بررسی اشتراک قاسم بن محمد در روایت زهری
اما نسبت به سند جلوتر بحث شد. در سند یک قاسم بن محمد داریم که طبق ظاهر نجاشی و فهرست شیخ مشترک بین دو نفر است. آنها دو مدخل جدا درست کردهاند، یکی برای قاسم بن محمد جوهری، و دیگری قاسم بن محمد قمی، اصفهانی که معروف به کاسولا است. البته در فرمایش ابن داوود نسخه بدل دیگری هم هست که الآن یادم نیست. خب ظاهر این است که اینها دو نفر هستند. طبق ظاهر نجاشی و فهرست خیلی روشن است. هر کسی آنها را ببیند تردید نمیکند. ولی اولین کسی که از بین علماء فرمودهاند یکی هستند، مرحوم اردبیلی رجالی صاحب جامع الرواه هستند. البته «و الله اعلم» را دارند ولی میگویند در خیلی از موارد که ظاهر راوی و مرویٌّ عنه یکی میشود، معلوم میشود که اینها یکی هستند. قاسم بن محمد جوهری که میگویند کوفی است، با قاسم بن محمد قمی اصفهانی کاسولا یکی است. چرا؟ چون میبینیم کسانی که از او روایت میکنند و کسانی که او از آنها روایت میکند، یکی هستند. ایشان به این صورت فرمودهاند. ولی معجم الرجال مرحوم آقای خوئی فرمودهاند، نه. بعید است که حرف آقای اردبیلی درست باشد. ایشان شواهدی را برای آن چیزی که ظاهر است، آوردهاند. حتی ایشان با توضیحاتی که دادهاند، میگویند در دو مرتبه هستند. یعنی رتبه قاسم جواهری متقدم است بر قاسم بن محمد کاسولا.
راجع به این دو نفر اینها را فرمودهاند اما ریخت کار طوری است که یکی بودن خیلی ضعیف نیست. ولو اظهر و آن چیزی که بیشتر به ذهن میآید همین تعدد آنها است. شاید یکی از شواهد تعدد همین روایت ما نحن فیه باشد. همین روایت زهری را قاسم بن محمد کاسولا طوری نقل میکند که عبارتش تفاوت میکند و تقویت شده. اما روایت قاسم بن محمد جوهری که در کافی آمده مفصل است. بنابراین فعلاً اظهر این است که قاسم بن محمد جوهری کوفی از قاسم بن محمد قمی اصفهانی کاسولا متفاوت است. سفیان بن عیینه هم که در سند معروف است و از عامه است. زهری هم که محمد بن مسلم ابن شهاب زهری است که معروف است.
شاگرد: قاسم بن محمد مشترک است یا قاسم بن محمد جوهری؟
استاد: فقط قاسم بن محمد.
شاگرد: در سند روایت جوهری هست.
استاد: در کافی جوهری دارد. در اینجا هم جوهری دارد. اما در خیلی از موارد هم هست که تنها قاسم بن محمد است.
شاگرد: وقتی مرحوم کلینی میگویند جوهری است، چطور شما میگویید مشترک است؟
استاد: قاسم بن محمد جوهری بنا بر حرف اردبیلی با قاسم بن محمد اصفهانی کاسولا یکی هستند. یک مدتی قم بوده، یک مدتی اصفهانی بوده و به هر مناسبتی هر کسی برای او اسمی گذاشته است.
46:19
خب وارد روایت میشویم. ببینید ما زیر کلمه «بعینه» خط میکشیم. انشاءالله روایت ابن خلاد را هم فردا میگوییم و سریع رد میشویم. آن چه که عرض من است، کلمه «الفرض» است. این روایت را قبلاً خواندیم. چرا من میگویم زیر «بعینه» خط بکشیم؟ بهخاطر اینکه استظهار از کل فرمایش امام به این «بعینه» برمیگردد. آیا «بعینه» تأکید است یا قید احترازی است؟ جلوتر عرض کردم غلبه با این بود که اصلاً نمیخواهند تأکید کنند، در اینجا اساس مقصود خودشان را در جواب اشکال زهری به همین کلمه میدانند. حاصلش به چه معنا است؟ یعنی روز که چند روز نیست. یک روز است. پس یک روز است که دو وصف ندارد. دو روز نداریم که یکی از آنها شعبان باشد و دیگری ماه مبارک باشد. این روز، این روز است و نمیتواند هر دوی آنها باشد. حالا میگویند «الفرض وقع علی الیوم بعینه»؛ یعنی یوم معینی که یک روز بیشتر نیست، الفرض وقع علیه. الفرض یعنی واجب. فرضی که بهمعنای واجب است، کدام یک است؟ یعنی الفرض الذی اتی به هذا الرجل الذی صام یوم الشک؟ یا الفرض یعنی الفرض ثبوتی، که خدای متعال صوم اول روز ماه رمضان را واجب کرده است؟ کدام یک از اینها است؟
شاگرد: اولی است.
شاگرد۲: دومی است.
استاد: ببینید اختلاف شد. سوالش را مطرح میکنیم و روی آن تأمل کنید. مهم هم هست. الفرض کدام یک از آنها است؟
شاگرد: میتواند هر دو باشد.
استاد: اگر بتوانیم هر دوی آنها را معنا کنیم که حرفی نداریم. بگوییم هر دوی آنها دو معنای درست است که استعمال لفظ در اکثر از یک معنا است. فعلاً روی استظهاری که اظهر باشد، میخواهیم جلو برویم و ببینیم ذهن شما کدام یک از آنها را میگوید. الفرض یعنی روزهای که گرفت و درواقع واجب بود، وقع علی الیوم بعینه. در همین روز روزه را گرفت؛ روزه واجبی که او گرفت بر این ماه واقع شد. یا نه، الفرض یعنی ثبوتی؟ ثبوت یعنی فرض الله صیام اول یوم من شهر رمضان. این یکی از واجبات ثبوتی است که خدای متعال آن را واجب کرده است. الفرض یعنی موضوع ثبوتی وقع علی الیوم بعینه؛ بر امروز معینا واقع شده است. خب اگر میبینید هر کدام از اینها متفاوت است، لازمهاش چیست؟ و استظهار ما از این حدیث برای مقصود ما تفاوت میکند یا نه؟ روی این تأمل کنید. انشاءالله فردا.