عدم تنافی میقاتیت با دخول ثبوتی ماه، با لحاظ تفاوت حرکت وضعی زمین و حرکت انتقالی ماه و خورشید

 

من این سؤال را مطرح می‌کنم؛ یکی از چیزهایی که به گمانم خیلی پرفایده است، همین است. هر چه روی این بیشتر فکر بکنید، زوایای آن روشن‌تر می‌شود. یعنی با این‌که جلسات متعددی مباحثه شد، گاهی با بعض اعزه که صحبت می‌شد می‌دیدم که هنوز مقصود اصلی من روشن نشده است.

ببینید ما سه حرکت داریم. وقتی این سه حرکت را در نظر می‌گیرید مانند سه خط‌کش هستند. واحدهای خودش را هم دارد. ولی برای این‌که میقات، نظم و شبانه‌روز را با برچسب‌زنی‌هایی که صورت می‌گیرد، روشن کنید، ناچارید که این سه خط را روی هم بگذارید. وقتی این خط‌کش‌ها ‌را روی هم می‌گذارید، روی هم به‌صورت عدد صحیح سر نمی‌رسند.

آن سه حرکت چه بود؟ حرکت وضعی زمین به دور خودش در شبانه‌روز که بیست و چهار ساعت است. حرکت دوم، حرکت انتقالی قمر به دور زمین است. قمر یک ماه به دور زمین می‌گردد. این حرکت دوم. حرکت سوم حرکت انتقالی سالیانه زمین به دور خورشید است. یک سال یک حرکت انجام می‌دهد. این سه حرکت را با «آن» مشخص می‌کنند. «آنِ شروع»، «آنِ پایان». تحویل سال یعنی آنِ شروع سال جدید. شب است یا روز؟  شب یا روز است ولی ما فعلاً با «آن» کار داریم. آنِ شروع سال جدید است. آنِ پایان سال قبلی است. در ماه، آنِ شروع هلال و آنِ پایان ماه قبل را یک خط‌کش در نظر بگیرید. آن به آن، شروع و پایان.

بنابراین یک خط‌کش داریم که یک سال است. آنِ تحویل سال تا پایان سال. یک خط‌کش زمانی دیگر داریم؛ آنِ شروع ماه تا سی روز یا بیست و نه روز بعد، و آنِ پایان ماه. این هم یک خط‌کش زمانی است. یک خط‌کش هم داریم که زمین در به دور خودش می‌گردد و شب و روز را تشکیل می‌دهد. این برای آن است. شب و روز برای حرکت زمین است. این هم یک خط‌کش بیست و چهار ساعتی است که دو نصف دارد که شب و روز است. وقتی شما می‌گویید شب اول ماه، دارید چه کار می‌کنید؟ می‌خواهید حرکت وضعی زمین را که شب برای او است، تطبیق کنید بر خط‌کشی که کل ماه را تشکیل می‌دهد. اولین شب را می‌خواهید نام گذاری کنید. شب برای ماه مبارک نیست. ماه مبارک یک قطعه زمانی است. آنِ شروعش معلوم است و پایانش هم معلوم است. شب اول ماه، یک نحو تطبیق است. حرکت وضعی زمین را که شب را تشکیل می‌دهد، می‌خواهید روی قطعه ماه بیاندازید و بگویید این شب اولش است و این شب دومش است.

لذا پارسال چند جلسه راجع به این‌که تحویل سال و این‌که تقویم فردا باشد یا امروز باشد، مفصل صحبت شد. اگر الآن بعد از ظهر تحویل سال باشد، امروز دیگر روز اول فروردین نیست، فردا روز اول است. اما اگر ساعت یازده صبح تحویل سال باشد، همین امروز تقویم است. این‌ها را پارسال عرض کردم. یعنی این‌که می‌گوییم امروز روز اول فروردین است، ربطی به قطعه سال ندارد. بلکه این‌ها در انطباق پیش آمده است. عناوینی بالغرض است. یعنی عنوان شب، مال حرکت وضعی زمین است. وقتی آن را به قطعه زمانی ماه نسبت می‌دهیم، نسبتی بالعرض است. چون این قطعه زمانی یک اول شب و یک آخر شب دارد. اما نه این که این شب برای خودش باشد. لذا عده‌ای در لیلة القدر گفتند که کل بیست و چهار، ساعت لیلة القدر است. یعنی برای کل لیلة القدر کل کره، ما شب نداریم، نصف زمان نداریم. اگر خوب روی آن تأمل کنید، این مباحث حل می‌شود.

وقتی شما این سه را روی هم تطبیق می‌دهید، نسبت به قسمتی که زیاد می‌آید باید چه کار کنیم؟ در تحویل سال چقدر زیاد می‌آمد؟ حدود شش ساعت و خورده‌ای. یعنی سیصد و شصت و پنج روز و شش ساعت. این یک تکه آن زیاد می‌آمد. یعنی یک سال، شش ساعت نسبت به تقطیع‌های شبانه‌روز، زیادی دارد. این زیادی را در محاسبه چه کار کنیم؟ تکوینا در محاسبه گزینه‌های مختلفی هست. این جور نیست که در این انطباق و نسبت به این زیادی، تکوین باشد. اینجا است که محاسبه‌ها خودش را نشان می‌دهد.

من گمانم این است که بسیاری از روایاتی که در رؤیت هلال است، دلیل واضح شرعی است بر این‌که شارع مقدس در انطابق این سه خط‌کش، چند گزینه‌ای که نفس الامری بوده را ملاحظه کرده است. اما تنها یکی از آن‌ها معروف شده است. یکی از آن‌ها بین متشرعه معروف شده. چون اسهل است. و الّا طرق دیگر آن در روایات آمده است. به عقلاء قوم می‌گویند که این سه خط‌کش، یک اضافی دارد. وقتی شما ماه را حساب می‌کنید، خط‌کش ماه، نه سی روز طول می‌کشد و نه بیست و نه روز. از مقارنه تا مقارنه حدوداً بیست و نه روز و دوازده ساعت می‌شود. این دوازده ساعت را چطور محاسبه کنیم؟ شب قبل است یا شب بعد است؟ در اینجا چند گزینه ثبوتی داریم. خب آن چه که اسهل بوده، شارع میخ آن را بین متشرعه کوبیده است. گزینه‌های دیگر را چه کار کرده؟ در روایات فرموده‌اند. در روایات گزینه‌های دیگری را هم فرموده‌اند. هر کدام از آن‌ها برای خودش فوائدی دارد. یعنی در این تطبیق سه خط‌کش، ما فوائدی در هر گزینه داریم. الآن دیده‌اید که می‌گویند چند گزینه داریم، فوائدشان این است و معایب آن‌ها هم این است. شارع هم همه این‌ها را می‌دانسته. در تطبیق این‌ها فوائد و مضرات هر گزینه را ملاحظه کرده، و میخ ساده‌ترین آن‌ها را کوبیده است و سیره متشرعه شده.

56:45

خب گزینه‌های دیگر را چه کار کرده؟ در روایات گفته‌اند که ما این‌ها را می‌دانیم. این‌ها گزینه‌های ثبوتی است. خب بعد ما می‌گوییم روایت صحیحه هست ولی مشهور از آن اعراض کرده‌اند! درحالی‌که مشهور به‌خاطر گزینه اسهلی که شارع میخش را کوبیده اعراض کرده‌اند. اگر این روایت ثبوتا وجه صحت دارد، اعراض آن‌ها کاشف از کذب او نیست. این هم برای خودش یک ثبوت نفس الامری دارد. در چنین فضایی این روایت را مطرح می‌کنیم.

آیا دخول تکوینی شهر با ادله میقاتیت برای هلال تنافی دارد؟ تنافی ندارد. این‌ها کاملاً با هم سازگار هستند. چرا سازگار هستند؟ به‌خاطر همین که عرض کردم. وقتی می‌خواهید این قطعات را تطبیق کنید، در تطبیق این‌ها چون چند گزینه نفس الامری دارید، فوائد را ملاحظه می‌کنید. گاهی در این تطبیق میقاتیت را ملاحظه می‌کنید. هیچ مشکلی هم ندارد. یعنی جانب میقاتیت را غلبه می‌دهید. لذا با این‌که میقاتیت بود، حضرت فرمودند که یک روز را قضا کنید. یعنی شارع در این تطبیق یک حکم ثبوتی دارد برای روزه اول ماه، شب اول ماه و آثار آن. یکی هم گزینه‌های در طول آن دارد، برای سائر اغراضی که آن‌ها هم درست است و اصلاً مانعة الجمع نیست. یعنی با هم قابل جمع هستند. شبیه همانی که همه می‌گویند؛ اصل عملی حتماً باید راست باشد؟ اصلاً قوام اصل عملی به این است که من کاری ندارم راست باشد یا نه.

اماره محرز است. فلش آن به‌سوی واقع است. در اصول می‌گفتیم اصل عملی چیست؟ می‌گفتند کاری به فلش نداریم. البته فعلاً کاری با استصحاب که محرز است، نداریم. من فعلاً اصول غیر محرزه را می‌گویم. اصلی که غیر محرز است، مقصود از آن چیست؟ مقصود از آن این است که شما از تحیر در مقام عمل، در بیایید. وقتی مقصود از آن این است که از تحیر در بروید، شما می‌گویید دروغ در می‌آید یا نمی‌آید؟ اصلاً کاری ندارید که در بیاید یا در نیاید. چون مقصود از آن اصل، این نبود. در اینجا وقتی مقصود میقاتیت است شما با همین تطبیق به میقاتیت می‌رسید. به مقصود خودتان هم رسیده‌اید. می‌گویید روزه را قضا بکنیم یا نکنیم؟ واقع شهر مبارک چه بود؟ در این مقام کاری با آن ندارید. همان‌طوری که در اصل می‌گویید کاری با واقع نداریم و مقصود شما رفع تحیر در مقام عمل بود، در اینجا هم وقتی میقاتیت را می‌گویید، می‌خواهید به میقاتیت برسید، با حفظ نظم و تعظیم شعائر. حالا بعداً می‌گویید یک روز را قضا کنید، منافاتی ندارد. آن، جای خودش بود و این هم جای خودش بود. بدون تنافی می‌گوییم قضا کند. ولی من به مقصود خودم از میقاتیت رسیده‌ام؛ به ضمیمه این‌که به شما دستور داده‌ام برای مراعات آن حکم ثبوتی یک روز را هم قضا کنید. هم قضا کرده‌اید و به روزه رسیده‌اید. و هم این‌که میقاتیت محقق شده است.

شاگرد: مصلحت شب قدر با میقاتیت تفکیک نمی‌شود؟

استاد: قبلاً صحبت کردیم. با این‌که می‌دانست اختلاف می‌شود، از حضرت سؤال کرد، حضرت هم پاسخ دادند «ما ایسر لیلتین»؛ دو شب بگیرند.

شاگرد: یعنی آن نکته برای این‌که شش شب هم بگیرند.

استاد:حضرت اربع لیالی را هم فرمودند. در اقبال هست.

 

والحمد لله رب العالمین


بازبینی #1
ایجاد شده 17 مه 2026 11:48:55 توسط ... .
به روزرسانی شده 17 مه 2026 11:49:37 توسط ... .