# نقش هم‌بافته احتمال و محتمل در احتمالات عقلائی **شاگرد:** فرض کنید صد نفر استهلال کرده‌اند اما ندیده‌اند، ولی یک نفر استهلال کرده و دیده، اینجا عقلائی هست که به حرف او گوش کنند؟ با این‌که از همان موضع صد نفر نگاه کرده‌اند. با این‌که حکم آن قضا هست ولی باعث نمی‌شود که بگوییم توجه به این احتمال هم عقلائی است. **استاد:** یکی از چیزهایی که مهم است، این است که عقلائیت ذو مراتب و تشکیکی است. اصلاً در امری که ذو مراتب است و امور مختلفی در آن نقش دارند، ما یک دفعه بگوییم رفتیم و دیدیم و شد صفر! به این زودی قرار نیست کسی به صفر برسد. **شاگرد:** مثال را دقیق کردم و گفتم صدنفر با استعداد خاصی به یک مکان خاصی رفته‌اند و نگاه کرده‌اند، اما ندیده‌اند. حالا فرض کنید در یک فاصله زمانی یک نفر رفته و نگاه کرده، سپس ادعا کرده که من دیدم. **استاد:** ظاهر فرمایش شما این است که به او اعتنا نمی‌شود. **شاگرد:** درعین‌حال لازم فرمایش حضرت‌عالی هست. یعنی اگر بفهمند ماه رمضان بوده، باید قضا کنند. یعنی می‌خواهم بگویم که اعم است. یعنی وجوب قضا، دلیل عقلائی بودن احتمال نیست. **استاد:** شما فرمودید می‌روند یا نمی‌روند. دو بحث شد. الآن صد نفر ندیده‌اند و بعد یک نفر می‌گوید که من دیدم. این صد نفر دوباره راه می‌افتند و می‌روند؟ یا نه، ما که تا حالا آن جا بوده‌ایم. تو چه می‌گویی؟! لذا اعتناء نمی‌کنند. اما همین صد نفر به‌خاطر این‌که قضاء نکنند، یعنی با گفتن یک نفر برای آن‌ها یوم الشک هست یا نیست؟ من سؤال را دوباره تکرار می‌کنم. اگر عدل واحد ادعای رؤیت کرد، «لاشبهه» حضرت هست یا نیست؟ حتی حضرت فرمودند «انا نکتفی بمرأة واحدة»؛ به یک زن اکتفاء می‌کنیم. شما در اینجا می‌گویید که روزه باز مستحب است یا نه؟ **شاگرد:** اتفاقاً سؤال مطرح می‌شود که در فرضی بوده که همه استهلال کردند اما ندیدند، یا … . **استاد:** برای ثبوت شرعی اول ماه است. برای احتمال یوم الشک بودن. یعنی وقتی یک مرأه گفت، احتمال عقلائی می‌آید؟ **شاگرد:** یک وقت هست که او گفته و ما اصلاً به استهلال نرفته‌ایم. ولی فرض کنیم در همین صورتی که من عرض کردم او گفته هلال را دیدم. **استاد:** فرض خوبی است. صد نفر ندیدند اما یک زن می‌گوید که من دیده‌ام. روایت اینجا را می‌گیرد یا نمی‌گیرد؟ **شاگرد:** بستگی دارد که «شبهه» را چه معنایی بکنیم. ولی از حیث عقلاء، به نظرم احتمال عقلائی نیست. هرچند ممکن است که احتیاط بکند. یعنی ولو احتمالش عقلائی نباشد. در این موارد به قدری محتمل زیاد است، ولو یک نفر هم بگوید به فضای احساسی می‌رود. یعنی بیش از این‌که حالت شناختی باشد، فضای احساسی است. یعنی به قدری برای او مهم می‌شود که به‌خاطر این هم احتیاط می‌کند، درعین‌حالی که احتمالش غیرعقلائی است. **استاد:** ببینید الآن عقلائیت آن را تنها به کمّ احتمال می‌زنید. می‌گویید احتمال یک در صد است، با این‌که احتمال عقلائی نیست، ولی احتیاط می‌کنند. درحالی‌که منظور ما مجموع حاصل ضرب احتمال و محتمل است. یعنی عقلاء این کار را می‌کنند. یعنی عقلاء تنها نگاه نمی‌کنند که احتمال نود در صد است یا یک درصد است. احتمال یک در صد که نبیای کشته شود، وقتی احتیاط می‌کنید، یعنی احتیاط عقلائی نیست ولی اعتناء می‌کنند؟! این‌طور نیست. **شاگرد:** بله، ولی یک جایی هم هست که گویا حالت احساسی است. یعنی حالت شناختی ندارد که بخواهیم با هم بافته احتمال و محتمل صحبت کنیم. **استاد:** یعنی می‌فرمایید حالت احساسی غیر از مسأله شناختی است. **والحمد لله رب العالمین**