اهمیت توجه به تراث علمی   دیروز عرض کردم که مرور سریع داشته باشیم. یادآوری کردند که بعضی از بحث‌ها مانده و درست هم گفتند. دو حرف نزد من بود، اگر هم بیشتر بود تذکر بدهید. قرار بود آن‌ها را بخوانیم. خاطره‌ای از کتاب بحوث بود که جلوترها راجع به بحث نفس الامر می‌گفتم. شبیه آن در این بحث شد. بحث اوسعیت نفس الامر که تکرار می‌شد، حالت واهمه انفراد داشت. خودم یادم هست که حالش به این صورت بود. تا این‌که در جلسه‌ای گفتم این خیلی متعارف و کلاسیک نیست. فردایش یکی از آقایان گفتند این مطلبی که شما می‌گویید آقای صدر در بحوث هم فرموده‌اند؛ «ان اللوح الواقع اوسع من لوح الوجود». من خیلی خوشحال شدم و بعد هم دیدم در بحوث در ده مورد این را گفته‌اند. از آن جلسه به بعد به جای این‌که بگویم من این را می‌گویم، به گردن ایشان می‌گذاشتم و می‌گفتم ایشان در بحوث این را می‌فرمایند. برای این‌که ذهن ما موافق فرمایش ایشان بود و جلو می‌رفت. شاگرد : شیخ صادق لاریجانی هم همین‌طور می‌گویند. یعنی رابطه آن را عموم و خصوص مطلق می‌دانند. در کتاب اعتبارشان دارند. استاد : من نمی‌دانم در کدام حوزه می‌گویند. آقای عارفی که کتاب مطابقت صور ذهن با خارج را نوشته، ایشان یک هیچستانی اضافه کرده ولی ظاهراً می‌گفت موافقت نمی‌کرد. حالا نمی‌دانم ایشان در کجا قرار داده‌اند. بحث خوبی است. این چیزی را هم که فرمودید را عبارتشان را بگذارید. منظور این‌که این خیلی خوب بود. ما هم از این به بعد به گردن ایشان می‌گذاشتیم. واقعاً هم این‌طور است؛ این یک مطلب طلبگی در ذهنم است، در بحث‌های شفاهی علماء، چیزی نیست که گفته نشده باشد. اما متأسفانه بحث‌های شفاهی همه جا پیاده نمی‌شود. در مدوَّنات هم ما به‌دنبال آن نمی‌‌گردیم. آن‌هایی که تدوین شده قدرشان دانسته نمی‌شود. لذا من سفارشی کردم به آقایانی که می‌خواستند هوش مصنوعی را در این مطالب بیاورند. سفارش من این بود که مهم‌ترین چیزی که می‌تواند آن را پربار کند مراجعه به تراث علماء است. باید این تراث تحلیل شود و بررسی شود. زحمات دیگران لوث نشود و خاک نخورد. خدا رحمت کند مرحوم آقای علاقه‌بند را؛ آن استاد بزرگ یزد را؛ ایشان با لبخند خودشان زیاد این را می‌فرمودند؛ می‌فرمودند همیشه هر «اقول» در اصل‌ «قال» بوده! مطلبی بود! حالا شبیه همان مطلبی که در نفس الامر عرض کردم و آن روز گفتند و من خیلی خوشحال شدم، حالا در قضیه فاعلیت پیش آمد. یک متنی را از بحوث برای من فرستادند و دیدم که خیلی خوب شد. این عبارت به این قشنگی و به این خوبی است. بحوث جلد پنجم، صفحه ٣٣۶؛ ایشان می‌خواهند جوابی بدهند و مطلبش هم خیلی خوب است. هر طلبه‌ای که چند سال مشغول کتاب و درس و بحث است، به یک ذهنیتی می‌رسد. بعضی از چیزها که در ذهن من هست را از باب سفارش طلبگی عرض می‌کنم. مثلاً همین چند سطر در صفحه ٣٣۶، نصف صفحه اول آن، خیلی مطلب کلی پرفایده‌ای است. ولو ایشان دارند جوابی به یک بحثی می‌دهند. تراث یعنی همین. یعنی یک عالمی یک جایی یک مطلبی را می‌گوید اما این مطلب در دل خودش یک چیز کلی بسیار پرفایده‌ای است. این‌که قدر این حرف او دانسته شود و در جای دیگری استفاده شود، وظیفه او بوده و در آن جا گفته. دیگران نباید کفران نعمت کنند. این حرف را بگیرند. حاج آقا چند بار از مرحوم آقای نهاوندی نقل می‌کردند؛ شاگرد شیخ. چند نهاوندی داریم. ایشان باید آمیرزا علی آقا باشند. ایشان خیلی به شیخ عقیده داشتند. مثل آمیرزا حبیب الله رشتی. ایشان هم شاگرد شیخ بودند و عقیده‌شان به شیخ، خیلی بالا بود. صاحب کفایه در کفایه آورده بودند؛ آن حرف خودشان نبود، حرف آمیرزا حبیب الله رشتی بود؛ «لمن هو تالی العصمة». آمیرزا حبیب الله این را برای شیخ آورده بودند. آقای نهاوندی هم همین‌طور بودند. حاج آقا می‌فرمودند آقای نهاوندی می‌گفتند استاد ما اشکال واضح که ندارد. خیالتان راحت باشد! اگر یک کسی در جایی اشکال واردی به استاد ما گرفت در جای دیگری از خودش گرفته است! یعنی شیخ همه جا همه حرفی را نزده. از یک جای دیگری از خود شیخ مطلب را گرفته و از آن برای اشکال‌گیری به شیخ استفاده کرده است. این حرف آقای نهاوندی است. ولی کلی حرف این است که قدر تراث دانسته شود. 6:22 من در مباحث قرائات هم عرض کردم. یکی از ناراحتی‌هایی که در ذهن من هست، این است؛ بعد از مدتی که مشغول بودیم الآن در ذهن من طلبه، یک تراث عظیمی مشهود است که به‌خاطر یک چیزهای علمی مختصر که می‌توان آن را با بحث صاف کرد، این تراث فعلاً خاک می‌خورد. اصلاً از آن استفاده نمی‌شود و حال آن‌که تراثی است. وقتی در چند جلسه مبادی آن صاف شود می‌بیند عجب! چه دم و دستگاهی داریم و چقدر می‌توانیم از آن در مجال ‌ های مختلف استفاده کنیم و نمی‌کنیم. منظور این‌که قدر این تراث نباید از ذهن ما کم شود.