اتحاد فرد هلال در روایت داوود رقی
استاد: اگر نگاه عرفی است، حضرت در روایت داود بن رقی کار را تمام کردند. حتی در مراحل اولیه بحث ما مرحوم سید بحر العلوم برای رؤیت قبل از زوال به آن استشهاد کردند. حضرت فرمودند:
عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا طُلِبَ الْهِلَالُ فِي الْمَشْرِقِ غُدْوَةً فَلَمْ يُرَ فَهُوَ هَاهُنَا هِلَالٌ جَدِيدٌ رُئِيَ أَوْ لَمْ يُرَ[1]
«إِذَا طُلِبَ الْهِلَالُ فِي الْمَشْرِقِ غُدْوَةً فَلَمْ يُرَ فَهُوَ هَاهُنَا»؛ یعنی در طرف مغرب، «هِلَالٌ جَدِيدٌ رُئِيَ أَوْ لَمْ يُرَ»؛ «هلالٌ» در اینجا یعنی شکل هلال است؟! چه دیده شود و چه نشود، آن هلال هست. آن هلال هست. این روایت، در بحث روایت مهمی است. حالا سند آن یک بحث است. استظهار از دلالت آن هم بحث دیگری است. تا اندازهای که در ذهن من هست سید و خیلی های دیگر همراهی کردند. «رئی ام لم یر»؛ خیالتان راحت باشد، در اینجا که ندیدید نمیگویند که یک جسمی است. بلکه میگویند هلال است. دوباره شما میگویید حضرت نفرمودند که هلال ماه صفر است! مانعی ندارد، در کلاس اینها در میآید.
اما مواردی است که اگر بیرون بروید و نزد ذهن عرف عام بروید، با این بحثهای کلاس معیت نمیکند. «هلالٌ جدید» یعنی هلال شهر جدید. اضافه محفوظ است. ما بین ماه محرم و صفر فاصله نداریم تا بگوییم یک قطعهای هست که هلال را میبینیم اما نه هلال محرم است و نه هلال صفر. بلکه یک چیزی در آسمان است.
شاگرد: کاری که تلسکوپ میکند این است که جای آن را مشخص میکند؟
استاد: بله.
شاگرد: پس اگر ما بدون تلسکوپ و تنها با اندازهگیری دقیق نجومی یک حلقهای بگذاریم بهگونهایکه چشم او روی آن نقطه آسمان متمرکز شود طبیعتاً هلال را میبیند. پس تلکسوپ در این قضیه نقش متمرکز کننده دارد.
استاد: نقل شده کسی بود که سرش رو به بالا است و تکان نمیدهد. گفت که این چه ریاضتی است؟ او چه کار میکند؟ گفت ستارهای در آسمان هست که خیلی هم کم نور است، چون ابدی الظهور است و غائب نمیشود او دو سال چشمش را از این ستاره بر نمیدارد. مانعی ندارد. اگر این ثابت باشد که روشنتر است. اگر طوری باشد که حرکت هم بکند؛ مثلاً از هند بالاتر بیاییم و به جایی بیاییم که قوس ابدی الظهور اوسع شود. یعنی ما که در قم هستیم بالاتر آمدهایم. لذا قوس ابدی الظهور ما خیلی بالاتر از بندر عباس است. در این فاصله میتواند در روز ستارهها را ببیند. چرا؟ چون لحظهای از آن چشم برنداشته است. دارد آن را میبیند. هر چه هم میرود، دنبال آن جلو میرود.
شاگرد: میخواهم عرض کنم این تلسکوپ در رؤیت هلال نقش زیادی ندارد مگر اینکه روی چشم تمرکز میآورد.
استاد: همه اینها مویدات عرض من است. موید این روایت است.
شاگرد: تسلیح چشم برای تمرکز دادن به چشم است که اگر ما این تسلیح را از هر راه دیگری مانند اندازهگیری دقیق نجومی میآوردیم، باز هم رؤیت محقق بود.
استاد: بله، چون رؤیت طریق به هلال است. ما باید برگردیم و ببینیم وقتی عرف ولو با تمرکز میبیند میگوید که این هلال است یا نه؟ اگر میگوید تمام است.
حالا ما باز هم روی فرمایش آقا فکر میکنیم. ما موردی پیدا کردیم که هلال فرد واحد بود و حیثیات آن هم واحد بود. یعنی مکان واحد بود و دیگر نمیتوان در آن تعدد حیثیات بیاوریم. در این فرض ببینیم محتملاتی که ممکن است در آن اختلاف بکنیم چیست.
والحمد لله رب العالمین
[1] تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج۴، ص: ۳۳۳