۶۱. رؤیت هلال (۱۴۰۲/۰۲/۱۶)
۶۲. رؤیت هلال (۱۴۰۲/۰۲/۱۷)
سال تحصیلی (۱۴۰۲-۱۴۰۱) - شنبه، ۱۶ اردیبهشت ماه ۱۴۰۲
موضوع :

پیشـگفتار(چـکیده)
موضوع اصلی : فقه الحدیث روایت اهل بطن نخله 

  موضوعات فرعی: توضیح علامه مجلسی از روایت اهل بطن نخله کلام طبرسی در مجمع البیان ذیل آیه ۲۱۷ بقره   سه قول در تفسیر روایت اهل بطن نخله مشکله عدم تطابق ماه قمری با شبانه‌روز و راه‌های تطبیق آن

توضیح علامه مجلسی از روایت اهل بطن نخله
  

 وسط صفحه شانزدهم بودیم. 

 

 لأن الأمر فی قوله علیه السلام «صم للرؤية و أفطر للرؤية» أمر بالعمل بالأصل العمليّ، لا بحكم واقعيّ ثبوتيّ، و الحكم الثبوتيّ دائر مدار الهلال، و هذا ممّا يری بوضوح في تعابير الروايات، و لعلّ من أحسنه قوله(عليه السلام): «…هذا اليوم لليلة الماضية إنّ أهل بطن نخلة حيث رأوا الهلال قالوا قد دخل الشهر الحرام»، فإنّا إذا رأينا هلال رجب مثلًا فلا معنی لأن نقول هذا الزمان الجاري و الليلة الحاضرة، من الشهر السابق جمادي الآخرة [1] 

 

 «لأن الأمر فی قوله علیه السلام «صم للرؤية و أفطر للرؤية» أمر بالعمل بالأصل العمليّ، لا بحكم واقعيّ ثبوتيّ» ؛ که اگر رؤیت نشد، اصلاً وجوب صوم نباشد؛ این‌طور نیست که ثبوت دائر مدار رؤیت باشد. آن اصل عمل است. 

 «و الحكم الثبوتيّ دائر مدار الهلال»؛ هلال محور کار است. هلال است که وجوب صوم را می‌آورد. نه این‌که چیزی به او ضمیمه شود. نفس الهلال حکم ثبوتی است. 

 «و هذا ممّا يری بوضوح في تعابير الروايات، و لعلّ من أحسنه قوله(عليه السلام): «…هذا اليوم لليلة الماضية إنّ أهل بطن نخلة حيث رأوا الهلال قالوا قد دخل الشهر الحرام »؛ خب این روایت چه ربطی به مانحن فیه دارد؟ توضیحش این است: «فإنّا إذا رأينا هلال رجب مثلًا فلا معنی لأن نقول هذا الزمان الجاري و الليلة الحاضرة، من الشهر السابق جمادي الآخرة» . این استظهار مبتنی‌بر این است که معنای روایت روشن شود. جلسه قبل بحث از سند آن تمام شد. عرض کردم که در کافی شریف این روایت ابان تعلیق بر نُه روایت قبل از آن در روضه کافی شده بود. سند روایت از ابان از عمرو بن یزید بود. 

 مرحوم مجلسی در جلد پنجاه و نهم بحارالانوار صفحه شانزده می‌فرمایند: 

 

 الفائدة الثالثة : لا ريب في أن الليل بحسب الشرع مقدم على اليوم فما ورد في ليلة الجمعة مثلا إنما هي الليلة المتقدمة لا المتأخرة وما يعتبره المنجمون وبعض العرب من تأخير الليلة فهو محض اصطلاح منهم ولا يبتني عليه شيء من أحكام الشريعة ومما يدل عليه ما رواه الكليني في الروضة بسند موثق عن عمر بن يزيد قال : قلت لأبي عبد الله عليه السلام إن المغيرية يزعمون أن هذا اليوم لهذه الليلة المستقبلة فقال كذبوا هذا اليوم لليلة الماضية إن أهل بطن نخلة حيث رأوا الهلال قالوا قد دخل الشهر الحرام [2] 

 

 «الفائدة الثالثة : لا ريب في أن الليل بحسب الشرع مقدم على اليوم »؛ از نظر حکم اصلاً مورد خدشه نیست در این‌که در احکام، روز بر شب مقدم است. 

 «فما ورد في ليلة الجمعة مثلاً» ؛ این همه از ادله‌ای که می‌گویند در شب جمعه این دعا را را بخوان، «إنما هي الليلة المتقدمة لا المتأخرة» ؛ اول شب جمعه است که شما مثلاً دعای کمیل می‌خوانید. فردا، روز جمعه است. نه این‌که امروز روز جمعه باشد و وقتی شب شد، شب جمعه بشود. آن جمعه شب است. 

 خب منجمین که حرف‌های دیگری دارند؟ می‌فرمایند : «و ما يعتبره المنجمون وبعض العرب من تأخير الليلة »؛ این‌که روز هر روزی پس از آن است، «فهو محض اصطلاح منهم» ؛ اصطلاحی از آن‌ها است. ربطی به شرع و بلکه عرف عموم عرب ندارد. «ولا يبتني عليه شيء من أحكام الشريعة» ؛ هیچ‌کدام از احکام شرعیه مبتنی‌بر لیل لاحق نیست و روز سابق نیست. 

 «و مما يدل عليه ما رواه الكليني في الروضة بسند موثق» ؛ عرض شد که در مرآة هم همین‌طور تعبیر کرده‌اند. «عن عمر بن يزيد قال: قلت لأبي عبد الله عليه السلام إن المغيرية يزعمون أن هذا اليوم لهذه الليلة المستقبلة فقال كذبوا هذا اليوم لليلة الماضية»؛ برای شب قبل است. «إن أهل بطن نخلة حيث رأوا الهلال قالوا قد دخل الشهر الحرام»؛ این روایتی است که بحث ما مربوط به آن است. 

 

 وتوضيحه : أن المغيرية هم أتباع المغيرة بن سعد البجلي وهو من المذمومين المطعونين وقد روى الكشي أخبارا كثيرة في أنه كان من الكذابين على أبي جعفر عليه السلام وروي أنه كان يدعو الناس إلى محمد بن عبد الله بن الحسن وكان من الزيدية التبرية وفي بعض النسخ المغيرة أي الذين غيروا دين الله من المخالفين وقصة بطن نخلة هي ما ذكره المفسرون والمؤرخون أن النبي صلى الله عليه واله بعث عبد الله بن جحش ومعه ثمانية رهط من المهاجرين وقيل اثنا عشر وأمره أن ينزل نخلة بين مكة والطائف فيرصد قريشا ويعلم أخبارهم فانطلقوا حتى هبطوا نخلة فوجدوا بها عمرو بن الحضرمي في عير تجارة قريش في آخر يوم من جمادى الآخرة وكانوا يرون أنه من جمادى وهو رجب فاختصم المسلمون فقال قائل منهم هذه غرة من عدو وغنم رزقتموه فلا ندري أمن الشهر الحرام هذا اليوم أم لا فقال قائل منهم لا نعلم هذا اليوم إلا من الشهر الحرام ولا نرى أن تستحلوه لطمع أشفيتم عليه فشدوا على ابن الحضرمي فقتلوه وغنموا عيره فبلغ ذلك كفار قريش فركب وفدهم حتى قدموا على النبي صلى الله عليه واله فقالوا أيحل القتال في الشهر الحرام فأنزل الله تعالى « يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ » الآية ويظهر من هذا الخبر كما ورد في بعض السير أيضا أنهم إنما فعلوا ذلك بعد رؤية هلال رجب وعلمهم بكونه منه واستشهاده بأن الصحابة حكموا بعد رؤية الهلال بدخول رجب فالليل سابق على النهار ومحسوب مع اليوم الذي بعده يوما وما سبق من تقدم خلق النهار على الليل لا ينافي ذلك كما لا يخفى [3] 

 

 «و توضيحه: أن المغيرية هم أتباع المغيرة بن سعد البجلي … وروي أنه كان يدعو الناس إلى محمد بن عبد الله بن الحسن» ؛ همان شخص معروف که خروج کرد. ظاهراً این روایت هم از همان محیط آن‌ها درآمد؛ «اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی». او محمد بن عبدالله بن حسن بود. و الا آن چه که در نسخه‌های اصلی هست به این صورت است:   اسمه اسمی و کنیته کنیتی. این هم به‌آن اضافه شده که مرحوم مجلسی در بحارالانوار راجع به آن بحثی دارند. 

 6:29 

 شاگرد : پدرش هم مذموم است؟ 

 استاد : علی ای حال این‌ها از سادات جلیل بنی الحسن هستند. حاج آقا مکرر می‌فرمودند وقتی این‌ها را گرفته بودند و می‌بردند، چه اشکی از چشمان مبارک امام صادق علیه‌السلام سرازیر بود. آن‌ها را بردند و دیگر خبری از آن‌ها نشد که نشد. یعنی تا الآن که این همه تاریخ و نقل هست، معلوم نشد که منصور ملعون با آن‌ها چه کار کرد. کجا رفتند و … . هیچ چیزی معلوم نشد. حاج آقا مکرر این را می‌فرمودند. قبل از آن هم درگیری‌های حسابی بود که در کافی هست. سن او بیشتر از امام بود ولی این‌طور شد. «رجلٌ صحفی» هم برای او بود. حضرت فرمودند جدت که این قدر بنده آزاد کردند، اسم یکی از آن‌ها را بگو. او هم هیچ‌کدام از آن‌ها را بلد نبود. چون قبل از آن حضرت فرمودند اقدامات به این صورت علم می‌خواهد. وقتی حضرت علیه‌السلام این را گفتند، او گفت «انت رجل صحفی». یعنی دلت خوش است که در خانه چند دفتر داری و به شما ارث رسیده و همین‌طور می‌گویید ما چیزهایی داریم که شماها ندارید. بعد حضرت فرمودند: «نعم صحف ابراهیم و موسی». علی ای حال قضایای عبد الله بن حسن مفصل است. هم در کافی و هم در کتاب‌های دیگر مانند مقاتل الطالبین مفصل آمده است. علی ای حال عبد الله بن حسن بزرگ در زمان خودش بزرگ بنی هاشم شد. شیخوخیت داشت. 

 «كان من الزيدية التبرية»؛ البته عبارت صحیح بُتریه است. طایفه‌ای از زیدیه بودند که اصرار داشتند بین تولی و عدم تبری جمع کنند. الحمد لله شما این‌ها را می‌دانید. اگر هم فراموش شده مراجعه کنید؛ این زمینه مراجعه شما باشد. 

 «و في بعض النسخ المغيّرة »؛   در سؤال آمده بود: (ان المغیریه) که می‌گویند در بعضی از نسخه‌ها «ان المغیّره» است. 

 «أي الذين غيروا دين الله من المخالفين وقصة بطن نخلة هي ما ذكره المفسرون والمؤرخون »؛ قضیه چه بود که امام علیه‌السلام فرمودند «ان اهل بطن نخله حیث راوا الهلال…»؟ جلسه قبل عرض کردم دلیل مهم بودن این روایت این است که استشهاد امام علیه‌السلام به یک مستند شرعی نیست. به حرف مشرکینی است که اهل بطن نخله بودند و حرفی زدند. بعداً هم سؤال و جواب و رفت وبرگشتی صورت گرفته است، آیه شریفه‌ای هم که نازل شد رد این نبود. «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فيهِ قُلْ قِتالٌ فيهِ كَبيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ وَ كُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرام [4] ‏» . رد آن نشد؛ همه هم فهمیدند. 

 شاگرد: مشرکین یا مسلمانانی که رفته بودند منظور است؟ 

 استاد: مشرکین. چون فرمودند «اهل بطن نخله». آن‌ها   که اهل بطن نخله نبودند. دارد خود عبدالله جحش استرجاع کرد. 

 شاگرد: در برخی از نقل ‌ ها هست وقتی حضرت این هشت نفر را فرستادند، بین خودشان اختلاف شد و گفتند ما ماه را دیدیم یا ماه داخل شده. در برخی از نقل ‌ ها به این صورت است. 

 استاد: مانعی ندارد. تعبیر اهل آوردن برای آن‌ها یک چیز است، و این‌که بین خود آن‌ها اختلاف شد چیز دیگری است. آن‌ها بودند که با رؤیت خودشان اعتراض کردند. این از عجایب روایات شأن نزول ذیل آیه است؛ یعنی یک جور اختلافاتی هست که نمی‌توان بین آن‌ها جمع کرد. در اینجا سه قول هست. نسبت به یک قول که این روایت، صریح در ردش است. دو قول دیگر را هم باید ببینیم که چطور معنا کنیم. ابهامهایی برای بعضی از آن‌ها هست. 

 

 [1] رؤیة الهلال بالعین المسلّحة 

 [2]   بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء، ج۵٩،ص١۶ 

 [3] همان 

 [4] البقره ۲۱۷

کلام مجمع البیان پیرامون داستان سریّه عبدالله بن جحش
  

 در مجمع هم این روایت آمده است. جلد دوم، صفحه سیصدو دوازده؛ ذیل آیه 217 سوره مبارکه بقره آمده است. «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فيهِ قُلْ قِتالٌ فيهِ كَبيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ وَ كُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرام [1] ‏»؛ صد از مسجد الحرام. یادتان هست که در آن مباحثه گفتیم که حمزه «و الارحامِ [2] » روایت کرده بود. یکی از آیاتی که برای دفاع از حمزه آورده بودند همین آیه شریفه است. نگفته «عن المسجد الحرام». یعنی به این صورت بگوید: «صد عن سبیل الله و عن المسجد الحرام». تازه «کفرٌ» هم فاصله شده است. لذا در این‌که آیه را چطور معنا کنند، چندین قول است. مرحوم طبرسی پیرامون اعراب آن مفصل صحبت کرده‌اند. 

 شاگرد : عطف به اسم ظاهر بدون اعاده جار که مانعی ندارد. 

 استاد : آن برای فاصله ‌ اش است. آن‌هایی که می‌خواهند برای «صدّ عن مسجد الحرام» معنا کنند، می‌گویند «کفرٌ به» فاصله شده است. 

 علی ای حال آیه شریفه می‌پذیرد که عده‌ای در ماه حرام قتال را انجام داده‌اند؛ «قُلْ قِتالٌ فيهِ كَبيرٌ». 

 عبارت مرحوم طبرسی به این صورت است: 

 

 قال المفسرون بعث رسول الله سرية من المسلمين و أمر عليهم عبد الله بن جحش الأسدي و هو ابن عمة النبي ص و ذلك قبل قتال بدر بشهرين على رأس سبعة عشر شهرا من مقدمه المدينة فانطلقوا حتى هبطوا نخلة فوجدوا بها عمرو بن الحضرمي في عير تجارة لقريش في آخر يوم من جمادى الآخرة و كانوا يرون أنه من جمادى و هو رجب فاختصم المسلمون فقال قائل منهم هذه غرة من عدو و غنم رزقتموه و لا ندري أ من الشهر الحرام هذا اليوم أم لا و قال قائل منهم لا نعلم هذا اليوم إلا من الشهر الحرام و لا نرى أن تستحلوه لطمع أشفيتم عليه فغلب على الأمر الذي يريدون عرض الحياة الدنيا فشدوا على ابن الحضرمي فقتلوه و غنموا عيره فبلغ ذلك كفار قريش و كان ابن الحضرمي أول قتيل قتل بين المشركين و المسلمين و ذلك أول في‏ء أصابه المسلمون فركب وفد كفار قريش حتى قدموا على النبي ص فقالوا أ يحل القتال في الشهر الحرام فأنزل الله هذه الآية [3] 

 

 «قال المفسرون بعث رسول الله سرية من المسلمين و أمر عليهم عبد الله بن جحش الأسدي و هو ابن عمة النبي ص و ذلك قبل قتال بدر بشهرين» ؛ دو ماه قبل از شروع بدر بود. « على رأس سبعة عشر شهرا من مقدمه المدينة »؛ هفده ماه از تشریف‌فرمایی حضرت به مدینه گذشته بود که این‌ها رفتند. که نوزده ماه بعد از آن بدر بود. 

 14:32 

 « فانطلقوا حتى هبطوا نخلة فوجدوا بها عمرو بن الحضرمي في عير تجارة لقريش في آخر يوم من جمادى الآخرة »؛ در اینجا دقت کنید و ببینید چه زمانی بوده . «و كانوا يرون أنه من جمادى و هو رجب» ؛ امروز روزه ماه رجب است! 

 «فاختصم المسلمون فقال قائل منهم هذه غرة من عدو»؛ این‌ها که متوجه نیستند و در غره و غفلت هستند. «و غنم رزقتموه» ؛ یک غنیمتی است که روزی شما شده است. این اولین جایی بود که مسلمانان می‌خواستند ظلم‌های سیزده ساله کفار را جبران کنند. چه ظلم‌هایی کردند! مسلمانان در این مدت اصلاً با آن‌ها کاری نداشتند. مدام آن‌ها را شکنجه کردند و اذیت کردند و بیرون کردند. این اولین جایی است که یک نفسی کشیده بودند و حضرت اجازه به مقابله داده بودند و این‌طور نباشد که آن‌ها حمله کنند. 

 «و لا ندري أ من الشهر الحرام هذا اليوم أم لا و قال قائل منهم لا نعلم هذا اليوم إلا من الشهر الحرام »؛ در اینجا خیلی سؤال است. در اینجا سه نقل هست. یک نقل از ابن اسحاق است. می‌گوید اصلاً آخر ماه رجب بود که مسلمانان گفتند شعبان است. ماه رجب گذشته و الآن ماه شعبان است، این‌که ما به آن‌ها حمله می‌کنیم در غیر ماه حرام است. رد صریح این نقل، همین روایت است. این روایت اصلاً با این قول جور در نمی‌آید. همچنین با عده‌ای کتب که می‌گویند در آخرین روز ماه رجب بود. من در فدکیه همه این اقوال را آورده‌ام. رنگی هم شده است. این قول با این بحث ما مربوط نمی‌شود و تصور آن هم مشکل است. «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فيهِ»، یعنی هنوز سی‌ام ماه رجب بود؟! مسلمانان ماه را دیدند و شهر شعبان قرار دادند؟! درحالی‌که حضرت در اینجا می‌فرمایند: بطن نخله که مسلمان نیستند گفتند: «قد دخل شهر الحرام»، نه این‌که «قد خرج شهر الحرام». این با آن‌که جور نیست. قول دوم همینی است که من از عبارت مجمع می‌خوانم و در عبارت بحارالانوار(ج۵٩،ص١۶) و مرآة العقول (ج۶،ص۴٨۵) هست. این یکی از اقوال بود. یکی از اقوال را مرحوم مجلسی و مرحوم طبرسی مطرح فرموده‌اند. آیا این قول با روایت جور در می‌آید یا نه؟ شما اول باید قول را تصور بفرمایید و بعد ببینیم چطور باید آن را جور کنیم. 

 «لا نعلم هذا اليوم إلا من الشهر الحرام » ؛ آیا هذا الیوم یعنی هنوز غروب نشده است؟ آفتاب در آسمان هست؟ یا «هذا الیوم» یعنی «هذا الیوم و اللیلة» ولو شب شده؟ کدام یک از این‌ها است؟ تاب این را دارد ولی ابتدا که انسان این را می‌خواند برداشت می‌کند که «هذا الیوم» یعنی یومی که هنوز شب نشده. 

 «و لا نرى أن تستحلوه لطمع أشفيتم عليه فغلب على الأمر الذي يريدون عرض الحياة الدنيا »؛ در آخر اتفاقی افتاد و ظاهراً یکی تیری زد. وقتی به عمرو بن حضرمی تیر زد، افتاد و گویا مقابل کار انجام شده قرار گرفتند. 

 شاگرد: ظاهراً در برخی از نقل ها هست که یکی از استدلالات آن‌ها برای حمله این بود که اگر این‌ها بروند مانع از عمره ما می‌شوند. ظاهراً شب هم بوده. 

 استاد: شب قول سوم است که بعد می‌رسم. 

 شاگرد: خلاصه «عرض الحیاة الدنیا» نبوده. یعنی می‌گفتند اگر آن‌ها بروند نمی‌گذارند که ما به عمره برویم. یعنی شاید «صدّ عن مسجد الحرام» هم که در آیه آمده اشاره به همین باشد. 

 استاد: دارد که سر یکی را تراشیده بود. اما آیا از کفار بود یا از مسلمین بود؟ باید برسیم و ببینیم کسی که سرش تراشیده بود و گفتند «هولاء عُمّار» درست هست یا نیست؟ ببینیم از مسلمین بود یا از کفار بود. 

 فعلاً عبارت مجمع البیان این است: 

   «فشدوا على ابن الحضرمي فقتلوه و غنموا عيره فبلغ ذلك كفار قريش و كان ابن الحضرمي أول قتيل قتل بين المشركين و المسلمين و ذلك أول في‏ء أصابه المسلمون فركب وفد كفار قريش حتى قدموا على النبي ص فقالوا أ يحل القتال في الشهر الحرام فأنزل الله هذه الآية»؛ که حلال نیست. تأیید این بود که آن‌ها در شهر حرام قتال کرده‌اند. این برای عبارت مجمع البیان است. 

 

 [1] البقره ۲۱۷ 

 [2] النساء۱؛  

 فدکیه : شرح الرضي على الكافية (ص: ۵۰۰)   « والثاني نحو: مالك وزيدا، وما شأنك.. بجعل الضمير مكان الظاهر المجرور، قال الكوفيون يجوز في السعة العطف على الضمير المجرور بلا اعادة الجار: والبصريون يجوزونه للضرورة، وأما في السعة فيجوزونه بتكلف، وذلك باضمار حرف الجر مع أنه لا يعمل مقدرا لضعفه. فقال المصنف ههنا: إنه يتعين النصب نظرا إلى لزوم التكلف في العطف، وقال الاندلسي يجوز العطف على ضعف ان لم يقصد النص على المصاحبة، وهو أولى، لوروده في القران، كقوله تعالى: " تساءلون به والارحام " (۱)، بالجر، في قراءة حمزة... ». 

 إعراب القرآن للنحاس (۱/ ۱۹۷)؛ «والأرحام عطف أي واتقوا الأرحام أن تقطعوها، وقرأ إبراهيم وقتادة وحمزة والأرحام «2» بالخفض وقد تكلم النحويون في ذلك. فأما البصريون فقال رؤساؤهم: هو لحن لا تحل القراءة به، وأما الكوفيون فقالوا: هو قبيح ولم يزيدوا على هذا ولم يذكروا علة قبحه فيما علمته. وقال سيبويه «۳» : لم يعطف على المضمر المخفوض لأنه بمنزلة التنوين، وقال أبو عثمان المازني: المعطوف والمعطوف عليه شريكان لا يدخل في أحدهما إلا ما دخل في الآخر فكما لا يجوز مررت بزيد وك وكذا لا يجوز مررت بك وزيد… ». 

 [3] مجمع البيان في تفسير القرآن - ج‏۲- ۵۵۱