وجود احتمال عقلائی پایه در هوای صاف
ببینید آن چیزی که الآن میخواهم برای «لایعلم» عرض کنم، این است: نکتهای که در مانحن فیه مهم است، احتمال پایه است. احتمال پایه در امور عقلائی به این صورت است: ممکن است برای اینکه گفتند احتمال عقلائی هم نیست، بگوییم عقلا هم احتمال نیست. اما میگویند احتمالش هست. عقل که ابائی ندارد. محال نیست با اینکه هوا صاف بوده ، ماه مبارک هم باشد. عقل محال نمیداند. اما عقلائیا احتمالش صفر است. یعنی عقلاء در چنین روزی آن احتمال را صفر میدانند.
31:45
آن چه که میخواهم عرض کنم که قدم به قدم توضیح میدهم و جلو میرویم، این است: ببینید احتمال عقلائی یعنی آن چیزی که عقلاء به آن اعتناء میکنند. احتمال عقلی یعنی با اینکه این احتمال مطرح است، اما ممکن است که عقلاء به آن اعتماد نکنند. سؤال من این است: در مانحن فیه که امور عقلائی را در نظر میگیریم، احتمال سابق و احتمال پایه داریم یا نداریم؟ احتمال پایه به چه معنا است؟ به تعبیر صاحب حدائق یعنی وقتی اول ماه شعبان را میدانیم، وقتی بیست و نه روز تمام شد و الآن شب سیام ماه شعبان است، احتمال اینکه ماه در آسمان باشد عقلی است یا عقلائی است؟ قدم به قدم جلو برویم. احتمال اینکه شب سیام ماه در آسمان باشد، فقط عقلی است یا عقلائی است؟ شما میگویید کدام یک از آنها است؟ من میگویم عقلی است. شما چطور رد میکنید؟
شاگرد: فرق احتمال عقلی و عقلائی چیست؟
استاد: احتمال عقلائی این است که عقلاء به آن اعتناء میکنند. اما احتمال عقلی ممکن است مطرح باشد، اما مورد اعتناء نباشد. ولی احتمال عقلائی این است که عقلاء بهدنبال آن بلند میشوند. من میخواهم استدلال بیاورید.
شاگرد: همین که استهلال میروند.
استاد: احسنت. همین که شب سیام عقلاء به استهلال میروند، یعنی احتمال عقلی است؟ نه عقلائی؟ پس ما احتمال عقلائی پایه داریم که شب سیام احتمال وجود هلال هست. چون شارع تشویق کرده و عقلاء میروند. متن مقنعه را آقا بهعنوان اشکال آورده بودند. در آن جا جوابشان را دادم. شیخ مفید میفرمایند وقتی شب سیام ماه است، بهدنبال هلال برو. اگر یقینا دیدی، فردا ماه مبارک است. اگر یقین ندیدی روزه بگیر. به این میگویند یقیناً ندیدی. نه اینکه اگر هوا صاف بود، تمام بشود و آن طرفش ثابت شود. پس این گام اول.
شاگرد: بیان دیگری هم برای عقلائی هست. کسی که آشنا باشد عقلائی است. اگر کسی آشنا به فن باشد، یعنی بداند که ممکن است ماه از تحتالشعاع در بیاید، و خیلی از وقتها هم دیده نمیشود، این احتمال کاملاً میآید. یعنی احتمال عقلائی با آشنایی به مبنای رؤیت هلال است.
استاد: آن طرفش کار سنگینتر است. یعنی چون اهل فن است مطمئن است که الآن از تحتالشعاع بیرون نیامده است. احتمال عقلائی هست یا نیست؟ شب سیام است و وقت غروب است. چون اهل فن است، قسم میخورد که از تحتالشعاع بیرون نیامده. در اینجا احتمالش هست یا نیست؟ عقلائی است یا عقلی است؟
شاگرد:… .
استاد: پس تنها عقلی است.
شاگرد: این موردی که شما میگویید شاید عقلی باشد. یعنی با محاسبه دقیق علمی به آن رسیده باشیم. نه صرف رأی و تظنی.
استاد: صحبت سر این است که در محاسبات مبانیای را اعمال میکنند و یک استانداردهایی دارند که آنها تخلف میشوند. خودشان هم میگویند. لذا اگر یادتان باشد، از مراسلات مرحوم آقای طهرانی خواندم. از عبارات مهم مراسلات بود. گفتند گویا محال است که اهل فن به ضابطهای برسند که بتوانند تعیین کنند. درست هم هست. یعنی خیلی غامض است. من عبارت را دوباره میآورم تا ببینید. عبارت مهمی بود. ایشان با ضوابط فن میگویند که نمیشود. بنابراین حتی متخصصی هم باشد که بخواهد روی تخصصش بگوید از تحتالشعاع خارج نشده، من عرض میکنم که همچنان احتمال عقلائی هست.
در یک سالی شد که خیلی اختلاف شد. بعد از تهران آمدند و جلسهای شد. چون اختلاف شده بود آمده بودند که تذکری بدهند. یکی از آقایانی که خودش هم اهل فن بود، شروع کرد به کسی که مسئول دفتری بود، توضیح بدهد که وقتی هلال از تحتالشعاع بیرون نیامده، گاهی توهم میکنند که هلال را دیدهاند. یک توضیحات مشبعی در این بحث داد. یعنی وقتی اهل فن میگویند هلال نداریم، مردم برای خودشان هلال در میآورند. میخواست اینها را بگوید. خیلی جالب بود. این آقا ساکت شد و دیگر حرفی نزد. آن عالمی که نشسته بود گفت شرائطی میشود که میگویند هنوز از تحتالشعاع بیرون نیامده است، خب نمیشود دید، ایشان هم خیلی قاطع جواب دادند، خب دیدند که! یک کلمه گفت دیدند که! ایشان هم ساکت شد. مدام اهل فن میگفت، که اهل فن میگویند نمیتوان دید، ایشان هم قاطعانه گفتند دیدند که!
دو-سه سال بعد هم گفتند که متخصصین ایرانی ضابط جدیدی دادند. یعنی طبق یالوپ نمیتوان دید اما طبق ضابط جدید میتوان دید. آن جلسه هم خاطره خوبی برای من بود. آن آقا چنان قاطعانه گفت که دیدند که! یعنی بیخود نگو اهل فن میگویند نمیشود دیدید. با این کلمه کار را تمام کردند.
شاگرد: «لاشک و لاشبهة» را مگر برای بعد از استهلال نمیگویند؟
استاد: من فعلاً گام اول را گفتم. یعنی ما در شب سیام اینطور نیست که ابتدا به ساکن باشیم. بلکه احتمال پایه داریم. احتمال سابق داریم. و احتمال عقلائی است. یعنی عقلاء بهدنبال آن بلند میشوند. مورد اتفاق همه ما است. حالا احتمالی که شب سیام هست و عقلائی هم هست، کجا این احتمال به صفر میرسد؟
شاگرد: صفر میشود یا غیر عقلائی میشود؟
استاد: غیر از صفر حدی، یعنی غیر عقلائی.
شاگرد: وقتی استهلال کنند و شک و شبههای هم نباشد.
شاگرد۲: خب اگر از شهر دیگری بیایند و بگویند دیدند، نباید بپذیرند.
استاد: حالا قدم به قدم جلو برویم. فرمایش آقا خوب است. وقتی همه رفتند و ندیدند دیگر تمام است. دیگر عقلائی نیست. حالا من سؤال خیلی ساده میپرسم، شما به ارتکازتان مراجعه بکنید. الآن جمعیت زیادی رفتند و با اینکه هوا صاف بود، اما ندیدند. به همینها میگویند در فلان محله قم، آقایی ادعا کرده که دیدهایم، دنبال آن بلند میشوند یا نمیشوند؟
شاگرد: بلند نمیشوند. ولی با لحاظ این نکته که کسی که دیده، در رؤیت هلال چه مبنایی دارد. اگر از اشخاصی بوده که در همان بلد هستند و حکمش با این مشترک است… .
39:56
استاد: بله، در همان بلد است. ببینید العرف ببابنا و بابکم. پنجاه نفر جمع بودند و ندیدند، نماز مغرب و عشاء میخوانند، بعد میگویند در محله عربستان قم، هلال را دیدهاند. اینها میگویند احتمال عقلائی نیست، بیخود دیدهاند! این جور میگویند یا نمیگویند؟
شاگرد: فرض کنید طرف قائل به اتحاد آفاق هست یا نیست.
استاد: اصلاً مسائل فقهی را به کار نیاورید. به عرف محض میگویم. تلسکوپ و اتحاد آفاق را اصلاً به کار نیاورید. این مسأله عرفی ساده است. در اینجا صد نفر جمع شدیم و ندیدیم. بعد نماز عشاء که خواندیم نیم ساعت بعد میگویند در آذر دیدهاند. ما به دنبالش میرویم که ببینیم چند نفر بودهاند؟ راست میگویند یا نمیگویند؟ یا نمیرویم؟ اگر میروید احتمالش عقلائی هست یا نیست؟
شاگرد: حکم آذر با ما یکی است. استهلال ما که تام نبوده است.
استاد: ببینید من هم همین را میگویم. با اینکه ما صد نفر بودیم و ندیدیم، احتمال صفر عقلائی نشد. اگر صفر عقلائی شده بود که وقتی میگفتند در آذر دیدهاند که به دنبالش بلند نمیشدیم. میگفتیم ما رفتیم و دیدیم که هوا صاف بود، احتمال عقلائی هم صفر شد. دیگر چه کسی میخواهد مقابل صفر حرف بزند؟
شاگرد: اگر در همه محلهها استهلال کردند و کسی ندید، احتمال عقلائی آن صفر میشود؟
استاد: این برای گامهای بعدی است که من میخواهم عرض کنم.
شاگرد: مقصود من این است که وقتی حکم همه مشترک است، اگر استهلال کنند و نبینند، احتمال صفر میشود.
استاد: آن چه که قبلاً به ذهن قاصر من آمده بود را جلوتر عرض کردم. من عرض کردم فرمایش میرزای قمی مطلب درستی است. و اینکه عدهای از اصحاب فرمودهاند یوم الثلاثین شعبان، واقعاً یوم الشک است، درست است. و همچنین روایت استحباب آن را میگیرد. جلوتر عرض کردم. الآن هم در ذهن قاصرم همین است. یعنی شیخ مفید در مقنعه میگویند برو نگاه کن، اگر ندیدی برو احتیاط کن. میگویند ان لم تیقّنه، فردا را احتیاط کن. این یعنی فردا احتمال عقلائی نیست؟! عبارات شیخ مفید در مقنع خیلی روشن است. در اینکه شب سیام؛ روزه گرفتم یوم الثلاثین من شعبان، عقلی محض نیست. عقلائی است. گمان من به این صورت است. الآن هم میخواهم بهدنبال همین باشم. ولی میخواهم گام به گام و با توافق ذهنی جلو برویم.
پس گام اول من به این صورت شد: ما که در این محل بودیم و علت و شبههای نبود، با اینکه صد نفر بودیم، اما ندیدیم، تا اینجا قبول دارید در اینجا که ندیدیم آن احتمال عقلائی پایه، صفر نشده است؟ صفر نشده است. بهخاطر اینکه اگر بگویند در آذر دیدهام، دنبالش بلند میشوند. احتمال عقلائی این است که وقتی مطرح شد بهدنبال آن میرویم. فعلاً من میخواهم از فردای یقینی شروع کنیم و به فردای مخفی نرویم. الآن میگویند صد نفر در آذر دیدهاند و ما هم میرویم و میبینیم درست است. آنها همه جمع بودند و برای ما هم متواتر میشود. اما چرا به آن جا میرویم؟ چرا من این را عرض میکنم؟ میخواهم بگویم احتمال یوم الثلاثین، احتمالی پایه و عقلائی است، عقلائیتش شرائطی میخواهد تا به صفر برسد. به صفر رسیدن آن به صرف این نیست که ما ببینیم و تمام. شاهد دیگرش هم این است: روایاتی که میگویند وقتی ندیدید، اگر بعداً دیده شد قضا کن. خود ذکر و رفتن به این وادی که اگر بعداً شهادت دادند که دیده شد، یعنی خود گوینده حکیم میگوید من که در ذهنم میگویم که روزه نگیر، اما درعینحال این احتمال مطرح است. نه احتمال عقلیای باشد که اصلاً مطرح نیست. احتمال مطرح است که اگر بعداً شهادت دادند قضا بکن.
شاگرد: شاید ازحیث ارتکاز تأیید مبنای شما باشد که تولد هلال شرط باشد. ولی ممکن است این بحث در وجدانیات تفاوت بکند. یعنی کسانی باشند که مرجع تقلیدشان گفته باشند، رؤیت با چشم غیر مسلح شرط است. لذا در بعضی از موارد فرق دارد. یعنی فرض کنید اگر اعضای یک محلهای با چشم غیر مسلح دیدند، میگویند این موضوع آمد. لذا ممکن است احتمالش در برخی از جاها تأثیر بگذارد. یعنی شاید کسانی که دیدند غیرمسلح دیدند و حکم ما نباشد و احکام فرق داشته باشد.
46:21
استاد: بله، اگر شبههای باشد که فعلاً موضوعیه است، اما منجر به شبهه حکمیه منجر شود و بین مفتین اختلاف شود، قبول است.
شاگرد: اگر «لاشک و لاشبهة» را میگوییم باید این احتمال را لحاظ بکنیم.
استاد: درست است. ولی آن چه که مقصود من است این است که آیا وقتی میگوییم «لا علة و لاشبهه» احتمالش صفر عقلائی شد یا نشد؟ من دنبال این هستم. یعنی صفر عقلائی شد یا نشد.
شاگرد۲: استاد گامهای بعدی را بفرمایید.