اشکال میرزای قمی و نراقی دوم به فعلیت شک

  

 این ‌ ها بر خلاف آن چیزی است که دیروز اشاره کردم که در ذهن قاصر من است و بعداً در جمع ‌ بندی عرض می ‌ کنم؛ این تصریح بر خلاف آن چیزی بود که من می ‌ خواستم عرض بکنم و موافق با شک بالفعل می ‌ شد. ولی بعداً دیدم مرحوم میرزای قمی در غنائم الایام و مرحوم ملا احمد در مستند به حرف شهید و صاحب حدائق اشکال کرده ‌ اند. آن را به این صورت نپذیرفته ‌ اند. لذا من حرف میرزای قمی را مفصل عرض می ‌ کنم. آدرس آن را نگاه کنید. ایشان در غنائم الایام می ‌ فرمایند. شاید عوائد مرحوم نراقی هم یک نحو تشابه به غنائم دارد. میرزا مقداری مقدم بودند. غنائم الایام برای میرزا است و عوائد هم برای صاحب مستند است. 

 یک چیز خوبی که مربوط به شبهه ‌ های بحث ما می ‌ شود و الآن هم عرض می ‌ کنم، این است که مرحوم میرازی قمی در غنائم جلد پنجم، صفحه ۲۸۷ احکام صوم را می ‌ فرمایند، یک بحث خوبی دارند. می ‌ فرمایند: 

 

 القسم الأول: في صوم شهر رمضان ‌ و فيه مباحث: 

 [المبحث] الأوّل: فيما يعلم به دخول الشهر، و وقت وجوب الإمساك و الإفطار ‌ 

 أمّا علامة دخول الشهر فأُمور ‌ [1] 

 

 برای دخول شهر مبارک ده علامت ذکر می ‌ کنند؛ آن ‌ هایی که معتبر هست و آن ‌ هایی که معتبر نیست. علامت یعنی آن چه که شأنیت اماریت دارد. خیلی ‌ هایش را قبول نداریم. مثل تطوق، غیبوبت بعد از شفق و امثال این ‌ ها را که به ‌ عنوان اعتبار قبول ندارند اما به ‌ عنوان علامت شأنی ده مورد را ذکر می ‌ کنند. من این ‌ ها را تازه در عبارتشان دیدم. این ده مورد برای شبهاتی که بعداً عرض می ‌ کنم خوب است. یعنی ده شماره زدند چون هر اماره ‌ ای می ‌ تواند شبهه بیاورد. ریخت هر اماره ‌ ای…؛ چون اماره است، ولو ظنی است ولی خلاصه اماره است. مثلاً شما می ‌ گویید ظهر شده یا نشده؟ می ‌ گویید اماره دارید یا ندارید؟ اماره به این معنا نیست که قطعاً ثابت کند، اماره یعنی ولو ظنی باشد. می ‌ گویید صیاح الدیک اماره بر این است که زوال شد. خب حالا معتبر هست یا نیست؟ حجیت یک اماره که شارع آن را به ‌ عنوان اماره حجت قبول بکند بحثی است جدا از این ‌ که خودش فی حد نفسه شأنیت اماریت را دارد ولو حجت نباشد. عدل واحد اماریت دارد اما می ‌ تواند حجیت نداشته باشد یا در برخی از موارد داشته باشد. 

 مرحوم میرزا این ده علامت را می ‌ گویند. خود این علامات را برای گسترش بحث ملاحظه کنید. اصل خود این ده علامت را ملاحظه بکنید.بعد ایشان همین ‌ طور جلو می ‌ روند و در صفحه ۳۳۵ وارد بحث ما می ‌ شوند. فرموده ‌ اند در اینجا دو مسأله است؛ 

 

 ثمّ إنّ ههنا مسألتين: 

 [المسألة] الأُولى: المشهور بين الأصحاب استحباب صوم يوم الشكّ ‌ و عن جماعة من الأصحاب الإجماع عليه، مثل السيد في الانتصار و المسائل الناصرية [2] 

 

 ببینید در اینجا تعبیر یوم الشک را دارند. بعد مطالبی را می ‌ گویند تا صفحه ۳۳۶ که می ‌ فرمایند: 

 

 و تحقيق المقام يقتضي ذكر أُمور: 

 [الأمر] الأوّل: في موضوع المسألة، أعني يوم الشك ‌ فقال الشهيد الثاني في الروضة: و هو يوم الثلاثين من شعبان إذا تحدّث الناس برؤية الهلال، أو شهد به من لا يثبت بقوله [3] 

 

 «الأوّل: في موضوع المسألة »؛ اول این است که موضوع مسأله در یوم الشک چیست . « أعني يوم الشك ‌ فقال الشهيد الثاني في الروضة: و هو يوم الثلاثين من شعب ان إذا تحدّث الناس برؤية الهلال». 

 بعد در صفحه ۳۳۷ می ‌ فرمایند:   

 

 و تقرب منه عبارته في المسالك … و أنت خبير بأنّ عبارة المفيد السابقة صريحة في أنّ الكراهة إنّما هي في صورة عدم الشكّ، و المشهور عدمها، و هو موضع الخلاف. [4] 

 

 «و أنت خبير »؛ شروع می ‌ کنند از حرف شهید جواب دادن که ما قبول نداریم «یوم الشک» که در روایات و کلمات بوده حتماً باید شک بالفعل باشد. ادله ای را می ‌ آورند. ان ‌ شاءالله من بعداً عرض می ‌ کنم. آن چیزی که مقصود من از عبارت است، این است: 

 11:11 

 

 أقول: و التحقيق أن يقال: المراد بيوم الشكّ يوم من شأنه الشك بعنوان القاعدة الكلية كما هو الغالب في التسميات، و لمّا كان الشهر دائماً مردّداً بين أمرين ثلاثين يوماً و تسعة و عشرين يوماً، فيوم الثلاثين محلّ الشكّ، و لا ضرورة إلى فعليّة الشكّ في التسمية [5] 

 

 «و التحقیق ان یقال»؛ در ذهن من هم همین بود که گفتم خوشحال شدم. شما هم نگاه کنید ببینید بیشتر حرف شهید ثانی و صاحب حدائق راجح می ‌ شود یا فرمایش میرزای قمی و بعد هم صاحب مستند که جور دیگری به آنان اشکال کرده ‌ اند؟ ایشان می ‌ گویند که فایده ‌ ای ندارد. صاحب مستند عدم الفائده را جا می ‌ اندازند. اما عبارت میرزا این است: 

 «و التحقيق أن يقال: المراد بيوم الشكّ يوم من شأنه الشك»؛ دیروز هم برای مطلق ثلاثین توضیح دادم. عبارت خیلی رسا بود.   «بعنوان القاعدة الكلية كما هو الغالب في التسميات»؛ وقتی می ‌ گویند یوم الشک یعنی روزهایی که مشکوک است. «و لمّا كان الشهر دائماً مردّداً بين أمرين ثلاثين يوماً و تسعة و عشرين يوماً، فيوم الثلاثين محلّ الشكّ، و لا ضرورة إلى فعليّة الشكّ في التسمية»؛ در تسمیه ‌ ی این ‌ که بگویند سی­ام شعبان یوم الشک است، بگوییم باید شک هم بالفعل باشد، نه. این فرمایش ایشان است. حالا ببینیم کدام یک از این ‌ ها جلو می ‌ افتد. 

 آن چیزی که دیروز گفتم به همین اندازه مقصودم نبود. ما در چند جلسه راجع به احکام طولی، مدیریت امتثال و… مطالب و مقدماتی را عرض کردیم، اگر آن مبادی را به فرمایش ایشان ضمیمه کنیم حرف ایشان هم از اطلاقش خارج می ‌ شود. یعنی این حرف حرف خوبی می ‌ شود، اما به ضمیمه آن ‌ ها. گویا شاید بشود بین حرف اجله علماء یک جمعی صورت داد که دیگر مقابل هم نباشند. این چیزهایی است که من امروز برخورد کردم. ان ‌ شاءالله شما هم مراجعه بکنید و عبارات ایشان را حاضر الذهن باشید، اگر زنده بودیم در جلسه بعد عرض می ‌ کنیم. 

 شاگرد: آدرس مستند را هم می ‌ فرمایید. 

 استاد: در مستند به این صورت است؛ مستند الشیعه جلد دهم، صفحه ۲۰۲؛ 

 

 قال في الحدائق ما خلاصته: 

 المراد بيوم الشكّ في هذه الأخبار ليس هو مطلق الثلاثين من شعبان، بل إنّما هو إذا حصل الشكّ في كونه من شعبان أو رمضان من جهة اختلاف في هلال شعبان أو رمضان أو مانع من الرؤية، و بالجملة ما أوجب الشكّ، و هذا هو الذي ورد أنّه إن ظهر من رمضان فيوم وفّق له [6] 

 

   تا آن جا که می ‌ فرمایند: 

 

 أقول: الأمر و إن كان كذلك، لتعليق الحكم في الأخبار طرّا على يوم الشكّ، و هو لا يكون إلّا مع شبهة [7] 

 

 ببینید بیانشان با میرزا فرق می ‌ کند. 

 

 و لكن لا تترتّب على ذلك التحقيق فائدة، لأنّها إمّا في مرجوحيّة الصوم مع عدم المانع و عدمها معه، أو في الإجزاء عن رمضان لو صامه و بان أنّه من رمضان و عدمه، و لا يقول هو و لا أحد من الأصحاب فيما أعرف- إلّا ما حكي عن المفيد- بمرجوحيّة صومه، و لا بعدم الإجزاء إن أمكن مع الصحو اتّفاق ثبوت الهلال في بلد آخر… [8] 

 

 در ذهنم بود که نکته فرمایش ایشان هم خوب است. ان ‌ شاءالله برسیم و ببینیم در آن جا باید چه بگوییم. 

 

 [1] غنائم الأيام في مسائل الحلال و الحرام؛ ج‌۵، ص: ۲۸۷ 

 [2] همان ۳۳۵ 

 [3] همان ۳۳۶ 

 [4] همان ۳۳۷ 

 [5] همان 

 [6] مستند الشيعة في أحكام الشريعة؛ ج‌۱۰، ص: ۲۰۲ 

 [7]   همان 

 [8] همان ۲۰۳