نگاه تاریخی به علم اصول و زحمات علماء   مرحوم سید در اینجا شروع به جواب دادن از این وجه می‌کنند؛ « و أمّا عن الرابع، فبأنّ ظهور لفظ الرؤية في الرؤية الشائعة المتعارفة »؛ که رؤیت وقت غروب است، « لا يد لّ على عدم إرادة غيرها من اللفظ »؛ در اینجا نصف بیشتر صفحه، مرحوم سید بحث اصولی خوبی را مطرح کرده‌اند. بحث سر ظهور و انواع ظهور است. چیزهایی که در اصول خیلی پر فایده است. الآن هم که در اینجا مباحثه طلبگی می‌کنیم گویا در یک موضعی قرار گرفته‌ایم که از زحمات نوابغ اصولی بهره‌مند می‌شویم. از حرف آن‌ها خبر داریم. لذا نباید از عبارات مرحوم سید بحر العلوم پیشرفت امروزه علم اصول را انتظار داشته باشیم؛ از زمان سید تا الآن چقدر روی اصول کار شده، چه چیزها و تقسیم‌بندی هایی را الآن می‌دانیم. نباید توقع داشته باشیم همه آن‌ها در عبارات سید بیاید. و لذا وقتی سید می‌فرماید «تحقیق»، یک تحقیقی برای زمان سید است. از نظر کتاب‌های کلاسیک زمان ما، سید بین معالم و قوانین بودند. هنوز قوانینی نبوده، اما معالم بوده. البته وافیه هم بوده. سیر تاریخی اصول به این صورت بوده: معالم الاصول در قرن یازدهم نقش بسیار مهمی در اصول و حوزه‌های علمیه داشت. حواشی آن، سلطان العلماء و …؛ بزرگانی که معالم در دستانشان بود. معالم تقریباً با امین الدین استرآبادی معاصرت داشت. ایشان هم اخباری قوی در استدلال و کار بود. لذا معاصرت معالم و بلکه یک نحو سبقت زمانی اندک آن باعث شد که ناظر به استرآبادی نباشد. لذا ایشان اصول خودشان را گفتند. معارج و عدة بود، اما در زمان صاحب معالم، معالم به‌عنوان مقدمه فقه نوشته شد. امین الدین استرآبادی هم بود. حرف‌های استرآبادی در فضای حوزه‌های علمیه ‌آمد، مرحوم فاضل تونی وافیة الاصول را نوشتند که یک نحو جوابی از او بود و تلطیف فضا به نفع اصول بود. کتابی حسابی شد. برای آن شروحی آمد. شرح سید صدر و …. حتی خود مرحوم سید بحر العلوم هم شرح دارند. در شرح حال علامه بحرالعلوم آمده که از مولفات ایشان مصابیح، درة، فوائد الرجالیه و یکی از آن‌ها هم شرح حقیقت و مجاز وافیه است. یعنی خود مرحوم سید در بخش حقیقت و مجاز و همین بحث‌هایی که در اینجا داریم، شرح وافیه نوشته‌اند. و لذا در اینجا که «تحقیقه» می‌گویند یعنی مطالب خوبی در این فضا داشته، دقت های علماء بزرگ مدام به کار می آمده. بنابراین زمان سید زمان وافیه و معالم بوده. قوانین هم نبوده. وفات مرحوم سید ۱۲۱۲ است، وحید ۱۲۰۵  است. اما وفات صاحب قوانین ۱۲۳۱ است. وفات فاضل تونی ۱۰۷۱ است. اخوی ایشان نوشته که ایشان وافیه را در ۱۰۵۹  تمام کرده است. یعنی حدود دوازده سال قبل از وفاتشان آن را تمام کرده‌اند. از مسائل جالب هم این است که ملا خلیل قزوینی حلقه وصلی بین فاضل تونی و استاد دیگرش بود. بنابراین وفات میرزای قمی ۱۲۳۱ بود، وحید ۱۲۰۵ بود، سید ۱۲۱۲ هستند. یعنی فاصله خیلی است. وفات میرزای قمی حدود بیست سال متأخر از وفات سید بحر العلوم است. خلاصه قوانین بعد از سید آمده؛ سید که این‌ها را برای ما می‌گویند هنوز قوانین نبوده. تازه بعد از قوانین نوبت به هدایة المسترشدین می‌رسد؛ آشیخ محمد تقی فاضل رازی اصفهانی. ظاهراً برای حومه گرمسار بودند. اهل ایوانکی بودند. اخوی بزرگ صاحب فصول بودند. بعد آشیخ محمد تقی به اصفهان آمدند، ایشان در عتبات نشو و نمائی نداشتند. عمده کارشان اینجا بود. ذریه ایشان؛ آشیخ محمد باقر پسرشان بود، نوه های ایشان آقانجفی، آشیخ محمد حسین، آقا نورالله بودند. همه این‌ها در اصفهان بودند. خیلی دم و دستگاهی داشتند. اخوی ایشان صاحب فصول به کربلا رفتند و حائری شدند. الآن برای صاحب فصول، الحائری الاصفهانی می‌گویند. خلاصه هدایة با حدود هفده-هجده سال از معالم، بعد از قوانین نوشته می‌شود. دوباره بعد از قوانین فصول نوشته شد. بعد از فصول رسائل نوشته شد، بعد از رسائل کفایه نوشته شد. همه این‌ها هم کتاب‌های مهمی بودند. نوابغ اصول بودند. بزرگان فن بودند.  می‌خواهم بگویم اگر ما این صفحه را می‌خوانیم، در زمانی هستیم که این مسیر طی شده. در زمان سید تنها وافیه و معالم بوده که این‌ها را می‌نویسند. بعد هم الآن از زحمات صاحب قوانین، صاحب هدایة، صاحب فصول، شیخ اعظم که پدر جد اصول متأخر هستند، استفاده می‌کنیم. لذا اگر دسته‌بندی‌هایی باشد که مرحوم سید از آن عبور کرده‌اند، مانعی ندارد. این‌ها از زحمات علماء بعدی است که الآن ممکن است چیزی بگوییم. خداوند مرحوم آقای طاهری خرم آبادی را رحمت کند. بیع می‌گفتند؛ مطلبی را شروع کردند. این جواب استاد همین‌طور در خاطرم مانده. داشتند حرف شیخ را تقریر می‌کردند. خُب در فضای طلبگی مطلبی به ذهن آمد که ممکن است این اشکال باشد. در مدرسه خان تدریس می‌فرمودند. ایشان فرمودند صبر کن، الآن خود شیخ این حرف را می‌فرمایند. خُب چیزی که نباید گفته می‌شد از زبان من بیرون آمد. گفتم خُب چرا اول مطلبی را بگوییم که بعد جوابش را بدهیم. از اول نگوییم. ایشان یک جمله‌ای گفتند و تا به حال یادم من مانده. فرمودند به‌خاطر همین کارهای شیخ است؛ یعنی تو که رسائل و مکاسب خواندی وقتی می‌خواهم حرف ایشان را تقریر کنم، به ذهنت این اشکال می‌آید. یعنی شیخ کاری کرده که وقتی من استاد می‌خواهم حرف ایشان را تقریر کنم، این اشکالات به ذهن طلبه می‌آید. چرا؟ چون خود شیخ این کار را کرده است. جواب خیلی درستی است. یعنی زحمات این علماء است که الآن می‌بینید تا یک مطلب مطرح می‌شود، ذهن یک طلبه می‌تواند آن را برانداز کند. درس خوبی می‌دادند؛ خدا رحمتشان کند. درس خیلی پخته، متین. همه حواشی را می‌گفتند. درسشان خیلی شلوغ هم نبود. خوبی درس این بود که جمعیت کم بود و می‌شد از استاد سؤال بپرسی.