مراد از تعبیر «لایعجبنی»
شاگرد: «لایعجبنی» همان معنای «لااحب» را میدهد؟
استاد: شاید «لایعجبنی» اوسع از «لااحب» باشد. نفی محبت یعنی اصلاً من دوست ندارم. اما اینجا حضرت نمیگویند که من دوست ندارم. چون در جای دیگر جدشان فرمودهاند «احب الی من ان افطر». روایت معروف از زمان امیرالمؤمنین بود؛«احب الی ان افطر یوما من شهر رمضان»؛ در آن جا تعبیر محبت را به کار میبرد. شاید «لایعجبنی» با جهتی بودنش بیشتر انسب باشد. یعنی طوری باشد که من را به اعجاب بیاورد. اعجاب یعنی ناظری که به تمام معنا از منظورٌ الیه خوشش بیاید. لذا میفرماید «لایعجبنی». یعنی وقتی من به صیام یوم الشک نگاه میکنم، از جمیع جهات برای من خوشایند نیست. لذا حیثی میشود. یعنی دوست دارم بگیرد اما آن درجهای از دوست داشتن که بگویید حضرت بهطور مطلق دوست داشتند که همه سراغ آن بروند، نبود. این احتمال دارد. ولی ظهور عرفی آن، ترادف «لایعجبنی» با «لااحب» است.
شاگرد: میتوان این احتمال را مطرح کرد که با توجه به مورد روایت که حضرت یک مبغوضیت فی الجملهای در این مقام داشتند، گویا کسی روزه بگیرد اقتضاء این را دارند که او را تشویق بکنند، لذا حضرت برای نفی آن میفرمایند: «لایعجبنی». یعنی جایی که اقتضاء استحباب دارد، حضرت میفرمایند نه.
استاد: ببینید این «لایعجبنی» بغض را نمیرساند. صحبت سر همین است. نفی اعجاب است. نفی اعجاب با ثبوت درجه ضعیفی از بغض ملازمهای ندارد. خوشایند من نیست. ظاهر عبارت همین است. اما اینکه نه تنها «لایعجبنی» بلکه ابغضه. یعنی مقداری هم «اکرهه» هست، از این عبارت در نمیآید.
29:24
شاگرد: ولو در مقامی که در اینجا دارند؟
استاد: چرا! بغض حیثی را دارند. یعنی یک حیثی در کار هست که آن حیث سبب شده که نفی اعجاب بکنند. و آن حیث فی حد نفسه و لولا استحباب نفسی میتواند از درجهای از بغض نسبت به آن حیث سر در بیاورد. آن مانعی ندارد. اتفاقا معنای کسر و انکسار حیثیات همین است. یعنی حیثیتی است که واقعاً حیثیت منفی دارد. بار منفی دارد. اما در کنار حیثیاتی قرار میگیرد که بار مثبت دارد. خروجی آن عدم استحباب میشود. ولی خود آن حیث را اگر نگاه کنید، بیش از «لایعجبنی» است. من این را قبول دارم.
شاگرد: اینکه ماه رمضان میتواند بیست و نه روز یا سی روز باشد و اینکه روایات عدد درست نیست، چه ارتباطی دارد به اینکه روزی که از شعبان است را جزء رمضان کنیم؟ صدر و ذیل عبارت حضرت چه ارتباطی دارند؟
استاد: دنباله آن یک واسطهای فرمودند. فرمودند: «فصوموا للرؤیة و افطروا للرؤیة». حالا که ماه مبارک میتواند ناقص باشد و لازم نیست سی روز باشد، شما محور کارتان را بر رؤیت قرار بدهید. من خوش ندارم کسی از این «صوموا للرؤیة و افطروا للرؤیة» فاصله بگیرد. لذا حضرت به این صورت فرمودند.
به گمانم مرحوم مجلسی سند این حدیث را مجهول دانستهاند. محمد بن عبد الحمید و … را در نرمافزار توثیق کردهاند. ثقة علی التحقیق. وقتی «علی التحقیق» را میآورند یعنی محل کلام است.
شاگرد۲: درست است که نفی اعجاب اعم از همه اینها است ولی بهخاطر اینکه تعلیل به «ابغض» نفرمودند و «لااحب» را تعلیل نکردند و از همه اینها به «لایعجبنی» عبور کردند، شاید برساند حضرت بغضی دارند یا ندارد، بلکه صرفاً اعجاب ندارند.
استاد: بله، همین را عرض کردم. صرفاً اعجاب ندارند، به این عنوان که خروجی کسر و انکسار است. پس منافاتی ندارد که قبل از خروجی که صرف عدم اعجاب است، حیثی بوده که در کسر و انکسار دخالت داشته، آن حیث نه تنها «اعجبه» بلکه «اکرمه». یعنی منافات ندارد.
شاگرد: یعنی خروجی آن اصلاً بغضی ندارد.
استاد: بله، لذا من عرض کردم حیث آن، یعنی مبدأ قبل از اینکه این خروجی را داشته باشد.
شاگرد: ضمیر در «یتقدمه» به چه بر میگردد؟
استاد: «و لایعجبنی ان یتقدمه»؛ شهر رمضان. یعنی خود «یتقدمه» مصداقا یوم الشک میشود. و ضمیر آن به شهر رمضان و رؤیت میخورد.
شاگرد: به صوم نمیخورد؟
استاد: «ان یتقدم الصوم، بالصیام»؟ ان یتقدم الرویه. این هم مانعی ندارد. اگر هم مصدر باشد، مصدر مذکر و مونث میشود. «ولایعجبنی ان یتقدم الرؤیة احد بصیام یوم». این برای این است که «الاقرب یمنع الابعد». چون حضرت فرمودند «صوموا للرؤیة و افطروا للرؤیة و لایعجبنی ان یتقدمه احد»؛ یعنی یتقدم الرویه احد. یوم الشک مصداق آن میشود. و یا «یتقدمه شهر رمضان» که باز هم به رؤیت باشد.
شاگرد: معنای تقدم رؤیت چیست؟
استاد: ان یتقدمه؛ یعنی یتقدم شهر رمضان. این هم باز خیال میکنیم که منظور حضرت رؤیت هست. و الّا نمیشود که شهر رمضان واقعی را حضرت بگویند «لایتقدمه». یعنی الآن واقع،کلام حضرت نیست. لذا در مجموع بهترین مرجع ضمیر «رؤیت» میشود. یا شهر مبارک ثابت شده به رؤیت، یا خود رؤیت. «لایعجبنی ان یتقدم رؤیة الشهر». یا شهری را که به رؤیت نزد مکلف ثابت میشود، متقدم کنی به صیام یوم.
شاگرد: متقدم شدنش به چه معنا است؟
استاد: یعنی جلوبیافتد. مثلاً شب یک شنبه رؤیت صورت گرفته، او هنوز رؤیت نکرده، یک روز جلوترش را روزه بگیرد و پیشواز برود. «ان یتقدم»؛ از آن رؤیت جلو بیافتد، به صیام یوم. که یک روز را جلوتر روزه بگیرد.
شاگرد۲: اینکه مرحوم شیخ روایت خمسة ایام را حمل استحباب صیام یوم الشک میکنند، میتواند مستندش همین فرمایش حضرت باشد؟ «ان یتقدمه صیام یوم» که طبق نصوص عدد، یوم الشک بود.
استاد: یعنی «لایعجبنی» بهمعنای «لایعجبنی» عمل به روایات؟ منظور شما این است؟
شاگرد: مرحوم شیخ روایات خمسة ایام را حمل بر روزه یوم الشک میکند، این حمل ایشان میتواند مستند به همین روایت باشد؟
استاد: یعنی آن روایت میگوید در یوم الشک روزه بگیرد، و این روایت میگوید نگیرد.
شاگرد: نصوص عدد که ماه شعبان را بیست و نه روز میداند. اینکه حضرت بهخاطر نصوص عدد میفرمایند «ان یتقدمه»، تلقی کسی که بهخاطر نصوص عدد، روزه میگیرد، این است که بهخاطر یوم الشک روزه میگیرد.
استاد: ظاهراً اصلاً به این صورت نبوده. لسان روایات عدد، مسأله احتیاط نبوده. مسأله حکم ثبوتی است.
شاگرد: مرحوم شیخ مانند یوم الشک حمل بر استحباب میکنند.
استاد: بین نصوص عدد با نصوص کل سال میتواند افتراق باشد، به این بیان که خصوص نصوص عدد یک در میان ماهها را کامل و ناقص حساب میکند. لذا ماه مبارک کلاً تام میشود. اما روایت خمسة ایام، منافاتی ندارد که در بین سال شما با رؤیت جلو بروید، پس با رؤیت ماه مبارک قطعاً بیست و نه روز بشود، اما وقتی مجموع سال را نگاه کردید، روایت خمسة ایام بیاید. میگوییم شما پارسال را نگاه کن، ملازمه ندارد که وقتی حضرت خسمة ایام را فرمودند… .
شاگرد۲: عدد چند اصطلاح دارد.
استاد: این روایت سنه، میتواند یکی از مویدات نصوص عدد باشد.
شاگرد: ایشان عدد را معنای وسیعی گرفتهاند. عدد هرچیزی است که شاملش باشد. عددی که حضرت عالی میگویید یکی در میان است. اما خود عدد را چند جور معنا کردهاند.
استاد: به آن جدول میگویند، عدد نمیگویند.
شاگرد: نه، خود عدد چند معنا شده است. طبق یک معنا خمسة ایام هم عدد میشود. یعنی هر چه با شمارش ایام سر و کار دارد.
38:06
استاد: مثلاً حضرت فرمودند وقتی ماه رجب برای تو ثابت شد، پنجاه و نه روز بشمار. این عدد میشود. چون با عدد سر وکار داریم. آن وقت شما میفرمایید؟
شاگرد: شهید ثانی پنج معنا برای عدد دارند.
استاد: انشاءالله عبارتش را میبینیم.