عدم انحصار شروع شهر از شب و تصحیح شروع شهر از روز؛ پاسخ به آیتالله سیستانی طبق نظریه انشائات طولی
شاگرد: هفته قبل ربط انشائات طولی به بحث را فرمودید. من خلاصه آن را عرض میکنم. مرحوم خوئی فرمودند با تولد هلال، ماه برای کل کره شروع میشود. آیتالله سیستانی در «اسألة» فرمودند در عرف عرب، ماه قمری از ابتدای شب شروع میشود، این چیزی که شما میگویید لازمه اش این است که در برخی از نقاط زمین، ماه قمری از روز شروع شود، پس این حرف غلط است که ماه شرعی با تولد هلال شروع شود. شما برای اینکه نشان بدهید این حرف آیتالله سیستانی تمام نیست، انشائات طولی را مطرح کردید. چطور میتوان از انشائات طولی، این بحث را نتیجه گرفت؟ اگر عرف عرب آن بوده و شارع آن را امضاء کرده و انحصار فهمیده شود، قطعاً حرف آیتالله خوئی غلط است. حالا شارع چه ابتدا در طول هم، برای کل ماه، وضع کرده و بعد برای تکتک ایام و چه از انشاء قبلی دست برداشته باشد چه دست برنداشته باشد.
استاد: حاصل عرض من این شد: به تعبیر ایشان، استادشان مرحوم آقای خوئی هم از اینکه در آن لحظه، شروع ماه باشد، عدول کردند. و لذا اتحاد در شب را قید کردند. حاج آقای سیستانی در ادامه این را فرمودند؛ تعبیرشان «و لذا تنبه» بود. یعنی خود استادشان هم قبول داشتند که چنین چیزی نمیشود.
خُب انشائات طولی، چه فضایی را به پا میکند؟ انشائات طولی فضایی را به پا میکند که شما بتوانید بگویید کل ماه بهعنوان یک حرکت که بالذات قطعات شبانهروزی ندارد - حرکت وضعی زمین است که یک ماه را به قطعات شبانهروز تبدیل میکند - روزه آن یک ماه واجب است؛ «فلیصمه». از اینجا شروع شد. بنابراین اینکه در یک لحظه شهر صیام بیاید و وجوب صوم بیاید را داریم. حالا وجوب است یا ندب است؟ اینها مراحلی است که من وارد آن نشدم. ولی علی ای حال این را داریم.
لذا شاهد آوردم که یکی از محتملاتی که در روایت اسحاق بن عمار هست – ولو سند روایت ضعیف است - حکم تکلیفی ندبی است. یعنی ولو چیزی خورده باشی اما حالا که وسط روز هلال ماه مبارک را میبینی، حالا دیگر تا شب نخور. حاصل عرض من این شد.
شاگرد: اگر عرف عرب این بود که از شب شروع میشود و شارع هم امضاء کرده و انحصار هم برداشته شود، انشاء طولی مشکلی را حل نمیکند.
استاد: انحصار؟
شاگرد: یکی از اشکالات شما این بود که انحصار فهمیده نمیشود.
استاد: عرف عرب این است و شارع هم امضاء کرده است. اما غیر از اینکه شارع عرف عرب را امضاء کرده، خودش یک حکم طولی دارد در طول این امضاء، و آن این است که «فلیصمه». شارع خودش این را قرار داده.
شاگرد: «فلیصمه» زمانی است که شهر رمضان شروع شود. شهر رمضان هم از کی شروع میشود؟ از ابتدای شب شروع میشود. خُب وقتی از ابتدای شب شروع شود، پس آن حرف قطعاً غلط است که بگوییم در قسمتی از کره زمین از روز شروع میشود.
استاد: ببینید در اینکه از شب شروع شود و اینکه عرف اینطور میگویند، یعنی غلبه با این است. جلوتر هم عرض کردم، خود همین عرف عرب، شواهد متعدد تاریخی دارد که وقتی وسط روز دیدند خوردند. خُب این به چه معنا است؟ یعنی صبر میکنیم چون هنوز ماه شروع نشده؟! چون غالباً در وقت غروب دیده میشود به این صورت بودهاند. اگر عرف عرب نیم ساعت قبل از غروب، اتفاقا هلال را دیدند، میگویند «دخل الشهر». نمیگویند صبر کنیم نیم ساعت دیگر خورشید غروب کند، حالا میگوییم «دخل الشهر». پس اینکه شارع امضاء کرده ناظر به غلبه ی تحقق است؛ امضاء غروب بهعنوان یکی از طرق است؛ نه طرق منحصر. وقتی یکی را امضاء کرده، از کجا به گردن این امضاء، عزیمت انحصاری را میگذارید؟! یعنی نزد شارع هم منحصراً راه این است و هم اینکه خلاف این را نمیتوانید انجام بدهید! خُب اگر اینطور باشد - وحید بهبهانی هم میفرمایند - که مثل فتوای سید بحر العلوم، و حتی فتوای خود استادشان را چه میکنند؟ استادشان میفرمایند اگر قبل از زوال دیدید، با اینکه مطمئن هستید دیشب هلال نبوده، «هذا الیوم من الشهر الآتی». چون قبل از زوال دیدهای.
خُب اگر اینطور باشد وقتی ما در روز و قبل از زوال ببینیم، پس عرف عرب کجا رفت؟! امضاء آن عرف کجا رفت؟! معلوم میشود طبق همین فتوای استادشان، قبول نیست که ماه مطلقاً از شب قبل شروع شود. ولو طبق همین فتوای ایشان، برای حکومت و نظم تقویم میگویند خُب از دیشب را هم اول ماه حساب میکنیم. حالا شبی که دارد میآید شب دوم است. این هم خودش یکی از گزینهها است. قبلاً هم عرض کردم. یعنی در ثبوت مطلب، چندین گزینه هست. وقتی چندین گزینه هست ما میتوانیم به ادله اثباتیه مراجعه کنیم؛ نه نزد خودمان. وقتی ادله اثباتیه میآید بدانیم تعارض نیست؛ بلکه ادلهی اثباتیهای است که تبیین گزینههای ثبوتی را متکفل است؛ شارع تخییر قرار بدهد و انتخابهایی را در جاهای مختلف ترجیح بدهد.
6:33
وقتی شارع میخواهد کل کره را منظم کند، یک جور حرف میزند؛ چون مطلب سنگینی را میخواهد بیان کند. یک وقتی هم میخواهد طبق شریعت سهله سمحه بگوید چه کار بکن تا عقابت نکنم، در اینجا هم یک جور حرف میزند.اما اگر ما تعارض ببینیم و این جور نگاه را داشته باشیم، آن دلیلی که شارع دارد با آن کل کره را نظم میدهد را با این معارض میبینیم. میگوییم اینجا که این را فرمود! پس دیگری درست نیست.
ولی با این بیانی که من عرض میکنم، با هم منافاتی ندارند؛ چند گزینه ثبوتی داریم، با دلیلی که استظهار میکنیم شارع یکی از آن گزینههای ثبوتی را ترجیح میدهد. میگوید در این مقام این خوب است، از این راه برو. از آن راه نرو. اگر از آن راه بروی فلان مشکلات را دارد.
این حاصل عرض من است. بعداً هم شاید دوباره مطرح شود؛ چون در «اسألة» فرمایشات دیگری هم بود که گفتم اگر همه را بخواهیم بگوییم طول میکشد و این جزوه ما میماند. ان شالله این را میخوانیم و همراه فرمایشات وحید، اگر فرصتی شد برمیگردیم.
اگر در ذهن هر کدام از شما در این مطلبی که عرض کردم فرمایشی هست، بفرمایید. خود گفتن بحث را پیش میبرد. مثل من اگر اشتباه کرده باشیم، به فکر وادارم میکند. به هر نحوی بیانی باشد. این چیزی است که مقتضای پیشرفت بحث است.
مثلاً این احتمالی که خدمت شما گفتم شاید اضعف احتمالات مطرح در روایت اسحاق بن عمار است. اما آیا صفر هست یا نیست؟ صفر نیست. حضرت فرمودند: «اذا رایته وسط النهار فاتمّ صومه الی اللیل»؛ یعنی وقتی هلال را دیدی، ولو چیزی هم خورده باشی، الآن دیگر چیزی نخور. اینکه قضا کند یا نه، بحث دیگری است. فعلاً این یک حکم تکلیفی را میگوید. وجوبی است یا ندبی است؟ اگر طبق عمل طائفه باشد میگوییم حکم وجوبی است. و الا حکم وجوبی را که نمیتوانیم با این استظهار و احتمال ضعیف ثابت کنیم.
بله، آن چه که هیچ مشکلی در آن نداریم و ساختار فقه حتی کلاسیک به ما اجازه میدهد، این است که مجاز هستیم طبق این احتمال، بگوییم روایت را بر این حمل میکنیم که اگر هلال را وسط روز دیدی، حالا دیگر تا شب چیزی نخور. اطلاق صوم بر آن از باب مجاز و توسعه است، یا از باب فرمایش محقق ثانی است که فرمودند مانعی ندارد روزه ای را که خورده ادامه بدهد؛ مثل حائضی که پاک شده بود و «و قد اکلت»؛ خورده بود، اما حضرت فرمودند «تتمّ صیامه الی اللیل و تقضیه». هم قضا میکند و هم اطلاق صوم کردهاند. هر طور معنا کنید در اینجا برای روایت اسحاق بن عمار هم مجال پیدا میشود. یعنی بگوییم حضرت فرمودند «اذا رایته وسط النهار». اما این احتمالی بود که غیر از فرمایشات شیخ و وحید و علامه طباطبایی بحر العلوم بود.