استحاله ملاک بودن میزان ابتعاد قمر از شمس

 

حالا امروز می‌خواهم آن چه که اساسی‌تر است را عرض کنم. روی آن هم تأمل کنید. دیروز هم عرض کردم که در فرمایش مرحوم نائینی هم هست. فرمودند که رؤیت کاشف است و طریقیت دارد از فاصله گرفتن خاص قمر از شمس. از ابتدای مباحثه تا الآن چقدر در مورد آن صحبت کردیم. در رؤیت هلال (رؤيت هلال، مقدمه‌ج‌1، ص: 103‌) پنج- شش امر را می‌گویند. ششمی و هفتمی آن را نگاه بفرمایید. می‌گویند:

۶. با توجه به آنچه گذشت، مشخص شد كه اوّل ماه قمرى وقتى است كه ماه، پس از خروج از محاق، در مدار خود به درجه‌اى برسد كه با چشم غير مسلّح قابل رؤيت باشد. و اين درجه و به عبارت ديگر قابلية الرؤية يا امكان الرؤية با چشم غير مسلّح موضوع حكم است و شارع مقدس وصول قمر به اين درجه را نشانۀ آغاز ماه قمرى دانسته است. اين نكته‌اى است كه بسيارى از جمله مرحوم آية الله خوئى رحمه اللّه به آن تصريح كرده‌اند[1].

« در مدار خود به درجه‌اى برسد كه با چشم غير مسلّح قابل رؤيت باشد»؛ پس رؤیت عادی طریق به آن فاصله است.

۷. بنابر آنچه گذشت مسلّما شارع مقدس كه حلول ماه را منوط به رؤيت كرده است در مقام تحديد است. يعنى از رؤيت به عنوان ابزارى براى رسيدن قمر به حدّ خاصى استفاده كرده است- وگرنه رؤيت موضوعيتى ندارد- درست مانند رؤيت ديوارهاى شهر در حدّ‌ترخص، كه به هيچ روى موضوعيت ندارد و براى سنجش مقدار خاصّى از مسافت از آن استفاده شده است[2]

با این توضیح ایشان، گویا در ذهن مخاطب صاف می‌شود آن چیزی که رؤیت طریق به آن است، ذو الطریق شبیه حد ترخص است. شبیه رؤیت بیوت مکه است. چطور در حد ترخص وقتی از تلسکوپ استفاده می‌کنیم، هنوز به آن حد نرسیده‌ایم، در بیوت مکه هم با تلسکوپ به آن فاصله نمی‌رسیم. در اینجا هم همین‌طور است. وقتی با تلسکوپ آن را زودتر می‌بینید هنوز هلال به آن حد نرسیده است.

خب حالا من می‌خواهم در اینجا مطلبی را عرض کنم که اگر سر برسد اشکال سهمگینی به این قول است. مطلب این است که در رؤیت هلال ما چند چیز داریم تا بگوییم قمر از شمس فاصله خاصی گرفته است. در حد ترخص، رؤیت، طریق است. ذو الطریق یک فاصله ثابتی است. یک بُعد ثابت است. دیدم در برخی جاها تابلو هم می‌زنند؛ مثلاً هزار و سیصد و پنجاه متر. یک کیلومتر و ثلث. می‌گوییم رؤیت جدران و سماء اذان طریق به این فاصله است. می‌گویید ماه هم همین‌طور است. رؤیت طریق به این است که ماه هم این مقدار از خورشید فاصله بگیرد.

نکته‌ای که در اینجا هست این است که در رؤیت هلال به‌هیچ‌وجه به این صورت نیست. یعنی ما یک فاصله خاصی نداریم که قمر از شمس فاصله بگیرد. چند چیز دست به دست هم می‌دهد تا در هر ماه فرق کند. یعنی می‌گوییم قمر از شمس چقدر فاصله بگیرد؟ می‌گوییم برو ببین چه ماهی است. مثالش را روی حد ترخص پیاده می‌کنم؛ می‌گوییم چه زمانی نماز را شکسته بخوانم؟ حد ترخص چقدر است؟ می‌گوییم هر بار که خارج شوی فرق می‌کند. یک بار یک کیلومتر است، یک بار ده کیلومتر است، یک بار دیگر که خارج می‌شوی هفت کیلومتر است. حالا حد ترخص چقدر شد؟ به هم ریخت. دیگر تمام شد.

25:19

آن جا که می‌گفتید رؤیت طریق به یک فاصله است، این فاصله، ثابت بود. مقداری ثابت بود. در اینجا می‌گویید رؤیت طریق به فاصله گرفتن قمر از شمس است. ما در اینجا فاصله نداریم. بعضی وقت‌ها فاصله خیلی کم است و می‌بینیم. بعضی وقت‌ها خیلی زیاد است و نمی‌بینیم. حالا فی الجمله من پارامترهای آن را عرض می‌کنم. به گمانم اگر این مطلب به‌خوبی تصور شود و تا آخر سر برسد، برای این قول تقریباً حالت کمرشکنی دارد. یعنی دیگر اصلاً نمی‌توان آن را به حد ترخص تشبیه کرد.

حالا توضیح آن؛ ببینید وقتی قمر از خورشید دور می‌شود، در یک فاصله مکانی دور می‌شود، و در یک فاصله زمانی. بُعد معدِّل، بُعد سُوی، جدایی زاویه‌ای، فاصله زاویه‌ای بالدقه هفت-هشت مورد زیادتر می‌شود. مراسلات صفحه ٣۵ را نگاه کنید. عبارتی که مدّ نظر من است صفحه سی و پنج است. اما شما از ثانی عشر در صفحه ٢٩ شروع کنید.

الثانية عشرة: الأمور الدّخيلة في إمكان رؤية الهلال في أوّل الشّهر الهلاليّ وجوه:الأوّل: اختلاف البلاد طولا…[3]

«الثانية عشرة: الأمور الدّخيلة في إمكان رؤية الهلال في أوّل الشّهر الهلاليّ»؛ چه چیزهایی دخالت دارد تا شما هلال را ببینید؟ چند امر می‌گویند که من تنها با یکی از آن‌ها کار دارم. یکی طول بلد. دوم، عرض بلد. سوم، اوضاع فلکیه. چهارم، العوامل الفیزیکیة.

منظور من سومی است؛ الاوضاع الفلکیه اگر دقیقاً این اوضاع را بررسی کنید می‌بینید این‌که رؤیت به بُعد خاص طریق است، محو می‌شود. اوضاع فلکی در امکانیت رؤیت دخیل است. چندتا می‌باشد. ایشان دو مورد را می‌گویند. یکی بُعد سُوی است و یکی هم بُعد معدل است. من به‌صورت خلاصه عرض می‌کنم؛ یکی از آن‌ها عمر هلال است. یعنی زمانی‌که از مقارنه می‌گذرد. یکی هم مکان است. یعنی آن فاصله‌ و درجاتی است که قمر از شمس دور شده. این دو چیز است. زمان به معدل مربوط می‌شود که برای شبانه‌روز است. شما می‌بینید و می‌گوییم غروب هلال نیم ساعت از غروب شمس متأخر است. تا می‌گویید نیم ساعت متأخر است، شما با بُعد معدل سر و کار دارید. چون معدّل است که ترسیم کننده حرکت شبانه‌روز است. باید بُعد معدل را در نظر بگیریم. یعنی تا شما این پارامتر را ملاحظه نکنید که عمر هلال چند ساعت است، نمی‌توانید بگویید قابل رؤیت هست یا نیست.

مورد دیگر بُعد سوی است. یعنی قمر لحظه به لحظه و هر ساعتی نیم درجه می‌رود. یعنی در دوازده ساعت شش درجه در فضا رفته است. غیر از زمان است؛ درجات است. تازه خیلی از این‌ها هم حرکت متوسط است. آن جزوه‌ای هم که داده بودید مفصل دارد. ببینید ایشان می‌گویند حتماً باید همه این‌ها ملاحظه شود، تا این‌که به صفحه ٣۵ می‌رسند. در مقدمه سیزدهم می‌گویند: متاخرین از علماء اسلام مانند مرحوم خواجه قدس‌سره خیلی زحمت کشیدند تا ضابطه‌ای بدهند برای مواردی‌ مانند اوضاع فلکی و … بدهند تا به وسیله آن ضابطه بفهمیم که هلال قابل رؤیت است. بعد از این‌که بحث می‌کنند به این کلمه کوتاه در صفحه سی و پنج می‌رسند:

فإذن تعيين الضّابطة الكلّيّة الحقيقيّة لرؤية الهلال عند المنجّمين من الأمور المستحيلة، نعم لا بأس بما ذكروه على سبيل التقريب[4]

بنابراین این‌که بخواهند روی ضابطه رؤیت پذیری هلال را بگویند، ممکن نیست. خب اگر بُعد است، چرا نمی‌شود؟ این بُعد که خیلی آسان است تا بگویند به این اندازه رسید و رؤیت هم طریق به آن بُعد بود. فوراً با یک محاسبه نجومی می‌گویند که این بُعد آمد. اما وقتی که به‌دنبال آن می‌روید، می‌بینید که ما اصلاً بُعد نداریم. بُعد مکانی و درجات یکی از پارامترهای کار است. لذا در کلمات رؤیت هلال بود که در یک جا می‌گفتند درجه‌ای از آن دور شود، و در یک جا می‌گفتند مقداری شود که رؤیت پذیر شود. همه عبارات ذو الطریق ندارد. یک ذو الطریقی دارد که سقف و کف دارد. حالا سقف و کف آن را عرض می‌کنم. اتفاقا وقتی سقف و کف برای آن تعیین شد، دقیقاً هدایت می‌کند به این‌که رؤیت با تلسکوپ مشکلی ندارد.

32:01

ببینید وقتی ما می‌گوییم درجه و فاصله شمس و قمر به بالای دوازده درجه شود و عمر هلال روی حساب ساعت، دوازده ساعت شود، نوعاً این هایی که شنیده‌اید رکورد کم‌ترین است. یعنی رکورد کم‌ترین مقدار است که همه شنیده‌اید. یک سقف دارد. یعنی یک رکوردی داریم که دیگر بیشتر از آن نمی‌شود و همه خواهند دید. یکی هم فاصله داریم. در مقالات خوبی که من دیدم دسته‌بندی می‌کنند. هلال های قطعی در رؤیت پذیری، هلال های قطعی در عدم رؤیت پذیری، هلال های بحرانی و مبهم، که همین‌جا می‌گویند مستحیل است.

این یعنی اولاً آن بیست و نه روز به حرکت متوسط بود. شما نمی‌توانید لحظه مقارنه را با حرکت متوسط خارجا به دست بیاورید. شما می‌گویید از مقارنه تا مقارنه به حرکت توسطی کل سال، بیست و نه روز و دوازده ساعت و چهل و چهار دقیقه است. اما این که از این ماه به ماه بعدی بین المقارنتین هم همین باشد، این‌گونه نیست. باید محاسبه کنید. یعنی شما بدون محاسبه خارجی نمی‌توانید با حرکت توسطیه به لحظه مقارنه برسید. بلکه شما با حرکت خارجی قمر به  آن می‌رسید. نه با حرکت توسطی آن‌که متوسط سیر و حرکت آن است. پس این یک بحث که باید ابتدا مقارنه را حساب کنیم.

وقتی مقارنه را حساب کردید و لحظه مقارنه را فهمیدیم، حالا قمر در کجا است؟ در حضیض است یا در اوج است؟ سرعتش فرق می‌کند. یعنی فاصله‌ای که می‌خواهد صورت بگیرد را اگر فاصله مکانی در نظر بگیرید، گاهی قمر سرعت دارد و این فاصله را زودتر می‌رود. گاهی دیرتر می‌رود. اگر فاصله مکانی و درجات را در نظر بگیرید گاهی زودتر می‌رود چون سرعتش بیشتر است.

شاگرد: در حضیض هم باشد با خط استوا می‌رود؟

استاد: نکته این است که مدار خود قمر پنج درجه زاویه دارد. آن‌ها را باید حساب کنیم. یعنی با منطقة البروج؛ یعنی آن در مدار حرکت انتقالی زمین به دور خورشید نمی گردد. مدارش پنج درجه از آن زاویه دارد. این‌ها را باید حساب کنند. می‌خواهم عرض کنم که سرعت و بطئ آن را حساب کنید؛ وقتی که به مقارنه رسیده تند می‌رود یا آهسته می‌رود؟ این هم دوم.

سوم؛ گاهی در شرائطی است که حد رکورد درجات زاویه را می‌رود اما تا ببینید خیلی مانده است. یعنی رکورد درجات مکانی می‌تواند هشت درجه باشد، اما در یک ماهی محاسبه‌گر می‌تواند بگوید در هشت درجه با تلسکوپ هم محال است که ببینید. خیلی جالب است. یعنی شما یک ماهی دارید که فاصله رکورد شده اما با تلسکوپ هم نمی‌توانید ببینید. چرا؟ چون حتی در دیدن با تلسکوپ هم چند پارامتر دخیل است که بگویید با تلسکوپ می‌توانم ببینم یا نه. پس هشت درجه میزان نیست. گاهی باید دوازده، سیزده، چهارده درجه برود تا شما بتوانید حتی با تلسکوپ ببینید.

البته رکورد تلسکوپ اشتباه نشود؛ این‌که می‌گویم در این ساعت با تلسکوپ دیدیم یعنی رکورد آن را دیدیم. نه این‌که در هر ماهی در آن درجه می‌توانیم با تلسکوپ ببینیم. یکی دیگر عمر هلال است که معدل است. ارتفاع هلال است.

حالا حاصل عرض من چه شد؟ در رؤیت‌پذیری هلال و این‌که ما آن را به‌عنوان اهل الهلال ببینیم، نه درجه خاصی داریم و نه زمان خاصی. نسبت به ماه‌ها فرق می‌کند. خب اگر سقف و کف را تعیین کردیم و گفتیم در این فاصله می‌بینیم. خب در این فاصله کف را می‌گویید یا سقف را؟ یا هر ماه را می‌گویید؟ اگر کف را می‌گویید، خب گاهی است که در این کف حتی با تلسکوپ هم نمی‌توانید ببینید. چطور می‌خواهید بگویید رؤیت من طریق به این فاصله است؟! کدام فاصله؟ در حد ترخص، فاصله روشن است. اینجا که ما فاصله نداریم. گاهی زمان دخالت می‌کند و گاهی مکان دخالت می‌کند. خروجی مجموع این‌ها میزان است تا ما ببینیم.

شاگرد: بین طریقیتی که آقایان در رؤیت جدران می‌گویند با مانحن فیه تفاوتی هست. در رؤیت جدران چون نفس الامرش یک مسافت خاص است و رؤیت طریق به آن ابتعاد خاص می‌شود، خب در اینجا می‌توانیم آن را با رؤیت بگوییم یا حضرت می‌توانست با امر دیگری آن را بیان کند. مثلاً فاصله دو کوه را برای حد ترخص بگویند.

استاد: همین فرمایش شما را سرجایش عرض کردم. گفتم اگر می‌خواستند این‌گونه بگویند می‌گفتند یک میل. میل در آن زمان بود. یا چیز دیگری را می‌گفتند.

شاگرد: بله، مشابهت این دو در یک جهت است. یکی در رؤیت عرفی و یکی در طریقیت. اما در اینجا تفاوتی هست. این‌که آن‌ها متوجه این مطلب بوده‌اند. نفس الامری که قرار است ذو الطریق باشد؛ فرض کنید یک میلیارد ابتعاد هست، در اینجا قرار است که رؤیت متعارف طریق به این یک میلیارد طریق شود. اینجا نوعی پردازش با تأخیر است. یعنی تنها راهی که احراز شود این نیست که بگرید ابتعاد چقدر است، بلکه زمانی‌که شما با چشم غیر مسلح می‌بینید ابتعاد نفس الامری که میلیاردها هست را کشف می‌کنید.

39:04

استاد: خب شما قبول کردید که ذو الطریق یک مقدار ثابت نیست؟

شاگرد: بله

استاد: اگر این را قبول دارید، بازگشت آن دوباره به موضوعیت رؤیت است. یعنی می‌گویید که شارع با دیدن شما کار دارد. شما باید ببینید. ذو الطریق میلیاردها مورد است، بعد می‌گویید من با خود آن کاری ندارم بلکه باید خودتان آن را ببینید.

شاگرد: یعنی موضوع ثبوتیش در علم الله آن ابتعاد خاص است اما ما هر ماه نمی‌توانیم آن را به دست بیاوریم، ولی اثباتش به این است که ما آن را با چشم مسلح ببینیم.

استاد: بسیار خب، بر فرض هم که این باشد، بازگشتش به جمله‌ای است که در صفحه چهاردهم می‌خوانیم. یعنی شارع فرموده هزاران فاصله هست. آن چیزی که من به‌دنبال آن هستم چیست؟ اهلال هلال. حرف شما این شد. یعنی هر ماه به‌صورت پردازش متأخر ببین. این یعنی هر وقت هلال دارید، نه هر وقتی که آن فاصله را دارید. فاصله که همیشه هست.

شاگرد: این چیزی که شما می‌گویید لازمه‌اش این است که ولو با تلسکوپ اهلال هلال کنی. نه، شارع می‌گوید برای من مهم است که درجه ابتعاد با رؤیت صورت بگیرد.

استاد: کدام درجه؟ درجه‌ای که ندارد.

شاگرد: درجات میلیاردی و نفس‌الامریای که ما نمی‌فهمیم. هر ماه این درجات را دارد و وصف آن ابتعاد خاص این است که با چشم غیر مسلح دیده شود. آن است که روشن می‌کند.

استاد: ببینید آن چه که برای حرف طریقیت رؤیت به بُعد خاص مخاطب است و تسلیم آن می‌شود و قبول می‌کند، ثبات و فیکس بودن این فاصله است.

شاگرد: می‌گویند ثباتش به این است که همیشه باید به چشم عادی دیده شود.

استاد: این‌که اهلال هلال شد. شوخی می‌کنند و می‌گویند آن کوسه‌ای است که ریش پهنی دارد. فیکسی است که هیچی از آن معلوم نیست. این چه فیکس شدنی است؟! ما ذوالطریقی نداریم. شما همین حرف را در حد ترخص تمثیل کنید. بگویید چه زمانی من نماز را شکسته بخوانم؟ یک وقتی می‌گویید در هزار و سیصد و پنجاه متر، نمازت شکسته می‌شود. یک وقتی می‌گویید هر بار که بیرون می‌روی نگاه بکن. خب حد ترخص چه زمانی است؟ من نمی‌توانم بگویم. نگاه بکن قبل از ظهر است یا بعد از ظهر است. ساعت چند است. ببین خورشید در کدام عرض است. ده چیز را نگاه بکن و بعد بگو اینجا است که نمازش شکسته است. این حد ترخصی می‌شود که مقدار ثابتی دارد؟! هر باری که بیرون می‌روید پارامترهایش ثابت است و مقدارش ثابت است؟!

شاگرد: در آن جا که نمی‌گوید نفس‌الامرش ثابت است، بلکه ابتعادهای متعددی هست.

استاد: ولی هر باری که بیرون می‌روید ثابت است!

شاگرد: قرار شد که سنخاً متفاوت باشد.

استاد: چرا رویت به یک فاصله و به یک بُعد طریقیت دارد؟

شاگرد: پیش‌فرض این است که آن‌ها می‌گویند نفس الامر آن متعدد باشد. شما می‌گویید در حد ترخص هم به این صورت است؟ معلوم است که در حد ترخص این‌گونه نیست. پیش‌فرض نفس الامر حد ترخص این است که یک امر ثابت است که می‌توان رؤیت متعارف برای آن گذاشته شود یا هزار امر دیگر گذاشته شود. اما پیش‌فرض ما در اینجا این است که نفس الامر متعدد دارد که تنها طریقی که شارع برای آن نفس الامرها گفته، رؤیت با چشم عادی بوده. لذا اگر با تلسکوپ ببینید آن ابتعاد نشده و اهلال هلال نشده.

شاگرد٢: شما فرمودید که اماره دو نوع است. یک اماره بر حدوث داریم و یک اماره بر مضی، ممکن است خصم بگوید اگر آن پارامترها به اندازه ثابتی برسند… .

استاد: ببینید پارامترها ثابت است اما خروجی کسر و انکسار و تعامل این پارامترها، متغیر است. درست است که شما می‌گویید حداقل بُعد معدل این اندازه است و حداکثر آن این است –الآن هم محاسبه می‌کنیم تا ببینیم این فاصله هست یا نیست- اما وقتی همه این‌ها را کسر و انکسار کردید، خروجی آن چقدر است؟ هیچ معلوم نیست. چند درجه؟ هرماه باید حساب کنید. لذا گفتند «یستحیل». این شوخی است؟! من به این خاطر گفتم که اصلاً نمی‌شود. خلاص! خروجی دقیقی به شما نمی‌دهد. آن وقت ما می‌گوییم یک بُعد خاصی در علم الله است که مستحیل است شما به آن برسد! خب پس همان اهلال هلال است. شارع فرموده که موضوع اهلال هلال است. وقتی شما هلال را با چشمتان ببینید. چون هلال را با فاصله خاص آن از شمس نمی‌بینید. این یکی از آن‌ها است. هلال را در زمان دوازده ساعت و پانزده ساعت از شمس نمی‌بینید. این یکی از آن‌ها است. هلال را با فلان و فلان نمی‌بینید. همه این‌ها مواردی است که دست به دست هم می‌دهد و گاهی در دوازده ساعت می‌بینید و گاهی در شش ساعت می‌بینید. گاهی در شش ساعت هم نمی‌بینید. این دفعه در بلاد ما از بیست و چهار ساعت رد شد. یعنی یک شبانه‌روز کامل. در برخی از جاها بود که از بیست و چهار ساعت هم رد می‌شد تا بتوانند ببینند. ببینید نمی‌توانیم زمان بگوییم.


[1] رؤيت هلال، مقدمه‌ج‌1، ص: ۱۰۳

[2] همان

[3] رسالة حول مسألة رؤية الهلال، ص: 2۲۹

[4] همان٣۵


بازبینی #1
ایجاد شده 14 ژوئیه 2026 12:03:39 توسط ... .
به روزرسانی شده 14 ژوئیه 2026 12:08:24 توسط ... .