نقد استدلال وحید در نفی رویت قبل از زوال   عرض کنم اگر روایات متواتره بخواهد هر دو را بگیرد، دو معنی متفاوت می‌شود؟! من خیلی خیلی دون این هستم که محضر مثل وحید حرف بزنم، ولی خود اساتید امر کرده‌اند که مباحثه کنید. دو معنای متفاوتی که در این فضا گفته می‌شود، ما که در اینجا دو معنا نداریم. وقتی دیدی روزه بگیر؛ دو مورد داریم. در روایات هر مورد را توضیح می‌دهد که چطور بگیری. دو مورد است، دو فرد است، نه دو معنا. معنا همان است که وقتی دیدی بگیر. خُب حالا به چه صورت بگیرم؟ اگر بعد از زوال است، فردا بگیر؛ اگر قبل از زوال است همین امروز را بگیر. این‌که دو معنا شد. «معنا» به‌معنای مقصود هم باشد، مقصود هم دو تا نیست. مقصود هم می‌تواند یکی باشد. توضیح موارد یک مقصود واحد فرق می‌کند. این روایت توضیح می‌دهد «اذا رأیت قبل الزوال فصم الیوم»، روایت دیگر می‌گوید «اذا رأیت بعد الزوال فصم غدا». علی ای حال این‌که بگوییم دو معنای متفاوت است، درست نیست. در اینجا چند امر لطیف در کنار هم قرار گرفته است؛ «معنا» به‌معنای مقصود، «معنا» به‌معنای مفهوم از جمله، «معنا» به‌معنای مصداق و مورد. همه این‌ها یک جور معنا می‌شود. کلمه «معنا» طیف وسیعی را در نظر می‌گیرد. و حال آن‌که جایی که نمی‌شود دو معنا قصد شود، یکی از این معنای است. بقیه و تعدد در همه این‌ها ممکن است. شاگرد: مرادتان از وحدت مقصود چیست؟ استاد: یعنی وقتی هلال را دیدی باید روزه را بگیری. فردا را بگیری یا امروز؟ مورد را نگاه کن. یک معنا است؛‌ وقتی هلال را دیدی باید روزه را بگیری. تمام شد. این یک معنا است. اما این‌که از فردا بگیری، جزء معنا نیست. این خصوصیت مورد است. حکمی است که در قبل از زوال و بعد از زوال، تفاوت می‌کند. شاگرد: توجیهی که در بقیه موارد می‌کنند را در همین‌جا هم بکنند. می‌فرمایند «اذا رأیته قبل الزوال فصم»، مانند موارد دیگری است که می‌گفتند «فصم» یعنی حکم می‌شود به تمام روز. استاد: می‌گویند شما باید از اول صبح صائم باشید و این روایت دارد فرض می‌گیرد که اول صبح هنوز ماه مبارک نبود. اماریت چیز دیگری است. اگر اماره باشد که از دیشب ماه مبارک بود بحث دیگری است. اما روی فرض ایشان که خلاف مشهور است می‌گویند می‌دانیم دیشب نمی‌شد ببینی، حالا ساعت یازده صبح دیدی. شاگرد: در بعض موارد داشتند که از صبح روزه نبوده و فقط امساک کرده، بعد حالا می‌گویند اگر قبل از زوال رؤیت شد به این حکم می‌شود که تو از اول روزه بودی. استاد: ولی کل روزه برای ماه مبارک است. به خلاف اینجا؛ شما می‌خواهی کل روز را صائم باشی اما پنج-شش ساعت از طلوع فجر، ماه مبارک نبود؛ از تحت‌الشعاع خارج نشده بود؛ رؤیت هلال نشده بود. وقتی نشده بود چطور می‌خواهید بگویید؟! این فرمایش ایشان است. شاگرد٢: این تلازمی با این ندارد که ماه مبارک نبوده. در مورد ماه مبارک شرعی می‌توانیم بگوییم همین که قبل از زوال دیده شد، آن بخش از روز هم که گذشته بود جزء ماه مبارک است. یعنی تعبد شرعی باشد. استاد: به این معنا که ولو تکوینا ماه نبوده، ولی شارع حکومتا می‌گوید از اول فجر را ماه قرار می‌دهم و بالحکومه تو صائم ماه مبارک هستی. این مشکلی ندارد. حالا ایشان اخبار متواتره را به این صورت فرموده‌اند. نه-ده دلیل آورده‌اند. تفاوت قیود انشاء حکم با ویژگی ظرف افراد شاگرد: امر واحد می‌تواند دو متعلَّق داشته باشد؟ مرحوم نائینی بیانی دارند که می‌گویند نسبت حکم به موضوع مثل نسبت عرض به جوهر است، لذا تعدد عرض کاشف از تعدد جوهر است. در اینجا هم وقتی دو متعلَّق داریم - صوم امروز و صوم فردا - طبیعتاً نمی‌تواند امر واحد به این‌ها تعلق بگیرد. وقتی یک صوم داریم، طبیعتاً نسبت به متعلَّق‌ها می‌گویید یکی صوم امروز است و یکی صوم فردا است، لذا نسبت به دو متعلَّق نمی‌توانیم امر واحد داشته باشیم. استاد: وقتی می‌گوییم شما روزه بگیر، صوم فردا برای وقتی است که بعد از زوال است، صوم امروز برای وقتی است که قبل از زوال است. شاگرد: دو امر است. وقتی دو متعلَّق داشته باشیم دو امر می‌شود. یک امر نمی‌تواند کاشف از دو امر باشد. در یک استعمال دو امر نمی‌تواند باشد. مگر این‌که استعمال لفظ در اکثر از یک معنا باشد. استاد: ببینید آن چه که هست طبیعی صوم است؛ امر متعلَّق است به طبیعی، نه به فرد. مبنای درستی که خیلی هم بحث شد همین است. وقتی رؤیت‌‌ آمد، امر تعلق می‌گیرد «فصم». یعنی من طبیعی صوم را از تو می‌خواهم. طبیعی صوم را می‌خواهم اما در ضمن کدام فرد؟ فردی که امروز است یا فردی که فردا است؟ پس در امر به طبیعی صوم، گیری نداریم و وقتی رؤیت آمد بالفعل شده. اما این‌که این فرد کدام از آن است، شبیه موارد تخییر است. 14:15 مثلاً شما در مسجد الحرام هستید، می‌گویند نماز ظهر را بخوان؛ طبیعی امر آمده روی طبیعی صلاة، کدام فردش را بخوانی؟! فرد قصر را یا فرد تمام را؟! مشکلی که ندارد، مخیر هستید. این‌طور نیست که الآن بگوییم چون قصر و اتمام، دو متعلق است پس دو امر داریم. دو امر نیست. امرها می‌تواند در یک وجهی با هم جمع شوند. اساساً در اینجا در روز اول و دوم، دو متعلق نبود. روزه را بگیر… . شاگرد: برای بعد از زوال هم احتمالش هست که همان روز را بگیرد؟ استاد: سید و ایشان آن را تکرار می‌کنند؛ یعنی به ضرورت مسلمین است که وقتی بعد از زوال دیدید، دیگر امروز صوم ندارد. شاگرد: پس دو متعلق می‌شود. استاد: دو متعلق نیست. متعلق صوم است. وقتی می‌گویند «اکرم زیدا»، متعلق وجوب چیست؟ اکرام است یا هذا الفرد من الاکرام؟ شاگ رد: اکرام است. استاد: در اینجا هم وقتی می‌گوید «اذا رایت الهلال فصم». شاگ رد: در اکرام، خصوصیت ندارد که امروز باشد یا فردا، ولی در اینجا می‌خواهیم بگوییم وقتی مولی «صم» را گفت، یعنی فردا. استاد: نه، تعیین می‌کنیم؛ بعداً با خصوصیات بعدی می‌گوید وقتی هلال را دیدی، طبیعی صوم واجب می‌شود. خُب حالا این طبیعی صوم به‌عنوان فرد در چه ظرفی محقق می‌شود؟ روایات بعدی آن را توضیح می‌دهد. روایت می‌گوید اگر قبل از زوال بود، امروز را بگیر؛ آن طبیعی را در ضمن این فرد موجود کن. بخش دیگرش می‌گوید اگر بعد از زوال بود، در ضمن آن ایجادش کن. اصل خود امر به طبیعی مشکلی ندارد که به وسیله روایات دیگر فرد را توضیح بدهد. مثل همین صلات ظهر است. می‌گوید وقتی زوال شد «وجبت علیک صلاة الظهر»، بعد روایت توضیح می‌دهد و می‌گوید اگر حاضر هستی، فرد چهار رکعتی را ایجاد کن، اگر مسافری فرد قصر را ایجاد کن. و سائر مواردی‌که با روایات بعدی می‌توانیم آن‌ها را توضیح بدهیم؛ حصص مختلفه ‌ ای که امر به طبیعی فی حد نفسه بالفعل شده اما حصص نسبت به خصوصیات خارجی یا خصوصیات مکلف، که همه آن‌ها می‌تواند به موضوع برگردد یا به شرائط فضای امتثال. شاگرد٢: در فضای کلاسیک باید ببینیم این قید قبل از زوال و بعد از زوال، قید متعلق است یا قید مکلف است یا حتی قید شرطی است که زده. ظاهر فرمایش شما این است که قید متعلَّق نیست، چون متعلق این است که صوم بیاید. حالا یا باید به خود آن شرط بزنیم و بگوییم رؤیت هلالی که قبل از زوال بود یا رؤیت هلالی که بعد از زوال، یا همان‌طوری که برخی گفته‌اند بگوییم به خود مکلف خورده است؛ یعنی شخصی که رؤیت به این صورت است. ظاهراً شما می‌فرمایید در هر صورت به متعلق نمی‌خورد. استاد: عرض من این است که به طبیعی متعلق می‌خورد، و طبیعی متعلق معنایی دارد که این‌که فردا بگیری یا امروز بگیری، قوام خود معنا نیست. شاگرد: قید بعد از زوال و قبل الزوال، به طبیعت می‌خورد؟ فرمایش شما این است که تو «صوم» بگیر. ولی این‌که چه کسی این صوم را بگیرد، من حس می‌کنم فرمایش شما این است که قید به شرط می‌خورد. در «اذا رایت الهلال فصم»، مصب قید قبل از زوال و بعد از زوال کجا است؟ چه رویت قبل از زوال بود و چه بعد از زوال بود، در هر صورت، به طبیعی امر شده است. استاد: امر به طبیعی است و قبل از زوال و بعد از زوال قید نیست. بلکه لاقید است؛ دو مورد برای «اذا رایت» است. شما قید می‌گویید، اتفاقا برعکس است. «اذا رایت فصم»، قبل از زوال و بعد از زوال قید چیست؟ اصلاً لاقید است. «اذا رایت فصم»، قبل از زوال و بعد از زوال، لاقید است، فلذا «اذا رایت» با هر دو ظرف جمع می‌شود؛ نه قید. اگر هم قید می‌گوییم به‌معنای قید نحوی است، نه قید حکم. شاگرد: پس یعنی می‌فرمایید اطلاق در آن ناحیه است. اطلاق در ناحیه «رایت» است. استاد: بله، خدمت ایشان به این صورت عرض کردم. یعنی هیچ‌کدام در روایات نیستند؛ در هیچ روایتی نگفته قبل از زوال یا بعد از زوال. ایشان بعد از زوال را به‌معنای قطعیت مراد و متعارف می‌گیرند، بعد می‌فرمایند قبل از زوال معنای دیگری می‌شود پس نمی‌تواند دو معنا باشد.   عرض من هم این بود که خود عبارت لاقید است، قدر متیقنش که همه شما قبول دارید بعد از زوال است، قبل از زوالش هم مورد دیگری می‌شود که چون عبارت لاقید است، یجتمع مع القیدین؛ به‌معنای ظرفین. در هر دو ظرف به تناسب خود همان ظرف، معنا پیدا می‌کند. قبل از زوال حکم طوری بالفعل می‌شود و … . شاگرد٢: در روایت اسحاق به عمار فرموده بودند «لاتصم الا ان تراه»، در ادامه فرموده بودند وقتی وسط روز دیدی «فاتم صومه»، این نشان می‌دهد که برداشت آقایان این بوده که این دارد دو معنا را بیان می‌کند. یعنی صدر روایت یک معنا است. فرموده‌اند که روزه برای فردا واجب می‌شود. ذیل روایت یک معنای دیگر است. یعنی ممکن است که دو معنا را از این روایت برداشت کنند، بعد در آن روایتی که مطلق است و این ذیل را ندارد بگویند آن صدر مشابه روایت مطلق است. پس این معنا مشابه است. یعنی یک معنا بودن را برداشت کرده‌اند. استاد: می‌خواهید مطلب دیگری را راجع به روایت اسحاق بن عمار بگویید؟ یا «معنیین» که وحید گفته‌اند را می‌گویید؟ ایشان که اصلاً روایت اسحاق بن عمار را نیاورده‌اند. دومی را می‌گویند؛ «حجة المشهور الروایات المتواترة». شاگرد: عرض من این است که چرا از روایات متواتره چنین معنایی را برداشت کرده‌اند. ممکن است این قرینه‌ای باشد که چطور در روایت اسحاق بن عمار دو معنا است. یعنی استظهار ما این است که دو معنا بودن آن روایت، واضح است. حالا این‌که آن دو معنا چیستند بحث دوم است. حالا اگر ما بخواهیم این دو معنا را در روایت متواتر ببریم، نمی‌توانیم در الفاظ آن بگنجانیم. استاد: چرا در روایت اسحاق دو معنا است؟ چون نفی و اثبات است. 21:36 شاگرد٢: روایت اسحاق را بفرمایید. پرسید شب سی‌ام ماه شعبان هوا ابری می‌شود، چه کنیم؟ حضرت فرمودند «لاتصم الا ان تراه». نفرمودند «اذا رایته فصم». خیلی تفاوت می‌کند. چون نفی و اثبات است، حرف شما قوت می‌گیرد که دو معنا است؛ اینجا می‌فرمایند روزه نگیر، آن جا می‌گویند «اذا رایت فصم». اما در روایات متواتره همه «لاتصم» نبود؛ نفی نبود. لذا وحید فرمودند «فاء» آمده. «اذا رایت فصم». ایشان روی کلمه «فاء» تأکید کردند. بنابراین شما که دو معنا می‌گویید در روایت اسحاق چون نفی است خوب است. می‌گویید حضرت فرمودند نگیر، بعد که دیدی بگیر. خُب دو مقصود است و دو معنا است. اما وقتی می‌گویند «اذا رایت فصم»، یعنی «اذا رایت بعد الزوال» یا «قبل الزوال». در روایات متواتره با این لسان، چطور می‌فرمایید دو معنا است؟ شاگرد: یک بار می‌خواهیم دو معنا را از متن به دست بیاوریم، لذا ممکن است و این متن سازگار با آن دو معنا هست. همان فرمایش شما است. ولی یک بار دو معنا در ذهنمان داریم و می‌خواهیم این معانی را با آن روایت متواتر سازگار کنیم، می‌بینیم معنای اول سازگار است و می‌گوییم روایات متواتر همان معنایی را به ما می‌رسانند که صدر روایت اسحاق بن عمار می‌گفت. استاد: «معنا» به‌معنای مقصود از القاء کلام، با «معنا» به‌معنای بستر ظهور‌ آن مقصود تفاوت می‌کند. الآن معنا این است که وقتی هلال را دیدی «صم غدا»؟! نه، «اذا رایت فصم»، تمام. این «غدا» را از کجا می‌آورید؟ از انس به خارج و مورد است. پس «غدا» قید بستر است، خصوصیت ظرفی است که مقصود متکلم در آن ظهور می‌کند، نه قید معنا که وقتی فرمودند «اذا رایت فصم» یعنی «فصم غدا». می‌گوییم معنا این است «صم غدا»، مقصود متکلم چیزی است که از باب تعدد مدلول به آن اضافه می‌کنیم. پس تعدد مدلول است که در کلام نیست. شاگرد۲: اتفاقا روایت اسحاق هر دو را می‌گیرد و بر آن منطبق می‌شود. یعنی «لاتصم الّا ان تراه» یعنی اگر دیدی فردا را بگیر، بعد هم «فاذا رایته من وسط النهار فاتم صومه» یعنی بر هر دو تطبیق می‌کند و موید شما است. استاد: یعنی دیشب را ندیدی ولی اگر فردا دیدی، … . شاگرد۲: «فاتمّ صومه». «لاتصم الّا ان تراه» برای دیشب است و لذا هر دو تطبیق می‌کند. استاد: یعنی دو معنا طوری است که با هم توافق دارند. شاگرد۱: در آن روایت، احتمال اماریت می‌رود… . استاد: «للیلة الماضیة»، بله. خود وحید این را قبول نمی‌کنند، می‌گویند ما قطع داریم که بسیاری از موارد چنین نیست. اگر عبارتشان را دیده باشید به‌صورت خیلی محکم می‌گویند؛ می‌فرمایند می‌دانیم قبل از زوال می‌بینیم و می‌دانیم که دیشب نبوده. لذا حمل بر غالب می‌کنند. شاگرد۱: می‌خواهم عرض کنم چون این روایت ناظر به اماریت است، در اینجا نمی‌توان به نفع این طرف یا آن طرف به آن استدلال کرد. استاد: یعنی اگر ناظر به اماریت باشد و غلبه مورد هم منظور باشد، نه آن استیعاب، بنابراین خود این روایت مصداقی برای «غدا» می‌شود.