وجوه مختلف تعیین روز کره در نصف النهار دحو الارض
- تعیین ساعت و روز و ماه کره با معیار غروب کوک
- مبدائیت نصف النهار دحو الارض در عرض صفر برای نظم کره؛ تساوی لیل و نهار در خط استوا
- تنظیر شروع روز از غروب به غسل جمعه در شب جمعه
- حل مسائل قطب و ماهواره در مبنای غروب کوک در نصف النهار مکه
تعیین ساعت و روز و ماه کره با معیار غروب کوک
(00:14)
مرحوم سید در مصباح سه تنبیه را فرمودند. فقط تنبیه ثالث مانده بود. از آن جا به بحث خسوف و کسوف رفتیم و روایت ابن راشد هم ماند تا از آن بحث کنیم و می رسیم ان شاءالله. مطلبی از کسوف و خسوف در ذهنم نیست. اگر نکته و افاده ای در ذهن شریف شما هست بفرمایید. بحثی که مانده بود این بود که اگر یک نصف النهار مشخص را میزان قرار بدهیم، چه لوازمی دارد. قبل از روایت ابن راشد این بحث ماند ولی مباحث مقدماتی مطرح شد. تا جایی که در ذهن من هست، از آن مباحث مقدماتی مطلبی نمانده مگر همین بحث که لوازم این نصف النهار مشخص چیست.
اگر ما بخواهیم یک نصف النهار را قرار بدهیم و کل کره زمین و احکام شرعی ای که بر آن مترتب است را سامان بدهیم، مراحلی طی میشود. بعضی از آنها خیلی ساده با انشائات طولی سر میرسد. بعضی از آنها هم نه، اگر بخواهیم دقیقتر یا یک فوائد بیشتری بر آن متفرع بشود مجبور هستیم یک کارهای فنی تر و غامض تری انجام بدهیم تا ببینیم بعداً دلیل اثباتی هم با آن مساعدت میکند یا نه.
علی ای حال ما اول باید ساعت را تعیین کنیم. منظورم از این باید، باید الزامی نیست. بایدِ اوفق به حکمت است. رتبه ساعت از همه چیز مقدم است. وقتی برای کره زمین ساعت تعیین کردیم، بعد از آن نوبت به برچسب روز هفته میرسد؛ یک شنبه و دوشنبه و … . بعد هم برچسب امروز یکشنبه اول ماه مبارک است. یا مثلاً سی ام ماه شعبان است. این هم برچسب سومی است که برای همان روز زده میشود؛ ساعت و ایام هفته و ایام ماه و ایام برج. مثلاً امروز روز اول فروردین است مثلاً.
برای ساعت وجوهی محتمل است. بناء احکام شرعی بر این است که تقویم از غروب شروع میشود و شب مقدم بر روز است –البته نه در خلقت که در روایت فضل بود- در احکام شرعیه وقتی شما میگویید شب اول ماه، منظور شب مقدم بر روز است. همان مفاد روایت مغیریه است که سید در تنبیه سوم مطرح میکنند؛ «انّ المغیریة یزعمون انّ هذا الیوم لهذه اللیلة المستقبلة». شب اول ماه مبارک چه زمانی است؟ روز اول را که روزه گرفتید، شب بعدیش شب اول ماه است. آنها به این صورت میگفتند. حضرت فرمودند «کذبوا». یعنی همینی که همه ما الآن میگوییم؛ یعنی وقتی هنوز روزه اول ماه را نگرفته ایم شب اول ماه است.
خب روی این ارتکاز و روی این رسم شما میخواهید ساعت را تعیین کنید. طبیعی ترین ساعت این است که یک بیست و چهار ساعت شبانهروز، ساعت صفر و ساعت بیست و چهارش از غروب تا غروب است. پس غروب میشود صفر. غروب فردا میشود بیست و چهار. این یک جور یک ساعت است. ساعت غروب کوک هم معروف است. من خودم از یکی از علماء یزد شنیدم. فرمودند ما اوائل ساعتمان را روی غروب تنظیم میکردیم. اصطلاح آن زمان این بود که وقتی آفتاب غروب میکرد ساعت را روی دسته میآوردیم. دسته یعنی روی دوازده که همان صفر است. الآن نصفه شب وقتی ساعت روی دوازده میآید، لحظه بعد را میگویید روز آغاز شد. ایشان هم میگفتند در وقت غروب روی دوازده میآوردند. ساعتشان از ساعت جیبی های قدیم بود. ساعت را روی دسته میآوردند که شروع ساعت صفر است.
شاگرد: ساعتشان کاملاً محلی میشد.
استاد: بله، در سایتهای جهانی که رفرنس داده میشود، در مقابل دسته، اسم دیگری بود. الآن در ذهنم حاضر نشد. آن جا میگوید ساعتی که ظهر کوک بود، غروب کوک بود، و … . همه اینها ممکن است.
شاگرد: تیم میگفتند.
استاد: ظاهراً همین بود.
شاگرد۲: یعنی ساعت صفرشان لحظه غروب بود.
استاد: بله. فقط این را هم اضافه کردند که چند روز یک بار میدیدیم غروب شد، ولی هنوز نیامده یا رد شده است. طبیعی است. میگفتند خودمان دستی دوباره ساعت را تنظیم میکردیم. میگفتند بعد از چند روز دوباره تنظیم میکردیم و روی دسته میآوردیم.
شاگرد: فایده اش چیست؟
استاد: فایده اش این است که شما شبانهروز شرعی را میدانید. صفر تا صفر؛ یعنی میگویید الآن از شبانهروز شرعی نُه ساعت گذشته است. پانزده ساعت گذشته است. سه ساعت به پایان شبانهروز شرعی مانده است. مثلاً ساعت بیستویک است.
شاگرد۲: این ساعت به درد همان محل می خورده است. مثلاً در یزد و اصفهان دوباره باید آن را تنظیم میکردند.
استاد: بله، ظاهرش همین است. ولی میتوان یک غروب معتدل را هم فرض بگیریم. یعنی همانطور که شما الآن ساعت شمس معدل النهار را فرض میگیرید، برای آنها هم میتوانیم افق تهران و قم و اصفهان را در نظر نگیریم؛ بلکه یک افقی را در نظر بگیریم که روی استوا است. خورشیدش هم خورشید متوسط است.
شاگرد۲: یا بین خود آنها یک حد وسطی بود.
استاد: این راحتتر است که یک ساعت معین را در نظر بگیرند؛ به این صورت که ساعت دوازده غروب نقطه استوا که آن دیگر نا منظم نیست. با خورشید متوسط است؛ هر روز سر ساعت غروب میکند. شما هم سر آن لحظه میگویید ساعت دوازده است. ولو نسبت به قم عقب و جلو میشود، اما آن ساعت را میگوییم غروب کوک است. یعنی ساعت صفرش از غروب متوسط آغاز میشود.
در بحث امروز اگر ما ساعت تعیین کردیم؛ با غروب یا با زوال یا با طلوع؛ گزینههای مختلفی داریم. هر کدام از اینها یک فوائدی دارد. الآن ما انس داریم و از نیمه شب میگوییم روز آغاز شد. نصف شب کوک متوسط است. والا شما میتوانستید بگویید زوال باشد. بعد از دوازده یک بشود، نه اینکه سیزده بشود. الآن ما به ساعت یک بعد از ظهر سیزده میگوییم. چون نصف شب کوک است. اما اگر زوال کوک بود، ساعت شش عصر واقعاً شش میشد. ولی ما میگوییم شش عصر. علی ای حال این ساعت است و آن برچسب هست.
حالا ما چرا بهدنبال یک نصف النهار مشخص رفتیم؟ ما بهدنبال این رفتیم تا علی ای حال برای کل کره در کف کار یک میزانی داشته باشیم؛ که هر کجا در احکام میبینیم که افق جواب میکند و با آن چیزهایی که مانوس احکام فقهی ما است مشکل پیدا میکنیم، باید آن را از خود احکام شارع داشته باشیم؛ البته روی فرض تمامیت ادله اثباتیه. چون بهدنبال این هستیم. ولذا اگر این سر برسد وقتی به قطب میرویم، شش ماه شب است یا شش ماه روز است، وقتی این را صاف کرده باشیم مشکلی نداریم.
شاگرد: چه چیزی را صاف کرده باشیم؟
استاد: اینکه برای دخول شهر یک ضابطه تقویمی داشته باشیم. میتوانیم لحظه دخول شهر را تعیین کنیم. در این مشکلی نداریم؛ روی مبنایی است که مرحوم آقای خوئی فرمودند. گفتند لحظهای که خروج قمر از تحتالشعاع شد، آن لحظه برای تمام کره، ماه داخل شده است. ماه چیست؟ ماه یکی از اجزاء موضوع وجوب صوم است. یکی از اجزاء موضوع صوم، دخول شهر است. وقتی قمر از تحت الشعاع خارج شد، اول ماه داخل شده است. شهر داخل شده است. خب حالا بعداً باید ببینیم هر بقاعی چه میکنند.
این فایده را الآن دارد؛ یعنی وقتی ما نصف النهار مشخص را قرار میدهیم، بعداً دخول شهر که یک لحظه بود، میتوانیم با آن نصف النهار خاص، تقویم را تعیین کنیم. یعنی بعد از اینکه روز را معین کردیم، حالا بگوییم برای کل کره، اول ماه مبارک چه زمانی است. این اول را با چه چیزی تعیین کردیم؟ این اول برای کل را که پایهای ترین تعیین تقویم است، توسط این نصف النهار خاص تعیین کردیم. اگر آن نبود، همینطور بهصورت مراعی با آفاق پیش میرفتیم. این اولین فایده اش است.
شاگرد: دراینصورت چطور به این تطبیق میدهید؟ آن لحظه را چطور با این نصف النهار تطبیق میدهید؟ چون بالأخره نمیتوانیم از آن دست برداریم.
استاد: بله، وقتی ما یک نصف النهار مشخص داریم، الآن سر و کار ما با لحظات خاص میشود. یک لحظه داریم که خروج است. در این نصف النهار معین هم لحظات معین داریم. اینجا ضابطه برقرار میکنیم. مثلاً میگوییم وقتی قمر از تحتالشعاع خارج شد، به لحظه غروب شب قبل این نصف النهار مشخص نگاه میکنیم. اگر غروب کوک باشد که راحت هست. میگوییم به ساعت صفر نگاه کن. ساعت صفر این نصف النهار نگاه کن. ساعت صفر این نصف النهار دیشب بود. ساعت صفر این نصف النهار یک لحظه است. خروج قمر هم از تحتالشعاع یک لحظه است. میگوییم اگر خروج قمر از تحتالشعاع قبل از این لحظه نصف النهار است….
شاگرد: یعنی لحظه غروب آن.
استاد: بله. الآن روی یک فرض است. لذا کل بیست و چهار ساعت آینده اول ماه میشود. برای کجا؟ برای کل کره. چه زمانی؟ آن وقتی که دست ما در آفاق از اجرای احکام متعارف متشرعه کوتاه شده باشد. مثل قطب، مثل ماهواره و … . این پایه کار میشود. این برای اعمال روایاتی بود که دخول شهر از قبل از غروب است. اما نسبت به روایاتی که سید دفاع کردند.
مبدائیت نصف النهار دحو الارض در عرض صفر برای نظم کره؛ تساوی لیل و نهار در خط استوا
(15:25)
شاگرد: یعنی شما لحظه خروج از تحتالشعاع را با لحظه غروب این نصف النهار منطبق میکنید؟
استاد: بله. چون اگر همین جوری بگوییم غروب میزان است، لحظه نداریم، چون هر افقی لحظه اش فرق میکند. غروب خاص نداریم. کما اینکه –یکی از مشکلات همین است- همین نصف النهار غروبش نسبت به آفاق فرق میکند. یعنی الآن غروب نیم کره شمالی زودتر است و در همان حال نیم کره جنوبی غروبش دیرتر است و حال اینکه نصف النهار دحو الارض هر دو یکی است. شما اینجا هم باید کاری کنید که این نصف النهار دوباره لحظات نشود. اگر شد که دوباره حرف ما نقض میشود. همین بود که عرض کردم با عرض ما هم منافاتی ندارد. ما از ادله شرعیه یک نصف النهاری پیدا کردیم که وسط الارض است. بعداً میخواهیم به دخول اول ماه برای کل کره نظم بدهیم. اگر شما به قطب رفتید، مشکل نداشته باشید. حالا شما بگویید ما خصوص مکه را میگوییم، خب این دوباره نامنظم شد. چرا؟ چون وقت تابستان مکه را میگویید یا وقت زمستان مکه را میگویید؟! یا وقت بهار را میگویید؟! اگر وقت بهار مکه است، وقت پاییز است، خب طلوع و غروب شش است. اما در همین مکه اگر تابستان هستید، غروب آن کمی از شش دیرتر است. اگر در زمستان هستید همین مکه در وقت غروب از شش کمی زودتر است. لذا باز دوباره نا منظم میشود. بهعنوان نظم لحظهای عرض میکنم. ولذا ما گفتیم نصف النهار دحو الارض، نگفتیم طلوع و غروب و افق مکه.
از فرمایشاتی است که آقا هم ارسال کرده بودند و یک رفتوبرگشتی شد، ولی نشد تمامش کنم. ان شاءالله اگر مجال بشود تمامش میکنیم. خیلی تفاوت است بین اینکه برای نظم تقویمی نصف النهار دحو الارض را میزان قرار بدهیم [یا] اینکه میزان را دایره افق مکه قرار بدهیم.
شاگرد: فرق عملی آنها چیست؟
استاد: فرق این است که وقتی عرض جغرافیایی صفر است، ما راحت میتوانیم نظم بدهیم. نصف النهار مبداء را داریم؛ عرض صفر، نصف النهار مبداء هم در طول صفر است، لذا به یک مختصات زوج دو صفر میرسیم. یعنی ما یک نقطه داریم که طول صفر است و عرض هم صفر است. این خیلی خوب است. مبداء شروع است. یعنی یک مختصاتی است که مبدأ عرض و طول ما هر دو صفر است. اینجا ساعت را هم تنظیم میکنیم. اما تا به افق مکه میروید، درست که نصف النهار و طول مکه صفر است، اما عرضش حدود شانزده درجه است. وقتی عرض به شانزده رسید بقیه چیزها دوباره تفاوت میکند. فقط زوال و نصف شب را دارید. اما طلوع و غروب یکی ندارید. حتی رؤیت هلال، برای کسانی که قائل هستند باید در بلد رؤیت بشود و هلال قابل رؤیت در افق بلد باشد، وقتی عرض دخالت کرد شما میتوانید در عرض صفر هلال را ببینید و حال اینکه در عرض شانزده درجه که مکه است، هلال را نبینید. الآن علمائی که فتوایشان این است به این قائل میشوند. میگویند شما روی خط استوا بروید، هلال را میبینید، اما اگر روی همین نصف النهار روی مکه مکرمه بیایید، چون شانزده درجه عرض دارد آن جا هلال را نمیبینید. ضوابط این را میگوید. میگوید وقتی آن را نمیبینید، شهر داخل نشده است. منظورم این بود. علی ای حال باید روی اینها دقت داشته باشیم که وقتی نصف النهار را برای نظم، از شارع اخذ میکنیم، اگر دوباره سراغ افقی برویم که عرض صفر ندارد باز همان حرفها پیش میآید.
شاگرد: شما نصف النهار را از شارع میگیرید ولی نقطه دقیق جغرافیایی را صفر میبرید؟
استاد: بله. چون خود شارع وسط الارض را بهعنوان نظم تقویمی انتخاب کرد. چرا شارع این نصف الارض را معیار قرارداد؟ برای اینکه نظم تقویمی پیدا بکند. والا خلاف غرض میشود که ما یک عرضی را دخالت بدهیم.
شاگرد: طلوع و غروب در عرض صفر در همه ایام سال یکی است؟
استاد: بله. ساعت طلوع و غروب در آن جا یکی است.
شاگرد۲: اگر ضابطه زوال شد، فرقی نمیکند. اگر قبل از زوال دیده شد تمام است.
استاد: درست است. من فعلاً ساعت غروب کوک را گفتم. فرمایش شما بعدش میآید.
شاگرد: آن نظم کلی را چه بسا با غروب مکهبتوانیم برقرار کنیم .
استاد: ببینید، «دحیت الارض من تحت الکعبه»؛ کعبه یک نصف النهار دارد. نصف النهار مکانی است. نقطهای که این نصف النهار دحو الارض است، عرض دارد. لازم نیست در نظم تقویمی چون آن نقطه دحی شده، افق آن نقطه را هم میزان قرار بدهیم. البته در اینکه در وقت دحو الارض عرض چقدر بوده، در مباحث هیوی قولی هست؛ حاج آقا در درس هیئتشان میفرمودند. که یک زمانی این میل بیست و سه درجه اصلاً نبود. یعنی زمین که به دور خورشید می گشته، طوری بوده که هر دو قطب در کل سال تاریک و روشن بودهاند. چون میل نداشت. میل اعظم نبود، با محور عمود بودهاند. زمستان و تابستان هم نداشتیم. عرض شمالی و جنوبی همه یک جور بودهاند. میگویند بعداً در اثری میل پیدا کرده است؛ مثلاً یک ستاره بزرگی از کنار زمین رد شده و به حرکت آن یک تابی داده است، یا مذابی که در دل زمین بوده باعث شده لنگر زمین را در چرخش تغییر بدهد و کمکم آن را کج کرده است. الآن هم از نظر زیجات آن حرکت دورانی محور زمین را که حرکت رقص زمین میگویند، در بیست و هفت هزار سال یک دور میزند. یعنی جای نقطه اعتدال ربیعی در آسمان عوض میشود. زمانی هم که ابرخس زیج مینوشته و ترسیم تقویم میکرده، اولِ حمل با نقطه اعتدال ربیعی همراه بوده و بروج در اصطلاح شکل گرفته است. ولی الآن خیلی گذشته است. الآن اعتدال ربیعی در چهار درجه حوت است. مرحوم مجلسی اینها را در بحارالانوار توضیح دادهاند. لذا از نظر فقهی میگویند آیا تحویل شمس به برج حمل میزان است؟ آیا تحویل به برج عقرب میزان است؟ برج، همانی است که ربطی بهصورت ندارد. یا نه، تحویل شمس بهصورت حمل میزان است؟ کما اینکه تحویل قمر بهصورت عقرب میزان است؟ کدام یک از اینها میزان است؟ الآن شمس در برج عقرب داخل میشود ولی هنوز در صورت عقرب نرسیده است. کما اینکه شمس الآن به نقطه اعتدال ربیعی میرسد اما هنوز داخل در برج نشده است. یا برعکس؟
شاگرد: فرمودید زمان غروب در عرض صفر همیشه ثابت است؟
استاد: بله، اگر شما روی استوا بروید، افق دولابی است. در افق دولابی در همه نقاط ساعت طلوع و غروب یکی است.
شاگرد: عوض شدن آن مگر تابع در اعتدال بودن یا نبودن نیست؟ درست است که بهصورت عمودی طلوع و غروب میکند اما در شرق و غرب جا به جا میشود. آیا روز در استواء ثابت است؟
استاد: طلوع و غروبشان تقریباً برابر است. یکی از جملات کوتاه تشریح الافلاک این بود. فرمودند اگر در افق دولابی بروید، «یستوی اللیل و النهار تقریباً الّا نادرا». این «نادرا» یعنی «یستوی دقیقاً». چه زمانی بود؟ آن وقتی که طلوع و غروب در وسط زوال نقطه رأس السرطان میشد. از روزهایی بود که وقتی خورشید درست در نقطه زوال استوا بود، در آن روز نصف النهار مکانی و نصف النهار زمانی دقیقاً یکی میشد. نصف النهار الآن ما تقریباً به این صورت است: اگر زمان را نصف کنید و اگر روی مکان را خط شمال به جنوب رسم کنید، دقیقاً نصف النهار زمانی و مکانی یکی نیستند. بهخاطر همینی است که شما میفرمایید. خورشید لحظه به لحظه به طرف شمال میرود. یا دارد لحظه به لحظه از طرف شمال بر میگردد. بنابراین لحظهای که طلوع میکرد با لحظهای که به نصف النهار میرسد، با لحظهای که به غروب میرسد، جایش عوض شده است. یک دایره صغیره تشکیل نداده است. لغزیده است. وقت طلوع، روی یک دایره صغیره در افق به محاذی استوا بوده، وقتی غروب میکند چون حرکت میکرده از آن دایره صغیره وقت طلوعش میلغزد و یا بالاتر میرود و یا پایینتر میرود. یعنی آن دایره صغیره محاذی استواء تغییر میکند. این درست است. ولذا گفتند تقریبی است. کم است ولی تقریباً شبانهروز برابر است.
بنابراین روی حساب طلوع و غروب، اینها محاذی استوا هستند. چون محاذی استوا هستند دایره افقشان، دوائر صغار را قطع میکند به نحو نصف. دایره افق هر نقطهای که روی استوا هست، دوائر موازی استوا به نحو تنصیف و عمود بر آنها قطع میکند. به محض اینکه از استوا بیرون بروید دیگر دوائر موازی استوا به نحو غیر تنصیف و با زاویه قطع میشود.
شاگرد: به قرینه اینکه میخواهیم تقویم درست کنیم و نباید نقض غرض بشود، باید عرض را صفر بگیریم؟
استاد: بله، اینها چیزهای مهمی است. چون علی ای حال وقتی مدلول تصدیقی ادله اثباتی شارع را به مرحله و نصاب حجیت رساندیم، میگوییم این دلیل اثباتی به حد نصاب حجیتی که ما به شارع نسبت بدهیم رسیده است. یعنی شارع یک نصف النهاری را برای نظم و پایه کار قرار داده است، اگر این را فرض گرفتیم در اینجا خودمان باید به قرینه لبیه جلو برویم. یعنی دیگر اینجا به شارعی که این دلیل اثباتیه را آورده نسبت نمیدهیم که در نظم افق مکه را میزان قرار داده است. و الّا خلاف غرض او بود. این برای نظم کل کره بوده که اگر به قطب رفتید یا در ماهواره بودید، شرع حرفی برای زدن داشته باشد. به کسی که الآن آن جا است نظم بدهد. در اینجا باید نظم آن را در نظر بگیرید. به عبارت دیگر این قرینه لبیه میشود برای سر رساندن مقصود این دلیل اثباتی.
شاگرد: به این دلیل نظم درست نمیشود که غروب عقب و جلو میشود. یعنی شما میخواهید کاری کنید که غروب عقب و جلو نشود.
تنظیر شروع روز از غروب به غسل جمعه در شب جمعه
(30:33)
استاد: بله. فعلاً روی این مبنا که وقت غروب را برای شبانهروز برچسب یک شنبه. الآن ما از دوازده شب برچسب میزنیم و میگوییم حالا دیگر دوشنبه است. در اینجا هم وقتی غروب تقویم شرعی شد، میگوییم حالا دیگر اول ماه مبارک است. شبانهروز اول شروع شد. اگر هم برچسب هفته را به این صورت بزنیم، میگوییم شبانهروز یک شنبه شرعی شروع شد. یعنی فردا شب که رسیدیم شب دوشنبه شرعی است. کما اینکه خیلی از احکام به این صورت است. خیلی وقت ها حاضرید برای شب جمعه، احکام روز جمعه را بار کنید. مثلاً یک مورد غُسل است. میگویید اگر فردا نمیرسید غسل کنید، شب جمعه غسل کنید.
شاگرد: برای شنبه هم میگویند.
استاد: آن بهخاطر دلیل است. بهخاطر قضاء است.
شاگرد: شاید از باب توسعه باشد.
استاد: مانعی ندارد. من میخواهم شبانهروز را بگویم. این خودش یک بحث فقهی خوبی است. کسی روز جمعه اصلاً متمکن از غسل نیست، شما از حیث ادله چه میگویید؟ میگوید من شب شنبه میتوانم غسل کنم، روز شنبه هم میتوانم غسل کنم، شب جمعه هم میتوانم غسل کنم، ولی روز جمعه نمیتوانم غسل کنم. کدام یک از اینها اولویت دارد؟
شاگرد۲: شب جمعه.
استاد: خب همین جور که نمیتوانیم بگوییم. به گمانم عدهای نسبت به شب شنبه اشکال میکنند. در عروه این جور یادم هست. میگویند ما شب شنبه نداریم. برای روز شنبه دلیل خاص داریم. اما در شب شنبه چطور میخواهد غسل جمعه کند؟ روز جمعه که تمام شده و دلیلی هم برای شب نداریم. ولی شب جمعه را داریم. کسی که متمکن نیست شب جمعه غسل کند. الآن عرض میکنم که اگر این حرف ما درست باشد، شارع یک یوم و لیل، یک شبانهروزی را برای متشرعه قرار داده است. شبانهروزی که از غروب شروع میشود و در غروب بعدی پایان پیدا میکند. خب در این فاصله روزش برای غسل جمعه است، خب اگر نمیرسی اولی به اداء همین شبانهروز است. شبانهروزی که بهعنوان یک واحد است. لذا شب جمعه میشود. اینجا دیگر قیاس نیست. اینجا حرف بی خودی زدن نیست. میگوییم از این باب که واحد تنظیم نزد شارع شبانهروز است؛ شارع شبانهروز را از غروب تا غروب قرار داده است، پس برچسب شرعی غروب تا غروب چیست؟ جمعه است. غسل هم چه غسلی است؟ غسل جمعه است. در اینجا میخواهیم از اعتبارات و استظهارات عرفی استفاده کنیم.
شاگرد: از اضافه شب بهروز نمیتوانیم استفاده کنیم؟ مثلاً یا بعضیت یا اختصاص در آن هست.
استاد: من هم همین بعضیت را عرض میکنم. وقتی شما میگویید اینجا الآن شب جمعه است، نمیگویید شب پنج شنبه است. شب جمعه است، یعنی بعض الجمعه شد. شب جمعه بهعنوان بیست و چهار ساعت شروع شد. این ارتکاز تمام متشرعه هم هست. فضیلت شب جمعه برای خودش است یا برای این است که شب جمعه است؟ به عبارت دیگر تماماً یا بخش مهمی از فضیلت خودش را «الیوم الجمعه» دارد. بهخاطر آن روز است که فضیلت دارد. لذا به گمانم بعضی از جاها حتی سبت را ذکر نکردهاند. از حافظه میگویم. یعنی گفته اند اگر متمکن نیست شب جمعه غسل کند. یعنی غسل را تقدیم کند. اینکه بعداً میتواند در سبت قضا کند در بعض کتب آمده است و در بعض کتب اصلاً نیامده است. چون ارتکاز این است که خب شب جمعه است.
حل مسائل قطب و ماهواره در مبنای غروب کوک در نصف النهار مکه
(36:18)
شاگرد: اگر مکه را میزان قرار بدهیم، یک مبعّد این است که شما غروب را معیار دخول ماه رمضان میگیرید، لذا اگر در وقت غروب مکه، نیم ساعت به غروب بلد دیگری باشد، شروع شهر شرعی برای آنها به چه صورت میشود؟
استاد: اما حکم روزه به چه نحو است؟ این فعلاً مربوط به تصویر مبنای غروب بود. قبلاً از زوال صحبت کردیم. فعلاً روی غروب اگر نصف النهار مکه را فرض بگیریم، خروج قمر از تحتالشعاع یک لحظه است، قبل از این غروب متوسط این نصف النهار ما هلال داریم؛ خروج از تحتالشعاع شده است. الآن این یک نظم خوبی میدهد برای اینکه شما بگویید کل شبانهروز فردا، جمعه است. الآن شب جمعه است، قبل از شب جمعه خروج قمر از تحتالشعاع بوده است، لذا میگوییم کل شبانهروز فردا برای ماه مبارک، دخول آن اولین تقویم کلی است. پس جمعه اول ماه مبارک است. تا اینجا هر کسی گیر افتاد و دستش از بلاد خودش کوتاه شد، به این مراجعه میکند. میگوید من به این نگاه میکنم و میگویم روز جمعه روز اول ماه مبارک است. لیلة القدر کره را هم بعداً با همین تعیین میکند. میگوییم برای کل کره یک لیلة القدر داریم. آن لیلة القدر کره این روز است.
از چیزهایی که در کتاب «اتحاد الآفاق و اختلافها» رد کردهاند، همین است. ظاهراً این کتاب ناظر به کتاب «اسالة حول رویة الهلال» است. از کتاب آقایشان عباراتی را میآورند. یکی از ادله ای که در آن کتاب بر این لیلة القدر طولانی بیست و چهار ساعته آوردهاند، این است: میگویند ما در ادله شرعیه داریم «سلام هی حتی مطلع الفجر»، درحالیکه این روز طولانی که مطلع الفجر ندارد. کل کره را بهعنوان یک شبانهروز بیست و چهار ساعته سامان داده است. اینجا که فجری ندارد. خب این اشکالی است که ایشان آوردهاند. همچنین برای روز عید میگویند عید زوال دارد، وقت پایان نماز زوال هذه الیوم است. بعد از زوال که نمیتوانید نماز عید فطر بخوانید. پس معلوم میشود آن عید فطری که میگوییم «اسألک بحث هذا الیوم»، یومی است که زوال دارد. آن زوال با روز بیست و چهار ساعته مناسبت ندارد. چون روز بیست و چهار ساعته که زوال ندارد. ایشان این را بهعنوان اشکالی مطرح کردهاند. اما با این بیانی که من عرض میکنم میتوانیم بگوییم این لیلة القدر و این شروع و این یوم الجمعه کل کره، مطلع الفجر دارد، زوال دارد. چون علی ای حال تابع نصف النهار خاصی برای تقویم کل است.