انواع مدیریت امتثال   الف) مدیریت محدوده موضوع در مقام امتثال «الف: احکامی که برای تنظیم عمل مکلف در خارج صادر می‌شوند مثل احکام وارده در تعیین محدوده غسل وجه»؛ مولی فرموده «اغسلوا وجوهکم» که خود شارع می‌آید و وجه را تعیین می‌کند که از کجا به کجا است. این برای نظم دادن به امر اول است. ب) مدیریت اجرای صحیح احکام ثبوتی در مقام امتثال «ب) احکامی که برای اجرای صحیح احکام ثبوتی در خارج انشاء می‌شوند. مثلا می‌تواند گفت در ادله لاضرر، شارع وظیفه دارد احکام ثبوتی را طوری تنظیم کند که منجر به ضرر نشود»؛ یعنی کاری بکنید که وقتی اجرا می‌شود ضرر پیش نیاید. ج) مدیریت تزاحم احکام ثبوتی در مقام امتثال «ج) احکامی که به جهت مشکلی در مقام امتثال تزاحم کرده‌اند و نیاز به کسر و انکسار ملاکات دارد، که احتمالاً مثل صلّ و لا تغصب باشد». در این‌ها یک نحو تزاحم است. اگر بپذیریم که این سه قسم از احکام ثبوتی نیستند، به نظر می‌رسد عنوان مدیریت امتثال کمی رهزن باشد. زیرا ظهور اولی مقام امتثال، این است که مکلف در مقام اتیان امری که گردن او را گرفته است، دچار مشکل شده است که منصرف به قسم اول است. حال آن که در قسم دوم و سوم، قبل از این که امر به صورت نهائی به عهده مکلف بیاید، نیاز به مدیریت دارد. لذا عنوان پیشنهادی داده‌اند که بگوییم «مدیریت اجرائی احکام»، نه مدیریت امتثال تا همه آن‌ها را بگیرد. یا «مدیریت احکام ثبوتی در خارج از حیطه انشاء»؛ هر چه که بعد از انشاء است. نسبت به مقدمه دوم و کلمه‌ای که توضیح داده‌اند، چیزی که به ذهنم می‌آید این است: در مقام بحث علمی وقتی ما دو نوع را تشخیص دادیم، در ذهن ما تنویعی می‌آید که این تنویع آثار و احکام دارد، اگر این‌ها را جدا نکنیم در استدلالات اشتباه صورت می‌گیرد. این تنویعاتی که ثمره علمی دارد همه جا خوب است. هر چه هم نام‌گذاری‌ها تعدد پیدا کند و اصطلاحات متعدد شود و رسا باشد، اشتباه کم‌تر است. یعنی نام‌گذاری یک اصطلاح کاملاً حرف بزند. همان‌طور که مکرر گفته‌ام من بسیار موافق این هستم. اصلاً پیشرفت علم به این است که شما جاهایی که می‌بینید دو حیثیت نزدیک هم هستند و با هم مخلوط می‌شوند و در عبارات جایگزین می‌شود و آدم اشتباه می‌کند را از هم جدا کنیم و دو نوع را کامل توضیح بدهیم و تعریف دقیقی برای تنویع خودمان ارائه بدهیم، بعد از ارائه تنویع و تعریف، یک عنوان مناسبی هم برای آن بگذاریم؛ آن را نام‌گذاری کنیم تا بعداً در ذهن دیگران و بعدی‌ها ‌کاملاً از هم جدا شوند. تعریف روشنی داشته باشد. حالا یک جا بگوییم «مدیریت اجراء» و یک جا بگوییم «مدیریت امتثال»، مانعی ندارد. هر چه زیاد باشد، در این جهتش موافق هستم. د) مدیریت طریق احراز موضوع ثبوتی در مقام امتثال اما علاوه‌براین سه موردی که ایشان گفته‌اند، دو مورد دیگر هم هست. نمی‌دانم مقصودشان جزء این‌ها بوده یا نه. دو مورد دیگر از مهم‌ترین اموری که به مدیریت امتثال مربوط می‌شود، یکی حال مکلف است و یکی تعلیم طرق احراز موضوع است. همه این‌ها برای مدیریت امتثال است. یعنی شارع برای حکم ثبوتی خودش، موضوعی را قرار داده، دوباره خودش به مکلفین یاد می‌دهد که چطور آن موضوع را احراز کنید. طرق تعلیمی شارع برای احراز موضوع حکم خودش است. این هم باز مدیریت امتثال است. یعنی در ثبوت دخالت نکرده و موضوع ثبوتی بوده. به آن‌ها یاد می‌دهد که چطور موضوع را احراز کنید. همان مثالی که عرض کردم؛ می‌گوید دیدم که حضرت به‌دنبال چیزی هستند؛ فهمیدم که چوبی می‌خواهند. رفتم چوبی را محضر حضرت آوردم و یک مقیاس درست کردند. فرمودند این سایه را ببین؛ وقتی کوتاه شد و بعد شروع به بلند شدن کرد، زوال صورت گرفته است. الآن این مقیاس و سایه و انتقاص ظل و ازدیاد ظل، همه مدیریت امتثال است. امتثال به چه معنا؟ نه به این معنا که به او یاد می‌دهند چطور نماز بخوان؛ بلکه طریق احراز موضوع نماز ظهر که زوال است را به وسیله این شاخص به او یاد می‌دهند. پس این هم یک بخشی است که ظاهراً نفرموده بودند. ه) مدیریت حالات مکلف در مقام امتثال بخش عظیم دیگری هم هست که حالات مکلف است. حالات مکلف یکی به علم و جهل او بر می‌گردد. شاک، ظانّ و قاطع، به علم و جهل او بر می‌گردد. یکی دیگر از حالات مکلف هم مربوط به عجز او است. قدرت و عجز و مراتب عجز و اوامر اضطراریه و سائر چیزها. همه این‌ها مدیریت امتثال است. یعنی می‌خواهد امر شارع را امتثال کند اما عاجز است؛ می‌خواهد آن را امتثال کند اما شاک است. لذا به او یاد می‌دهند که در هر موطنی چه کار کند. بنابراین اگر ما این شئونات مختلف مدیریت امتثال را جدا کنیم و برای آن تعریف دقیقی ارائه بدهیم و بعد هم نام‌گذاری هم بکنیم تا کاملاً جدا شود، مشکلی پیش نخواهد آمد. همان‌طور که آقا فرمودند تا می‌گوییم شرط الواجب و شرط الوجوب، یک اصطلاح جاافتاده در اصول است که کسی که نمی‌داند سرگردان می‌شود. اما کسی که می‌داند به‌راحتی بخش عظیمی از اشتباهات او مخلوط‌کاری‌های در ذهنش کنار می‌رود. پس اصل مقدمه دوم خوب است ولو باید مستوعب باشد. این هم برای مقدمه دوم. اما مقدمه سوم؛ احکام مدیریت امتثال، دو مرحله هستند. یکی مدیریت امتثال برای طبایع یوم الشک است، که احکام کلی دارد؛ مثلاً صوم یوم الشک مستحب است. این یک حکمی برای کلی‌ یوم الشک است. اما این‌که امسال به چه خصوصیاتی از یوم الشک مواجه هستیم، ابر بود یا نبود؟ شهادت بینه چند نفر بودند؟ یعنی می‌خواهیم با خصوصیات این‌ها بگوییم که در فردا که یوم الشک است، چه کار بکنید. این هم حکمی برای شخص او می‌شود.