نقدی بر ادعای صاحب حدائق در مسطح بودن زمین

(20:47)

شاگرد: به تعداد بلاد؟

استاد: به تعداد بلاد. مگر مثل صاحب حدائق؛ ایشان می‌گویند زمین صاف است. وقتی زمین صاف است، دیگر معنا ندارد یک سال بعد، دو سال بعد بگوییم. وقتی خورشید غروب کرد، نسبت به همه غروب کرده است. وقتی طلوع کرد نسبت به همه طلوع کرده است. خب مبنای ایشان معروف است، ادعای خیلی محکمی دارند بر این‌که ادله سمعیه به این صورت است.

تعجب است! در امالی صدوق رضوان الله تعالی علیه دلالت خیلی خوبی بر طول و عرض و کرویت زمین دارد، تا جایی که من گشتم اصلاً ایشان در کتابشان نیاورده‌اند. در جواهر و در وسائل هست. حضرت فرمودند:

عن عبيد بن زرارة، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، قال: سمعته يقول: صحبني رجل كان يمسي بالمغرب ويغلس بالفجر، فكنت أنا أصلي المغرب إذا غربت الشمس، واصلي الفجر إذا أستبان لي الفجر، فقال لي الرجل: ما يمنعك أن تصنع مثل ما أصنع، فإن الشمس تطلع على قوم قبلنا وتغرب عنا وهي طالعة على آخرين بعد؟ قال: فقلت: إنما علينا أن نصلي إذا وجبت الشمس عنا، وإذا طلع الفجر عندنا، ليس علينا إلا ذلك، وعلى اولئك أن يصلوا إذا غربت عنهم[1]

حضرت می‌فرمایند من به مسافرت رفتم، مردی با من همراه شد، نماز صبح و همچنین غروب را طول می‌داد. استدلالش هم این بود و می‌گفت درست است که الآن شمس برای ما طالع شد اما هنوز برای عده‌ای طالع نشده است. درست است که شمس برای ما غروب کرده اما هنوز بر عده‌ای دیگر طالع است. یعنی همان معنایی که روشن است. الآن برای ما غروب کرده اما در غرب ما مثل آندلس هنوز غروب نکرده است. به حضرت عرض کرد که چرا شما مثل من رفتار نمی‌کنید؟ حضرت حرف او را رد نکردند. فرمودند: «إنما علينا أن نصلي إذا وجبت الشمس عنا»؛ آن‌ها هم برای خودشان وقتی غروب کرد می‌خوانند. گمان من این است که این روایت خیلی دلالت واضحی دارد بر این‌که زمین کره است. وقتی بلاد در طول متفاوت شدند، تفاوت در طلوع و غروب دارند. اصلاً این یک حرفی است که خیلی تعجب‌آور است. بعضی از چیزهایی که من سر در نمی‌آورم، الآن هم می‌گویند سایت‌هایی هست در این‌که زمین صاف است. یک مطلب واضحی نزد قدیمی ها بوده است. نه حالا، از بطلمیوس و قبل از او؛ از وقتی که بشر راجع به آسمان و هیئت فکر می‌کرده، این مسائل برایشان واضح بوده. لذا در روایت وسائل بود که به حضرت کرد، حسّاب می‌گویند الآن در بغداد هوا صاف است و ماه را نمی‌بینیم اما در اندلس چند ساعت بعد که خورشید غروب می‌کند، آن جا می‌بینند. حضرت که حرف او را رد نکردند. اصلاً این‌ها از قدیم دو دو تا، چهارتا بوده است. حالا بعد در آن‌ها تشکیک کنیم و …، [حرف دیگری است]. به خیالمان مثلاً در قرن بیستم برای این‌که تخدیر و تحمیق کنند، در ذهن آن‌ها انداخته‌اند که زمین گرد است! آخه قرن بیستم کجا و این‌ها کجا؟! در درس اسفار می‌فرمودند بطلمیوس در مقدمه مجسطی بیست و پنج دلیل آورده بر این‌که زمین گرد است. آن هم در آن زمان، قبل از میلاد.

شاگرد: کسانی که الآن می‌گویند زمین تخت است، نمی‌گویند همه جای زمین روز است و همه جای آن شب است.

شاگرد۲: می‌گویند مثل سکه است.

استاد: خب وقتی خورشید از لبه سکه بالا آمده همه جایش پیدا است.

شاگرد۲: می‌گویند خورشید یک جرم کوچکی دارد. مثل یک لامپی است که در همان صفحه می‌چرخد. همان محدوده‌ای که می‌چرخد را روشن می‌کند.

استاد: در توحید مفضل هست؛ وقتی حضرت عظمت شمس را می‌گویند، بعد می‌گویند مهندسین می‌گویند شمس این قدر بزرگ است. تازه آن چیزی که حضرت به مهندسین نسبت می‌دهند با آن چه که بعداً… . یعنی ضوابط تشابه در علم هندسه برهان است. شیخ بهائی در خلاصة الحساب به‌راحتی می‌گفتند وقتی شما کنار رودخانه بروید، چند قدم این طرف می‌روید و چند قدم آن طرف می‌روید و یک خط می‌کشید، می‌گویید پهنا و عرض رودخانه مثلاً صد متر است. می‌گوییم آقا این چیست؟! خب وقتی نسبت‌ها و تشابه هندسه ها هست، ممکن است. خب وقتی در رصدخانه ها رصد می‌کردند، جرم شمس که یک چیز مبهمی نیست تا شما بگویید یک چیز کوچکی است. همه این خصوصیات برای آن‌ها روشن بود. یعنی همان زمان می‌دانستند؛ مریخ را بعد از شمس می گذاشتند. می‌گفتند فلک قمر، بعد فلک عطارد، بعد فلک زهره، بعد فلک شمس است؛ چهارمی بود که همان مدار زمین بود. بعد هم فلک سیاره مریخ بود و همین‌طور بالا می‌رفتند. یعنی قدیمی ها می‌دانستند که زحل بعد از مشتری است. چطور می‌دانستند؟ این‌ها برایشان مبهم نبود. در رصدخانه ها و محاسبات واضح بود. من نمی دانم آن‌ها جه می گویند، این هندسه را خوانده‌اند یا نه؟! همین‌طور بگوییم جرم شمس کوچک است؟! دروغ می‌گویند بزرگ است. وقتی دنبالش می‌روید و درس می خوانید، می‌بینید این‌ها مطالب برهانی دو هزار ساله روشنی است. طبق محاسبات سریع می‌گویند طول یک چاه، چند متر است. در خلاصة الحساب هست؛ «الفصل الثالث في معرفة عروض الانهار و اعماق الآبار». در خلاصة الحساب فصل خوبی هست. مرحوم شیخ می‌فرمایند طول هر چاه چقدر است. بلندی کوه چقدر است. فاصله‌ها چقدر است. بله، خطا می‌آید اما نه این‌که آن کره به این بزرگی را بگویند کوچک است! امام هم به حرف آن‌ها استشهاد می‌کنند تا ذهن مخاطبی که کوچک می دیده را توسعه بدهند. بگوییم کلّ این حرفها بی خودی است. علی ای حال بیشتر طولش ندهم. این مسأله کرویت از قدیم بوده است. طول و عرض بلاد بوده. مثلاً در زمان مامون عرض زمین را حساب کردند. مثلاً اهل شرق طول جغرافیایی را برای خودشان جزیره کنگ گرفتند. در دروس هیئت حاج آقا هست. شرقی ترین جزائری است که شاید از ژاپن هم آن طرف تر باشد. آن‌ها طول را از مشرق حساب کردند. از آن جا صفر می‌گرفتند و همین‌طور می‌آمدند. اما مشهور و بطلمیوس و یونانیون از جزائر خالدات حساب کردند. جزائر خالدات غربی ترین نقطه‌ای بود که در اقیانوس اطلس خبر داشتند. از آن جا طول را حساب می‌کردند. این طول‌ها، سیر قمر، ساعتش، طلوع و غروبش، برایشان مبهم نبود. اصلاً این جدول طول و عرض بلاد از قدیم بود. نزد آن هایی که فکر می‌کردند واضح بود. ولو زمین مرکزی بودند. زمین مرکزی بودن منافاتی با کروی بودن آن نداشت.

کسانی که الآن می‌گویند زمین صاف است، الآن در ایران روز است، کالفرنیا که دوازده ساعت با اینجا فرق دارد، شب است. می‌گویند این‌ها دروغ است؟! دوازده ساعت فاصله است، آن جا شب است. چطور خورشید بر همه می‌تابد؟!

شاگرد: با این ذهنیت جلو می‌روند که خورشید کوچک است و کم‌کم روشن می‌کند.

شاگرد۲: زمین مثل دیسکی است که دور تا دور آن قطب جنوب است و وسطش هم قطب شمال است. با یک فاصله‌ای از استوا خورشید مثل یک لامپ دور این دیسک می‌گردد و دور و برش را دارد روشن می کند.

استاد: وقتی خورشید می‌تابد پس همه این‌ها را روشن نمی‌کند. یک محدوده کوچکی را روشن می‌کند.

شاگرد: بله، مثل یک لامپی است که روی سینی می‌گردد، محدوده خودش را روشن می‌کند.

شاگرد۲:توصیف این‌که قطب شمال شش ماه شب می‌شود، به چه صورت است؟

شاگرد: به‌خاطر فاصله خورشید است.

شاگرد۲: خب همیشه باید روی همین سکه باشد. هرچقدر هم فاصله بگیرد، باز روشن می‌شود.

استاد: یعنی قبول دارند که در قطب شمال شش ماه روز می‌شود.

شاگرد: بله، نزدیک مرکز که می‌شود اطراف تاریک می‌شود.

شاگرد۳: ظاهراً این‌ها فرقه ای هستند که یک چیزهایی را بافته‌اند و تبلیغات می‌کنند. خیلی علمی نیستند. آن‌ها هم ادعا نمی‌کنند که ما اثبات می‌کنیم.

شاگرد۴: خودشان به‌صورت علمی اثبات می‌کنند. بحث شکست نور و شیمی و فیزیک را مخلوط کرده‌اند و یک چیزی درآورده‌اند.

استاد: علی ای حال این چیزی که من عرض می‌کنم، چیزی نیست که قرن بیستم در آورده باشند و بگویند این نظر کنارش هست.

شاگرد: وقتی کرویت را از هوا می‌بینند، چه می‌گویند؟

استاد: می‌گویند همه این‌ها دروغ است. همان‌طور که آقایان می‌گویند دیدم خیلی یال و کوپال دارند.

شاگرد۲: فرمودید برای هر بلادی برچسبی می‌زنیم.


[1] الأمالي نویسنده : الشيخ الصدوق    جلد : ۱  صفحه : ۱۴۰


بازبینی #3
ایجاد شده 29 ژانویه 2026 13:39:28 توسط ... .
به روزرسانی شده 29 ژانویه 2026 13:43:19 توسط ... .