داعی بر داعی و پاسخ به استدلال «ان الفرض غیر منوی و المنوی غیر واقع» 51:43 شاگرد: جواب اشکال شیخ انصاری که فرمودند «أنّ الفرض غير منويّ و المنوی غیر واقع» چه می ‌ شود؟ استاد: نشد که من این را توضیح بدهم. من این را به نحو داعی بر داعی حل می ‌ کنم ان ‌ شاءالله. لذا شما روایت سماعه را هم ببینید. شارع در اینجا یک مدیریت امتثال کرده است. لذا سنتی که در روایت هست، سنتی است که در مقام مدیریت امتثال است. نه سنت به ‌ عنوان یک حکم شرعی اولی. وقتی هم که به آن فکر می ‌ کنید می ‌ بینید که همین است. یعنی گاهی که به چیزهایی فکر می ‌ کنید می ‌ گویید این هم یک وجهی است. گاهی چیزهایی هست که هر چه بیشتر فکر می ‌ کنید می ‌ گویید جز این نیست. یعنی متن واقع، همین ‌ طور محقق شده است. داعی به داعی که شارع آن را در مقام مدیریت امتثال آن را اعمال کرده و به بهترین وجهش به مطلوبش رسیده است. شاگرد: اگر بچه ‌ ای بگوید من نماز نمی خوانم مگر این ‌ که به من پول بدهید، اینجا است که داعی به داعی می ‌ آید؟ استاد: آن بچه، من هستم. خدا هم فرموده نماز بخوان تا به تو ثواب بدهم. شاگرد: به پدرش می ‌ گوید اگر به من پول بدهی من نماز می ‌ خوانم. پدرش هم به او پول می ‌ دهد و او هم نماز می ‌ خواند. استاد: خب خدا هم به من فرموده نماز بخوان تا تو را به بهشت ببرم. من نماز می ‌ خوانم یا نمی خوانم؟ شاگرد: آن تقرب با خود بهشت یکی است. استاد: نه، «مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَ لَا شَوْقاً إِلَى جَنَّتِكَ وَ لَكِنْ رَأَيْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُك‏»، حضرت در اینجا بود که فرمودند عبادت احرار است. می ‌ خواستم بگویم من هم مثل همان بچه هستم. در این جاگذاری ‌ ها، پول با بهشت چه تفاوتی می ‌ کند؟! اگر داعی بهشت و ثواب نبود یا برای فرار من النار نبود، نمی ‌ خواند. شاگرد: در اینجا داعی اولی هست ولی داعی دومی نیست. یعنی من فقط برای فرار از جهنم و رسیدن به بهشت نماز می ‌ خوانم و در آن تقرب به خدا نیست. استاد: اگر نباشد که نمازمان باطل است. و حال آنکه اگر من قصد تقرب نکنم جهنم هست و بهشت هم نیست. نماز بدون قصد قربت ثواب دارد؟ شاگرد: اگر من برای رسیدن به بهشت نماز بخوانم ثواب دارد. استاد: این قربت است؟! یعنی امتثال امر خدا. ولو نفرموده بود و گفته بود ولو نخوانی من امر می ‌ کنم. شاگرد: این به ‌ خاطر ضعف ما است که این ‌ طور هستیم. استاد: پس بچه با ما چه فرقی می ‌ کند؟! می ‌ خواهم عرض کنم دستگاه داعی بر داعی طولی خیلی لطیف است. و بسیاری از چیزها را شما در بچه نبرید. بلکه تصحیح عبادات ما هم به همین صورت است. عبادت درست تنها عبادت امیرالمؤمنین است. «وجدتک اهلا للعباده فعبدتک»، «تلک عبادة الاحرار». یعنی حر از خوف نار و خوف از طمع بهشت. بچه الآن عبد این پول است، حضرت هم در مورد ما همین را فرمودند «تلک عبادة العبید». و لذا است که داعی به داعی همه این ‌ ها را درست می ‌ کند اما نه به ‌ نحوی ‌ که شما بگویید قصد قربت ندارد. بلکه دارد. این ‌ که چطور می ‌ شود ان ‌ شاءالله فردا توضیح می ‌ دهم. معصومین جای خودشان هستند. من شنیده ‌ ام. نمی ‌ دانم مشهور هست یا نه. تازگی شنیده ‌ ام. اگر جلوترها شنیده ‌ ام یادم رفته است. گفتند از مرحوم قاضی پرسیدند در بهشت، نماز هست یا نیست؟ ایشان گفته بودند در بهشتی که نماز نباشد، من آن را نمی ‌ خواهم. این لحن را ببینید. این یعنی من از جهنم رد شده ‌ ام، وارد بهشت هم شده ‌ ام، اما باز می ‌ گویم که نماز را می ‌ خواهم. این یعنی چه شخصی است؟ یعنی شخصی است که خود نماز را می ‌ خواهد. خود عبادت برایش مطلوب است، نه این ‌ که با زور بخواهند او را در این مسیر بیاورند. شاید یک تفاوتی با عبادة الاحرار بکند اما علی ای حال می ‌ خواهم بگویم این جور تفاوت ‌ ها هست. داعی به داعی در سراسر فقه ساری است. چون انسان از دواعی طولی، هیچ لحظه خارج نیست. این ‌ که گفتید و من مثال را به بهشت بردم به همین خاطر بود. گفتم چرا به بچه مثال می ‌ زنید؟! مسأله داعی بر داعی یک امر تکوینی است. مرتب به آن نیاز داریم. شارع مقدس هم در مسأله صوم به بهترین وجه، با به ‌ کارگیری داعی بر داعی به مقصود خودش رسیده است.   والحمد لله رب العالمین