مخالفت وجود ضابطه دقیق در اجرای امارات با حکمت اماریت آنها
(19:42)
یک نکته دیروز مطرح شد، عرض کردم در ذهن من حاشیهای هست. اینکه ظاهر[کلام] سید این بود که مبنای مشهور را حرف خودشان قرار دادهاند. یعنی میزان در دخول شهر، امکانیت رویت هلال در دیشب است. ولذا رویت قبل از زوال اماره آن بوده. و لذا میتواند مخطی باشد. یعنی ما قبل از زوال ببینیم ولی دیشب هلال نداشته باشیم. این مبنای سید است. من عرض کردم ایشان از کجا روایت حماد را برای روایت عبید شارح گرفتهاند. «اذا رئی قبل الزوال فهو للیلة الماضیة». روایت عبید میگفت «فهذا الیوم من شوال». چرا شارح گرفتهاند؟ گفتیم: از قرینه منفصله همین مبنا. عرض کردم یک قرینه داخلیه داریم که زوال است و لحظه است. اگر حرف سید بود باید حضرت واضحتر میفرمودند «اذا رئی صدر النهار». شما فرمودید من هم عرض کردم که میتوان به این صورت جواب داد خلاصه اماره برای اینکه اماره باشد یک ضابطه ای میخواهد. وقتی زوال را قرار میدهیم این اماره ضابطه مند میشود. دیروز آقا شروع کردند اشکالی کنند، من گفتم صبر کنند. الآن میخواهم عرض کنم.
اگر اماره بخواهد جعل شود باید مفهوم روشنی داشته باشد. اما آیا باید اجرائش هم ضابطه مند باشد؟ اصلاً اینطور نیست. اگر شما چراغی را به دست بگیرید و در جاهای مختلف فقه بگردید، میبینید طرق و امارات مفاهیم واضحی دارند، اما اجرای آنها اینطور نیست که خیلی ضابطه مند و دقیق باشد. اصلاً مشکلی ندارد که یک مفهومی خودش روشن باشد اما اجرایش ضابطه مند نباشد. نوعاً طرق به این صورت است. طرق یعنی شما را ظناً به یک موضوعی میبرند. خب وقتی ظناً میبرند، ضابطهی اجراء بسیار دقیق، خلاف حکمت اماریت آنها است. مثلاً در موضوعات میگویید: امام جماعت، قاضی، مرجع باید عادل باشند. شاهد باید فاسق نباشد و عادل باشد. عرف عام در فهم اینکه شما یک چیز روشنی میگویید تردیدی ندارند. اما حالا میخواهید عدالت را در رفتار شرعی آنها ضابطه مند کنید. ملکه است؟ رفتار است؟ اصرار بر صغیره هست؟ هر کدام از اینها ممکن است اختلاف فتوا بیاورد. خبر واحد حجت است. یک چیزی است که همه فوری میفهمند. از امارات، خبر واحد است. حالا میخواهید اجراء حجیت خبر واحد را در اخبار ضابطه مند کنید. مگر حجیت خبر واحد به این زودی ضابطه مند میشود؟! چقدر اختلاف فتوا در آن هست. همینطور سائر مواردیکه یک مفهوم روشنی است.
من این خاطره را از مباحثه اصول در بحث صحیح و اعم دارم. مرحوم اصفهانی رضواناللهعلیه در تعلیقه کفایه خود نهایة الدرایة این جور عبارتی دارند. فرمودند مفهوم صلات در غایت ابهام است. شاید من طلبه در مباحثه صد بار این را تکرار کردم؛ آخر وقتی نماز میگویند شما با یک مفهوم در غایت ابهام مواجه میشوید؟! انصافا به این صورت است؟! اصلاً اینطور نیست. عرف این قدر میگوید نماز بخوان، می گوید: یک مفهوم مبهمی گفتی؟! وقتی در صحیح و اعم آمدید و میخواهید نماز صحیح و فاسد را بگویید، حالا بیا یک نماز درست بخوان. درست چیست؟ ضابطه ارائه بدید. صحیحی، اعمی، جامع گیری! تا اینکه ایشان فرمودند «فی غایة الابهام». یک فضایی که میگوییم مبهم است، آن ضابطه تطبیق منافاتی با وضوح خود مفهوم ندارد. امارات باید از حیث ماهوی خود وضوح داشته باشند. مشکل نباشند. الآن رویت قبل از زوال، اماره ظنی است در اینکه دیشب هلال داشتید. کافی بود که حضرت بفرمایند «اذا رایت الهلال صدر النهار فهو للیلة الماضیة». اینطور نیست که بگویید چون اماره است باید اجرایش طوری منضبط باشد که امام علیهالسلام یک لحظه را بیاورند و بعد بگویند این لحظه را نگاه کن، یک لحظه قبلش اماره است بر اینکه دیشب بوده و یک لحظه بعدش اماره است بر اینکه دیشب نبوده. خب لحظه چطور میتواند اماریت را منظم کند؟! اصلاً خلاف اماریت اماره میشود.
با این بیان میخواهم بگویم که قرینه داخلیه زوال بهعنوان لحظه، نقش پر رنگی ایفا میکند. صرف اینکه میگوییم باید اماره ضابطهمند باشد، اماره باید مفهومش روشن باشد. عرف در فهم مراد ماهوی از این اماره مشکلی نداشته باشد. مثل صدها مورد. اما ضابطه اجرایش اگر مبهم باشد مشکلی نداریم.
شاگرد: مقصود از اماره را دقیق میفرمایید. مثالی که فرمودید این بود که اگر یک مفهوم بخواهد تطبیق پیدا کند، انطباق مفهوم بر مصادیق ضابطه نمیخواهد. اما اینکه اماره ضابطه نمیخواهد معلوم نیست. مثلاً هشت فرسخ که میگذارند یا محدودهای که برای تعیین وجه میگذارند، نباید ضابطه مند باشد؟
استاد: اگر منظورتان از ضابطه وضوح معنا است، بله.
شاگرد: مقصود شما از اماره چیست؟
استاد: اماره یعنی ما یک مجهولی داریم، میخواهیم یک چیزی را تعیین کنیم تا ما را ظناً -اگر قطعاً باشد که جای خودش است- بهسوی او ببرد و او را برای ما کشف کند. این چیزی که میخواهد ظنا او را کشف کند، خودش باید لحظهای و ثانیهای و گرمی و یک صدم گرمی و امثال اینها باشد؟! یا نه، وقتی به عرف میگوییم مفهومش مبهم نباشد که چه گفتیم. چه گفتید؟ خبر واحد.
شاگرد: درجاییکه میخواهیم اجراء کنیم چون توجه پیدا میکنیم میبینیم واضح هم نبوده. چون ابتدا توجه کافی نداشتیم عرف میفهمد ولی همان عرف وقتی در مقام اجرا توجه میکند میبیند آن وضوح، اصلاً وضوح نبود.
استاد: اگر به این صورت باشد، ما اصلاً متواطی نخواهیم داشت. در همین مباحثه اصول بحثی داشتیم؛ پارادوکس ابهام و شبهه خرمن. آن خیلی ساری و جاری بود. اگر این جور باشد هیچ مفهومی ندارید که وقتی بخواهید بالدقه آن را تطبیق بدهید، با وضوح جلو بروید. اگر یادتان باشد واضحترین مفاهیم اعداد بود. صدق پنج، صدق چهار. اگر کسی بگوید چهار متواطی نیست، میخواهد متواطی را در انسان پیدا کند؟! انسانی که مجنون و کودک و طفل و نود ساله است؟! میگوییم انسان متواطی است. خب این چه متواطیای است که این همه انسانهای مختلف دارد؟! همان جا در اعداد، در تطبیق ضابطه مندش باز مشکل میشد. اگر شما میگویید پنج سیب، پنج را گفتید، حالا یعنی پنج سیبی که تام تام است؟ یا اگر یکی از آنها گوشه اش رفته و لک زده شده، باز هم پنج تا است؟ ببینید در انطباق پنج، بر پنج سیب ضابطه چیست؟ سیب هایی که دست نخورده باشد، اگر گوشه آن یک ذره رفته باشد، حالا چه کنیم؟ مسأله ابهام خیلی مهم بود.
میخواهم عرض کنم نمیتوان گفت چون به این صورت است، شما باید در اماره قرار دادن رویت قبل از زوال، سراغ آن یک لحظه بروید چون میخواهید ضابطه مند باشد. خب صدر النهار را هم بگویید، ضابطه است. فقط میماند که صدر را چطور معنا کنید. یا آیه شریفه می فرماید: «سَاعَة مِّن نَّهَارِ»[1]، تقسیمبندی ساعت در شبانهروز از قدیم بوده. خب حضرت بفرمایند: «ساعتین من اول النهار». این هم ضابطه خوبی است. یا مثلاً «ثلاث ساعات من اول النهار». چقدر اماریت آن خوب و قطعی بود. وقتی شما دو-سه ساعت در صبح میبینید، دیشب هلال داشتید. به خلاف اینکه یک لحظه را قرار بدهند و بگویند اگر قبل از این لحظه هلال داشتید، طریق است، اما لحظه بعدش دیگر طریق نیست. دو لحظه پشت سر هم که مقصود گوینده را تضعیف میکند که مقصود او اماره کشف هلال دیشب دم غروب بوده. اگر هلال دیشب است، پس شما چرا یک لحظه را میزان قرار میدهید؟! خود گوینده دارد میگوید: من میخواهم یک چیز دیگری بگویم. این عرض من است.
شاگرد: خود جعل اماریت یک اعتبار است. میتواند بسترهای مختلفی داشته باشد که براساس اغراضش متفاوت میشود که اماریت باید دقیق باشد یا ضرورت ندارد. مثال خبر واحد؛ باید اماریتش را نگاه کنیم که در بستر رساندن ما به واقع است. نسبت به نماز شاید خبر واحد یک ابهامی دارد که ما متوجه آن نشویم. از سنخ این هم نیست که مثل زمان و گرم تعیین شود. یک جاهایی هست که شما میخواهید اماره بگذارید برای اینکه محدوده وجه را تعیین کنید، خب طبیعتاً باید دقیق باشد. گاهی میخواهید برای سفر بگذارید که باید یک محدودهای داشته باشد. اینها با هم فرق دارد.
استاد: یکی از محل های مورد ابتلای همه متشرعه است. رساله را باز میکنند؛ آب قلیل و آب کر. همه در رساله میخوانند که آب کر سه وجب یا سه وجب و نیم در سه وجب و نیم در سه وجب و نیم است. کدام عرف است که در فهم مقصود از این عبارت ابهام داشته باشد؟! اما حالا میخواهید اجراء کنید. کدام وجب؟ دستش بزرگ باشد؟ کوچک باشد؟ نیمش به چه صورت است؟ این مفهوم به این واضحی را عرف سؤال میکند. بله، وقتی میخواهد این دفعه میگوید متوسط از ناس. حالا متوسط چه کسانی هستند؟ ببینید اجرای ضابطه یک مفهوم واضح منافاتی با اماریت او ندارد. من میگویم قطعاً سه وجب و نیم اماره است برای حصول مقدار آب کر. وقتی این شد، نشان میدهد که کر هست. حالا ضابطه مند است، ضابطه روشن است. وقتی میخواهید اجراء کنید ضابطه اجرایش را میخواهد. شما یک جا پیدا کنید که در اماریت اماره ضابطه لحظهای مثل زوال دخالت دارد. آن را بیاورید. لذا میخواهم از سائر موارد بگویم از حیث قرینه داخلیه -لحظه زوال- روایت حماد و عبید کشف میکنیم امام علیهالسلام در مقام القاء اماره نیستند. چرا؟ چون میزان را لحظه قرار دادهاند. لحظه اصلاً با اماریت جور نیست. ذهن عرف تأبّی دارد که بگوید یک لحظه قبلش کاشف از این است که دیشب هلال داشتیم، و یک لحظه بعدش کاشف از این است که هلال نداشتیم. درحالیکه لحظه، اماریت و کاشفیت نمیآورد.
شاگرد:تحقق هلال مگر اینطور نیست که در یک لحظه است؟ پس اماره بر آن هم می تواند یک لحظه باشد.
استاد: درست است ولی این لحظۀ الآن که نیست. این لحظه، اماره بر لحظه قبل است؟! اتفاقا ذهن این را دور میبرد که اگر یک لحظه قبل از زوال ببینید آن لحظه قبل از غروب هم داشتید. استظهار عرفی از این، این است؟!
شاگرد: اینکه هلال قابل رویت هست را لحظه بگوییم.
استاد: درست است یک لحظه است.
شاگرد: آن یک لحظه را میخواهد. میخواهد اماره بر آن باشد. ممکن است بگوییم زوال است. اگر قبل از زوال ببینیم، در وقت غروبش هلال بوده. اگر بعدش دیدی نه.
استاد: قبلاً هم صحبتش شد. نکته این است که لحظه خروج قمر از تحتالشعاع در علم الله یک لحظه است. ماه قبلش ماه شعبان بود. این لحظه خروج شد، حالا ماه مبارک است. درست است که این یک لحظه است اما اماره ای که شما بر این لحظه میآورید دو جور اماره است. یکی اماره میآوریم بر لحظه حدوث و یکی اماره میآوریم بر مُضیّ حدوث. در زوال همین را بحث کردیم. چون زوال خیلی روشن است عرض میکنم. وقتی شما میگویید «زید الظل بعد نقصه»؛ شاخص بگذار، همین که سایه شروع به بلند شدن کرد، زالت الشمس. این اماره است بر مُضی زوال؟ یا بر حدوث زوال؟ به هر ذهنی بگویند وقتی سایه شروع به بلند شدن میکند الآن لحظه زوال است یا مضیش است؟ همه میگویند مضی آن است. چرا مضی است؟ به این خاطر که اگر شاخص را بلندتر کنید، هنوز آن شاخص کوچک تر زیاد نشده اما در شاخص بلندتر میبینید. چون هر چه مقیاس بلندتر باشد، سایه در بلندتر شدن خودش را به چشم ما زودتر نشان میدهد. پس معلوم میشود که یک لحظهای است که «زید الظل» اماره بر مضی آن است. حالا به دایره هندیه بیایید. دایره هندیه در جواهر بود. صاحب جواهر هم فرموده بودند. در دایره هندیه نقطه شمال و جنوب را معین کردیم. خط شمال و جنوب را هم رسم کردیم. میگوییم وقتی سر مخروطی سایه شاخص روی خط آمد، حالا مرکز شمس روی خط دایره نصف النهار است. به محض اینکه سر سایه از روی خط میل کرد، نه اینکه سایه زیاد شود و بلند شود، این لحظه حدوث زوال است. این اماره است. میل سرِ شاخص از روی خط شمال و جنوب اماره ای بر حدوث زوال است، نه مضی زوال. الآن که شما میگویید رویت قبل از زوال اماره هست، شما میخواهید اماره بیاورید بر مضی هلال در وقت غروب؟ یا حدوث از تحتالشعاع خارج شدن در وقت غروب؟ استظهار از حدیث که حضرت زوال را میفرمایند، یعنی حضرت میخواهند حدوث آن لحظه را تعیین کنند یا میخواهند مضیش را بگویند؟
شاگرد: زوال عرفی است. زوال بهمعنای دقیق حدوثی نیست. مثل دخول شهر است.
استاد: حدوث لحظهای در وقت غروب؟ همین را عرض میکنم؛ زوال عرفی است، اماره است بر یک لحظه؟ یا اماره است بر مضی آن لحظه وقت الغروب؟ شما میفرمایید چون یک لحظه است، پس اماره آن هم لحظه است. خب اگر به این صورت باشد باید این لحظه، اماره بر لحظه باشد، بر حدوث آن. نه بر مضی آن.
[1] الاحقاف ۳۵