جمع بین روایت طالع دنیا با تقدم شب بر روز در روایت بطن نخله

 

مرحوم مجلسی[1] فرمودند این روایت با روایاتی که می‌گوید روز بر شب مقدم است، منافاتی ندارد. توضیحی هم ندادند. به نظرم سابقا که در بحارالانوار گشتم، از خود عبارات علامه در توضیح عدم منافات ندیدم. اگر شما دیدید به ما بگویید.

من در توضیح فرمایش ایشان این‌طور عرض می‌کنم: شما خودتان را اول خلقت ببرید. طبق آن روایت حضرت فرمودند روز مقدم است. البته مرحوم مجلسی چندین بیان دارند که روز چطور مقدم بود، و حال آن‌که اگر خلقت را در هر لحظه‌ای حساب کنیم، کره زمین هم شب دارد و هم روز دارد. اظهر مواردش همان قبة الارض است. قبة الارض طوری است که وقتی در روایت[2] دارد که طالع دنیا سرطان بود، یعنی نسبت به ربع مسکون. نه به کل کره که هم شب دارد و هم روز. این توجیه خیلی خوبی است. البته غیر از مطالب مربوط به عالم غیر ناسوتی است. چون نوعاً روایات به این صورت است. معصومین علیهم‌السلام چون همه عوالم را می‌دانند، وقتی حرف می‌زنند طوری می‌گویند که هم اینجا جور در بیاید و هم در آن عوالم.

شبیه قضیه جناب ذو القرنین است. برخی ها چه بحث‌های سبکی در «في‏ عَيْنٍ حَمِئَةٍ[3]» دارند که آن را چطور معنا کنند. درحالی‌که اصلاً مشکلی ندارد. چون دارد چند چیز را با هم بیان می‌کند. وقتی همه را در نظر می‌گیرید که چند چیز مقصود است، عبارت به‌خوبی واضح می‌شود. به گمانم در اینجا هم به این صورت است. یعنی حضرت می‌فرمایند طالع دنیا سرطان است، در قبة الارض هم روز سابق است، «وَ لاَ اللَّيْلُ سابِقُ النَّهار[4]». خب عدم منافات در اینجا به چه صورت است؟

شما همراه روز اول خلقت شوید. یعنی می‌گویید روز اول است، پس شب برای بعد از آن است. وقتی در شروع خلقت روز جلو است شب، بعد از آن می‌شود. چون شما می‌خواهید بیست و چهار ساعت حساب کنید. پس طبیعتاً در ابتدای خلقت «الیوم» برای شب قبل است که نبود؟ یا شب، برای روز بعد است؟ بنابراین در ابتدای خلقت مشکلی نیست و معلوم می‌شود که شب تابع روز بوده است. خب اگر همین‌طور تا امروز بیایید، خب چه فرقی می‌کند؟ همیشه روز جلو است وشب بعد از آن است. چطور ایشان می‌فرمایند منافاتی ندارد؟! منظور ایشان از عدم تنافی چیست؟

عرض من این است: اتفاقا قضیه در تطبیق این سه خط‌کش زمانی است. یک خط‌کش بیست و نه روز و نیم بود که برای سیر قمر است. سیصد و شصت و پنج روز و شش ساعت، قطعه زمانی سالیانه شمس است. یکی هم بیست و چهار ساعت است که برای کره زمین است که یک شبانه‌روز تشکیل می‌دهد. این سه قطعه زمانی واقعاً سه راسِم دارد. راسم حرکت شب و روز با راسم حرکت شهر با راسم حرکت سنه، سه راسمی هستند که سه قطعه زمانی مستقل پدید می‌آورد. تطبیق این سه خط‌کش و سه قطعه زمانی، حرف‌های بعدی را پیش می‌آورد. ما می‌خواهیم این سه قطعه را با هم تطبیق بدهیم. قطعه سال از قطعه شبانه‌روز چقدر کم می‌آورد؟ از شبانه‌روز شش ساعت زیاد می‌آورد. سیصد و شصت و پنج روز و شش ساعت است. قطعه ماه نسبت به قطعه شبانه‌روز چقدر زیاد می‌آورد؟ گردش ماه بیست و نه روز و دوازده ساعت است که دوازده ساعت زیاد می‌آورد.

خب حالا می‌خواهیم این قطعه‌ها را تطبیق بدهیم. عرض من این است: از اول خلقت جلو بیایید. وقتی یک ماه گذشت یعنی الآن که دور قمر صورت می‌گیرد، نسبت به حرکت زمین که شبانه‌روز است –که روز قبل از شب است- از ماه اول بیست و نه روز گذشته است، الآن دور قمر برای شبانه‌روز، کدام جلوتر است؟ شب بعد از روز است و روز قبل از آن است؛ اما الآن که به آخر بیست و نه روز می‌رسید، دوازده ساعت شب بعد و روز بعد را اشغال می‌کند. یعنی از آن‌ها سهمی را می‌گیرد. وقتی هم دوازده ساعت است، شب را سهم خودش کرد، در ماه بعد هم دوازده ساعت می‌گیرد لذا دو دوازده ساعت می‌شود؛ لذا یک شبانه‌روز جلو است. بنابراین این ماه که از اول خلقت با فاصله کمی جلو می‌رود،  چون ماه بیست و نه روز و دوازده ساعت است، ماه از بیست و نه روز بیشتر دارد. وقتی بیست و نه روز، دوازده ساعت بیشتر دارد، حرکت ماه در دوماه، یک شبانه‌روز از بیست و نه روز، زیادتر دارد. از اینجا است که مجال می‌شود تا بگوییم شب می‌تواند سابق باشد. چرا؟ خب همین‌طور تا امروز بیاییم؛ همان‌طور که روز اول بود، شب هم دنبال آن بیاید. چرا این محاسبه‌ها را به هم بزنیم؟! وقتی که یک روز جلو شد، بعد بگوییم حالا دیگر شب جلو است و روز تابع آن است. چرا؟ چون کمبودی که شب اول خلقت داشت دیگر جبران شده است. یک روز جلو می‌رود. دو ماه بعد دو روز جلو می‌رود.

خب چرا آن‌ها را به هم بزنیم و بگوییم الآن شب اول ماه، اول است و بعد روز اول ماه است؟ نه این‌که همان‌طور که اول خلقت بود بگوییم امروز اول ماه است و شب پس از ماه که از اول خلقت آمده، شب اول است. چرا این «پس»ها را به هم بزنیم؟ به‌خاطر استدلال امام ع. می‌گویند وقتی دو-سه ماه گذشت، ما شب قبلش ماه را می‌بینیم، وقتی آن را دیدیم بگوییم «لم یدخل»؟! امشب با این‌که ما هلال را دیدیم، بگوییم چون اول خلقت شب‌ها پس از روز بود، حالا هم صبر می‌کنیم. با این‌که هلال را دیدیم می‌گوییم شب آخر ماه قبل باشد و فردا روز اول ماه باشد و شبش شب اول ماه باشد! می‌گویند این خلاف فطرت «اذا راینا الهلال فقد دخل الشهر» است. وقتی هلال را دیدیم ماه شروع می‌شود. با این‌که ماه شروع شده چطور بگوییم این برای بعد است؟! این مقصود اصلی من است.

شاگرد: بعد از چند ماه بعد از ظهر ببینند…؟

25:44

استاد: بعد از ظهر زمان جاری است و می‌خواهیم آن را توسعه بدهیم. فعلاً فرمایش مرحوم مجلسی را عرض می‌کنم؛ چطور فرمودند با آن منافاتی ندارد؟ عدم منافات از اینجا است؛ چون اول خلقت، روز جلو بود اما با گذشت چندین ماه عملاً شما وقتی هلال را می‌بینید که دیگر ماه جدید داخل شده است، با ورود ماه جدید معنا ندارد بگویید از اول خلقت، شب بعد از روز بود. خب صحبت سر این بود که برخی از روزها کم می‌آورد. پس به یک شبانه‌روزی رسیدیم که روز بود و شب نداشت. این مشکل بین راه پدید می‌آید. این جوابش این است که وقتی می‌خواهیم بدء شهر قرار بدهیم در بند این نیستیم که همه جا شب و روز داشته باشیم. الآن کبیسه ها به چه صورت است؟ سایر چیزهای دیگر که محاسبه‌ها مختلف است. محور عرض من این است: وقتی ذهن شریف شما در انطباق ثبوتی این‌ها خوب ورزیده شد، در جمع بین ادله اثباتیه مشکلی ندارید. چرا؟ چون می‌دانید که  در تطبیق این سه خط‌کش زمانی ثبوتا چقدر محتملات هست. وقتی محامل ثبوت را می‌دانید اگر دو دلیلش اثباتی است و یکی این را می‌گوید و دیگری آن را می‌گوید، دیگر مشکلی پیدا نمی‌کنید. می‌گویید هر دوی آن‌ها گزینه‌های ثبوتی است. هر کدامش هم یک فوائدی دارد. شارع مقدس هم که آن گزینه‌های ثبوتی را می دانسته، به تناسب های حکم شرعی یکی را تخییرا، یا به تناسب مقام تعیینا قرار می‌دهد.

لذا باید در این وجه ثبوتی خیلی فکر کنید. ذهنتان هر چه مشغول شود و ذهنتان به زوایای ثبوتی این بحث آگاه شود، ادله اثباتیه راحت‌تر جمع می‌شود.

شاگرد: در روز اولی که روز قبل از شب بوده، ماه را در چه موضعی تصور فرمودید؟ یعنی این ثابت است که کجا بوده؟ این‌که می‌فرمایید اگر یک ماه بگذرد به این صورت می‌شود، موقعیت ماه در گردش به دور زمین به چه صورت بوده است؟

استاد: طبق ضوابط نجوم که امام علیه‌السلام برای سهل فرمودند، معلوم می‌شود که سهل کاملاً می فهمیده که حضرت چه می‌گویند. وقتی من می‌خوانم مقصود حضرت را به‌وضوح متوجه نمی‌شوم. چرا؟ این‌که «کان طالع الدنیا السرطان»، چرا مفروض آن فن بود، نمی‌دانم. مرحوم مجلسی راجع به این‌ها بحث کرده‌اند و وجوهی را گفته‌اند. ولی ظاهر این بود که در آن جا کاملاً سهل تأیید می‌کرد. یعنی امام علیه‌السلام طبق مقبولات منطقی و روی مبنای ای که او می‌دانست و قبول داشت، برای او توضیح دادند و او هم قانع شد. در آن جا حضرت فرمودند «قد علمت يا فضل أن طالع الدنيا السرطان و الشمس في مواضع شرفها؟». این‌که حضرت قمر را هم فرمودند یادم نیست.

شاگرد: «و الکواکب فی شرفها».

استاد: پس قمر هم در وقت شرف خودش می‌شود. یعنی حضرت طوری ترسیم کرده‌اند که شمس در طالع سرطان بوده. کواکب هم همگی در شرفشان بوده‌اند. طبق این ضابطه باید ببینیم که قمر در چه موقعیتی بوده. ولی با آن چیزی که من عرض می‌کنم علی ای حال ممکن است در ابتدای کار دو-سه ماه تفاوت باشد. این را نمی‌توانیم کاری کنیم که ماه بیست و نه روز و نیم است. یعنی نه سی روز کامل می‌شود و نه بیست و نه روز تمام می‌شود. پس این دوازده ساعت اضافی در چرخش ماه، در ابتدای خلقت ثابت بوده. خلاصه این با فاصله چندین ماه، جلو می‌افتد.

شاگرد۲: این در صورتی است که سرعت تغییر ماه یک نواخت باشد.

استاد: یعنی درست است که ممکن است سرعت این‌ها تغییر بکند؛ اگر سرعت آن را متغیر فرض بگیریم به سال‌ها افزوده می‌شود. یعنی در مقصود من تفاوتی نمی‌کند. من فعلاً می‌گویم دو-سه ماه، شما سرعت را بطی‌ء می‌گیرید که چقدر طول می‌کشد؛ مثلاً بعد از صد سال دور می‌زند. خلاصه شما به یک جایی می‌رسید که این ضابطه کلی برقرار است. یعنی درست است که امروز، روز آخر ماه بود اما غروب این ماه وقتی هوا تاریک می‌شود هلال را می‌بینید. با این‌که هلال ماه بعد را دیدید، باز می‌گویید «اللیل تابع للیوم». این خلاف فطرت رؤیت هلال است. هلال را دیدید و شهر داخل شد. این اصل منظور من است.

شاگرد: اگر گردش طوری باشد که اولین باری که بعد از محاق، ماه دیده می‌شود در شب باشد.

استاد: مظنور من شب نبود، وقت غروب منظورم است.

شاگرد: منظورم همان است.

استاد: خب همه جا به این صورت است. یعنی اول خلقت رؤیت واضح ماه برای چشمی که نور خورشید مانعش می‌شود، این است که هلال را در وقت غروب ببیند.

شاگرد: پس با ملاحظه توان بشری می‌فرمایید.

استاد: بله.

شاگرد: ظاهراً در روایت دارد «و القمر فی الثور».


[1] بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء، ج۵٩،ص١۶؛ برای توضیح بیشتر ر.ج به فدکیه

[2] تحف العقول ؛ النص ؛ ص۴۴۷

[3] الکهف ۸۶

[4] یس ۴٠


بازبینی #1
ایجاد شده 13 مه 2026 14:52:15 توسط ... .
به روزرسانی شده 13 مه 2026 14:53:46 توسط ... .