بررسی سند روایت «غلّت مردة الشیاطین»
صفحه شانزدهم:
و کذلك قوله(ص): «إذا طلع هلال شهر رمضان غلّت مردة الشياطين و فتحت أبواب السماء ـ إلی قوله ـ حتّى إذا طلع هلال شوّال نُودي المؤمنون أن اغدوا إلى جوائزكم» فإنّ غلول الشياطين و فتح أبواب السماء أو نداء الجوائز، أمور لا تترتّب علی علم المكلّفين بحلول الشهر، و لذا نری في هذه الرواية الأمر بالقضاء: «سألت أبا عبد الله(عليه السلام) عن هلال شهر رمضان ـ يغمّ علينا في تسع و عشرين من شعبان ـ فقال لا تصم إلّا أن تراه فإن شهد أهل بلد آخر فاقضه»، و کذلك نری موضوعية نفس الهلال في الرواية: «عن الهلال إذا رآه القوم جميعًا فاتّفقوا أنّه لليلتين، أ يجوز ذلك؟ قال: نعم»[1]
«… أمور لا تترتّب علی علم المكلّفين بحلول الشهر»؛ یعنی یک ثبوتی داریم که رؤیت آنها و علم آنها منوط به آن نیست.
سند خود روایت را از کافی[2] آوردهاند. «أحمد بن محمد»؛ اشعری، «عن الحسين بن سعيد»؛ اهوازی، «عن الحسين بن علوان»؛ اینها دو اخوی هستند که میگویند حسین «کوفیٌ عامی» است. «عن عمرو بن شمر»؛ که در لسان نجاشی تضعیف دارد. «عن جابر عن أبي جعفر علیهالسلام: قال: كان رسول الله ص يقبل بوجهه إلى الناس فيقول …».
این سند را بهخاطر حسین بن عوان، و عمرو بن شمر، در کافی و تهذیب حالت ضعف دادهاند. در همین نرمافزار از فقیه گفته ا
ند صحیح است. برای اینکه شما بعداً مراجعه کنید عرض میکنم: وسائل کتاب الصوم، ابواب احکام شهر رمضان، باب هجدهم، حدیث چهاردهم. ایشان ابتدا از کافی میآورند. همینی که الآن خواندیم. بعد میگویند «محمد بن الحسن باسناده عن محمد بن یعقوب و رواه الصدوق باسناده عن جابر»؛ یعنی به اسناد صدوق درمشیخه فقیه. «و رواه الصدوق فی الامالی و ثواب اعمال عن محمد بن الحسن بن ولید». اینجا از مواردی است که از نظر فنی قابل تأمل است.
مرحوم کلینی برای این حدیث یک سند آورده است. در سند او حسین بن علوان و عمرو بن شمر است. مرحوم شیخ در تهذیب همین سند مرحوم کلینی را آوردهاند. خود مرحوم صدوق در دو کتابشان –امالی و ثواب الاعمال- همین سند را دارند. همین حسین بن علوان و عمرو بن شمر و جابر آمده است. در فقیه فرمودهاند «و روی جابر بن یزید عن ابی جعفر»، در مشیخه طریق صدوق به جابر صحیح است. لذا روی این حساب صحیح شده است. اما آیا اینجا هم از آن موارد هست یا نه؟! مقداری تردید میاندازد که آیا در اینجا که مرحوم صدوق در فقیه میگویند «روی جابر»، واقعاً در طریق متخذ در فقیه میگویند که در نرمافزار گفته اند در فقیه صحیح است؟ یا نه، به قرائن کافی و خود ایشان در دو کتابشان میفهمیم که سند فقیه هم همان است؟ این باید بررسی شود و خیلی به ذهن تقریب میشود که همان سند است.
36:27
شاگرد: حاج آقای شبیری میفرمودند به قرینه تعبیر «مما اجازه لی»، وقتی آنها یک اجازهای میگرفتند بعد با سندی که خودشان اجازه داشتند مابقی را تکمیل میکردند. موارد اینچنین را ایشان میگفتند همان روایت است اما چون اجازه دارند آن را ترکیب کردهاند. اجازه خودش را با همان طریقی که قبلاً بوده ترکیب کردهاند.
استاد: بنابراین تصحیح نمیشود. درنرم افزار همین وسائل را ببینید. میگویند صحیح است. در پایین نوشته، کافی ضعیف، تهذیب ضعیف، امالی ضعیف، ثواب الاعمال ضعیف، اما فقیه صحیح! این از چیزهایی است که نکتهای در سند این روایت هست.
شاگرد: قبلاً میفرمودید که خود اینها چند طریق داشتند… .
استاد: بله، آن تصحیح مطلب است. یعنی میگوییم خود مرحوم صدوق به این روایت چند طریق داشتند که یکی از آنها این سند کافی، امالی و … است. یکی از آنها هم طریقی است که در مشیخه است و از او به جابر نقل کردهاند. یعنی اینکه صدوق به خودشان اجازه دادهاند سند را بیاندازند و روی حساب خودشان از جابر مرسل نقل کنند، معلوم میشود اینکه به خودشان اجازه دادهاند ارسال کنند، اتکاء به مشیخه داشتند. نه اینکه اتکاء به این داشته باشند که فعلاً بخواهند ارسال کنند.
البته روایت، روایتی است که مشتمل بر حکم نیست. مشتمل بر فوائد و ثواب است، لذا احتمالش هست که در فقیه چون مشتمل بر یک فتوا نبوده و تنها مشتمل بر فضیلت شهر بوده، یک نحو مسامحه در القاء سند در فقیه مشکلی ندارد. به خلاف آن جایی که مشتمل بر حکم است و مرحوم صدوق در آنها مسامحه کنند و سندی را که ضعیف است را ارسال کنند و به مشیخه اتکاء کنند و طبق طریق مشیخه صحیح شود. این تقریباً یک نحو به اشتباه انداختن مخاطبشان میشود.
شاگرد: اگر مرحوم صدوق این کتاب را از طریق کلینی نقل کرده… .
استاد: صدوق از طریق شیخ نقل کرده است. صدوق از محمد بن یعقوب و کافی نقل میکند. پس تهذیب و کافی یکی میشود. شروع سند در امالی و ثواب الاعمال این است: «عن محمد بن حسن بن ولید، عن الحسین بن حسن بن علوان، عن الحسین بن سعید اهوازی…»، یعنی سند در مآل به هم میرسد. و الّا در مقدمه مثل هم نیستند.
شاگرد: در آن جا احتمال میدهیم که از کتاب حسین بن سعید نقل کرده باشد؟
استاد: خب اگر از حسین بن سعید باشد از حسین به علوان از عمرو بن شمر نقل میکند، خب این طریق که غیر از طریق کتاب حسین به سعید است. دارد سند را نقل میکند. «و مثله»، یعنی در ثواب الاعمال نمیگوید «عن حسین بن سعید». بلکه «مثله» دارد، یعنی «عن حسین بن سعید عن حسین بن علوان عن عمرو بن شمر عن جابر».
شاگرد: اگر به این صورت باشد، یعنی این روایت را از حسین بن سعید نقل کرده باشد و در مشیخه بگوییم این روایت را از این طریق نقل کردهایم؟
استاد: خب در کتاب حسین بن سعید این روایت عمرو بن شمر باشد. یعنی در اینجا دارد سند میآورد لذا این باید در کتاب او باشد. به صرف اینکه به کتاب حسین بن سعید طریق دارند کافی است تا صحیح بشود؟ و حال آنکه میدانیم در این سند دو نفر واقع شدهاند. یکی حسین بن علوان و یکی عمرو بن شمر که تضعیف دارند.
شاگرد: شما میفرمایید که این روایت از حسین بن سعید است. در تهذیب شما میفرمایید که ایشان از کتاب حسین بن سعید نقل نکرده است، از راوی مباشر که جابر است نقل کرده است.
استاد: اگر از کتاب حسین بن سعید بود رسم نوعی علماء این بود که میگفتند «عن حسین بن سعید». در تهذیب میگفتند «عن حسین بن سعید».
شاگرد: رسم فقیه این نیست که از صاحب کتاب شروع کند. در فقیه از جابر نقل کرده و مشیخه خودش را در احادیث جابر تنها در این طریق نقل کرده است و طریق دیگری نقل نکرده. عرض من این است که ممکن است صدوق این روایت را از دو طریق داشته، هم از طریق مشیخه و هم از طریق حسین بن سعید.
استاد: اینکه تصحیح است و خوب است. اگر میخواهید به این صورت بگویید که ایشان هم گفتند.
شاگرد۲: ایشان میگوید از حسین بن سعید تنها از کتابش نقل میکند، نه از طریق حسین بن علوان.
استاد: فضای شما این است که ما یک طریق مشیخه به حسین بن سعید داریم که در آن طریق به جابر واسطههای حسین بن علوان و عمرو بن شمر که ضعیف هستند، نیست. من هم عرض میکنم که این توضیح و تصحیح کار است. ولی به ذهن دور میآید که خود مرحوم صدوق که این طریق را داشتند، در دو کتاب دیگر همین حدیث را بیاورند و آن هم با همین دو واسطه. فرمایش شما تصحیح کار است و من هم قبول دارم.
شاگرد: چرا بعید میدانید؟ وقتی خودشان در مشیخه سند دارند چرا بعید میدانید؟
استاد: کلینی و شیخ هیچکدام آن طریق را اعمال نکردهاند، و حال آنکه طریق ضعیف را آوردهاند و در دسترس گذاشتهاند اما از آن طریقی که صحیح بوده اسمی نبرند.
شاگرد: بناء آنها این بوده که از کتب معروفه میگرفتند.
استاد: حرفی نیست. مقصود من این است: شما از حسین بن سعید تا جابر، دو نفر از خوبان هستند اما هیچ کجا اسمشان برده نشود! فقط در طریق کلی آمده باشند! اینجا که در چندین کتاب شخص این حدیث میآید، هر کجا اسم بردند همین دو تا هستند؛ حسین بن علوان و عمرو بن شمر. عرض من این است. اما اینکه احتمالش صفر باشد، نه. احتمالش هرگز صفر نمیشود. یعنی قطعاً محملی برای تصحیح دارد. ولی با نیامدن ذکرش در آنجا سازگار نیست.
شاگرد۲: احتمالش هست که این دو از علماء بزرگی بودند که از دیگران هم نقل میکردند، لذا چون در آن زمان آوردن طریق مهم نبوده، آن رانیاورده اند. این کاملاً محتمل است. یعنی امروز است که ما اینها را ضعیف کردهایم. خود شما فرمودید که وقتی اینها را از شیخ نقل میکردند شیخها برای آنها اعتبار داشتند.
استاد: اصطلاح رباعی صحیح، ضعیف، موثق و ممدوح برای متأخر است. عند القدما صحیح و ضعیف داشتیم، نه به این معنا که بر این وجوه مطلع نبودند، شیخ و دیگران همین که نگاه میکردند میدانستند حسین بن علوان عامی است. همه اسم حسین بن علوان را ببرند ولی مهمتر از او که موثق است، هیچ کجا اسمش نیاید؟!
45:22
شاگرد: طریق عمرو بن شمر مشهور است. اگر طریق دیگر حذف شده، خب این طریق هم مشهور است.
استاد: طریق ضعیف مشهور است اما طریق صحیحی که همه قبول دارند، غیر مشهور است؟!
شاگرد: در این روایت دو طریق با هم جمع شدهاند. ما دو طریق به جابر داریم. یکی طریق مشهور ضعیف است و طریق… .
استاد: علی ای حال اگر دوباره سر این بروید که میتوان این روایت را تصحیح کرد، من از اول عرض کردم. من نمیخواهم این احتمال را رد کنم. من میخواهم بگویم محمل صحت که دارد ولی در مجموع هر کسی این روایت با آن چهار کتاب را ببیند، این احتمال که این سند، غیر از آنها باشد، با این فرض که سندی بالاتر از آنها باشد اما هیچ کجا اسمی از آن نیاید. درحالیکه اتکاء ما تنها به این است که مرحوم صدوق در روایتی که فضائل شهر را میگوید فرمودند «روی جابر». عرض من این است.
در مسأله تشابک شواهد، حیثیاتی در ارزشدهی دخالت میکند. درجاییکه ما میخواهیم به صحت حکم کنیم و آن توجیه را بیاوریم، آن توجیه با روایتی که مشتمل بر حکم مهمی بود، در اینجا اضعف میشود از جایی که حکم دارد. یعنی نمیگوییم مرحوم صدوق همینطوری این کار رابکند، و حال آنکه سند ضعیف بوده و ایشان الغاء کرده و به مشیخهای اتکاء کند تا تصحیح شود، و حال آنکه نبوده.
شاگرد: در نرمافزار کاری به مشیخه ندارند. یعنی تصحیح روایت جابر به طریق مشیخه جابر نیست. بلکه به همین طریقی است که در اینجا نقل شده است.
استاد: یعنی وقتی صدوق میفرمایند «روی جابر عن ابی جعفر»، چطور میگوییم صحیح است؟
شاگرد: یعنی کاری نداریم که در مشیخه به چه صورت است. در اینجا که نقل شده فعلاً طریقش صحیح است.
استاد: خیلی خب، در اینجا که طریقی ندارد. یعنی باید بگویند که ضعیف است. چون تنها «روی جابر» دارد که مرسل است.
شاگرد: خب در مشیخه سند جداگانهای دارد. ولی از این جایی که نقل شده… .
شاگرد۲: استادی که در نرمافزار کار کردهاند این را نسبت به کتب فرمودند. مثلاً مرحوم شیخ که کتابی را شروع میکنند، از اینجا به بعد را نگاه کردهاند و گفته اند صحیح است. یعنی به قبل از آن کاری ندارند.
استاد: یعنی الآن «روی جابر»… .
شاگرد۲: این را نمیدانم. ولی جایی که از کتابی شروع میکنند، کاری ندارند که از مرحوم شیخ تا صاحب کتاب چه کسانی هستند. از صاحب کتاب به بعد را نگاه میکنند.
استاد: خب ممکن است طرق شیخ به کتب را بررسی عمومی کرده باشند. مثل مستدرک. میگویند چون طرق شیخ به کتب مأخذشان، صحیح است، ما دیگر آنها را بررسی نمیکنیم.
شاگرد۲: طور دیگری هم ممکن است که فردا عرض میکنم.
استاد: این را هم عرض کنم تا فردا روی آن تأمل کنید. نسبت به مسأله دور آقا تقریری دارند تا آن راجواب بدهند. البته من فرمایش شما را در صفحه رؤیت هلال با تلسکوپ گذاشتم. اگر خواستید مراجعه کنید.
شاگرد: نسبت به این بحثی که الآن شد، در پاورقی کتاب النکاح آقای زنجانی هست. طریق خودشان را برمیدارند و به بقیه سند میگذارند. جلد یازدهم صفحه 3907. شاهد خوبی از کمال الدین است. یعنی میگفتند «اخبرنا» ولی خودشان تصریح کردهاند «اخبرنا»ای که من نقل میکنم بهخاطر آن اجازهای است که به بقیه سند چسباندم.
والحمد لله رب العالمین
[1] رویه الهلال بالعین المسلحه
[2] الكافي (ط – الإسلامية) ؛ ج۴ ؛ ص۶۷-۶٨