رابطه «مناط» حکم و «ملاک» حکم
علی ای حال در این فضا میخواهیم مناط را به دست بیاوریم. مناط مهم است. یک ملاک داشتیم. ملاکات، مصالح و مفاسد واقعیه هستند در اینکه احکام ثبوتیه جعل شود. ملاکاتی هم در همان مدیریت امتثال داریم. یکی هم مناط حکم داریم. مناط، اعمّ از ملاک بود؛ نه اینکه مباین باشند. مناط این بود که چه بسا ما اصلاً وجه آن را هم نفهمیم، اما قاطع به این هستیم که حکم دائر مدار این است. مثال واضحش که زیاد عرض میکردم، استظلال محرم در حین سیر بود. شما میگفتید مناط حرمت استظلال این است که سایه متحرک، همراه سائر باشد. این مناط بود. حالا چرا حرام است؟ نمیدانیم. ملاک حکم را نمیدانیم اما مناط را میدانیم. مناط یعنی آن چه که حکم دائر مدار آن است. اگر سائر نبود، چتر هم بگیرد اشکالی ندارد. زیرچتر بنشیند، مثل اینکه زیر سایه درخت نشسته است. البته ممکن است بعض مواردش محل اختلاف باشد. تنها میخواهم مثال عرض کنم.
اگر در حال سیر بود، اما سایه، متحرک نبود و ثابت بود؛ مثلاً دیوار بلندی است که سایه دارد، در تونل است و سایه دارد، درخت است و سایه دارد، عبور محرم از زیر سایه ثابت، اشکالی ندارد. یعنی مناط حکم، سایه متحرک همراه محرم در حال سیر است. اگر این را بگوییم، این مناط میشود. ولی نمیدانیم ملاک حکم چیست. نمیدانیم مصالح و مفاسدش چیست.
در مانحن فیه هم میخواهیم مناط را در بیاوریم؛ چه ملاک بشود یا نشود؛ فعلاً کاری به حیثیت ملاک، کاری نداریم. ولی به مناط کار داریم. کشف مناط مهمترین چیز در کلاس فقه است. هیچ کسی در طول تاریخ فقه نهی نکرده که بهدنبال مناط حکم نرویم. چون در کلاس فقه، کار فقه و فقاهت کشف مناط است. مناط به این معنا است؛ چیزی است که از کلام مولی بفهمیم که حکم، دائر مدار او است. از کلام خود مولی بفهمیم.