نقش یکسان قرائن صدر و ذیل کلام در فهم مراد
هر وقت در نظرتان روایت سماعه آمد، اگر خواستید از مباحثه ما یادی بکنید، ذهن شریفتان اول زیر کلمه «هلک» خط بکشد. ما باید «هلک» را پررنگ کنیم؛ آخر و ذیل فرمایش حضرت است که صدر روایت را توضیح میدهد. اما اینکه بگوییم از حیث قرینیت، صدر بر ذیل اقدم است، اینطور نیست. چرا؟ صدر و ذیل کلام ارتباطشان با مقصود متکلم مثل ارتباط قاعده مخروط با رأس مخروط است، اما قاعده مخروطی که متصرم است. تفاوت مخروط ریاضی با مخروط زمانی این است: مخروط ریاضی چون قارّ است، قاعدهاش تماماً موجود است و رأس آن هم بر آن احاطه دارد. اما متکلم وقتی میخواهد حرف بزند، قبل از اینکه به حرف زدن شروع کند، یک مقصود دارد که میخواهد بگوید. اما در بستر زمان چارهای ندارد که متصرماً کلمات را ردیف کند. کسی که میخواهد بگوید رجل شجاع را دیدم، یک مقصود بیشتر ندارد؛ میخواهد بگوید که رجل شجاع را دیدم. اما وقتی میخواهد بگوید نمیتواند همه کلمات را با هم ایجاد کند؛ مثل قاعده کمّ قارّ مخروط ریاضی. یک مقصود دارد که رأس مخروط مقصود او است. کلامی که اداء میکند یا مینویسد متدرج است؛ قهراً اول و آخر دارد.
خب در اینجا باید چه کار کنیم؟ در اینجا باید رأس مخروط را کشف کنیم که نسبت رأس مخروط با صدر کلام و ذیل کلام، در زمان برابر است. همینطور که در مخروط ریاضی نسبت رأس مخروط با همه جوانب محیطِ قاعده، نسبتی برابر است، مقصود متکلم هم در کلامی که القاء کرد، نسبت به همه اجزاء کلام، برابر است. لذا اگر شما از ذیل کلام برای صدر قرینه بیاورید، هیچ تفاوتی ندارد با اینکه از صدر کلام برای ذیل قرینه بیاورید. باید شما ملاحظه اظهریت و قرینیت را بکنید که کدام یک از اینها میتواند قرینه باشد. این عرض من است. «لهلک الناس» که آخر کلام بود قرینه بر چه چیزی است؟ قرینه است برای پررنگ کردن اینکه امام علیهالسلام در این چند سطر اشکال آنها را دفع کردهاند و پایان سخن حضرت، سنگ اخیر و حجر اخیر و سنگ بناء اخیر برای جواب آنها است. آنها میگویند «صمت و انت لاتدری»، حضرت با توضیحاتی که دادند، فرمودند اگر حرف آنها باشد که «لهلک الناس». یعنی آخرین جزء علت تامه جواب آنها است.