# تاملی در رؤیت هلال با تلسکوپ **استاد:** ببینید شخصی با تلسکوپ اجنبیه را می‌بیند. دیدن اجنبیه با تلکسوپ متعارف است یا غیر متعارف؟ شاگرد٢: اگر صرف تکوین ملاک باشد، معنایش این است که صرف ولادت هلال کافی است. یعنی دیدن و تلسکوپ را کنار بگذارید. یعنی بالدقه می‌توانیم حساب کنیم. **استاد:** نه، نمی‌شود حساب کرد. من عبارت را خواندم، گفتند که مستحیل است که حساب شود. **شاگرد:** زمان ولادت هلال تا زمان دیدن آن سیزده ساعت تفاوت دارد. **استاد:** منظور شما از ولادت چیست؟ عبور از مقارنه منظورتان است؟ یا رؤیت پذیری؟ **شاگرد:** رؤیت پذیری نیست. **استاد:** منظور شما خروج از مقارنه است. ماه نو –new moon- منظور شما است. آن محاسبه می‌شود و لحظه و ثانیه‌اش هم معلوم است. **شاگرد:** یعنی صرف تکوین و صرف ولادت نیست. روی قضیه رؤیت می‌رود. **استاد:** روی رؤیت نمی‌رود. ثالث دارد. ما یک لحظه مقارنه داریم؛ یهود و عده‌ای از اسماعیلیه گفته بودند که مقارنه، شروع ماه است. اما می‌گویند اجماع هست که آن اول شهر نیست و نزد عرف عام هم این‌چنین است. خب چه زمانی است؟ **شاگرد:** این تکوین نشد. **استاد:** تکوین است. ما یک رؤیت‌پذیری داریم که چشم متعارف ببیند. یک نقطه مقارنه داریم که مرکز شمس و مرکز زمین و قمر در یک سطحی قرار بگیرند. یکی هم بین این دو داریم که اهلال هلال است. یعنی به جایی می‌رسد که نور لایه‌ای از زمین تکوینا به‌سوی اهل زمین می‌آید؛ رُئی ام لم یر. امکانیت رؤیت ولو با تلسکوپ؛ این تکوینی است یا تشریعی؟ **شاگرد:** اگر ملاک را رؤیت بدانید، بحث است که چه زمانی رؤیت است. **استاد:** خب چه جور رویتی است؟ الآن به سوالم برگردم. شما فرمودید رؤیت متعارف، الآن فرمایش حاج آقا را می‌آوریم. اجنبیه را با تلسکوپ می‌بینیم. من عرض کردم مثالی که حاج آقای زنجانی قبل از عدولشان فرمودند، از نظر علمی مسأله را یک گام جلو برده است. این را جلوتر عرض کرده بودم. این سؤال سؤال خیلی خوبی است؛ با تلسکوپ اجنبیه را می‌بینید، این رؤیت متعارف هست یا نیست؟

22:42

**شاگرد:** اطلاق حرمت شاملش می‌شود. **استاد:** متعارف هست یا نیست؟ اول این را معلوم کنیم. **شاگرد:** برای کسی که تلسکوپ دارد متعارف است و برای ما که نداریم متعارف نیست. **استاد:** پس ماه برای آن‌هایی که تلسکوپ دارند متعارف است. **شاگرد:** اینجا در مقام تشخیص موضوع نیستیم. حکم ثابت است. اما آن جا حکم ثابت نیست. بلکه روی حکم آن دعوا است که به چه صورت حکم ثابت می‌شود. **استاد:** ما ابتدا تعارف را صاف بکنیم و بعد ببینیم که حکم آن ثابت هست یا نیست. دیدن اجنبیه با تلسکوپ، دیدنی متعارف است؟ یعنی «تعارفَ بین الناس»، هست یا نیست؟ شما می‌فرمایید هست. خب اگر متعارف است پس اگر آهو را ببیند متعارف نیست؟ آهو هم متعارف است. آهو را ببیند متعارف است اما هلال را ببیند متعارف نیست؟ خب آن هم متعارف است. اگر متعارف است، آن جا هم متعارف است. رؤیت متعارف است. اگر متعارف نیست باید رمز آن را پی‌جویی کنیم که چرا با تلسکوپ دیدن اجنبیه هرچند متعارف نیست، ولی رؤیت عرفی است؟ همینی که شما فرمودید می‌تواند متعارف باشد، منظور نظر شریفتان عرفی بود. یعنی عرف می‌گوید دارد اجنبیه را می‌بیند. هرچند کثرت وجود میان مردم ندارد. تعارف یعنی کثرت وجود، آن‌که کثرت وجود ندارد. نه این‌که یک نفر در خانه‌اش با تلسکوپ می‌بیند. لم یتعارف بین الناس ولکن اذا رأی بالتسلیح فهو رؤیة عرفیة. اطلاق دلیل رؤیت عرفی را می‌گیرد. می‌گویند شما اجنبیه را نبین، ولو با رؤیت غیر متعارف باشد. اصلاً تمسک به اطلاق یعنی همین. آن جایی که افراد متعارف وجود دارد که شما نیازی به اصالة الاطلاق ندارید. تمسک به اصالة الاطلاق کجا است؟ در جایی است که شک می‌کنید لذا نتمسک بکلام المولی. اینجا هم می‌گویید که در نتیجه رؤیت عرفی است. ولو متعارف نیست. **شاگرد٢:** ما در اجنبیه تنقیح مناط کردیم و حرمت به این خاطر است که مناط حرمت را دارد. **استاد:** مثال را عوض می‌کنیم. فرض می‌گیریم که مولی فرموده «لاتنظر الی هلال صفر»؛ به هلال صفر نگاه نکن. شما به ارتکازتان بگویید؛ الآن ماه صفر است و کسی با تلسکوپ هلال را می‌بیند، کار حرامی انجام می‌دهد یا نه؟ آن را با «لاتنظر الی الاجنبیة» مقایسه کنید. **شاگرد:** انجام نمی‌دهد. چون رؤیت با تلسکوپ متعارف نیست. **استاد:** وقتی یک حکمی می‌خواهد بالفعل شود شما ابتدا باید ملاک را بفهمید و بعد اطلاق جاری کنید؟ یا اول اطلاق کلام مولی را می‌گیرید ولو ملاکش هر چه باشد؟ یعنی شما باید بندگی اطلاق کلام مولی را بکنید؟ یا باید اول ببینید که ملاک کلام مولی چه چیزی بوده؟ **شاگرد:** اطلاق در اینجا بر عناوین عرفیه حمل می‌شود. امری که غیر عرفی است را با تنقیح مناط به بحث عرفی می‌کشانیم. اگر در اینجا بخواهیم به غیر متعارف تسری بدهیم باید تنقیح مناط بکنیم. **استاد:** شاید در ده جلسه بحث کردیم که متعارف میزان هست یا نیست. در کُر و … بحث کردیم. آقای حکیم فرمودند اگر قرار باشد که اطلاقات کلام مولی را ناظر به متعارف بدانیم «لزم منه فقه جدید». یعنی ما چندین روز روی آن بحث کردیم. این جور نبود که وقتی ما ملاک را نمی‌دانیم ناظر به متعارف است. بلکه برعکس است. وقتی ملاک را نمی‌دانیم اتفاقا اطلاق کلام مولی است که حاکم است. چون ملاک را نمی‌دانیم.

27:53

**شاگرد٢:** از اول به ما گفتند که تعارف خارجی مانع از تمسک به اطلاق نیست. **استاد:** بله، اگر تعارف میزان بود که ما در هیچ کجا اصالة الاطلاق نداریم. **شاگرد:** قبلاً اشکال شد که اگر اطلاق بخواهد شامل شود باید مستعملٌ‌فیه در آن زمان محقق شود. یعنی در زمانی‌که خطاب صادر می‌شود یک فرد باشد. یعنی تلسکوپی هم باشد و آن ناظر به آن باشد. اطلاق به‌گونه‌ای نیست که وقتی با مصادیق جدید روبرو شویم بگوییم شاملش هست. **استاد:** بسیار خب، وقتی کسی در هلال نگاه می‌کند، عرفا به رفیقش می‌گوید که بیا در تلسکوپ چه چیزی را ببین؟ بیا فرش و پتو و قفسه کتاب ببین؟ خود شما می‌گویید رؤیت چه چیزی با تلسکوپ مجزی است؟ می‌گویید «هل رؤیة الهلال بالتلسکوب». یعنی وقتی شما با تلسکوپ دیدید هلال را نمی‌بینید؟! ما چه می‌دانیم هلال هست یا نیست! **شاگرد:** ما به دیدن کار داریم. یعنی آیا این همان دیدن است؟ **استاد:** یعنی او در تلسکوپ چیزی را نمی‌بیند؟ **شاگرد:** دیدن دو نوع است. **استاد:** مثالی که حاج آقای بهجت می‌فرمودند عینک است. **شاگرد:** دیروز بحث کردیم. **استاد:** بحثی که کردیم تنها انس بود. زمانی‌که هنوز عینک کشف نشده بود، عرف عام بود. یکی-دو عینک می‌آوردند و آن را به‌خوبی می‌بینند. مثل کسانی که عمل آب مروارید می‌کنند و می‌گویند اصلاً دنیا عوض شده. آن‌ها برای خودشان متعارفی دارند، و وقتی عمل می‌کنند می‌بینند که چیز دیگری شد. در آن زمانی‌که عینک نبود، یک دفعه اولین عینک را روی چشمش می‌گذارد. شما همین ایراد را به او می‌گیرید و می‌گویید فایده ندارد. این به این خاطر است که مأنوس شما نیست. **شاگرد٢**: به این بیان ممکن است چند سال دیگر دیدن با نرم‌افزار هم متعارف شود. **استاد**: ببینید آن چیزی که ما مکرر به دنبالش بودیم این بود که اگر ما در انشاء حکم شرعی موضوع را پیدا نکنیم همین‌طور است؛ علی العمیی دور می‌زنیم. وقتی فهمیدیم که موضوع چیست، متوجه می‌شویم که این‌ها طرق احراز موضوع است. وقتی پیامبر خدا می‌فرمایند «**اذا اهلّ الهلال غلّت مردة الشیاطین»**، منظور از «اهلّ الهلال» چیست؟ یعنی امت ببینند؟! خدا صبر می‌کند که امت ببینند؟! یا این یک چیزی است که عرف می‌فهمد؟ خود خداوند یک دستگاهی دارد که حضرت از آن اخبار می‌کنند؛ اخبار می‌کنند از این‌که ماه مبارک آمد؛ ولو همه مردم کافر باشند. **«إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً في‏ كِتابِ اللَّه‏ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُم‏‏[\[1\]](#_ftn1)»**. اگر این موضوع را فهمیدید به رؤیت کاری ندارید. و لذا است که بعد از سی روز ماه ثابت می‌شود. سی روز به چه معنا است؟ یعنی ما با رؤیت کاری نداریم. سی روز که گذاشت هلال، هلال است. شما ببینید یا نبینید. چون می‌دانیم که اهلال هلال شده است. **شاگرد:** رؤیت در دلیل اخذ شده است. **استاد**: آن در صفحه بعد است. ما کلمات حاج آقا را توضیح می‌دهیم. حاج آقا می‌فرمایند این صوم چیزی جز استصحاب نیست. همانی است که مرحوم شیخ در رسائل وقتی مکاتبه قاسانی را آوردند فرمودند انصاف این است که ادلّ دلیل بر استصحاب همین مکاتبه است. حالا اشکال شده که در صفحه بعد می‌رسیم. رؤیت در دلیل اخذ نشده است. بلکه رؤیت در مانحن فیه دلیل استصحاب است. لذا دنبال آن حضرت فوری می‌فرمایند: **«لَا تَصُمْ إِلَّا أَنْ تَرَاهُ فَإِنْ شَهِدَ أَهْلُ بَلَدٍ آخَرَ فَاقْضِهِ[\[2\]](#_ftn2)»**. یا «لیس بالتظنی» که بعداً می‌رسیم. لذا است که می‌فرمایند «و ان مضی ثلاثون» ثابت می‌شود. خب اگر رؤیت اخذ شده چرا مضی ثلاثون کافی است؟! **شاگرد:** یعنی وقتی سی روز شد دیگر نیاز به رؤیت نیست. **استاد:** پس رؤیت کنار رفت و علم میزان شد. علم به چه چیزی؟ **شاگرد:** قبل از سی روز رؤیت میزان است. **استاد:** یعنی ما دو موضوع داریم؟ دو شهر داریم؟ کما این‌که در کلمات بود شهر نوعی؟! **شاگرد:** شارع به این صورت اخذ کرده: رؤیتی که به این صورت باشد. **استاد:** اگر ما مطمئن شویم شارع به این صورت اخذ کرده، مشکلی نداریم. صحبت سر این است که گاهی در کلاس فقه یک چیزی روی کلام مولی می‌گذاریم و می‌گوییم رؤیت، اخذ شده و حال این‌که مرحوم آقای خوئی در جواب اول، پنج دلیل را ذکر می‌کنند؛ من همیشه می‌گویم مانند چیزی است که روغن فقاهت از آن می‌ریزد. پنج دلیل می‌آورند که خیلی واضح است که رؤیت، طریقیت دارد. همان جا را نگاه کنید، می‌گویند که رؤیت، طریقیت دارد. آن چه که میزان است، اهلال هلال است. حضرت فرمودند «اذا اهلّ الهلال غلّت مردة الشیاطین»، ارتکاز عرف از این جمله، قیدیت رؤیت است؟

**33:50**

**شاگرد:** اگر ادله دیگر بود بله، اما صرف این روایت نه. **استاد:** تکوین است. یا همانی که سید بن طاووس فرمود… . **شاگرد٢:** این اهلّ الهلال در شرائط جوی فرق می‌کند؟ **استاد:** نه. **شاگرد٢:** شرائط جوی در رؤیت با تلسکوپ هم مؤثر است. یعنی بالوجدان می‌دانیم که دو موضوع است. **شاگرد:** در «إِذَا صَحَّ هِلَالُ شَهْرِ رَجَبٍ فَعُدَّ تِسْعَةً وَ خَمْسِينَ يَوْماً وَ صُمْ يَوْمَ السِّتِّينَ» چه می‌گویید؟ **استاد:** بله، من در این صفحه خیلی یادداشت دارم. مواردی‌که بیش از بیست مورد است. تعبیراتی که اهلال هلال است. اهلال هلال، رؤیت‌پذیری او است. آن هم به چند طریقی که غایت به وجوب صوم یا سائر احکام است. **شاگرد:** شما تلسکوپ و عینک را یکی حساب کردید؟ **استاد:** در تلسکوپ انکساری دقیقاً نور ماه به چشم شما می‌آید. هیچ کاری نمی‌کند. مانند عینک است. عینک، انکساری است؛ حالا عینک محدب یا مقعر؛ نوری که می‌آید نمی‌تواند در پرده شبکیه شما منظم شود، عینک آن را منکسر می‌کند. تلسکوپ هم آن را بزرگ‌تر می‌کند. **شاگرد:** چون مکلف ضعف بصر دارد، برای جبران ضعفش عینک می‌زند. اما در تلسکوپ این‌طور نیست. **استاد:** حاج آقا فرمودند نوع بشر نسبت به رؤیت تلسکوپی، ضعف بصر دارند. وقتی همه بشر تلسکوپی شدند؛ در هر پشت بامی یک تلسکوپ بگذارید. همه به پشت بام بروند و با چشم خودشان ببینند. **شاگرد:** عینک صرفاً جبران ضعف بصر می‌کند. اما تلسکوپ این کار را نمی‌کند. بلکه تقویت بصر می‌کند. **استاد:** تقویت می‌کند یعنی ویتامین وارد چشم می‌کند؟ **شاگرد:** عینک چه کار می‌کند؟ آن چیزی را که شما به‌صورت عادی می‌بینید بنده نمی‌توانم ببینم. وقتی عینک می‌زنم مانند شما می‌شوم. اما وقتی با تلسکوپ می‌بینید چه؟ **استاد:** الآن مثال عینک شما را عرض کنم. وقتی در هزار نفر و نوع بشر بروید و چشم آن‌ها را دقیق اندازه‌گیری بکنید، اندازه حدّت و دقت صفر را ندارند. یعنی مقداری ضعف بصر دارند. حالا اگر شما عینکی بسازید که وقتی هر کسی روی چشم بگذارد حدّت را پیدا می‌کند؛ یعنی ضعف کم در چشم نوع بشر را با عینک جبران کنید… **شاگرد٢:** این بحث از متعارف خارج می‌شود. **استاد:** یعنی شما منکر این می‌شوید؟! **شاگرد٢:** اگر از متعارف خارج کنید و عینک بزنند، مانند تلسکوپ می‌شود. کل بشر با چشم عادی نمی‌بیند و حالا که عینک زده می‌بیند، این غیر متعارف است. **استاد:** من مثال تلسکوپ را در آن جزوه عرض کردم. در اینجا مثال دیگری را عرض می‌کنم. هر چشمی یک ضعفی دارد. الآن ایشان فرمودند که عینک ضعف را جبران می‌کند. من می‌خواهم بگویم یک عینک‌هایی بیاید که چشم نوع مردم را نسبت به چیزهایی که نمی‌دیدید تقویت کند. شاگرد: نه این‌که مطلق ضعف را جبران کند. بلکه ضعفی را که نمی گذاشت به‌صورت متعارف ببیند جبران می‌کند. نه این‌که چشم متعارف ضعف‌هایی دارد که عینک آن‌ها را جبران کند. این مانند تلسکوپ می‌شود. شبیه آن عینکی می‌شود که غیر متعارف است. اما عینک‌هایی که الآن هست ضعف‌هایی را جبران می‌کند که بشر به‌صورت عادی می‌تواند ببیند. **استاد:** مثالی که الآن داریم زوال است. این فرمایش شما در خیلی از جاها به درد می‌خورد. می‌گویند که زوال چه زمانی است؟ حضرت می‌فرمایند چوب بگذار، هر وقت سایه شروع به بلند شدن کرد، آن وقت زوال است. کدام چشم ببیند که سایه شروع به ازدیاد می‌کند؟ فرمودند چشم متعارف. حالا اگر ذره‌بین گذاشتید و دائره هندیه گذاشتید، دقیقاً زوال را به دست می‌آورید، می‌گویید قبول نداریم، هنوز ظهر نشده؟!

38:55

**شاگرد:** بله **استاد:** پس چرا این همه از فقها دائره هندیه را گفته‌اند؟ آن‌ها از دین خارج شده‌اند. **شاگرد:** ما در بحث خارج هستیم. استاد: اگر مباحثه است من برای شما عرض می‌کنم؛ وقتی شما به‌دلیل شرعی مراجعه می‌کنید موضوع کلام مولی ازدیاد ظل نیست. این کاشف از موضوع انشاء او است. آن چیزی که موضوع کلام مولی است زوال الشمس است. وقتی ازدیاد می‌شود می‌فهمید که زوال شده است. مولی که عاشق ازدیاد ظل نبوده. **شاگرد:** ما از طریق‌های دیگری می‌فهمیم. **استاد:** وقتی می‌گوید اذا زالت الشمس و بعد می‌گوید اذا ازداد الظل، اگر شما زوال را اسیر ازدیاد ظل کنید از نظر بحث فقهی اشتباه می‌کنید. یعنی خدای متعال موضوع حکم خودش را زوال قرار داده و اماره و کاشف از آن را ازدیاد ظل قرار داده اما شما برعکس عمل می‌کنید. می‌گویید تا ازدیاد ظل نشود اصلاً زوال نیست. **شاگرد:** ما می‌گوییم آن چیزی که منجر می‌شود این طریق محقق شود این است که با چشم عادی دیده شود. **استاد:** خب وقتی ذره‌بین می‌گذارید و می‌بینید سایه یک میکرون بلند شده قطع دارید که زوال شده. **شاگرد:** به حسب اولی قیدش این است که گفته‌اند با چشم عادی دیده شود. یعنی دیدن در آن طریق اخذ شده است. نه این‌که در زوال اخذ شده باشد. **استاد:** تناقض است. در طریق دیدن اخذ شده است، خب طریق طریق است؛ اگر طریق ادق پیدا کردید می‌گویید در طریق پایین رؤیت اخذ شده است؟! خب طریق طریق است، ما یک طریق ادق داریم و یک طریق دون ادق داریم. رؤیت متعارف در طریق دون ادق قوام تکوینی‌اش است. نه این‌که مولی در آن اخذ کرده است. **شاگرد:** طریق تعبدی است. **استاد:** پس موضوع دیگر موضوع نیست. من همین را می‌گویم. اگر طریق تعبدی است یعنی زوال از موضوعیت کنار می‌رود. من قسم می‌خورم که زوال شده چون ازدیاد ظل را با ذره‌بین دیده‌ام؛ ولی چون طریق تعبدی است می‌گویم که ظهر نشده است! همان احتیاطی است که صاحب جواهر کردند و ما آن را بحث کردیم. درحالی‌که این جور نیست. شما دارید موضوع را از موضوعیت بیرون می‌برید. کلاس فقه برای چیست؟ برای این نیست که ادله را بر عکس ببینیم. به شارع چیزهایی را نسبت بدهیم که مقصود او نیست. به محض این که می‌گوید «مضی ثلاثین»، تا می‌گوید «ان شهد اهل بلد آخر» یعنی در رؤیت موضوعیت اخذ نشده است. **شاگرد٢:** در اینجا به همین صورت جواب می‌دهند که «فاقضه» شبهه موضوعیه است و ربطی به شبهه حکمیه ندارد. **استاد:** بحث ما سر موضوع است. **شاگرد٢:** یعنی می‌گویید تکلیف شما همانی است که انجام دادید. **استاد**: در مراسلات چه فرمودند؟ گفتند حتی امام معصوم با علمشان بفهمند که شهر داخل شده، برای خودشان هم فایده ندارد. چون تکلیف مولی نیامده. خب نیامده بعد می‌فرمایند که قضا کن؟! قضا متفرع بر فعلیت حکم نیست؟! آن چه که به ذهن من آمد –حالا نوعی را هر جور معنا کنیم- میزان برای شخصیت این است که الآن متعلق حکم در حکم تکلیفی، ایجاد کار است. ایجاد را خواسته‌اند. به فرمایش ایشان این شخصی می‌شود. اما یک جا هست که متعلق حکم را خدا ایجاد کردهو هست؛ خدای متعال برای تشریع دین خودش برای چیزی که آفریده یک حکم وضعی قرار داده. ایشان از این به حکم نوعی تعبیر می‌کنند.
---
[\[1\]](#_ftnref1) التوبه ٣۶ [\[2\]](#_ftnref2) تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج‏4، ص: ۱۵۷