ب) بررسی تهافت با محوریت هر منطقه در میقاتیت و بیان اشکال لزوم مئونه زائده برای شارع

 

شاگرد٢: ایشان وقتی عید اعلام می‌کنند برای کل عراق اعلام می‌کنند. پس معلوم می‌شود که منظورشان بلد نیست.

استاد: من دارم فرض می‌گیرم. حالا یک منطقه باشند، که فرض دوم است. فرض دوم این است که منظورشان بلد نباشد. این‌که گفتند «و لو فی بلد»، منظورشان منطقه جغرافیایی است. میقات است برای یک منطقه. پس اگر در یک شهر نزدیک دیدند، دیگر نیازی به آلات دقیقه برای تعیین کاشفت آن از رؤیت در بلد دیگر نیست. چون همین بلد جزء المیقات است. یک دایره ای بکشید؛ این رؤیت باید در یک منطقه‌ای صورت بگیرد. حالا بالدقه در این بلد ندیدیم؛ در بلد کاشان که دیدیم چون کاشان و قم در یک منطقه هستند کافی است. چون برای میقاتیت منطقه میزان شد و کاشان هم جزء این منطقه است. پس میقات محقق است.

 اگر به این صورت بگوییم اول الکلام این است که قُطر منطقه چقدر است؟ خُب وقتی یک چیز شرعی می‌گوییم یک ضابطه می‌خواهد. نمی‌تواند بی‌سر و در باشد. خُب بلد روشن است. می‌گوییم یک شهر است. اما وقتی به منطقه رفتیم باید چقدر باشد؟ قطرش چه اندازه باشد؟ ضابطه شرعی آن چقدر است؟ چیزی نداریم. در اینجا دوباره اصل میقاتیت که سهولت در یک منطقه بود، با ابهام در منطقه خود میقاتیت صدمه می‌بیند. در بیان اول میقاتیت صدمه ندید، مراجعه به خارج و عرف متشرعه صدمه دید. اما در این بیان اصل میقاتیت صدمه می‌بیند. چرا؟ چون نمی‌دانیم منطقه چقدر است. هیچ ضابطه ای ندارد که قطر این منطقه چقدر است که می‌توانند ببینند یا نبینند. مثلاً اگر در کاشان دیدند قُطر منطقه را تا تهران هم بگیریم. یعنی کاشان و قم و تهران همه کافی است. اما اگر قطر منطقه را کاشان بگیریم، نه تهران، برای تهران کافی نیست. پس باز اصل خود میقاتیت از بین می‌رود.

بنابراین احتمال اول ولو روی حساب ضوابط سر می‌رسد، می‌گوییم ما چه کار داریم؟! اگر در شهر دیگر نتوانستیم ببینیم اعتناء نمی‌کنیم. ما می‌گوییم میزان، میقات است. میقات هم برای بلد است و خلاص. چرا به ما تناقض، نسبت می‌دهید؟! می‌گوید از بیرون بیاید، خُب اگر از بیرون ثابت شد، بله، صدمه‌ای به میقاتیت نبود. اشکال این بیان است که ارتکاز خود ایشان و سائرین با آن موافق نیست. البته چندین سال فتوای ایشان این بوده که وقتی در بلاد شرقی دیدند برای غربی هم کافی است. همان سه فرضی که عرض کردم؛ خود خط، پیش و پس آن. در این چندین سالی که فتوای ایشان این بوده و دقت در مبناء نشده بوده، ارتکازی نداشتند که در این شهرها دیده می‌شود یا نمی‌شود؟! می‌گفتند قطعاً دیده می‌شود؟! ارتکازشان به این صورت بوده که می‌گفتند قطعاً دیده می شده. خُب اگر مثل ایشان چنین ارتکازی داشتند و به این اتکا می‌کردند که قطعاً دیده می‌شود، بلکه مشهور فقها از قدیم می‌گویند رؤیت در بلد شرقی برای بلاد غربیه کافی است. خُب این‌ها متشرعه نبودند؟! خُب اگر فرمایش ایشان این بود که میقات، میقات بلد است، شارع باید تذکر می‌داد و می‌گفت ای متشرعه‌ای که در ذهنتان این است که رؤیت در بلاد شرقی برای غربی هم کافی است، میقات تنها در شهر خودتان است.

کسی که سال‌ها این ارتکاز را داشته و از طرفی مشهور هم سال‌ها این را می‌گویند، مئونه اینجا بر عهده شارع می‌افتد که تذکر بدهد من این روش شما را قبول ندارم؟ یا این‌که شارع می‌گوید میقات و این‌که خودتان بفهمید که این ارتکازات شما باطل است؟ این‌طور نیست. وقتی ارتکاز ایشان و همه این است که وقتی در این بلاد دیده می‌شود برای بلاد غربی هم کافی است، اگر نظر شارع این است که میقاتیت منحصر به یک بلد است، شارع باید تذکر بدهد تا متشرعه به اشتباه نیافتند.

بلکه شاید این تبدل فتوای ایشان قبل از ایشان نظیر نداشته باشد. این را تفحص کنید که آیا کسی قبلاً این را فرموده است یا نه. در مراسلات دیدم که مرحوم آقای تهرانی این را تذکر می‌دهند که تفاوت می‌کند. اما این اندازه که تصریح کنند را یادم نیست. در ذهنم یک رجحانی هست که ایشان هم در مراسلات این را گفته بودند. اگر پیدا کردم بعداً عرض می‌کنم.

شاگرد: برای منطقه هیچ قرینه‌ای نیست؟ شاید همان دو-سه درجه‌ای که می‌گویند قرینه باشد.

استاد: ببینید عبارت ایشان طوری بود که مقصود ایشان منطقه باشد را دور می‌برد. عبارت ایشان را دوباره ببینید.

ولکن ظهر لاحقا عدم تمامیة ما ذکر الا مع عدم اختلاف المکانین فی خطوط العرض بمقدار معتد به –کدرجة او درجتین او نحو ذلک حسب اختلاف الحالات لما تقدم من انه مع الاختلاف فی خطوط العرض بمقدار معتد به تختلف درجة ارتفاع الهلال، فقد یکون قابلا للرویة فی مکان و غیر قابل لها فی مکان آخر مع کونهما علی خط طول واحد مثلاً.

و فی ضوء ما تقدم یتبین ان الطریقة الصحیحة لاستعلام کون الهلال قابلا للرویة فی بلد المکلف مع ثبوت رویته فی بلد آخر هی الاستعانة بالمعلومات الفلکیة الدقیقة التی تحدد حجم الهلال و ارتفاعه عن الافق حین الغروب و بعده الزاوی عن الشمس فی کل من البلدین، فان کان نفی بلد المکلف بمواصفات افضل او مماثلة لما کان علیه فی بلد الرویة امکان الامطئنان بکونه قابلا للرویة فی بلد المکلف ایضا و الا فلا.

«و فی ضوء ما تقدم یتبین ان الطریقة الصحیحة لاستعلام کون الهلال قابلا للرویة فی بلد المکلف مع ثبوت رویته فی بلد آخر»؛ در عبارت بالا کلمه «مکان» را گفتند و تاب این را داشت که منطقه هم باشد. اما در اینجا خیلی بعید است که بگوییم رؤیت در بلد قم یعنی منطقه کاشان و قم. البته باز هم نمی‌گویم که نص است اما ذهن را می‌برد که مقصود همان بلد است و میقاتیت نسبت به بلد.

شاگرد٢: کلمه منطقه، مشکل پارادوکس خرمن را هم دارد. چون هر کجا را منطقه بگذاریم، بیرون از آن را شامل نمی‌شود.

استاد: بله، اشکالی است که خیلی از جاها می‌آید. مسأله مرز مغشوش است. اما فعلاً تفاوت میقاتیت با جاهای دیگر این است که ایشان می‌خواهند محور میقاتیت را سهولت در رؤیت بگیرند در آن منطقه. خُب این میقاتی که سهولت رؤیت در منطقه را دارد، باید معلوم باشد. اگر اینجا بی ضابطه بود اصل خود میقاتیت مخدوش می‌شود. به خلاف فرض اول که اصلش مخدوش نمی‌شود ولی با چیزهای دیگر سر نمی‌رسد.

شاگرد: تعبیر «اختلاف حالات» را از خارج فرمودید که هر ماه تغییر می‌کند؟

استاد: بله. خودشان توضیح دادند. فرمودند: «تختلف درجة ارتفاع الهلال». درجه ارتفاع هلال در هر ماهی فرق می‌کند. یعنی ولو عرض کاشان و قم نزدیک است، اما باید ببینیم ارتفاع درجه هلال چقدر است. گاهی به حدی است وقتی آن جا می‌بینند ما هم می‌بینیم. اما گاهی به حدی است که در همین یک ذره تفاوت در عرض آن را نمی‌بینیم. ولی این درجه که در هر ماه نیست. فلذا فرمودند باید مراجعه شود. یعنی در هر ماه مراجعه شود. «قابلا للرویة فی بلد المکلف»، یعنی در این ماه. «فان کان نفی بلد المکلف بمواصفات افضل او مماثلة»؛ اگر موجب اطمینان شود بله، والا فلا.


بازبینی #1
ایجاد شده 4 مه 2026 07:06:24 توسط ... .
به روزرسانی شده 4 مه 2026 07:07:42 توسط ... .