# ۲۱. رؤیت هلال (۱۴۰۲/۰۸/۲۲) # پیشـگفتار(چـکیده) **موضوع اصلی:** وجه تردید محقق اول در عدم وجوب صلات جمعه بر مرأة عند حضورها خلافا للمسافر و العبد، وجوه محتمل در عدم وجوب صلات جمعه بر مرأة، جهتگیری شرع در مسأله بیرون آمدن مرأة از خانه، **موضوعات فرعی:** کسر و انکسار در انشائات طولی وجود واسطه در روایت حفص و تأیید کلام محقق اول در مجهول بودن آن تاملی در عبارت علامه مجلسی؛ در انتساب اتفاق فقهاء امصار به کتاب المعتبر وجه تردید محقق اول در وجوب صلات جمع بر مرأة «عند حضورها»، به خلاف عبد و مسافر وجوه محتمل در عدم وجوب صلات جمعه بر مرأة لزوم استظهاردرست از ادله جهتگیری شرع در مسأله بیرون آمدن مرأة از خانه و تنظیر آن با مسأله عبد در اسلام انشاء طولی و نسخ انشاء طولی در معاملات # کسر و انکسار در انشائات طولی **شاگرد:** امکانش هست که از انشائات طولی یک فلوچارت اولیه تهیه کنید؟ اموری که مد نظرتان هست را بفرمایید. عناصری مانند انشاء اولی و مراحل بعدی را از هم تفکیک کنید. **استاد:** ان شالله مجالی بشود که مطلب در ذهنم دستهبندی شود، اگر نوشتم خدمت شما میدهم. **شاگرد٢:** در انشائات طولی تعبیر کسر و انکسار تعبیر دقیقی نیست؛ مثلاً در مورد صبی، برای طبیعت مکلف احکامی هست، لذا تعبیر تابع، تعبیر بهتری است. **استاد:** کسر و انکسار در مصلحت و مفسده است. **شاگرد٢:** در اینجا مصالح و مفاسد هست ولی اساساً به این صورت نیست که شارع بخواهد همه آنها را در یک مرتبه بریزد و کسر و انکسار کند. بلکه براساس مصالح و مفاسد در لایههای مختلف احکامش را میگیرد. **استاد:** کسر و انکسار جایی است که خروجی واحد داریم. پس از کسر و انکسار، یک خروجی واحد داریم. **شاگرد:** نحو دیگری از کسر و انکسار که با طولیت سازگار باشد، نداریم؟ یعنی یک ملاک پایه بوده و در طول آن ملاک دیگری میآید؛ کسر و انکسار به این معنا. **استاد:** بله. یعنی در طول، چیزی مطرح میشود که نسبت به مصلحت پایه غیر اغماض شده - یعنی هنوز در رتبه خودش بالفعل است - کسر و انکسار مطرح میشود. این مانعی ندارد. ولی خلاصه میدانیم وقتی در طول یک انشاء شد، درست است که هر دو بالفعل هستند اما آن چه که فاعل است…؛ قرار شد بین فعلیت و فاعلیت و فعالیت تفاوت گذاشته شود. جلوتر عرض شد؛ ولی آن چه که برای مکلف، فاعل است و فعال است، کدام است؟ آن است که دومی است و در طول است. **شاگرد٢:** گاهی همه آنها با هم فعال میشود. مثلاً استحباب ترکیبی صبی ممیز وقتی نماز بخواند. با هم فعال شده است. **استاد:** یعنی الآن او بالدقه نماز واجب را میخواند اما نماز واجبی که بر او مستحب است. # وجود واسطه در روایت حفص و تأیید کلام محقق اول در مجهول بودن آن در مطلبی که دیروز از روایت حفص و از کتاب معتبر عرض کردم، دو افاده فرمودهاند. در صفحه «مراحل طولی انشاء حکم» آنها را آوردهام. روایت حفص را آوردهام. از بحارالانوار هم عبارات را آوردهام. بعد هم از معتبر آوردهام. بعد هم افاده ایشان ( یکی از شاگردان) - مطلب اول و مطلب دوم- را آوردهام. خُب مطلب اول مطلب صحیحی است. فرمودهاند شما در روایت حفص فرمودید، محقق که فرموده «مروی عنه» روایت حفص، مجهول است، معلوم نیست که اینطور باشد. فرمودهاند بله، در آخر روایت هست. میگوید: «عمن هذا فقال عن مولانا أبي عبد الله علیهالسلام»؛ «قلت» برای حفص میشود و «عمن هذا؟ فقال» یعنی آن بعض موالی. لذا این بعض موالی، بین این مطلبی که برای حفص نقل شده با امام علیهالسلام، واسطه میشود. پس یک واسطه دارد. این مطلب درستی است. ظاهراً محتملات دیگر در حد صفر است. مثلاً محتملاتی که در برخی از روایت هم هست؛ این احتمال که امام علیهالسلام در آن جا حضور داشتند. او از ابن ابی لیلی سؤال کرد، نه اینکه خودش بلد باشد، او هم نتوانست جواب بدهد، لذا به امام علیهالسلام ارجاع داد. بعد آن جا که میگوید «قلت عمن هذا»، منظور، راوی از حفص باشد؛ «سألته انا» به خود حفص بخورد. یعنی منِ حفص از امام سؤال کردم، نه منِ حفص از رجل موالی سؤال کردم. این محتملاتی که دیروز بود. من نگاه که کردم تقریباً این محتملات در حد صفر است. و لذا این مطلب اول، مطلب درستی است. اینکه در پایان روایت شریفه میگوید «فقلت»، یعنی منِ حفص، «عمن هذا؟»؛ این مطلبی که گفتی «سقطت الرخصة و لزمهم الفرض الاول» را چه کسی نقل کردی؟ «فقال عن مولانا ابی عبد الله علیهالسلام»؛ پس همانطور که محقق فرمودند در «مروی عنه» واسطه هست. # تاملی در عبارت علامه مجلسی؛ در انتساب اتفاق فقهاء امصار به کتاب المعتبر مطلب دوم؛ فرمودند: «مرحوم مجلسی در بحار فرمود: «و قال في المعتبر إن وجوب الجمعة عليها مخالف لما عليه اتفاق فقهاء الأمصار». شاید ایشان ناظر به این عبارت معتبر، ج۲، ص۲۸۹ این مطلب را به محقق نسبت دادهاند». من دیروز عبارت محقق را آورده بودم. جلد دوم، صفحه دویست و نود و دو. ایشان عبارت را از قبل از این آدرس، یعنی صفحه ٢٨٩ معتبر آوردهاند. عبارت چیست؟ فرمودند: 6:25 > **مسئلة: البلوغ، و كمال العقل، و الذكورية، و الحرية، و الحضر، و السلامة من المرض شرط لوجوب الجمعة ، و عليه إجماع العلماء**[**\[1\]**](#_ftn1) ایشان میفرمایند ممکن است که مرحوم مجلسی این عبارت را فرموده باشند. اما ظاهرا این دومی صاف نمیشود؛ چون اگر عبارت صفحه دویست و نود و دو را هم نگاه کنید، میفرمایند: > **مسئلة: لو حضر من سقطت عنه وجبت عليه عدا الصبي، و المجنون، و المرأة، و اختلف الفقهاء في انعقادها بالعبد، و المسافر لو حضرا** **«مسئلة: لو حضر من سقطت عنه»؛** یعنی جمعه از او ساقط شد، «وجبت عليه»؛ جمعه بر او واجب میشود. این عبارت محقق در المعتبر است.«عدا الصبي، و المجنون، و المرأة»؛ صبی و مجنون و زن، ولو در جمعه حاضر هم باشند، واجب نمیشود. اما بقیه آنها میشود. خُب اگر طبق آن اجماع قبلی برای زن اتفاق فقها هست، ایشان که نمیگفتند بقیه…؛ چون آن اجماع به همه خورد. فقط که برای زن نبود. **شاگرد**: در مریض عدد را کامل نمیکند یا اگر حاضر شد مکفی نیست و باید ظهر را بخواند؟ **استاد**: ایشان میگویند اگر مشقت را متحمل شد و حاضر شد و خواند، هم واجب میشود و هم عدد را کامل میکند. **شاگرد**: عبارتی که خواندید به این صورت بود که بر آنها واجب نمیشود. **استاد**: کدام عبارت؟ عبارت این بود: «البلوغ، و كمال العقل، و الذكورية، و الحرية، و الحضر، و السلامة من المرض شرط لوجوب الجمعة ، و عليه إجماع العلماء». بعد میگویند: «لو حضر من سقطت»؛ کسانی که این شرط را نداشتند، اگر در جمعه حاضر شدند، «وجبت علیهم عدا الصبی و المجنون و المرأة». **شاگرد**: یعنی زن را نمیآورند. اگر زن آمد بر او واجب نمیشود. ولی در مورد مریض میگویند اگر آمد هم بر او واجب میشود. یعنی کفایت میکند؟ **استاد**: در عبارت «مرأة» بود، نه مریض. خُب عبد و مسافر چطور میشوند؟ میگویند «و اختلف الفقهاء في انعقادها بالعبد، و المسافر لو حضرا». پس آن اجماعی که اول گفتند مربوط به همه بود، نسبت به شرط اصل وجوب نماز جمعه، و الا نسبت به وقتی که حاضر شد، اختلاف است. راجع به مسافر و عبد، فقها اختلاف دارند. خود ایشان چه چیزی را تقویت میکنند؟ تقویت میکنند که اگر مسافر و عبد، حاضر شدند، «تنعقد بهم العدد». بعد تقویت میکنند که حتی میتوانند امام هم بشوند. حالا چیزی که مهمتر است و این فرمایش دوم را نص در این میکند که آن اجماع قبلی منظورشان نیست، این است: در ادامه میفرمایند: > **و قال الشيخ (ره) في التهذيب: و كل هؤلاء الذين سقطت عنهم الجمعة متى حضورها لزمهم الدخول فيها و أن يصلوها كغيرهم و يلزمهم سماع الخطبة و الصلاة ركعتين و ان لم يحضروا لم يجب و كان عليهم الصلاة أربع ركعات و لم يستثن و إطلاقه يقتضي دخول المرأة**[**\[2\]**](#_ftn2) البته دیروز یادم رفت عرض کنم. ایشان میفرمایند «و قال الشیخ فی التهذیب»، یعنی آن چه که مرحوم مجلسی فرمودند: «قال المفید فی المقنعه»، ایشان دچار آن نشدند. ایشان میگویند «قال الشیخ فی التهذیب». همان عبارتی که مرحوم مجلسی فرمودند مفید گفته است. یعنی ایشان توجه داشتند که این عبارت مقنعه نیست، عبارت تهذیب است. **«و قال الشيخ (ره) في التهذيب: و كل هؤلاء الذين سقطت عنهم الجمعة متى حضورها لزمهم الدخول فيها و أن يصلوها كغيرهم و يلزمهم سماع الخطبة و الصلاة ركعتين و ان لم يحضروا لم يجب و كان عليهم الصلاة أربع ركعات».** اینجا برای محقق است: **«و لم يستثن»؛** یعنی وقتی کل اینها حاضر شوند واجب میشود. شیخ این را فرمودهاند. احدی از آنها را استثناء نکردهاند. **«و إطلاقه يقتضي دخول المرأة»؛** پس یعنی بر مرأة هم واجب میشود. و حال آنکه: > **و احتج بما روى حفص بن غياث، عن بعض مواليهم «ان اللّه فرض الجمعة على المؤمنين و المؤمنات و رخّص للمرأة، و المسافر، و العبد أن لا يأتوها فاذا حضروها سقطت الرخصة و يلزمهم الفرض الأول فقلت عمن هذا فقال: عن مولانا أبي عبد اللّه عليه السّلام» و حفص بن غياث ضعيف، و المروي عنه مجهول، و ما تضمنه من وجوب الجمعة على المرأة مع حضورها ففيه تردد**[**\[3\]**](#_ftn3) **«و ما تضمنه من وجوب الجمعة على المرأة مع حضورها ففيه تردد»؛** اینجا بود که عرض کردم مطلب دومی که فرمودند درست نیست. چرا؟ چون اگر اینطور بود که عدم وجوب جمعه بر مرأة، وقت حضور هم مورد فقهای امصار باشد که مرحوم مجلسی به معتبر نسبت دادهاند، در اینجا نمی گفتند در حضور مرأة، تردد هست. اتفاق فقها هست، درحالیکه «فیه تردد»؟! این تقریباً نص در این است که عبارت اول، ناظر به اینجا نخواهد بود.
14:27
**شاگرد**: اگر ملاک را رخصت گرفتیم بین زن و مریض نیست. **استاد**: صحبت سر وجوب است. میگوییم بر زن واجب نیست. طولی را هم به کار نیاوریم. خُب وقتی واجب نیست، وقتی حاضر شد چرا واجب شود؟! **شاگرد٢**: معیار عدم حضور فی الجمعه و الجماعة بود که الآن حاصل شد. **شاگرد**: حاصل شد، پس یک وجوب هم میآید. **استاد**: نه مصادره نکنید. **شاگرد**: الا اینکه آن را با بقیه احکام نماز جمعه گره بزنیم. اگر مریض حاضر شد، عدد را کامل میکند ولی زن عدد را کامل نمیکند. **استاد**: اینکه زن، باعث کمال عدد میشود یا نه، حرف دیگری است. فعلاً حرف ایشان را برسیم. چرا زن با مسافر و عبد تفاوت دارد؟ ایشان فرمودند: «اختلف الفقهاء»؛ وقتی عبد و مسافر به نماز جمعه آمدند، فقها اختلاف کردهاند که عدد میشود یا نمیشود. ولی گفتند بر آنها واجب میشود و مجزی هم هست. مرحوم مجلسی در مورد اجزاء فرمودند: «کانه مقطوع به فی کلام الاصحاب». خُب چرا زن؟ ایشان میگویند زن بهعنوان اینکه زن است، وقتی میگویند به اجماع فقها، شرط وجوب، ذکورت است، یعنی نماز جمعه بر زن هم واجب است؟! به اجماع فقها شرط وجوب نماز جمعه ذکورت است؛ یعنی پس نماز جمعه بر زن واجب نیست؛ شرط وجوب ذکورت است؛ ابتدای کلام گفتند. حالا میگویند اگر زن حاضر شد، خُب بشود! شرط که عوض نشد. **شاگرد**: ابتدا حضور هم داشت؟ در آن جا که داشت شرط ها را میگفت، حضور هم بود؟ **استاد**: عبارت این بود: «البلوغ، و كمال العقل، و الذكورية، و الحرية، و الحضر». حضر شرط است. **شاگرد**: اگر مسافر، حاضر شود، از مسافر بودنش که نمی افتد. باز هم مسافر است. **استاد**: یعنی وقتی مسافر به نماز جمعه میآید، مسافر است. ولی ذاتش که مسافر نیست. **شاگرد**: نه، منظور از ذات، در اینجا آن عنوانی است که عوض نمیشود. **استاد**: وقتی مریض هم میآید باز مریض است. سالم که نشد. ولی مشقت را تحمل کرده، ایشان میگویند حالا که تحمل کرده و آمد، واجب است. مسافر هم بهخاطر مشقت سفر است. خود مسافر یکی از صغریات مشقت است. میگوید ای آقای مسافر بر تو سخت است لذا واجب نکردیم. حالا خودت آمدی فبها؛ در روایت دیروز ثوابش را هم خواندیم. خیلی هم کاری خوبی کردی. **شاگرد**: مقصود من این بود: مواردی مثل مسافرت و مرض، بهخاطر مشقت وجوب نداشت. ولی حالا این مشقت را متحمل شد. اما در مورد مرأة بحث مشقت نیست؛ فرض کنید مستور بودن و محفوظ بودن او مطرح است. وقتی حاضر میشود، هنوز عنوانی نیست که بگوییم وقتی متحمل شدی بگوییم تمام شد. **استاد**: خُب اینکه مؤید ایشان میشود. یعنی وقتی هم حاضر شد… . **شاگرد**: من هم نمیخواهم اشکال عرض کنم. من نسبت به فرمایش شما که گفتید ذاتش زن است، این را عرض کردم. **استاد**: من دارم تقریر میکنم منظور ایشان از اینکه در مرأة مشکل دارند اما در عبد و مسافر و صاحب مشقة مشکلی ندارد، چیست. حتی دیروز گفتم عبارتشان یادم نیست؛ فرمودند: «قلنا نلتزم فما المانع؟». عبارتشان این بود: «و قوله: لو انعقدت بهما لانعقدت منفردين قلنا: نلتزم فما المانع»[\[2\]](#_ftn2)؛ یعنی دراینصورت اگر پنج نفری که جمع میشوند همه مسافر باشند و حاضری در آنها نباشد، یا اینکه عبدهایی جمع شوند که در آنها حرّ نیست، لازمه اش این است که بگوییم میتوانند یک نماز جمعه تشکیل بدهند. میگویند خُب این را میگوییم. چه مانعی دارد؟! یعنی تا این اندازه محکم جلو میروند. ولی در مرأة، تردد دارند. **شاگرد**: من متوجه فرمایش حضرت عالی شدم. مطلبی هم که من عرض کردم برای توجیه فرمایش ایشان بود؛ عرض من این بود: فرقی که حضرت عالی فرمودید آیا فارق هست؟ چون درست است که ذاتش زن است، ولی بالأخره به همان عنوانی که شرط وجوب بوده، ثابت است. همانطوری که در مسافر هم ثابت است و در مرأة هم ثابت است. فرمایش حضرت عالی چطور فارق میشود؟ **استاد**: عناوین دیگر یک نحو صغریات یک نحو مشقت هستند، اما عنوان مرأة، عنوان ذاتی خودش است. **شاگرد**: پس مناط درواقع نکته ترخیص است. **استاد**: من تقریر میکنم. **شاگرد**: سیاق که یکی است. یعنی شما به گردن شارع میگذارید که بهخاطر زن بودنش اینطور شده. چون در کنار ذکورت، عدم عبد بودن هم هست. **استاد**: مثلاً میگویید به اجماع فقهاء، ذکورت شرط در وجوب جهاد است. یعنی جهاد بر زن واجب نیست. شما از این چه میفهمید؟ میگویید خُب اگر زن به میدان آمد که بر او واجب است! اول گفتم نیا! چنین چیزی اصلاً به ذهنتان نمیآید. میگوییم اگر ما از ابتدا گفتیم که ذکورت شرط وجوب جهاد است، میخواهد بیاید یا نیاید. تمام شد، وجوبی بر او نیست. به خلاف اینکه بگوییم اگر به فلان عذری در میدان حاضر نشد، اگر آمد و در میدان حاضر شد، باید جهاد کند. این تفاوت میکند. من از فرمایش ایشان دفاع میکنم؛ دفاع بهمعنای تقریر. اگر وجه دیگری به ذهن شما میآید بفرمایید. اینکه چرا ایشان به این صورت فرمودهاند و تفاوت گذاشتهاند، احتمال میدهم که این باشد؛ یعنی شرط ذکورت برای خود ذاتِ مرأة است و نمیتوان آن را جدا کرد. **شاگرد**: در مورد عبد چه میفرمایید؟ **استاد**: عبد از عناوین ذاتیه نیست. عبد حالت مکلیت واعتبار اجتماعی است. حالا بعد است و فردا آزاد میشود و حرّ میشود. **شاگرد٢**: اینکه فرمودید مرأة در وجوب قرار نمیگیرد، نیاز به بیان دارد. **استاد**: یعنی بیان خود محقق. **شاگرد٢**: یعنی شارع باید یک بیانی داشته باشد که این با مجنون فرق دارد. **استاد**: شما میخواهید جواب بدهید؛ بیانش این است که وقتی شارع، ذکورت را شرط وجوب جمعه قرار داده، فقط با ذکورت است که وجوب میآید. پس اگر زن بود، اصل وجوب نیست، چون شرط را ندارد. وقتی حاضر شد شرط آمده؟! کجا آمد؟! باز هم زن است. **شاگرد٢**: وقتی مجنون است، اصلاً شرط وجوب نمیآید. **استاد**: و لذا بر او واجب نیست. **شاگرد٢**: اگر افاقه شد چه؟ **استاد**: افاقه شد بله، ولی جنون طاری بر او است. جنون که ذاتی او نیست. **شاگرد٢**: عرض من این است که در زمان وجوب، مجنون و عبد و مرأة همه یک نکته داشتند. این نکته که شرط وجوب را نداشتند و لذا وجوب نمیآید. بعد اگر حالت تغییر کرد، سؤال این است که آیا وجوب میآید یا نه؟ شما میگویید اگر مرأة حضور هم پیدا کند نمیآید. من میگویم این نیاز به بیان دارد. 22:40 **استاد**: مرحوم محقق تنها در مرأة، تردید دارند. در صبی و مجنون که مشکلی ندارند. در بقیه هم که مرحوم محقق دفاع کردهاند که وقتی آنها حاضر شدند، نماز را بخوانند. فقط فرمودند: «فی المرأة تردد» و روایت را تضعیف کردند. من نمیدانم در نظر مبارک ایشان چه بوده. فقط بهعنوان احتمال اینطور عرض میکنم: میگویند چون شرط وجوب، ذکورت است، لذا با تمام موارد دیگر فرق میکند. مرأة بودن را نمیتوان از مرأة جدا کرد. یک نوعی از مکلف دیگر است. شما در وجوب نماز، ذکورت را شرط کردید. چه طور میخواهید بگویید وقتی زن در نماز حاضر شد، بر او واجب میشود؟! این نسبت کذب دادن به شارع است. شارع میگوید من شرط وجوب را ذکورت قرار دادهام، شما میگویید حالا که زن آمد، بر او واجب شد؟! کجا؟! به فرمایش ایشان دارید به شارع تهمت میزنید. به خلاف سائر موارد؛ در سائر موارد، شارع یک عذر و مشقتی را می دیده، میگوید حالا که حاضر شدی دیگر هستی و این مشقت گذشته. به خلاف ذکورت.