نقد صاحب حدائق نسبت به صدوق در جمع بین روایات عدد و روایت رؤیت در فقیه
خود شما فرمودید که این مباحث چقدر طولانی شد. حرف خوبی است. چهار باب بود. انشاءالله با این طول و تفصیلاتی که داده شد، با فاصله کوتاهی یک مرور سریع بر روایات این چهار باب داشته باشیم. من امروز هم خلاصهای از آن را عرض میکنم. همچنین نکاتی را مطرح میکنیم که باید روی آنها فکر کنیم در قبال فرمایشی که از بزرگانی مانند صاحب کفایه شروع شده بود؛ گفته بودند در روایات، وجوب صوم منوط به یقین است. ولذا اصلاً در وجوب صوم ما شک نداریم. استصحاب معنا ندارد. تعبیر بزرگی بود؛ اصلاً استصحاب کجا است؟ اگر شک داریم یقین داریم که صوم نیست. خیلی حرف بود. لذا بهخاطر همان است که ما به اینجا آمدیم. تا الآن به روایت سوم آمدیم؛ روایت بشیر نبال بودیم.
6:56
اگر من بخواهم در مجموع روایات خلاصهای را عرض کنم؛ باب پنجم استحباب صوم یوم الشک بود. باب ششم؛ عدم جواز صوم یوم الشک بنیة الشهر المبارک بود. دیدم مرحوم صاحب حدائق نکتهای دارند که خیلی از افرادی که راجع به صدوق بحث کردهاند، نمیدانم گفتهاند یا نه. ایشان میفرمایند: «و العجب من الصدوق».
این نکاتی که عرض میکنم فقط برای مراجعه شما است. اشاره میکنم تا وقت گرفته نشود. حدائق جلد سیزدهم، صفحه 280، استعجابی از صدوق دارند که نکتهای در آن هست. خیلیها به مرحوم صدوق ایراد گرفتهاند؛ از شیخ علی محقق ثانی و دیگران که چطور شده شما در «فقیه» تناقض گفتهاید! در فقیه هم عنوان زدهاید «باب الصوم للرؤیة و الافطار للرؤیة». بعد روایات عدد را آوردهاید و گفتهاید «یتقی کما یتقی الشیعة» و بعد هم میگویید همه اینها فتوای من است و حجت بینی و بین الله است. خب اینکه تناقض شد. اگر رؤیت است، عدد نیست. اگر عدد است، رؤیت نیست. اینها را مفصل دارند.
در کتاب رؤیت هلال در جلد پنجم در باب روایات رؤیت هلال نگاه کنید. اقوال و مباحث مفصلی را ذیل روایات عدد آوردهاند. کسانی که به شیخ صدوق ایراد گرفتهاند و گفتهاند شما تناقض گفتهاید را بررسی کردهاند؛ بررسی تاریخی خوبی هم کردهاند. یک نقد خیلی تندی هم علیه تعلیقهزننده بر بحارالانوار دارند. نقدهای تاریخی خوبی دارند؛ یعنی مستند به اینکه فقیه و مقنعه و بدایه و امالی و تصنیفات شیعه اینطور نبوده که در تعلیقه بحارالانوار گفتهاند. منظور اینکه به اینها نگاه کنید، نکات خوبی در آن جا هست. ولی به نظرم این حرف صاحب حدائق همان جا هم نبود.
نکتهای که صاحب حدائق دارند این است:
العجب هنا من الصدوق في الفقيه فإنه وافق الأصحاب في هذه المسألة أيضا فقال باستحباب صومه بنية انه من شعبان و انه يجزئ عن شهر رمضان لو ظهر انه منه و حرم صومه بنية كونه من شهر رمضان كما لا يخفى على من راجع كتابه[1]
«… فإنه وافق الأصحاب في هذه المسألة أيضا فقال باستحباب صومه بنية انه من شعبان»؛ یوم الشک را بنیه انه من شعبان روزه بگیرید. میگوییم این برای وقتی است که هوا صاف باشد و بتوانید با رؤیت ببینید. اما اگر هوا ابری است به اخبار عدد مراجعه کنید. کما اینکه خود صاحب حدائق هم در صفحه ۲۷۹ این را ترجیح میدهند و میفرمایند: «بانه المؤید المنصور». آن نکتهای که ایشان دارند این است: میگویند شما روی مبنایی که هر دو باب را آوردهاید چارهای ندارید، بگویید محل ظهور و محل اختلاف روایات عدد و روایات صوم آن جایی است که اگر هوا صاف است، «صم للرؤیة» میآید. اگر هوا ابری است سراغ عدد برو. اما اینکه میگوید سراغ عدد برو به چه معنا است؟ عدد که میگوید ماه مبارک است و روزه را بگیر! خود شما در فقیه میگویید وقتی یوم الشک آمد روز سیام شعبان را حتماً باید به نیت شعبان بگیرید و حرام است که به نیت رمضان روزه بگیرید. میگویند اینجا چطور شد؟! از طرفی میگویید نسبت به اخبار عدد یُتقی؛ در هوای باز که روشن است و اخبار رؤیت را آوردهاید. در هوای مغیّم و ابری هم شما میگویید حرام است که نیت ماه مبارک بکنید، خب چه جایی برای اخبار عدد میماند؟! این نکتهای که ایشان یک نحو تناقضگیری از مرحوم صدوق دارند، در جای دیگر و در کلمات نیست. اگر بود بعداً تذکر دهید.
من که این را گفتم به این خاطر بود که مانند بحث تعدد قرائت، در آن زمان فضای روایات عدد مثل زمان الآن ما نیست. یعنی بینی و بین الله در بسیاری از روایات وقتی بخواهیم جمع کنیم، اگر بخواهیم در فقه الحدیث آنها بهخوبی جلو برویم باید ذهنمان را به آن زمان ببریم که روایات عدد پررنگ بود.
خود صاحب حدائق هم میگویند:
أقول: و الذي أقوله في هذا المقام- و يقرب عندي و ان لم يتنبه له أحد من علمائنا الأعلام- هو انه لا ريب في اختلاف روايات الطرفين و تقابلها في البين و دلالة كل منها على ما استدل به من ذينك القولين، و ما ذكروه من تكلف جمعها على القول المشهور تكلف سحيق سخيف بعيد ظاهر القصور[2]
بعد شروع میکنند و میگویند محمل این روایات عدد، تقیه است. البته احدی از عامه هم عدد را نگفتهاند. میگویند این برای این بوده که بین شیعه القاء خلاف کنند. البته مختار ایشان و بررسی آن، جای خودش. علیای حال مختار ایشان این میشود. منظور من این است که این بیان ایشان را نگاه کنید، در زمان ایشان اینطور بوده اما در آن زمان فضا سنگین بوده است. شاید خود آشیخ علی محقق ثانی رضواناللهعلیه بود، ایشان میگویند اینکه صدوق فرمودهاند کسی که این را بگوید «یتقی کما تتقی العامة»، میگویند پس پدرشان هم از کسانی هستند که باید از او تقیه کنند. از اینجا معلوم میشود که شیخ علی، فقه الرضا را به پدر شیخ صدوق نسبت دادهاند. اینها نکات خیلی خوبی است و سر جایش کارساز است.
[1] الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة ج۱۳ ص۲۸۰
[2] همان ج۱۳ ص۲۷۸