# ۱۷. رؤیت هلال (۱۴۰۲/۰۸/۱۴) # پیشـگفتار(چـکیده) **موضوع اصلی:** تطبیق نظریه انشائات طولی بر مسأله طلاق و مبغوضیت آن نزد شارع، لزوم پررنگ بودن استظهار از ادله در انشائات طولی و مقبولیت عرفی آنها، استحباب تابعی با تکیه بر نظام فراتر از پنج ارزشی **موضوعات فرعی:** مفهوم تابع و استحباب تابعی نگاه پنج ارزشی به احکام در تدوین فقه، و جریان نگاه فراتر از پنج ارزش در بستر فقه و تطبیق آن بر استحباب تابعی لزوم پررنگ بودن استظهار از ادله در انشائات طولی و مقبولیت عرفی آنها معیار بازگشت به انشاء طول اول؛ از بین رفتن اطلاق و تمام ضوابط انشاء طولی ثانی عدم تلازم بین حرمت تکلیفی و حرمت وضعی تفاوت اضطرار نوعی و اضطرار موردی در تقنین عدم حرمت تکلیفی طلاق فی حد نفسه در انشاء پایه مفسده نوعیه طلاق، دلیل مبغوضیت آن نزد شارع # مفهوم تابع و استحباب تابعی قرار شد که فرمایش سید بحر العلوم را بخوانیم. اما دیروز به من برگهای دادند که به همان مباحث انشائات طولی، مربوط است. سؤالی است که خیلی محل ابتلاء میشود، بهخصوص در این زمانها پیش میآید؛ آیا اگر یک مردی همینطوری و بدون هیچ وجهی، زنش را طلاق بدهد، شرعا مجاز هست یا نیست؟ کانون یک خانوادهای را با وجود اطفال، بدون هیچ زمینه سوئی و کاملاً در شرائط عادی به هم میزند و میگویند خدا بر جایز کرده لذا من طلاق میدهم. این طلاق جایز است؟ حرام است؟ باطل است؟ «الطلاق بید من اخذ الساق»، اینطور اطلاقی دارد یا نه؟ شما(یکی از شاگردان) خواستید از راه انشائات طولی استدلال کنید. من اشاره میکنم چون بحث مصداقی است برای آنهایی است که صحبت کردیم. اگر نظر شریفتان باشد تأکید من این بود که این بحثهای انشائات ثبوتی و طولی را برای این مطرح میکنیم تا ثبوت را بهخوبی تصور کنیم اما نباید استظهار از ادله در عالم اثبات را کمرنگ کنیم. اتفاقا برعکس است. ما میخواهیم استظهار از ادله شرعیه را پر رنگ کنیم و آنها را به میدان بیاوریم. چند بار هم عرض کردم که عرف عقلاء باید با مطالبی که ما میگوییم معیت کنند. باید به این صورت باشد. لذا آن انشائات ثبوتی باید در این مسیر قرار بگیرد. در آخر کار هم فرموده بودید: «برخی یاد میکنند به استحباب تبعی». استحباب تبعی یعنی چه؟ **شاگرد:** «لولا ان اشق علی امتی لامرتهم بالسواک». **استاد:** چه کسی میگوید که این استحباب تبعی است؟ **شاگرد:** شاید اشتباه برداشت کردم. **استاد:** تبعی با تابعی که من عرض کردم خیلی تفاوت میکند. تابعی اصطلاحی در علوم پایه است که یک امر پر فایدهای است. ارزش تابعی غیر از ارزش تبعی است. استحباب تابعی غیر از استحباب تبعی است. متأسفانه این برای زبان فارسی است؛ نشد بهدنبال آن بروم یا از اساتید فن بپرسم، اینکه اولین کسی که در ترجمه فارسی به «function»، تابع گفته چه کسی بوده. خُب روشن است ک در یک تابع، متغیر y وابسته به متغیر x است که مستقل است. پس تابع است. زوج های مرتب، چون مرتب هستند متغیر y تابع x است. اما معنایش این نیست که به تابع، تابع بگوییم. این ترجمه ای خیلی ناجوری است. الآن هم متأسفانه مانده است. دیگر چارهای نداریم. اصطلاح رائجی است. در خلاصة الحساب عرض کردم واقعیت تابع بوده و بشر هم مرتب به کار می برده. اما درک ریاضی و تدوین آن کار برده است. مثلاً در شرح مرحوم فاضل جواد بر خلاصة الحساب، عرض کردم ایشان مصداقا تابع را آورده است. الآن هم یادم نیست. فقط خاطره ضعیفی در ذهن من است که عرض کردم ببینید فاضل جواد در این بیانشان دارند تابع را میگویند. یعنی حتی در زمان شیخ اینها مطرح نبود. فاضل جواد هم بهعنوان بحثی که مطرح کنند و حل کنند، تابع را به کار گرفته بودند. بدون اینکه اسم و مفهوم آن بیاید. اما زمانیکه ریاضیات عالی کشف شد و بحث شد؛ بهشدت در مورد مشتق و انتگرال بحث شد و نزاع شد؛ بین نیوتون با لایب نیتز آلمانی دعوا شد و دادگاه رفتند. این همه کارها شد اما هنوز تابع نیامده بود. نه مفهوم حد بود و نه تابع به این معنایی که گفتم.
5:58
آن زحمات کمکم، باحثین بعدی را به این مفاهیم رهنمون کرد. بعد هم آنها را تجرید کردند. الحمدلله ما در زمانی هستیم که تابع یک مفهوم بسیار تجریدی بسیار وسیعی دارد. حیف است ما که در فضای علمی کار میکنیم ما این مفهوم را بهصورت آگاهانه ندانیم. بهصورت ناآگاهانه همه میدانیم. بهصورت ارتکازی همه از آن خبر داریم. الآن در کتابهای ریاضی اول به دانشآموز تابع را یاد میدهند. بعد از تابع، حد را یاد میدهند و بعد مشتق و انتگرال را یاد میدهند. و حال اینکه تاریخ کشف اینها برعکس است. یعنی اول مشتق و انتگرال را کشف کردند و بعد حد و تابع، نضج پیدا کرد. اگر بخواهم کلمه تابع را به کار نبرم و آن چه که منظورم از تابع است را بگویم، به این صورت میگویم: استحباب تابع یعنی یک نظامی که مشتمل بر یک عملگر است؛ که با آن عملگر یک خروجی داریم. این تابع میشود. کلمه تابع و تبع در اینجا منظور نیست. عرض کردم فقط چون آن متغیر وابسته، تابع بوده، در فارسی به آن تابع میگویند. و الا «function» بهمعنای عمل است. در آن جا بهمعنای تابع نیست. اپراتور هم در آن «function» است. اپراتور نقش مهمی دارد. چهار عمل اصلی که در حساب میخواهیم، مهم است. خود این عمل ها، عملگر دارد. در دو به علاوه دو مساوی است با چهار، شما یک نظامی تشکیل دادهاید که ورود و خروجی دارد و یک عملگر دارد. معنای بسیار وسیعی دارد. حالا هم که این برنامهنویسی ها پیشرفت کرده، مهمترین چیزی که اگر آن را برداریم، کل برنامهنویسی از بین میرود، همین تابع است. در تمام کتابخانه هایی که در اینترنت، زبان برنامهنویسی بهصورت انبوه میبینید، همه این کتابخانهها، جزء تابع چیزی نیست. # نگاه پنج ارزشی به احکام در تدوین فقه، و جریان نگاه فراتر از پنج ارزش در بستر فقه و تطبیق آن بر استحباب تابعی علی ای حال من این را عرض میکنم که شارع مقدس وقتی میخواهد احکام استحبابی را بیاورد…؛ ما برای آسان کردن دستهبندی میگوییم آنها بهصورت پنج حکم متضاد هستند. استحباب غیر از وجوب است و … . روی این خیلی تأکید کردم. اگر در ذهن شریفتان این مطلبی که عرض میکنم نیاید، آن وقت در پایان کار با هم اختلاف میکنیم. احکام خمسه تضاد دارند اما با یک نگاه و با یک مبناء. همین یک نگاه اگر عوض شود، در ارتکاز خود متشرعه آن تضادی که در آن جا بود دیگر نیست. این مطلب بسیار مهمی است. از ادله هم بهراحتی استظهار میشود. مثلاً دیروز یکی از آقایان گفتند میتوان گفت «خفض الجواری» مستحب است؟ مرحوم مجلسی در مرآة العقول فرمودند ممکن است بگوییم. حضرت فرمودند: «خَفْضُ اَلْجَوَارِي مَكْرُمَةٌ». «مکرمة» یعنی ربطی به من شارع ندارد اما فرمودند این خلاف فهم اصحاب است.[\[1\]](#_ftn1) یعنی ببینید چقدر ادله شرعیه وسیع است و احکام شرعی در این پنج حکم منحصر نمیشود. «مکرمة» تعبیری است که امام معصوم میفرمایند. این از شرعیت برخوردار نیست؟! اگر نیست پس چرا اصحاب به استحباب آن فتوا دادهاند. لذا مرحوم مجلسی میگویند احتمال دارد که امور و آداب و رسوم طبیعی باشد، اما اظهر اولی است که اصحاب هم استحباب فهمیدهاند. واقعاً به این صورت است. یعنی بیانات شرع و منابع اصلی شرع بهگونهای است که وقتی عینک ده ارزشی و بیست ارزشی بزنید، آنها را در عبارات قرآن کریم و روایات پیدا میکنید. این یک عینک است. اما آن عینکی ما زدیم و خوب هم هست، برای نگاه جلیل است. برای این است که کل فقه مدون را سامان بدهیم. برای سامان دادن، تنها پنج حکم متضاد برای دستهبندی کردن داریم. اگر اینطور نکنیم نمیشود. برای جدا کردن مرزها بهصورت قاطع این کار را کردیم. اما مصالح و مفاسد به این صورت نیست. اگر شما عینک دیگری که استظهار از دلیل دارد را بزنید، فضای جدیدی به پا میشود. استحباب تابعی به چه معنا است؟ یعنی اول شما مقصود از تابع را تصور کنید و بعد که مقصود روشن شد، میبینید شارع این کار را کرده است. نه تنها شارع بلکه همه این کار را میکنند. همانطور که عرض کردم تنها اسم آن الآن آمده و آن لطافتها را تدوین کردهاند و الا اصل آن از روز اول بین بشر بود. مکرر عرض کردهام که خدای متعال به بشر یک ذهن داده است؛ ما مخلوق عاجز او هستیم. اما یک ذهن به بشر داده که اقیانوس در اقیانوس است. سبعة ابحر و بیشتر. اما هر چه از آن مدون میشود یک استکان و یک لیوان است. یعنی مدام آن واقعیتی که به علم شهودی دارد را منحاز میکند. در ناخودآگاه خیلی عظیم است. لذا این مطالب را دارد؛ ارتکاز متشرعه و ارتکاز بشر همه اینها را دارند. ما باید همه اینها را ملاحظه کنیم.12:14
تابع یک عرض ما است. یعنی کاری است که شارع انجام میدهد؛ جدول ارزش میگویند؛ با عملگر، ورودیها را به جدول ارزش میبریم. در جدول ارزش همانطوری که در جدول ضرب ستون خروجی را پیدا میکنیم، در جدول ارزش هم یک ستون خروجی داریم. آن ورودیها با ستونی که محل تلاقی جدول است فرق دارد. جدول ضرب به چه صورت است؟ هفت و هشت ورودی هستند. خانهای که محل تلاقی این دو است، 56 است. 56 برای خودش یک چیزی است. منظور ما این است. **شاگرد:** در استحباب تابعی، عملگر چیست؟ **استاد:** عملگر همان ثابت های منطقی است که چندبار دیگر صحبتش شد. **شاگرد:** در این استحباب تابعی عملگر را چه چیزی تصور کردید؟ **استاد:** در اینجا واو است. ثابت ها خیلی گسترده اند. فعلاً چندتا از آنها رایج است که میگویند. من هم مجبور هستند که همین رایج ها را بگویم. شاید در مباحثههای قبلی گفته بودم؛ ده تا یا پانزده تا از آنها را در مباحثه پیدا کردیم. ثابت های منطقی بسیار مهم هستند. بعضی از آنها حالت کار ذهن است و برخی از آنها درک ذهن است. آن چه که فعلاً ثابت منطقی است و عملگر است، کار ذهن است. نه درک ذهن. در اینجا اگر بخواهم عملگری که داریم را توضیح بدهم، میگوییم اقتضاء مصلحت لزومیه سواک، و اقتضاء این مصلحت با مشقت؛ این و آن. یعنی این دو را با هم جمع میکنیم. چون میدانید گاهی دو چیز که با هم جمع میشوند خروجی آن، غیر از آن ورودیها است. جدول ارزش را نگاه کنید، میبینید. جدول واو و یا و … . هر کدام از ثابت های منطقی، جدول ارزش دارد. در اینجا خروجی آن استحباب میشود. استحباب نه به این معنا که آن کار نسبت به حسن فعلی خودش و اقتضاء خودش استحباب است. بلکه یعنی استحبابی که از کسر و انکسار به دست میآید.20:54
در اینجا هم همینطور است ناچار به طلاق شدیم. پس اگر این حکم طلاق در پایه هست، نتیجه میگیریم که بهخاطر آن عناوین ثانویه بوده که طلاق را اجازه دادهاند. اما اگر آن عناوین ثانویه نبود، به پایه و آن حکم اصلی اثباتی طولی که عدم جواز است بر میگردیم. آیا به این صورت هست یا نیست؟ من عرض کردم اساس کار استظهار از ادله است. نمیتوانیم خودمان همینطور بگوییم. باید برویم و نگاه کنیم؛ وقتی که شارع آن کف را قرارداد و در طول آن، انشائی را سوار کرد، آن انشاء خود شارع در لسان و استظهار از دلیل، اطلاق دارد. ما همینطور نمیتوانیم به محض یک استثناء به قبلی برگردیم. برگشتن به مرحله قبلی این است که دست ما از دلیل طولی دوم بتمامه و بإطلاقه کوتاه شود. مواردی هم دارد. من قبلاً اینها را عرض کردم. ولی نه اینکه وقتی اطلاق دارد ما آن اطلاق را ملاحظه نکنیم و تنها به همان پایه برگردیم. اما در مانحن فیه، اطلاق دارد یا نه؟ شما(یکی از شاگردان) تلاش کردید که بگویید اطلاق ندارد. علی ای حال در فضای فقه و اساس استنباط، این انشائات طولی را برای تغییر واضحات قرار ندادیم. انشائات طولی ثبوتی برای حل معضلات است. برای جایی که اختلاف است و مطلب نظری است. اما اگر یک جا استظهار از ادله لفظیه، لبیه، خارجیه، اجماع و شهرت، مطلب نزد متشرعه واضح است، در موارد وضوح که قرار نیست این طولیت ما را نجات بدهد. مثلاً در میان مطالبی که فرمودید خیلی از چیزها را نفرمودید. اگر آن را ضمیمه کنید میبینید. مثلاً در آیات شریفه دوازده مورد کلمه طلاق آمده است. در قرآن کریم ما یک سوره داریم به نام طلاق. روشنترین موردش ایلاء است. «لِلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِنْ نِسَآئِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنْ فَآؤُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ، وَإِنْ عَزَمُوا الطَّلَاقَ فَإِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»[\[1\]](#_ftn1)؛ ایلاء یک کاری است. «ان الله غفور رحیم» یعنی کار درستی نکرده. اگر به این نحو که شما می فرمایید بود میگفتیم چرا ایلاء کردی و یک تندی هم با او میشد. بعد هم چون ایلاء کردی برو توبه کن. نه اینکه مردد شوی؛ اگر برگردی خدا میبخشد. اگر «عزموا الطلاق»، یعنی فضایی است که دارد برای زوج مجال را باز میگذارد که میتوانی طلاق بدهی. میخواهم لسان و اطلاق را بگویم. یعنی ادلهای داریم که باید به اطلاق آن نگاه کنیم. یعنی در اینچنین فضایی میگویند شوهر میتواند طلاق بدهد. نه! نگاه کن ببین اگر طلاق هیچ مصلحتی ندارد، اصلاً حرام است، به مرحله اول بر میگردیم! بلکه باید ببینیم هر چه خود شارع صلاح میداند. ما که خودمان نمیدانیم. ولی میدانیم ادلهای که در طول آن مبغوضیت طلاق، طلاق را اجازه داد و آن را تجویز کرده که لازمه آن احکام خمسه طلاق شده…؛ در جواهر بود؛ فقها فرمودهاند طلاق پنج حکم دارد. مباح، مستحب، مکروه و حرام و واجب. ما باید در مورد اصل تجویز طلاق، مطمئن شویم که همه ضوابطش و اطلاقش کاملاً در فضا محکّم نیست، و بعد به مبغوضیت اصلیه اولیه برگردیم.30:35
استاد: یا صعب میشود یا معنایی وسیع میشود. به این معنا که شما میتوانید از ادله شرعیه خروجیهای متعدد و جورواجور بگیرید. بعضی وقتها خود فقها از همین لحنی که شارع دارد - که واقعی است- برای طفره رفتن از جواب به کار بردهاند. یکی از آنها که یادم میآید این بود: در جواهر هم هست؛ تعبیر میکنند به «إنفاذ الماء في قارورة إليها»[\[1\]](#_ftn1)؛ البته قبلاً هم بوده. امروز فن های آن درآمده است. ولی اصل تزریق بوده. قضاوت حضرت هم معروف است؛ آن دختر باکره حامله شده بود بدون اینکه عملی صورت گرفته باشد. خُب اینکه با یک وسیلهای آن را داخل رحم زن اجنبیة کنند، چیست؟ نه زنا است و نه… . خُب حرام هست یا نیست؟ ما برای حرمت دلیل میخواهیم. حاج آقا میفرمودند این خلاف ارتکاز متشرعه است. از مواردی بود که این اواخر تجویز نمیکردند. میفرمودند ارتکاز متشرعه این را نمیپذیرند؛ یعنی نطفه اجنبیه باشد و با یک قارورهای یا یک سوزنی آن را در رحم اجنبیهای وارد کنند. آن چه که منظور من بود، این بود: همین را از آسید ابوالحسن پرسیدند. خُب اینها فقیه هستند. فرمودند عملی است قبیح! خُب فتوا چه شد؟! این هم یک جور جواب است. سید به این صورت جواب دادند؛ راست هم میگویند. اما اگر بخواهد بهصورت آن پنج متضاد، جواب بدهد باید خطکش بگذارد. خُب اینکه عملی است قبیح، حرام است یا مکروه است؟ **شاگرد:** مرحوم بهجت حرمت تکلیفیه را میفرمودند؟ **استاد:** این اواخر به این صورت بود. بالاتر از احتیاط میفرمودند که برای اجنبیه این کار را نکنند. **شاگرد٢:** ظاهراً در تزریق مشکل داشتند و الا اگر در آب بنشیند و به نحوی باشد که تزریق نباشد، دیگر روشن نیست. **استاد:** در آن جا هم تعمد را اجازه نمی دادند. اگر خودش عمداً چنین کاری کند، اجازه نمی دادند. اما اینکه خودش شد، چارهای نداشته است. **شاگرد٢:** درجاییکه تزریق نیست ولی عمداً نشسته، ارتکاز متشرعه را هم میگفتند؟ **استاد**: تصریحش نبود. شاید از آن چیزی که میگفتند استفاده شود. الآن هم متشرعه همینطور است. یک زنی چنین کاری بکند ناراحت میشوند. یعنی میبینند اصلاً با آن نظامی که از مسائل شرعی دارند این کار او جفت و جور نیست.