سه قول در تفسیر روایت بطن نخله

 

همان‌طور که عرض کردم سه قول بود. قول اول، قول ابن اسحاق[1] بود. ابن اسحاق در ١۵١ وفات کرده. یکی از بزرگ‌ترین مورخین عالم اسلام است. او می‌گوید آخر روز رجب بود و مسلمانان می‌گفتند که به خیال ما ماه شعبان داخل شده بود. اصلاً قولش چیز دیگری است و ربطی ندارد. عجیب این است که قرطبی می‌گوید «و هو الاشهر». یعنی قرطبی قول ابن اسحاق را اشهر می‌داند. این هم خودش عجیب است.

شاگرد: واقدی هم همین را نقل می‌کند.

استاد: بله، واقدی متوفای 207 است. ظاهراً در طبقه شاگردان ابن اسحاق به حساب می‌آید.

قول دوم[2]؛ از سُدی مقابل آن نقل شده است که بحث ما است. سدی می‌گوید در آخرین روز جمادی الآخره بود، و آن‌ها گمان می‌کردند که روز آخر است و بعد معلوم شد که اول رجب است. سدی متوفای 128 است. کلبی‌ها[3] –پدر و پسر- بعد از دویست وفات کرده‌اند. اما پدرش که محمد کلبی است، در ١۴٠ وفات کرده است. حدود بیست سال بعد از سدی وفات کرده است. این دو هم دو مورخ بزرگ هستند. واقدی هم که معروف است. واقدی و هشام بن محمد تقریباً معاصر هستند و از بزرگان مورخین هستند. سدی در 128 وفات کرده و از این‌ها جلوتر است و این قول را قبول کرده است. قرطبی نمی‌گوید که سند ابن عباس کجا است. نشد در سائر کتاب‌ها پی‌جویی کنم و ببینم نقلی که قرطبی از ابن عباس دارد، کجا است. ابن عباس از همه این‌ها اقدم است.

شاگرد: من از خود ابن عباس ندیدم. دیدم که از غلام ابن عباس نقل شده است.

استاد: عبارت قرطبی از خود ابن عباس بود. معمولاً هم غلامش از خود ابن عباس نقل می‌کند. این‌که این سند از کجا است و قرطبی آن را از کجا می‌آورد، ان‌شاءالله پی‌جویی می‌کنیم. بحث تاریخی آن خیلی مهم است. سه تا قول باشد و با هم مختلف باشند! البته دو تا از آن‌ها را می‌توان با هم جمع کرد. یکی از آن‌ها که نمی‌شود. این روایت هم تقریباً صریح در رد آن قول ابن اسحاق است که قرطبی می‌گوید «هو الاشهر». ولی دو قول بعدی را توضیح دادم و روی آن بیشتر تأمل می‌کنیم.

شاگرد: برای قول اول مویدی هست. در نقشه رؤیت‌پذیری هلال در آن سال، هلال رجب قابل اختلاف نیست. یعنی روز قبل در کل منطقه جزیرة العرب قابل دیدن نبوده ولی روز بعدی قابل دیدن است.

استاد: منظورتان نرم‌افزار است؟

شاگرد: بله، اما هلال شعبان در منطقه بنفش است که اختلاف هست.

استاد: این هم به‌عنوان مؤیدی از ناحیه نرم‌افزار است. ان‌شاءالله بررسی کنیم.

شاگرد٢: اقول شب و روز را هم گفته‌اند؟ چون این‌ها سه قول در کنار هم نمی‌شود.

استاد: ببینید صریح نقل روایت ابن اسحاق و واقدی «کان فی آخر یوم من رجب» بود.

شاگرد: ممکن است منظور از یوم، شبانه‌روز باشد. و این‌که ابن عباس شب گفته، شاید منظور شب آخر یوم رجب مقصود باشد. یعنی جیش مسلمین قبل از غروب دیدند یا بعد از غروب دیدند؟

استاد: این‌که کلمه یوم را به‌معنای شبانه‌روز بگیریم، احتمالی است که قول سدی و ابن عباس را به هم نزدیک می‌کند. اما نمی‌تواند قول آن‌ها را با قول ابن اسحاق جمع کند. چون بین آن‌ها یک ماه فاصله است. چطور می‌خواهیم جمع کنیم؟!

شاگرد: نمی‌خواهم جمع کنم، می‌خواهم بگویم حیثیت آن فرق می‌کند.

استاد: بله، در این‌که ظاهر «کان من یوم…»، روز را می‌رساند، شکی نیست. یعنی وقتی عرف آن را می‌بیند می‌گویند روز است. اما این‌که تاب این را دارد که اغاره آن‌ها در شب بود و مقصود از «کان آخر یوم من رجب»، یعنی «کان آخر یوم و لیلة» که شبانه‌روز است، صحیح است. یعنی عبارت تاب این را دارد.


 [1]تاریخ خلیفة بن خیاط، ص ٢۴

[2] تفسير مقاتل بن سليمان (۱/ ۱۸۴)

[3] البدء و التاریخ للمقدسی، ج ۴،‌ص ١٨٢-١٨۴؛ «و كان آخر يوم من جمادى الآخرة [على] زعم الكلبي».


بازبینی #1
ایجاد شده 13 مه 2026 14:50:01 توسط ... .
به روزرسانی شده 13 مه 2026 14:51:05 توسط ... .