بیان عدم اعتبار شرط، موردی از استعمال جمله شرطیه
البته مفصل است، الآن که نمیخواهیم وارد بحث اصولی بشویم ولی آن چه که برای من مهم این بود که آن توحدی هم که عرض کردم به این مطلبی که دیروز گفتم ربطی ندارد. آن جا میخواستم ضابطه مفهوم را عرض کنم، اینجا میخواهم بگویم اساساً چطور شرط در یک جا میخواهد برای تحقق موضوع باشد، یک جا هم جمله شرطیه میخواهد بگوید که این شرط اعتباری ندارد؛ این شرط فایدهای ندارد. اینکه نمیخواهد شرط برقرار کند؛ نمیخواهد اشتراط را بیان کند. یک وقتی هست که متکلم با جمله شرطیه میخواهد اشتراطی را بگوید - با دقت هایی که در آن جا نوشته ام؛ جعلت الشرط، جعلت المشروط و …؛ همه حرفهایی که در انواع مفهوم هست - بحثهای آن جای خودش. ولی یک وقتی است که مقصود متکلم از القاء جمله شرطیه این است که میگوید به این شرط اعتناء نکن؛ لاشرطَ. چون این جور جمله شرطیه مفهومی ندارد.
11:43
شاگرد: اگر شرط برای بیان این بود که اعتبار ندارد، مفهوم ندارد. ولی اینکه «اذا رایته وسط النهار»، از این نوع شرطها است… .
استاد: روی مبنای وحید عرض کردم. روی مبنای ایشان جلو بروید؛ شما یک ماه است که روزه گرفتهاید. دیشب هم ماه را ندیدهاید. حالا روز سیام است… .
شاگرد: من مطمئن هستم که این از آن موارد است… .
استاد: امروز هم عرض کردم. تشریف نداشتید؟ امروز توضیح مفصلی دادم که اولاً من نگفتم این جمله مفهوم دارد یا ندارد. بعد گفتم روی مبنای وحید اگر بگوییم این جمله شرطیه ناظر به آخر ماه است - آن هم نگفتم استظهار عرف عقلائی است - گفتم در ذهن من بهعنوان شخص صد در صد شد و الآن هم هست. مدافع آن هستم و این ریخت از جمله شرطیه مفهوم ندارد. حالا اینکه ببینیم در کلمات از آن بحث شده یا نشده نمیدانم.
شاگرد۲: از باب شخص الحکم میفرمایید؟
استاد: نه، از باب شخص الحکم نیست. از این باب است که خود نفس حکم، ابراز عدم اعتناء به این شرط است. حالا گاهی میگوییم این شرط را گفتم و این حکم واحد آمد. ببینید چقدر تفاوت میکند! میگویم اگر این شد، این حکم میآید. این حکم بهعنوان شخص حکم، نوع حکم، و امثال اینها. یک وقتی هم میگویم اگر این شرط آمد، حکم من این است که این شرط هیچ است و فایدهای ندارد و مورد اعتناء نیست. این شرط که مفهومی ندارد. میگویم اگر این شرط آمد مورد اعتناء نیست. شما میگویید خب اگر این شرط آمد مورد اعتناء هست! درحالیکه این اصلاً نمیخواهد اشتراط را بگوید. نمیخواهد بر شرط حکمی را بار کند. بلکه مقصود او اتفاقا عدم بار کردن و عدم ابراز حکم است؛ به اینکه بگوید به این شرط اعتناء نکن.
در مثال دیروز هم که به زرد و قرمز مثال زدم، چراغ زرد و قرمز را من نگفتم. بلکه جادهای را گفتم که شما دارید میروید، شما رنگش را عوض کنید. آن چه که شما از مثال چراغ زرد و قرمز گفتید مخلوط میکند. من تابلوی زرد را عرض کردم. حالا شما بگویید تابلوی بنفش. وقتی شما دارید در جاده میروید، اگر کسی بگوید وقتی در مسیر به تابلوی بنفش رسیدی سفرت را ادامه بده. فرض هم بگیرید هیچچیز دیگری هم نباشد؛ فقط به او میگوید وقتی به تابلوی بنفش رسیدی سفرت را ادامه بده. این میخواهد چه بگوید؟ میخواهد بگوید اگر تابلوی بنفش دیدی هیچ نقشی ندارد، اعتنائی به آن نیست. نه اینکه اگر تابلوی بنفش ندیدی آن وقت استمرار نده! میگوید اگر تابلو دیدی استمرار بده. اگر تابلوی بنفش ندیدی استمرار نده و توقف کن! اینطور چیزی نمیخواهد بگوید. چون مفهوم ندارد. میخواهد بگوید اگر تابلوی بنفش دیدی محلی از اعراب ندارد. کسی که میگوید اگر تابلوی بنفش را دیدی به مسیرت ادامه بده، مقصودش فقط همین است که این دیدن تابلوی بنفش هیچ محلی از اعراب ندارد.
شاگرد: مخصوصاً در جاهایی که در فضای اماریت باشد.
استاد: بله، یعنی این اعتبار و اماریت ندارد.
شاگرد۲: وقتی در مقام توهم دخالت است، در اینجا یک حتی میخواهد. حتی اگر دیدی اعتناء نکن. اینطور میفرمایید؟
استاد: نه، نیازی به حتی نیست. البته ممکن است باشد ولی… .
شاگرد: مفهومش را عرض میکنم؛ یعنی حتی اگر دیدی ادامه بده. آن وقت مفهومی ندارد. توهم این میرود که این دخالت داشته باشد، اما او میخواهد این توهم را خنثی کند.
استاد: بله، مانعی ندارد. این بیان خوب است و در مانحن فیه هم میآید. یعنی روز سیام ماه در روز دیدی، توهم این میشود که حالا چون دیدی ماه مبارک تمام شد. میگویند نه، اعتناء نکن. «اتمّ صومه الی اللیل».
علی ای حال آن چه که الآن هم در ذهن من بهعنوان یک فرد - استظهار عقلائی آن بماند - واضح است، این است که اینچنین جملات شرطیه مفهوم ندارد. ببینیم جایی هم گفتهاند یا نه.