# عدم ارتباط رؤیت خمسون با مسأله شهادت **شاگرد:** این‌ها چطور با هم جمع می‌شود؟ یعنی بالأخره خودش باید بگیرد و از طرفی هم مسأله نظم هم مطرح است. **استاد:** دیروز آقا گفتند که این روایت مربوط به شهادت است. ظاهراً مربوط به شهادت نیست. اگر بخواهند بگویند که ما شهادت را قبول کنیم، همان‌طوری که فتاوا هست، شهادت دو شاهد عادل را می‌پذیرید. اگر مربوط به شهادت بود، از ضروریات فقه اسلامی است. یعنی در شهادت دو شاهد عادل می‌خواهد. جاهایی که سخت است، چهار تا لازم است. وقتی امام علیه‌السلام تصریح می‌کنند «رآه واحد و لا خمسون»، بلکه «اذا رآه واحد رآه الف» باشد، معلوم می‌شود مقصودی وراء شهادت و بینه دارند. اگر آن بود که می‌گفتند دو شاهد عادل. **شاگرد:** از باب تعارض شهادات است. **استاد:** ببینید شهادت مثبت و نافی تعارضی ندارند. او می‌گوید من دارم می‌بینم و دیگری می‌گوید که من نمی‌بینم. کدام مقدم می‌شود؟! این‌که تعارضی ندارد. او می‌گوید می‌بینم و دیگری می‌گوید که نمی‌بینم. همان «تکافؤ الکل فی السلاح» است که حاج آقا فرمودند. او هم می‌گوید بیایید شرائط من را پیدا کنید، با چشمتان یا با وسیله‌ای نگاه کنید و ببینید که شما هم می‌بینید. الآن خیلی‌ها ‌می‌ایستند و نمی‌بینند. به آن‌ها می‌گویند چشم شما ضعیف است، بیا عینک بذار تا ببینی. عینک هم می‌گذارد و می‌بیند. خیلی روشن است که می‌گوید عینک گذاشتم و دیدم. **شاگرد:** این روایت مربوط به فرض تکافؤ نیست. **استاد:** یکی دیگر این‌که در اینجا صحبت از عدالت نشده است. می‌گویند عدلٌ من المسلمین. در روایتش بود؛ اذا شهد عندک عدلان. درحالی‌که در اینجا حضرت کاری با عدل ندارند. منظور من این است. اگر صحبت از شهادت بود ذهن سراغ عدالت می‌رفت، سراغ بینه و این‌که دو عادل باشند می‌رفت. می‌گفتند اینجا ناظر به جایی است که عادل میان آن‌ها نیست. لذا قید زدند و گفتند «خمسون»ی که حضرت فرمودند برای جایی است که در «رائون» عادل نباشد. چرا؟ چون تعارض می‌شود. دو عادل می‌گویند که ما دیدیم. دو نفر کافی است. چطور شما می‌گویید پنجاه نفر هم ببیند کافی نیست؟! لذا گفتند پس عادل نباشد. **شاگرد:** تکیه عبارت روی عدالت نیستند. بلکه روی محل تهمت بودن است. **استاد:** اصلاً حضرت نمی‌خواهند که او را متهم کنند. شاذ بودنش مانعی ندارد. نمی‌خواهند به او تهمت خطا بزنند. یک وقت است که امام می‌خواهند بگویند تو یک نفر چه کسی هستی؟! یعنی لبه تیز مقصود حضرت، تخطئه کردن او است. این یک مقصود است. یک وقتی هم حضرت می‌خواهند بگویند او که دیده خب برود روزه‌اش را بگیرد. ما می‌خواهیم به یک شهر وسیع نظم بدهیم. «اذا رآه واحد رآه الف». یعنی اصلاً مقصود من این نیست که او اشتباه کرده یا درست کرده. مقصود من این است که ما در رؤیت هلال به‌دنبال میقاتیت هستیم. به‌دنبال نظم هستیم. الآن شهادت را کاری نداریم.