نفی تأکّد استحباب در روایت ابن خلاد و احتمال علم امام در مورد روایت 38:54 شاگرد: اینجا بود که می ‌ فرمودید در معنای روایت علم غیب امام دخیل است؟ استاد: ممکن است موردی دخیل باشد. جلسه قبل عرض کردم. در اینجا امام معصوم به او می ‌ گویند «لاعلة و لاشبهة». امامی که عالم به حقائق اسماء و دونش هستند؛ عالم به «ننزله بقدر» آگاه هستند، می ‌ گویند که در این ماه با تلسکوپ هم دیده نمی ‌ شود. ما هیچ مشکلی نداریم لذا حضرت می ‌ فرمایند «لاشبهة». یعنی الآن که برای تو دارم صحبت می ‌ کنم دلت جمع باشد، در این ماه مبارکی که می ‌ آید هیچ شبهه ‌ ای نیست. این محتمل هست. نمی ‌ خواهم بگویم حتماً به این صورت است. می ‌ خواهم بگویم به ‌ عنوان احتمال هست. اما به این عنوان که فرمودند «لا علة و لا شبهة»، حضرت می ‌ خواهند یک چیز کلی بگویند. یعنی اگر در وقت ‌ های دیگر هم ثلاثین شد، تو نگاهت به آسمان صاف باشد. اگر بگوییم منظور حضرت این است در اینجا باید لاشبهة را عطف تفسیری بگیریم. این اولاً. چرا؟ چون مواردی هست که هوا صاف است اما شبهه هست. چرا؟ چون شبهه، ده نوع بود. یکی از آن ‌ ها… . شاگرد: اشکالی که در اینجا پیش می ‌ آید و موید فرمایش حاج آقای شبیری می ‌ شود این است که اصلاً فرضی هست که شبهه نشود؟ چون دراین ‌ صورت سؤال ابن خلاد لغو می ‌ شود. یعنی اگر شبهه شأنیه وجود دارد، همواره این شبهه هست. این جمله امام «لاعلة و لاشبهة» اصلاً مصداقی پیدا نمی ‌ کند. استاد: چرا؟! لذا من به علم امام علیه ‌ السلام می ‌ گویم. واقعاً ماهی داریم که آن ماه سی روز قطعی است، یعنی فی علم الله تعالی… شاگرد: نه، منظورم شبهه شانی است. یعنی این ‌ شبهه که هر ماهی می ‌ تواند سی روزه یا بیست و نه روزه باشد، همه ماه ‌ ها را می ‌ گیرد. استاد: بله. شاگرد: بنابراین هیچ ماهی نیست که این شبهه شانیه را نداشته باشد. استاد: خب امام فرمودند شانی کافی نیست. اصلاً بحث ما همین بود. امام گفتند ای ابن خلاد تو از کلام جد ما شک شانی فهمیدی، چرا این ‌ طور فهمیدی؟ ما که صوم را می ‌ گوییم باید یوم الشک باشد. یعنی وقتی هوا صاف است که شک بالفعل نشده است. صحبت سر این بود که در «لاعلة و لاشبهة»، شبهه به ‌ معنای نبودن ابر است که عطف تفسیری است؟ یا نه، این شبهه یعنی مطلق شبهه؟ پس هرگاه امام علیه ‌ السلام –نه طبق علمشان در مورد؛ علم امام در مورد حرف دیگری است- طبق قاعدۀ کلی ‌ ای می ‌ فرمایند؛ در «لاعلة و لاشبهة» امام می ‌ خواهند قاعده کلی را به ابن خلاد بگویند. طبق این کلی عرض من این است اعتبار فهم حدیث این است که امام نمی ‌ خواهند عطف تفسیری بیاورند. اتفاقا عطف تفسیری خلاف محاورات است. در عطف، اصل بر تاسیسیت است. وقتی یک عطفی می ‌ آید اصل بر این نیست که تفسیری باشد. اصل بر تأسیس است. «لاعلة» یعنی هوا غبارآلود نباشد. «ولاشبهة» یعنی مطلق شبهه نباشد. فوقش عطف عام به خاص است. آن هم برای تعمیم دادن. شاگرد: در نهایت می ‌ خواهید این علم غیب را ضمیمه کنید؟ استاد: نه، ابدا. علم غیب در کبرای کلی تمام می ‌ شود. در مورد مانعی ندارد علم غیب امام باشد؛ آن جا که حضرت گفتند می ‌ خواستند بگویند دلت جمع باشد که امروز تو یوم ثلاثین است. من هم می ‌ دانم این ماه مبارک «لاعلة و لاشبهة» است. شاگرد: طبق مبنای شما ما روایت ابن خلاد را به این صورت جواب می ‌ دادیم که «لاشبهة»، شبهه فعلی هست اما در آن زمان شبهه با تلسکوپ که نبوده، یعنی براساس ابزاری که دارند، «لاعلة و لاشبهه» را بیان می ‌ کند. لذا منافات ندارد اگر در جایی تلسکوپ از ابزار متعارف شد صدق شبهه فعلی بکند. استاد: بله، من می ‌ خواهم همین را عرض کنم. الآن منافاتی دیدید؟ بعداً می ‌ خواهم این را عرض کنم. ولی فعلاً می ‌ خواهم قدم به قدم جلو برویم. شاگرد: چون شبهه شانی در تمام ماه ‌ ها هست، حضرت هم که در این روایت شبهه را نفی می ‌ کند منظورشان از شبهه، شبهه فعلی است. لذا اشکال مرحوم میرزای قمی بر مسالک وارد نیست. استاد: در این ‌ که قضاوت کنیم کدام درست است…؛ پشتوانه حرف میرزای قمی اجماع است. شاگرد: الآن ما کاری به اجماع نداریم. فقط می ‌ خواهیم همین روایت را تحلیل کنیم. شبهه، شبهه فعلی است و شانی ملاک نیست. 44:09 استاد: بسیار خب. در این روایت که حضرت فرمودند «لا»، عبارت ایشان به این صورت بود که چرا حکم یوم الشک بار کردی؟ اگر بگوییم حضرت نمی ‌ گویند «چرا حکم یوم الشک را بار کردی»، بلکه می ‌ گویند آن تأکّدی که در زمان ابری بودن هوا در یوم الشک هست، امروز نیست. چون هوا صاف است. این هم یک جور جمع است. «لا» یعنی ببین احتیاط مراتب دارد. شک شانی مراتب دارد. وقتی شک شما با ابر است و با شرائطی قوی می ‌ شود، آن وقت یوم الشک و احتیاط لسرّ الله که حضرت در روایت فرمودند، نیز قوی است. نه این ‌ که حضرت بخواهند او را عتاب کنند که چرا صوم یوم الشک را بار کردی و کار بدی کردی، بلکه حضرت می ‌ خواهند بگویند تو از کلام جد ما مطلق فهمیدی ولی کلام جد ما ذو مراتب است. از آن چه که امام صادق علیه ‌ السلام فرمودند «لان اصوم» و «وفق له»، یک نحو ترغیب فهمیده می ‌ شود. ترغیب جد ما کجا است؟ درجایی ‌ که شبهه بالفعلی باشد. نه آن جایی که هوا صاف است. پس وقتی هوا صاف است ترغیب… . شاگرد: وقتی هوا صاف است دیگر شبهه ‌ ای نیست. شاگرد٢: ولی مجزی هست. شاگرد: نه مجزی نیست. اشکال مرحوم میرزای قمی همین است. یعنی وقتی هوا صاف است دیگر مقام شبهه نیست. وقتی مقام شبهه نبود، این روزه تو مستحب هست ولی مجزی نیست. استاد: یعنی فرمایش شما این است که معنای «لا»، یعنی «لاوفق له». من روز اول عرض کردم… . شاگرد: اگر بعداً کشف خلاف شد، دیگر مجزی نیست. استاد: احتمال دوم در حدیث همین بود. علی ای حال الآن پیرامون خود این حدیث و قضاوت بین میرزا و شهید را باید بیشتر تأمل کنیم. شاگرد٢: ببخشید مبنای تعاضد ظنون با انسداد می ‌ سازد یا با انفتاح؟ استاد: مسأله تعاضد قرائن، روشی است برای پیشرفت در کار. می ‌ توانیم به علم برسیم و می ‌ توانیم به ظن برسیم. ولی ظنی که درجه ‌ ای از حجیت را داشته باشد یا نداشته باشد. لذا این ‌ ها مانعة الجمع نیستند که بگوییم با انسداد می ‌ سازد یا با عدم انسداد. در هر دو فرضش این روش، کار خودش را انجام می ‌ دهد. شما فرض بگیرید که انسداد کبیر است یا انسداد صغیر است، در هر کدام از این فروض، تعاضد قرائن کار خودش را انجام می ‌ دهد. چون در همان مرحله جلو می ‌ رود، ولو انسداد علم است اما با تعاضد به درجه ‌ ای از اطمینان می ‌ رسانید ولو به علم نمی ‌ رسید اما حجت معتبر را کسب می ‌ کنید. اگر هم علم ممکن است و انسداد نیست، شما با تعاضد قرائن سراغ تحصیل علمی می ‌ روید که منسد نیست. پس این روش در هر دوی آن ‌ ها کارساز است.   والحمد لله رب العالمین