهوم آیه شریفه به‌گونه‌ای استدلال می‌کنند که زمینه طرح اشکالات متعدد بسته باشد: </span>

<span lang="FA">«إذا عرفت هذه الشروح لمفردات الآية الكريمة يتضح لك معناها و ما تؤدي إليه من دلالة على المقصود في المقام أنها تعطي أن النبأ من شأنه أن يصدق به عند الناس و يؤخذ به من جهة أن ذلك من سيرتهم و إلا فلما ذا نهي عن الأخذ بخبر الفاسق من جهة أنه فاسق فأراد تعالى أن يلفت أنظار المؤمنين إلى أنه لا ينبغي أن يعتمدوا كل خبر من أي مصدر كان بل إذا جاء به فاسق ينبغي ألا يؤخذ به بلا ترو و إنما يجب فيه أن يتثبتوا أن يصيبوا قوما بجهالة أي بفعل ما فيه سفه و عدم حكمه قد يضر بالقوم و السر في ذلك أن المتوقع من الفاسق ألا يصدق في خبره فلا ينبغي أن يصدق و يعمل بخبره. فتدل الآية بحسب المفهوم على أن خبر العادل يتوقع منه الصدق فلا يجب فيه الحذر و التثبت من إصابة قوم بجهالة و لازم ذلك أنه حجة. و الذي نقوله و نستفيده و له دخل في استفادة المطلوب من الآية **أن النبأ في مفروض الآية مما يعتمد عليه عند الناس و تعارفوا الأخذ به بلا تثبت** **و إلا لما كانت حاجة للأمر فيه بالتبين في خبر الفاسق** إذا كان النبأ من جهة ما هو نبأ لا يعمل به الناس. و لما علقت الآية وجوب التبين و التثبت على مجي‏ء الفاسق يظهر منه بمقتضى مفهوم الشرط أن خبر العادل ليس له هذا الشأن بل الناس لهم أن يبقوا فيه على سجيتهم من الأخذ به و تصديقه من دون تثبت و تبين لمعرفة صدقه من كذبه من جهة خوف إصابة قوم بجهالة و طبعا لا يكون ذلك إلا من جهة اعتبار خبر العادل و حجيته لأن المترقب منه الصدق فيكشف ذلك عن حجية قول العادل عند الشارع و إلغاء احتمال الخلاف فيه. و الظاهر أن **بهذا البيان للآية يرتفع كثير من الشكوك** التي قيلت على الاستدلال بها على المطلوب فلا نطيل في ذكرها و ردها»(أصول الفقه ( طبع اسماعيليان ) ؛ ج‏2 ؛ ص74-۷۵)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[12\]</span></span></span></span>](#_ftnref12) <span lang="FA">جلسه فقه، مبحث لباس مشکوک، </span>[<span lang="FA">۱۹</span> <span lang="FA">/٩/ ۱۳۹۷</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=18571)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[13\]</span></span></span></span>](#_ftnref13)<span lang="FA"> جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج‌۸، ص: ۸۰-۸۱</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[14\]</span></span></span></span>](#_ftnref14) <span lang="FA">درس فقه، مبحث لباس مشکوک، تاریخ </span>[<span lang="FA">٢٠/ ٩/ ١٣٩٧</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=18582)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[15\]</span></span></span></span>](#_ftnref15) <span lang="FA">ایشان در بحث بیع ربوی، دو شرط قائل می‌شوند: اول اتحاد ثمن و مثمن در جنس و دیگری مکیل و موزون بودن:</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">كيف كان ف‍</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">هو</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">أي الربا</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">يثبت في البيع</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">بلا خلاف بين المسلمين بل هو كالضروري من الدين، لكن</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">مع وصفين</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">أحدهما اتحاد الثمن و المثمن في</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">الجنسية و</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">الثاني كونهما مما يعتبران ب‍</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">الكيل و الوزن</span><span lang="FA">(جواهر الکلام، ج ۲۳، ص ۳۳۶)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و أما الأول فيقف بيانه على أمور</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">الأول</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">في بيان الجنس</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">ضابطه</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">كل شيئين</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">يتناولهما لفظ خاص</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">كالحنطة</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">بمثلها و الأرز بمثله</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">فيجوز بيع المتجانس</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">وزنا بوزن نقدا</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">لا يجوز مع زيادة</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">لا يجوز</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">إسلاف أحدهما في الآخر</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">على الأظهر</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">. </span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">لا يشترط</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">التقابض قبل التفرق</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">إلا في الصرف.</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و لو اختلف الجنسان</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">جاز التماثل و التفاضل نقدا</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">في النسيئة</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">تردد</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">الأحوط المنع</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">. </span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و الحنطة و الشعير جنس واحد في</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">الربا على الأظهر</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">لتناول اسم الطعام لهما</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و ثمرة النخل</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">جنس واحد و إن اختلفت أصنافه</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">كذا ثمرة الكرم.</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و كل ما يعمل من جنس واحد يحرم التفاضل فيه</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">كالحنطة بدقيقها و الشعير بسويقه</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و الدبس المعمول من التمر بالتمر و كذا ما يعمل من العنب</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">بالعنب.</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و ما يعمل من جنسين</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">يجوز بيعه</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">بهما</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و بكل واحد منهما</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">بشرط أن يكون في الثمن زيادة عن مجانسه.</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و اللحوم مختلفة</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">بحسب اختلاف أسماء الحيوان</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">فلحم البقر و الجواميس جنس واحد</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">لدخولهما تحت لفظ البقر</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و لحم الضأن و المعز جنس واحد</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">لدخولهما تحت لفظ الغم</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">الإبل عرابها و بخاتيها</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">جنس واحد</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">الحمام</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">جنس واحد</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">. </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">يقوى عندي</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">أن كل ما يختص منه</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">باسم فهو جنس على انفراده كالفخاتي و الورشان</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و كذا السموك</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">. </span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">الوحشي من كل جنس مخالف لأهليه.</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و الألبان تتبع اللحوم في التجانس و الاختلاف</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">لا يجوز التفاضل بين ما يستخرج من اللبن و</span> <span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">ينه كزبد البقر مثلا بحليبه و مخيضه و أقطه</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">. </span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و الأدهان تتبع ما يستخرج منه فدهن السمسم جنس</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و كذا ما يضاف إليه كدهن البنفسج</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و النيلوفر</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و دهن البزر جنس آخر.</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">الخلول</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">تتبع ما تعمل منه فخل العنب مخالف لخل الدبس</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و يجوز التفاضل بينهما نقدا</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">في النسيئة</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">تردد</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">.</span><span lang="FA">(شرائع الاسلام، ج ۲، ص ۳۸-۳۹)</span>

<span lang="FA">سخن در شرط اول است که در نصوص، اسمی از آن نیست گرچه عبارات نزدیک به آن مانند «اصل» آمده است. در جواهر بحث مفصلی در این زمینه درگرفته است و در ضمن مباحث به کلام علامه حلی و مناقشه محقق اردبیلی اشاره شده است:</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و في التذكرة «الأصل مع كل فرع له واحد، و كذا فروع كل أصل واحد، و ذلك كاللبن الحليب مع الزبد، و السمن و المخيض و اللبأ و المصل و الأقط و الجبن و الترحين و الكشك و الكامخ و السمسم مع الشيرج و الكسب و الراشي، و بزر الكتان مع حبة، و الحنطة مع الدقيق، و الخبز على اختلاف أصنافه من الرقاق و الفرن و غيرهما، و مع الهريسة، و الشعير مع السويق، و التمر مع السيلان و الدبس و الخل منه و العصير منه، و العنب مع دبسه و خله، و العسل مع خله، و الزيت مع الزيتون، و غير ذلك عند علمائنا أجمع، فلا يجوز التفاضل بين اللبن و الزبد، و السمن و المخيض: و اللبأ و اللاقط، و غير ذلك مما تقدم، بل يجب التماثل نقدا، و لا يجوز نسيئة لا متماثلا و لا متفاضلا، و لا فرق في ذلك بين الأصل مع فرعه، أو بعض فرعه مع البعض» إلى آخره مؤيدا ذلك كله بعدم العثور على خلاف في شيء من القاعدة المزبورة و فروعها، إلا ما عن الأردبيلي من التأمل في ذلك، و أنه غير منضبط على القوانين من حيث عدم صدق الاسم الخاص على الجميع، و عدم الاتحاد في الحقيقة.</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و لهذا لو حلف أن لا يأكل أحدهما لم يحنث بأكل الأخر: فيحتمل كونهما جنسين يجوز التفاضل فيهما، و الشرط في النصوص للكراهة مع عدمه، كما مر في سائر المختلفات</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">قال: «**و يمكن أن يكون الضابط أحد أمرين؛ إما الاتفاق في الحقيقة أو الاتحاد في الاسم**، و هنا الأول متحقق و إن لم يتحقق الثاني، و فيه تأمل».</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">(</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">جواهر الکلام، ج </span><span lang="FA">۲۳</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">، ص </span><span lang="FA">۳۵۰</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">-</span><span lang="FA">۳۵۱</span><span lang="AR" style="mso-bidi-language: AR;">)</span>

<span lang="FA">در حاشیه استاد بر این مطلب آمده است:</span>

<span lang="FA">حاشیه</span><span dir="LTR">: </span><span lang="FA">مطلب سومی ممکن است گفته شود که شرط اتحاد جنس همان اتحاد جنس عرفی است که در تمام ابواب فقه جاری است و همان اتحاد اسم است بنحویکه اخصّ از او بنحو حقیقت نباشد یعنی اسم واحد از قبیل جامع گیری نباشد لکن در باب ربا یک حکومت است و معنای حکومت این است که واقعا چیزی مصداق چیزی باشد و ادعا کنیم نیست و یا به عکس فرد چیزی نباشد و ادعا کنیم هست یعنی حکومت مضیّق و موسّع و در باب ربا حکومت موسّع داریم و بلکه صریح در حکومت مصطلحه هم </span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">نیست بلکه بوجهی از باب توسعه حکم است نه توسعه ادّعائی موضوع **و لذا نفرمودند در نصوص الحنطه و الشعیر جنس واحد بلکه فرمودند اصلهما واحد** یعنی حکم ربا را به دو جنسی که واقعا دو جنس هستند ( و ادّعاءً هم دو جنس هستند ) ولی حکم ربا را دارند اگر اصل آنها یکی است هر چند فقها تعبیر فرمودند الحنطه و الشعیر جنس واحد فی باب الربا یعنی به حکومت تعبیر کردندولی لسان نصوص توسعه حکم است نه موضوع. و **کلمه اصل در**</span>**<span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA"> مضمر علی بن ابراهیم که <u>ذکر آن در ص342 گذشت</u> چند مرتبه تکرار شده است</span>**<span lang="FA"> و بنابر این وجه اجماع تذکره و</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA"> عمل مشهور هم معلوم می­شود که شرط ربا همان اتحاد جنس است برای اخراج مثل آهن و پنبه و در مرحله دوم ما یعمل من جنس واحد داخل می­شود بنحو توسعه حکم یعنی چون اصل واحد دارند نه چون جنس واحد هستند و بوجهی به تخصیص به ( اذا اختلف الجنسان) بر می­گردد</span><span dir="LTR">.</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[16\]</span></span></span></span>](#_ftnref16) <span lang="FA">کلام یکی از دوستان حاضر در جلسه درس</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[17\]</span></span></span></span>](#_ftnref17) <span lang="FA">اشاره به کلام صاحب جواهر که فرمودند:و لیس هو الا العدل فی الواقع</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[18\]</span></span></span></span>](#_ftnref18) <span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>و قال الراغب‌: الجهل‌ على ثلاثة أضرب‌: الأول هو خلو النفس من العلم و هذا هو الأصل و قد جعل ذلك بعض المتكلمين معنى مقتضيا للأفعال الخارجة‌ عن النظام كما جعل العلم معنى مقتضيا للأفعال الجارية على النظام‌. و الثاني: اعتقاد الشيء بخلاف ما هو عليه. و الثالث‌: فعل الشيء بخلاف ما حقه أن يفعل سواء اعتقد فيه اعتقادا صحيحا أم فاسدا كتارك الصلاة عمدا و على ذلك قوله تعالى أ تتخذنا هزوا قال‌: أعوذ بالله أن أكون من الجاهلين‌ ، فجعل فعل الهزؤ جهلا، و قوله تعالى فتبينوا أن تصيبوا قوما بجهالة‌ و الجاهل‌ يذكر تارة على سبيل الذم و هو الأكثر، و تارة لا على سبيله نحو يحسبهم الجاهل‌ أغنياء‌ أي من لا يعرف حالهم انتهى. (تاج العروس من جواهر القاموس، ج14، ص 129-130)</span>

<span lang="FA">ويظهر من الأدب العربي في صدر الإسلام وما قبله، أنّ لفظ</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الجهل</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">ربّما يستعمل في عمل يضاد الحكمة والحلم. وإليك نماذج من ذلك</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">قال عمرو بن كلثوم التغلبي أحد الشعراء الجاهليين صاحب المعلّقة</span><span dir="LTR">:</span>

<span lang="FA">ألا لا</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">يجهلن</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">أحد علينا</span><span dir="LTR"> \*</span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">فنجهل</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">فوق</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">جهل</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الجاهلينا وقال الإمام علي</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span dir="LTR">(</span><span lang="FA">عليه السَّلام</span><span dir="LTR">)</span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">في ديوانه</span><span dir="LTR">:</span> <span lang="FA">فإن كنت محتاجاً إلى الحلم انني \* إلى الجهل في بعض الأحايين أحوج</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">وأنشد عبد اللّه بن جعفر الطيار</span><span dir="LTR"> :</span> <span lang="FA">أظن الحلم دلّ على قومي \* وقد يتجهّل الرجل الحليم(</span>[<span lang="FA">المحصول فی علم الاصول</span>](https://lib.eshia.ir/26574/3/239#:~:text=%D9%88%D9%82%D8%A7%D9%84%20%D8%A7%D9%84%D8%A5%D9%85%D8%A7%D9%85%20%D8%B9%D9%84%D9%8A,%D9%8A%D8%AA%D8%AC%D9%87%D9%91%D9%84%20%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AC%D9%84%20%D8%A7%D9%84%D8%AD%D9%84%D9%8A%D9%85)<span lang="FA">، ج3، ص 238-239)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[19\]</span></span></span></span>](#_ftnref19) <span lang="FA">الجهالة اسم مأخوذ من الجهل أو مصدر ثان له قال عنها أهل اللغة الجهالة أن تفعل فعلا بغير العلم ثم هم فسروا الجهل بأنه المقابل للعلم عبروا عنه تارة بتقابل التضاد و أخرى بتقابل النقيض و إن كان الأصح في التعبير العلمي أنه من تقابل العدم و الملكة. و الذي يبدو لي من تتبع استعمال كلمة الجهل و مشتقاتها في أصول اللغة العربية أن إعطاء لفظ الجهل معنى يقابل العلم بهذا التحديد الضيق لمعناه جاء مصطلحا جديدا عند المسلمين في عهدهم لنقل الفلسفة اليونانية إلى العربية الذي استدعى تحديد معاني كثير من الألفاظ و كسبها إطارا أصول الفقه يناسب الأفكار الفلسفية و إلا **فالجهل في أصل اللغة كان يعطي معنى يقابل الحكمة و التعقل و الروية** فهو يؤدي تقريبا **معنى السفه أو الفعل السفهي** عند ما يكون عن غضب مثلا و حماقة و عدم بصيرة و علم. و على كل حال هو بمعناه الواسع اللغوي يلتقي مع معنى الجهل المقابل للعلم الذي صار مصطلحا علميا بعد ذلك و لكنه ليس هو إياه و عليه فيكون معنى الجهالة أن تفعل فعلا بغير حكمة و تعقل و روية الذي لازمه عادة إصابة عدم الواقع و الحق‏. (اصول الفقه،(طبع اسماعيليان ) ؛ ج‏2 ؛ ص 73-74)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[20\]</span></span></span></span>](#_ftnref20) <span lang="FA">أحدها: أنّ المفهوم مخصِّص لعموم التعليل؛ لأنّه يثبت الحجّية لخبر العادل غير العلمي، و التعليل يقتضي **عدم حجّية كلّ ما لا يكون علمياً،** فالمفهوم أخصّ منه.( دروس في علم الأصول ( طبع دار الهدى ) ؛ ج‏3 ؛ ص170)</span>

<span lang="FA">مجمل الكلام في الإشكال قبل التفصيل: أن المفهوم في الآية الشريفة على تقدير ثبوته و إن كان دالا على حجية خبر العادل الغير المفيد</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">للعلم</span></span><span lang="FA">؛ إلّا إنه معارض لعموم التعليل- أعني: قوله تعالى</span><span dir="LTR">:</span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="aye"><span lang="FA">أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً</span></span><span class="aye"><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span></span><span class="hilight"><span lang="FA">بِجَهالَةٍ</span></span><span class="aye"><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">فَتُصْبِحُوا عَلى‌ ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ‌</span></span><span dir="LTR">- </span><span lang="FA">فإن مقتضى عموم التعليل</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">عدم</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">حجية الخبر، الذي لا يؤمن من الوقوع في الندم من العمل به و لو كان المخبر عادلا؛ **لأن**</span>**<span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">الجهالة</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بمعنى</span><span dir="LTR">:</span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">عدم</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">العلم</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بالواقع</span>**<span lang="FA"> مشترك بين خبري العادل و الفاسق، و من</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">المعلوم</span></span><span dir="LTR">: </span><span lang="FA">أن عموم التعليل يقدم على المفهوم؛ لكونه أقوى منه و آبيا عن التخصيص و كونه منطوقا لا مفهوما</span><span dir="LTR">.</span><span lang="FA"> (دروس فی الکفایة، ج4، ص 278)</span>

<span lang="FA">فانّ الصدر ظاهر في المفهوم، وهو</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">عدم</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">وجوب التثبُّت عند خبر العادل ولكن الذيل عام یدلّ على لزومه عند كلّ خبر غير</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">علمي</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">سواء كان المخبر فاسقاً أو عادلاً، لأنّ</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span>**<span lang="FA">الجهالة</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بمعنى</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">عدم</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">العلم</span>**<span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">موجود في كلا القسمين، فعندئذ يقدم الأظهر منهما على الآخر وإلاّ فيتساقطان، وأمّا ما هو الأظهر فقد اختلفت فيه أنظارهم</span><span dir="LTR" style="color: black; mso-color-alt: windowtext; background: white;">.</span><span lang="FA" style="color: black; mso-color-alt: windowtext; background: white;">(</span>[<span lang="FA" style="background: white;">الوسیط فی اصول الفقه</span>](https://lib.eshia.ir/13080/1/216/%D8%A7%D9%84%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%84%D8%A9_%D8%A8%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C_%D8%B9%D8%AF%D9%85_%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%D9%85#:~:text=%D9%81%D8%A7%D9%86%D9%91%20%D8%A7%D9%84%D8%B5%D8%AF%D8%B1%20%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1%20%D9%81%D9%8A%20%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85%D8%8C%20%D9%88%D9%87%D9%88%20%D8%B9%D8%AF%D9%85%20%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8%20%D8%A7%D9%84%D8%AA%D8%AB%)<span lang="FA" style="color: black; mso-color-alt: windowtext; background: white;">، ج1، ص 216)</span>

<span lang="FA">كما في آية النبأ حيث إنّ دلالة صدر الآية على المفهوم دلالة وضعية، ودلالة الذيل على العموم بالإطلاق، حيث **إنّ**</span>**<span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">الجهالة</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">ـ</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">بمعنى</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">عدم</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">العلم</span></span>**<span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">ـ صارت موضوعاً لرد الخبر، سواء كان فاسقاً أم عادلاً</span><span dir="LTR">.</span><span lang="FA">(</span>[<span lang="FA">المبسوط فی اصول الفقه</span>](https://lib.eshia.ir/26543/2/475/%D8%A7%D9%84%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%84%D8%A9_%D8%A8%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C_%D8%B9%D8%AF%D9%85_%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%D9%85#:~:text=%D9%83%D9%85%D8%A7%20%D9%81%D9%8A%20%D8%A2%D9%8A%D8%A9%20%D8%A7%D9%84%D9%86%D8%A8%D8%A3%20%D8%AD%D9%8A%D8%AB%20%D8%A5%D9%86%D9%91%20%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84%D8%A9%20%D8%B5%D8%AF%D8%B1%20%D8%A7%D9%84%D8%A2%D9%8A%D8%A9%20%D8%B9%D9%84%D9%89%20%D8%A7%)<span lang="FA">، ج2، ص475)</span>

<span lang="FA">و هي‌</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="aye"><span lang="FA">أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً</span></span><span class="aye"><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span></span><span class="hilight"><span lang="FA">بِجَهالَةٍ</span></span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">شاملة لخبر العادل كما تشمل خبر الفاسق‌</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hadith"><span lang="FA">انما يبتنى على كون</span></span><span class="hadith"><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span></span><span class="hilight">**<span lang="FA">الجهالة</span>**</span><span class="hadith">**<span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span>**</span><span class="hilight">**<span lang="FA">بمعنى</span>**</span><span class="hadith">**<span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span>**</span><span class="hilight">**<span lang="FA">عدم</span>**</span><span class="hadith">**<span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span>**</span><span class="hilight">**<span lang="FA">العلم</span>**</span><span class="hadith"><span dir="LTR">)</span></span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">اذ لا فرق بين خبر العادل و خبر الفاسق في ان المخبر به لا</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">يعلم</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الواقع‌</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hadith"><span dir="LTR">(</span><span lang="FA">مع ان</span></span><span class="hadith"><span dir="LTR">)</span></span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">المحتمل ان لا تكون</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">الجهالة</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">بمعنى</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">عدم</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">العلم</span></span><span lang="FA">، بل تكون</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">بمعنى</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">السفاهة، فتكون مفاد الآية تفحصوا عن خبر الفاسق لئلا تعملوا عملا سفاهيا،) فان <span class="hadith">دعوى انها</span></span><span class="hadith"><span dir="LTR">)</span></span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">أي</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">الجهالة</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hadith"><span dir="LTR">(</span></span><span class="hilight"><span lang="FA">بمعنى</span></span><span class="hadith"><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">السفاهة و فعل ما لا ينبغي صدوره من العاقل غير بعيدة</span></span><span class="hadith"><span dir="LTR">)</span></span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">و حينئذ لا يرد الاشكال على المفهوم، اذ الاقدام على خبر الفاسق</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">جهالة</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">و سفاهة لا الاقدام على خبر العادل، فتكون الآية</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">بمعنى</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">لا تتبعوا خبر الفاسق لان اتباعه سفاهة، اما خبر العادل فلا بأس باتباعه لانه ليس سفاهة</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">لكن ربما يورد على هذا بأمرين</span><span dir="LTR">:</span>

<span lang="FA">الاول **ان كون**</span>**<span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">الجهالة</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">بمعنى</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">السفاهة خلاف معناه اللغوي.</span>**<span lang="FA"> و الجواب ان هذا المعنى هو المنصرف من لفظ</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">الجهالة</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">و لو بمعونة الهيئة، و لا منافاة بين ان تكون للهيئة مفادا و بين ان تكون للمادة مفادا، و يكون المنصرف من احدهما غير المنصرف من الآخر</span><span dir="LTR">.</span><span lang="FA">(</span>[<span lang="FA">الوصول الی کفایة الاصول</span>](https://lib.eshia.ir/86614/4/28/%D8%A7%D9%84%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%84%D8%A9_%D8%A8%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C_%D8%B9%D8%AF%D9%85_%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%D9%85#:~:text=%D9%88%20%D9%87%D9%8A%E2%80%8C%20%C2%AB%D8%A3%D9%8E%D9%86%D9%92%20%D8%AA%D9%8F%D8%B5%D9%90%D9%8A%D8%A8%D9%8F%D9%88%D8%A7,%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%86%D8%B5%D8%B1%D9%81%20%D9%85%D9%86%20%D8%A7%D9%84%D8%A2%D8%AE%D8%B1.)<span lang="FA">، ج4، ص28)</span>

<span lang="FA">الجواب الثالث: ما أفاده المحقّق الخراسانی<span class="alaem">(قدّس سرّه)</span>من أنّ إشكال التعارض إنّما يرد فيما إذا كانت</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight">**<span lang="FA">الجهالة</span>**</span>**<span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">بمعنى</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">عدم</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">العلم</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span>**<span lang="FA">المشترك بين خبر الفاسق و العادل، إلّا أنّه لا يبعد دعوى كون</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">الجهالة</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">بمعنى</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">السفاهة التي هي عبارة عن فعل ما لا ينبغي صدوره من العاقل، و معه فيختصّ التعليل بخبر الفاسق و لا يعمّ خبر العادل؛ إذ الاعتماد على خبر الفاسق بلا تبيّن عمل سفهي، لاحتمال تعمّده الكذب، و أمّا الركون إلى خبر العادل فلا يكون سفهيّا بوجه؛ لمكان</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">علمنا</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">بعدم</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">تعمّده الكذب كما عليه طريقة العقلاء</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">و يرد عليه: أنّ **جعل**</span>**<span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">الجهالة</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">بمعنى</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">السفاهة خلاف المتفاهم العرفي من هذا اللفظ، بل هي</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">بمعنى</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">عدم</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">العلم</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بالواقع</span>**<span lang="FA">. و يدلّ على ذلك جعل</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">الجهالة</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">في الآية الشريفة في مقابل التبيّن الذي هو</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">بمعنى</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">تحصيل</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">العلم</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">و إحراز الواقع، و يؤيّده أيضا خلوّ المعاجم و مصادر اللغة من تفسير</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">الجهالة</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بالسفاهة</span><span dir="LTR">.</span><span lang="FA">(</span>[<span lang="FA">دراسات فی الاصول</span>](https://lib.eshia.ir/86739/3/185/%D8%A7%D9%84%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%84%D8%A9_%D8%A8%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C_%D8%B9%D8%AF%D9%85_%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%D9%85#:~:text=%D9%8A%D8%B1%D8%AF%20%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87%3A%20%D8%A3%D9%86%D9%91%20%D8%AC%D8%B9%D9%84%20%D8%A7%D9%84%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%84%D8%A9%20%D8%A8%D9%85%D8%B9%D9%86%D9%89%20%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%81%D8%A7%D9%87%D8%A9%20%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%81%20%D8%)<span lang="FA">، ج3، ص 185)</span>

<span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria; color: black; mso-color-alt: windowtext; background: white;"> </span><span lang="FA" style="color: black; mso-color-alt: windowtext; background: white;">التحقيق أن يقال: ان **الجهالة في اللغة عبارة عن خلاف العلم، و ذلك بمقتضى التبادر و الفهم العرفي،** و قد ذكر في مجمع البحرين ان الجهل ضد العلم فاستعماله في غير هذا المعنى يكون مجازا، و نقل عن مجمع البحرين انه استعمل تارة في اختيار اللذة الفانية على اللذة الباقية، و في فعل يعد فاعله سفيها، و اذا ثبت قرينة صارفة عن المعنى الحقيقي، فهو و إلّا فتحمل على معناها الحقيقي، و هو خلاف العلم و حيث لم يثبت قرينة صارفة عن المعنى الحقيقي، فيحمل‌ على معناها الحقيقى. و مجرد استعماله في السفاهة في بعض الموارد كما ذكره الاستاذ الاعظم دام ظله بان الجهالة كما تستعمل بمعنى عدم العلم كذلك تستعمل بمعنى السفاهة أيضا- لا يوجب رفع اليد عن ظهورها في معناها الحقيقي. و ما ذكره الاستاذ الاعظم دام ظله من الدليل على كون الجهالة بمعنى السفاهة، قد عرفت فساده. و الى هنا ثبت ان الحق هو ما ذكره شيخنا </span><span lang="FA">الاعظم قدس سره</span><span class="alaem"><span lang="FA" style="font-size: 16.5pt; mso-ascii-font-family: Nassim; mso-hansi-font-family: Nassim; color: #2db191; background: white;"> </span></span><span lang="FA" style="color: black; mso-color-alt: windowtext; background: white;">من كون الجهالة بمعنى عدم العلم، و عليه يكون مفهوم الآية معارضا للتعليل الوارد في ذيلها، بل يكون التعليل مقدما على المفهوم، لانه أقوى ظهورا من ظهور القضية الشرطية في المفهوم</span><span dir="LTR" style="color: black; mso-color-alt: windowtext; background: white;">.</span><span lang="FA" style="color: black; mso-color-alt: windowtext; background: white;">(</span>[<span lang="FA" style="background: white;">تمهید الوسائل فی شرح الرسائل،</span>](https://lib.eshia.ir/86706/3/152#:~:text=%D8%B9%D9%84%D9%89%20%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%D9%87%D8%A7%20%D8%A7%D9%84%D8%AD%D9%82%D9%8A%D9%82%D9%89,%D8%A7%D9%84%D8%B4%D8%B1%D8%B7%D9%8A%D8%A9%20%D9%81%D9%8A%20%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85.)<span lang="FA" style="color: black; mso-color-alt: windowtext; background: white;"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ج3، ص 151-152)</span>

<span lang="FA">والذي يتلخّص : أنّ</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الجهالة</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">لها معانٍ ثلاثة : الأوّل كونها</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بمعنى</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">السفاهة وفعل ما لا ينبغي صدوره من العاقل. الثاني : كونها</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بمعنى</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الركون إلى ما لا ينبغي الركون إليه. الثالث : كونها</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بمعنى</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">عدم</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">العلم</span><span dir="LTR">. </span><span lang="FA">وقد فرّق بين الأوّل والثاني ، فقال فيما حرّرته عنه ما ملخّصه : أنّه إذا كان المراد</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الجهالة</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بمعنى</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">عدم</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">العلم</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">يكون التعليل بأمر تعبّدي ، وهو أعمّ من المفهوم ، أمّا إذا كانت بالمعنى الأوّل أو الثاني ، فيكون التعليل بأمر عقلائي ، غير أنّه على الأوّل يكون من الأُمور الواضحة التي لا تصدر من العقلاء ، فلا تناسب إقدام الصحابة ، بخلافه على الثاني فإنّه ليس من الوضوح بحيث يعدّ مخالفه سفيهاً ، بل يحتاج إلى إعمال نظر في الجملة ، ولكنّه مع ذلك لا يخرج عن كونه تعليلاً بأمر عقلائي ، وهو</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">عدم</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الاعتماد على ما لا ينبغي الاعتماد عليه ، الخ</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">قلت : **لم أعثر فيما حضرني من كتب اللغة والتفسير على كون السفاهة أو فعل ما لا ينبغي من معاني**</span>**<span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الجهل</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">أو</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الجهالة</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">،</span>**<span lang="FA"> نعم قال في المصباح</span><span dir="LTR"> :</span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">وجهل</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">على غيره : سفه وأخطأ</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">وقال في أقرب الموارد</span><span dir="LTR"> :</span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">وجهل</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">عليه : تسافه ، كذا في الأساس ولا يخفى أنّ هذا المعنى أعني كون الجهل بمعنى السفه كما في المصباح أو التسافه كما نقله الأقرب عن الأساس ، لا ينطبق على ما نحن فيه ، لأنّ ذلك في الجهل المتعدّي بلفظ على. مضافاً إلى أنّ صاحب القاموس لم يفسّره بالسفه ولا بالتسافه ، بل فسّره بالتجاهل ، فقال : وعليه أظهر الجهل كتجاهل</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;">. </span><span lang="FA">(</span>[<span lang="FA">اصول الفقه، شیخ حسین حلی</span>](https://lib.eshia.ir/27715/6/401#:~:text=%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%B0%D9%8A%20%D9%8A%D8%AA%D9%84%D8%AE%D9%91%D8%B5%20%3A%20%D8%A3%D9%86%D9%91%20%D8%A7%D9%84%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%84%D8%A9,%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF%20%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87%20%D8%8C%20%D8%A7%D9%84%D8%AE)<span lang="FA">، ج6، ص 401-402)</span>

<span lang="FA">قوله: و لا يخفى انّ الإشكال انّما يبتنى: الظاهر عدم الإشكال حتّى بناء على كون الجهالة بمعنى عدم العلم، كما هو الظاهر، و سنشير إلى وجهه، فانّه لا جهالة في نظر العرف في خبر العادل المأمون من الكذب، فانّه يفيد العلم العادي، بل في الآية أيضا إيماء إلى ذلك، فانّ تخصيص الأمر بالتبين بخبر الفاسق ثم الإشارة إلى علته، بأنه الإصابة بجهالة، يشير إلى اختصاص هذا الخبر بها و عدم وجودها في خبر العادل.</span>

<span lang="FA">و امّا حمل الجهالة على السفاهة فيأباه ذيل الآية، أعني قوله: (فتصبحوا على ما فعلتم نادمين)، فانّ مقتضاه كون خوف الندم و عدم الأمن هو السبب لترك العمل، و **هو يناسب أن تكون الجهالة، بمعنى عدم العلم،** و إلاّ فالجهالة بمعنى السفاهة بنفسه باطل و لا يعلل بخوف الندم</span><span dir="LTR" style="mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-bidi-font-family: 'Times New Roman'; mso-bidi-language: AR-SA;">.</span><span lang="FA">(</span>[<span lang="FA">نهایة النهایة فی شرح الکفایة</span>](https://lib.eshia.ir/13113/2/67#:~:text=%D9%82%D9%88%D9%84%D9%87%3A%20%D9%88%20%D9%84%D8%A7%20%D9%8A%D8%AE%D9%81%D9%89%20%D8%A7%D9%86%D9%91%20%D8%A7%D9%84%D8%A5%D8%B4%D9%83%D8%A7%D9%84%20%D8%A7%D9%86%D9%91%D9%85%D8%A7%20%D9%8A%D8%A8%D8%AA%D9%86%D9%89%3A%20(2)%20%D8%A7%D9%84%D8%B8%D8%A7%)<span lang="FA">، ج2، ص67-68)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">توضيحه: أنّ الإخبار على قسمين</span><span dir="LTR" style="mso-bidi-language: AR-SA;">:</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">أحدهما: ما يكون المُخبَر به من الامور الخطيرة العظيمة المهمّة، و يترتّب عليه آثار مهمّة و توالٍ خطيرة، كما في مورد الآية؛ حيث إنّ المُخبَر به فيها ارتدادُ بني المصطلق، فإنّه- على فرض كذبه مع تجهيز الجيوش إليهم و قتالهم- يوجب الندامة و الضرر العظيم بذلك</span><span dir="LTR" style="mso-bidi-language: AR-SA;">.</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و ثانيهما: ما ليس كذلك، و لا يترتّب على المُخبَر به- على فرض كذبه- مثل الضرر المذكور و الندامة المزبورة، و حينئذٍ نقول: إنّ مفاد الآية أنّه لو جاء الفاسق‌ بنبإ- و هو الخبر العظيم المهمّ، كما فسّره به في مجمع البيان‌</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria; mso-bidi-language: AR-SA;"> </span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">امّا لإفادة التنوين ذلك، أو لأجل أنّ مادّة النبأ تفيد ذلك، و الفرق بينها و بين مادّة الخبر إنّما هو بذلك، و لذا سُمّي النبيّ نبيّاً؛ لأنّه يُنبئ عن أمر عظيم مهمّ، و لم يُسمّ مخبراً- وجب الاستعلام و تحقيق المطلب و تحصيل العلم به؛ لأنّه من الامور المهمّة التي يترتّب على كذبه مفاسد كثيرة عظيمة من قتل الأنفس و تلف الأموال و الندامة بإصابة القوم بجهالة، و حينئذٍ فالتبيّن بمعناه، و **كذلك الجهالة بمعنى‌ عدم العلم، و لا وجه لتفسيرها بمعنى‌: السفاهة و ما لا ينبغي صدوره من العاقل**</span>**<span dir="LTR" style="mso-bidi-language: AR-SA;">.</span>**

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و الحاصل: **أنّ الآية الشريفة في مقام الحكم بوجوب تحصيل العلم بالواقع؛** فيما يترتّب على المُخبَر به في الخبر الواحد آثار خطيرة مهمّة كثيرة، و وجوبِ التبيُّن و الردعِ عن العمل فيه بغير علم بمجرّد إخبار الواحد، و بناء العقلاء- أيضاً- ليس على العمل بخبر الواحد في الامور الخطيرة، مثل مورد الآية من غير فرق فيه بين خبر العادل و الفاسق</span><span dir="LTR" style="mso-bidi-language: AR-SA;">.</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">(</span>[<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">تنقیح الاصول</span>](https://lib.eshia.ir/86707/3/167#:~:text=%D8%A8%D9%86%D8%A8%D8%A5%2D%20%D9%88%20%D9%87%D9%88,%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84%20%D9%88%20%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D8%B3%D9%82.)<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">، ج3، ص 166-167)</span>

<span lang="FA">وعلى ذلك فالنبأ بمعنى الخبر الخطير، والآية تفيد أنّه يجب في الأخبار الخطيرة والأنباء العظيمة تحصيل العلم والقطع، من غير فرق بين خبر العادل والفاسق، وكا حديث بني المصطلق من الأخبار الخطيرة إذ الوليد كان مخبراً عن ارتدادهم ومروقهم عن الدين الذي لازمه إراقة دمائهم، وأي خبر أخطر من هذا</span><span dir="LTR">.</span> <span lang="FA">وممّا يؤيد أنّ **الجهالة بمعنى عدم العلم**: هو قوله</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">(فتبيَّنوا، فإنّه في مقابل قوله</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بجهالة ومترتب عليها</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;">.)</span>

<span lang="FA">وعلى ذلك فليست الآية في مقام بيان أنّ خبر الفاسق لا يعتنى به ولا يركن إليه، بل في مقام بيان أنّ الأخبار الخطيرة والأنباء العظيمة يجب التبيّـن وتحصيل العلم، ولا يصحّ ركوبها مع الجهالة وعدم العلم، لا سيما إذا كان المخبر فاسقاً، لأنّه عندئذ يزيد في الطين بلّة. وعلى ذلك لا فرق بين العادل والفاسق في لزوم تحصيل العلم والمعرفة في تلك المواضع، وأمّا غيرها فليست الآية في مقام بيان حكمها. ولعلّ الغالب على كلمة النبأ مفرداً، هو الموضوعات وإن كان مفاد النبي مشتقّاً هو الأعم من الموضوع والحكم</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: IRBadr;">. </span><span lang="FA">(</span>[<span lang="FA">المحصول فی علم الاصول</span>](https://lib.eshia.ir/26574/3/241#:~:text=%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D8%B3%D9%82%D8%8C%20%D9%88%D9%83%D8%A7%D9%86%20%D8%AD%D8%AF%D9%8A%D8%AB,%D9%85%D9%86%20%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9%20%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D9%83%D9%85.)<span lang="FA">، ج3، ص 240-241)</span>

<span lang="FA">و التحقيق في مقام الجواب عمّا ذكره في الكفاية، هو أن يقال: إنّه لو كان لفظ</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الجهالة</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بمعنى</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">السفاهة لتمّ كلامه، إلّا أنّه لم يُقم دليلًا على ذلك، بل أبدى احتمالًا، و مجرّد الاحتمال لا يكفي في دفع الإشكال، فإنّ **احتمال كون**</span>**<span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الجهالة</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بمعنى</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">عدم</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">العلم، باق على حاله، و لعله هو الأنسب</span>**<span lang="FA"> بقوله</span><span dir="LTR">:</span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">فَتُصْبِحُوا عَلى‌ ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ‌</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">لأنّ الندم من نتائج أنّ</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الجهل</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">مما ينكشف خلافه، لا من نتائج كون</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الجهل</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">سفهاً</span><span dir="LTR" style="font-size: 16.5pt; font-family: 'Nassim',serif; color: #333333; background: white;">.</span><span lang="FA">(</span>[<span lang="FA">بحوث فی علم الاصول</span>](https://lib.eshia.ir/86647/10/141/%D8%A7%D9%84%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%84%D8%A9_%D8%A8%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C_%D8%B9%D8%AF%D9%85_%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%D9%85#:~:text=%D9%88%20%D8%A7%D9%84%D8%AA%D8%AD%D9%82%D9%8A%D9%82%20%D9%81%D9%8A,%D9%83%D9%88%D9%86%20%D8%A7%D9%84%D8%AC%D9%87%D9%84%20%D8%B3%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%8B.)<span lang="FA">، ج10، ص141)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[21\]</span></span></span></span>](#_ftnref21) <span lang="FA">جلسه فقه، مبحث لباس مشکوک، </span>[<span lang="FA">۱۹</span> <span lang="FA">/٩/ ۱۳۹۷</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=18571)

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[22\]</span></span></span></span>](#_ftnref22) <span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">سؤال</span><span lang="FA"> یکی از دوستان حاضر در جلسه درس</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[23\]</span></span></span></span>](#_ftnref23) <span lang="FA">در بحث از پارادوکس خرمن. رجوع کنید به مقاله گردآوری«</span>[<span lang="FA">شبهه صدقیه، فصل ششم: شبهه صدقیه و پارادوکس خرمن</span>](https://almabahes.ir/books/shbhh-sdkyh/page/alf-paradoks-khrmn)<span lang="FA">»</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[24\]</span></span></span></span>](#_ftnref24) <span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">سؤال</span><span lang="FA"> یکی از دوستان حاضر در جلسه درس</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[25\]</span></span></span></span>](#_ftnref25) <span lang="FA">هذا، و أمّا ما يظهر من بعض من دعوى أنّ</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight">**<span lang="FA">الجهالة</span>**</span>**<span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">ليس</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">بمعنى</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">عدم</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">العلم</span></span><span lang="FA">، بل</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">بمعنى</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">السفاهة و الركون إلى ما لا ينبغي الركون إليه</span>**<span dir="LTR">‌</span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">فهو ظاهر الفساد، و بعد وضوح كونه من اشتقاقات مادّة</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">الجهل</span></span><span lang="FA">، مضافاً إلى تصريح أهل اللغة به أيضاً(</span>[<span lang="FA">معتمد الاصول</span>](https://lib.eshia.ir/10614/1/472/%D8%A7%D9%84%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%84%D8%A9_%D8%A8%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C_%D8%B9%D8%AF%D9%85_%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%D9%85#:~:text=%D9%87%D8%B0%D8%A7%D8%8C%20%D9%88%20%D8%A3%D9%85%D9%91%D8%A7%20%D9%85%D8%A7%20%D9%8A%D8%B8%D9%87%D8%B1%20%D9%85%D9%86%20%D8%A8%D8%B9%D8%B6%20%D9%85%D9%86%20%D8%AF%D8%B9%D9%88%D9%89%20%D8%A3%D9%86%D9%91%20%D8%A7%D9%84%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%84%D8%A9%)<span lang="FA">، ج1، ص472)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">قيل</span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria; mso-bidi-language: AR-SA;"> </span><span lang="FA">ان هذا الايراد الثانى مبنى على ان يكون المراد من</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الجهالة</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">فى التعليل</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">عدم</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">العلم</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">كما تعرضنا له فى بيان استدلالهم و لكن الظاهر ان المراد من</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الجهالة</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">السفاهة و الاتيان بما لا ينبغى صدوره من العاقل فان</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الجهالة</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">كما تستعمل</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بمعنى</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">عدم</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">العلم</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">كذلك تستعمل</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بمعنى</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">السفاهة ايضا و ليس العمل بخبر العادل سفاهة كيف و العقلاء يعملون بخبر الثقة فضلا عن خبر العادل بخلاف خبر الفاسق فان الاعتماد عليه يعدّ من السفاهة و</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الجهالة</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">فخبر العادل لا يشارك خبر الفاسق فى العلة</span><span dir="LTR">.</span> <span lang="FA">و يؤيد</span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">استعمال</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الجهالة</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بمعنى</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">السفاهة قوله تعالى فى سورة النساء</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بِجَهالَةٍ</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ فَأُولئِكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ‌</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الآية فان الظاهر من</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الجهالة</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">فى الآية بقرينة قوله ثم يتوبون من قريب ليس ما يقابل</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">العلم</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بل المراد منها صدور ما لا ينبغى صدوره عن العاقل المتأمل فى عواقب الامور اى انما التوبة على اللّه للذين يعملون السوء بسفاهة ثم يندمون و يتوبون من قريب فيتوب اللّه عليهم </span><span dir="LTR">.</span> <span lang="FA">و قد ذكر الطبرسى قدس سره</span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">فى تفسير الآية انه روى عن أبى عبد اللّه</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">عليه السلام</span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">انه قال كل ذنب عمله العبد و ان كان عالما فهو</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">جاهل</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">حين خاطر بنفسه‌ فى معصية ربه فقد حكى اللّه تعالى قول يوسف لاخوته‌</span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="aye"><span lang="FA">هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ‌</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">فنسبهم الى الجهل لمخاطرتهم بانفسهم فى معصية اللّه انتهى و بالجملة لا اشكال فى ان الاعتماد على خبر الفاسق يكون من الجهالة دون الاعتماد على خبر العادل</span><span dir="LTR">.</span><span lang="FA">(</span>[<span lang="FA">درر الفوائد فی شرح الفرائد</span>](https://lib.eshia.ir/86742/2/180#:~:text=(%D9%82%D9%8A%D9%84)%20%D8%A7%D9%86,%D8%A7%D9%86%D9%87%20%D9%82%D8%A7%D9%84%20%D9%83%D9%84)<span lang="FA">، ج2، ص180-181)</span>

<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">و أما الإيراد من ناحية وجود المانع عن دلالة الآية الشريفة على المفهوم فمن وجوه: (الوجه الأول)- ان في الآية قرينة تدل على انه لا مفهوم للقضية الشرطية، و هي عموم التعليل في قوله تعالى: (أن تصيبوا قوماً بجهالة) فان المراد منه ان العمل بخبر الفاسق معرض للوقوع في المفسدة، و التعبير بإصابة القوم انما هو لخصوصية مورد نزول الآية، و إلا فالعمل بخبر الفاسق لا يستلزم إصابة القوم دائماً، لأن الفاسق لا يخبر دائماً بما يرجع إلى القوم، بل ربما يخبر عن ملكية شي‌ء أو زوجية شخص أو غيرهما، فلا محالة يكون المراد من التعليل ان العمل بخبر الفاسق معرض للوقوع في المفسدة و مظنة للندامة، و هذه العلة تقتضي التبين في خبر العادل أيضاً، لأن عدم تعمده بالكذب لا يمنع عن احتمال غفلته و خطأه، فيكون العمل بخبره أيضاً معرضاً للوقوع في المفسدة، فيكون مفاد التعليل عدم جواز العمل بكل خبر لا يفيد العلم، بلا فرق بين ان يكون الآتي به فاسقاً أو عادلا، فهذا العموم في التعليل قرينة على عدم المفهوم للقضية الشرطية في الآية، و لا أقل من احتمال كونه قرينة عليه، فيكون الكلام مقروناً بما يصلح للقرينية، فيكون مجملا غير ظاهر في المفهوم</span><span dir="LTR" style="mso-bidi-language: AR-SA;">.</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;"> و فيه (أولا)- ان الإيراد المذكور مبني على ان يكون المراد من الجهالة </span><span lang="FA" style="color: black; mso-color-alt: windowtext; background: white;">في التعليل عدم العلم **و الظاهر ان المراد منه السفاهة و الإتيان بما لا ينبغي صدوره من العاقل**، فان الجهالة كما تستعمل بمعنى عدم العلم كذلك تستعمل بمعنى السفاهة أيضاً، و ليس العمل بخبر العادل سفاهة. كيف و العقلاء يعملون بخبر الثقة فضلا عن خبر العادل. و اما الإشكال على ذلك- بأن العمل بخبر الوليد لو كان سفاهة لما أقدم عليه الصحابة، مع انهم أقدموا عليه و نزلت الآية ردعاً لهم فمندفع بأن الأصحاب لم يعلموا بفسق الوليد فأقدموا على ترتيب الأثر على خبره فأخبرهم اللَّه سبحانه بلسان نبيه صلى اللَّه عليه و آله بفسقه، و ان العمل بخبره بعد ثبوت فسقه سفاهة، و لو فرض علمهم بفسقه كان إقدامهم على العمل بخبره لغفلتهم عن كونه سفاهة، فانه قد يتفق صدور عمل من الإنسان غفلة، ثم يلتفت إلى كونه مما لا ينبغي صدوره و انه سفاهة. (</span>[<span lang="FA" style="background: white;">مصباح الاصول</span>](https://lib.eshia.ir/13046/1/162#:~:text=%D9%88%20%D9%81%D9%8A%D9%87%20(%D8%A3%D9%88%D9%84%D8%A7)%2D%20%D8%A7%D9%86%20%D8%A7%D9%84%D8%A5%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D8%AF%20%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B0%D9%83%D9%88%D8%B1%20%D9%85%D8%A8%D9%86%D9%8A%20%D8%B9%D9%84%D9%89%20%D8%A7%D9%86%20%D9%8A%D9%83%D9%8)<span lang="FA" style="color: black; mso-color-alt: windowtext; background: white;">، ج1، ص162-163)</span>

<span lang="FA" style="mso-ascii-font-family: Nassim; mso-hansi-font-family: Nassim; color: #333333;">قال سبحانه</span><span dir="LTR" style="font-family: 'Nassim',serif; color: #333333;">:</span><span class="aye"> <span lang="FA">يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَة فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ</span></span><span class="alaem"><span lang="FA">.</span></span>

<span lang="FA">إنّ صدر الآية مشتمل على المفهوم وهو عدم لزوم التبيّن إذا جاء العادل بالنبأ، سواء قلنا بأنّه مقتضى مفهوم الشرط أو الوصف، لكن الذيل مشتمل على تعليل يعمّ نبأ العادل والفاسق، وهو قوله سبحانه<span class="alaem"> ا</span><span class="aye">ن تصيبُوا قَوماً بجهالة</span>، فلو كانت الجهالة بمعنى عدم العلم القطعي بالواقع فهو مشترك بين نبأ العادل والفاسق، وقبح إصابة القوم بجهالة لا يختصّ بقوم دون قوم</span><span dir="LTR">.</span> <span lang="FA">وعند ذاك فقد اختلفت كلمات المتأخّرين في تقديم واحد منهما على الآخر لا اختلافاً في الكبرى، بل اختلافاً في قوة دلالة العام</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">فالشيخ الأعظم، على تقديم التعليل العام على المفهوم لقوة دلالته لعدم اختصاص قبح الإصابة بمورد دون مورد، ولكنّ المحقّق النائيني على العكس ـ أي تقديم المفهوم على العام ـ لأنّ خبر العدل بعد صيرورته حجّة، يخرج عن كونه إصابة قوم بجهالة، وتكون القضية المشتملة على المفهوم حاكمة على عموم التعليل</span><span dir="LTR">. </span><span lang="FA">يلاحظ عليه: بأنّه مبني على تفسير الجهالة في الآية بمعنی عدم العلم</span><span dir="LTR">»</span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">فيعمّم ـ عندئذ ـ كلا الخبرين، وأمّا إذا كان المراد بها**، ضد الحكمة، فلا يعمّ خبر العادل، إذ لا يعد العمل بقول الثقة، أمراً على خلاف الحكمة،** مثل قوله سبحانه</span><span dir="LTR">:</span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span> <span lang="FA">انَّهُ مَنْ عَمِلَ سُوءاً بِجهالَة ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيم. (</span>[<span lang="FA">المبسوط فی اصول الفقه</span>](https://lib.eshia.ir/26543/2/478#:~:text=%D9%8A%D8%AE%D8%B1%D8%AC%20%D8%B9%D9%86%20%D9%83%D9%88%D9%86%D9%87,%D8%BA%D9%8E%D9%81%D9%8F%D9%88%D8%B1%D9%8C%20%D8%B1%D9%8E%D8%AD%D9%90%D9%8A%D9%85))<span lang="FA">، ج2، ص 487)</span>

<span lang="FA">الثاني: أن عموم العلة في ذيل الآية من قوله تعالى</span><span dir="LTR">:</span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بِجَهالَةٍ</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">يشمل خبر العادل و الفاسق معا، لأن</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الجهالة</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بمعنى</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">عدم</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">العلم، و هو مشترك بينهما، فلا دلالة لها على اعتبار خبر العادل، لأن عموم العلة مقدم على ظهور القضية المعللة بها عند العرف و العقلاء، فلا وجه للاستدلال بها على اعتبار خبر العادل، لكونه مشتركا مع خبر الفاسق في</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">الجهالة</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">و</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">عدم</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">العلم</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">و فيه .. أولا: أن</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span>**<span lang="FA">الجهالة</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بمعنى</span><span dir="LTR">: </span><span lang="FA">فعل ما لا ينبغي صدوره عن العاقل المتدين الملتفت إلى دينه و عقله،</span>**<span lang="FA"> كما في قوله تعالى</span><span dir="LTR">:</span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">هَلْ</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">عَلِمْتُمْ</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ‌، و قوله تعالى</span><span dir="LTR">:</span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بِجَهالَةٍ</span><span dir="LTR">- </span><span lang="FA">الآية- فإن التوبة إنما تكون عن المعصية و هي متقوّمة</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بالعلم</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">بالتكليف ثم المخالفة عن</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">علم</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">و عمد، و لا ريب في أن ترتب الأثر على الخبر قبل التفحّص عن صدقه من فعل السفهاء و من لا يهتم بعقله و دينه</span><span dir="LTR" style="mso-bidi-language: AR-SA;">.</span><span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">(</span>[<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">تهذیب الاصول</span>](https://lib.eshia.ir/86711/2/106/%D8%A7%D9%84%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%84%D8%A9_%D8%A8%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C_%D8%B9%D8%AF%D9%85_%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%D9%85#:~:text=%D8%A7%D9%84%D8%AB%D8%A7%D9%86%D9%8A%3A%20%D8%A3%D9%86%20%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85,%D8%A8%D8%B9%D9%82%D9%84%D9%87%20%D9%88%20%D8%AF%D9%8A%D9%86%D9%87.)<span lang="AR-SA" style="mso-bidi-language: AR-SA;">، ج2، ص106)</span>

<span lang="FA">هذا هو الجواب عن هذا الاشكال، و حاصله: ان الاشكال مبناه ان العلّة للتبيّن هو الجهالة و عدم العلم المشتركة بين الفاسق و العادل، و اما اذا كان المراد منها هو السفاهة و العمل غير العقلائي فانه كثيرا ما يراد من الجهالة هو هذا المعنى، كما في قوله تعالى</span><span dir="LTR">:</span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="aye"><span lang="FA">إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ‌</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span>[<span dir="LTR">\[1\]</span>](https://lib.eshia.ir/86649/5/352#_ftn1)<span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">فان الموعظة انما تكون عن‌ العمل غير المرضي و منه افعال السفهاء، و اما الجهل و عدم العلم بما هو عدم العلم ليس من السفه</span><span dir="LTR">.</span>

<span lang="FA">و بعبارة اخرى: ان المناسب للجهل هو التعليم و الايضاح و المناسب للسفه هو الموعظة و الرّدع، **فالمراد من الجاهلين هم السفهاء** الذين يفعلون بدافع الشهوات او الطغيان و التجبّر لا بما يقتضيه العقل و الانصاف، و مثله الجهالة في قوله تعالى</span><span dir="LTR">:</span><span class="aye"> <span lang="FA">لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;">.</span>

<span lang="FA">و من الواضح: ان الاخذ بما ياخذ به العقلاء و هو خبر العادل ليس من السّفاهة، و انما السفاهة هو الاخذ بخبر الفاسق غير المبالي بما يترتب على العمل بالكذب من الفساد، و على هذا فتكون العلة مما تختص بخبر الفاسق و لا تشمل خبر العادل و مبيّنة، لوجه عدم حجية خبره، و ان الاخذ به من الاعمال السفهيّة المستلزمة للندم غالبا، و في خبر الوليد قطعا لانه أخبر عن كفر بني المصطلق المترتب عليه جهادهم و قتلهم، و قد كان كذبا لانهم كانوا مؤمنين و اي فساد اعظم من قتل المؤمنين</span><span dir="LTR">.</span><span lang="FA">(</span>[<span lang="FA">بدایة الوصول فی شرح کفایة الاصول،</span>](https://lib.eshia.ir/86649/5/352#:~:text=(1)%20%D9%87%D8%B0%D8%A7%20%D9%87%D9%88,%D8%A7%D9%86%D9%85%D8%A7%20%D8%AA%D9%83%D9%88%D9%86%20%D8%B9%D9%86%E2%80%8C)<span lang="FA"> ج5، ص 352)</span>

<span lang="FA">و كيف كان؛ فالجهالة في الآية و إن كانت ظاهرة</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">بمعنى</span></span><span dir="LTR">:</span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">عدم</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">العلم</span></span><span lang="FA">؛ لأنها من</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">الجهل</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">المقابل</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">للعلم</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">إلا إنها في الآية لم تكن</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">بمعنى</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">الجهل</span></span><span lang="FA">؛ بل تكون</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">بمعنى</span></span><span dir="LTR">: </span><span lang="FA">السفاهة، و هي فعل ما لا يجوز فعله عند العقلاء، فالجهالة حقيقة عرفا في السفاهة، و من</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">المعلوم</span></span><span dir="LTR">: </span><span lang="FA">تقدم المعنى العرفي على اللغوي عند الدوران بينهما، و الشاهد على كون المراد من</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">الجهالة</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">السفاهة هو: قوله تعالى</span><span dir="LTR">:</span><span dir="LTR" style="font-family: 'Cambria',serif; mso-bidi-font-family: Cambria;"> </span><span class="aye"><span lang="FA">فَتُصْبِحُوا عَلى‌ ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ‌</span></span><span lang="FA">؛ لأن الوقوع في الندم إنما يكون في العمل عن سفاهة لا في العمل عن</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">جهل</span></span><span lang="FA">، فإن أعمال الناس يوميا يكون أكثرها عن</span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span class="hilight"><span lang="FA">جهل</span></span><span lang="FA" style="font-family: 'Times New Roman',serif; mso-ascii-font-family: Cambria; mso-hansi-font-family: Cambria;"> </span><span lang="FA">و لا ندامة فيها، فالتعليل لا يشمل خبر العادل؛ لأن العمل بخبره ليس عن سفاهة، فيرتفع التعارض بين المفهوم و التعليل</span><span dir="LTR">.</span><span lang="FA">(</span>[<span lang="FA">دروس فی الکفایة</span>](https://lib.eshia.ir/86743/4/279/%D8%A7%D9%84%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%84%D8%A9_%D8%A8%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C_%D8%B9%D8%AF%D9%85_%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%D9%85#:~:text=%D9%88%20%D9%83%D9%8A%D9%81%20%D9%83%D8%A7%D9%86,%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85%20%D9%88%20%D8%A7%D9%84%D8%AA%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%84.)<span lang="FA">، ج4، ص 279)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[26\]</span></span></span></span>](#_ftnref26) <span style="color: #780000;"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span><span lang="FA">عنه عن علي بن حديد عن سماعة بن مهران قال: كنت عند أبي عبد الله ع و عنده عدة من مواليه فجرى ذكر العقل و الجهل فقال ع **اعرفوا العقل و جنده و اعرفوا الجهل و جنده تهتدوا** قال سماعة فقلت جعلت فداك لا نعرف إلا ما عرفتنا فقال أبو عبد الله ع إن الله خلق العقل و هو أول خلق خلقه من الروحانيين عن يمين العرش من نوره فقال له أدبر فأدبر ثم قال له أقبل فأقبل فقال الله عز و جل له خلقتك خلقا عظيما و أكرمتك على جميع خلقي قال ثم خلق الجهل من البحر الأجاج الظلماني فقال له أدبر فأدبر ثم قال له أقبل فلم يقبل فقال الله له استكبرت فلعنه **ثم جعل للعقل خمسة و سبعين جندا** فلما رأى الجهل ما أكرم الله به العقل و ما أعطاه أضمر له العداوة فقال الجهل يا رب هذا خلق مثلي خلقته و كرمته و قويته و أنا ضده و لا قوة لي به فأعطني من الجند مثل ما أعطيته فقال نعم فإن عصيت بعد ذلك أخرجتك و جندك من رحمتي قال قد رضيت فأعطاه خمسة و سبعين جندا فكان مما أعطى الله العقل من‏ الخمسة و السبعين‏ الجند الخير و هو وزير العقل و جعل ضده الشر و هو وزير الجهل و الإيمان‏ و ضده الكفر و التصديق و ضده الجحود و الرجاء و ضده القنوط و العدل و ضده الجور و الرضا و ضده السخط و الشكر و ضده الكفران و الطمع و ضده اليأس و التوكل و ضده الحرص و الرأفة و ضدها العزة و الرحمة و ضدها الغضب و **العلم و ضده الجهل** و الفهم و ضده الحمق و العفة و ضدها الهتك و الزهد و ضده الرغبة و الرفق و ضده الخرق و الرهبة و ضدها الجرأة و التواضع و ضده التكبر و التؤدة و ضده التسرع و الحلم و ضده السفه و الصمت و ضده الهذر و الاستسلام و ضده الاستكبار و التسليم و ضده التجبر و العفو و ضده الحقد و الرقة و ضدها الشقوة و اليقين و ضده الشك و الصبر و ضده الجزع و الصفح و ضده الانتقام و الغنى و ضده الفقر و التفكر و ضده السهو و الحفظ و ضده النسيان و التعطف و ضده القطيعة و القنوع و ضده الحرص و المواساة و ضدها المنع و المودة و ضدها العداوة و الوفاء و ضده الغدر و الطاعة و ضدها المعصية و الخضوع و ضده التطاول و السلامة و ضدها البلاء و الحب و ضده البغض و الصدق و ضده الكذب و الحق و ضده الباطل و الأمانة و ضدها الخيانة و الإخلاص و ضده الشوب و الشهامة و ضدها البلادة و الفهم و ضده الغباوة و المعرفة و ضدها الإنكار و المداراة و ضدها المكاشفة و سلامة الغيب و ضدها المماكرة و الكتمان و ضده الإفشاء و الصلاة و ضدها الإضاعة و الصوم و ضده الإفطار و الجهاد و ضده النكول و الحج و ضده نبذ الميثاق و صون الحديث و ضده النميمة و بر الوالدين و ضده العقوق و الحقيقة و ضدها الرياء و المعروف و ضده المنكر و الستر و ضده التبرج و التقية و ضدها الإذاعة و الإنصاف و ضده الحمية و التهيئة و ضدها البغي و النظافة و ضدها القذارة و الحياء و ضده الخلع و القصد و ضده العدوان و الراحة و ضدها التعب و السهولة و ضدها الصعوبة و البركة و ضدها المحق و العافية و ضدها البلاء و القوام و ضده المكاثرة و الحكمة و ضدها الهوى و الوقار و ضده الخفة و السعادة و ضدها الشقاوة و التوبة و ضدها الإصرار و الاستغفار و ضده الاغترار و المحافظة و ضدها التهاون و الدعاء و ضده الاستنكاف و النشاط و ضده الكسل و الفرح و ضده الحزن و الألفة و ضدها العصبية و السخاء و ضده البخل و لا تكمل هذه الخصال‏ كلها من أجناد العقل إلا في نبي أو وصي نبي أو مؤمن امتحن الله قلبه للإيمان و أما سائر ذلك من موالينا فإن أحدهم لا يخلو من أن يكون فيه بعض هذه الجنود حتى يستكمل و يتقى من الجهل فعند ذلك يكون في الدرجة العليا مع الأنبياء و الأوصياء و إنما يدرك الفوز بمعرفة العقل و جنوده و بمجانبة الجهل و جنوده وفقنا الله و إياكم لطاعته و مرضاته‏.( المحاسن ؛ ج‏1 ؛ ص196-۱۹۸ و الکافی (ط-اسلامیه)، ج ۱، ص ۲۰-۲۳)</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[27\]</span></span></span></span>](#_ftnref27) <span lang="FA" style="font-family: IRLotus; mso-ascii-font-family: IRBadr; mso-hansi-font-family: IRBadr;">اشکال</span><span lang="FA"> یکی از دوستان حاضر در جلسه درس</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[28\]</span></span></span></span>](#_ftnref28) <span lang="FA">اشکال یکی از دوستان حاضر در جلسه درس</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[29\]</span></span></span></span>](#_ftnref29) <span lang="FA">اشکال یکی از دوستان حاضر در جلسه درس</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[30\]</span></span></span></span>](#_ftnref30) <span style="color: #780000;"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span><span lang="FA">و قال عليه السلام: إذا كان زمان‏ العدل‏ فيه أغلب \[من الجور\] فحرام أن تظن بأحد سوءا حتى تعلم‏ ذلك منه، و إذا كان زمان الجور فيه أغلب من العدل، فليس لأحد أن يظن بأحد خيرا حتى يبدو ذلك منه‏( نزهة الناظر و تنبيه الخاطر ؛ ص142 و الدر النظيم في مناقب الأئمة اللهاميم ؛ ص733 )</span>

<span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>(146) 17- إذا كان زمان‏ العدل‏ فيه أغلب من الجور، فحرام أن يظن بأحد سوءا حتى يعلم ذلك منه؛ و إذا كان زمان الجور أغلب فيه من العدل، فليس لأحد أن يظن بأحد خيرا حتى يبدو ذلك منه‏( الدرة الباهرة من الأصداف الطاهرة (ط - القديمة مع الترجمة ) ؛ النص ؛ ص44 و بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏72 ؛ ص197 و ج‏75 ؛ ص370)</span>

<span lang="FA">همین‌طور: </span>

<span lang="FA">56 الدرة الباهرة، قال أبو الحسن الثالث ع‏ إذا كان زمان‏ العدل‏ فيه أغلب من الجور فحرام أن يظن بأحد سوء حتى يعلم ذلك منه و إذا كان زمان الجور فيه أغلب من العدل فليس لأحد أن يظن بأحد خيرا حتى يبدو ذلك منه.</span>

<span lang="FA">بيان: يمكن حمله على بلاد المخالفين أو على كون الأكثر مشهورين بالفسق و لم يعلم منه خير أو على رعاية الحزم في المعاملات كما يدل عليه سائر الروايات ..( بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏85 ؛ ص92)</span>

<span lang="FA">روایت امام هادی علیه‌السلام در مضمون مشابه این روایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام در نهج البلاغة است:</span>

<span lang="FA">و قال ع‏ إذا استولى‏ الصلاح‏ على الزمان و أهله ثم أساء رجل الظن برجل لم تظهر منه حوبة فقد ظلم و إذا استولى الفساد على الزمان و أهله فأحسن رجل الظن برجل فقد غرر(نهج البلاغة (للصبحي صالح) ؛ ص489)\\</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[31\]</span></span></span></span>](#_ftnref31) <span lang="FA">کلام یکی دیگر از دوستان حاضر در جلسه درس</span>

[<span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span style="mso-special-character: footnote;"><span style="font-size: 12.0pt; font-family: IRBadr; mso-fareast-font-family: IRBadr; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">\[32\]</span></span></span></span>](#_ftnref32) <span lang="FA">درس فقه، مبحث لباس مشکوک، تاریخ </span>[<span lang="FA">٢٠/ ٩/ ١٣٩٧</span>](https://almabahes.bahjat.ir/?p=18582)

<div id="bkmrk--64" style="mso-element: footnote-list;"><div id="bkmrk--65" style="mso-element: footnote;"></div></div>