نقد تمسک به روایت ابن خلاد در نفی تلسکوپ و نفی رؤیت در غیر بلد
31:39
چون روایت ابن خلاد محل بحث ما بود، عبارتی که دیروز عرض کردم از کتاب الصوم حاج آقای شبیری عرض کردم، به این صورت بود: من از عبارت ایشان اینطور برداشت میکنم که ایشان این روایت را هم بهعنوان رد بر مرحوم آقای خوئی گرفتند که میگفتند اشتراک افق شرط نیست، بلکه در بلاد غربی هم ببینند کافی است؛ و هم رد بر رؤیت با تلسکوپ و چشم مسلح گرفتند. حضرت فرمودند: «فاذا لاعلة و لاشبهة، فلا». عبارت ایشان این است:
هوا گاهى ابرى است نمىدانند كه رمضان است يا شعبان است، شخصى آن را روزه مىگيرد مثلاً به قصد شعبان و بعد معلوم مىشود كه ماه رمضان بوده است. اين يومٌ وفّق له مىشود و براى او از ماه رمضان حساب مىشود (كَانَ يَوْماً وَفَّقَ اللَّهُ لَهُ فَأَمَّا وَ لَيْسَ عِلَّةٌ وَ لَا شُبْهَةٌ فَلَا)وقتى كه هوا روشن است، ابرى، گرد و خاكى و تاريكىاى نيست كه جلوى هلال گرفته شده باشد، در اين صورت ديگر جاى شبهه نيست تو چرا اين حكم را در اينچنين وقتى منطبق كردهاى؟ يوم الشك و حكمش كه گفته شد مال آن احوال خاصه است كه مانعى وجود دارد. «فَقُلْتُ أُفْطِرُ الْآنَ فَقَالَ لَا قُلْتُ وَ كَذَلِكَ فِي النَّوَافِلِ لَيْسَ لِي أَنْ أُفْطِرَ بَعْد الظُّهْرِ قَالَ نَعَمْ» . در اين روايت مىبينيد كه حضرت مىفرمايد كه تو چرا معامله يوم الشك كردى؟ در حالى كه اگر قرار باشد كه ديده شدن در جاهاى ديگر از نيم كره هم كافى براى ثابت شدن ماه رمضان باشد, مسأله يوم الشك بايد جارى مىشد. و معمر بن خلاد هم منجم نبوده است و دستگاهى هم نبوده است كه بتواند تشخيص بدهد كه الان در جاى ديگر ديده مىشود. حضرت در اينجا مىفرمايد نبايد معامله يوم الشك بنمايى. اين روايت هم نسبت به مسأله ديده شدن در جايى از نيم كره دليل مخالف است و هم در مورد ديده شدن با وسيله؛ كه اگر ديدن با وسيله هم كافى بود, خوب احتمال ديده شدن با وسيله كه وجود داشته است, پس چرا حضرت مىفرمايد كه در هواى صاف نبايد حكم يوم الشك را بار بكنى, پس معلوم مىشود كه ميزان براى اول ماه عبارت از ديده شدن با چشم عادى است و چشم مسلح معيار نيست.
«… نيست تو چرا اين حكم را در اينچنين وقتى منطبق كردهاى؟»؛ عبارت روایت «لاعلة و لاشبهة» بود. من گمانم این است که ایشان «لاعلة و لاشبهة» را عطف تفسیری گرفتهاند. «لاعلة و لاشبهة»؛ وقتی هوا صاف است که شبههای نیست؛ دیگر شبهه معنا ندارد. در فرمایش ایشان اینها عطف تفسیری است. ببینید شما هم این را حس میکنید؟ فرمودند:
امام به ابن خلاد میگویند: «وقتى كه هوا روشن است، ابرى، گرد و خاكى و تاريكىاى نيست كه جلوى هلال گرفته شده باشد، در اين صورت ديگر جاى شبهه نيست»؛ حالا باز هم میتوان از محضر ایشان سؤال کرد. اما به گمانم این «لاشبهة» تفسیر همان «لاعلة» گرفتهاند. میگویند وقتی هوا صاف است، تمام است.
«تو چرا اين حكم را در اينچنين وقتى منطبق كردهاى؟ يوم الشك و حكمش كه گفته شد مال آن احوال خاصه است كه مانعى وجود دارد»؛ غیم باشد یا علتی باشد.
«فَقُلْتُ أُفْطِرُ الْآنَ فَقَالَ لَا قُلْتُ وَ كَذَلِكَ فِي النَّوَافِلِ لَيْسَ لِي أَنْ أُفْطِرَ بَعْد الظُّهْرِ قَالَ نَعَمْ؛ در اين روايت مىبينيد كه حضرت مىفرمايد كه تو چرا معامله يوم الشك كردى؟»؛ با اینکه هوا صاف بود، تو چرا معامله یوم الشک کردی و روزه گرفتی؟!
«در حالى كه اگر قرار باشد كه ديده شدن در جاهاى ديگر از نيم كره»؛ آنهایی که اشتراک شب را میگویند؛ مثلاً در اسپانیا میبینند. «هم كافى براى ثابت شدن ماه رمضان باشد, مسأله يوم الشك بايد جارى مىشد»؛ اما امام فرمودند همین که صاف بود و ندیدی، یوم الشک رفت که رفت. پس معلوم میشود اسپانیا و اندلس و … یوم الشک نیست. البته در اینجا تذکر ندادهاند ولی ما از آن صحبت کردیم. روایت یقطینی این فضا را کاملاً فراهم میکرد، حداقل بهعنوان یک گزینه قابل بحث که وقتی حضرت سؤال کرد که ما قطعاً در بغداد نمیبینیم و هوا هم صاف است و سائل تصریح کرد که «قِبَلنا قوم من الحُسّاب» میگویند ولو در بغداد نمیبینیم که از تحتالشعاع خارج شده اما در اندلس و مصر و افریقا همین امشب میبینند، این را از امام سؤال کرد که میشود فرض آنها با ما فرق داشته باشد؟ حضرت کلمه شک را به کار بردند. «فوقع علیهالسلام لاتصومن الشک، صم لرؤیته و افطر لرؤیته». من مثالش را به این صورت عرض کردم که در مصر کسی با چشم خودش ببیند و با اسبهای تندرو و برید در آن زمان به بغداد بیاید، حالا باید چه کار کند؟ طبق روایت و جواب امام علیهالسلام.
ایشان میفرمایند وقتی ماه نبود اصلاً یوم الشک نیست. خب روایت یقطینی میگوید «لاتصومن الشک». خود کلمه «شک»ی که امام به کار بردند دال بر این است که نمیتوانیم مطلقاً بگوییم چون دیشب ابر نبود یا در بغداد ابر نبود، ولو حُسّاب میگویند در غرب و اسپانیا و آفریقا میبینیم، بگوییم اصلاً یوم الشک نخواهد بود. این یکی. در ادامه میفرمایند:
«معمر بن خلاد هم منجم نبوده است و دستگاهى هم نبوده است كه بتواند تشخيص بدهد كه الان در جاى ديگر ديده مىشود»؛ با اینکه منجم نبود و برای خودش هم شبهه بود، ولی حضرت میفرمایند همین که هوا صاف بود و ندیدی دیگر حکم یوم الشک را اجراء نکن.
«اين روايت هم نسبت به مسأله ديده شدن در جايى از نيم كره دليل مخالف است و هم در مورد ديده شدن با وسيله… چشم مسلح معيار نيست».
ببینید ذیل همین روایت، اگر بگوییم وقتی حضرت فرمودند «لاعلة و لاشبهة»، همان زمان احتمال این بود که با تلسکوپ دیده میشد، لذا حضرت گفتهاند به تلسکوپ چه کار دارید؟! درحالیکه اینطور نیست که در هر ماهی احتمال دیده شدن با تلسکوپ، قطعی باشد. الآن این از نظر بحثی روشن است. یعنی ما سیامهایی از ماه داریم که با محاسبههای خیلی دقیق میگوییم، امشب که شب سیام شعبان است، در بلد ما و در جاهای دیگر وقتی شب تمام شود، حتی با تلسکوپ دیده نمیشود.