قول به کفایت اشتراک در شب برای اثبات هلال، مستلزم کثرت خطا در شروع ماه در طول تاریخ
صفحه نوزدهم از جزوه بودیم.
و بما ذکرناه تبين أنّ الهلال هو الموضوع، و أنّ الشهر يستهلّ للكرة الأرضيّة بشكل شلجمي، و حوالي رأسه فقط لا تمكن رؤية الهلال إلّا بالتلسكوب في بضع ساعات، و لا تقع بلاد معينة غير متغيرة في کلّ شهر عند رأس الشلجمي، بل تختلف البلاد في کلّ شهر، فإن لاحظنا ألف سنة مثلًا في تاريخ المسلمين و فحصنا عن شهر رمضان أو شوّال وقعت البلاد الإسلامية کالحرمَين الشريفَين في رأس الشلجمي، فعند ذلك يظهر أنّ الرؤية بالعين المجرّدة کانت خاطئة علی فرض القول بأنّ الرؤية بالتلسكوب مجزية، و ليس ذلك إلّا القليل من الصيام و الإفطار بالإضافة إلی غيره، و في غير ذلك نری کثيرًا أنّ الرؤية في بلد لا تمكن إلّا بالتلسكوب و في نفس الوقت تمكن الرؤية بالعين المجرّدة في بلد آخر مشارك معه في الأفق أو غير مشارك، نعم علی القول بعدم لزوم اشتراك الأفق، تصير البلاد التي تمكن فيها الرؤية المتعارفة بالنسبة إلی التي تحتاج إلی التلسكوب أکثر بمراتب[1]
«… بل تختلف البلاد في کلّ شهر»؛ با این بیان میخواهیم اشتباهات تلسکوپ را تقلیل بدهیم.
«فإن لاحظنا ألف سنة مثلًا في تاريخ المسلمين و فحصنا عن شهر رمضان أو شوّال وقعت البلاد الإسلامية کالحرمَين الشريفَين في رأس الشلجمي»؛ مثلاً در این سه ساعت، «فعند ذلك يظهر أنّ الرؤية بالعين المجرّدة کانت خاطئة علی فرض القول بأنّ الرؤية بالتلسكوب مجزية»؛ چون ممکن نبوده است.
«و ليس ذلك»؛ اینکه در بلاد اسلامی واقع شود، «إلّا القليل من الصيام و الإفطار بالإضافة إلی غيره»؛ «القلیل» که در اینجا عرض کردم قبل از این بود که آقا یک ششم را فرمودند. البته اگر راهی که رفتید مکرر امتحان شود، چه بسا در خروجی قویتر میشود.
«و في غير ذلك»؛ در غیر این رأس شلجمی، «نری کثيرًا أنّ الرؤية في بلد لا تمكن إلّا بالتلسكوب و في نفس الوقت تمكن الرؤية بالعين المجرّدة في بلد آخر»؛ یعنی در دنباله رأس شلجمی. «مشارك معه في الأفق أو غير مشارك»؛ این مشارک خیلی مهم است. یعنی وقتی شما به این شلجمی نگاه میکنید دقیقاً خطی را میبینید که بالای این خط تنها با تلسکوپ قابل رؤیت است، زیر آن «مشارک له فی الافق» است. یعنی با فاصله کمی است که وقتی دقیق شدید مثل قم و کاشان میشود. با اینکه خیلی نزدیک به هم هستند اما از نظر دقت بحث و ضابطه میگوید اینجا تنها با تلسکوپ دیده میشود وآن جایی که عرض کمتری دارد میتوانید با چشم غیرمسلح ببینید. ولو با تلسکوپ آن را پیدا کنید.
«نعم علی القول بعدم لزوم اشتراك الأفق، تصير البلاد التي تمكن فيها الرؤية المتعارفة بالنسبة إلی التي تحتاج إلی التلسكوب أکثر بمراتب»؛ در این شلجمی که نگاه میکنید بلاد قریبه که در افق با هم مشترک هستند و طبق مشهور، مجزی است؛ مثلاً اگر در مجموع این شلجمی پنجاه شهر پیدا کنید که طبق قول مشهور، افقشان در این لایهها مشترک باشد؛ اما اگر روی مبنای عدم اشتراک افق بیاید دیگر تمام محدوده اشتراک شب –که دوازده ساعت میشود- مجزی است.
مثال آن را عرض میکنم: الآن در ایران تنها با تلسکوپ میبینید. حتی در بلادی که با ایران و قم در نصف النهار مشترک هستند هم تنها با تلسکوپ میبینید، دراینصورت روی مبنای اشتراک افق دیگر کافی نیست. اما روی مبنای کسانی که اشتراک افق را شرط نمیدانند میگویند چهار ساعت دیگر در لیبی، الجزائر به چشم عادی میبینند؛ وقتی در آن جا با چشم عادی میبینند، طبق این مبنا آنها میگویند برای ما هم که با تلسکوپ دیدیم کافی است.
«… تصير البلاد التي تمكن فيها الرؤية المتعارفة بالنسبة إلی التي تحتاج إلی التلسكوب أکثر بمراتب»؛ چون میگویند اشتراک افق شرط نیست.
و تظهر هنا نكتة في المقدّمة التاسعة السابقة التي ذکرنا فيها أنّ القائل بعدم لزوم اشتراك الأفق، له أن يقول بعدم کفاية التلسكوب، و هي أنّ القول بعدم لزوم اشتراك الأفق يكون أوفق بالقول بإجزاء التلسكوب، لأنّه يعاضده في دخول البلاد الكثيرة جدًّا تحت إمكانية الرؤية المتعارفة بالعين المجرّدة و رفع الاستيحاش المذکور سابقًا من الخطأ الدائم أو الغالب في العمل بالأصل العمليّ في الصيام و الإفطار من زمن النبيّ(ص) إلی اليوم[2]
«و تظهر هنا نكتة في المقدّمة التاسعة السابقة التي ذکرنا فيها»؛ مقدمه تاسعه این بود:
«مسألة إجزاء رؤية الهلال بالعين المسلّحة و عدمه لا تبتني علی مسألة لزوم اشتراك الأفق و عدمه في کفاية الرؤية في البلاد المتباعدة»؛ ربطی به هم ندارد.
«فمن يقول بكفاية الرؤية في بلدٍ من بلاد الأرض لسائر البلاد بلا اشتراك في الأفق، يمكنه أن لا يقول بكفاية الرؤية بالعين المسلّحة»؛ عین مسلحه را قبول ندارند. کما اینکه همینطور هم بوده. منادی مهم این فتوای غیر مشهور –عدم لزوم اشتراک افق- مرحوم آقای خوئی بودند، خودشان رؤیت با تلسکوپ را مجزی نمیدانستند. پس به هم ربطی ندارد.
6:18
این چیزی که الآن به آن رسیدیم، خود نکته نهم نیست، نکتهای اضافی است. نسبت به مقدمه نهم نکته اضافیای به دست میآید.
«و هي»؛ نکتهای که الآن معلوم شد: «أنّ القول بعدم لزوم اشتراك الأفق»؛ که مرحوم آقای خوئی میگفتند، «يكون أوفق بالقول بإجزاء التلسكوب، لأنّه يعاضده في دخول البلاد الكثيرة جدًّا تحت إمكانية الرؤية المتعارفة بالعين المجرّدة»؛ بلاد بسیار زیادی هستند که با بلادی که با تلسکوپ میدیدند، شریک میشوند. از این حیث مؤید آن است.
«و رفع الاستيحاش المذکور سابقًا من الخطأ الدائم أو الغالب في العمل بالأصل العمليّ في الصيام و الإفطار من زمن النبيّ(ص) إلی اليوم»؛ با عدم لزوم اشتراک افق این استیحاش شدیدتر میشود یا کمتر میشود؟
شاگرد: شدیدتر میشود.
[1] رؤیة الهلال بالعین المسلحة
[2] همان