توجه به انواع حکم وضعی، پاسخی به مستمسک در نفی کفاره
و دعوى: أنه لا دليل على انتقاض الصوم باستعمال المفطر أولا، بل من الجائز صحته حتى بعد استعماله. و دليل القضاء لا ينافي ذلك، لإمكان كونه واجباً تعبداً، نظير الكفارة. مندفعة: بأنه خلاف صريح النصوص الدالة على ماهية الصوم، و بيان المفطرات، و نصوص القضاء أيضاً، إذ ليس القضاء إلا فعل ما لم يفعل في وقته. فراجع، و تأمل[1]
«و دعوى»؛ این دعوی یعنی ادعایی از شخصی در دفاع از محقق ثانی؛ خیلی جالب است. ایشان به این دعوی جواب میدهند. «أنه لا دليل على انتقاض الصوم باستعمال المفطر أولا»؛ یعنی مفطر اول؛ چه کسی گفته اگر مفطر اولی آمد صوم از بین میرود؟! یعنی درست خلاف ارتکاز وضعی است. بلکه هنوز صوم باقی است و مفطر دوم هم مفطر صوم است. بعد از مفطر دوم هنوز صوم باقی است. و مفطر سوم هم مفطر صوم است. پس در هر مفطر صومی باید کفاره بدهد.
«بل من الجائز صحته حتى بعد استعماله»؛ صحت وضعیه. «و دليل القضاء لا ينافي ذلك»؛ اینکه میگویند قضا بکن منافاتی با صحت این صوم ندارد. این هم برای خودش صحیح است. «لإمكان كونه واجباً تعبداً، نظير الكفارة».
«مندفعة»؛ خب چرا این حرف درست نیست؟ «بأنه خلاف صريح النصوص الدالة على ماهية الصوم»؛ اینطور حرف زدن، خلاف صریح نصوصی است که میگویند صوم این است که شما باید از طلوع فجر تا غروب چیزی نخورید. وقتی خوردید ماهیت میرود. ماهیت نیست، باز شما میگویید صحیح است؟! صحت، فرع بر وجود ماهیت است.
خب با مطالبی که در جلسه قبل عرض کردم، ما میخواهیم نصوص را انکار کنیم؟! نه. نصوص دلالت دارد بر ماهیت صوم. اما این لازمهای که ایشان میفرمایند بر آن مترتب است؟! لازمه چه بود؟ گفتند وقتی خورد ماهیت میرود. ما عرض کردیم چند نوع وضع داریم. وضعی که مقوم مرتبه است، نه اصل الماهیة. ماهیت ذو مراتب شد. اگر میگوییم وضع ذو مراتب است، فرمایش ایشان و نصوص سر جای خودش است اما لازمه آن بر آن متفرع نیست. یعنی میشود مقوم المرتبه برود که آن مرتبه هم میرود، اما اصل الماهیة نرفته باشد. چرا؟ چون وضع چند جور است. ما انواعی از وضع را تصور کردیم که شارع مقدس هم در ادله مختلف به کار برده است.
شما بگویید با وجود این نصوصی که بر ماهیت دلالت دارد، نمیتوانید ماهیت را ذو مراتب کنید! ببینیم میشود یا نمیشود. در این چند لحظه عباراتی را از فقهای بزرگ میخوانم. ولو در کتابهای مختلف، متفاوت شده باشد. اما وقتی این عبارت را شیخ الطائفه در خلاف فرمودند در ذهن شریفشان چه بوده؟ این صفحات خیلی با بحث ما مرتبط است.
[1] مستمسك العروة الوثقى؛ ج۸، ص: ۳۵۳