رویکرد شیخ طوسی نسبت به جواز صوم به اماره عدل واحد

11:20 

 ببینید مرحوم شیخ ابتدا نهایه را نوشتند. البته تهذیب را هم نوشته بودند. بعد از تهذیب و نهایه، خلاف را نوشتند. خلاف کتاب خیلی عظیمی است؛ جلالت شیخ را می ‌ رساند. بعد از این ‌ که خلاف را نوشتند، مبسوط را نوشتند. این جور که در ذهن من است، فعلاً این روال کار است. 

 وقتی ایشان خلاف را می ‌ نوشتند نظر مبارکشان این بوده: شما وقتی روایات یوم الشک را می ‌ بینید، اگر در آن جا حتی به نیت شهر رمضان گرفت، علمای شیعه قید نزده اند که باطل است. اصلاً ایشان در خلاف به این صورت برخورد کرده ‌ اند. فرموده ‌ اند: «قیل لایجزی». اما ایشان فرمودند اطلاق معقد اجماع اصحاب شامل آن ‌ جا هم می ‌ شود. من قبلاً عبارت را خواندم. الآن دوباره اشاره می ‌ کنم. 

 

 مسألة ۲۳ إذا عقد النية ليلة الشك على أن يصوم من رمضان من غير امارة من رؤية أو خبر من ظاهره العدالة، فوافق شهر رمضان أجزأه، و قد روي أنه لا يجزيه. و ان صامه بأمارة من قول من ظاهره العدالة من الرجال أو المراهقين دون المنجمين فإنه يجزيه أيضا [1] 

 

 « إذا عقد النية ليلة الشك على أن يصوم من رمضان »؛ خب وقتی نیت ماه مبارک می ‌ کند، اماره دارد یا ندارد؟ نه، اصلاً ندارد. « من غير امارة من رؤية أو خبر من ظاهره العدالة » ؛ ولی به حد بینه نرسیده است. « فوافق شهر رمضان أجزأه »؛ ولو نداشته است. « و قد روي أنه لا يجزيه »؛ ایشان در این ‌ باره می ‌ گویند اجماعی که داریم فرق نگذاشته ‌ اند. یعنی اصحاب امامیه گفته ‌ اند که از شهر رمضان مجزی است، و بین این ‌ که اماره داشته یا نداشته فرق نگذاشته ‌ اند. ماه مبارک بود کافی است. همین که روزه گرفت کافی است. این را در خلاف فرمودند.   در ادامه می ‌ فرمایند: 

 

 و من قال من أصحابنا: لا يجزيه، تعلق بقوله: أمرنا بأن نصوم يوم الشك بنية أنه من شعبان، و نهينا أن نصومه من رمضان» و هذا صامه بنية رمضان، فوجب أن لا يجزيه لأنه مرتكب للنهي، و ذلك يدل على فساد المنهي عنه [2] 

 

 مبنای خودشان هم همین است. این ‌ طور به سید مرتضی نسبت داده بودند که ایشان فرموده ‌ اند نهی دال بر فساد نیست. مرحوم شیخ در عُدّه دارند که نهی دال بر فساد هست. در عُدّه، ان قلت و قلت خوبی دارند که بحث را خیلی خوب باز می ‌ کند که دال بر فساد هست یا نه. 

 در اینجا عرض کردم که شاید نظر دارند که سند روایت مشکل دارد. «روی» می ‌ گویند. لذا ایشان از این ناحیه مشکل دارند. این برای خلاف است که قبل از مبسوط نوشته شده است. 

 شاگرد: روایت زهری را هم در تهذیب نیاورده بودند. اما در کافی روایت زیاد دارد. 

 استاد: بله. 

 شاگرد٢: ایشان در مسأله نهم قائل به حرمت هستند. لذا نمی ‌ توانیم بین این دو مسأله جمع کنیم. می ‌ گویند کسی که به نیت ماه رمضان نیت بگیرد، حرام است. 

 استاد: بله، مسأله را ببینید: 

 

 مسألة ۹: صوم يوم الشك ‌ 

 يستحب بنية شعبان، و يحرم صومه بنية رمضان، و صومه من غير نية أصلا لا يجزي عن شي ‌ ء [3] 

 

 « يستحب بني ة شعبان، و يحرم صومه بنية رمضان »؛ شما که می ‌ گویید حرام است؟! ایشان می ‌ گویند من می ‌ گویم بامارة او بغیر امارة. الآن می ‌ گویند: « يحرم صومه بنية رمضان » ؛ کار حرام انجام داده، اما در اینجا نهی، موجب فساد هست یا نیست؟ می ‌ گویند به اجماع و اطلاق معقد اجماع، روزه او صحیح است. مجزی است. یعنی این ‌ که نهی دال بر فساد باشد را در خلاف نمی ‌ پذیرند. با اطلاق معقد اجماع می ‌ گویند ولو اماره ‌ ای هم نباشد، روزه او صحیح است. 

 در مبسوط خودشان این تفصیل را قائل شده ‌ اند. من این را به ‌ عنوان مقدمه مبسوط خواندم. 

 المبسوط في فقه الإمامية؛ ج ‌۱ ، ص: ۲۶۸ 

 

 و صوم يوم الشك إن صامه بنية شعبان. ثم بان أنه من رمضان فقد أجزأه عنه، و إن صامه بنية رمضان بخبر واحد أو بأمارة أجزأه أيضا لأنه يوم من رمضان فأما مع عدم ذلك فلا يجزيه لأنه منهي عن صومه على هذا الوجه، و النهي يدل على فساد المنهي عنه، و متى عد شعبان ثلاثين و صام بعده. ثم قامت البينة بأنه رأى الهلال قبله بيوم قضى يوما بدله، و ليس عليه شي ‌ ء، و من كان أسيرا أو محبوسا بحيث لا يعلم شهر رمضان فليتوخ شهرا فليصمه بنية القربة فإن وافق شهر رمضان فقد أجزئه، و إن وافق بعده كان قضاء و إن كان قبله لم يجزه و عليه القضاء [4] 

 

 «… و إن صامه بنية رمضان بخبر واحد أو بأمارة أجزأه أيضا »؛ این را هم در خلاف آورده ‌ اند و ایضا را هم داشتند. « فأما مع عدم ذلك »؛ یعنی صام بنیة شهر رمضان اما لم یکن بامارة، « فلا يجزيه لأنه منهي عن صومه على هذا الوجه » ؛ هذا الوجه، یعنی نیت شهر مبارک کرده باشد. همان ‌ طور که ملاحظه می ‌ کنید در مبسوط که بعد از خلاف نوشته ‌ اند، اجماع و نهی و… در نظر ایشان سر نرسیده است. با این ‌ که نهی است و حرام است و قائل به فساد هستیم اما درعین ‌ حال بخواهیم به اطلاق معقد اجماع آن را شامل شود. به تعبیر خودمان اجماع لسان ندارد تا به عموم و اطلاق آن اخذ کنیم. وقتی اجماع لسان ندارد قدرمتیقن ‌ گیری می ‌ کنیم. قدر متیقن اجماع بر اجزاء آن جایی است که لأمارة باشد، نه جایی که بلاامارة باشد. 

 17:45 

 آن چیزی که من می ‌ خواهم عرض کنم این است: این تفصیل «لأمارة» و «من غیر امارة» که در مبسوط از آن اسم بردند، در کتاب ‌ های متاخرین بازتابی ندارد. در شرائع داشت. یعنی کلام محقق اول را می ‌ توانیم در قسمت اول در باب نیت، با کلام ایشان در صفحه ٣٧٩، ناظر به دو اختلاف فقهی بگیریم. و لذا می ‌ توانیم بگوییم «اذا صام بامارة»، در مبسوط می ‌ گویند که صحیح است. «اذا صام من غیر امارة»، در مبسوط می ‌ گویند باطل است. «ان صام بامارة»، در مبسوط و خلاف می ‌ گویند مجزی است. «ان صام من غیر امارة» در خلاف می ‌ گویند مجزی است. این تنها برای کتاب شیخ است. در کتاب ‌ های دیگر هم متفاوت است. 

 یعنی خود «صام بامارة» که در کتاب ‌ ها مختلف می ‌ شود، یک اختلافی برای خودش است و دلیل خاص خودش را هم دارد و دو روایت هم دارد. یکی مربوط به شهادت زن می ‌ شود –من قبلاً آدرس آن را در وسائل گفتم- حضرت فرمودند در صوم، به شهادت مرأة واحده اکتفاء می ‌ شود. صفحه دویست و یازدهم وسائل، باب یازدهم، حدیث پانزدهم؛ 

 

 عن أبي عبد الله عليه السلام في حديث طويل قال: لا يجوز شهادة النساء في الفطر الا شهادة رجلين عدلين، ولا بأس في الصوم بشهادة النساء ولو امرأة واحدة [5] 

 

 شاگرد : تنقیح مناط کرده ‌ ایم چون آن روایت تنها «امارة» دارد. 

 استاد : بله. 

 این یک حدیث برای مرأة بود، حدیث دیگر همان روایتی است که اختلاف نسخه دارد و علماء هم جواب می ‌ دهند. 

 

 قال أمير المؤمنين عليه السلام: إذا رأيتم الهلال فأفطروا، أو شهد عليه عدل من المسلمين [6] 

 

 در نسخه دیگر تعبیر «عدول [7] » دارد. بحث هایش جای خودش باشد. فعلاً روی این نسخه باشد که ظاهراً در تهذیب بود. خب روی این دو دلیل علماء بحث کرده ‌ اند که اگر اماره آمد… . 

 

 [1] الخلاف، ج۲2، ص: ۱۸۰ 

 [2] همان 

 [3] همان ۱۷۰ 

 [4] المبسوط في فقه الإمامية؛ ج‌۱، ص: ۲۶۸ 

 [5] وسائل الشيعة - ط الإسلامية ج۷ ص۲۱۱ 

 [6] همان ص١٩١ 

 [7] همان ٢٠١