# ترجیح احتمال توبیخ با تشقیق ثنائی امام ع فعلاً علی ای حال استظهاری است که به حد صفر نیست. و الا خود کار او را عرض می‌کنم. در ادامه ایشان می‌گویند امام می‌خواهند بفرمایند خسته نشو و جلو برو. آن چه که از حیث جواب امام گفتم خیلی مهم است، این نکته است: وقتی حضرت شنیدند که او «احکمناه» گفت، اگر حضرت می‌خواستند بگویند هنوز زود است و خسته نشو، جایش نبود که تشقیق ثنائی کنند. بگویند اشیاء دو جور است، یا ضیق است یا له وجوه. بلکه دقیقاً جایش بود که حتی از دو شروع کنند. حالا اگر از یک شروع می‌کنند حتماً به‌صورت فازی بود. بگویند «ان من الاشیاء له وجه واحد، منها له وجهین، منها له ثلاثة اوجه، منها له اربعة اوجه الی سبعین». یعنی بگویند تو خسته نشو، چون اشیاء به این صورت است. و حال آن‌که حضرت درست دو شق کردند. یعنی یک شقی که در طرف او بود و می‌خواستند بگویند که از این راه نرو. یک شقی هم که فرمایش خودشان بود. **شاگرد**: یعنی می‌خواهید بفرمایید این طرف ضیق حساب کرده بود؟ **استاد**: من اول عرض کردم؛ نکته مهمی بود. بسیار دیده می‌شود؛ در عوام که فراوان است، در میان اهل علم هم دیده می‌شود؛ نکته ی مهمی بود که اول عرض کردم. گاهی وقتی کسی تحت صغرائی که یک کبرایی را القاء می‌کند و سؤال می‌کند، وقتی او بخواهد آن کبری را از دست او بگیرد، صغرای قبلی را عوض می‌کند تا بگوید حالا ببین نمی‌توانی با این کبری حرف بزنی، از کبری برگرد. ایشان می‌گویند از مثل علی بن حنظله بعید است که این‌طور بگوید. بله، ما هم می‌گوییم بعید است. از آن وقت تا حالا همین را عرض می‌کنم. اما آن چه که رفع استبعاد می‌کند، این است –در عوام که فراوان است و در علماء هم هست- وقتی کسی از صغری سؤال کرد و به کبری جواب داد، وقتی می‌خواهد کبری را از دست او بگیرد صغری را عوض می‌کند و می‌گوید حالا ببین صغرای شما با این کبری جور در نمی‌آید، پس از کبری برگرد. امام چه فرمودند؟ فرمودند عوض کردن صغری دو جور است؛ گاهی صغری عوض می‌کنی چون له وجهٌ واحد، مجبور هستی که از کبری دست برداری. فتوایت در کبری عوض می‌شود. اما یک جایی هست که وقتی صغری را عوض می‌کنی، با عوض کردن صغری کبری هم عوض شده، اینجا انتظار نداشته باش که وقتی صغری را عوض کردی، من از حرفم دست بردارم. تو با تعویض صغری، کبری را عوض کردی. فقط تعویض صغری محض نبود که بخواهی کبری را از دست من بگیری. این نکته خیلی پر اهمیتی است. در این‌که مانعی ندارد مثل علی بن حنظله از احکمناه در صدد این بوده که حضرت یک چیزی جواب دادند و من گفتم ان کان و ان کان. مثال خیلی ساده آن این است: می‌گوییم اگر زید وضویش را به این صورت گرفت حکمش چیست؟ حضرت می‌فرمایند حکمش این است. می‌گوییم حالا اگر عمرو آمد چطور؟ حضرت جواب دیگری می‌دهند. خُب این‌که عوض شد! زید و عمرو چه فرقی دارند؟ پس نظر شما در کبری عوض شد. یعنی دقیقاً تعدد صغری سبب رجوع گوینده از کبری حرف خودش شده. این موضع علی بن حنظله بود. امام هم نکته بسیار ظریفی را گفتند. گفتند صغریاتی که تو عوض کردی –شبهات حکمیه بود- بالدقه کبری را عوض کرد. وقتی وجوه آمد نمی‌توانی بگویی من از کبرای اولی با صغرای اولی رجوع کردم. تو صغری را عوض کردی، کبری عوض شد. من کبرای دوم را طبق جواب گفتم. **شاگرد**: تشقیق شقوق چه چیزی را کنار زد؟ **استاد**: تشقیق ثنائی خیلی مهم است. وقتی مقصود اصلی اتقان در استنباط باشد، حضرت باید بگویند اشیاء جور و واجور هستند. حتی یک وجه گفتن، خلاف مقتضای حال مجلس است، تازه برای آن مثال هم بزنند. بگویند «من الاشیاء ما هو ضیق» که یک وجه بیشتر ندارد. خُب اگر یک وجه ندارد که «احکمناه» است. ایشان می‌خواهند بگویند صبر کن، بپرس. اگر بگویند «من الاشیاء» که یک وجه دارد، خُب وقتی یک وجه را یاد گرفتی دیگر «احکمناه» هست. شیءای که ضیق است، دیگر معنا ندارد که بگوییم خسته نشو. **شاگرد**: فرض این بود که ضیق بود. اما این از مواردی بود که موسع بود. **استاد**: ثنائی را ملاحظه کنید. **شاگرد**: امام ثنائی کردند و بعد می‌گویند این از ضیق ها نیست، از موسع ها است. **استاد**: او مگر گفته بود که از ضیقه است؟ روی مبنای اتقان او که خوشحال شد چهار وجه یاد گرفته‌اند. **شاگرد**: چون پیش‌فرض این است که موسع است، حضرت می‌فرمایند از چهار وجه بیشتر است. هفتاد تا است. **استاد**: روی فرض اتقان او چرا گفت «اتقناه»؟ خوشحال شد که چهار وجه یاد گرفتم. گفت به به! «احکمناه»! به کسی که از چهار وجه خوشحال شده، می‌گویند این‌طور نگو؟! برخی از اشیاء هست که ضیق است؛ برای ضیق مثال هم می‌زنند. خُب چه نیازی بود؟! **شاگرد٢**: باید از چهار و غیر چهار جواب می‌دادند. نه مضیق و غیر مضیق. **استاد**: بله. **شاگرد**: اشکال شما به این است که چرا مضیق را تنها یک وجه کرد. **استاد**: نه. تشقیق ثنائی را می‌گوییم. ببینید در تشقیق ثنائی دارند موضع خودشان را با موضع علی بن حنظله بیان می‌کنند. می‌گویند تو آن طرف رفتی، اما من این طرف هستم. دو جور است. آن چه که تو گفتی «احکمناه»، آن طرف ضیق بود. اگر ضیق بود تو راست می‌گویی؛ یعنی وقتی صغری را عوض کردی من از کبری عدول کردم. ولی این‌طور نیست. **شاگرد**: متوجه فرمایش شما شدم. ببینید در ذهن شریفتان با این احتمال هم جور در می‌آید؛ مواردی هست که مضیق است. آن‌ها راحت است. اما برخی از چیزها که موسع است، این‌طور نیست که چهار-پنج وجه باشد. من می‌گویم سبعین مخرج دارد. لذا با این هم می‌خورد که فرض موسع بوده و فکر می‌کرده با چهار وجه آن را یاد گرفته، اما حضرت می‌فرمایند آن چه هم که موسع است، خیلی است. آن مضیق هم در فضای تشقیق شقوق مانعی ندارد بیان شود. **شاگرد٢**: حاج آقا می‌فرمایند اساس جواب تشقیق بین موسع و مضیق است. باید این را با «احکمناه» نسبت بدهید. **شاگرد**: در روایت وجه واحد را در خصوص مضیق داشت؟ چون خود مضیق می‌تواند نسبی باشد و آن را به‌عنوان یک مثال گفته باشند. **استاد**: «لیس له الا وجه واحد». این عبارت خود حضرت بود. اگر «احکمناه» به‌معنای اتقان است، عبارت حضرت ناظر به چه می‌شود؟ به تشقیق بین وسیع و اوسع. می‌گویند این‌که خوشحال شدی که چهار وجه یاد گرفتی، امر اوسع است. تو از وسیع خوشحال نشو، چون امر اوسع است. اگر بگویند «من الاشیاء ما لیس له الا وجه واحد»، خلاف این است که می‌خواهند تشویقش کنند که مدام بپرسد. می‌گوید خُب وقتی وجه واحد شد که تمام است، احکمناه. پس یک جایی هم داریم که «احکمناه» باشد. تشویق برعکسش می‌شود. یعنی وقتی یادگرفتید دیگر تمام است. دیگر خسته شو. خسته نشو ندارد. دیگر سؤال را تکرار نکن، چرا؟ چون لیس له الا وجهٌ واحد. تشقیق ثنائی در آن چیزی است که فضا را بازتاب می‌دهد؛ لحن امام علیه‌السلام در این‌که مضیق را تقسیم کردند، دارد می‌رساند که مقصود او چه بود و فضا چه فضایی بود. او هم تازه به امام نگفت، بلکه خود امام شنیدند. بعد امام جلو آمدند و فرمودند این‌طور نگو. «لاتقل هکذا انک رجل ورع»؛ چرا به این صورت می‌گویی؟! آن چه که تو می گویی مواردی است که ضیق است؛ که اگر من دو جور جواب بدهم، از کبری عدول کرده‌ام. نکته قشنگ این است که وقتی حضرت دقیقاً تقسیم کردند، فرمودند «هذا منها». یعنی دارند جواب حرف او را می‌دهند. یعنی می‌گویند تو خیال کردی از اشیاء مضیق است، اما من که این توضیح را دادم، روشن شد که از موسع است. «هذا منها» حضرت بسیار مهم است. یعنی می‌گویند در آن تشقیق ثنائی من، تو بر یک شق تطبیق کردی، و حال آن‌که «هذا منها»؛ این چیزی که من گفتم و تو «احکمناه» گفتی از شق دوم است. همین دو شق هم کافی بود. بعد هم چرا «والله» گفتند؟ برای این بود که می‌خواستند ترقی بدهند. این‌که هیچی؛ خیلی جلوتر می‌رود. «هذا منها» حضرت بسیار مهم است. به‌صورت رنگی کنار عبارت ایشان هر چه به ذهنم آمد را نوشتم. حالا درست و غلط آن، مباحثه است. فرمودند «این‌که خسته نشو…»؛ عرض کردم: «اما حضرت علیه السلام فرمودند هذا منها»؛ یعنی این‌که تو سؤال کردی و چهار وجه شد، از این‌ها است. نه از آن‌ها. چرا می‌گویند از اولی نیست؟ به‌خاطر این‌که موضع او اولی بود که حضرت می‌گویند خیالت نرسد که از آن‌ها است. و الا اگر «هذا منها» باشد، چهار وجه که وجوه است و حضرت هم می‌فرمودند «من الاشیاء ما له الوجوه». این هم چهار وجهش است. مگر خودش افتخار نکرد و اظهار خوشحالی نکرد که چهار وجه بلد است؟! روی مبنای اتقان مگر خوشحال نشد؟! چه نیازی داشت که حضرت بگویند «هذا منها»؟! یعنی این چهار وجهی که تو سؤال کردی، از مواردی است که ذو وجوه است. خُب او که خودش می‌دانست. او از این خوشحال شده بود. این «هذا منها» به نظرم تمام است. یعنی کار را به‌طور واضح در مقصود امام تمام می‌کند. او، دیگری را گفته بود، حضرت می‌گویند این چهار موردی که تو گفتی، از آن چهار وجوهی نیست که کبرایش واحد باشد و من مجبور باشم عدول کنم. بلکه از چهار صغرایی است که چهار کبری دارد. و چون چهار کبری دارد سبب عدول نمی‌شود. «هذا منها». در نسخه اختصاص «سمعه» ندارد. «فمنعه» دارد. دارد «قد احکمناه فمنعه ابوعبدالله». البته «سمعه» با «منعه» خیلی نزدیک هم هستند. چون نسخه اختصاص، نسخه خیلی متأخر است، حالا منسوب به مفید یا غیر ایشان، هیچ مانعی ندارد که «فمنعه» تصحیف باشد. چون در دو مصادر اولیه «سمعه» است. «سمعه» برای وجهی که ما می‌خواهیم بگوییم خوب است. ایشان می‌فرمایند: استبعاد این‌که علی بن حنظله این کار را نمی‌کند که سؤال خودش را عوض کند. من هم عرض کردم: «این استبعاد درست و مقبول است ولی نحوه لحن امام علیه السلام در جواب و تشقیق ثنائی از شدت آن می­کاهد»؛ یعنی از جواب امام علیه‌السلام می‌فهمیم ولو مستبعد است که این کاری را بکند. **شاگرد**: چه چیزی مستبعد است؟ **استاد**: مستبعد است که مثل علی بن حنظله با این‌که خودش فرض را عوض می‌کند، بعد بگوید سبب شویم که حضرت از نظرشان عدول کنند. **شاگرد**: خود سائل از خصوصیات غافل است. نمی‌داند که دارد چه کار می‌کند. **استاد**: من عرض کردم او در ارتکازش می‌گوید من با ان کان و ان کان دارم صغری را عوض می‌کنم. با ان کان و ان کان دارد صغری عوض می‌شود، نه موضوع انشائی که دو تا بود. به خیالش این بود لذا وقتی چند جواب دادند گفت از نظرشان برگشتند. یعنی یک کبرائی بود که گویا من صغرای نقض برای آن آورده‌ام. دیدید وقتی مباحثه می‌کنند می‌خواهند حرف طرف را بگیرند. می‌گویند حرف این است، می‌گوید حالا که این‌طور شد من فکرش را نکرده بودم. فکرش را نکرده بودم، یعنی صغرای نقضی که تو آوردی باعث شد که از آن حرفم دست بردارم. «ان کان»های او در نظرش تعویض صغری برای یک کبری بود. و لذا حضرت فرمودند این‌طور نگو. این هایی که تو عوض کردی، تعویض صغرائی بود که لازمه اش تعویض کبری بود. و لذا من چنین جوابی دادم. در بصائر دارد، اول علی بن حنظله سؤال کرد، بعد «فقال رجل». ولی در نسخه بحارالانوار -در پاورقی بصائر هم گفته‌اند- دارد «فقال علی». لذا خیلی مسلم نیست که رجل دیگری هم سؤال کرده باشد. ولو در نسخه بصائر «رجلٌ» دارد. بنابراین نکته اول این شد: هر دو مبناء برای حرف ما در مقابل فرمایش صاحب حدائق تمام است. **شاگرد**: «فقال رجلٌ»، «فقال علی» دارد. **استاد**: بله، در بحارالانوار این‌طور است. نکته اول این شد که هر دو مبناء در مقابل فرمایش صاحب حدائق است. شاهدی در مقابل فرمایش ایشان است. نکته دوم هم این است که با همه این بحث‌ها هنوز احتمال اتقان و احتمال این‌که کار او حالت منفی داشت و حضرت او را عتاب کردند، همان‌طوری که مرحوم تبریزی فرمودند، صفر نیست؛ این‌که او را تحریض کنند و تشویق کنند که خسته نشو، خیلی فرق دارد با این‌که او را عتاب کنند که چرا به این صورت گفتی. درعین‌حال هیچ‌کدام به حد صفر نیست. فضای جلسه محتمل هست، فضایی بوده که ما نمی‌دانیم قبلش چه سؤالی شده. متأسفانه نگفته سؤال‌ها چه بوده. اگر سؤال‌ها مشخص بود خیلی بهتر می‌توانستیم استظهار کنیم. **شاگرد٣**: شاید احتمال سومی هم داد که «احکم» به همان معنای «اتقن» باشد، ولی به این معنا نیست که من سائل این را یاد گرفتم، برخی وقت‌ها در فضای بحث، بحث بسیط است، یک شاگرد خوبی چهار فرض مطرح می‌کند، لذا نسبت به فروض، مسأله باز می‌شود و محکم می‌شود. یعنی این مسأله دیگر جای باز شدن ندارد. **استاد**: کنایه می‌شود. با سؤال و جواب ما محکم شد. کنایه از این است که حرف اول امام عوض شد. اتقانی است که جمع ما با این سؤال و جواب آن را صورت داد. آن وقت کنایه آن این است که به‌معنای «رجعناه» نباشد. «اتقناه» باشد به این معنا که امام از حرف اولشان رجوع کردند. **شاگرد**: فرمایش ایشان با این هم می‌سازد که تعریض هم نباشد. «احکمناه» یعنی مسأله باز شد. بدون این‌که تعریض باشد. **استاد**: آن وقت «لاتقل هکذا» چه می‌شود؟ چهار وجه و مسأله باعث شد که بگوید خوب است. آن هم التفات به او نمی‌خواهد. بعد هم امام فوری واکنش نشان دادند. **شاگرد**: خلاف ظاهر است. ولی با فرمایش ایشان می‌سازد. **استاد**: بله. **شاگرد**: ظاهراً با مجموع اینها، استظهار حضرت عالی تغییری نکرد.